جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۷

عجب کاري نکرد پادشاه

مسعود بهنود

مسعود بهنودm.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 24 مهر 1387 [2008.10.15]

 

‏po_masoud_01.jpg

نامه مهندس بازرگان به "اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي" که دکتر ابراهيم يزدي بعد از سي سال آن را فاش ‏کرده است، نکته تکان دهنده اي در خود دارد. باور ندارم که کسي را از آن نکته گريز باشد و بعد از خواندن اين نامه ‏دچار وحشت نشده باشد، فرق هم نمي کند. هر ايراني، بي توجه به نگرش هاي سياسي اش. بي توجه به نسبتش با اين ‏نظام يا نظام قبلي.‏

نامه که به تاريخ نهم آذر [1358] نوشته شده چندان بلند نيست که نتوانش خواند.‏

مهندس نوشته "اگر هميشه از من صراحت ديده ايد که تلخ بوده است فکر مي کنم هر دفعه نيز روشن شده است که ‏گفتارم خالي از صداقت و حسن نيت نبوده، و درست از آب در آمده است. حالا هم مي خواهم پيشنهادي بدهم که به ‏خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناک حاضر ‏و مساله لاينحلي که گروگان گيري اعضا سفارت آمريکا و سر سختي طرفين دعوي بر سر استرداد شما بوجود آورده ‏است و مي رود که خداي نخواسته عالمي به آتش و مرگ کشيده شود بياييد يک ژست عالي تاريخي و در عين حال ساده ‏انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه بنماييد، کليد نجات مملکت و باز شدن گره ‏کور بين الملل و همچنين آزادي وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است. به خاطر هموطنان و براي اثبات ‏دوستي و خدمتگزاري به آنان و به شريعت که هميشه مدعي بوده ايد اين کار را بکنيد و بي درنگ هم بکنيد. گروگان ها ‏آزاد خواهند شد، مردم آمريکا که نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل بدهد راضي و خلاص خواهند شد. حمله به ايران ‏و هرگونه مشکلات و مصائب احتمالي مرتفع مي شود. اروپا و آسيا از نگراني بيرون مي آيند و بالاخره شهرت جهاني ‏و افتخار خدمت بي نظيري که کفاره اي از گذشته و آبرويي براي آينده خواهد بود مي خريد . چه بسا همين عمل تاثير ‏بر دلها و در محکوميت شما داشته باشد. در هر حال من پيشقدم در تقاضاي تخفيف و کوشا براي اخذ گذشت خواهم بود. ‏روساي کشورها نيز چنين وساطت خواهند کرد. اين را هم بدانيد که در صورت خودداري از چنين شهامت مردانه ‏وضع مردم ايران و دنيا طوري نيست که به سلامت و به سلطنت بر گرديد. عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه حل ‏همان است که عرض کردم، خداوند ارحم الراحمين است و در توبه و سعادت را به روي بندگان باز گذاشته است."‏‎ ‎

‎ ‎

‎‎اول سخن‎‎

پيش از رسيدن به مقصود اصلي از اين يادداشت، يک لحظه تصور کنيد که مهندس بازرگان چقدر ساده دل بود، همه ‏کساني که آن روز براي او نقشه مي کشيدند و در ظاهر احترامش را نگاه مي داشتند تا از قم فرمان رسيد "ضعيفيد آقا ‏ضعيف"، در دلشان چه ريشخندي داشتند به اين همه ساده دلي. نه فقط در شناخت همان ها که هر روز که کنارش ‏بودند، با او نماز مي خواندند و به او اقتدا مي کردند در نماز، بلکه در شناخت جهان هم ساده دل بود. چرا که به پادشاه ‏آخر پيشنهاد داده نامه اي بنويس و اعلام "مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه کن" . بعد پيش بيني ‏کرده است که با اين ژست عالي تاريخي پادشاه باعث نجات مملکت و باز شدن گره کور بين الملل و آزادي وجدان خود ‏و خروج از وحشت مي شود. و ما امروز مي دانيم هيچ يک از اين اتفاقات نمي افتاد. با نوشتن چنين نامه اي هيچ ‏مشکلي حل نمي شود، برخي اصلا سعادت کشور را در حوادثي مي ديدند که داشت ظاهر مي شد. پس چگونه ممکن ‏بود آن ها به نامه اي دست بردارند از حوري بخت که به حجله شان وارد شده بود.‏

نشانه هاي ساده دلي مهندس همين اندازه نيست، بيش ترست. مي نويسد با همين نامه که بنويسي گروگان ها آزاد مي ‏شوند و از طرفي مردم آمريکا که نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل را تحويل بدهد،[به همين] راضي و خلاص ‏خواهند شد.‏

