پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷

مردم، ما، آن‌ها، اين‌ها

تقی رحمانی

مقدمه:
"مردم" همان اقشار مختلف جامعه هستند كه مي‌خواهند زندگي كنند. "ما" منظور فعالان طرفدار دموكراسي و عدالت و حقوق‌بشر است. "آن‌ها" قدرتمندان خارجي‌اند كه در وهله اول به‌دنبال منافع خود هستند. "اين‌ها" حاكماني هستند كه به فكر حكومت كردن، مي‌باشند. و دغدغه اول آن‌ها حفظ قدرت است. در اين مقاله مي‌خواهم تفاوت نظرها و برنامه‌ها و باورها و منافع را توضيح دهم. چون كه معمول است ما، خود را نماينده مردم مي‌دانيم و حاكمان نيز همينطور، آن‌ها نيز خود را دوستدار مردم ايران مي‌نامند.

مردم

مردم مي‌خواهند زندگي كنند، زماني اعتراض مي‌كنند كه در زندگي واقعي خود چيزي كم ببينند و در عين حال اعتماد به پيروزي داشته باشند. از همين‌نظر رفاه مسأله اصلي جامعه است. بيكاري وقتي مسأله است كه با بي پولي و فقر همراه شود. از همين روست كه مردم به دنبال آسايش خود هستند، حتي در زماني كه تلاش مي‌كنند. همين مردم بدون جامعه مدني قوي، آسايش و رفاه خود را نظم داده و دراز مدت نمي‌بينند و در پيشرفت خود محور مي‌شوند، اين خود محوري امكان ضايع شدن حق دراز مدت آنان را ممكن مي‌سازد. اما برخورداري نسبي از رفاه و آسايش يا ترس از اقدام بي‌نتيجه آنان را مطيع سياست‌هاي حاكمان مي‌كند. از همين روست كه ساختار دولت در ايران خدماتي – امنيتي است. زماني كه از ثروت برخوردار شود، تا حدودي به اقشاري مي‌بخشد تا آن اقشار، اقشار ديگر را كنترل كنند و زماني كه ثروتي نداشته باشد به حربه امنيتي مهار، سركوب و فشار روي مي‌آورد.

اين‌ها

اما حاكمان زماني كه حاكم مي‌شوند، به مرور زمان درك مي‌كنند كه بايد در قدرت بمانند و در قدرت ماندن مسأله اصلي مي‌شود. برنامه توسعه، آزادي و رفاه همه وسيله‌هايي براي حفظ قدرت مشروع و يا نا مشروع حاكمان مي‌شود ميزان موفقيت در برنامه‌ها، ملاك كاميابي و يا ناكامي حكومت قلمداد نمي‌شود. بلكه حكومت‌ها ادعا مي‌كند ارزشي ديرينه و بنيادي را به جامعه و جهان مي‌شناسانند كه از رفاه و توسعه با ارزش‌تر است.
اين قاعده رفتاريِ حاكمان بعد از انقلاب مشروطه در ادبيات سربلندي تمدن، فرهنگ، عقايد، آداب، رسوم و قدرت منطقه‌اي ايران جلوه مي‌كند. به مرور زمان يك ويژگي عنصر ايراني مورد توجه و تبليغ حاكمان قرار مي‌گيرد و به آن ابعاد ويژه داده مي‌شود.

اين‌ها يعني حاكمان با توجه به درآمد نفت كه آنان را از ماليات مردم بي نياز مي‌سازد به رفاه نسبي و مصرف مردم توجه دارند. جامعه مصرفي و رفاه زده را معتاد مي‌كنند كه اين اعتياد، همانا شمشير دولبه است. چرا دولبه است، چون اعتياد، وابستگي مي‌آورد، اما زماني كه امكانات نباشد، بايد مردم را سركوب، مهار يا كنترل كرد و اگر اين كارعملي نشد، آن زمان حاكمان بايد بروند. اما با رفتن حاكمان و آمدن حاكمان ديگر، قاعده كار تغيير كرده و حتي با نظام‌هاي متفاوت و دشمن يكديگر باز ديالكتيك دولت "رفاهي – امنيتي" برقرار مانده است.
پس حاكمان، خوب مي‌دانند چگونه نشان دهند كه ملت در مرحله‌اي ويژه و شرايط تاريخ سازي قرار گرفته است، اما آيا اين نمايش واقعي است؟ ادعاي تمدن بزرگ يا ادعاي قدرت منطقه‌اي يا جهاني شدن از زمره اين تاريخ سازي‌هاست كه حاكمان در پرداختن به آن توانا هستند.

