Roozonline.com http://www.roozonline.com/ Latest news from roozonline.com en Roozonline.com http://www.roozonline.com/typo3conf/ext/tt_news/ext_icon.gif http://www.roozonline.com/ 134 40 Latest news from roozonline.com TYPO3 - get.content.right http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss Tue, 10 May 2016 11:52:00 +0000 نبرد سوریه؛ تأثیرگذار یا فرساینده http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-c404d88099.html سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از زمان آغاز بحران پنج‌ساله و جنگ داخلی در سوریه،‌ نقش ویژهٔ دفاع از...
پویا عزیزی
پویا عزیزی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از زمان آغاز بحران پنج‌ساله و جنگ داخلی در سوریه،‌ نقش ویژهٔ دفاع از حکومت بشار اسد را به عهده گرفت. این نقش از تابستان گذشته که ارتش سوریه با تلفات سنگین مواجه شد و در معرض فروپاشی قرار گرفت، پررنگ‌تر از همیشه شد. تعداد زیادی از رزمندگان سپاه که شمار قابل‌توجه آن‌ها از فرماندهان این نیرو در سوریه بودند؛ ظرف پنج سال نبرد و به‌ویژه در شش ماه گذشته کشته شدند؛ جنگجویانی که با کمترین پشتیبانی سعی کردند اهداف ایران را بر زمین سخت سوریه عملی کنند. شدت بحران در سوریه اما کار را به‌جایی رساند که مقامات جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفتند تکاوران تیپ ۶۵ نوهد را. که جزئی از نیروی زمینی ارتش هستند، "به‌عنوان مستشار" به سوریه اعزام کنند؛ تصمیمی که در یک سوی آن حکایت خستگی و فرسودگی رزمندگان سپاه خودنمایی می‌کند. درحالی‌که مقام‌های ارتش ایران  از اعزام نیروهای این نهاد نظامی به سوریه خبر دادند،  گزارش‌های دیگری نیز از کاهش نیروهای سپاه پاسداران در خاک سوریه منتشرشده است. خبرگزاری آسوشیتدپرس شانزدهم فروردین‌ماه همزمان با  اعلام این خبر، به نقل از مقامات آمریکایی که نخواستند نامشان فاش شود،  خبر خروج نیروهای سپاه از سوریه را تائید کرد. واقعیت این  است که جنگجویان سپاه  که برای تقویت ارتش سوریه به مناطق جنگی اعزام شدند در میان ناهماهنگی نیروهای بشار اسد فلج شدند و به این نتیجه رسیدند که دیگر ارتشی شایسته نام سوریه وجود ندارد. شماری از آن‌ها در رویارویی با شرایط دشوار و خطرناک میدان جنگ، تلاش کردند تا به نحوی میدان سوریه را ترک کنند. فرماندهان ارشدی در میان آن‌ها بوده‌اند که این‌گونه تلاش‌هایشان نقش فعال کمپین ایران را کمرنگ کرد. به‌ویژه پس از کشته شدن سردار حسین همدانی  در مهرماه سال گذشته، این نکته روشن‌تر شد. محمدجعفر اسدی،جانشین همدانی در سوریه به‌سرعت از ادامه نبرد ناامید شد و درخواست انتقال خود را تسلیم کرد. دیگر فرماندهانی که به‌جای اسدی قرار گرفتند نیز  در مأموریتی که به آن‌ها محول شد نقش ضعیفی داشتند. رتبه‌های فرماندهانی که به سوریه فرستاده شدند نیز نشان می‌دهد که فرماندهان بلند رتبه از حضور در سوریه طفره می‌روند و فقدان یک استراتژی روشن، اهداف مأموریتشان را برای آن‌ها غیرقابل دسترسی کرده است. شدت بحران سوریه بالاخره به حدی رسید که مقامات ایران تصمیم گرفتند بخشی از مسئولیت سپاه پاسداران در سوریه را به ارتش واگذار کنند. در همین زمینه امیرعلی آراسته، معاون هماهنگ‌کننده‌ی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران،۱۶ فروردین گفت که تکاوران تیپ ۶۵ نوهد به سوریه اعزام می‌شوند. او همچنین گفت  نه‌تنها تکاوران تیپ ۶۵  بلکه از یگان‌های دیگر ارتش نیز افرادی به‌عنوان مستشار به سوریه فرستاده می‌شوند. آنچه احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش سیزدهم اسفندماه سال گذشته هم بر آن تأکید کرد.او با اشاره به حضور در سوریه ، برخورد گسترده و فعال ارتش  در خارج از مرزها  را ضروری دانسته بود. خبرگزاری فارس در مورد  تیپ۶۵ نوشته است که  «این تیپ معروف‌ترین یگان تکاوری نیروی زمینی ارتش است که در هرگونه شرایط محیطی، تاکتیکی و جنگی، توانایی انجام هر مأموریتی  را دارد.» این جنگجویان زبده و آموزش‌دیده اما بدون شک به دمشق نمی‌روند تا بر صندلی مشاوره تکیه کنند و همان‌طور که منابعی در سوریه و ایران به  صدای آمریکا گفته‌اند، «اولین گروه آن‌ها  که ۳۵نفر هستند، در حوالی شهر حلب سوریه -یعنی بزرگ‌ترین محور درگیری‌ها مستقرشده‌ و واحدهای واکنش سریع سوریه را آموزش می‌دهند.» درحالی‌که ۳۷ سال پس از انقلاب ، سپاه پاسداران  مشغول تقویت قابلیت‌های نظامی و ایدئولوژیک خود  بوده و همچنان قوی‌ترین سازمان نظامی ایران، ارتش همواره منزوی شده است. نقش آن نیز به‌ویژه پس از پایان جنگ عراق، بیشتر به نگهبانی مرزها تقلیل داده شد و نشانی از نفوذ آن در قدرت دیده نمی‌شود. بر همین اساس به نظر می‌رسد که ارتش برای مبارزه با داعش و یا شورشیان سوریه آمادگی لازم را نداشته باشد. چراکه  قدرت بازیگری ارتش در همکاری با شبه‌نظامیان شیعه و حزب‌الله و در جنگ‌های مرگبار چریکی نمی‌تواند به‌اندازه سپاه رشد کرده باشد. آن‌هم در میدان سوریه که همه طرف‌ها پنج سال است علیه یکدیگر مجهز شده‌اند. اگر آرایش صحنه همچنان به حالت اکنونی آن باقی بماند و استقرار نیروهای ارتش در مکان‌هایی صورت گیرد که پشتیبانی هوایی روسیه را شامل نشود و بر روی زمین نیز متحد آن ارتش درهم‌ریخته اسد باشد؛ این نیروها بیش از همتایان پاسدار خود منزوی خواهند شد. خروج نیروهای روسیه در ۲۴ اسفندماه که شمار قابل‌توجهی از این نیروها از جمله همه جنگنده‌های سوخو ۳۵ را شامل می‌شد تنها نگرانی برای ارتش نیست بلکه به نظر می‌رسد زمان انتخاب‌شده برای جایگزینی دونیرو و کم شدن نیروی سپاه هم به‌شدت هماهنگ شده است. یادآوری سخنان علی شمخانی،دبیر شورای امنیت ملی ایران که تأکید کرده بود اقدام روسیه بر اساس هماهنگی و برنامه‌های از پیش تعیین‌شده انجام‌شده و چیز تعجب‌آوری نیست، به درک بهتر مسئله کمک می‌کند. بشار اسد حتی پیش‌تر از شمخانی بر موضوع خروج نیروهای سوریه به دستور کرملین صحه گذاشته بود. شاید واقعیت این باشد که تصمیم‌گیرندگان سیاسی و نظامی در تهران، با تعجب و تلخ‌کامی از روند سیر وقایع نااُمید شده بودند. حالا مدتی است که رسانه‌های ایران هر هفته، خبرهایی را درباره رزمندگان کشته‌شده در سوریه منتشر می‌کنند. انتظار این نوع خبرها برای همتایان ارتشی آن‌ها هم دیری نپایید و با شکننده‌تر شدن آتش‌بس پیاده شده و شدت  گرفتن نبردها پیرامون حلب، ظرف روزهای ابتدایی، شماری از تکاوران ارتش هم کشته شدند و کمتر خبری از کشته شدن نیروهای سپاه منتشرشده است. با انتشار این اخبار و درگیری‌های سنگین گرد حلب، شرکت نظامی ایران در جنگ سوریه علنی شده است. چنان‌که انتشار اخبار پیوسته و مکرر «تشییع و تدفین پیکر شهید» توسط رسانه‌های داخلی نیز عادی شده است. در همین حال سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، چهارم ماه می به خبرگزاری ریانووستی گفت: بشار اسد به حدی که ترکیه متحد نزدیک آمریکا است، متحد مسکو قلمداد نمی‌شود و مسکو در جنگ ‌علیه تروریسم و تنها برای حفظ یکپارچگی سوریه از بشار اسد حمایت می‌کند. حالا با توجه به وضعیت فعلی سوریه و نیروهای درگیر در آن این پرسش باقی می‌ماند که اگر در فردای سوریه بشار اسد نقشی ایفا نکند و یا تحولات به گونه‌ای رقم بخورند که نقش او و ایران کمرنگ شود این نبرد هزینه‌بر و فرساینده چه سودی برای ایران باقی خواهد گذاشت؟ ]]>
fa_opinion Tue, 10 May 2016 11:52:00 +0000
ازدواج به سبک داعش http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-50c7dfc696.html آنچه در اینجا می خوانید روایتی است کوتاه از یک ازدواج، اما نه یک ازدواج معمولی بلکه ازدواج در...
