پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۷

برخورد با قوميت ها‎ ‎سرکوب جامعه مدني

تقی رحمانی

مصاحبه با تقي رحماني - چهارشنبه 20 شهریور 1387 [2008.09.10]

 

taghirahmani779.jpg

حسين محمدي

به دنبال افزايش فشارها بر فعالين کرد،‎ ‎بلوچ،... با تقي رحماني ـ فعال ملي مذهبي ـ در مورد علت اين ‏برخوردها گفت و گو کرده ايم. رحماني معتقد است احکامي که به فعالين کرد مي دهند حتي با استناد به قوانين ‏جمهوري اسلامي، خلاف قانون است. اين مصاحبه در پي مي ايد. ‏


‎‎آقاي رحماني، اخيرا در مناطقي هم چون کردستان و بلوچستان فشارها بر نهادهاي و فعالان مدني ‏افزايش يافته است. دليل اين امر چيست؟‎ ‎

متاسفانه در سال هاي اخير به دليل فشارها و مسايلي که در مناطقي هم چون کردستان وجود دارد،و همچنين ‏محروميت ها و فشارها، شکاف پيرامون– مرکز افزايش يافته است. عواملي هم در تشديد اين مساله نقش ‏داشته اند. به طور مثال بايد ديد در استان سيستان و بلوچستان چند کارخانه وجود دارد؟ چند درصد افراد بومي ‏اين منطقه در کارخانه ها فعالند؟چقدر شغل ايجادشده است؟ مهم ترين دستاورد کردستان در چند سال اخير ‏بازرگاني مرزي است و البته توسعه ظاهري شهرها. وابستگي نيروها به فعاليتي که در عرف قاچاق محسوب ‏مي شود و شامل برنامه منظمي نيست، اساسا نمي تواند اميد به آينده ايجاد کند. بسياري از جوانان کرد براي ‏کارهاي ساختماني به تهران آمده اند. اگر دقت کنيد در دوران اصلاحات، جز يک نفر عضو هيات رييسه،کرد ‏ديگري در مجلس نبود يا بلوچ وجود نداشت. اين ها همه دوري از مرکز ايجاد مي کند. در تهران هنوز مسجد ‏اهل سنت وجود ندارد. آنها هنوز نمي توانند اذان خودشان را از بلندگوهاي مساجدشان در شهرهايي که ‏اکثريت دارند، بگويند. ‏


‎‎با روي کارآمدن دولت نهم اين فشار تغيير کرده است؟‎ ‎

‏ بعد از آمدن دولت نهم يک نوع برخورد شديد با فعاليت هاي مدني همراه شده است. برخورد با فعاليت هاي ‏مدني از احکام سنگين تا اعدام بوده. مثلا حکم سنگيني که به کبودوند داده شد يا دادن هشت حکم اعدام که البته ‏دو تاي آن ها در آستانه شکستن است(هيوا بوتيمار و عدنان حسن پور). ‏


‎‎يعني اين احکام قابل بحث اند؟‎ ‎

حکمي که براي فرزاد کمانگر داده شد يا اعدام يعقوب مهرنهاد از چند لحاظ قابل بررسي است. به همين دليل ‏همه نيروهاي مرکزي و اقوام ديگر ايراني بايد از لحاظ حقوقي اين حکم ها را نقد کنند. حتي اگر بپذيريم تمام ‏اين جرايم که رسما اعلام شده، درست باشد باز هم حکم اين ها اعدام نيست. ‏


‎‎يعني حکم افرادي که با گروه هايي تماس دارند که مثلا اقدام به بمب گذاري يا ترور مي کنند ‏اعدام نيست؟‎ ‎

ماده 181 قانون مجازات اسلامي و تبصره هايش، اعلام مي کند هواداران گروه هاي محارب هم حکم اعدام ‏خواهند گرفت؛‎ ‎البته اگر کمک موثر کرده باشند. اماتبصره هايي هم دارد مثل اينکه مرکزيت گروه وجود ‏داشته باشد ومسايل اين چنيني. گرچه به همين قانون هم انتقادات زيادي وارد است، اما در بسياري موارد همين ‏قانون هم اجرا نمي شود. اين قانون در واقع کاملا سياسي است. ‏


