جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷

فرماليسم مذهبي و کابوس الفاظ

حسن يوسفي اشکوري
 

مدتي پيش در همين نشريه در باب مفهومي به نام "کلام هراسي" سخن گفتم و توضيح دادم که در"نظام جمهوري ‏اسلامي ايران" پديده تقريبا يگانه اي وجود دارد که من ازآن تحت همان عنوان "کلام هراسي" ياد کردم، پديده اي ‏که در ميان کشورهاي جهان امروز تقريبا يگانه است. در آن مقاله شرح دادم که مسؤلان جمهوري اسلامي از ‏سخن و کلام و به اصطلاح عاميانه تر "حرف" بسيار وحشت دارند و از آثار و عوارض آن در سطح جامعه و ‏توده بيمناکند و لذا با تمام توان و امکانات مي¬کوشند که از حرف و سخن و کلام و حرف و حرافي دگر انديشان و ‏مخالفان و منتقدان خود جلوگيري کنند. در مقام تبين و تحليل چرايي آن از روانشناسي و جامعه شناسي و تيپولوژي ‏روحانيت و عالمان و مبلغان ديني کمک گرفتم. جان کلام اين است که روحانيان حاکم، از يک سو خود با تمام ‏توان و امکانات مادي و معنوي از ابزار سخنوري و کلام براي هدايت و راهبري توده ها و مردم سود مي¬جويند و ‏از سوي ديگر اجازه نمي¬دهند ديگران نيز از اين امکانات استفاده کنند. چراکه مي انديشند مخالفان و منتقدان از اين ‏طريق مردم را گمراه و در نهايت به شورش و اعتراض و مخالفت بر ضد نظام دعوت مي¬کنند و نام اين ضديت را ‏‏"براندازي نرم" گذاشته اند. ‏

‏ اکنون مي¬خواهم از زاويه ديگر و به مناسبت ديگر به اين نکته باز گردم، موضوعي که به گمان من بسيار مهم ‏است و مي¬تواند در تحليل و تعليل برخي از سياست ها و رفتارهاي حاکميت کنوني مفيد واقع شود. ‏