حسین علیزاده
حسین علیزاده

آنچه در اینجا می خوانید روایتی است کوتاه از یک ازدواج، اما نه یک ازدواج معمولی بلکه ازدواج در سرزمین دولت اسلامی. این روایت نه تنها بازگو کننده آغاز یک زندگی بلکه بازگو کننده تفکری است که می خواهد جهانی این چنین بسازد. تفاوت این روایت با آنچه تا کنون از داعش شنیده ایم به ظاهر روایت قتل و کشتار، و سوزندان و سربریدن و ..امثال آن نیست. گرچه این روایت، روایت آغاز یک زندگی است ولی اگر نیک بنگریم این نیز روایتی است مخوف تر از دیگر جنایات داعش چرا که روایت سوزاندن حقوق نیمی از اعضای هر جامعه است. اگر داعش در فیلم هایش مثلا سربریدن 20 نفر را نشان می داد، این روایت سربریدن زنان جامعه است. در این روایت که به نقل از سایت میدل ایست آنلاین ترجمه شده، خواهیم دید که تفکر داعشی هر جا که باشد، دشمنی ذاتی با زنان دارد و خواهیم دید که چه چیزهایی برای این داعشیان اولویت است و چه چیزهایی اولویت ندارد. این تنها یک برگ از هزاران هزار برگ ننگین تفکر داعشی است که می خواهد جهانی این چنین در قرن بیست و یکم بسازد. ازدواج به سبک داعش داماد که ناگزیر بود برای ثبت ازدواجش وقتی از دفترخانه بگیرد، با مشکلی تازه رو به رو شد. تا اینجای کار او مشکلات مالی عدیده ای را پشت سر گذاشته بود تا پولی جمع آوری کند و در این کسادی بازار بتواند عروسش را به منزل ببرد ولی این بار مشکل این نبود. دفترخانه داعشی از او خواسته بود سه ماه ازدواجش را به تاخیر بیاندازد. از نظر آن دفتردار داعشی، داماد شرایط کافی برای ازدواج را فراهم نکرده بود. از او خواسته شد که ازدواجش را سه ماه به تعویق بیاندازد تا ریش صورتش به اندازه کافی بلند شود به گونه ای که وقتی در دست می گیرد طول ریش صورت از قبضه دست بیرون بزند. از او خواسته شد که هنگام عقد دشداشه کوتاه نیز به تن داشته باشد. "دشداشه کوتاه و ریش بلند"؟ بله حتما. این پاسخ داماد به دفتردار بود. اما، هنگام خروج از دفترخانه تا بازگشت دوباره اش سه ماه بعد، دفتردار داعشی شروط دیگری را هم به او یادآور شد؛ پوشیده بودن کامل عروس، حضور دو شاهد و حضور "ولی امرعروس" همگی با ریش بلند. داماد: ولی امر؟ دفتردار: بله ولی امر. یعنی پدر یا پدر بزرگ یا مردی که ولایت بر این زن دارد. داماد: آهان. متوجه شدم. پدرش در قید حیات است. او را خواهیم آورد. روز ثبت ازدواج در دفترخانه فرا رسید. عروس و داماد و دیگران همه حاضر بودند. دفتردار به عربی فصیح شروع کرد به خواندن خطبه عقد و از داماد خواست که رضایتش را ابراز کند. بعد رو به پدر عروس کرد و از او خواست رضایتش را با این ازدواج بر زبان آورد. عقد ازدواج جاری شد در حالی که دفتردار جای جای خطبه خوانی اش نام دولت اسلامی را به عنوان شاهد اصلی این ازدواج بر زبان می آورد. جالب اینکه عقد ازدواج در حالی جاری شد که از عروس هیچ نظری خواسته نشد. وقتی نظر عروس چیزی غیر از نظر پدرش نمی تواند باشد پس چه نیازی به "بله گرفتن"از عروس. وقتی زوج جوان به منزل شان وارد می شدند هر یک احساس غریبی داشتند. داماد گفت: "تو گویی عقد بین من و پدرت منعقد شده وقتی از تو نظر نخواستند". اما، عروس تیزبین صحنه را بهتر دیده بود. او گفت: "این عقد ازدواج ما دو نفر نبود بلکه عقد بیعت با خلیفه بود مگر ندیدی جای جای عقد، اسم خلیفه و دولت اسلامی را می آوردند؟ مگر ندیدی آرزو کردند سربازانی در رکاب دولت اسلامی برای شان بیاوریم؟"  تیزبینی عروس، داماد را یادآور شد که چرا از روز تصرف موصل در ژوئن ۲۰۱۴ به این سو، داعش تمامی دفترخانه ها را به جز هفت تا تعطیل کرده بود تا مراسم عقد با این سبک و سیاق فقط در این دفترخانه ها به ثبت برسد و به یاد آورد چرا اگر کسی از این روش تخطی می کرد به حکم ارتکاب زنا "سنگسارش" می کردند. از این رو، بسیار دیده شده بود که ماموران داعشی در خیابان ها جلوی زوج ها مخصوصا زوج های جوان را می گرفتند و از آن ها عقدنامه طلب می کردند. بیچاره زوجی که نمی توانستند سندی بر ازدواج شرعی شان ارائه دهند. از اینجا به بعد کارشان با دادگاه های داعش بود.  "تازه داماد" تازه فهمید بود که او و همسرش کارخانه "جوجه کشی" داعش اند و آنها و امثال آنها باید برای دولت اسلامی کرور کرور  فرزندآوری کنند. دولت اسلامی نیازمند سرباز است. در این مسیر که زوج ها کارخانه جوجه کشی هستند چه نیازی به شرط بلوغ که تا پیش از این در موصل عراق شرط بود. داماد به یادآورد وقتی دفتردار ضرورت همراه آوردن "ولی امر" عروس را به او یادآور شد، دلیلش را هم گفته بود. آن داعشی گفته بود که چون در عقد ازدواج شرط بلوغ عروس وجود ندارد بنابر این، وجود ولی امر او ضروری است. از روزی که داعش قوانین خود را به اجرا گذاشت شرط بلوغ (رسیدن به سن ۱۸ سال) را از ازدواج حذف کرد. عینا این قانون درباره داماد زیر ۱۸ سال هم صادق است. دولت داعش شرط سن هیجده سال را برای داماد نیز برداشته است فقط یک نگاه قاضی و برنداز او از هیکل و قیافه داماد کافی است تا "صلاحیت" او را احراز کند. حال اگر جوان زیر ۱۸ سال به اندازه کافی ریش در صورت نداشت، اینجا قاضی می تواند استثنا قائل شود ولی عروس در هر سنی که باشد باید در پوشش کامل باشد. هرچه بود مراسم عقد در دفترخانه تمام شد. حالا زوج جوان باید یک راست بروند به خانه. داعش برپایی مجالس عروسی در رستوران ها، دور زدن در خیابان ها، عکس گرفتن و امثال این کارها را ممنوع اعلام کرده است. داعش گفته این ها همه از "مظاهر غرب" است. در عوض دادن "ولیمه" را که سنت است توصیه کرده است. اما، در این شرایط بد اقتصادی همین ولیمه دادن هم دیگر در توان تازه داماد نیست جز اینکه دست همسرش را بگیرد و یک راست به خانه ببرد. همین و بس. "جهنم کودک ما از پیش از ولادتش آغاز شده اگر قرار باشد وضع به همین موال باشد". این تنها فکری بود که در سر تازه داماد دور می زد.  ]]>
slider2 Sun, 24 Apr 2016 06:51:00 +0000
مقاومت http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-ad3391f28f.html
علی دیواندری

]]>
newsphoto slider Tue, 19 Apr 2016 08:34:00 +0000
هدف‌ های تخریب‌ روحانی و هاشمی http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-d46958d8e5.html نه‌تنها موضع‌گیری‌های رهبری علیه روحانی و هاشمی و سیاست‌های آنان، که حملات رسانه‌های حکومتی و...
