جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۷

قبل ها هم فساد زياد بود ‏

مسعود بهنود

روزگاري در آن ايام که ما را حال خوش بود و تاریخشش هم به قول شاعر سيصد و هفتاد و شش بود، شيخ صادق ‏خلخالي در جائي مصاحبه کرده و خود را اصلاح طلب و هوادار آقاي خاتمي خوانده بود، در يکی از پنج شش روزنامه ‏جوانمرگ شده بوديم، یعنی در صبح آزادگان،که مقاله اي نوشتم و از آقاي خلخالي خواستم تکليف ما را و خود را ‏روشن کند.‏

علت اين بود که آقاي خلخالي در همان مصاحبه که ارادت خود را به آقاي خاتمي و علاقه اش را به اصلاحات تاکيد ‏کرده بود با افتخار گفته بود حدود هزار نفر کشته ام [يعني حکم اعدام داده ام] و هيچ پشيمان نيستم و نظرم اين است که ‏متاسفانه کم کشتم. من همين جمله را بهانه کرده و از ايشان خواسته بودم يا بگويد که از اعدام هاي بي محاکمه پشيمان ‏است و يا از اصلاحات دست بردارد. هر دو با هم جمع شدني نيست.‏

صبحي که روزنامه چاپ شد از دفتر روزنامه تماس گرفتند که آقاي خلخالي شماره تلفن مرا خواسته است. به اين ترتيب ‏امکان گفتگو دست داد. وي بيمار بود اما شدت نداشت. يادآور شدم که زماني پيام اعدامي هم براي من فرستاده بوديد با ‏شوخي برگزار شد اما حاصل اين گفتگو جالب بود و موجب شد که سال بعد وقتي در بستر بيماري سخت منجر به مرگ ‏در بيمارستان خاتم الانبيا بود به عيادت وي رفتم . آقاي خلخالي استدلال مرا شنيد مکثي کرد و گفت درست مي گوئيد. و ‏تکرار کرد درست مي گوئيد. تا رسيد به آن جا که گفت از قول من بنويسيد ديگر من جائي نخواهم گفت که هوادار ‏اصلاحات هستم. گفتم آقاي خلخالي بين اين دو انتخاب چرا دومي را پس گرفتيد، گفت آن ديگري را شرعا نمي توانم پس ‏بگيرم. شوخي هم کرد و گفت آن را از من بگيرند چيزي نمي ماند.‏

توضيح ايشان در روزنامه چاپ شد و در کتاب مقالات من [شاید حرف آخر به تاریخ دی 1378]هم درج است براي ‏رجوع. همين برخورد با همه داستان ها که از وي مي دانيم و شکايت ها و گلايه ها که از محاکمات چند دقيقه اي و ‏حکم اعدام هاي لحظه اي و بي ملاحظه خلخالي داريم، اما راست بگويم احترامي در من ايجاد کرد. دانستم که راست ‏مي گفت مرد. تقلب نمي کرد به نفع اوضاع روز و براي تعريف و تحسين اين و آن. گفت و نوشته شد و کيهان هم همان ‏فردايش خطابه اي صادر فرمود که چرا ستون هاي انقلاب [يعني آقاي خلخالي ها] بايد از اين بادبادک ها [مقصود ‏نگارنده بود] بلرزند يا بترسند و جا بخورند و به چيزي اعتراف کنند و يا از چيزي بگذرند.‏

اين حکايت از آن رو مناسبت يافته است که ديروز مصاحبه اي خواندم از يکي از کساني که نام مشهوري داشت در سال ‏اول انقلاب، که من نمي دانستم هنوز عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز است. استنباط کردم که منظور از ‏مصاحبه اعلام آمادگي براي ورود به صحنه سياسي است و قبول پست و نامزدي در اين عرصات. گويي براي چنين ‏کاري دو امر لازم بود که به نظر ايشان فراهم است. يکي آن که نسل سي سال پيش يا فراموش کرده باشند يا گذشت و ‏بنابراين پرونده ها به آب شسته شده باشد. ديگر اين که به مد روز لگدي نثار اصلاح طلبان بکنند و تملقي از کار به ‏دستان. و بسم الله. به ظاهر کار تمام است. اما تمام نيست.‏

