جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

یکشنبه ۱ دى ۱۳۸۷

حقوق بشر و تفاوتهاي فرهنگي‏

حسن يوسفي اشکوري

حسن يوسفي اشکوري - یکشنبه 1 دی 1387 [2008.12.21]

يکي از پرسشهاي مهمي که در ارتباط با حقوق بشر و به طور خاص "اعلامية جهاني حقوق بشر" مصوب 1948 ‏ميلادي مطرح است، پرسش از ارتباط حقوق بشر جهاني وجهان¬شمول با تفاوتها و تعارضهاي فرهنگي اقوام و ‏ملل در سطح جهاني است. اين پرسش از آنجا مطرح شده است که اين اعلاميه در مقطع زماني پس از جنگ ‏جهاني دوم بوسيلة دول اروپايي و غربي تدوين شده و در سازمان ملل متحد به تصويب رسيد و خيلي زود تقريبا ‏تمام دولت ها آن را امضا کرده و به اجراي مواد و مفاد آن متعهد شدند. پس از آن اين اعلاميه به مثابة « منشور ‏ملل » و سند جهاني مقبول همة ملت ها و دولت ها در دستور کار قرار گرفت و به نظر رسيد که همگان به اجراي ‏آن متعهدند. اما با گذشت زمان و دگرديسي اوضاع، کساني و البته عمدتا دولتهايي، در اشکال مختلف و از طرق ‏گوناگون کوشيدند که راه حلهايي براي عدم اجراي اين اعلاميه و ميثاقين آن و ديگر مصوبات سازمان ملل پيدا کنند ‏و به هر بهانه¬اي از تعهدات خود شانه خالي نمايند. يکي از اين ترفند¬ها، پرسش از نسبت اعلاميه جهاني حقوق ‏بشر با فرهنگها و عقايد و سنتهاي مختلف و يا متضاد اقوام و ملل متکثر و متنوع در گسترة گيتي است.‏

براي آشنايي بيشتر با منطق پرسش و بيان اهميت موضوع، مي توان پرسش را چنين تقرير کرد: حقوق بشر ‏درست و اجراي اعلاميه جهاني بشر نيز قبول، اما با تفاوتها و تعارضاتهاي فکري و ديني و ملي طوايف و متنوع ‏مردمان جهان چه بايد کرد؟ ترديد نيست که ملت¬ها داراي عقايد و سنتهاي مختلفي هستند و برخي از اين افکار و ‏عقايد با برخي از اصول و مواد اعلاميه سازگار نيستند، آيا اين ملت¬ها و دولت¬هاي بر آمده از آن مردمان، موظفند ‏خود را با مواد متعارض حقوق بشر تطبيق دهند؟ چرا ؟ با چه استدلال و منطقي؟ بويژه برخي افراد و حکومت¬هاي ‏مذهبي و در واقع متمسک به مذهب بشکل جدلي مي گويند ما دين و مذهبمان را رها کنيم و به حقوق بشر دست ‏ساز بشر بچسبيم؟ اصلا چرا وبا چه منطق واستدلالي حقوق بشر جهاني باشد؟‏

واقعيت اين است که اگر بخواهيم به نحو پيشيني و صرفا برهاني و فلسفي در مورد حقوق بشر بحث کنيم، به اين ‏زودي(و شايد هم هيچ وقت) به جايي نرسيم و ديوار حاشا هم بلند است، اما(چنان که پيش از اين به تأکيد گفته ام) ‏به اين پرسش پاسخ دهيم که : حقوق چرا تصويب شد و چرا بايد آن را اجرا کرد، آسان تر مي توان به نتيجه و ‏توافق رسيد. اگر به تاريخ پرحادثه و پر رنج بشر و در تداوم آن به دو جنگ ويرانگر و بي سابقه اول و دوم ‏جهاني و چگونگي و چرايي تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر توجه کنيم، جاي انکار ندارد که اين متن صرفا به ‏اين منظور و هدف تدوين و تصويب شده و به تأييد تمام دولت ها و ملت ها رسيده است که صلح، برابري، امنيت و ‏عدالت را هرچه بيش تر در سطح جهان و در روابط بين الملل برقرار کند و حداقل از ستم ها و خشونت ها و ‏جنگها و نابرابريها بکاهد. تا کنون نيز به ميزاني که مواد اين منشور اجرا شده است مفيد بوده و به هدف خود ‏نزديک شده است. اهميت مسأله درآن است که اين اعلاميه جهاني باشد و به مثابه منشور ملل و قانون اساسي ‏جهاني محترم شمرده شود و حتي حاکم بر تمام قوانين اساسي دولت¬ها و ملت¬ها باشد، وگرنه به اهداف خود نخواهد ‏رسيد.‏