از اوايل دولت آقاي خاتمي شاهد پديده اي بوديم که تا آن زمان چندان برجسته و گسترده نبود و مي توان آن را ‏‏"جنگ الفاظ" ناميد. اين نوع جنگ هر روز و يا هر هفته و يا هر ماه بوسيله رسانه ها و تريبونهاي مختلف و ‏متنوع و گسترده جبهه اقتدارگرايان راه مي¬افتاد و "موج" مي¬آفريد و مدتها نيروي محدود اصلاح طلبان را به خود ‏مشغول مي¬کرد و بايد گفت در واقع نيروي دوطرف را در ميدان جنگ الفاظ درگير مي¬ساخت. آتش اين جنگ الفاظ ‏با کمترين بهانه شعله ور مي¬شد و مدتها زبانه مي¬کشيد و چه بسا کساني را در کام خود فرو مي¬برد و روانه زندان ‏و دادگاه و بازجويي مي¬کرد. البته پيدا کردن بهانه نيز براي بهانه جويان و اقتدارگرايان چندان دشوار نبود. چرا که ‏اين بهانه جويي و در پي آن راه انداختن سر و صدا و غوغا در تخصص کامل اين فرصت¬ طلبان بوده و هست. ‏يکبار در بولتن ها و سپس برخي رسانه هاي غوغا سالار و پرونده ساز سر و صدا راه افتاد که در فلان نشريه به ‏حضرت آدم توهين شده است! پس از چندي غوغا آرام شد ولي کمتر کسي دانست که ماجرا چيست و چگونه و به ‏چه دليل به آدم ابوالبشر اهانت شده است؟ مگر حضرت آدم نيز وابسته به اين جناح و آن گروه بوده است که آقايان ‏وارد ميدان شده اند؟ اما پس از چندي در مطبوعات خوانديم که آن نشريه در دادگاه مطبوعات محاکمه شده و از ‏قضا محکوم شده و از آن زمان دانستيم که گويا نويسنده اي در يک قصه به مناسبتي از حضرت آدم ابوالبشر نامي ‏برده و جمله اي نوشته که غوغاسالاران بهانه جو آن را توهين به "پدر بزرگ" تفسير کرده اند. البته بايد توجه کرد ‏که دليل ظاهري اين محکوميت توهين به يک پيامبر بوده است. ظاهرا آقايان وکيل و وصي آدم تا خاتم و تا ‏آخرالزمان هستند و از وظايف خود مي¬دانند که اگر نوسينده اي ( البته به شرط آنکه از جناح ديگر و بويژه از ‏اصلاح طلبان باشد ) سخني بگويد که به مذاق اينان خوش نيايد و به هرحال براي غوغاسالاري و جوسازي مناسب ‏باشد، بلافاصله ابتدا غوغا و جوسازي را بيندازند و بعد در صورت لزوم بگير و ببند و دستگيري و محاکمه و ‏توقيف نشريه و ديگر مجازاتها در پي بيايد.يک نمونه ديگر ماجراي نشريه دانشجويي "موج" بود که گويا طبق ‏تفسير آقايان چند جمله نامناسب درباره امام زمان نوشته بود و درپي آن صداي "وا اسلاما" و "وا امام زمانا" رعد ‏آسا وبرخاست و "موج" مهيبي پديد آمد و طبق برنامه کفن پوشان قم به خيابان آمده و چند هفته اي تمام امور ‏مملکت را تحت الشعاع آن قرار گرفت و سرانجام با دستگيري چند دانشجو غوغا فرونشست و در عين حال يکي ‏از بلندپايگان نظامي صريحا اعلام کرد که اگر نويسنده آن مقاله روزي از زندان آزاد شود خود شخصا او را ‏خواهد کشت و اگر رهبري نظام صريحا در اين مورد موضع گيري نکرده بود روشن نبود که چه حادثه اي پيش ‏مي¬آمد. از اين نمونه ها دهها مي¬توان برشمرد که اکنون از حوصله و هدف ما خارج است و لابد خوانندگان از آنها ‏آگاهند و آنهارا به ياد مي آورند. با اين حال به دو نمونه خيلي مشهور در سالهاي 79 و 80 اشاره مي¬کنم. يکي ‏ماجراي کنفرانس برلين و دوم سخراني دکتر آقاجري در همدان است که همه به ياد دارند و نيازي به توضيح آن دو ‏حادثه نيست. در اين دو مورد نيز موضوع و بهانه چند کلمه بود که در سخنراني ها گفته شده بود. در کنفرانس ‏برلين در ارتباط با سخنان من، که متهم اصلي و رديف اول بودم، گفته شده بود که حجاب از امور تغيير پذير اسلام ‏است و بويژه تأکيد شده بود که حجاب زوري و اجباري غير قابل قبول است و نيز در جايي از سخراني از کلمه ‏‏"پاسداران استبدا" استفاده شده بود و آقايان اولي را دليل بر ارتداد و خروج از دين مي¬دانستند و دومي را "پاه ‏پاسداران" فهميده بودند که البته در باز جوييها قانع شدند که اين تلقي درست نبوده داست. در مورد سخنان آقاجري ‏نيز چند جمله اي که ايشان از شخصي در باره امامان شيعه نقل کرده بود و از قضا در مقام نقد و نفي آن مطالب ‏گفته شده بود نه تآييد آنها، اما غوغا سالاران و بهانه جويان آنها را توهين به مقدسات دانستند و سرو صداي کم ‏سابقه اي را در سطح کشور ايجاد کردند به گونه اي که در داخل همه چيز را تا مدتي تحت الشعاع قرار داد و ‏دانشگاه ها را به آشوب کشاند در سطح جهاني نيز بازتاب گسترده پيدا کرد و در نهايت به دستگيري و صدور ‏حکم اعدام ايشان منجر شد و نظام بهاي گزافي براي آن پرداخت.‏

حال بار ديگر اين سناريو در حال اوج گرفتن و گسترش است. در طول دو هفته اخير باز اين روش ناميمون و در ‏واقع نخ نما مورد استفاده اقتدارگرايان قرار گرفته و به نظر مي رسد که دور تازه اي از سرکوبي انديشه و پرونده ‏سازي خاص براي متفکران و منتقدان ايدؤلوژيک و سياسي حاکميت آغاز شده است. مورد نخست از قضا با دکتر ‏آقاجري آغاز شد و مورد دوم در مورد استاد مجتهد شبستري اتفاق افتاد و در هر دو مورد باز بهانه چند جمله از ‏سخنان اين دو بزرگوار است که گويا باب طبعشان نبوده و به هرحال استعداد آن را داشته اند که بتوان از آنها ‏دستاويزي براي تحريک عواطف ايماني مردم و زمينه سازي براي برخورد با اين دو گوينده نوانديش ديني و ‏ديگران قرار داد. گرچه در اين دو مورد، طبق معمول، طرح سخنان آن دو گويا همراه با جعل و تحريف نيز بوده ‏است. البته قابل ذکر است که چند سال پيش همين سناريو پيرامون برخي سخنان دکتر کديور و در سال گذشته در ‏باره گفتاري از دکتر سروش نيز اجراشد و البته "اين رشته سر دراز دارد".‏