آن‌ها

آن‌ها يعني قدرتمندان خارجي كه در وهله اول به سود بازار جامعه ما مي‌انديشند. هر ايده‌اي براي سرزمين ما داشته باشند با محوريت سود است. دموكراسي و حقوق‌بشر و هزاران ايده و كالاي خوب و مرغوب ديگر، زماني از سوي آن‌ها حمايت جدي مي‌شود كه با منافع آنان در تضاد نباشد و در غير اين‌صورت آن‌را در "پرانتز" مي‌گذارند.

آن‌ها در برابر جامعه و حاميان خود مسؤل هستند نه در برابر جامعه ما، در نتيجه رفتارشان قابل فهم و درك است. درستي و نادرستي آن مسأله ديگري است.

ما

ما يعني آزادي‌خواهان و عدالت‌طلبان كه عادت داريم مدام بگوييم كه ايران عقب مانده، وضع جامعه به سامان نيست، گراني بيداد مي‌كند، مردم معترض هستند، توسعه حق مردم ماست، آزادي خونبهاي پدران ما در مشروطه و انقلاب اسلامي است. ما آزادي نداريم، توسعه نداريم، مديريت علمي و منطقي نداريم، از همسايگان عقب مانده‌ايم، فقر و گراني در جامعه ما حاكم است، زنداني سياسي آزاد بايد گردد، در مطبوعات سانسور حاكم است، آزادي بيان وجود ندارد، شرايط خطير و فوق‌العاده و حساس است.

لااقل تا آن‌جاييكه سن و سال نگارنده قد مي‌دهد مي‌توان اين جملات را در بيانيه‌هاي جريانات سياسي در ايران ديد از نهضت آزادي، جبهه ملي، ملي – مذهبي‌ها، مشاركتي‌ها و همچنين جرياناتي مانند مجاهدين خلق، فداييان خلق، اشخاص و شخصيت‌هاي مطرح در ايران و.... اين ادبيات در بيانيه‌هايشان قابل مشاهده است.

جالب اين است كه مي‌توان تاريخِ بيانيه‌ها و برخي از جملات و كلمات را ناديده گرفت، در نتيجه انگار اين بيانيه متعلق به همين امروز است و واژگان تكرار مي‌شوند. به عبارتي شرايط، هميشه خطير و حساس است. آخرين فرصت‌ها دارد سپري مي‌شود. آزادي و عدالت در خطر است، بايد كاري كرد.

"ما" آيا حق‌داريم؟ و اين سخنان درست است يا نا درست؟

به‌نظر مي‌رسد جامعه‌يي كه ما مي‌خواهيم جامعه‌يي مطلوب است، اما آيا مردم چنين مي‌خواهند؟ يعني رفاه بعد از تلاش و كار، آزادي به معني تكليف براي تحقق آن، و همچنين هزاران شرط لازم و كافي ديگر كه در اين راستا براي موفقيت مطرح مي‌شوند.

اما چرا اين باورها و عقايد با تحقق در دو انقلاب و در دو اصلاحات تاكنون محقق نشده است. به‌نظر مي‌رسد كه نسبت ميان مردم، ما، آن‌ها و اين‌ها به شكل كارآمد تعريف نشده در نتيجه عمل ما چه در تقابل و چه در تعامل با مردم، آن‌ها، اين‌ها به كاميابي نرسيده است. چرا؟

اين مطلب را در همين جا به پايان مي‌برم تا عمق مسأله را براي تأملِ بيشتر باز بگذارم.



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online