شخص مورد نظر از اولين روحانيوني است که بعد از انقلاب عکس و تفصيلات و نامشان در نشريات مختلف حتي ‏خارجي آمده است. آسوشيتدپرس [اگر خطا نکنم] در سال 58 عکسي چاپ کرد که مجاز نيستم نام عکاسش را فاش ‏کنم که حضرتشان را نشان مي داد در حالي که يک پيراهن خواب پورنوگرافيک از آن ها که فقط در سکس شاپ هاي ‏اروپا مي فروشند را بالا دست گرفته بود در حراجي که در کاخ مرواريد متعلق به خواهر بزرگ شاه شمس پهلوي برپا ‏شده بود. در مصاحبه ها گفته شده بود که آن جا محراب مسيحيت از طلا بوده است اما در هيچ کجا ضبط نشد. گفته شد ‏چه ها و چه ها داشته اند اما جائي نبامد.‏

از جمله اولين نام هائي که در زمره افشاگري ها و يا شايعات مربوط به سوء استفاده ها به ميان آمد نام جناب ايشان ‏بود. چندي بعد آشکار شد که در نقل و انتقال کاخ ها و ويلاهاي "طاغوتيان" کرج اتفاق هائي افتاده است. کوتاه مدتي ‏بعد مقدار معتنابهي فرش و عتيقه و اموال منقول قيمتي به دست آمده که از کاخ هاي مادر و خواهر شاه و همين طور ‏اموال ويلاها و باغ هاي چند تن از جمله محمدعلي قطبي و دادفر [نقدي] و حسن بيات در يک ويلاي مصادره شده پيدا ‏شد. يک کميته غيرقانوني هم کشف و منحل شد. آقايان دادفر و بيات هم که به زندان کرج افتاده بودند با آمدن بازرساني ‏آزاد شدند. در رسيدگي به پرونده هايشان کاشف به عمل آمده که به جز آن که اموالشان ناپديد شده به طور مستقيم هم از ‏آن ها مبالغي گرفته شده است. اين ها همه مستند و موجود هست و مرور ايام شاملشان نشده است. و چنين بود که وي ‏که در دوره اول نماينده پر سروصدائي هم بود مدتي هم گرفتاري پيدا کرد.کوتاه مدتي بعد با ارفاق هائي که بينانگذار ‏انقلاب هم شنيده شد موافقش نبودند جنابشان از صحنه سياست بشدند.‏

پيش از خواندن متن مصاحبه اين سئوال هم لازم است که چه نشانه اي ديده شده که بر اساس آن زمان فعلي براي ‏بازگشت مناسب تشخيص داده شده . در حالي که به نظر مي رسد اراده به مبارزه با فساد کاستي نگرفته است.‏

اما مصاحبه که متنش اين است: "در دوران اصلاحات فساد زياد بود"‏‎ !‎

متن کامل در سايت جامعه روحانيت مبارز آمده است ، خلاصه اش اين است.‏


‎‎مصاحبه‎‎

در اول مصاحبه ايشان خود را چنين معرفي مي کند.‏

من از جواني يعني خيلي سالهاي قبل از 57 همراه با شهيد نواب صفوي در مبارزات انقلابي فعاليت داشته ام‏‎.

در سال هزار و سيصد و سي و چهار اولين بار مرا همراه با نواب صفوي به زندان انداختند كه شرح وقايع آنروزها را ‏در كتاب خاطراتم و در مصاحبه هاي قبلي ذكر كرده ام و خوب است جوانان عزيز براي اينكه بدانند اين نعمت انقلاب ‏اسلامي چگونه بدستشان رسيده است آنرا مطالعه كنند‎.‎

