چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷

اپوزيسيون ايراني، ما و ميشل‌فوكو

تقي رحماني

هيلاري کلينتون پذيرفت وزير خارجه مردي باشد كه با وي رقابت سختي كرده، ولي نتيجه را پذيرفت. آيا كروبي ‏و خاتمي چنين مي‌كنند؟ يا ملي، يا ملي‌- مذهبي‌ها يا ديگران؟ ميشل فوكو معتقد است كه در شرق، رهبر و پدر، ‏تقدس دارند و واجد همه خوبي‌ها هستند اما در يونان رهبر و پادشاه و سلطان يك "پليس‌من" بوده است، پس او نقش ‏پيامبر را ندارد. اجازه دهيد به عنوان مشاهده‌گري كه ادعاهاي گوناگون افراد را محك مي‌زند، سعي کنيم ببينيم آيا ‏چنين تلاشي از سوي افراد جامعه ما نيز صورت مي‌پذيرد؟ ‏

هيلاري کسي است نام خانوادگي اصلي او (ردهام) از نام خانوادگي كلينتون بسيار بزرگتر است. خانواده او بسيار ‏ثروتمند، قدرتمند و در حقيقت از رهبران اصلي حزب دموكرات هستند كه از صاحبان قدرت در آمريكا و ‏موقعيت خانوادگي در حزب دموكرات مي‌باشند. همين هيلاري در رقابتي شانه به شانه با اوباماي سياه پوست از ‏وي شكست مي‌خورد. نتيجه را مي‌پذيرد. در رقابت اوباما با مك‌كين به نفع اوباما وارد ميدان مي‌شود. بعد از ‏پيروزي اوباما، پست وزير امورخارجه را مي‌پذيرد. هيلاري در مراسم معارفه، اعلام مي‌كند كه رئيس جمهوري ‏اوباما است و وي در پست جديد به ملت آمريكا خدمت خواهد كرد. مسأله اين نيست كه امريكا چيست، قدرت ‏امريكا برحق يا نا حق است، بحث بر سر روش و نحوه‌ي مواجه با قدرت و مقام در اين سرزمين است.‏

اما در سرزمين ما وضع چگونه است. در ميان اپوزيسيون و پوزيسيون كمتر كسي را مي‌توان سراغ گرفت كه ‏خود را شهسوار سوار بر اسب سفيد نداند و خود را فقط و فقط مستحق رياست نداند. به عبارتي آنچه خوبان همه ‏دارند، او تنها دارد و در اين مورد حاضر به مسابقه و رقابت هم نيست، بلكه خود را شايسته و بايسته مي‌داند.‏

نتيجه چنين امري روشن است. نما را دور مي‌گيريم و پرسش مي‌كنيم اگر اجازه دهند كه اپوزيسيون و پوزيسيون ‏كانديدا شوند، فكر مي‌كنيد چه وضعي پيش مي‌آيد. آيا چندين دور تسبيح هر جرياني كانديدا نخواهد داشت. آن هم در ‏كشوري كه همه به‌دليل مسؤوليت شرعي، وظيفه خطير ملي يا به نمايندگي از مردم احساس تكليف مي‌كنند و قصد ‏منافع شخصي ندارند. اكثر اين افراد افتخار خواهند كرد كه وابستگي گروهي و حزبي هم ندارند، در حقيقت لشكر ‏و حزب يك نفره هستند. مي‌دانم اين‌‌گونه نوشتن تلخ است، اما اين بار دوربين نقد و بررسي را جلو مي‌بريم و روي ‏چند جريان قدرتمند يا مطرح جامعه زوم مي‌كنيم. ‏

در ميان جناح راست حكومت كه خود متشرع هستند و در راه تكليف عمل مي‌كنند و در بيان عنوان مي‌كنند كه اين ‏بار امانت را به تكليف برداشته‌اند، نه به دليل موقعيت شخصي، آيا افراد حاضرند بر سر يك نفر اجماع كنند و در ‏عين حال بپذيرند كه در سلسله مراتب سازمانيِ پست‌ها، مسؤوليت قبول كنند و اين امور را كسر‌شأن خود ‏ندانند؟تجربه انتخابات رياست جمهوري نهم نشان دهنده اين واقعيت است كه در طيف راست كه به تكليف شرعي ‏خود عمل مي‌كنند، چنين امري ممكن نيست. اما اين جناح مسأله اصلي بحث ما نيست حال به‌سوي كساني مي‌آييم ‏كه دموكراسي را در حد معيني باور دارند و بعضي‌شان براي نيمه خودي‌ها هم آن را مشروع و محق مي‌دانند.‏

