جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

دوشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸

تصويرجمهوري اسلامي در سه قاب

حسن يوسفي اشکوري

‎"‎تصوير" نظام "جمهوري اسلامي ايران" را مي توان در سه "قاب" تماشا کرد: تصويري که مسؤلان جمهوري ‏اسلامي ارائه مي دهند، تصويري که مخالفان و اپوزيسيون برانداز نظام به نمايش مي گذارند و تصويري که ‏منتقدان و يا اپوزيسيون قانوني و يا بخشي از مردم ايران عرضه مي کنند. اگر از اين منظر به تصاوير ايران، ‏بويژه در خارج از کشور، نگاه کنيم، اين تصاوير چندان با هم متفاوت و گاه متعارض اند که شباهت زيادي با هم ‏ندارند و حتي گاه چنين مي نمايد که تصوير کنندگان ايران و حکومت جمهوري اسلامي از سه کشور و يا سه ‏حکومت متفاوت سخن مي گويند. در اين گفتار مي کوشم که نمايي، هرچند به دليل ضيق مجال مبهم، از اين ‏تصاوير ارائه دهم.‏

ايراني که حاکمان ايران و بويژه جناح اقتدارگراي نظام جمهوري اسلامي تصوير مي کنند، ايراني است که در پناه ‏‏"نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران"، آباد است و همراه با بهبود روز افزون وضعيت مادي و رفاهي مردم و ‏حداقل شتابان به سوي آباداني و تأسيس تمدن اسلامي، آزاد است و تحقق آزادي و استقرار مردم سالاري ديني در ‏بيشترين حد آن به گونه اي که آزادي در ايران اسلامي به مراتب از همه جاي دنيا بيشتر است، داراي امنيت کامل ‏در تمام وجوه زندگي ( اقصادي، سياسي، قضايي، فرهنگي، اجتماعي، خانوادگي و.... ) است، داري اخلاق و ‏معنويت بي نظير و يا کم نظيردر جهان است، دين مداري متعالي و ناب برآن حاکم است و الگوي يک حکومت و ‏جامعه اسلامي در جهان اسلام و پيشتاز جنبشهاي اسلامي در مبارزه با استکبار جهاني است. در اين تصوير يا ‏کاستي اساسا وجود ندارد و يا در قياس با ديگر کشورها اين کاستي ها کمتر است و در عين حال مسؤليت اصلي ‏ناکاميها نيز بر عهده مخالفان داخلي و يا مستکبران جهان است که با وجود جمهوري اسلامي منافع خود را در ‏خطر مي بينند و نمي گذارند مسؤلان ايران به خدمتگذاري براي مستضعفان ايران و جهان اهتمام کنند. در ‏گفتارهاي مکرر مسؤلان بلند پايه و دون پايه نظام "دشمن"، که اسم جمع مجموعه اي از مخالفان داخلي و خارجي ‏نظام است، همواره در انديشه براندازي ( از هر نوع سخت و نرم ) نظام است و اين دشمن و دشمنان مانع ‏پيروزي و استقرار نظام عدل اسلامي است. آنچه گفته شد جملگي و در واقع جمله جمله آن مستند است به دعاوي ‏مسؤلان عالي و داني نظام جمهوري اسلامي. البته انصاف آن است که اشاره کنم که در گفتارهاي آقاي احمدي ‏نژاد بيشترين نمونه ديده مي شود.‏

در تصوير دوم ايراني که مخالفان بر انداز و اپوزيسيون تمام عيار ( اپوزيسيوني که جز به سقوط جمهوري ‏اسلامي راضي نمي شود و تمام هم و غم شان سرنگوني رژيم است ) نشان مي دهد، ايراني است عقب نگهداشته ‏شده بوسيله نظام ديني حاکم، استبدادي مطلق که هرکسي را به صرف دگر انديشي زندان مي کنند و يا مي کشند، ‏حاکميتي است اصلاح ناپذير به گونه اي که رهايي ملت و تحقق آزادي و دموکراسي و حقوق بشر جز با سرنگوني ‏نظام ممکن نيست، مظاهر و آدابي مانند انتخابات و مجلس و رياست جمهوري و مطبوعات و اختلافات سياسي ‏جناحها بازي است و نامي جز جنگ قدرت ندارد، فقر و فساد و بي عدالتي و انحطاط اخلاقي در سراسر کشور ‏بيداد مي کند و... ‏

