جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷

ستم مضاعف

حسن يوسفي اشکوري

حسن يوسفي اشکوري - پنجشنبه 21 آذر 1387 [2008.12.11]

حدود ده سال قبل پس از دستگيري و زنداني شدن دوست دانشمندم حجت الاسلام کديور مقاله¬اي تحت عنوان "ستم ‏مضاعف" در يکي از روزنامه¬ها نوشتم، و در آن ادعا کردم که روحانيان دگر انديش در نظام جمهوري اسلامي ‏گرفتار ستم مضاعف هستند. شرح اين ستم مضاعف اين بود که، بر خلاف تصور عمومي، بر روحانيان دگرانديش ‏و منتقد دو ستم ميرود، از يک سو در انظار و افکار اکثر مردم (مخصوصاً در خارج از کشور ) "روحاني" به ‏اعتبار پوشش روحاني برخوردار از منزلتهاي اجتماعي و سياسي و راندخواري و داراي تمکن مالي از ناحية ‏حکومت ولايي و روحاني دانسته مي¬شود و از سوي ديگر فشار و آزار بر روحانيان دگر انديش و غيرحکومتي از ‏ناحيه حاکميت و دادگاه ويژة روحانيت به مراتب بيشتر از دادگاه عمومي و قانوني است. به عبارت ديگر روحاني ‏مخالف و بويژه روحاني منتقد علني برخي افکار و رفتار حاکمان، به صرف لباس روحاني، هم از سوي مردم در ‏کوچه و خيابان متهم به حکومتي و ممتاز بودن مي¬شود و حتي گاه مورد اهانت قرار ميگيرد، و در مقابل، از سوي ‏حاکميت و نهاد¬هاي امنيتي و دادگاه ويژه به اتهام دگرانديشي ( ارتداد آئيني و عصيان صنفي و طبقاتي ) با ‏حساسيت بيشتر تحت نظارت و کنترل و سرکوبي قرار ميگيرد. دادگاه ويژه روحانيت، که غيرقانوني است (چرا ‏که اين دادگاه در قانون اساسي پيش بيني نشده و خارخ از نهاد قانوني و رسمي قوة قضائيه به طور مستقل و تحت ‏فرمان و نظارت مستقيم رهبري نظام عمل مي کند )، هر نوع که خود خواست در بارة روحانيان متهم ( عادي يا ‏عقيدتي و سياسي ) تصميم مي¬گيرد و عمل مي¬کند و تابع هيچ قانون و آئين دادرسي مصوب مجلس نيست و معمولاً ‏به هيچ نهاد قانوني يا افکار عمومي پاسخ نمي¬دهد. اين در حالي است که دادگاههاي عمومي و حتي دادگاه انقلاب، ‏که در درون تشکيلات رسمي دستگاه قضائي قرار دارد، حداقل به طور رسمي تابع قانون است و از نظر قانوني ‏مي¬توان اعمال و احکام قضات و مسئولانه دستگاه قضا را مورد پرسش قرار داد و نهادهايي چون مجلس يا ديوان ‏عدالت اداري مي¬توانند به شکايات رسيدگي کنند. ‏

به هر حال نوشتم که روحانيان دگرانديش در نظام جمهوري اسلامي از دو سو مورد ستم قرار مي¬گيرند، مردم ‏عموما آنها را ( البته کساني را که نمي شناسند ) در کوچه و بازار حکومتي و رانت¬خوار مي¬دانند و حکومت آنها ‏را متهم به ارتداد عقيدتي و يا سياسي و خروج از زي طلبگي و شأن روحاني مي کند و انواع محدوديت را بر آنها ‏روا مي¬دارد. اين ستم مضاعف نيست؟ هشت سال پيش در کنفرانس معروف برلين گفتم ستمي که در دوران عمر ‏جمهوري اسلامي بر روحانيت ايران از سطح مرجعيت گرفته تا پايين¬ترين رده روحاني رفته و هتک حرمتهايي ‏که براين طايفه محترم روا داشته شده تاکنون سابقه نداشته است. هرچند اکنون ده سال از آن مقاله گذشته و ‏خوشبختانه در اين مدت بر عالم و آدم روشن شده است که در جامعة بزرگ روحانيت يکپارچگي حاکم نيست و ‏دگرانديشان بسياري در روحانيت نسبت به حاکميت سياسي و جمهوري اسلامي ( روحاني ) وجود دارند ( هرچند ‏از منظره¬هاي مختلف و گاه متضاد ) و تمام روحانيان حکومتي و رانت¬خوار نيستند و از اينرو از ستم نخست تا ‏حدودي کاسته شده است، اما ستم دوم همچنان پايدار است و در اين سالها استوارتر نيز شده است. ‏

