چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷

آرمان‎ ‎هاي انقلاب در جمهوري اسلامي

حسن يوسفي اشکوري

‏30 سال ( آري 30 سال ) از رخداد انقلاب و 22 بهمن و در نتيجه از عمر "جمهوري اسلامي ايران" گذشت. از ‏يک سو احساس مي¬کنم که گويا همين ديروز و پس پريروز بود که مردم در کوچه و خيابان بودند و با تمام قدرت ‏و توان بر ضد شاه شعار مي دادند و مي¬گفتند "تا شاه کفن نشود – اين وطن وطن نشود" و "نظام شاهنشاهي ‏سرچشمة فساد است – حکومت اسلامي مظهر عدل و داد است" ودر نهايت "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي"‏‎.‎

احساس مي کنم من در خيابانهاي شهسوار ( تنکابن بعدي ) و رامسر و يا در سمنان و گرمسار و خمين و گلپايگان ‏و اراک و آمل و آباده و انزلي و ‏‎… ‎‏ در کنار توده هاي مردم انقلابي هستم و يا از فراز منبر با مردم سخن مي¬‏گويم و از منحط بودن نظام سلطنت و برتري جمهوري و از تباهي و استبدادي بودن رژيم محمدرضا شاهي حرف ‏مي¬زنم و وعده "عدل علي" و آزادي و پيشرفت مي¬دهم.‏‎ ‎اما از سوي ديگر احساس مي¬کنم که دير زماني و شايد به ‏طول چند قرن از اين واقعه گذشته و من در تارهاي تودرتوي خاطراتم از آن رخداد باخبر مي¬شوم و حوادث را با ‏زحمت به ياد مي¬آورم. چراکه در اين 30 سال بسيار حادثه ديده و شايد بتوان گفت به اندازه يک قرن ديده و آموخته ‏ايم. اين ايام در هر سال احساسهاي متضاد را در من بر مي¬انگيزد: احساس خوش شور ايمان به عدالت و آزادي و ‏همبستگي انساني و ملي کم نظير مردم و ايثار هاي استثنايي جوانان در راه کسب آزادي و رهايي از جور استبداد ‏در دوران انقلاب و احساس تلخکامي و رنج از آنچه در دوران پس از انقلاب ديديم و مي بينم.‏

بگذريم. در اين سي امين سالگرد انقلاب ضمن گراميداشت روز پيروزي 22 بهمن با فشردگي کامل مروري بر ‏سرگذشت و سرنوشت آرمانهاي انقلاب در نظام مستقر پس از آن انقلاب يعني جمهوري اسلامي مي¬کنم. با اين ‏يادآوري لازم که در اين گفتار فقط مرور و يادآوري است نه بيان تاريخ و يا تحليل همه جانبه مفاهيم و مسائل ‏مربوط به موضوع بحث. در اين گفار در آغاز اشاره اي به برخي از دلايل و ريشه هاي انقلاب و فروپاشي رژيم ‏پهلوي مي¬کنم و آنگاه آرمانهاي مطرح و مشهور عصر انقلاب را به ياد مي¬آورم و پس از آن مروري بر کارنامه ‏جمهوري اسلامي در اين 30 سال مي¬کنم.‏

‎‎چرايي زوال رژيم پهلوي‎‎

گفتن ندارد که بررسي جامع و مانع ماهيت و مضمون و محتواي و عملکرد يک رژيم سياسي در طول عمر 57 ‏ساله آن و تحقيق در چگونگي و چرايي سقوط آن، ستبرتر از آن است که بتوان در چند جمله آن را بيان کرد و ‏پرونده اش را بست. اما در اين مقام مي خواهم خيلي کلي به چند نکته اشاره کنم. به نظر مي رسد که رژيم پهلوي ‏به رغم آثار مثبتي که در تاريخ معاصر برجاي نهاده ( بويژه سازندگي عصر رضا شاه)، در نهايت محکوم به ‏شکست و زوال بود. اين سخن را از منظر جبرگرايي محض نمي¬گويم بلکه با توجه به نقش اراده و عمل انسانها و ‏کنشگران موافق و مخالف عصر پهلوي مي¬گويم. در اين مورد به به چهار عامل اشاره مي¬کنم:‏