چرا چنين است و علل و انگيزه هاي اين رفتارها کدام است؟ آيا واقعا به قصد قربت و براي خدا و دين و براي ‏حاکميت دين و اجراي شريعت است که اين رفتارها صورت مي گيرد؟ من دردرون آدمها نيستم و نيت خواني و ‏کنکاش در ذهن و روان اشخاص را نيز نادرست و خلاف دين و اخلاق مي دانم ( گرچه آقايان شريعتمدار به ‏سادگي مرتکب آن مي شوند ) اما اگر قبول کنيم که "الايمان هوالعمل" و اعمال ورفتارها معيار داوري هستند نه ‏صرف ادعا و حرف، من قاطعانه مي¬گويم که در اين نوع رفتارها نشاني از خلوص ايمان و صداقت و راستي در ‏گفتار و رفتار نيست. اثبات آن نيز نياز به بحث و فحص زيادي نياز ندارد. اگر به اين گزاره ايمان داريم که در ‏هيچ امري از امور، ولو به قصد خير، نمي توان مرتکب خلاف شرع شد، چگونه است که آقايان ( آمران و ‏عاملان ) در اين نوع رفتارها بارها و به صورت سازمان يافته و مستمر اصول و ارزشهاي مسلم وآشکار ديني را ‏زير پا مي¬گذارند و ابايي از هيچ کار خلاف شرع ندارند؟ مگر امام علي ( ع ) نفرمود "الغالب بالشر مغلوب"؟ ‏يعني نمي توان از طريق شر به خير رسيد و هرکس چنين کند از آغاز شکست خورده است. مگر آقايان شيعه علي ‏نيستند؟ توهين و تهمت و جعل و دروغ و بازي با آبرو و جان مردم و بويژه مؤمنان در تعارض آشکار با قواعد و ‏مقررات مسلم اسلامي نيست؟ چگونه پرونده سازان و جعالان کيهان نشين مي¬توانند ادعا کنند که عامل به فرائض ‏و مقررات ديني¬اند؟ سوگمندانه در دولت امام زماني نهم نهادهاي دولتي و ارتزاق کننده از بيت المال چون روزنامه ‏ايران و خبر گزاري فارس، البته پس از آنکه فرمان رسيده است که "مشت نظام" باشند، نيز به کيهان و کيهانيان ‏پيوسته اند. بنا براين اين تصور که در اين رفتارها انگيزه ديني و خلوص مذهبي و نيت خير مطرح باشد، به کلي ‏منتفي است و حداقل من نمي¬توانم چنين تصوري داشته باشم. آنچه در اين رفتارها و اعمال به روشني قابل تشخيص ‏است و هزار دليل بر صحت آن گواهي مي دهند، انگيزه هاي سياسي و دنيا خواهي و حفظ قدرت و ثروت و ‏منزلت به هر قيمت است و بس! کارهايي که اين شريعتمداران مدعي مي¬کنند هيچ آدم بي دين اما با اخلاقي نمي¬‏کند! در عين حال در بعد معرفتي ماجرا مي¬توان به يک عامل مهم اشاره کرد و براي آن نقشي در اين نوع افکار و ‏اعمال قايل شد و آن عامل "فرماليسم مذهبي" است و من اکنون در مقام تکميل عامل "کلام هراسي" مي¬خواهم به ‏آن اشاره اي بکنم.‏

