پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸۷

سئوال غربي؛ حکم ايراني

نوشابه امیری
nooshabehamiri(at)yahoo.com

نوشابه اميريnooshabehamiri@yahoo.com - دوشنبه 8 مهر 1387 [2008.09.29]

 

 

از مصاحبه هاي مطبوعاتي و تلويزيوني محمود احمدي نژاددر آمريکا، چند نتيجه گيري کلي شد. اولين نتيجه گيري به ‏وابستگان حکومت و دولت تعلق داشت که به روال معمول از مشت محکمي سخن گفتند که بر دهان ياوه گويان وارد شد ‏و لابددندان در دهان غرب خونخوار باقي نگذاشت.‏

‏ از ديد ناظران غيردولتي اما 1ـ روزنامه نگاران غربي نشان دادند که بي اطلاع اند و طوطي وار بحث هايي را ‏تکرارمي کنند. 2 ـ در پشت همه اين مصاحبه ها، مراودات اقتصادي و خلاصه "فرش ايراني" و "ضيافت" نقش اصلي ‏را دارد و 3 ـ مسئله مردم ايران با حکومت هايي از جنس دولت نهم، مسئله اصلي روزنامه نگاران خارجي نيست.‏

از نتيجه گيري دولتيان بگذرم که هم تکراريست و کارکرد ديگري دارد و هم در همان محدوده "حاميان" مي چرخد.اما ‏فرض هاي ديگر؛ من با دومي و سوم مخالفم و بحث، از زاويه آخر برايم جالب است؛ چرا؟ ‏

فرضيه اول: بايد هنوز خام باشيم و اسير همان انديشه منسوخ که ما از همه جهانيان بهتريم که فکر کنيم روزنامه نگاران ‏غربي بي سوادند، بلد نيستند قبل از مصاحبه در مورد مصاحبه شونده و موضوع مصاحبه اطلاعات لازم را جمع آوري ‏کنند و...خير. دنيا پر از روزنامه نگاران حرفه اي "درجه يک" است که هم اين حرفه را به خوبي مي شناسند هم به مدد ‏انواع و اقسام وسايل، امکان شناخت کامل فرد مصاحبه شونده را دارند. و اتفاقا تعداد قابل توجهي از اين روزنامه ‏نگاران در آمريکا يافت مي شوند.‏

فرضيه دوم: بحث "همه را خريده بودند" کهنه است. درست است که ما به عنوان ايراني به هزار دليل حق داريم اتفاقات ‏زيادي را در قالب تئوري توطئه بريزيم ـ آخرين دليلش همين دولت نهم که به گفته خود آقايان بر اساس عملياتي پيچيده و ‏چند لايه سر کار آمد؛ اين طور نيست؟ ـ اما نه همه اتفاقات؛ به ويژه آنگاه که سر ديگر ماجرا، در ايران نيست. البته به ‏ياد آن روزها که مي نوشتيم "واضح و مبرهن است" هنوز هم مي توان گفت قدرت خريد "پول" در جهان روز به روز ‏به وضوح پررنگ تر مي شود، اما اين قدرت، مطلق نيست آن هم در جهان چند قدرتي. که اگر چنين بود، جهان امروز ‏امن جاي مافياهاي سياسي و اقتصادي بود و کساني از قماش آقاي احمدي نژاد مجبور به اين همه بند بازي هاي سياسي ‏نبودند؛ به ياري مشاوران مقيم آمريکا هم نيازي نبود. ‏

علاوه بر اين، اتهام "مصاحبه در برابر فرش ايراني" ـ هر چند فرش ايراني هم قيمت هاي مختلفي دارد ـ اتهام سنگيني ‏ست که قاعدتا نمي تواندبه همگان و به همه کس وارد باشد.بگذريم که مي گويند در ايران اين نوع فروش، بازارش چنان ‏گرم است که نايب رئيس مجلس با دست چک [نمي دانم چک شخصي يا چک بيت المال] در ميان نمايندگان طالب ‏استيضاح حاضر مي شود و پس گرفتن امضاها را "جبران" مي کند.اما آنجا ايران است؛ ايران اسلامي. ‏