آخرين ستم بر روحانيان دگر انديش، دستگيري حجت الاسلام مجتبي لطفي ( مسئول اطلاع رساني دفتر آيت الله ‏العظمي منتظري ) و صدور حکم سنگين و کم سابقة چهار سال حبس و پنج سال تبعيد در خارج از قم و مهمتر از ‏آن محروميت از نوشتن و تأليف است که هفتة پيش اعلام شد. پيش از آن نيز محکوميت چهل ماهه هادي قابل بود ‏که به اتهام دگر انديشي محکوم شد و هم اکنون در قم زناني است.‏

نکتة مهم قابل توجه اين است که اين بار در ارتباط با حکم ظالمانة آقاي لطفي دم خروس از آستين دادگاه ويژه ‏روحانيت قم بيرون آمده و لطفي را ممنوع القلم و ممنوع التأليف کرده¬اند. اگر واقعاً ايشان جرمي مرتکب شده ‏‏(مانند انتشار نشريه غير قانوني ويا استفاده از ماهواره و.....)، طبيعي است که بر اساس قاعدة حقوقي و عقلي ‏تناسب جرم و مجازات، محکوميتي به تناسب آن جرائم مي¬داشت، چرا در اين ميان ايشان از نوشتن و انتشار ‏ممنوع شده است؟ کدامين جرم موجب چنين مجازاتي بوده است؟ اساساً ممنوع القلم و ممنوع التأليف شدن يعني چه ‏آيا ايشان پس از اين نمي¬تواند در زندان و يا درتبعيد مطلبي بنويسد؟ مثلا آيا ايشان مجاز نيست مقاله و کتابي ‏دربارة خداشناسي و يا مباحث فقهي و يا اخلاقي بنويسد؟ و اگر نوشت نمي¬تواند يک کتاب اعتقادي را چاپ و ‏منتشر کند؟ اگر جز اينها است، ممنوع القلم و ممنوع التأليف بودن به چه معنا است؟ وانگهي، اگر ايشان (مانند ‏ديگران ) چيزي بنويسد و بخواهد منتشر کند، پس از خود سانسوري تحميلي که دامنگير همه است، بايد در ‏مطبوعات کنترل شده منتشر کند و يا کتاب او ناچار بايد از هفت¬خوان مميزي ادارة ارشاد بگذرد که طبعاً در ‏صورت عدم تمايل سانسور چي مجوز نخواهد گرفت. واقعاً داستان عجيبي است! در دو مقاله قبل در همين سايت ‏روز دربارة پديدة ضد انساني سانسور و انواع آن در جمهوري اسلامي سخن گفتم، شاهد از غيب رسيد و همين ‏حکم آقاي لطفي از مصاديق بارز سانسور خشن و عريان است. ‏

به هر حال روشن است که آقايان مشکلشان با آقاي لطفي ارتکاب جرم، حتي از انواعي که ادعا کرده¬اند که صد ‏البته جرم نيستند، نيست. مشکل دو چيز است : 1. انديشه و آزادگي و پايداري لطفي که بويژه در پي بازداشتهاي ‏گذشته استوارتر هم شده است و 2. فعاليت مطبوعاتي و انتشاراتي در دفتر آيه الله منتظري که احتمالا مي¬توانست ‏اندکي با دروغ¬پراکني¬ها و شايعه¬سازي¬ها عليه اين مرجع بزرگ و بيت مرجعيت مقابله کند. در واقع آقاي لطفي از ‏يک سو به خاطر پايداري و انديشه و قلم روشنگرش مجازات نمي¬شود و از سوي ديگر به دليل وفاداري به استاد و ‏مرجع تقليدش تنبيه مي¬گردد و همانگونه که در اين سالهاي نه چندان کوتاه بسياري ديگر به همان دو دليل مجازات ‏شده¬اند. چنانکه از من نيز در دادگاه انقلاب تهران از ارتباط من به عنوان يک طلبه با آيت الله منتظري مي¬پرسيدند ‏و من در پاسخ نوشتم که : جاي شگفتي است که در نظام اسلامي ( روحاني ) از ارتباط يک شاگرد با استادش مي¬‏پرسند!...‏

در اينجا به طور مشخص پيشنهادي دارم، اگر مسئولان دادگاه ويژه تحليل يا نظرم را قبول ندارند دادگاه آقاي لطفي ‏را با توجه به اصل 168 قانون اساسي برگزار کنند (علني، با حضور وکيل تعييني و هيأت منصفه) تا شائبه¬ها ‏برطرف شود و همگان بدانند که متهم شما چه کرده و چه گفته و چرا مورد اتهام واقع شده است. ‏





بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online