ملیحه محمدی
ملیحه محمدی

نه‌تنها موضع‌گیری‌های رهبری علیه روحانی و هاشمی و سیاست‌های آنان، که حملات رسانه‌های حکومتی و حکومت‌مدار نیز، از صداوسیما گرفته تا کیهان و فارس و دیگران به معنای واقعی بی‌سابقه هستند. حتی در قیاس با آنچه اواخر حکومت احمدی‌نژاد انجام دادند و حتی در قیاس با آنچه در حق دولت‌های خاتمی مرتکب شدند. اما بررسی این روند تازه، تنها از جهت شدت و میزان خشونت موجود در این حملات و یا بی‌سابقه بودن آن نیست که اهمیت می‌یابد؛ بلکه اهمیت قضیه بیشتر متوجه پرسش‌هایی است که دلایل اصلی این رفتار را جستجو می‌کند و درنتیجه با اساس سیاست‌های آتی، چه در سمت حکومت و چه در سمت جامعه ارتباط دارد. در این میان اصلی‌ترین پرسش این است که اگر تخریب جناح مقابل به‌قصد جلوگیری از پیروزی‌های بعدی آنان مورد نظر است؛ باتجربه‌ی انتخابات هفتم اسفند، آیا عبث بودن این تلاش آشکار نیست؟ با توجه به انتخاباتی که هنوز جوهر رد صلاحیت‌هایش هم خشک نشده، تکرار همان کردار خودزنی نیست؟ مگر نه اینکه همین چند روز پیش، پس از همه‌ی ترفندهای شبانه‌روزی تندروها برای تخطئه جریان اصلاحات و متحدانش، با همین روش‌ها و ایضاً در همین رسانه‌ها، مردم در روز روشن رفتند و به فهرستی به گفته آنان « انگلیسی» رأی دادند؟ پس حضرات با چه امیدی به تکرار همان حملات و انتساب همان اتهامات به منتخبان مردم پرداخته‌اند؟ چگونه به بیهودگی تلاش‌های خود پی نمی‌برند؟ آیا این رفتاری صرفاً از سر خشم و از شدت خشم بی‌منطق و محکوم به شکست است؟ منطق مرسوم و عقل عمومی جز این نمی‌گوید. مردم هر که را آقایان برگزیده و بالا برده‌اند بر زمینش زده‌اند و هر که مورد آزار و ایذای ایشان بوده از گوشه حصر تا محاق و ممنوعیت برعرش رسانده‌اند. آیا می‌ شود که این منطق واضح و بی انکار را حضرات نبینند و نپذیرند؟ این درست است که تمامیت خواهان هرگز قدرت یا شهامت نگریستن به افق‌های آینده را نداشته‌اند و سنت زورمداران در هرکجای جهان، همواره غریزه محور و در جستجوی منافع آنی بوده است؛ اما این بزرگواران اینهمه هم از هوش و حافظه بی‌بهره نیستند که آزموده را در همین فاصله کوتاه بار دیگر به آزمون بگذارند! پس آنان به روی دیگر سکه امید بسته‌اند و آن روی دیگر، ناامیدی مردم است. برای اینکه زمینه‌ی سیاسی این پرسش‌ها مشخص شود باید نگاهی داشته باشیم به تاریخچه‌ی حضور آقای خامنه‌ای در منازعات جناح‌های سیاسی پس از قرار گرفتنشان در سمت رهبری نظام. زیرا اگرچه اختلافات ایشان با مهندس موسوی و جناح موسوم به چپ در زمان ریاست جمهوری می‌تواند با سمت‌گیری‌های بعدی و امروزی ایشان بی‌ارتباط نباشد، اما به نظر می‌رسد که تأکید باید بر موضع‌گیری‌های ایشان در جایگاه امروزی‌شان باشد به دو دلیل: اول اینکه اگر نخواهیم تحلیل اختلافات سیاسی را به‌سوی تفاوت‌های شخصی و اخلاقی ببریم، عمده اختلافات آقای خامنه‌ای در جایگاه ریاست جمهوری با مهندس موسوی و آنچه جناح چپ جمهوری اسلامی خوانده می‌شد، چنانکه خود اشاره کرده بود، عمدتاً سیاست‌های اقتصادی دولت مهندس موسوی بود که رویگردانی از خصوصی‌سازی و تمایل بر کنترل بیشتر دولت بر اقتصاد مشخصه آن بود؛ امری که مورد قبول آقای خامنه‌ای و بخش‌های معینی از دست‌اندرکاران سیاست و اقتصاد در کشور نبود. اما امروز به نظر نمی‌رسد که چنین بحثی در سطوح بالای حکومت موضوع چالش باشد. به ویژه اینکه اختلافات بعدی ایشان با آقای هاشمی با توجه به سیاست‌های اقتصادی او که کاملاً عکس برنامه‌های مهندس موسوی بود؛ نمی‌توانست از همان آبشخور برخاسته باشد. دوم اینکه موضع‌گیری‌های ایشان در موقعیت گذشته با دخالت آقای خمینی می‌توانست بی‌اثر شود ،همچنان که شد، ولی در مقام و موقعیت کنونی مخالفت‌های ایشان تأثیرگذار و بی‌بدیل است و دامنه‌ی آن می‌تواند فراتر از پیش‌بینی‌های ایشان و دیگران برود. یک تفاوت کیفی نیز میان رویکردهای امروز و دیروز آقای خامنه‌ای موجودست و آن اینکه سمت‌گیری‌های ایشان در مقام ولایت‌فقیه تا بروز و ظهور احمدی‌نژاد، هرگز اشکال جانبدارانه ی آشکار نداشت؛ حتی در دوره آقای خاتمی که ماهواً بیشترین میزان اختلاف رأی و نظر را می‌توانست با او داشته باشد. اما در دوره‌ی احمدی‌نژاد و به ویژه در بحران 88 بود که او با صراحت احمدی‌نژاد را نزدیک به خودش و نزدیک‌تر از به قول خود رفیق چهل‌ و چندساله‌اش هاشمی رفسنجانی خواند. پس‌ازآن جانبداری های بدفرجام و آن خسارت‌های سنگین همه‌جانبه به منافع کشور و نسل‌های آینده، به اعتبار حکومت در جهان و ایضاً به باقیمانده‌ی اعتماد مردم به حکومت، وقتی در سال 92 آقای خامنه‌ای خواهان مشارکت همه، حتی مخالفان نظام شد، آنچه به اذهان رسید امر مبارک آموختن از گذشت روزگار بود و شاید توانست گره ای  کوچک از آن بغض سنگین انباشته را بگشاید که مردم را با همه دلمردگی ها به‌پای صندوق‌ها آورد. در انتخابات دوگانه‌ی اخیر هم وقتی او آمد و دعوت از مخالفان را تکرار کرد، جامعه امیدوار و صبور ایران که خود در کوران تجربه‌های تلخ و شیرین آبدیده شده، حکایت را همان عبرت‌ها و آزمون حاصل  از هزینه‌های دوسویه‌ی سال 88 و البته منفعت عمومی روی‌داده در سال 92 انگاشت و عزمش را برای مشارکت جزم‌تر کرد. ولی هنگامی‌که پس از چندی باز آقای خامنه‌ای  به صحنه درآمد و با آن توضیح غیر لازمش که منظور ما از مشارکت فقط آمدن تا پای صندوق‌هاست و نه چیزی بیشتر، بر زخم‌های هنوز التیام نایافته مردم نمک پاشید. نکته این بود که جامعه اصلاح‌طلب و تحول‌خواه این را می‌دانست و باوجودآن تصمیم گرفته بود تا از این همین تنها معبر باقیمانده بر رویدادها تأثیر بگذارد. و این تصمیم که در گذر از طوفان‌های سیاسی بعد از انقلاب به مرور تبدیل به یک اراده‌ی آگاهانه ملی شده است، حتی با این رفتار دور از شأن و موقعیت یک رهبر کشوری متزلزل نشد. اما پرسشی که امروز وجود دارد همان‌جا متولد شد و آن اینکه: این تلنگر عجیب و بی‌موقع که می‌توانست با تأثیرات حسی ناخوشایند خود، دعوت اولیه به مشارکت را تخریب کند چه منشأ یا انگیزه‌ای داشت؟ دو رویکرد می‌توانست دلیل این رفتار بی‌هنگام باشد و هر دو می‌توانست حاصل نگرانی آشکار جریان راست از خیزش جامعه مدنی برای حضور گسترده در انتخابات باشد؛همان حرکتی که هر زمان که اتفاق افتاده نتیجه‌ی محتومش شکست محافظه‌کاران بوده است. من در آن زمان در مقاله‌ای با عنوان " آنچه آقای خامنه‌ای گفت و ما می‌دانستیم" نوشتم : " رویکرد اول اینجا با دور کردن مردم از مشارکت انتخاباتی متوجه نجات همین انتخابات است و مجلس دهم  که آقای خامنه‌ای در سخنان دو هفته‌ی گذشته‌اش در توصیف مجلس مطلوب خود به‌صراحت گفت: " مجلسی مانند همین مجلس فعلی " یعنی همین مجلس ضد آزادی و ضد برجام و همدست احمدی‌نژاد. رویکرد دوم عبارت است از یک انتخاب تاریخی برای بعدازاین! به این معنا که جمهوری اسلامی از اصراری که در کسب آرای بیشتر برای ارائه به جهانیان داشت، به سبب تحکیم موقعیت خود دست برداشته و به راهی برود که شاه رفت ... " در توضیح مکانیسم بروز این تصمیم عده‌ای معتقد بودند فشارهای تندروهایی که خطر اضمحلال خود در آرای مردم را به گوش او می‌خواندند مؤثر واقع‌شده است. این احتمال همیشه و در حوالی همه ارباب قدرت بوده و خواهد بود؛ اما نتیجه‌ی عملی آنچه روی‌داد این بود که او به همیاری و حمایت از رد صلاحیت‌های گسترده برآمده‌ بود؛ حرکتی آشکارا خارج از جایگاهی که عرف و قانون برای او تعیین کرده است و چنانکه مصطفی تاجزاده زبان همیشه گویای آزادی در آخرین مکتوبش آورده ، در مقام رهبر کشور ناپسند بود! و نتیجه‌ی همه‌ی اینها شکست سنگین هفتم اسفند بود. امروز نیز کمتر کسی شک دارد که هدف این حملات، تحقیر و خرد کردن برندگان انتخابات و همراهان و حامیان روحانی و هاشمی است و روشن است که این درهم شکستن‌ها دو هدف نزدیک را تعقیب می‌کند. هدف یکم، انتخابات درونی مجلس خبرگان برای تعیین ریاست مجلس که شبح پیروزی هاشمی بر آن سایه انداخته است و اگر اتفاق بیافتد، یعنی دیگر هیچ کاری از هیچ‌کسی ساخته نیست حتی در مجلسی محدود و به‌غایت خودی. امید به عدم وقوع چنین مصیبتی یکی از انگیزه‌های نیرومند تخریب هاشمی و دولت موردحمایت اوست. این امید دور از ذهن هم نیست زیرا هاشمی همیشه در خبرگان حامیان و هوادارانی دارد که بخشی از آنان به تبع پایگاه اجتماعی و فرهنگی خود تحت تأثیر جو و فضای سیاسی و البته فشارهای از بالا تصمیم می‌گیرند و فضایی که هاشمی را در موقعیت یک دشمن نظام و رهبری بنشانند، شهامت و انگیزه‌های شخصی حمایت از او را می‌شکند. هدف دوم، سودای تصاحب 69 کرسی در مرحله دوم انتخابات است که بر اساس تجربه باید از طریق ناامید کردن مردم از منتخبان خود و درنتیجه‌ی پشت کردن آنان به انتخابات تأمین شود و در صورت وقوع، حاصلش تکیه مخالفان دولت و برجام و مطالبات اجتماعی بر کرسی‌های باقیمانده مجلس است با حداقل آرای موردنیاز. این نیز ترفند ناسنجیده‌ای نیست زیرا تجربه‌ی پشت کردن مردم به انتخابات در شرایط ناامیدی، به همان نسبت که برای جامعه و آزادیخواهان بدفرجام بوده برای محافظه‌کاران پربار بوده ست. گرایش سیاسی این تعداد نماینده بر سرنوشت چهار سال آینده این مجلس تأثیر بی انکار دارد. چنین رویدادی می‌تواند موقعیت اصولگرایان را از اقلیتی کوچک به جناحی قابل‌توجه و اثرگذار تبدیل کند و یا به‌عکس آنان را در موقعیت بازهم ضعیف‌تری قرار بدهد و ترسناک‌تر اینکه به حضور اصلاح‌طلبان و اعتدالیون در مجلس وسعت و قدرت بیشتری ببخشد. حضور بیش از شصت نماینده‌ حامی مطالبات مردم و جامعه‌ آزادیخواه در مجلس، گذشته از آنکه تقویت نیروی مردم در مقابل حملات تندروهاست، اعلام حضور است و تأکید به پایداری جامعه مدنی بر خواسته‌های خود. هیچ حکومت مستبد و غدری نیز نیست که بتواند حضور پایدار مردم و اراده‌ی عمومی برخاسته از آن را نادیده بگیرد. چنین اعلام حضوری نه‌تنها در سرنوشت مجلس شورا که می‌تواند بر اراده محافظه‌کاران مجلس خبرگان نیز در تعیین ریاست مجلس اثر بگذارد زیرا که محافظه‌کاران از آینده بیمناک‌ترند. ازاین‌رو آنچه امروز محافظه‌کاران حاکم نیاز دارند نمایش بی‌قدرتی و تسلیم‌پذیری دولت و همراهان و حامیان آن در نهادهاست تا بتوانند مردم را از آنان مأیوس کنند و به انفعال بکشانند تا در غیاب آنان همچون همیشه اقلیت دنباله‌روی قدرت را بی‌زحمتی از صندوق‌ها خارج کنند. و ناگفته پیداست که آنچه نیاز جامعه مدنی است خنثی کردن این ترفندهاست. جامعه ایرانی اثبات کرده است که در عین دانستن حقایقی که بسیاری گمان می‌کنند افشای آنها برای مردم راه تازه‌ای برای مبارزه می‌گشاید، مبارزه و مقاومت مسالمت‌آمیز را شیوه‌ی پیگیر اهداف سیاسی و اجتماعی خود قرار داده است. مردم ایران از اختلافات سیاسی در سطوح بالا همواره باخبر بوده‌اند؛ اما آنچه آنان دنبال می‌کنند نه دامن زدن به تنش‌ها و درگیری‌های درون حکومت است که می‌تواند مانع هر گام مثبت و سازنده‌ای شود، بلکه اصرار بر ادامه‌ی مبارزه و سدکردن همه‌ی راههای دامن زدن به ناآرامی و خشونت است.  برآمد بازهم نیرومند مردم در مرحله دوم انتخابات مجلس شورا تأکید دیگری بر این راه و این مقاومت است. ]]>
fa_opinion Sat, 16 Apr 2016 09:09:00 +0000
مهدی کروبی: از حاکمیت مستبد بخواهیددادگاه علنی برایم تشکیل دهد http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-ddc00dee81.html مهدی کروبی، از رهبران جنبش سبز در نامه سرگشاده ای به حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی خواست با تشکیل...
آرش معتمد

مهدی کروبی، از رهبران جنبش سبز در نامه سرگشاده ای به حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی خواست با تشکیل دادگاهی علنی، روشن کند "نانجیب" کیست. متن نامه آقای کروبی به شرح زیرست: بسم الله الرحمن الرحیم برادر گرامی حجت السلام و المسلمین آقای روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران با سلام و تحیت در ابتدا لازم است از همکاران محترم جنابعالی بخصوص بذل توجه آقای دکتر قاضی‌زاده هاشمی وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و همچنین اخوی محترم تان تشکر کنم. همانطور که می‌دانید اینجانب بعد از ۴ دوره نمایندگی مردم در مجلس و ریاست مجالس سوم و ششم، تاسیس و اداره نهادهایی نظیر کمیته امداد و بنیاد شهید، وکالت تام در کلیه اموال مربوط به بنیانگذار جمهوری اسلامی، سرپرست حجاج ایرانی و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی و نماینده امام در لرستان؛ در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ به پیشنهاد جمعی از دوستان اصلاح طلب و تمایل خود، نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدم. متاسفانه در هر دو دوره حق ملت سربلند ایران و اینجانب با دخالت بخشی از نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و وزارت اطلاعات ضایع شد و فردی که حقه‌باز و دروغگو بود و نسبت‌های ناروا به مقدسات و تشیع می‌داد، به ملت و کشور تحمیل شد تا فاسدترین دولت پس از مشروطیت بنام انقلاب اسلامی رقم خورد. در این دوره‌ی نکبت‌بار، خسارت‌های سنگینی بر مردم و کشور تحمیل شد که اگر بتوان آثار زیان‌بار مادی آن شامل غارت اموال عمومی، هدر رفتن ۷۰۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی و درآمدهای مالیاتی، بذل، بخشش و یا فروش زمین های مناطق تفریحی و مناطق آزاد از پارک پردیسان گرفته تا کیش و قشم، انتقال ۲۲ میلیارد دلار به دبی و ترکیه، گم کردن دکل‌های نفتی و کشتی‌های ثبت‌نشده و … را در چند دهه آتی جبران کرد، لیکن بدون تردید نمی‌توان آثار زیان‌بار فرو ریختن اخلاق، شکاف و بی‌اعتمادی مردم به حکومت و روحانیت و مهم‌تر، آسیب‌های وارده به تشیع و امام زمان (عج) را به این سادگی جبران کرد. نفوذی های دشمن با تکیه بر خودمحوری، جاه‌طلبی و حب ریاست و توسعه قدرت برخی شخصیت‌ها که خیال می‌کنند سرنوشت سایر ملل مسلمان و کشورها منطقه در ید قدرت آنهاست، کشور را عامدانه به دام تحریم‌ها کشاندند و سرمایه های ملی را از یک سو با غارت و حاتم بخشی نابود کردند و از سوی دیگر دست بر جیب مردم بردند و همزمان با فقر و آوارگی و تنگدستی آنان، کشور را به لبه پرتگاه بردند. و اگر