اولين زندان من در سال 1334 با نواب صفوي بود. تمام بدن من سياه شده بود.‏

متأسفانه نواب صفوي را به خاطر ترورهايي كه انجام داده بود، تير باران كردند. و پس از مدتي مرا آزاد كردند‎.
يادم است كه مرا بد جور مي زدند و مي گفتند كه همه ي مردم دنبال بروجردي هستند تو چرا دنبال نواب هستي؟‎
غالب آنهايي كه جذب نواب شده بودند، تا حال هم وفادار به انقلاب اسلامي هستند و هيچ كدام عيب و نقصي ندارند‎.
رهبر انقلاب هم به فرموده ي آقاي هاشمي، جذب نواب بوده است. مرحوم شهيد نواب در شكل دادن به شخصيت ‏مبارزاتي ما خيلي تأثير داشت‎.‎‏ ‏
‎
آنوقت مرجعيت شيعه بر محور آيت الله بروجردي ميگشت، منتها ما عشق به امام داشتيم. امام آنوقت جز مدرسين حوزه ‏بودند. غالب كساني كه سوابق مبارزاتي داشتند، جذب امام مي شدند‎. ‎‏ بحمد الله با آمدن امام در صحنه ي مبارزات ما ‏خيالمان راحت شد‎. ‎‏ ‏
‎
يكبار به امام عرض كردم كه ما بعد از آمدن شما ديگر بي علم جوش نمي زنيم. گفت چطور؟ گفتم قبلاً چنان ما را كتك ‏مي زدند كه همه دنبال بروجردي اند تو چرا دنبال نوابي؟ الان شما يك مرجع كبير و بزرگي هستيد كه اعلاميه شما را ‏ما مي خوانيم و اگر ما را بگيرند ما ديگر مشكلي نداريم‎. ‎
‎
با شروع فعاليتهاي مبارزاتي روحانيون تا تشكيل رسمي جامعه روحانيت مبارز همراه با آقايان هاشمي رفسنجاني، ‏مهدوي كني، امامي كاشاني، شهيد شاه آبادي، شهيد محلاتي و مرحوم ملكي و... بوديم و گاهي هم آيت الله خامنه اي از ‏مشهد مي آمدند و صبحهاي پنج شنبه و ... تا آستانه ي انقلاب اسلامي جلسه داشتيم. به هر حال ترس و لرز و حبس و ‏شكنجه و ... هم داشت‎.‎
‎
متأسفانه يك جاسوسي هم ميان ما پيدا شد كه تمام مسائل را گزارش مي داد. ما آن زمان آخوندهايي كه در مسجد ‏سپهسالار بودند را قبول نداشتيم و كسي كه مسائل ما را گزارش مي كرد هم در مسجد سپهسالار بود‏‎.‎‏ آقاي امامي ‏كاشاني ايشان را آورد و تأييد كرد. ولي ما با ترديد ايشان را قبول كرديم‎.‎‏ آقاي هاشمي رفسنجاني مي گفتند: خوب شد كه ‏او گزارش كليه فعاليت هاي ما را ميداد. چون ما گزارش مكتوبي از جلساتمان نداشتيم و آنچه الآن در اسناد ساواك مانده ‏است، همان گزارشات او است‎.‎
‎
در آستانه ي پيروزي انقلاب اسلامي چون در كرج منبر مي رفتم و ميتينگ مي دادم، مردم از من تقاضا كردند كه بروم ‏و رئيس كميته بشوم و بحمد الله با درايت و تفكر و ... كرج به خوبي اداره شد‎.‎
‎
در دوره ي اول مجلس شوراي اسلامي مردم مرا به عنوان نماينده خودشان انتخاب كردند‎.‎
‎
بنده دو بار هم نماينده امام در كاخهاي خاندان پهلوي بودم، از كاخهاي كرج گرفته تا ديزين و‎ ...‎
‎
يك بار هم نماينده امام بودم و عملكرد بنياد مستضعفان را بررسي مي كرديم‎.‎


‎‎اصل و بهانه‎‎

اما اساس آن جاست که خبرنگار از آقاي شجوني درباره انتخابات اينده رياست جمهوري مي پرسد و ايشان وارد مسائل ‏سياسي روز مي شوند.‏


‎‎همانگونه كه مستحضريد، كمتر از چهار ماه به انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است و هنوز ‏نامزدهاي رياست جمهوري اعلام آمادگي نكرده اند. چه پيامي براي نامزدهاي انتخاباتي داريد؟ و در آرايش نامزدهاي ‏اصولگرا و اصلاح طلب چه پيش بيني داريد؟‎‎

غير از بني صدر كه فرار كرد و رجايي كه شهيد شد، بقيه رؤساي جمهور ما دو دوره رئيس جمهور بودند. آقاي احمدي ‏نژاد الآن رقيبي ندارد و تاكنون رأي آورترين كانديداها هم هست‎.‎‏ از قديم هم گفته اند كه هركه نان ابتكار خودش را مي ‏خورد. يك ابتكار خيلي زيبايي كه ايشان داشت اين بود كه وي كابينه اش را در دهات و استانهاي محروم و... برد‎.‎‏ اخيرا ‏هم دوست ما آقاي تقوي مي گفت كه: من براي بررسي مسائل ائمه جمعه و ... به شانزده استان سفر كرده ام و ديدم كه ‏هر شانزده استان مي گويند احمدي نژاد‎.‎‏ به عقيده ي من نامزدهاي احتمالي ديگر هر كدام مسائلي دارند كه نميتوانند ‏اعلام حضور كنند‎.‎