فرماليسم مذهبي عبارت است از توجه و تقيد به ظواهر احکام مذهبي و فراموش کردن و يا حتي مسخ کردن ‏حقيقت و روح و اهداف و غايات آموزه هاي ديني. به عبارت ديگر فرماليسم مذهبي يعني اصالت دادن به شکل و ‏فراموش کردن باطن و تقيد به ابزار و قرباني کردن غايت و نتيجه. براي رفع هر نوع ابهام لازم است بگويم که ‏هر ديني براي هدف يا اهداف معيني است که عمدتا عبارت است ازخير و رستگاري در دوجهان از طريق ايمان و ‏به تعبير اسلامي "عمل صالح". و اين اعمال صالح مختلف و متنوع اند و بويژه در دين اسلام در عرصه هاي ‏گوناگون مانند عبادات و کمکهاي مالي و انساني به ديگران و نيز يک سلسله آداب و شعائر توصيه ها و فرائضي ‏در نظر گرفته شده اند. در اين امور تشريعي منزل و مقصد و نتيجه و غايت همان ايمان و رستگاري و خير و ‏تعالي اخلاقي است و بقيه مقدمات و زمينه سازيها و ابزارها براي وصول به همان غايات است و روشن است که ‏اين مقدمات تا زماني متعبر و در خور توجه و عمل هستند که انسان ديندار را به همان اهداف برساند. دينداران ‏راستين تقيد به ظواهر را براي رسيدن به نتيجه و غايت معتبر مي¬دانند. اما ظاهر گرايان و فرماليستهاي ديني ( در ‏هر ديني ) درست بر عکس مي¬کنند و براي آنها غايت ديني يا ناشناخته است و يا ابزار تقيدهاي شريعتمدارانه و به ‏هرحال اصالت در حفظ ظواهر ديني است. بودا مي¬گفت با انگشت به ماه اشاره کن، ابلهان به جاي آنکه ماه را ‏ببنينند انگشت ترا مي¬بينند. در اين فرماليسم تعصب و جزميت و يک سويه نگري و خشونت و حفظ ظواهر شرعي ‏بسيار رايج و شايع است. سنتگرايان و بنيادگرايان ديني ( اسلامي و غير اسلامي ) نمونه اي روشن و گويا از اين ‏فرماليستهاي مذهبي هستند. اين در بعد معرفت شناسانه اين پديده است ولي اگر اين قشريگري به اغراض دنيايي و ‏جلب منفعت و جاه طلبي و سود پرستي نيز آميخته شود به فاجعه و جنايت و جباريت منتهي خواهد شد و اين در ‏تاريخ بشر بارها و بارها تجربه و تکرار شده است. زماني که جهل، تعصب و منافع دست به دست هم بدهند، ‏فاجعه رخ مي¬دهد. خوارج و بعدها در سده چهارم و پنجم هجري حنبليان و اخيرا طالبان و سازمان القاعده از نمونه ‏هاي بارز اين قشريگرايي مذهبي¬اند.‏

اکنون در جمهوري اسلامي ايران فرماليسم ديني در اوج خود در چند سده اخير قرار دارد و آثار و نشانه هاي آن ‏در عزصه هاي گوناگون به روشني آشکار است. بايد افزود که يکي از نشانه هاي اين فرماليسم، توجه به الفاظ و ‏کلمات است و براي اين ظاهرگرايان الفاظ اثر جادويي دارد که البته در صورت انطباق با افکار و رفتارهاي ‏قشريگري آنان مقدس خواهد بود و در صورت عدم انطباق با ذهنيت و زبان و ادبيات اينان شيطاني و ضد ديني و ‏باطل شمرده مي¬شود. از اينرو من آن را "کابوس الفاظ" ناميده ام.‏

