دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۸
رودي مته در مصاحبه اختصاصي با روز:

دولت تمامیت خواه در ایران محکوم به سقوط است

فریبا امینی

رودي مته، استاد رشته تاریخ خاورمیانه در دانشگاه دلویر واز محققین سرشناس در زمینه دوران اولیه ایران مدرن و خلیج فارس و نویسنده کتاب های" سیاست تجاري در دوران صفوي در ایران: ابریشم در مقابل نقره"،" ایران در بحران: زوال صفویه و سقوط اصفهان"  و "در پي لذت: مواد مخدر و مشروبات در تاریخ ایران" است. او همچنین با نیکي کدي، کتاب "ایران و دنیاي اطرافش، مداخلات فرهنگي و فرهنگ سیاسي" را تالیف کرده است.

آقای مته در سال 2008، مجموعه مقالاتي نوشت که در ایران با عنوان "اقتصاد و سیاست در عصر صفوي" و با ترجمه حسن زندیه منتشر شد.با وی در مورد ایران و حوادث امروز ایران،مصاحبه کرده ایم. او می گوید: به عقیده من اساتید خارجي در این مقطع نباید به دعوت حکومت اسلامی به ایران بروند و باید با مردم ایران همدردي کنند. به گفته وی همچنین "تاریخ نشان می دهد که دولت تمامیت خواه در ایران محکوم به سقوط است."

این مصاحبه در پی می آید.

 

شما چند کتاب درباره ایران نوشته و تعدادي کتاب درباره ایران را هم ویرایش کرده اید. چه چیز باعث علاقه شما به خاورمیانه و بطور خاص ایران شد؟

علاقه من به خاورمیانه به زماني برمي گردد که در هلند به دبیرستان مي رفتم. من به یک دبیرستان سنتي مي رفتم که در آن زبان لاتین و یوناني تدریس مي شد. در آن دوران خواندن آثار نویسندگان یوناني چون هرودوت، گزنوفون و آشیلوس باعث شد تا به تاریخ ایران قبل از اسلام علاقه مند شوم. بعدها رشته اسلام در خاورمیانه را انتخاب کردم و در نهایت زبان فارسي و عربي و تاریخ و شعر را فراگرفتم. بعد از گرفتن لیسانس یک سال در ایران زندگي کردم و بعد به مدت دو سال به مصر رفتم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که باید بر روي ایران، بعنوان پر داستان ترین نقطه خاورمیانه، تمرکز کنم. در ادامه این راه دلایل زیادي براي علاقه به ایران پیدا کردم. یکي حس زیبایي شناسي است، توانایي پایان ناپذیر ایراني ها در خلق زیبایي ها از درون آشوب ها. اوج این کار را در شعر فارسي مي بینیم. همین احساس در باغ هاي ایراني، بهشت هاي کوچک دیده مي شود، باغ هاي پر از گل و حوضي که در وسط آن قرار گرفته، ماوایي براي فرار از بیاباني است که اطراف را گرفته. این را در زندگي روزمره هم مي توان دید. پسر فقیري که قرار است نه دانه انار بفروشد، آن را  توي جعبه نمي اندازد؛ در عوض یک هرم زیبا مي سازد تا آن را مورد توجه قرار بدهد. در زیر همه این مثال ها یک جور فلسفه وجود دارد که نشانگر تقابل پایان ناپذیر بین دنیاي درون و بیرون است، و ظاهر و باطن که هر دو نقش مهمي در فرهنگ ایراني دارند. این ها به فرهنگ ایران عمق داده است.

 

زندگي شما در ایران به عنوان دانشجوي مهمان در دوران شاه چگونه بود؟

ابتدا با مشکلات زیادي رو به رو بودم که مسبب آن فقدان برنامه ریزي مسئولان ایراني بود،همین طور بوروکراسي پیچیده و مسئله تعارف که بعنوان یک هلندي به آن عادت نداشتم. بعد هم مسئولان ایراني در یک اقدام آشکار براي جدا کردن دانشجویان خارجي، من را به دانشگاهی فرستادند که مرکز تعلیم سپاهیان انقلاب سفید بود و 40 کیلومتر با تهران  فاصله داشت و من ارتباط کمي با افراد عادي  داشتم. بعد از ماه ها تلاش موفق شدم خودم را به تهران منتقل کنم و فقط در قسمت دوم اقامتم در ایران بود که از این کشور و زیبایي هایش لذت بردم. از تبریز تا مشهد  و زاهدان و بندر عباس سفر کردم و از آشفتگي تهران دور شدم و همین سفر دورنماي دیگري از ایران و تاریخش را به من نمایاند.

 

شما متخصص دوران صفویه هستید؛آن دوران را با امروز چگونه مقایسه مي کنید.

مقایسه دوران هاي تاریخي که تفاوت هاي زیادي با هم  دارند، کار خطرناکي است،اما مقایسه آشکاري که مي شود کرد، مربوط به نقش روحانیون در اواخر دوران صفوي است. علماي متعصب آن دوران به رهبري محمد باقر مجلسي، بر روي جنبه بیروني دین و اهمیت فزاینده نقش آن در سیاست، بخصوص در زمان شاه سلطان حسین، متمرکز بودند. آنها کسي را که به شیعه دوازده امامي معتقد نبود، برنمي تابیدند، ساکنان غیر شیعه ایران را از خود می راندند و این ناقض سیاست صفویه بود و همین منجر به نابودي اش شد.