در اين تحليل و در نتيجه تصوير، تئوري شناخته شده "ملت خوب و دولت بد" حاکم است و تمام بديها از حکومت ‏مذهبي است و مردم ايران، جز چند درصد وابستگان به حاکميت، مخالف و در پي سرنگوني جمهوري اسلامي اند. ‏بقاي نظام تا کنون صرفا با سرکوبي و خشونت ممکن شده است.‏
‏ ‏
چنان که ملاحظه مي شود تصويرپردازان دو تصوير، که کوشش کردم درست و دقيق گزارش کنم، در دو نقطه ‏مقابل قرار دارند، اما در تحليل و تصوير نظام سياسي حاکم و کشور ايران از يک روش استفاده مي کنند و آن ‏روش "صفر و صد" و يا "سياه و سفيد" است: اولي همه چيز مربوط به خودش و حاميان و پيروانش را خوب و ‏موفق و در مسير درست و حتي آرماني مي بيند و تفسير مي کند و آن يوتوپيا را به تمام مردم و "ملت شهيد پرور ‏ايران" تسّري مي دهد و تمام کاستي ها و عقب ماندگي ها و فسادها "که البته کمتر به آن اعتراف مي شود" را به ‏‏"دشمن" خارجي و ايادي شان در داخل نسبت مي دهد و به طورکلي مخالفانش را منحرف و وابسته به دشمن و ‏استکبار جهاني مي شمارد، و دومي همه افکار و آرمانهاي خود را به "ملت قهرمان ايران" نسبت مي دهد و در ‏نتيجه خود و مردم را خوب و دنبال آزادي و عدالت و حقوق بشر و دموکراسي تعريف مي کند و تمام بديها را به ‏جمهوري اسلامي نسبت مي دهد و ايران تحت امارت ملّايان را يکسره "سياه" مي نماياند. به هرحال هردو ( ‏پوزيسيون و اپوزيسيون) از منطق يگانه اي پيروي مي کنند و آن منطق "ديو فرشته" و يا "ديو و دلبر" است؛ ‏منطقي که در تاريخ ايران از روزگاران کهن شناخته شده است و هنوز همگان را در اشکال گوناگون تحت تأثير ‏قرار داده و مي دهد. "اهورا" و "اهريمن" هويت بخش ما در تمام امور است و به هر حال "ما" اهورايي هستيم و ‏پيروز و "ديگري" اهريمني است و شايسته ملامت و حتي نابودي.‏

در اين ميان بخش عمده اي از مردم ايران و شمار قابل توجهي از روشنفکران و هنر مندان و سياستمداران و ‏استادان و نوسيندگان ايراني در داخل و خارج از کشور هستند که در قاب ذهن و در زبان قلم و رفتار شان تصوير ‏متفاوتي از نظام جمهوري اسلامي و مجموعه واقعيتهاي جاري در ايران دارند. اينان که بخش بزگترش در داخل ‏زندگي مي کنند و کم وبيش سي سال است که با جمهوري اسلامي زيست دارند، وقعيتها را سياه و سفيد نمي بينند و ‏حداقل تا آنجا که به آگاهي و اختيار مربوط مي شود، مي کوشند واقعيتها را همان گونه که واقعا هستند ببينند تا ‏بتوانند تصميم درست بگيرند و در سرنوشت خود نقش آفرين باشند. اينان به خوبي مي دانند و سخنگويانشان بارها ‏به آن اشاره کرده اند که نه ايران جمهوري اسلامي لزوما بدترين جامعه در کره زمين است و نه مردم ايران از ‏بسياري از آفات اخلاقي و فرهنگي و اجتماعي مبرا هستند ونه مخالفان و اپوزيسيون برانداز و غير برانداز نظام ‏لزوما در تمام موارد نادرست مي گويند. اين جريان طيف گسترده اي از مردم با ديدگاههاي گوناگون و در پاره اي ‏موارد متضاد را در مي گيرد. بخشي مردم عادي کوچه و بازارند و بخشي ديگر از فرهيختاگان و درس خوانده ها ‏و به طور کلي از طبقه متوسط و بالا تر از متوسط جامعه کنوني ايران است. نمود سياسي اين جريان را در طيف ‏وسيع اصلاح طلبي مي توان ديد که با همه تنوع و ديدگاه هاي رنگارنگ و گاه متباين در اصل اصلاح تدريجي و ‏به راه آوردن حاکميت در مسير قانون و آزادي و عدالت و حقوق بشر باور دارند و در اين زمينه با استفاده از هر ‏امکاني تلاش مي کنند.‏