نبود عنایت خاص پرودگار و آگاهی اقشار مختلف جامعه و تدبیر دولت و برخی بزرگان، ماجراجویی های هسته ای، کشور را به ناکجاآباد می برد. متاسفانه جاه طلبی و ریاست برخی را چنان فراگرفته که حد و مرزی برای هواهای نفسانی خود قائل نیستند و ثروت و فرزندان این ملت را قربانی مطامع بلند پروازی های خود در منطقه قرار داده اند. خوشبختانه ایستادگی و مقاومت اقشار مختلف مردم بویژه دانشجویان، فعالان سیاسی و حقوق بشری در حوادث ۸۸ و نیز آگاهی بخشی رسانه های آزاد درس بزرگی به کسانی داد که برخلاف اهداف شهدای انقلاب و جنگ و اندیشه امام رای مردم را زینتی بیش نمی دانند و می خواستند بنام مردم و بکام خود سرنوشت انتخابات ها را به گونه ای دیگر رقم زنند. خدا را شاکرم که در انتخابات های ۹۲ و ۹۴ مردم با حضور پرشور خود جواب قاطعی به تمامیت خواهان دادند و برخی از نورچشمی های حاکمیت را از صحنه خارج کردند و هوشمندانه نسبت به ابزاری شدن شورای نگهبان به محوریت دبیر آن، که فهم و درک اش خود حکایتی است خواندنی؛ اعتراض کردند و هنوز راه اصلاح ساختار نظام را در صندوق رای می جویند. متاسفانه شورای نگهبان با دوری از وظایف ذاتی خود و اعمال نظارتی که در مخیله هیچ یک از تدوین کنندگان قانون اساسی نمی گنجید به ابزاری در ید حاکمیت تبدیل گردیده است. از این رو در انتخابات ها شاهدیم که این شورا با هتک حیثیت اشخاص محترم و تضییع حقوق مردم، برای حاکمیت جریانی خاص و حذف جریان دیگر تلاش می کند. روزی برای تفرقه درمیان اصلاح طلبان صلاحیت افرادی برای احراز پست ریاست جمهوری که شرایط آن مطابق اصل ۱۱۵ قانون اساسی متفاوت از دیگر مسئولت هاست (در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴) را احراز می کند و روز دیگر صلاحیت همان افراد را برای احراز سمت نمایندگی (انتخابات مجلس دراسفند ۹۴) رد می کند. سیر قهقرایی این شورا تا آنجا پیش می رود که پس از پیروزی نامزدی در اصفهان با بدعتی عجیب و مضحک منتخب مردم را از ورود به مجلس محروم می کند و آرای مردم را نادیده می گیرد. پس از احراز صلاحیت نامزدها و برگزاری صحیح انتخابات، بررسی مجدد صلاحیت منتخبان، بدعتی است خطرناک که صد البته دولت و مجلس نباید تن به این فعل غیر قانونی دهند، زیرا اعتبار نماینده برعهده نمایندگان است نه شورای نگهبان! رییس جمهور محترم اینجانب در سال ۸۸ با آگاهی از مسائل درون حکومت به میدان آمدم و در مناظره ای از موانع و مشکلات گفتم و ایستادگی در مقابل آنان را در ردیف جهاد فی سبیل الله دانستم. پس از اعلان نتایج مضحک انتخابات ۸۸، در مقابل این حرکت خطرناک که ریشه آن از انتخابات ۸۴ نشات گرفته بود و هدفی جز نابودی جمهوریت و اسلامیت نظام نداشت، ایستادم و گفتم “تازه این اول داستان است. ” چرا که سکوت در مقابل زیادخواهی ارباب قدرت را، به معنای مشارکت در پروژه ی جمهوری زدایی و اسلام زدایی نظام می دانستم و با علم به هزینه سنگین آن، در کنار مردم ماندم و به یاری خداوند خواهم ماند. ایستادگی و مقاومت در قبال نگرش های مستبدانه، تنها راه اصلاح و بازگشت به مسیر قانون است. از تهدیدها، تهمت ها، ناسزاها و آزارها نهراسیدم و نمی هراسم؛ به جرم هویدا کردن اسرار و دفاع از حقوق و آزادی های مردم، بارها خانه و کاشانه ام را ویران کردند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتم،‌ همه ی نزدیکانم را تحت فشار قرار دادند و حتی یکی از فرزندانم را دستگیر و تا حد مرگ کتک زدند. بی حرمتی ها را به جان خریدم و گفتم “فرزند احمدم و صدایم خفه نمی شود. ” اگر در رژیم فاسد گذشته از شعبان جعفری در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ استفاده گردید ولی در این حاکمیت هر روز در سرتاسر کشور از این دست اوباش ها برای حمله به بیوت مراجع تقلید، رجال منتقد مذهبی و سیاسی، سفارتخانه ها، مراکز علمی و هنری بنام ارزش ها استفاده می گردد، برای امیال سیاسی شان حرمت حرم و مسجد را هم می شکنند و حریم و مرزی در رفتارهای مذبوحانه شان قائل نیستند. بطوری‌که خودسانسوری را به برخی از بزرگان تحمیل کردند. یکی از مراجع بزرگ قم در قبال عدم انتشار نظراتش گفته بود "حوصله ندارم شیشه منزلم را بشکنند." جناب آقای روحانی از بهمن ۸۹ تا بهمن ۹۲ با محرومیت‌های بسیار به مکان‌های مختلفی منتقل شدم و سپس از بهمن ۹۲ تاکنون در منزل شخصی‌ام با حضور ماموران امنیتی در حصر و حبس بی ضابطه ای قرار گرفتم. در این سال ها حق دفاع در مقابل اتهام های وارده، فرافکنی های رسانه ملی و دیگر تریبون ها و رسانه های وابسته به بیت المال از من سلب شده است. طنز ماجرا آنجاست که آنانی که سرمایه های مادی و معنوی کشور را به پای کذابی گذاشتند و نتیجه ی بصیرت شان این روزها برهمه روشن شده، بابصیرت و نجیب شدند؛ و آنانی که هشدار دادند و این روزها را پیش بینی کردند و در چند سال گذشته برای تلاش اصلاح گرایانه شان متحمل حبس و حصر غیرقانونی شدند، نانجیب نام گرفتند. چه رقت انگیز است این توهم اربابان قدرت که فکر می کند عزت و ذلت بندگان خدا در اختیار آنان آست. امروز روز سخن گفتن و ایستادن در مقابل قانون گریزان است. فرهنگ ایثار و شهادت، ظلم ستیزی را به ملت بزرگ ایران آموخته است. هیچ کس نباید به بهانه مصلحت با ظلم همراه شود و یا در مقابل آن سکوت کند. مصلحت خود را مصلحت کشور تعبیر و تفسیر نکنیم. باید در مقابل اندیشه ایی که با انحصار قدرت غیرپاسخگو بدنبال حاکمیت تک صدایی ست ایستاد. تردید نکنیم که تعلل و کوتاهی امروز نخبگان، رقم زننده هزینه های سنگین کشور و مردم در آینده خواهد بود. اینجانب نه از شما طلب رفع حصر دارم و نه این کار را در اختیار شما می دانم؛ لیکن از شما می خواهم براساس تکلیفی که قانون اساسی و مردم برعهده تان گذاشته اند، از حاکمیت مستبد بخواهید تا دادگاه علنی ام، مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی، ولو با ترکیب مورد نظر ارباب قدرت را تشکیل دهد تا به یاری خداوند و به اتفاق وکلای ام با استماع کیفرخواست، ادله خود مبنی بر تقلب انتخابات ریاست جمهوری ۸۴، مهندسی انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ وآنچه بر فرزندان این کشور در بازداشتگاه های قانونی و غیر قانونی گذشت را به اطلاع عموم برسانم. خروجی این دادگاه مشخص خواهد کرد که برگشته از انقلاب و نانجیب، و ادامه دهنده راه انقلاب و نجیب، کدامیک از طرفین دعوا و نزاع انتخابات ۸۸ قرار دارند. قل کفى بالله بینی و بینکم شهیدا. تاکید می‌کنم حکم صادره از این محکمه را با جان و دل پذیرا هستم و بدون در نظر گرفتن حق تجدید نظر از آن استقبال می‌کنم، زیرا عالم محضر خداست و جانشین و خلیفه او در زمین مردم اند و چه داوری بهتر از خدا و مردم. و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین مهدی کروبی ۲۱ فروردین ۱۳۹۵]]>
slider Sun, 10 Apr 2016 16:24:00 +0000
کندی فزاینده کلید روحانی http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-9ffb6e7e74.html این روز ها دولت روحانی در حال تجربه کردن سرسختی چالش های برآمده از تقابل نهاد ولایت فقیه و واقعیت...