 

شما گفته اید که انقلاب ایران باید اتفاق مي افتاد. چطور به چنین نتیجه اي رسیدید؟

من که در سال هاي 77- 1976 در ایران زندگي کرده بود، مي دانستم اتفاقي مي افتد. تورم، شکست مدرن شدن سطحي، جنون انجام کارهاي بزرگ که حکومت به آن گرفتار شده بود و مي خواست فورا به تمدن بزرگ تبدیل بشود و... این درحالي بود که دچار فساد بود و دست به کارهاي عجیب و غریبي  می زد،مثل همان تغییر یک شبه تقویم؛این کارهامشروعیت حکومت را از بین برده  و معلوم بود که دیگر نمي تواند ادامه بدهد. سیاست هاي شاه اقشار سنتي جامعه را از او رانده بود؛در مقابل یک طبقه متوسط هم بوجود آمده بود که شاه نمي توانست وفاداریشان را با دادن آزادي سیاسي بخرد. تا اینکه خمیني رهبري را بدست گرفت و اعتراضات رنگ مذهبي به خود گرفت و عناصر شیعه با عناصر مذهبی وارد مبارزه شدند؛عناصری مثل عاشوراي حسین. البته من در آن دوران نمي دانستم نا امیدي بزرگ عمومي به کجا مي انجامد؛در واقع هیچ کسی نمي دانست.

 

شما در دهه گذشته بارها به ایران سفر و در دانشگاه شیراز سخنراني کرده اید. اگر امروز از شما دعوت بشود، به ایران مي روید؟

نه،در حال حاضر و بعد از حوادث تابستان، تقلب در انتخابات و سرکوب شدید جنبش اعتراضي مردم،هیچ دعوت رسمي به ایران را نمي پذیرم. به عقیده من سایر اساتید خارجي هم در این مقطع نباید به دعوت حکومت به ایران بروند و باید با مردم ایران همدردي کنند. ضمن اینکه اخیرا مقامات جمهوری اسلامی با اساتید معتبر، بخصوص اساتید ایراني- آمریکایي، رفتار غیر معقولي داشته و به دلایل واهي آنها را بازداشت کرده اند.به همین خاطر من براي اولین  بار، سفرم به ایران را به تعویق مي اندازم. آن هم در حالیکه هرگز چنین احساسي نداشته ام و بخصوص در دوران ریاست جمهوري محمد خاتمي فکر مي کردم دیدار از ایران و معاشرت با همکاران در ایران باعث باز شدن  فضا مي شود.

 

به عقیده شماچرا مقامات جمهوری اسلامی افراد زیادي، بخصوص روشنفکران ایراني و زنان و مردان فرهیخته را بازداشت کرده و مورد آزار قرار داده اند؟

چون آنها بطور مشخص قصد دارند با  اعمال زور و ارعاب مانع از رشد جوانه گروه موردعلاقه مردم بشوند. حاکمان فعلي مي دانند که چه بر سر شاه آمد و او چگونه سقوط کرد. شاه یک دیکتاتور بود اما دلش نمي خواست دست به خونریزي بزند و معتقد بود که شاهي که آدم کشي کند، مشروعیتش را از دست مي دهد. به همین دلیل زماني که انقلاب شد او با کمبود شخصیت و اراده براي از بین بردن مخالفان خود مواجه شد. در عین حال شاه خانه  اي کاغذي بنا کرده بود و هیچ حامي وفاداري نداشت. حاکمان فعلي ایران از سرنوشت او درس گرفته اند؛ آنها فرد نالایقي را قهرمان خود کرده اند که از سیاست هایشان سود مي  برد و همچنان از آنها دفاع مي کند. از طرف دیگر برخلاف نخبگان آن زمان که چمدان هایشان را بستند و همزمان با فروریختن خانه به غرب پناهنده شدند، حاکمان فعلي جایي براي رفتن ندارند. پس براي ماندن در قدرت دست به هر کاري مي زنند. آنها روشنفکران را هدف آماج خود قرار داده اند چون معتقدند که این افراد هدایت کننده آن چیزي هستند که بیش از هر چیز  از آن واهمه دارند یعني جنبشي اصلاح طلبانه که جمهوري اسلامي رااز درون تحلیل مي برد.

 

 بعنوان یک مورخ به آینده ایران امیدوار هستید؟

ایران در تاریخ اش کمتر حکومتي غیر دیکتاتور را تجربه کرده است، با این حال یک سنت تاریخي مقاومت ملي در مقابل حاکمان ظالم هم دارد که از حس عدالتجویانه بر مي خیزد. عدالت در فرهنگ سیاسي ایران نقش محوري دارد، و سابقه اش به زمان هخامنشي بر مي گردد. همچنین اعتبار  دولت ها بستگي به نحوه برخورد اجتماعي شان با مردم دارد. دولت هایي که در طول تاریخ، این قرارداد اجتماعي را زیر پا گذاشته اند، شکاف خطرناکي بین خود و ملت بوجود آورده اند. در صد سال اخیر، ایران فراز و فرود هاي زیادي را تجربه کرده است، تقریبا هر بیست و پنج سال این کشور دچار تغییر شده است، از انقلاب مشروطه  و به سلطنت رسیدن رضا شاه  تا دوران مصدق و انقلاب اسلامي. اگر این دوران را دنبال کنیم مي بینیم که جنبش هاي مردمي موفق بوده اند. ما در حال حاضر شاهد ورق خوردن یکي از این جنبش ها هستیم و هیچ کس نمي داند سرانجام آن چه خواهد بود،اما من در مجموع، خوشبین  هستم. بطور خاص مجذوب نقش زنان شجاع  در این اعتراضات شده ام. این دولت که سي سال فرصت داشت تا خندقي به دور خود بزند، حالا مشروعیتش را از دست داده و تنها راه بقایش بکار بردن زور و فشار است؛ اما از آنجایي که یک دولت تمامیت خواه در متن کتاب ایران مفهومي ندارد، محکوم به سقوط است.

 

  

 

 

 



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online