مهندس ساده دل ما نمي دانست که همان کنار دستش صادق قطب زاده، نظر ديگري داشت و عکس اعتقاد وي را عمل ‏مي کرد چنان که بعدها گريم کرده به ديدار نماينده کارتر رفت [به زماني که هر نوع تماس با آمريکائيان توسط رهبر ‏انقلاب ممنوع شده بود] و از قضا همان هاميلتون جردن هواپيماي حامل شاه بيمار روي تخت عمل جراحي را در ‏فرودگاه نظامي اندروز نگاه داشت. يعني اگر اطمينان به دست مي آمد که حکومت ايران گروگان ها قبل از انتخابات ‏رياست جمهوري آمريکا آزاد مي کند، از ديد کاخ سفيد شاه هم فروختني بود. تازه علاوه بر اين، اين نظر مهندس که مي ‏گويد "مردم نمي گذارند دولتشان شاه را تحويل دهد" نشان از خوشباشي و ساده انگاري او دارد. افکارعمومي مردمان ‏آمريکا توسط دستگاه هاي هدايت افکار ساختني و پرداختني است. به دفعات هم نشان داده شده که آن ها در پايان کار ‏متحدانشان در ويت نام و شيلي، يونان و هيچ کجاي دنيا اشکي نريختند. به خصوص اگر مردم آمريکا قانع شده باشند ‏که با اين عمل، جلو رفتن جوانان به جنگي ديگر گرفته مي شود و از آن مهم تر جلو بالارفتن نرخ بهره. کاش جهان به ‏همان پاکي بود که مهندس مي ديد.‏

مهندس بازرگان، با همه آن چه در ده ماه بر سر خودش و دولت آمده باز باور دارد که ضمانت وي را دوستانش در ‏شوراي انقلاب خواهند پذيرفت. از همين روست که به پادشاه مي نويسد خودم ضمانتت را مي کنم . روساي دولت ها هم ‏ضمانت خواهند کرد.‏

مگر در مورد اميرعباس هويدا او ضمانت نکرده بود، مگر سران کشورها ضمانت نکرده بودند. چرا مهندس تصور ‏مي کرد که با اين همه شاه بايد ضمانت وي را قبول کند.‏

گفتني است از آن جا که نگارنده اين سطور از معدود خبرنگاراني بودم که در مدرسه علوي حضور تقريبا مداوم داشتم، ‏خوب مي دانم که مهندس بازرگان براي چند تن وساطت کرد و گواهي داد. سرهنگ داور پناه محافظ خانه دکتر مصدق ‏در روز کودتا، و رييس محافظان مهندس بازرگان، کاغذي بلند را آورد و در دادگاه نيم ساعته ناصرمقدم خواند. در ‏ابتداي آن متن مهندس گفته بود [و داور پناه نوشته بود] که به زبانم نمي گردد وگرنه بايد مي گفتم نقش تيمسار در ‏پيروزي انقلاب از امام هم مهم تر و تاثيرگذارتر بود. اگر آن حوادث را حمل بر بي ساماني روزهاي اول کنيم که به ‏راستي قوه قضائيه سامان نداشت، بعد ها نه در مورد مهندس اميرانتظام که ما خوب مي دانيم بازرگان با اين درد رفت ‏که نتوانسته کاري براي او بکند، وساطت هايش کاري کرد. نه در باب قطب زاده که مخالفش بود و نوشت "شما که با ‏هم پدر مرا در آورديد حالا به او رحم کنيد کمي". نه در مورد آيت الله شريعتمداري که به راستي از همه چيز مايه ‏گذاشت. مهندس با همان طنز که داشت به آيت الله رضا صدر گفته بود اگر مي دانستم کم تر اثري دارد، من هم مي آمدم ‏عبائي پهن مي کرديم و مي نشستيم پشت در خانه حاج آقا حسن، بدهي هاي خود را به ادا مي کرديم شايد هم خدا دلش ‏رحيم تر بود. و اين رسم حصر علما را در پرونده مان نمي گذاشتيم.‏

مهندس ما هم هموطنان خود را مهربان تر از آن مي ديد که هستند. به ايماني که داشت باور داشت که مسلمان دروغ ‏نمي گويد، خداوند بخشنده است و دستگير و قدرت همه حکايت نيست. ‏