‎‎يعني در موارد ديگر به گونه اي ديگر انجام مي شود؟‏‎ ‎

بله،‎ ‎مثلا اگر در احکام متهمان قتل هاي زنجيره اي دقت کنيد مي بينيد که تقسيم بندي عامل و آمر ومباشر و... ‏انجام شده؛ يعني اين تفکيک هميشه وجود دارد. حتي در قتل هاي کيفري هم همين تقسيم بندي وجود دارد. ولي ‏براي جريانات سياسي و هواداران آن ها اين مساله رعايت نمي شود. اما در هر حال دادگاه منصفانه اين است ‏که علني و در حضور هيات منصفه باشد. حکم يک زنداني وقتي مورد قبول است که در دادگاه علني صادر ‏شده باشد. اگر آقاي لطيف زاده يک بمب صوتي هم منفجر کرده باشد، حکم آن نمي تواند اعدام باشد. به نظر ‏من هيچ کدام، حتي آقاي مهرنهاد، به فرض هم اگر با گروه ريگي ارتباط برقرار کرده باشد، حکمش اعدام ‏نيست. چون ايشان بعد از بازگشت در ايران دستگير شده و حتي به اوقول شکستن حکم هم داده شده بود. وي ‏اقدام تبليغي هم براي گروه ريگي يا براي مبارزه مسلحانه هم نکرده است. به فرض هم ديداري صورت گرفته ‏باشد، صرف ديدار جرم نيست. مثلا اگر به کسي اتهام جاسوسي بزنند به خاطر همکاري با کشوري که شما با ‏آن کشور تخاصم داشته باشيد، حکم آن اعدام است. مثلا در پرونده موسسه آينده – آقايان عبدي و گرانپايه و... ‏‏– وکلا استدلال کردند که اولا کار آقاي گرانپايه جاسوسي نبوده و تحقيق بوده. در ضمن آمريکا کشور ‏متخاصم نيست که به ايشان حکم اعدام دادند. مطابق قوانين فعلي و حتي اگر هم فرض بگيريم اين اتهامات ‏وارد باشد، باز هم حکم نبايد اعدام‏‎ ‎باشد. ‏


‎‎در صورت وارد بودن اتهام چه؟‎ ‎

بحث اين است که فعالين کرد همه اتهامات را انکار مي کنند. مثل آقاي کمانگر. او معلمي بوده که نشريه مي ‏داده، کار مدني مي کرده است. بعد از وي هم سه نفر دستگير مي شوند و به آن ها هم حکم اعدام مي دهند. در ‏حالي که همه اين ها معلم اند و فعاليت مدني مي کرده اند. اين حکم حتي مطابق قوانين جمهوري اسلامي هم ‏خلاف قانون است. ‏


‎‎به اين فعالين اتهام همکاري با گروه هايي چون پژاک و جندالله را وارد آورده اند.‏‎ ‎

طبق ماده 181 براي اين مساله نبايد حکم اعدام صادر شود. اين حکم ها با عدالت هماهنگي ندارد. قانون ‏وظيفه اجراي عدالت را دارد نه انتقام گيري سياسي. يکي هم بحث هماهنگي قانون با حقوق بشر است. چون ‏ايران تمامي قوانين حقوق بشر را امضا کرده، خود به خود قوانين حقوق بشر بر قوانين داخلي برتري دارد. ‏البته از نظر فقهي هم مي توان به اين احکام خدشه وارد کرد. ‏


‎‎به چه صورت؟‎ ‎

برداشت از محاربه و گروه محارب؛ آنچه که در قرآن مطرح بوده و همان طور که آقاي صالحي نجف آبادي ‏هم در کتاب خود بحث کرده است، بين محارب و اپوزيسيون تفاوت وجود دارد. اين برداشت ها هم از خود اين ‏آيات است. ‏


‎‎چه تفاوتي هم دارند؟‏‎ ‎

محاربين افرادي هستند که در مقابل مردم قرار مي گيرند و نه حکومت. آن هايي که با رژيم ها مواجه مي ‏شوند، اپوزيسيون هستند؛ البته اين بحث اپوزيسيون در مباحث فقهي و حقوقي يک بحث کاملا جديد است. ‏


‎‎فکر مي کنيد پيامد اين احکام در مناطق مز بورچيست؟‎ ‎

با دادن اين احکام يک نوع راديکاليسم تندروانه اي در مناطق مزبور حاکم مي شود. راديکاليسم کور. در دنيا ‏هم همين گونه است. وقتي در نقطه اي از دنيا جونظامي مي شود، در نقاط کناري هم نظاميان به قدرت مي ‏رسند. مثلا با به قدرت رسيدن بوش و يازده سپتامبر، فضايي در جهان به وجود آمد که به نفع دموکراسي نبود. ‏


‎‎يعني به دموکراسي و جامعه مدني ضربه مي زنند.‏‎ ‎

بله بايد قبول کنيم که جامعه ما يک جامعه مدني بي اندامي دارد. اندام وار کردن يک جامعه مدني نياز به ‏فضايي دارد که بتوان در آن کار مدني کرد و نهادهاي مدني را شکل داد. کمانگر يک فعال مدني است. يا مثلا ‏مهرنهاد، بايد ديد چه برخوردي با ‏NGO‏ صداي عدالتش شده است. اين ها را بايد بررسي کرد. منطقه اي مثل ‏کردستان – که ايراني ترين اقوام ايران هستند – چرا بايد اين گونه محدوديت ومحروميت داشته باشد؟