علی افشاری
علی افشاری

این روز ها دولت روحانی در حال تجربه کردن سرسختی چالش های برآمده از تقابل نهاد ولایت فقیه و واقعیت های عرصه سیاسی است. در دوره پیشا برجام به دلیل نیاز به دولت به جز هیاهو های تعدیل کننده دلواپس ها مانع جدی از سوی نظام پیش روی دولت نبود. همچنین افکار عمومی نیز توقعاتش را موکول به تحقق برجام کرده بود.  اینک آن دوره به پایان رسیده و هنگام عمل کردن دولت به وعده ها فرارسیده است. اما رصد کردن اوضاع نشان می دهد کلید بنفش معجزه گر ادعایی کفگیرش به ته دیگ خورده و دچار کندی فزاینده شده است. در این شرایط عده ای از مدافعان برنامه اعتدال و حامیان اصلاح طلبی پارلمانتاریستی باز به حربه نخ نمای آرامش و کاهش مطالبات متوسل شده اند. آنها در صورتبندی غلط تقاضا برای تحقق مطالبات و اجرای وعده ها را برنامه جناح مقابل توصیف می کنند و حل مشکلات کشور را زمان بر می دانند که ممکن است که به دور اول ریاست جمهوری روحانی دست ندهد! از سوی دیگر شدت گرفتن حملات سپاه، ائمه جمعه و رهبری را نیز برنامه افراطی ها برای تند کردن فضا بشمار آورده و با تجویز انفعال در عرصه عمومی و کنار گذاشتن مقاومت، به بسنده کردن پیروزی در انتخابات مجلس توصیه می کنند. در همین راستا رفسنجانی با کشیدن ترمز، تنش با اقتدار گرایان را برای کشور چون سم دانسته و اسحاق جهانگیری معاون اول نیز همراه با جمعی دیگر از مسئولان دولتی در دیدار با رهبری اطمینان خاطر داده که "دولت، اقتصاد مقاومتی را نسخه‌ی شفابخش مشکلات اقتصادی کشور می‌داند". خامنه‌ای نیز استقبال کرده و گفته: "با توجه به اشتغالات فراوان و گسترده رئیس جمهور محترم، معاون اول رئیس جمهور که دارای جایگاه ممتازی است می‌تواند نقش ویژه‌ای برای فرماندهی قرارگاه اقتصاد مقاومتی ایفا کند". اما این استدلال ها از جنس توجیه است و بیشتر از آنکه به معنا و صفت اصلاح طلبی را دنبال کند، در پی حفظ کرسی های قدرت در پوشش اسم اصلاح طلبی است. مشکلات کشور در پایان دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد و حجم وسیع معضلات آشکار بود. تجربه دوران اصلاحات نیز نشان می داد اقتدار گرایان اهل کوتاه آمدن در برابر رای مردم نیستند. پس با این شرایط مدافعان فوق باید مسئولانه توضیح بدهند چرا روحانی آن وعده ها را داد؟ حامیان تحول خواهی محافظه کار در برابر رویکرد های جامعه محور و خواستار تغییرات بنیادی مانور می دادند که برنامه سیاسی آنها امکان پذیر نبوده و یا زمان طولانی را می طلبد. اما اکنون با فراموش کردن وعده حل مشکلات در کوتاه مدت، بر روی طولانی بودن پروسه حل مشکلات تاکید می کنند. از آنان باید پرسید یا روحانی وضعیت را نمی دانست که طبیعتا این عدم اطلاع، کیفیت و کارایی پایین تیم اعتدال را نشان می دهد. اما اگر می دانست و با علم به معضلات در باغ سبز به مردم نشان داد ، پس باید گفت عمل فریبکارانه و پوپولیستی مرتکب شده است. روحانی وتیمش انتظارات را در پیش از انتخابات و قبل و بعد از برجام بالا بردند. اول به غلط اکثر مشکلات اقتصادی و سیاست خارجی را مرتبط با تحریم ها دانستند و سپس مدعی شدند بعد از برداشته شدن تحریم ها اتفاقات بزرگ مثبتی به یک باره رخ می دهد. حتی سخنگوی دولت در روز های اخیر مدعی رشد ۶ درصدی اقتصاد کشور در سال ۹۵ شده است. از خرداد ۹۲ تا کنون می توان سیاهه بلند بالایی از ادعا های بلند پروازانه روحانی و حلقه یارانش ارائه داد. مطالبه خواسته ها به شکلی معقول حق مردم و رای دهندگان است. اما مستقل از این مساله ، خود دولت انتظارات ر ا بالا برده است. از این رو مسئولانه نیست در هنگام تحقق وعده ها، پای جریان رقیب وسط کشیده شود و تقاضا برای تحقق خواسته ها به برنامه سیاسی افراطی ها تحریف گردد. بالا گرفتن آتش توپخانه بخش مسلط قدرت هدف عقب راندن دولت به محدوده های کنترل شده را دارد که در نهایت برونداد دولت فرق خاصی با دوره احمدی نژاد نکند. اقتصاد مقاومتی اسم رمز فراموش کردن وعده های اعتدال و جلوگیری از تبدیل برجام به مدلی برای حل معضلات سیاست داخلی و سیاست گذاری کلان در عرصه دیپلماسی است . فرجام عقب نشینی و انفعال در پوشش جلوگیری از تند شدن فضا، ناتوانی کلید روحانی از باز کردن قفل معضلات کوچک و بزرگ کشور بوده و در نتیجه یاس بوجود آمده تقویت کننده تکرار تجربه سر برآوردن احمدی نژاد در فصل ناکامی اصلاحات خواهد بود. رمز گشایی از سخن عزیز جعفری وقتی تلویحا می گوید دولت روحانی را مردم عوض خواهند کرد، بدین معنا است که واپس نشستن در برابر حملات ، ظرفیت تغییر دهنده حداقلی جریان اعتدالی و اصلاح طلبان حاضر در قوه مجریه را در روندی تدریجی از بین می برد. در چنین شرایطی عاملی که باعث شکل گیری دولت شده است بعنی رای های معترض به وضع موجود و سیال از صحنه کنار می روند و در نتیجه جناح میانه روی حکومت در انتخابات های بعدی قافیه را خواهد باخت. سپاه با قرار دادن تابلوی ورود ممنوع در برابر دولت اعتدال و متهم کردن به غرب زدگی می کوشد تا آنها از در سازش وعقب نشینی در بیایند و در پی تغییرات معنا دار و پایدار در عرصه های سیاسی و فرهنگی نباشند. بدینترتیب تسلیم در برابر این حملات باعث می شود فرش مقبولیت نسبی مردمی از زیر پای دولت کشیده شود و دیگر نیازی به کودتا و حرکت های تند نباشد. ]]>
fa_opinion Thu, 07 Apr 2016 16:55:00 +0000
نوروزتان پیروز http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-38971e0603.html

]]>
slider Fri, 18 Mar 2016 20:32:00 +0000
اینک جمهوری اوباش http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-bb097fc7b1.html سال ١٣۹۴ ادامه روند دوسال بعد از پایان نکبت، بقای ولایت است.