سخنان و مواضع و رفتار اين سه جريان چهره پرداز را مي توان در تمام امور ازجمله در کنشهاي سياسي و ‏اجتماعي متعدد ديد اما از باب نمونه مي توان به سه مورد اشاره کرد: ماجراي غزه و رخداد فاجعه آميز نابودي ‏بخش از فلسطين، ماجراي اخير سخنراني احمدي نژاد در کنفرانس ضد تبيض نژادي در ژنو و امر انتخابات ‏ادواري ايران. در رخداد غزه حاکميت در مدت طولاني با استفاده از تمام امکانات تبليغاتي ضمن انعکاس درست ‏بخش سانسور شده حوادث غزه در بسياري از رسنه هاي جهان، يک طرفه هر چه خواست گفت و ادعا کرد و با ‏سانسور بخشهاي مهم ديگري از حقايق، مردم ايران و چه بسا ديگر مردم خاورميانه را در جهل نگهداشت و در ‏نهايت خود و همفکرانش را برنده و پيروز جنگ معرفي کرد. در مقابل مخالفان حاکميت که گويا قسم خورده اند با ‏هر آنچه حاکميت مي گويد و مي کند مخالفت کنند، از لج جمهوري اسلامي به گونه اي ديگر دست به سانسور و ‏قلب واقعيت و فاجعه زدند و حتي مستقيم و غير مستقيم از فاجعه آفرينان جانبداري کرده و به توجيه فاجعه ‏پرداختند. در جنجال سخنان رئيس دولت ايران در ژنو نيز دقيقا همين گونه اتفاق افتاد. احمدي نژاد و يارانش در ‏تهران جشن گرفته و از "فتح الفتوح" خود سخن مي گويند و مخالفان آشتي نا پذيرنيز( عمدتا در خارج از کشور) ‏يکسره بر وي مي تازند و چشم خود را برحقايق ديگر بسته اند و عملا به توجيه آنچه در اسرائيل و جهان مي گذرد ‏مي پردازند. آنچه در اين ميان فراموش شده است، برخي سخنان احتمالا درست احمدي نژاد و يا رفتار نادرست ‏ديگران است. ماجراي انتخابات ادواري ايران نيز روشن است و ديدگاهها برهمه آشکار است. از نظر جمهوري ‏اسلامي ايران دموکراتيک ترين انتخابات در ايران برگزار مي شود و بر همه شرعا واجب است که به هرشکل و ‏در هرحالت شرکت کنند و رأي بدهند و از نظر مخالفان نيز درست برعکس انتخابات اساسا بلا موضوع است و ‏مردم در هر حال نبايد شرکت کنند و معمولا چنين استدلال مي شود که اين انتخابات ربطي به مردم و ملت ندارد و ‏فقط مربوط به حاکميت است.‏

از نظر اينان هرچه که بر عمر جمهوري اسلامي بيفزايد تحريم است. اما چگونه و تا کي بايد صبر کرد تا عمر ‏جمهوري اسلامي تمام شود، هيچ کس نمي داند!‏

اگر رسانه هاي وابسته به دو طيف متخاصم را در نظر بگيريم و سخنانشان را بشنويم، ديدگاههاي دو طرف و ذهن ‏و زبان آن دو را در قياس با هم به خوبي ملاحظه مي کنيم. مثلا صدا و سيماي جمهوري اسلامي و مطبوعات ‏حکومتي را با رسانه هاي مخالفان در خارج کشور مقايسه کنيد. تفاوت اخبار و اطلاعات ارائه شده در مورد ‏ايران و حتي جهان چندان متفاوت و غالبا متضاد است که به سادگي نمي توان فهميد که اين دو طيف رسانه از يک ‏کشور و از يک مردم سخن مي گويند.‏

واپسين کلام اين است که براي رفع هر گونه سوء تفاهم بگويم که در اين گفتار نه قصد داوري در مورد حاکمان ‏ايران و اپوزيسيون آن در کار است و نه اثبات و نفي هيچ چيز و هيچ کس و يا گروهي، فقط مي خواستم به يک ‏آسيب مهم اجتماعي در ايران اشاره کنم و آن افراط و تفريط در کارها و يا سياه و سفيد ديدن همه چيز ازجمله امر ‏سياست و داوري در باره "خود" و "ديگري" است که به گمان من تا کنون از اين آسيب بسياز زيان ديده و خواهيم ‏ديد. اگر در بر همين پاشنه بچرخد، سوگمدانه بايد گفت: "اين قافله تا به حشر لنگ است"! ‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online