‎‎اين محدوديت ها و محروميت ها براي ديگر اقليت ها هم وجود دارد؟‎ ‎

بسياري از فعالان سني به دادگاه هايي خوانده مي شوند که اعضاي دادگاه ها از لحاظ مذهبي با آن ها هماهنگ ‏نيستند. در حالي که براساس قانون اساسي – تاکيد مي کنم، حتي قانون اساسي فعلي – اقليت هاي مذهبي ‏مطابق آيين خود مي توانند مراسم برگزار کنند. مثلا دستگيري مسوول سايت "سني آنلاين" چه توجيه قانوني ‏مي تواند داشه باشد؟ اين سايت چه خطايي کرده است؟ چرا براي سايت هاي خودي اين غمض عين صورت ‏مي گيرد، اما براي جرياني که بايد بيشتر به آن توجه شود کم کاري صورت مي گيرد؟ ‏


‎‎شما فکر مي کنيد چرا؟‎ ‎

همه اين ها فشار بر نهادهاي مدني است. همه اين فشارها براي اين است که مانع انداموار شدن جامعه مدني ‏ايران شوند. مثلا در افغانستان و عراق جامعه مدني نداشتند. ايران نهادهاي مدني دارد ولي جامعه مدني ‏انداموار ندارد. وقتي کسي مثل کمانگر در شهر کامياران، فعاليت هاي مدني مي کند، به نظر من هر حکومتي ‏بايد از وي تجليل کند چون تنها در اين صورت است که امکان مدني شدن و گفتگو درباره خواسته ها امکان ‏پذير مي شود. برخورد با اقوام ايراني، بخصوص ترک و کرد و بلوچ – که از سه سال پيش تشديد هم شده ‏است – بيشتر در راستاي سرکوب جامعه مدني است. در حالي که بيشتر اين خواست ها قابليت گفتگو و ‏مذاکره را دارند. ‏


‎‎و با وجود اين سرکوب ها، امکان گفتگو از بين مي رود.‏‎ ‎

مساله خطرناک تري هم که وجود دارد اين است که وقتي امکان گفتگو نباشد، دو طرف منازعه فقط حرف ‏خودشان را مي زنند و آن هم با صداي بلند. وقتي هم اين اتفاق مي افتاد، هر دو تصور مي کنند که طرف ‏ديگري هم وجود ندارد. طرف قدرتمندتر هم – که معمولا حکومت مرکزي است – حرف خودش را پيش مي ‏برد. طرف ضعيف تر فقط آرمان هايشان باقي مي ماند، اما حرف طرف قوي تر پيش مي رود. در حالي که ‏بايد گفتگو صورت بگيرد. در گفتگو تعديل مواضع به صورت منطقي پيش مي رود. ‏


‎‎نيروهاي سياسي و مدني در اين ميان چه وظيفه اي دارند؟‏‎ ‎

حمايت بعضي از جريان ها در مرکز از اقوام قابل تامل است، اما کافي نيست. بلکه بايد شدت بيشتري بگيرد. ‏بايد تاکيد شود که در ايران همه بايد از حقوق مساوي و برابر برخوردار باشند. فشارهايي که بر جريانات ‏مختلف وارد مي شود – مثل مواردي که مثال زدم – يا فشار بر "مکتب قرآن" در کردستان، خطرناک است. ‏بايد به اين فشارها اعتراض کرد و البته اين اعتراضات مدني در مرکز هماهنگ شود. اين باعث مي شود ‏امکان گفتگوي مدني بين اقوام به وجود بيايد. ‏


‎‎شما فکر مي کنيد اين برخوردها بعد ايدئولوژيک دارد يا سياسي؟‎‎

نگاه امنيتي است. بعد ايدئولوژيک در برخورد با اهل سنت شايد وجود داشته باشد. اما مساله امنيتي – سياسي ‏است. وقتي معاون رييس جمهور اعلام مي کند که مردم اسراييل را دوست دارد، بايد گفت مردم کردستان ‏ايراني ترند و بايد بيشتر آن ها را دوست داشت. اين ها که بيشتر دوست ما هستند. من معتقدم نگاه سياسي – ‏امنيتي وجود دارد. نمي خواهم بگويم ايدئولوژيک نيست، ولي بعد امنيتي – سياسي آن بيشتر است. نگاه مرکز ‏‏– پيرامون براساس همان مساله تهران محوري، فارس محوري، مرکز محوري تبديل به يک بحران مرکزي ‏شده است. اين ساختار همين گونه شکل گرفت و بعد از انقلاب هم از بين نرفت. مثلا نگاهي که به اهل سنت ‏وجود داشت و محروميت هاي آن ها. يا مثلا محروميت هاي کردستان و بلوچستان. ‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online