یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

دوشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۸

اعدام جوانان زير هجده سال با کدام منطق؟‏

حسن يوسفي اشکوري

در ارتباط با چالشهاي حقوق بشري جمهوري اسلامي با جهان و نهادهاي حقوق بشري دنيا، اعدام جوانان زير ‏هجده سال همواره يکي از پر مناقشه ترين مسائل بوده و اخيرا اين چالش تشديد شده است.‏

در ايران مواردي از اعدام جوانان زير هجده سال صورت مي گيرد و در مقابل نهادهاي حقوق بشري در داخل و ‏خارج از کشور نيز پيوسته اعتراض مي کنند و آن را خلاف موازين حقوق بشر و در نتيجه نقض عهد جمهوري ‏اسلامي مي شمارند که خود عضو سازمان ملل و يکي از امضاکنندگان کنوانسيونهاي مربوطه است. اخيرا نيز ‏شماري از شخصيتهاي ديني و فرهنگي و سياسي ايران نيز با صدور بيانه اي به اين رفتار اعتراض کرده اند. ‏وقتي اعتراضات شديد مي¬شود مقامات قضايي و سياسي ايران يا اصل ماجرا را تکذيب کرده و يا آن را تحت ‏عناويني چون ضرورت اجراي حق شرعي قصاص براي اولياي دم توجيه مي¬کنند. البته راه معقول ديگري که در ‏ايران ابداع شده اين است که اين جوانان و يا به تعبيري کودکاني که در سنين پايين مرتکب جرمي چون قتل شده ‏اند را در زندان نگه مي¬دارند و آنگاه در سنين بالاي هجده سال اعدام مي¬کنند.‏

‏ مشکل جمهوري اسلامي در اين است که از نظر شرعي نمي¬تواند افراد زير هجده سال را از مسئوليت کيفري ‏معاف بداند چراکه از نظر غالب فقيهان سن بلوغ دختران نه سال تمام است و پسران پانزده سال تمام و به زعم ‏اينان سن بلوغ موجب مسئوليت فرد در تمام امور خواهد بود و در نتيجه يک دختر نه ساله و پسر پانزده ساله ‏زماني که مرتکب جرم شد مستوجب کيفر خواهد بود. اين درحالي است که در عرف حقوقي و حقوق بشري امروز ‏افرادي در اين سن و سال کودک به حساب مي¬آيند و مستوجب کيفر نيستند و اگر هم مرتکب جرمي شدند با آنان ‏برخورد ويژة تربيتي و حقوقي و يا حتي کيفري خاص مي¬شود. بويژه تفاوت زماني آشکار مي¬شود که جرمي مانند ‏قتل و مجازات مرگ و قصاص اسلامي و فقهي رخ دهد.‏

اکنون مجال هيچ نوع بحث حقوقي و فقهي در اين باب نيست اما نظر فقيهان محترم را به چند نکته به صورت ‏سردستي جلب مي¬کنم:‏

‏1 – سخن نخست در بارة مفهوم "بلوغ" است. آيا منظور از بلوغ، بلوغ جنسي است يا بلوغ تربيتي و عقلي و ‏اجتماعي هم مراد مي¬شود؟. ظاهرا مفهوم فقهي بلوغ در همان بلوغ جنسي مورد نظر است که با فعال شدن غدد ‏غريزه جنسي در انسان آشکار مي¬شود. اگر منظور اين باشد، طبيعي است که بلوغ پديده اي است فزيولوژيک و ‏در تخصص پزشگان است که در اين مورد اظهار نظر کنند، حداکثر فقيهان پس از اظهار نظر علمي و موضوع ‏شناسي اهل علم مي¬توانند حکم شرعي اجتهادي خود را بيان کنند. اگر مسألة مهم رشد و بلوغ عقلي نيز مراد باشد، ‏چگونه مي¬توان يک دختر بچة نه ساله را بالغ و عاقل شمرد و او را در برابر تمام رفتارش مسؤل و مستوجب کيفر ‏و مخصوصا مرگ دانست؟

‏2 – مسأله مهم ديگر، مسألة تأثير شرايط طبيعي و جغرافيايي و يا طبيعت و فيزيک افراد در ارتباط با بلوغ جنسي ‏و يا جسمي است. روشن است که در محيط سرد و يا گرم و ديگر ويژگيهاي محيطي و حتي ژنتيک در بلوغ مؤثر ‏است و لذا نمي¬توان از يک سن معين و ثابت براي بلوغ دختران و پسران در تمام شرايط و زمان و مکان صحبت ‏کرد. به همين دليل است که در مورد سن بلوغ و معناي آن و نشانه ها و علائم آن اختلاف است. ‏

