جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۵ تير ۱۳۸۷

بهترين شغل براي محمود احمدي نژاد

نوشابه امیری
nooshabehamiri(at)yahoo.com

نوشابه اميري‏ ‏nooshabehamiri@yahoo.com‏ ‏ - چهارشنبه 5 تیر 1387 [2008.06.25]

 

 

محمود احمدي نژاد، رئيس دولت نهم در تازه ترين ابتکار، پاي يک گفت و گوي تلويزيوني نشست که مجري آن، ‏‏«خودش» بود. اشتباه مي کنيد. «کلهر» بنده خدا که مجري نيست؛ يعني «مجري» هست، مجري تلويزيون نيست. او فقط ‏نشسته بود تا معجزه هزاره سوم، انعکاس صداي رساي خود را که به او مي خورد و برمي گشت، واضح تر ‏بشنود.متخصصان هم مي گويند وقتي کسي جز حرف خود، حرف کس ديگري را نمي شنود،يا مشکلي فيزيکي دارددر ‏حوالي گوش؛ يا مشکلي رواني در ارتباط با تعداد دنده ها و عقل و پاره سنگ.‏

حالا به هر علت، آقاي معجزه مهرورزي، خود گفت و خود خنديد و «مجري» هم تاييد کرد؛ نتيجه: ملتي که از سه سال ‏پيش منتظر بودند تا پول نفت سر سفره هايشان برود، حالا بايد بنشينند به شمارش يارانه هايي که قرار است نقد به ‏حساب شان ريخته شود. يک ماهه هم حساب نکنند: « سه ماه را در آن مي‌ريزيم.»‏

اما از اين شوخي هاي سوگناک که بگذريم؛ گفت و گوي احمدي نژاد با «خودش» يک نتيجه قابل توجه داشت: حاضريم ‏در كشورهاي اروپايي پمپ بنزين بزنيم.‏

و من مي خواهم از اين فرصت استفاده کنم و به ايشان بگويم: از آنجا که«كار خستگي ندارد، انسان از بيكاري خسته ‏مي‌شود» از همين حالا دست به کار شويد و پمپ بنزيني براي خود و ياران تان ـ البته آنهايي که مي توانند وارد خاک ‏اتحاديه اروپا و يا آمريکا شوند ـ دست و پا کنيد. حالا چرا؟ ‏

مهم ترينش اينکه وقتي شما پشت دخل پمپ بنزين خودتان ايستاده باشيد، ديگر مجبور نيستيد براي برداشت هاي ‏ميلياردي به کساني که «براي جلوگيري از خدمات دولت کارشکني مي کنند» جواب بدهيد. اوليش همين مجلس خودتان. ‏معلوم است وقتي يک عده دوست و رفيق که با آدم نان و نمک خورده اند هر روز بگويند: آن چند ميليارد چه شد؟ اين ‏چند ميليارد کجا رفت؟ چرا از صندوق ذخيره ارزي بدون اجازه پول برداشتي؟ چرا آبروي ما را در ايتاليا بردي؟ چرا ‏از ترور و ربايش و ... حرف مي زني؟ چرا گراني به اين حد رسيده؟ چرا .... آدم اذيت مي شود.‏

دوميش همين مردم. بچه هاي مردم. دو تا جوون دانشجو. درست است که شما «اهل گله» نيستيد ـ چرا بايد گله کرد وقتي ‏مي توان بچه ها را برد زير دست قاضي مرتضوي و برادر مددي و سردار زارعي ـ ولي بالاخره مهرورزي و تحمل ‏هم حدي دارد.مرتب مي گويند :مرگ بر ديکتاتور. پينوشه، ايران شيلي نميشه. دولت بي کفايت، استعفا ، استعفا... ‏

يا همين زنان. هر چه مامور امنيت اجتماعي بيشتري به کار مي گيريد، بيشتر از حق آزادي لباس دفاع مي کنند. لباس ‏قرمز مي پوشند!حق حضانت و طلاق و برابري در شغل و .... مي خواهند. کارگران را بگوييد. حقوق عقب مانده شان ‏را مي خواهند! سنديکا مي خواهند. معلمان؛ افزايش حقوق مي خواهند. روزنامه نگاران؛ روزنامه هاي آزاد مي خواهند. ‏بيکار ها؛ کار مي خواهند. روحانيون؛ مي گويند پدرجان آنقدر هاله هاله نکن، آدم ياد دستمال کاغذي حرير مي افتد. ‏زندانيان؛ وکيل مي خواهند. طرفداران حقوق بشر؛ آنها که واقعا اعصاب خرد کن شده اند. بي خود و بي جهت مي ‏گويند چرا بچه هاي زير 18 سال را اعدام مي کنيد. اقوام مختلف ايراني؛ از هويت شان حرف مي زنند. از زبان ‏مادري....‏

نه، آقاي احمدي نژاد! ول کنيد اين ملت زياده خواه را. همين چندين و چند ميليارد گمشده را ببريد آن طرف آب ها پمپ ‏بنزين«بزنيد». اصلا برويد آمريکا. مي گويند بنزين شده است ليتري 5 دلار. سر سال ميلياردهايتان چند برابر مي شود. ‏بعد با آن تلويزيون«بزنيد». مردم را به جان هم بيندازيد. دعواي حيدري نعمتي راه بيندازيد... هر روز هم بياييد در همان ‏تلويزيون ها و خودتان با خودتان«کلهر» بازي کنيد. تازه از آنجا مي توانيد«پاليزدار» بازي هم بکنيد. شما که مي دانيد ‏‏«يك مجموعه‌اي هست كه اين کارشکني ها را انجام مي‌دهد». شما که مي دانيد« اينها چه كساني هستند» و البته ما هم از ‏شما «انتظار» نداريم كه بگوييد «اين كار آقاي الف، ب يا ج است»؛ چون به هر حال مي دانيم شما «قبلاً با اينها دوست ‏بوده و دوستي تان سابقه‌دار است» و« بعضي‌ها از ترويج چنين حرفهايي نان مي‌خورند» ... اما چرا بايد انقدر به ‏خودتان سخت بگيريد؟ شما که«هر روز ناهار خود را از منزل» مي‌آوريد، شما که «شيفته قدرتيد نه تشنه خدمت» برويد ‏پمپ بنزين «بزيند». زير قيمت هم بفروشيد ـ تمرينش را که از ايران داريد ـ مشتري پيدا مي کنيد. ‏

خودتان گفتيد منتظر مشورتيد. اين هم نظر ما بود. هر چند شما نمي شنويد!‏

اما آنها که نمي شنوند، وقت اجبار به شنودن، پرده گويش که برايشان نمي ماند، هيچ، صداشان هم خاموشي مي گيرد. ‏باور کنيد.‏





بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online