دوشنبه ۲۹ تير ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته
دوشنبه ۲۹ تير ۱۳۸۸

احمدی نژاد؛ اگر پسرت بودم

مهدی سحرخیز
onlymehdi(at)gmail.com

احمدی نژاد! تو هر روز پسران و دختران این انقلاب را به زندان می اندازی. همیشه فكر می كنم اگر پسرت بودم با جنایت كاری همچون تو چه می كردم. 

آیا تو همانطور که با "سهراب" ها رفتار کردی با من نیز در زندان برخورد می كردی؟ 

اگر من پسر تو بودم با رنگ سبز بر آن كاپشن معروفت می نوشتم "رأی آنها کجاست" و آن را با خود به تظاهرات می بردم؛ چون تو رأیشان را دزدیدی.

 اگر می دانستم دست به کودتا می زنی، من نیز به تو رأی نمی دادم. در صف اول مدافعان حق می ایستادم و به آرامی اعتراض می کردم؛ چرا که اعتراض حقی است که قانون اساسی به من داده است. همان جایی می ایستادم كه دوستان تو بر موتورهایشان مردم ایران را به بد ترین شكل كتك میزنند.

در صف اول، كنار پدرانی می ایستادم كه ٣٠ سال قبل برای به وجود آمدن جمهوری اسلامی از شاه كتك خوردند.   آنچه درخرداد و تیر خونین گذشت، تو را در مقابل شاه روسفید کرد. این پدران پس از سی سال در مقابل گاز اشك آور تو با شجاعت ایستاده اند و به خاطر آنچه كه تو با این نظام كردی خون می گریند.

اگر پسر توبودم،به آن جانبازی کمک می کردم که با صندلی چرخدارش به نماز جمعه آمده بود تا حقش را پس بگیرد. نه مانند توکه فرار کردی و به مشهد رفتی. آیا می دانی گاز اشک آور مزدوران تو با او چه کرد؟ او که نمی توانست همچون برادرانش فرار کند.  

كنار پسرانی می ایستادم كه پدرانشان شهید و یا مجروح شده اند تا بیگانگان نتوانند بر خاك پاكشان دست درازی كنند. غافل از اینكه افرادی هم چون تو در حال آبیاری این خاك با خونشان هستند.

کنار برادران و خواهرانم در نماز جمعه می ایستادم تا بتوانی مرا درست ببینی و به سوی من نیز گاز اشک آور پرتاب کنی.هر چند یاران تو حتی نماز نمی خوانند، چرا که در حال هدیه دادن گاز اشک آور به مردم ایران بودند.

من اگر پسرت بودم مقابل تو می ایستادم تا مرا مثل "سهراب" ها به زندان ببری و در آنجا تا آخرین نفس شکنجه بدهی. 

اگر پسرت بودم هیچ وقت تو را پدر صدا نمی كردم. چون پدر بودن لیاقت كسانی است كه امروز در زندان های تو بی گناه،تحت شكنجه هستند؛ یا آن پدرانی كه هر روز به اوین می روند تا بلکه بتوانند كوچكترین خبری ازعزیزانشان بگیرند. یا آنانکه دست به دست فرزندانشان به تظاهرات می روند تا ابلیسی مثل تو، در ایران حکومت احمدی نژادی بر پا نکند.

اگر پدرم بودی هر شب بلندترین صدای الله اكبر را از خانه ی خود می شنیدی و بیشترین شعارها را بر دیوار خانه ی خود می دیدی.

اگر پدری هم چون تو داشتم او را به خانه راه نمی دادم، همانند تمام ایرانیانی كه تو را لكه ننگی بر خاك پاك ایران می دانند.

به آن قرآنی كه از ان استفاده ابزاری می كنی، قسمت می خورم كه اگر پسرت بودم قبل از اینكه بتوانی خود را در مقامت ابقا كنی، باید مرا كنار برادران و خواهرانم می گذاشتی و حق گلوله مرا می پرداختی؛ همان طور كه خانواده هموطنان شهیدم امروز می پردازند.

اما همچون خود تو پسرت نیز در گوشه ای پنهان است. یا مثل تو چشمانش را بر حقیقت مثل روز روشن، بسته است.

ولی چه قدر من خوشحالم كه پدرم عیسی سحرخیز است و او مثل تمام دوستانش و خدمتگزاران این نظام جلوی تو ایستاده اند تا دزدانی مثل تو و همكارانت نتوانند خاك ایران را با 75 میلیون خس و خاشاك ساکنش، بدزدند. 

افتخار می. كنم  پسر عیسی سحرخیزم. افتخار می كنم به تمام همفكران پدرم و خانواده هایشان. پسران و دخترانی كه هر كدام حاضرند "ندا" یا "سهراب"ی دیگر باشند.

افتخار می کنم که صدای ایرانی در تمام جهان شنیده می شود. افتخار می کنم که ایرانی هستم و مثل برادران و خواهرانم در برابر ابلیسانی مثل تو ایستاده ام. افتخار می کنم که در خاک مقدس ایران به دنیا آمده ام و حاضرم که همچون "سهراب" برای ایران مقدسم جان بدهم.

افتخار می کنیم که امروز ما مردم ایران همه با هم هستیم.

 

 

 


بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
 
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online