‏1 – عامل نخست، که کمتر به آن توجه مي¬شود، عامل کودتايي بودن سلطنت پهلوي ها است. رضا خان قزاق با ‏کودتاي 1299 روي کار آمد و پس از آن با ترفندهايي که همه مي دانيم و البته کمک خارجي ها به سلطنت ايران ‏دست يافت. مجلس مؤسسان او نيز ساختگي بود و ماهيت کودتايي داشت و حداقل دموکراتيک و منطبق با اصول ‏مشروطيت ايران نبود. از اين رو سلطنت رضا شاه از مشروعيت دموکراتيک و قانوني بر خوردار نبود. پهلوي ‏دوم نيز گرچه در آغاز از مشروعيت قانوني بر خوردار بود اما در ادامه آن با کودتاي 28 مرداد به کلي ‏مشروعيت و مقبوليت خود را در نزد ملت ايران و بويژه نيروهاي سياسي و ملي از دست داد. حمايت هاي آشکار ‏خارجي ها در اين ماجراها خود دليل ديگري بر عدم مشروعيت ملي پهلوي ها بود. اين فقدان مشروعيت همواره ‏در طول دوران عمر سلطنت پهلوي مطرح بود و بويژه رهبر روحاني انقلاب در اين اواخر آن را بازگو مي¬کرد.‏

‏2 – عامل دوم در سقوط پهلوي ها اين بود که هردو پادشاه مي¬کوشيدند کشور را مدرن کنند اما توجه نداشتند که ‏ساختار هاي متصلب ملي و ديني به سادگي تن به اين تغييرات و اصلاحات نمي¬دهد. البته اين مشکل در تمام ‏جوامع کم وبيش وجود داشته ودارد و مختص ايران عصر پهلوي نيست. اما نکته آن است که هم مدرن سازي ‏پهلوي ها تاحدودي سطحي و شتابزده وشعاري بود و هم برخورد با ساختارها و وضعيت فرهنگي ايرانيان شتابزده ‏و ناسنجيده و اين سطحي نگري ها در فرجام کار به زيان مردم و خود رژيم تمام شد.‏

‏3 – عامل سومي که مدرن سازي هاي عصر پهلوي ها را نا کام کرد و به فروپاشي آن منجر شد، استبداد خشن و ‏استفاده از روش هاي زور و غير دموکراتيک بود که همواره به کار مي¬رفت. در واقع مي¬توان گفت آن دو پادشاه ‏توسعه اقتصادي و اجتماعي را بدون توسعه سياسي مطلوب مي¬دانستند اما روشن بود که نمي¬شد اين دو را از هم ‏جدا کرد. بويژه در عصر پهلوي دوم که شرايط جهان و ايران به کلي دگرگون شده و ديگر اصلاحات آمرانه ‏پارادوکسيکال بود.‏

‏4 – و بالاخره عامل چهارمي که تير خلاص به اصلاحات شاهانه و آمرانه زد، شکست طرح اصلاحات ارضي ‏بود که در اوايل دهه چهل و در ضمن رخداد « انقلاب سفيد » اجراشد. اين طرح، گرچه در جاي خود درست و ‏لازم بود، اما در عمل از جهات مختلف با ناکامي مواجه شد و در فرجام کار روستاها را خالي کرد و انبوه ‏روستاييان را به شهر ها کشاند و همن مهاجران در دهه پنجاه حاشيه نشينان شهر هاي بزرگ بويژه تهران را ‏تشکيل دادند و همين ها بودند که در دوران راه پيمايي ها نقش مهمي ايفا کردند. يعني توده مردم روستايي که در ‏آغاز اصلاحات ارضي راضي به نظر مي رسيدند در نهايت در شمار ناراضيان قرارگرفتند. ‏