با توجه به اين خصوصيات فرماليسم مذهبي است که گفتارها و رفتارهاي فرماليستهاي اسلامي ايران ( که يکي از ‏دوستان به درستي آنها را "طالبان شيعي" مي¬خواند ) در ارتباط با نامسلمانان و پيروان اديان ديگر و يا فرقه هاي ‏دروني اسلام مانند دراويش و بويژه با نو انديشان مسلمان قابل فهم و تفسير است. اينان از يک سو گرفتار جهل ‏ديني و جزميت و تعصب و ظاهرگرايي در امر دينند و از سوي ديگر شديدا به قدرت و ثروت و حفظ حاکميت ‏سياسي و فرهنگي واقتصادي خود مي¬انديشند و اينامر سبب شده است که براي بقا دست به هر کاري بزنند. ازجمله ‏در عرصه انديشه و فرهنگ که سخت تهيدستند، گرفتار کابوس الفاظ و کلامند و با اندک بهانه اي موجي برضد ‏دگرانديشان راه مي¬اندازند تا با تحريک عواطف ديني مردم و اغفال ذهني آنان مانع آگاهي آنان شوند و در نهايت ‏در صورت لزوم راه دستگيري و مجازات دگرانديشان گشوده گردد. قابل تأمل اين که در دولت جديد "خياط در ‏کوزه افتاده" و "چاه کن در ته چاه افتاده" است. نمونه مشهور آن چند جمله آقاي اسفنديار رحيم مشايي، معاون آقاي ‏احمدي نژاد، در مورد اعلام دوستي ملت ايران با ملت اسرائيل در سال گذشته بود که در پي آن بخش ديگر ‏فرماليستهاي مذهبي به اعتراض بر خاست و درست به شکلي که اين گروه با ديگران روبرو مي¬شد و غوغا و جار ‏و جنجال راه مي انداخت، با عضو اصولگراي دولت ارزشي نهم برخورد کرد. اين ماجرا نشان داد که به تعبير ‏قرآن زماني که "فتنه" بيايد دامن همه را خواهد گرفت. ديديم که پس از اين جمله مشايي چه غوغايي پديد آمد و ‏بسياري از علما و مدرسين حوزه قم و نمايندگان مجلس و برخي رسانه هاي ارزشي بار ها و بارها اعتراض خود ‏را اعلام کردند با اين استدلال که اين سخن با اسلام و سياست نظام و خط امام ورهبري در تعارض است و به ‏هرحال ملت ايران با ملت اسرائيل نه تنها دوست نيست بلکه دشمن است و ايشان بايد عذر خواهي کند و زماني که ‏وي کوتاه نيامد و حتي بر گفته خود اصرا ورزيد از رئيس جمهور خواستند معاون خود را بر کنار کند ولي از آن ‏هم نتيجه اي حاصل نشد و سر انجام بحران بالا گرفت و زمزمه استيضاح رئيس دولت بلند شد که در اين زمان با ‏دخالت مستقيم رهبري به سود مشايي و رئسيش بحران فرو کش کرد. گفتني اينکه وقتي يکي از حاميان دولت در ‏پاسخ در خواستهاي مکرر علماي قم مبني بر برکناري مشايي، گفت که علما حق ندارند در کار دولت دخالت کنند ‏و دولت بر طبق قانون اختياراتي دارد و از آن استفاده مي¬کند اما اين گفته وي نيز به نوبه خود بر اعتراضات افزود ‏و اين سخن ساده توهين به ساحت علما تفسيرشد. جالب اين که هنوز پس لرزه هاي آن ادامه دارد و اخيرا يکي از ‏مراجع تقليد در قم در اعتراض به گفته هاي رحيم مشايي، از پذيرفتن وي خود داري کرد. از آن جالبتر اين که ‏برخي از اصلاح طلبان نيز به گفته هاي مشايي اعتراض کرده و آن را محکوم کردند.‏

و حال آن که نه آقاي مشايي سخن عجيبي گفته بود و نه رئسيش مرتکب خلافي شده بود و نه مدافع دولت حرف ‏ناحقي زده بود و اگر هم نادرست گفته بودند باز جاي اين همه اعتراض و جنجال نداشت. اتفاقا اصلاح طلبان در ‏اين مورد مي¬بايست آشکارا از موضع دولت حمايت مي¬کردند نه اين که به صف منتقدان بهانه جو بپيوندند و تيغي ‏را صيقل دهند که خود بارها از آن مجروح شده بودند. ‏

به هر حال کابوس الفاظ گريبان اقتدارگرايان فرماليست و قشري را رها نمي¬کند و هر روز جنگ تبليغاتي بر نامه ‏ريزي شده اي را بر ضد دگرانديشان و منتقدان حاکميت سياسي تدارک مي بينند. در هيچ کشوري در جهان اين ‏اندازه جدال لفظي بين حاکميت و مردم از يک سو و بين جناحهاي درون حاکميت باهم مشاهده نمي¬شود. هر چند ‏هفته يک بار دعواي تازه اي آغاز مي¬شود و مدتها اذهان و افکار را به خود سرگرم مي¬کند و چه بسا سرمايه هاي ‏مادي بسياري در اين راه صرف مي¬شود و از قضا تمام آنها از هيچ حقيقت و اصالتي بهره اي ندارند و جز مشتي ‏الفاظ و ادعا و جعل و تزوير براي اغفال ذهني مردم چيزي نيستند. فکر مي¬کنم اين که آقاي خاتمي گفت در دولت ‏او هر نه روز يک بحران وجود داشت، اشاره به شماري از همين امواج جدال هاي لفظي انحرافي و اغفالگر و بر ‏باد دهنده نيروها و سرمايه ها بود. اما بايد دانست اين رشته سر دراز دارد و با حاکميت بيشتر اقتدارگرايان ‏فرماليست و تغليظ قشريگري هم بازار خرافات منسوب به دين افزايش خواهد يافت و هم همواره شاهد جنگ الفاظ ‏و دعواهاي حيدري و نعمتي ويرانگر خواهيم بود. ‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online