در جريان انتخابات نهم در كشمكش جناح مشاركت و مجاهدين انقلاب با كروبي و طرح دكتر معين، آن‌چه رخ داد ‏به ضرر اصلاح‌طلبان حكومتي بود. اين كشمكش چه معني داشت؟ در همين انتخابات آتي مگر امكان ندارد كه ‏خاتمي و كروبي با قبول پست و رياست و معاونت و حتي‌ اعلام اعضاي دولت خود، از هم‌اكنون وارد كارزار ‏انتخابي شوند؟

به عبارتي مگر ظرفيت حكومت براي اصلاح تا چه ميزان است؟ مگر آقاي خاتمي اولويتش حفظ نظام نيست و بعد ‏آزادي و دموكراسي، مگر آقاي خاتمي براي ورود به انتخابات از رهبري اجازه نمي‌گيرد يا اين‌كه مگر آقاي ‏خاتمي در امور سياست خارجي، در عمل پيرو سياست‌هاي كلان نظام نيست؟

خوب مگر كروبي به غير از اين اعتقاد دارد؟ اما چرا به‌چنين همكاري فكر نمي‌كنند، به‌جاي حذف يكي مي‌توان ‏دست به دست هم وارد عمل شوند. اما چرا نمي‌شوند مگر خاتمي (كه حزب عدالت و توسعه تركيه را سكولار ‏ناميد) و كروبي، نمي‌توانند فضاي عبدالله گل و رجب طيب اردوغان را با رفتار خود مقايسه كنند؟ عبدالله گل ‏نخست وزير مي‌شود. رجب طيب اردوغان وارد پارلمان مي‌شود. عبدالله گل كنار مي‌رود. اردوغان نخست‌وزير ‏مي‌شود. بعد عبدالله گل وزير امور خارجه مي‌شود. بعد از مدتي عبدالله گل كانديداي رياست جمهوري مي‌شود. به ‏اين مقام مي‌رسد و حمايت رجب طيب اردوغان را باخود دارد. آيا در ايران چنين رفتاري امكان دارد؟ براي ‏كساني كه هم از علي و امامان سخن مي‌گويند و هم تا حدودي به آزادي و قاعده آن پايبندي دارند.‏

البته مي‌توان گفت كه خاتمي و كروبي فرق‌هاي زيادي با يكديگر دارند. اما اين تفاوت‌ها تا چه حد به تفاوت‌هاي ‏عملي مي‌انجامد؟ مگر اين‌كه بگوييم كه آمدن هر يك از اين دو، حدود چند صد پست مهم را جابه‌جا مي‌كند كه ‏به‌علت تفاوت اطرافيان اين دو، اين افراد تغيير مي‌كنند. اما بسياري از پست‌هاي كليدي در صورت انتخاب هر يك ‏از اين دو نفر در دست افراد معيني خواهد بود و عده ديگري از مقامات محروم مي‌شوند.‏

حال جهت دوربين را در نماي نزديك به سوي اپوزيسيون مي‌بريم. چون نگارنده در ميان اپوزيسيون قرار دارد و ‏به اين عنوان شناخته مي‌شوم، تا نگويند كه فقط ايراد ديگران را مي‌بيند. اگرچه اپوزيسيون در شرايط متفاوتي ‏است و بايد در حق اپوزيسيون به مانند پوزيسيون سخن نگفت اما بگذار چنين كنيم و حتي تيز بگوييم و واضح اما ‏چرا واضح؟چون تجربه سال 1358 را داريم.‏

كانديداهاي رياست جمهوري دور اول در سال 58 اكثراً از روشنفكران بودند. قطب‌زاده، فروهر، بني‌صدر، ‏مدني، سامي، حبيبي، صادق طباطبايي و عده ديگري هم رد صلاحيت شدند. اما چرا چنين شده مگر مرحله ايران ‏در سال 58 چه بود؟ در اين ميان رفتار بازرگان قابل تقدير است كه با وجود اعلام كانديداتوري در نهضت آزادي ‏براي پست رياست‌جمهوري، نهضت حبيبي را كانديدا اعلام كرد. بازرگان به رأي جرياني كه خود بنيانگذارش ‏بود، تن داد و اعلام كانديداتوري فردي نكرد اما حبيبي با اختلاف كوچكي بعدها از نهضت آزادي ايران جدا شد. ‏موضع جريانات چپ و غيره هم در اين مورد بسيار متشتت‌تر از نيروهاي ملي و ملي – مذهبي بود. ‏

