
توضيح سخنگوي وزارت خارجه در اين باره که دولت ايران در قبال درگيري هاي اخير در منطقه قفقاز موضعي مستقل اتخاذ کرده است و خبرهاي حاکي از جانبداري از روسيه را تکذيب مي کند، در دل خود خبري بد داشت و خبري خوش.
خبر خوش از آن رو که به ذهن مي نشاند که نظام هنوز روش و هنر تصحيح مسير، پيش از آنکه دير شود را مي داند، و به قول آقاي باهنر ترمزدستي ها کار مي کند. اين خود با داشتن دولتي چنين که از سه سال پيش در ايران حاکم شده، موجب شادي و آرامش خاطر مي تواند بود، ورنه آشکار نبود که سرانجام همکاسه شدن خرس روسي با گربه ايراني به کجا مي کشيد. و آشکار نبود که اگر دولت چند گام ديگر برمي داشت به دادن کدام تعهد نخواسته ناگزير مي شد و کشور را به کدام دامچاله مي انداخت.
اما خبر بد آن جا نهفته است که بدانيم اين تصحيح چگونه رخ داده است.
منطقي ترين وضعيت مفروض آن است که بعد از تندروي هاي آقاي احمدي نژاد که جز اين راهي و روشي نمي داند و از آن جمله کسان است که در سيستم ذهني اش جز صد و صفر جا ندارد، و ظريفه سياست و نازک کاري هاي آن را نمي شناسد، با هشدار کارشناسان و اتاق هاي فکر [مثلا مرکز راهبردی سياست خارجي که سه سال قبل طراحي شد] و به اشاره مقام بالاتر، این تصحیح رخ داده باشد. به ويژه که علاوه بر گفته هاي رييس جمهور در شهر دوشنبه، رسانه هاي دولت و هوادار دولت نيز در اين هفته با سرعت تمام در مسير هماغوشي با کرملين رفتند و از شوق موشک هاي نرسيده به پايکوبي پرداختند.
بدترين فرض اين است که نه هشداري که ديروز در مصاحبه صادق خرازي با روزنامه اعتماد بود، نه آن چه ديگر کارشناسان مسائل سياسي گفتند و به اشاره نوشتند، باعث توضیح سخنگوی وزارت خارجه نشده باشد بلکه مثلا يکي از کساني که مشغول تدارک سفر آينده رييس جمهور به نيويورک است، از قول يک شاخ شکسته اي که قرارست اين بار او نقش رييس دانشگاه کلمبيا را بازي کند خبر آورده باشد. مثلا خبر داده باشد که اين اظهار نظر آن ماجرائی را که قرارست این بار در نیویورک رخ دهد و برایش به هر دری زده ایم منتفی می کند.
تفاوت اين دو فرض بر آن است که در فرض دوم خطر باقي می ماند. دلخوش نباید بود قرار نيست که سيستم تصميم گيري از روش هاي عموما بر بنياد تبليغات و جلب نظر دست بردارد. و آن چه مد نظر نيست آينده اين سرزمين است و مردمانش.
نکته ديگر اينکه توضيح سخنگوي وزارت خارجه چنان تنظيم شده است که گويا رسانه هاي جهان و يا تحليلگران مخالف دولت، از سر خود و بي مطالعه چيزي گفته و تحليلي نوشته اند که درست نبوده و توضيح لازم آمده است ؛در حالي که چنين نيست. وقتي تيتر هاي هفته گذشته نشريه دولت و نشريات همراه و همدل دولت – مانند کيهان – نگريسته شود و از آن مهم تر وقتي به سخنان رييس جمهور در جريان سفر به اجلاس سران پيمان شانگهاي دقيق شويم، روشن مي شود که وی عامل اين مغالطه بود و تحليلگران خطا نکرده بودند؛ نه خارجي و نه ايراني.
کارتون روز دوشنبه ديلي تلگراف روزنامه دست راستي لندن خرس را نشان مي داد که يک دست روي لوله هاي انتقال سوخت گذاشته که اشاره به تسلط روسيه بر بخش عمده اي از گاز و نفت جهان است و در دست ديگر يک هديه براي ايران دارد که موشک است، موشک هاي پيشرفته اس 300 است. مضمون این کارتون همان است که تيتر اول روزنامه رسالت بود "تجهيز ايران به پيشرفته ترين موشک ها" و همان است که تيتر روز يکشنبه روزنامه کيهان بود که [گرچه به نقل از منابع غربي] ولي در تيتر اول خود ادعا کرده بود که جريان گرجستان احتمال حمله نظامي به ايران را از جورج بوش گرفت. بنابراين تحليلگران به خطا نرفته بودند.
اگر ده ها نمونه از این دست خبرها و هم تحليل هاي پخش شده از صدا و سيما به حساب رسانه ها گذاشته شود که البته "آزادند و نظر خود را مي دهند که نظر دولت نيست" اما از گفته هاي همراه با خنده هاي شادکامانه رييس جهور نمي توان گذشت که در شهر دوشنبه از بي تدبيري دولتمردان گرجستان سخن گفت و بحران قفقاز را ناشي از دخالت هاي قدرت هاي خارج از منطقه دانست و گفت: "ما اطلاعاتي داريم که صهيونيست ها در ماجرا خيلي فعال بوده اند".