کوتاه سخن اين که شاه هرگز به سه پديده فکر نکرده بود: ناخرسندي درس خوانده هاي برآمده از طبقه متوسط که ‏در پي آزادي هاي سياسي و مشارکت مدني بودند، ناراضي شدن توده هاي فرودست و از جمله روستاييان و ‏بالاخره قدرت يافتن روحانيت و نفوذ اجتماعي و سياس اين طايفه در ايران مدرن شده بوسيله وي.‏

‎‎آرمانهاي انقلاب‏‎‎

گرچه در باره اهداف و آرمانهاي انقلاب بسيار مي¬توان سخن گفت و شايد بتوان از منظر هاي گوناگون هدفهايي را ‏فهرست کرد اما به نظر مي¬رسد در مورد شعارها ي اصلي انقلاب اختلاف نباشد و اگر هم هست عمدتا در تفاسير ‏و تلقي¬ها است. خوشبخانه اسناد اين اهداف در گفته ها و نوشته هاي رهبران روحاني و غير روحاني و مخصوصا ‏آيت الله خميني موجود است و همگان مي¬توانند به آنها مراجعه کنند. از جمله بخش اصلي اين آرمانها در قانون ‏اساسي اول و حتي دوم را يافته است. به نظر مي رسد که بتوان روي اين اهداف توافق کرد: ‏
‏1 - استقلال و حفظ تماميت ارضي کشور و قطع هر نوع وابستگي به سلطه خارجي.‏
‏2 - آزادي به معناي مدرن آن و در تمام ابعاد و اشکال و سطوح آن. مانند: آزادي عقيده، آزادي بيان عقيده، آزادي ‏مطبوعات و نشر، آزادي مشارکت اجتماعي، آزادي در امور سياسي و تصميم گيري ها ( از جمله آزادي ‏انتخابات).‏
‏3 - حاکميت ملي و دموکراسي. از آنجا که رژيم پهلوي اول ودوم استبدا دي و خودکامه بود و هرگز نيز به آزادي ‏و دموکراسي روي خوش نشان نداد و نصايح مصلحان را نيز هرگز نشنيند، « مرگ بر استبداد » از شعارها و ‏هدفهاي محوري انقلاب بود و روشن است که شعار بديل استبداد حاکميت ملي و نظام دموکراسي است. به اين امر ‏در آن دوران در گفتارهاي رهبري روحاني انقلاب بارها تصريح شده است.‏
‏4 - توسعه و پيشرفت علمي و اقتصادي و مدني کشور. ‏
‏5 - عدالت اجتماعي و بويژه توجه به معيشت طبقات فرو دست جامعه.‏

با توجه به اين واقعيت که مذهبي ها و علماي ديني در مبارزات ضد استبدادي نقش مهم و تعيين کننده اي داشتند و ‏در آستانه پيروزي انقلاب رهبر روحاني و مرجع ممتاز ديني رهبر بلا منازع انقلاب شد و همگان از مذهبي و ‏غير مذهبي ولو در مواردي از سر تظاهر به اين رهبري گردن نهادند، اسلام به عنوان يک دين اهميت يافت و در ‏عمل به عنوان ايدئولوژي انقلاب پذيرفته شد و وعداده مي¬شد که در پرتو اين ايدئولوژي مي¬توان به اهداف اعلام ‏شده دست يافت. اين يک واقعيت تاريخي است اما اين نيز واقعيت دارد که در آن زمان چنين مي¬نمود که تفسير ‏هاي نو و نوانديشانه از اسلام وجود دارد و اين تفسير نوين است که مدافع آزادي و عدالت و استقلال و دموکراسي ‏و توسعه و پيشرفت است نه اسلام سنتي. بويژه که در طول چند دهه کساني چون بازرگان، طالقاني، نخشب، ‏شريعتي، حنيف نژاد و حتي مطهري وده ها متفکر ديني در اين زمينه سخن گفته و در واقع اين نوع تفسير اسلامي ‏بود که راه انقلاب ضد استبدادي را گشود. البته گفتارهاي آيت الله خميني در طول پانزده سال و مخصوصا در ‏پاريس نيز در رويکرد مردم و از جمله جوانان و مبارزان به اين اسلام انقلابي و مصلحانه نقش به سزايي داشت.‏