اما اگر عميق بنگريم در آن زمان بهترين گزينه رياست جمهوري بازرگان بود، چرا؟ چون وي وزن بهتري نسبت ‏به ديگر كانديداها داشت، با تجربه‌تر بود و در مواجه استبداد و آزادي رفتار متناسب‌تري مي‌كرد. اما آيا چنين ‏اجماعي در ميان نيروهاي ملي و ملي- مذهبي وجود داشت؟ در حالي‌كه در آن زمان بازرگان، جوان پسند و باب ‏روز سخن نمي‌گفت اما آيا وي نماينده مناسب مرحله ايران نبود؟ مرحله آن روز ايران با مرحله اين روز ايران ‏فرق زيادي نكرده است. نياز جامعه ما دموكراسي مليِ غير متمركز است تا انحصار و استبداد را مهار كند. آيا ‏امروز اپوزيسيون مي‌تواند يك فرد را با تعدادي به‌عنوان هيأت دولت آينده در انتخابات كانديدا كند؟ در حالي‌كه از ‏قبل هم مي‌دانند رد صلاحيت خواهند شد. اما اگر بتوانند روي يك نفر كانديدا از درون اپوزيسيون توافق كنند و ‏سپس شعار و برنامه خود را اعلام كنند مي‌توانند بر فضاي انتخاباتي تأثير بگذارند. آيا از عهده اين‌كار بر مي‌آيند؟
اما بعد از هيلاري و اوباما، خاتمي و كروبي و جريانات اپوزيسيون چرا از ميشل فوكو بايد بگوييم؟

فوكو معتقد است شرقيان چوپان دارند نه مدير مسؤل يا نماينده يا كنسول. پيامبر، يا حتي پادشاه در نزد شرقيان ‏انسان كامل است. وي هادي، راهنما و پدر در كنار رئيس است اما در يونان و غرب، رئيس يك انسان آزاد است ‏كه با ديگر انسان‌هاي غير برده، فرقي ندارد. پس نوع نگاه به رهبري در شرق و غرب فرق دارد. اين سخن فوكو ‏به نادرستي، درست جلوه كرده است كه بايد در جاي خود به آن پرداخت. چون بيشتر پيامبران، رهبر يا رئيس ‏حكومت نبودند. در عين حال پيامبر اسلام در زمان خود مورد خطاب خداوند و مورد اعتراض برخي مؤمنان قرار ‏گرفته است ولي آن‌چه بعدها به‌عنوان تاريخ غالب شده، با واقعيت متفاوت است.‏

در مورد پادشاهان مطلب فرق مي‌كند. نظريه پادشاه، انسان كامل براي مهار و اخلاقي كردن قدرت بي‌مهار پادشاه ‏بوده، نه يك نظريه ذاتي براي پادشاه و سلطنت. به عبارتي در اين نظريه پادشاهي، پادشاه كسي است كه چنين عمل ‏مثبت انجام دهد و الّا او پادشاه واقعي نيست. يعني شرقيان براي حاكمان مهاجم مسلح يا قبايل حاكم برخود، الگوي ‏اخلاقي تدارك ديده‌اند تا آنان را مهار كنند.‏

جهت سخن را به سمت امروز مي‌آوريم. مگر نه اين است كه در سر مشق مدرن زندگي مي‌كنيم و دموكراسي، ‏انتخاب ميان بد و بدتر است؟ به‌نظر من آدم عاقل ميان بد و خوب انتخاب مي‌كند و آدم حكيم، ميان بد و بدتر انتخاب ‏صحيح انجام مي‌دهد. البته حكيم را انسان با تجربه بدانيد.‏

به‌نظر مي‌رسد كه نه اخلاق ديني، نه اخلاق دموكراسي به ما اجازه نمي‌دهد كه مرحله‌ي جامعه را فداي بينش، ‏منافع و خصلت فردي خويش كنيم. اگر چنين كنيم كه تا كنون اين‌گونه بوده، بايد دموكراسي را پشت در خانه پدري ‏منتظر بگذاريم.‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online