حال من همه ابعاد نظري بحث را رها مي کنم و از مخالفان و بويژه کساني که به بهانه تفاوتها و يا نسبيت فرهنگي ‏از اجراي کامل اعلاميه جهاني حقوق بشر تن مي زنند، مي پرسم صادقانه جواب دهند که اجراي همين اعلاميه، به ‏رغم اشکالات نظري و يا عملي احتمالي آن، به صلح و امنيت و برابري و عدلت کمک مي کند يا نه؟ و اگر پاسخ ‏مثبت است، تجزيه اعلاميه و به طور مشخص حاکم کردن افکار و عقايد مذهبي و يا سنت هاي قومي و محلي بر ‏حقوق بشر جهاني، راه شکست اهداف اعلاميه و در نهايت بلاموضوع کردن آن را هموار مي کند يا نه؟ روشن ‏است که حاکم کردن عقايد و سنن فرهنگي و ملي و قومي، با فلسفه وجودي حقوق بشر مغايرت دارد. حقوق بشر ‏به لحاظ نظري بر حقوق طبيعي و ذاتي انسانها بنا شده است و اين حقوق مرزهاي جغرافيايي و عقيدتي وملي را بر ‏نمي تابد. از اينرو، اگر بناشود هر فردي و يا دولتي و هر صاحب قدرتي در جاي جاي جهان به بهانه واقعي و يا ‏واهي نسبيت فرهنگي و تفاوت ديني و يا هر بهانه ديگر حقوق برابر انسانها و شهروندان را ناديده بگيرد، ديگر ‏‏"اعلاميه جهاني حقوق بشر" بي معنا و بلا موضوع خواهد بود. چرا که نتيجه آن مي شود که مثلا معتقدان به ‏برتري نژادي(راسيست ها) همچنان به نژاد گرايي خود ادامه دهند و يا زنان همچنان از حقوق برابر با مردان ‏محروم باشند وحتي کتک بخورند و کشته شوند و يا آپارتايد مذهبي تا قيام قيامت برقرار باشد ويا دولت ها در ‏پوشش ظاهرا موجه "حفظ منافع ملي"(چنان که اخيرا وزير خارجه فرانسه گفته است) و بهر حال خشونت و ‏تبيعض و جنگ و ناامني در سطح محلي ويا منطقه اي و يا جهاني ادامه داشته باشد. آيا نسبيت گرايان فرهنگي به ‏اين الزامات نظري وعملي انديشه خود ملتزمند؟

تجربه نشان مي¬دهد که پناه بردن به پناگاه سست نسبيت و تفاوتهاي فرهنگي، اساسا انگيزه سياسي دارد، يعني ‏کساني که به حقوق بشر به هيجوجه باور ندارند و مخصوصا اجراي کامل آن را با افکارسنتي و يا منافع فردي و ‏طبقاتي خود در تعارض مي بينند، به هر بهانه اي(هر چند گاه در جاي خود موجه) از اجراي اعلاميه سر باز ‏زنند. بويژه اين مدعا در مورد کشور هاي اسلامي صادق است. آري، فقط ديکتاتورها(از نوع سنتي و يا مدرن آن) ‏هستند که با اجراي اعلاميه جهاني حقوق بشر و رعايت دقيق اصل برابري انسانها و حتي صلح جهاني مخالفند، ‏چرا که تحقق بي چون و چراي حقوق بشر با منافع آشکار و پنهان آنان در تعارض است. اما در مقابل، اجراي ‏کامل حقوق بشر، هم به سود محرومان و آزار ديدگان از تبعيض و بي عدالتي و جنگ و خشونت است و هم از ‏قضا در پرتو رعايت تمام عيار حقوق بشر فرهنگها و سنت هاي اقوام و ملل بيشتر حفظ مي¬شود.‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online