‎‎سرنوشت اين آرمانها در جمهوري اسلامي‎‎

اکنون پس از 30 سال از وقوع انقلاب و عمر جمهوري اسلامي، مي توان در باره تحقق و يا عدم تحقق اين ‏اهداف داوري کرد.‏

در مورد نخست بايد گفت که اگر استقلال را به معناي اسقلال در تصميم گيري بدون اعمال اراده خارجي بدانيم، ‏اين هدف انقلاب کاملا محقق شده چراکه در جمهوري اسلامي اين مسئولان اين نظامند که بدون توجه به خواسته ‏هاي خارجيان تصميم مي گيرند و عمل مي کنند. اما اگر اسقلال را در حوزه هايي چون اقصاد و صنعت در نظر ‏بگيريم، جاي بحث ندارد که وابستگي ما به خارج و ازجمله غرب بيشتر شده است. اقتصاد بيمار نفتي کنوني ‏گوياي اين واقعيت تلخ است. گرچه در دوران جنگ و پس از آن به دليل تحريمهاي اقتصادي و فني در برخي از ‏شاخه هاي صنعتي ( عمدتا نظامي ) پيشرف هاي قابل توجهي داشته ايم که مي توان به پيوستن ايران به نه کشور ‏پيشرفته جهان در مورد سفينه ماهواره اي اشاره کرد. به هرحال در اين 30 سال مسئولان اين نظام توانسته روي ‏پاي خود باستند و از تماميت ارضي ايران پاسداري کنند و مخصوصا جوانان اين کشور در طول هشت سال جنگ ‏از کشور و خاک و سرزمين ايران دفاع کردند. واين البته جاي خرسندي و سپاس دارد.‏