هوشنگ اسدی
هوشنگ اسدی

سال ١٣۹۴ ادامه روند دوسال بعد از پایان نکبت، بقای ولایت است. مشت آهنین "نظام" در متن سیاست مهار دهان آزادی را بیرحمانه در داخل می کوبد و نرمش قهرمانانه در خارج حاصل سیاست اتمی ماجراجویانه و بلند پروازانه چند میلیارد دلاری را تسلیم "دشمن" می کند. آرایش قوای سیاسی به ترکیب "اعتدال- اصلاح" و "داعشیان شیعه"- اصطلاح از مصطفی تاج زاده هنوز در بند - فرو می کاهد. دو بال "نظام" به گفته ولی فقیه اول یکی د رخون کشیده و دربند هزار ممنوعیت فقط به اجازه زنده ماندن کفایت می کند و دیگری "اوباش" را از پس پرده به جلوی صحنه می آورد و برای نخستین بار د رتاریخ ایران "جاهل" رادر کنار
"رئیس فرهنگستان" کرسی می دهد. مهم ترین حادثه سال ١٣۹۴رسمیت یافتن حضور "اوباش" در صحنه سیاسی است. ابتدا سردار حسین همدانی فرمانده سرکوب جنبش سبز رسما اعلام می کند که برای این کار پنج هزارتن از اوباش را بسیج کرده و به نام "مردم" به سرکوب تظاهرات آرام مردم فرستاده است. سپس "اوباش" از پرده در می آ یند و حضور رسمی در مراسم پیدا می کنند. سال که به آخر می رسد دشنام های اوباشانه در کلام "رهبرمعظم" و مقدسان اطراف او انعکاس می یابد. رهبران نمادین جنبش سبز "نا نجیب" خوانده می شوند و مردمانی که بااستفاده از کمترین روزن بازهم در انتخابات اسفند۹۴ به آیت اله خامنه ای و فهرست او "نه" گفته اند، خود را با "مقدسانی" روبرو می بینند که برگزیدگان آنها را "پست" و "بیشرف "می خوانند. بیگمان سکه تبدیل "جمهوری اسلامی" به" جمهوری اوباش" را تاریخ بنام ولی فقیه دوم خواهد زد و درست در روزهایی که دو زاده نجف در عراق – صادق لاریجانی،هاشمی شاهرودی- برای تکیه بر ولی فقیه سوم خیز برداشته اند. خانم ها! آقایان! نخستین سال است که نوروز بی "روز" تمام می آید. به امید آنکه سال آخر هم باشد، دل به بهارسیاوش کسرایی می سپریم که دیگر بر کوه و دمن چتر شکوفه گشوده است: بهار می‌شود! یکی دو روز دیگر از پگاه چو چشم باز می‌کنی زمانه زیر و رو زمینه پرنگار می‌شود *** زمین شکاف می‌خورد به دشت سبزه می‌زند هر آنچه مانده بود زیر خاک هر آنچه خفته بود زیر برف جوان و شسته رفته آشکار می‌شود *** به تاج کوه زگرمی‌ نگاه آفتاب بلور برف آب می‌شود *** دهان دره‌ها پر از سرود چشمه سار می‌شود *** نسیم هرزه پو ز روی لاله‌های کوه کنار لانه‌های کبک فراز خارهای هفت رنگ نفس زنان و خسته می‌رسد غریق موج کشتزار می‌شود گروه گله‌های ابر ز هر کناره می‌رسد به هر کرانه می‌دود به روی جلگه‌ها غبار می‌شود *** در این بهار آه …! چه یادها چه حرف‌های نا تمام دل پر آرزو چو شاخ پر شکوفه باردار می‌شود *** نگار من امید نوبهار من لبی به خنده باز کن ببین چگونه از گلی خزان باغ ما بهار می‌شود *** سال ۱۳۹۳در یک نگاه نخستین فرازهای "نگاه سال" در پایان سال ۱۳۹۳، سال رفته را چنین تصویر می کرد:  "سالی دیگرازسال های فلاکت می گذرد. دولت بگم بگم از نردبام نظام فرو انداخته می شود. تنها کمی بعد درزمی کند که "نظام" در دوسال آخر استقرار " پاک دست ترین دولت تاریخ ایران"، زیر نظر "مقام رهبری" با "شیطان بزرگ" سابق درعمان خلوت کرده تا آخرراه مشخص و جانشین سیب گندیده تعیین شود. بر متن این توافق، درست سر پیچ امامزاده هاشم، برستون وشناسنامه نظام مهر ابطال می خورد. یکی از چند جان فدای سید علی که به فریاد مکرر می گوید مطیع رهبر و نظام است، به ریاست جمهوری می رسدو کلید آقا در دست ماموریت ویژه خودرا آغاز می کند.  مردادی دیگر است درتاریخ معاصر ایران پایان نکبت، بقای ولایت در دستور کار است. جمهوری دا رودشنام، در متن سیاست مهار نرمش قهرمانانه را می آغازد. ارگان های قدرت و منابع ثروت را سگ های گرسنه، گرگهای سیر دراختیار دارند و امام محمد الجواد قهرمان تازه برکشیده ایست که باید استمرار استقلال، آزادی، حکومت خدایی را برقرار نگه دارد. سال ۱۳۹۳، زیررصد "نگاه هفته" که همه لینک های بالا ازآرشیو آن استخراج شده است، به سال ١٣۹۴ می رسد. سیری بر رویدادهای این سال که فهرست کامل آن در همین صفحه در دسترس خوانندگان روز قرار گرفته است، نشان می دهد که در برهمان پاشنه سی وچند ساله می گذرد و تتمه آرزوها هم بر باد می رود. حاکمان بر ایران که سران ۲۸ کشور جهان را چهارپایان می خوانند، به دستگیری شادی مشغولند تامردمان سرزمین باستانی ایران رابه زور شلاق هم که شده به راه بهشت ببرند.دریچه ها و منفذها چنان به روی آزادی بسته می شود که غلامحسین کرباسچی، که سابقه داغ و درفش و زندان را دارد، به طنز مژده می دهد که: "به زودی حکم ممنوع التنفسی صادر می کنند". مجلسیان در کار حل مشکل وازکتومی، توبکتومی و ساپورت اند و مقامات و هنرمندان درباری در یوم الپروستات " مقام معظم" برای دست بوسی صف می کشند.  داعش به معادلات منطقه افزوده می شود. ژنرال السیسی ایران ازمیان اخبار سر برمی کشد. سال ۹۳ رو به پایان می رود. کارزار طولانی پرونده اتمی همچنان ادامه دارد. "مقام معظم"، پایوران و سردارانش وعده گذشتن از پیچ تاریخ و رسیدن به تمدن نوین اسلامی را می دهند. و ناظران امور ازحرکت کشتی شکسته بسوی شوروی سخن می رانند. در آخرین روزهای سال اندیشه "امپراطوری شیعه" که پایتخت آن عراق است از زبان علی یونسی مشاور رئیس جمهور تدبیر و امید به میان می آید. امام جمعه های منصوب "مقام رهبری" هم چهارشنبه سوری را حرام و چیدن سفره نوروز را منع می کنند.]]>
نگاه هفته Thu, 17 Mar 2016 22:09:00 +0000
مجلس جای قداره بستن نیست http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-392b70bc65.html جمهوریت یکی از دستاورد های بشری است که در برابر حکومت های خودکامه بوجود آمده، و یکی از ارکان آن...
رضوان مقدم
رضوان مقدم

جمهوریت یکی از دستاورد های بشری است که در برابر حکومت های خودکامه بوجود آمده، و یکی از ارکان آن قانون گذاری و مشارکت مردمی برای دموکراسی است. نخستین بار کلمه جمهور توسط سقراط- افلاطون حدود 400 سال پیش از  میلاد به کار رفت. افلاطون در کتاب جمهوریت می گوید: زنان مانند مردان هستند. هیچ شغل اجتماعی نیست که خاص یک جنس خاص باشد. 2500 سال پیش افلاطون از چنین دانش و بینش برخوردار بوده که تفاوتی بین وظایف اجتماعی زن ومرد قایل نمی شده است. زنان در نظر وی همانقدر توانا بوده اند که مردان . در حالی که اکنون و در قرن بیست ویکم و عصر انفجار اطلاعات، شخصی به نام  «نادر قاضی پور» گویی همراه با اصحاب کهف زیسته و درخواب هزار ساله بوده که نمی داند امروزه زنان با الگوی فکری وی که خودش را نماینده معرفی می کند فرسنگ ها فاصله دارند. سخنان توهین‌آمیز و ضد زن آقای نادر قاضی‌پور به عنوان نماینده مردم ارومیه در مجلس هشتم ، نهم  و دهم تازگی ندارد و لی عجیب تر از گفتار او، این است که چطور مردم ارومیه به چنین فردی با افکار سخیف و ضد بشری رأی داده اند؟! گرچه گروهی از مردم ارومیه خواهان عذرخواهی نادر قاضی پور شده اند. اما واقعا یک عذرخواهی کافی است؟ چنین فردی نه تنها صلاحیت حضور در مجلس و دریافت حقوق نمایندگی را ندارد بلکه باید با رد اعتبارنامه نمایندگی اش برای همیشه از مشاغلی که با قانون گذاری، قضاوت و آموزش  مربوط می شود کنار گذاشته شود. چنین رفتار و گفتاری که از نامبرده سر زده  برای جامعه  از سمّ هم  خطرناک تر و مسموم کننده تر است. پس از انتشار گفتارهای نابخردانه نادر قاضی پور، برای شناخت بیشتر ایشان ویدیوهایی که در فضای مجازی از وی منتشر شده و نیز سخنان اش را در سه دروه مجلس مرور کردم . با تاسف بسیار سخنان اش و نحوه بیان اش بیشتر شبیه همان آدم هایی است که نیروهای انتظامی در برابر دید گان مردم آفتابه به گردنشان آویزان می کنند تا نماینده مجلس! برای بیان یک موضوع ساده آنچنان با خشونت و ادبیاتی نامناسب سخن می گوید که گویی مجلس را با میدان جنگ اشتباه گرفته. گو اینکه در مجلس جمهوری اسلامی امثال نادر قاضی بود کم نیستند که با لنگه کفش و مشت و لگد به جان هم می افتند. بعد این رفتار های ناشایست را به عنوان مردانگی به رخ زنان فرهیخته مملکت می کشند که مجلس جای مردان است و نه زنان! اگر مردانگی این است که به نیمی از جمعیت جامعه توهین شود و هیچ مقام مسئولی در صدد پیگیری این چنین حرمت شکنی هایی بر نیاید پس باید گفت ننگ بر این مردانگی. کسی که از خرد و دانایی بی نصیب است شایسته تکیه زدن بر کرسی مجلس نیست. نمونه ای از سخنان سخیف قاضی پور این است: «مجلس -  جای سوسول بازی نیست! مردها را به مجلس بفرستید که حداقل کاری هم نکند، آن یکی کار را بتواند بکند»  این گونه سخن گفتن فقط از یک ذهن بیمار تراوش می کند. اگر ایران قانونمند بود باید این فرد به محاکمه کشیده می شد. چطور اگر نویسنده یا کاریکاتوریستی مطلبی منتشر کند که جنبه نقد یکی از مسئولین "عالیتربه " را داشته باشد به جرم توهین به مقام معظم فلان و بهان به حبس و جریمه نقدی محکوم می شود؟ یعنی چهل میلیون زن ایرانی به اندازه یک تار موی سبیل رهبر و یا رئیس جمهور ارزش ندارندکه این چنین "مقامات حکومتی در برابر ناساز گویی به زنان ایران سکوت اختیار کرده اند؟ حیف که حرمت قلم اجازه نمی دهد تا صریح تر با نابخردانی که به ناحق کرسی های مجلس را دراختیار گرفته اند سخنی که سزاوارش هستند گفته شود. البته جای بسی خوشحالی است که گرچه "مقامات " توهین های قاضی پور را جدی نگرفتند و اقدامی در این زمینه تا کنون انجام ندادند ولی مردم ارومیه در اقدامی به جا طی نامه ای اعتراض خود را به سخنان نادر قاضی پور بیان کردند. آن ها در بخشی از نامه خود نوشته اند:    «شما با “کره الاغ” و “روباه” خواندن زنان آنها را شایسته نمایندگی مجلس نمی دانید و حضور زنان را در مجلس “بی فایده” و حتی “خطرناک” تلقی کرده، نه تنها آشکارا به زنان توهین می کنید بلکه با بی احترامی و به رسمیت نشناختن اصول و قوانین جمهوری اسلامی در اجازه ورود زنان به مجلس، تنها ساعاتی پس از اعلام پیروزی در رقابت انتخاباتی به اعتماد مردم و رأی آنان دهن‌کجی می‌کنید. چنین تفکرات جنسیت‌زده‌ای در مجلس قطعاً به تنگ‌تر شدن حلقه حقوق زنان از سویی و عادی‌سازی خشونت‌های پنهان و آشکار جنسیتی می‌انجامد و جامعه را هر چه بیشتر به سوی ناعدالتی و مردسالاری سوق می‌دهد.»  با این که نوشتن چنین نامه ای حداقل بیانگر حساسیت مردم ارومیه به موضوع است اما نگارش نامه دارای اشکالات جدی است. نخست آن که نویسندگان نامه در انتها  از نادر قاضی پور خواسته اند که "به عنوان نماینده شهر ارومیه و عضو مجلس قانونگذار از مردم ایران، علی‌الخصوص زنان ارومیه عذرخواهی کند. قاضی پور به زنان ایران توهین کرده است. عذر خواهی اگر چه لازم است اما کافی نیست. در این نامه اعتراض آمیز جا داشت زنان ارومیه با شجاعت اعلام می کردند که چنین شخصی را نه تنها نماینده خود نمی دانند بلکه خواهان رد اعتبار نامه وی در مجلس هستند. ایشان حتی به نمایندگانی که در مجلس کنارشان می نشینند بدترین توهین را کرده است. او جایی دیگر از سخنان اش اظهار فضل کرده و می گوید:« زنان را  می‌فرستیدشان [مجلس] سرشان بلا بیاورند آبرویتان برود» یعنی نمایندگان مرد مجلس را با حیوان مقایسه کرده که سر زنان نماینده بلا می آورند!! که البته اگر چنین چیزی درست باشد و یا پیش تر از این اتفاق افتاده است که باید در چنین مجلسی را تخته کرد. اگر هم این گفتار از تراوشات مغزی معیوب است که باز هم باید پاسخگوی اهانت ها و اتهاماتش به سایر نمایندگان باشد. توهین این شخص محدود به زنان جامعه نیست بلکه سخنان اش در مورد یکی از نمایندگان قزوین توهین آشکار به مردم قزوین است. وی درمورد اقای علیخانی چنین می گوید: «شیخ قد‌رت‌الله علیخانی نمایند‌ه قزوین بود‌، قزوینی است، د‌ر مجلس همه از او می‌ترسند‌ به یکی از نمایند‌ه‌های همشهری ما که قد‌ کوتاهی هم د‌اشت گفته بود‌ بیا ببرمت یک شب مهمان من باش. یک روز رفته بود‌م جایی، گفتم شیخ کجاست؟ گفتند‌ د‌ستشویی، من هم رفتم د‌ستشویی، د‌ید‌م همه جا را شسته و د‌ستمال کاغذی گذاشته چون وسواس د‌ارد‌، خم شد‌ وضو بگیرد‌ که (...) بعد‌ غش کرد‌ افتاد‌ روی زمین، د‌ر را باز کرد‌م د‌ید‌م بیست نفر به خاطر سر و صد‌ای ما پشت د‌ر آمد‌ه اند‌. گفتم حاج آقا کمین زد‌ه بود‌ کمین خورد‌! یک هفته به مجلس نیامد‌. بعد‌ از یک هفته که مرا د‌ید‌ سر و صد‌ا کرد‌ و نمایند‌گان د‌ورش جمع شد‌ند‌. پهلویش را باز کرد‌ گفت بیایید‌ ببینید‌ این فلان فلان شد‌ه چه بلایی سر من آورد‌ه است! ببینید‌ کبود‌ شد‌ه است. گفتم حاج آقا آن جای د‌یگرت را هم نشان بد‌ه! مجلس جای سوسول بازی نیست! به مجلس مرد‌ بفرستید‌؛ حد‌اقل کاری هم نکند‌ آن یکی کار را بتواند‌ بکند.»‌!  گرچه ممکن است در زد و بندهای سیاسی نمایندگان مرد در مقابل توهینی که به آنها شده از حق خودشان بگذرند، ولی زنان ایرانی که نسبت به حقوق خودشان آگاه هستند این حق برای شان محفوظ است که اگر حکومت ایران نمی تواند نسبت به توهینی چنین آشکار و فاجعه آمیز حساسیت در خور نشان دهد در جوامع بین المللی چنین رفتاری از  یک به اصطلاح نماینده را، به معرض قضاوت جهانیان قرار دهند. کمترین مجازات برای چنین شخصی این که نه تنها باید اعتبار نامه اش باطل شود بلکه باید به عنوان مجرم به صورت علنی محاکمه و پاسخگوی گفتار و رفتار خشونت آمیز خود باشد. وی باید بفهمد که مجلس جای عربده کشی و قداره بستن نیست که مختص مردان باشد. جای زنان با درایت، دانا و توانایی است که تعدادشان بر مردان فزون است .  در خاتمه باید گفت حیف است که خردمندان  بمیرند و بی خردان جای ایشان بگیرند. ]]>
fa_opinion Wed, 09 Mar 2016 16:19:00 +0000
بابک زنجانی به اعدام محکوم شد http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-5b6db049ad.html خنگوی قوه قضائیه ایران روز یک‌شنبه ۱۶ اسفند گفت: «حکم بابک زنجانی و دو متهم دیگر که در پرونده نفتی...

خنگوی قوه قضائیه ایران روز یک‌شنبه ۱۶ اسفند گفت: «حکم بابک زنجانی و دو متهم دیگر که در پرونده نفتی محاکمه شدند در دادگاه بدوی صادر شده و دادگاه این سه متهم را مفسد فی‌الارض تشخیص داده‌است.» به گزارش خبرگزاری ایرنا، غلامحسین محسنی اژه‌ای روز یکشنبه در ادامه نشست خبری خود افزود: «دادگاه بدوی این سه متهم را به اعدام محکوم کرده و همچنین به رد مال مربوط به شاکی که همان شرکت ملی نفت ایران نیز است را اعلام و به جزای نقدی معادل یک چهارم پول‌شویی محکوم کرده‌است.» نام دو متهم دیگر محکوم به اعدام هنوز در رسانه‌ها اعلام نشده‌است. بابک زنجانی که براساس گزارش‌ها در دوره محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری پیشین ایران، به دولت او برای دور زدن تحریم‌های بانکی کمک می‌کرد، ۹ دی ۹۲ با شکایت وزارت نفت ایران بازداشت شد. دادستانی تهران بابک زنجانی را به فساد فی‌الارض و اخلال در نظام اقتصادی کشور، کلاه‌برداری گسترده از شرکت ملی نفت ایران، کلاه‌برداری از بانک «اف‌آی‌آی‌بی»، جعل اسناد بانکی و حواله‌های ارزی، جعل دستور انتقال بین‌بانکی و پول‌شویی به مبلغ ۱۹۶۷ میلیون یورو و نشر اکاذیب متهم کرده‌است. بابک زنجانی در کیفرخواست خود متهم شده‌ است که «یک میلیون بشکه نفت به ارزش ۳۰۰ میلیون یورو» را از شرکت نفت ایران تحویل گرفته و از مبلغ دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون یورو که موظف بوده پرداخت کند، «۱۶۰ میلیون یورو پرداخت کرده و مابقی را صرف امور شخصی کرده‌ است». بابک زنجانی و وکیل او پیش از این اعلام کرده بودند تا زمانی که تحریم‌های غرب علیه ایران برداشته نشود امکان واریز بدهی آقای زنجانی به حساب شرکت ملی نفت ایران وجود ندارد.]]>
fa_news Sun, 06 Mar 2016 11:35:00 +0000