اين چنين است که مي رسيم به مورد سوم: روزنامه نگار غربي با منطق و استدلال و از آن مهم تر با سئوالاتي خاص ‏که برايش بيشترين ميزان اهميت را دارد در جلسه حاضر مي شود. او فرصت طرح يک يا دو سئوال را دارد. فرصتي ‏که آن را با پرسيدن در مورد شکنجه احسان منصوري از دست نمي دهد؛ حتي اگر نام احسان ها را شنيده باشد و دل او ‏نيز به درد آمده باشد. او مي خواهد بداند:رابطه آمريکا و جمهوري اسلامي قرارست به کدام سمت برود. سخن گفتن از ‏حذف اسراييل از نقشه جهان، يک بازي سياسي ست يا به قولي بازي با مهره اسراييل براي گرفتن امتياز بيشتر و شايد ‏هم تضمين امنيتي براي جمهوري اسلامي؟ ايران متحد غرب است يا "اسپانسر" گروه هاي اسلامي منطقه؟ با چه هدفي؟ ‏و...‏

به هر حال جهان سياست، دو دوتا چهارتاي خود را دارد. تکليف اين جدول ضرب که روشن باشد، بقيه عوامل، مي ‏شوند زير مجموعه. اگر هم احساساتي در کار باشد و دردي، حيطه اش روشن است و به کار انتحاري نمي کشد.‏

در برابر اما ما به عنوان روزنامه نگار ايراني ـ و شهروند جمهوري اسلامي ـ وضعيت مان تفاوت مي کند. وقتي آقاي ‏احمدي نژاد مي گويد ايران کشوري آزاد است، هزار نمونه داريم که ناقض اين ادعاست. وقتي مي گويد مردم جلوي من ‏و رهبر آزادانه هر چه بخواهند مي گويند، دو هزار و پانصد و هفتاد و هفت نمونه داريم که غير از اين مي گويد. وقتي ‏از حمايت 98 در صدي مردم حرف مي زند ما ياد حمايت سازمان يافته نهاد شبه نظامي بسيج مي افتيم. وقتي از زندگي ‏نمونه يهوديان و مسيحيان و بهاييان و ديگرگروه هاي فکري و ديني و جنسي در ايران ياد مي کند، ما براي هر نمونه، ‏کساني را مي شناسيم که ترس شان "نمونه" است نه نوع زندگي شان.....‏

اين چنين است که هر بار احمدي نژاد را در مصاحبه اي با غربيان مي بينيم مرتب در ميان مصاحبه مي پريم و مي ‏گوييم پس اصانلو چه؟ زندانيان کرد چه؟ فقر گسترده در ايران چه؟ فساد بالاي اداري چه؟ سعيد مرتضوي چه؟ سردار ‏زراعي چه؟ بند 209 چه؟ و هزار "چه" ديگر که مشکل ماست، سئوال ماست؛ اما سئوال غربي نيست. و اين نه از سر ‏ندانستن کارست و نه به دليل قالي ايراني. "گربه" ايران شايد، اما قالي ايراني، نه.‏

‏ و همه بحث اينجاست: سئوال هاي بي جواب ما؛ سئوال هايي که در تحليل نهايي سرنوشت احمدي نژاد و گردانندگان ‏پشت صحنه فيلم "مردي با کاپشن سفيد" را روشن مي کند. سئوال هايي که ما نمي توانيم بپرسيم، اما در دل جامعه موج ‏مي زند. امواجي که روز به روز گسترده تر مي شود؛ امواجي که شاهان با آن به شکوه مي آيند و به خفت مي روند. ‏

و در روز حادثه، هر بار که کسي از جنس احمدي نژاد بگويد 98 در صد مردم در حضور من و رهبر آزادانه حرف ‏مي زنند، 98 در صد مردم، آزادانه حکم دروغگو را "تنفيذ" خواهند کرد. آن حکم، نه فقط از شبکه هاي غربي که پيش ‏از آن از شبکه هاي داخلي اعلام خواهد شد. يادتان مي آيد: صداي انقلاب تان را شنيديم.‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online