واما در مورد دوم يعني تأمين آزاديها، بايد اذعان کرد که از وضعيت بسيار نامطلوبي برخورداريم و اين مسئله ‏آنقدر روشن است که محتاج استدلال و ارائه سند و مدرک خاصي نيست، مروري کوتاه بر سرگذشت آزادي عقيده ‏و بيان و مطبوعات و انتخابات و آنچه بر دگر انديشان و اقليت هاي ديني و قومي و حتي مسلمان و بالاتر عالمان ‏کمي دگر انديش گذشته و مي¬گذرد، کافي است که ما را به اوضاع اسفبار آزاديها اين شعار محوري انقلاب متقاعد ‏کند. به طور خاص اشاره مي¬کنم که قرار بود پديده شوم "سانسور" براي هميشه از اين کشور برداشته شود اما ‏سوگمندانه شاهد گسترده ترين و زشت ترين نوع سانسور در جمهوري اسلامي هستيم. در يک تقسيم بندي کلان ‏مي¬توان گفت سه نوع سانسور در جمهوري اسلامي رواج کامل دارد: سانسور رسمي و قانوني، سانسور غير ‏قانوني اما کاملا رايج و خودسانسوري گسترده در سطح عموم. نوع نخست آن سانسوري است که در قانون اساسي ‏و در قوانين عادي پذيرفته شده است. مثلاا در قانون اساسي آزاديها پذيرفته شده ولي در همه جا مشروط شده به ‏عدم اخلال در دين و عدم مغايرت با شريعت، روشن است که شريعت حداقل رايج و سنتي با آزادي عقده و بيان ‏عقيده در اکثر موارد در تعارض است. بويژه که مفسران دين و شريعت عالمان و در عمل و به موجب قانون شش ‏فقيه شوراي نگهبان خواهند بود و افکار اينان نيز اظهر من الشمس است. مشکلي که در عصر مشروطه هم بود. يا ‏در قانون آمده است که توهين به مقدسات و مراجع ديني و يا رهبري و يا تبليغ عليه نظام جرم است و مجازات ‏دارد و روشن است که دايره مفهومي و قانوني اين مفاهيم را نيز خود آقايان معين مي¬کنند و نتيجه چنين قوانيني ‏عملا و نظرا به معناي نفي انواع آزاديها است و فرجام همين است که مي بينيم. نوع دوم سانسور، سانسوري است ‏که در قانون نيست و حتي خلاف قانون است اما به راحتي و آشکارا در جمهوري اسلامي اعمال مي¬شود. مانند ‏صدور مجوز براي مطبوعات و احزاب و تازه خودداري از دادن مجوز به غير خودي ها و توقيف گسترده ‏مطبوعات بدون رسيدگي به اتهامات آنها در يگ دادگاه قانوني و منطبق براصل 168 قانون اساسي و يا بخشنامه ‏کردن به مطبوعات که در باره فلان موضوع چه بنويسند و چه ننويسند، از مصاديق اين نوع سانسور اند. نوع ‏سوم سانسوريعني "خود سانسوري" در سطح گسترده تر از همه در جريان است که از همه بدتر ومخربتر است. ‏امروز به گفته مشهور روزنامه نگاران و نويسندگان ايران روي مين حرکت مي¬کنند واز بيم توقيف و زنداني شدن ‏گاه چنان خود را سانسور مي¬کنند که سانسورچيان نيز از آنان نخواسته اند.‏

با اين همه به برکت انقلاب و شرايط نوين جهاني و گسترش ارتباطات و گسترش شهر نشيني و گسترش امکانات ‏آموزشي جامعه ايران به مراتب از زمان شاه بازتر و رسانه ها در اين زمان بيشتر و متنوع تر و اثرگذارترند و ‏سانسور حکومتي از طرق مختلف تاحدود زيادي شکسته شده است.‏

در مورد حاکميت سياسي باز نياز به گفتن ندارد که ما در وضعيت نا مساعدي قرار داريم و تاکنون به وعده هاي ‏داده شده در مورد دموکراسي و حق حاکميت ملي عمل نشده است. عبرت آموز است که حتي آقاي احمدي نژاد ‏کانديداي رياست جمهوري نهم با بي پروايي تمام اعلام کرد که در انقلاب اسلامي دموکراسي مطرح نبود. اکنون ‏بروفق قانون اساسي و به طور عملي و رسمي تمام نهادهاي حاکميت ملي مانند جمهوري، قانون، تفکيک قوا، ‏پارلمان، انتخابات، احزاب و امثال آنها وجود دارد اما همه اينها در بهترين حالت يک "شبه دموکراسي" را به ‏نمايش مي¬گذارد که در سطح محدودتري در زمان شاه هم وجود داشت اما دموکراسي نبود. درعمل با انواع ‏محدوديت هاي قانوني و غير قانوني و فيلترهايي که در طول 30 سال طراحي شده تا تمام اين نهادها به گونه اي ‏در آمده که رأي آزاد مردم يا بلاموضوع و يا مخدوش مي¬شود و در نهايت قواي حاکم ( قوه مجريه و مقننه و ‏قضائيه ) فقط در دست يک اقليت محافظه کار قرار دارد. مخصوصا گنجاندن اصل ولايت مطلقه فقيه در ‏قانوناساسي دوم بر تناقضات قانون افزوده و دموکراسي و حاکميت ملي را عملا بلاموضوع کرده است.‏