‎‎علت تأخير هم همين است؟‎‎

بله شايد همين باشد كه ديگران مسائلي دارند. بعضي ها هندوانه ي دربسته اند. به قول معروف، بعضي ها بيست سال ‏است كه با انقلاب قهر كردند و تا حالا سخني نگفته اند‎.‎‏ مواضع اقتصادي شان معلوم نيست‎.‎‏ بعضي ها هم در امتحان ها ‏رفوزه شده اند. دوره ي مجلس ششم نمايانگر اين هست كه اينها چه چيز را مي خواهند اصلاح كنند‎.‎‏ چرا با رهبري ‏مستقيما در ميان نمي گذارند كه چه چيزي را ميخواهند اصلاح كنند؟ بگويند كه ما مي خواهيم تو را اصلاح كنيم؟ يا مي ‏خواهيم قانون اساسي را اصلاح كنيم؟ يا مي خواهيم شوراي نگهبان را اصلاح كنيم؟ يك كلي گويي مي كنند و مدام دم از ‏اصلاحات ميزنند و هي مي گويند اصلاحات، اصلاحات‎.‎‏ ما شاهد بوديم كه در دوران اصلاحات فساد زياد بود. مي بينيم ‏كه صد و هشت نماينده در دوره ي ششم مي آيند از مجلس استعفاء مي دهند. آقا چي شده چه كسي به شما اهانت كرده؟ ‏چه شده؟ واقعيت را نمي گويند و فقط كلي گويي مي كنند‎. ‎‏ از قضا يك ظريفي هم مي گفت كه آن روزي كه اينها از ‏مجلس رفتند، راديو مي گفت كه ديو چو بيرون رود فرشته در آيد. حالا ديو رفته بيرون و ما اصولگراها را فرشته مي ‏دانيم. حالا ببنيم به ياري خداوند، اينها چه كار مي كنند‎.‎


‎‎به نظر شما در انتخابات چند نفر حضور پيدا كنند، مناسب هست؟‎‎

من عقيده ام اين است كه ما چون جزء جامعه روحانيت مبارز هستيم، هر وقتي كاري در اين مقوله كرديم، همراه با ‏جامعه مدرسين حوزه علميه قم بوده است كه اسمش جامعتين است اگر ما به يك نفر بتوانيم به اجماع برسيم خوب است، ‏حالا كسي ديگر هم مي خواهد بيايد، بيايد‎.‎‏ البته اصل رقابت خوب است. انتخابات را گرم مي كند. منتها صلاح نيست كه ‏اصولگراها با هم رقابت كنند و بايد روي يك نفر اجماع باشد و يكي ديگر هم در راه خدا خودش را مطرح كند و آخر ‏كار كنار برود و يا اينكه وقتي فهميد كه رأي آور نيست، ديگر تامل نكند و كنار برود‎. ‎


‎‎پس پيشنهاد شما دو نفر در جبهه اصولگرائي است؟‎‎

بلي و اصلاح طلبها هم كه به اجماع نمي رسند. چون هميشه هم با هم اختلاف دارند، همين الآن با همديگر نمي توانند به ‏يك توافقي برسند. سوابقشان را هم اين ملت پسند نكرده است و ملت در چند انتخابات به اينها نه گفته است و خيال نمي ‏كنم آنها ديگر رأي بياورند‎. ‎

‎‎در جبهه اصلاح طلبان چند نفر شركت مي كنند؟‎‎

آقاي كروبي كه مي آيند. آقاي خاتمي هم مي گويند مي آيد و اگر ميرحسين هم بياد آراي خودشان كم مي شود. مگر ‏بعضي ها كه مي گويند، خاتمي گفته كه اگر ميرحسين بيايد من از او حمايت مي كنم، يعني در شهرستانها ميرود و براي ‏او تبليغ مي كند و در نهايت تضعيف اصولگراها مي شود‎. ‎‏ البته آنها خيرش را نمي برند و ما هم ما ضرر نخواهيم كرد‎. ‎‏ در انتخابات رياست جمهوري بدتر از مجلس است. چون تنها تهران يا كرج را نمي شود پر از عكس و اعلاميه كرد، ‏چطور در ايران مي خواهند تبليغ كنند؟ لذا بهتر اين است كه هر كس مي خواهد كانديدا شود، عقلش را بكار بيندازد و ‏گروه هايي كه پيروان امام و رهبري و موافق با قانون اساسي هستند، به اجماعي برسند و آدمهاي خوش نام و مجرب را ‏انتخاب و معرفي كنند كه هم ملت سر گردان نشوند و هم تكليف خانواده ها معلوم شود‎.‎

 



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online