‏ 3 - اصلا روشن نيست که مسألة بلوغ جنسي چرا و چگونه به امور تکليفي و در نتيجه موضوع فقه و شريعت ‏مربوط شده است. درست است که کار فقه و فقيه تعيين تکاليف شرعي مکلفين است اما در ارتباط با اين که افراد ‏در چه سني مکلف مي¬شوند، تعيين موضوع و مصداق است و بايد آ ن را به کارشناسان و موضوع شناس واگذار ‏کرد و فقيهان به تعيين حکم و صدور فتوا بسنده کنند. اگر بحث بلوغ جنسي و رشد خاص مورد نظر است، ‏پزشگاننند که نظر مي¬دهند و اگر بحث رشد عقلي مطرح باشد، باز متخصصان متعدد ديگرند که حق اظهار نظر ‏دارند نه فقهيان. تشخيص امر پزشگي و يا رشد عقلي و اجتماعي نه در تخصص فقها است و نه درحوزة وظايف ‏آنان.‏

‏4 – از همه اينها بگذريم، بلوغ جنسي چه ارتباطي به جرم و مجازات و کيفر دارد؟ فرضا فقها مي¬توانند و حق ‏دارند که سن بلوغ جنسي را معين کنند تا مؤمنان بدانند از چه زماني به اجراي امور مذهبي (نماز و روزه و حج ‏و....) مکلفند، ولي اين که جرم (نه لزوما گناه و معصيت) چيست و چه کسي مجرم است و چه کساني و در چه ‏سني و يا در چه شرايطي مستوجب کيفرند و تعيين تناسب جرم و مجازات، که يک اصل قاطع عقلايي است، چه ‏ربطي منطقي و الزامي به دين و فقه و فقيه دارد؟ از وجوب نماز مي¬توان نتيجه گرفت که چه کسي قاتل است و ‏در چه سني مي¬توان مجازات مرگ براي قاتل در نظر گرفت؟ به نظر مي¬رسد در اين زمينه خلط مفاهيم و ‏موضوع صورت گرفته است.‏

‏5 – واپسين ملاحظه اين که از تمام ملاحظات و مناقشات چشم مي پوشيم و خدمت فقهاي محترم بويژه مسؤلان ‏دستگاه قضا و متصديان اجراي عدالت و رفع ظلم و تظلم عرض مي¬کنيم، فرضا در گذشته بلوغ و شرايط و نشانه ‏ها و تبعات آن همان است که گفته شده است، چرا و با کدام دليل منطقي و عقلي و با کدام معيار عدل و عدالت بر ‏اجراي بي چون و چراي همان نظريه در امور مهمي که به هرحال به زندگي، حيثيت، آينده و در نهايت مرگ يک ‏انسان و يک جوان و يا کودک مربوط مي شود اصرار داريد؟ اگر حفظ دما مهم و محترم است، اين اهتمام در بارة ‏همه حتي قاتلان نيز مهم است و بايد کوشيد که حکم اعدام و گرفتن حق حيات از هر انساني به حداقل ممکن برسد. ‏وقتي که علما و فقهاي بزرگ و کوچک شيعه در گذشته (مخصوصا تا زمان صفويه و حتي تا زمان تأسيس ‏جمهوري اسلامي) با توجه به الزامات منطقي و گريز ناپذير امامت منصوص و منصوب و تعين امامان به دوازده ‏تن و باور به شرايطي چون علم خاص و عصمت و باور جزمي به مشروعيت انحصاري حاکميت امام معصوم، ‏ناچار احکام اجتماعي اسلام (مانند تأسيس حکومت ديني، نماز جمعه، جهاد ابتدايي، خمس، زکات، حدود و ديات، ‏امر به معروف عملي و....) را براي زمان نا محدود (تا ظهور امام غايب) به حالت تعطيل و تعليق درآوردند، چرا ‏نبايد يک حکم فرعي و اختلافي و کم اهميت در اساس ديانت و فلسفه دين را حداقل به طور موقت به حالت تعليق ‏درآورد؟ چرا بايد براي اجراي حکم قصاص يک جوان در شانزده سالگي يا هجده سالگي اين همه اصرار داشت و ‏اين همه هزينه بر دوش ناتوان و مجروح دين و فقه و حتي جمهوري اسلامي به مثابة نمونه يک حکومت ديني ‏نهاد؟ وقتي اصل قرآني مهمتري چون اخذ جزيه از اهل کتاب (آن هم با احساس و اظهار تحقير)، به راحتي در ‏قانون اساسي کنار نهاده و تعطيل مي¬شود، چرا داستان ساده بلوغ اما با تبعات حقوقي و جزايي مهم آن، به سادگي ‏حل نمي¬شود؟ حتي اگر اصل اساسي و عقلايي "حرمت تنفير" را لحاظ کنيم، باز نبايد اين همه گشاده دستانه موجب ‏وهن دين شد و سبب بيزاري مردمان را در سراسر جهان فراهم کرد. نمي دانم آقايان تا چه اندازه به اين امر آگاهند ‏که اعدام يک فرد که در زير سن هحده سال جرمي مرتکب شده و آنگاه در چند سال ديگر اعدام مي شود، چه ‏بازتابي در افکار عمومي دنيا و حتي در اخل کشور دارد. روشن است که اين ترفند يک "کلک" و "فريب" تلقي ‏مي شود. آيا اين در شأن دين و ديداري و يک نظام مدعي ديني است؟‏

آيا آقايان اين وجيزه خيرخواهانه را خواهند خواند و به آن توجه خواهند کرد؟ اميدوارم! ‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online