واما در مورد توسعه علمي و اقتصادي. من در اين مورد تخصص ندارم و اطلاعات لازم نيز در اين باب در ‏اختيار ندارم اما به طور کلي مي¬توانم بگويم که اقدامات مثبتي در دولت هاشمي و خاتمي صورت گرفته و ‏دانشگاهها و نظام آموزشي و زير ساخت هاي اقتصادي گسترش يافته اما اولا در دولت نهم تقريبا بخش اعظم آن ‏نابود شده و ثانيا هرچه انجام شده در حد لازم و به تناسب نيازها و گذشت 30 سال نيست. اکنون ايران به لحاظ ‏رشد علمي و پيشرفت دانشگاهي در رده هاي بسيار پايين در سطح جهاني قرار دارد. در حال حاضر فاصله ‏طبقاتي، فقر و گراني، تورم، عقب ماندگي صنعتي و فني و علمي با استانداردهاي جهاني بسيار شديد است و اين ‏امر موجب ناخرسندي عموم مردم است.‏

در مورد عدالت اجتماعي. اگر عدالت را به معناي عام آن و در تمام عرصه ها( اقتصادي، سياسي، اجتماعي، ‏فرهنگي و حقوقي ) در نظر بگيريم و برابري تمام اعضاي جامعه در استفاده از امکانات و فرصت ها را معيار آن ‏بدانيم، در اين 30 سال عدالت اجتماعي نه تنها محقق نشده بلکه روز به روز بر تبعيض و بي عدالتي افزوده شده ‏است. اساس مدريت کلان و موردي کشور بر بنياد "حق ويژه" است که به عده اي معدود و محدود داده شده و ‏اکثريت از آن محروم است. در عين حال در حوزه عدالت اقتصادي و معيشتي در دهه اول انقلاب به طبقات ‏روستايي و نقاط دور دست و به طور کلي به گروههاي محروم جامعه توجه زيادي شده و امکانات رفاهي مانند ‏جاده، بهداشت، مدرسه و امور کشاورزي در اختيار بسياري از مردم قرار گرفته است اما در چند سال اخير ‏بحران اقتصادي و فقر عمومي چنان گسترش يافته که روستاييان نيز ناراضي اند. باتوجه به کارهايي که در دهه ‏نخست شده روستاها پايگاه اصلي حاکمان جمهوري اسلامي به شمار مي آيد.‏

واما سرنوشت اسلام در جمهوري اسلامي اين شد که ازيک سو آن اسلامي که قرار بود حامي آزادي و عدالت و ‏توسعه و دموکراسي باشد، پس از انقلاب در حاکميت جمهوري اسلامي با حاکميت انحصاري بخشي از روحانيان، ‏به تدريج ضعيف شد و جاي خود را به تفاسير محافظه کارانه از اسلام وشريعت داد و پس از در گذشت بنيانگذار ‏جمهوري اسلامي محافظه کاران قدرت بيشتري پيدا کردند و همين امر موجب مشکلات زيادي در سياست داخلي و ‏خارجي دولت ايران شده است. از سوي ديگر، همان دين سنتي نيز اعتبار و نقش معنوي و اخلاقي و اجتماعي ‏خود را تا جدود زيادي از دست داده است. در تاريخ ايران دين تا اين اندازه دچار بحران دروني نبوده است. خرافه ‏گرايي و فرماليسم مذهبي در اوج خود قرار دارد. شايد بتوان اين دوران را با اواخر دوران ساساني مقايسه کرد. ‏

واپسين کلام اين که منطقا بايد بين اصل انقلاب و نظام مسقر پس از انقلاب تمايز و تفاوت قايل شد و دومي مي ‏توانست به گونه اي ديگر باشد. در اين گفتار کوتاه در مقام بررسي پيامدهاي رخداد انقلاب 57 نبودم که بررسي ‏آن مجال گسترده تري مي طلبد.‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online