‎‎اما اصل حکايت‎‎

اما هدف اصلي از نوشتن اين مقال سخني ديگرست. لحظه اي تجسم کنيد اگر آن "عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه ‏حل" ها پذيرفته مي شد و در يک روند حساب شده اي، شاه و شهبانو خود را با اميد به شفاعت مهندس بازرگان تسليم ‏مي کردند تا صلح بين الملل در خط نيفتد و جنگ نشود، چه مي شد. هيچ مي دانيد مهندس ع خ قفسي سفارش داده بود تا ‏شاه و شهبانو را در آن بنشانند و در شهر بگردانند. سفارش دهنده امکانات داشت وگرنه در آن روزگار چه بسا ميليون ‏ها نفر اگر به ذهنشان مي رسيد نام خود را در آن ابتکار ثبت مي کردند.‏

تجسم کنيد چنين فيلمي گرفته مي شد در حالي که دويست خبرنگار و عکاس در تهران بودند در آن زمان. تجسم کنيد که ‏اگر براي طالبان يک عکس از جسد دکتر نجيب و برادرش باقي ماند که طالب ها در کنارش عکس به يادگار مي ‏گرفتند، ‏

در روزگاري که نود و نه مميز نود و نه در صد باور کرده بودند که ديو را يافته اند، شاه را ثروتمندترين مرد جهان ‏کرده بودند، برايش "شوهر" ساخته و کتابي در اين باب نوشته بودند. در روزگاري که خلخالي چون هويدا را کشت – ‏آن هم به وضعيتي که رعايت حقوق بشر، با هيچ ترفندي در آن نشانه نداشت، - چنان محبوب شد که حزب توده وي را ‏نامزد خود در انتخابات رياست جمهوري کرد. خودش گفت من شرمسارم از ملت که امکان داشتم اما شاه و فرح را ‏مانند پسر اشرف و اويسي نکشتم.‏

آخرين پادشاه ايران در يک سال آخر کار، هر چه کرد همان بود که نبايد. نه ذوب کردن ارتش با خشونت نمائي بي ‏پشتوانه، نه صداي انقلاب شما را شنيدم، نشانه هزيمت و شکست، به زندان انداختن قربان کردن هويدا و ژنرال هايش . ‏بي ارادگي ها و بي تصميمي ها، همه از ضعف و بي ارادگي بود. اما عجب که اين تصميم آخر را درست گرفت. به ‏ضمانت مهندس بازرگان توجه نکرد. به اين ترتيب هم مهندس بازرگان را در برابر تاريخ به زحمت نينداخت و هم ملت ‏ايران را بي ابرو نکرد.‏

‎‎يک فرض ديگر‎‎

اما بيائيد و فرض کنيد که بين سطور نامه مهندس بازرگان چيز ديگري هم است. او به پادشاه پيشنهاد مي کند حالا که ‏امکان بازگشتت به حکومت وجود ندارد، بيا و نامه اي بنويس و از سلطنت صرفنظر کن، بهانه ها از دست مي رود، ‏کارها درست مي شود. نامت هم در تاريخ مي ماند که مانع از جنگ و تباهي شدي.‏

اگر دکتر ابراهيم يزدي و مهندس اميرانتظام و ديگر مشيران مهندس شهادت دهند که اين فرض درست است و مهندس ‏چنين نظري داشت، آن وقت است که بايد بار ديگر بر او درود فرستاد. بر کسي که تباهي ارزش ها را مي ديد اما مي ‏خواست باور نکند. مي خواست دنيا را با همان ارزش هائي که باور داشت بسازد.‏

يک سئوال متن شناسانه هم دارم. چرا مهندس بازرگان در حالي که مخاطب نامه اش پادشاه است ناگهان در وسط نامه ‏نام از شهبانو مي برد و پيشنهاد مي کند با عمل به توصيه وي "به خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و ‏شهبانو در دو دنيا خواهد داشت". به گمانم مهندس با به ميان کشيدن پاي يک زن، زني از خانواده طباطبائي ديبا، گمان ‏دارد، در آن ميدان سيده اي بر دار نخواهد شد و اکراه دارد او را همقفس کردن. اگر اين فرض درست باشد چه کشيده ‏مهندس موقع به دار کشيده شدن دکتر فرخ رو پارسا.‏

و تا اين نگويم سخنم به پايان نمي رسد. بيهوده گمان نبايد برد که آن چه سي سال پيش گذشت، همانند آن چه در اين سي ‏سال گذشته، مسووليتش به دوش يک گروه است، همان ها که نظام ساختند. تا باور نکنيم که همه بوديم و همه فريادکشان ‏بوديم، جنون خون گرفته، بارمان بار نمي شود. امکان تکرارمان هست.‏

چه خيالي، چه خيالي مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است. ‏




بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online