جمله آقاي احمدي نژاد در حالي که تقريبا همه همسايگان روسيه [کوچک تر از ايران ها و بي ادعاترها در استقلال] يا حمله نظامي روسيه را محکوم کرده يا به محکوم کردن دخالت همسايگان قوي اکتفا کرده بودند، هيچ معنائي جز حمايت از حرکت کرملين نداشت. به ویژه وقتی روس ها هم با اعلام فروش موشک ها به ایران واکنش نشان دادند. اما حالا سخنگوي وزارت خارجه – به دستور تازه اي که دريافت داشته – جمله پرخطر و نسنجيده رييس جمهور را که بحران را ناشي از "دخالت قدرت هاي خارج از منطقه" خوانده بود به "دخالت هاي خارجي و فرامنطقه اي در بحران گرجستان" تغيير داد و تصحيح کرد و گفت "اين مداخلات به نفع صلح و ثبات در منطقه نيست"، گرچه از عوامل اين مداخلات نام نبرد. البته گفتني است که رييس دولت در حاشيه اجلاس سران کشورهاي عضو پيمان شانگهاي "از صهيونيست ها به عنوان مداخله گران در امور قففاز" نام برده بود که به نظر از انواع کلک هاي مرغابي مي رسد که در زبان ديپلوماتيک کارآئي ندارد.
تصحيحي که سخنگوي وزارت خارجه بدان مامور شده همان کاري است که علي لاريجاني سال قبل هنگام سفر ولاديمير پوتين به تهران قصد انجامش را داشت اما نتوانست و شغل خود [دبيري شوراي عالي امنيت ملي] را هم از دست داد. از همين روست که نگراني ها باقي است.
جمهوري اسلامي بعد از سي سال و با داشتن ديپلومات هائي که بازنشسته مي شوند ديرست که هنوز نداند که با زبان صد درصدي ها و خنده هاي بلاموضوع نمي توان در ميدان سياست جهاني، گردونه کشوري مانند ايران را جلو راند. در حالي که ديگران مجهز به هزار کارشناس، مشاور خردمند و سلول هاي دانشگاهي با سرعتي آرام و مورچه وار طرح هاي صدساله مي ريزند. صدمه هائي که تاهم الان از اثر شتاب و سرهم بندی، هزالي و جلافت در صحنه جهانی به منافع کشور خورده اندک نيست. يکي از اصول مسلم در اين ميدان آن است که حرکات بازيگران غيرقابل پيش بيني باشد. در حالي که تندروان و آن ها که شتاب دارند همه حرکاتشان در دنياي سايبرنتيک قابل محاسبه است. متانتي که در صحنه ديپلوماسي جهاني بر رفتار و حرکات ديپلومات ها و دولتمردان جهاني حاکم است، بيش تر از آن که نمایش و بازیگری باشد نشان از تامل و طمینه ای است که باید بر حرکات حاکم باشد. چرا که باید منافع جامعه ای را نمایندگی و حفظ کنند. و جهانیان می دانند که این چه دشوار کاری است . اما افسوس که ما مانند همه کار، سیاست خارجی را هم سهل گرفته ایم و نخوانده ملایش شده ایم. و بلد شده ایم که به دنیا زرنگی کنیم و بنابراین از هر سفر که برمیگردیم گزارشی بدهیم از دیگران که انگشت به دهان مانده بودند از معجزات ما.
در اجلاس دوشنبه، آن چه رييس جمهور ایران در مورد بحران قففاز گفت و حالا تصحيح شدد، تنها صدمه ای نبو که وارد آمدد، صدمه بزرگ تر به عزت و غرور ایرانی وارد آمد. نفس حضور به اصرار رييس جمهور ايران در جمعي که علاقه چنداني به قبول ايران به عنوان يک عضو ندارند و آويختن به گردن پوتين و ديگران چيزي نيست که بر عزت کشور بيفزايد.
اين ابتکارعمل هاي بچگانه مانند جمع شدن سه عضو اجلاس که فارسي صحبت مي کنند و آن را در روزنامه هاي دولتي به عنوان يک حادثه بزرگ جا انداختن، بيش از آنکه ارزشي داشته باشد ضعف و عطش ما به تبليغات را به چشم ديگران مي کشاند و راه يادشان مي دهد. اين همان حکايت است که در مورد طرح موسوم به خط لوله صلح وقتي تبديل به دلار و ريال مي شود قابل شمارش و اندازه گيري است متاسفانه همه جا مجال اندازه گيري امروز نيست.
رفتن در يک اتاق با حامد کارزاي که همه مي دانند از کجا و چگونه بر افغانستان نازل شده است، و همتاي تاجيک آقاي
احمدي نژاد که در هر مناسبت به ايراني ها مي گوید، با صداي بلند که ما ملا نمي خواهيم و اينجا ما ودکا مي خوريم و زياد هم مي خوريم، راست بگوئیم به چه کار می آید جز به درد فریبکاری و ثبت در میان خبرهای خبرگزاري دولتي.



