جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۷

سانسور، پديده اي ضد انساني

حسن يوسفي اشکوري

حسن يوسفي اشکوري‎ ‎ - دوشنبه 18 آذر 1387 [2008.12.08]

از سوي "کانون نويسندگان ايران" روز سيزدهم آذر را روز مبارزه با "سانسور" اعلام کرده¬اند. اقدامي است به ‏جا و در خور احترام که مي تواند بانکي باشد عليه سانسور حاکم بر فضاي عمومي جامعه ما و بويژه فضاي ‏فکري و فرهنگي و حتي علمي کشورما. باشد که حداقل در چنين روز و روزهايي، صداهاي به هم پيوسته آزاد ‏انديشان و مخالفان سانسور، بانکي رساتر و استوارتر بر ضد مخالفان آزادي و سانسورچيان ضد آزادي انديشه و ‏بيان انديشه، بر آورندو عمق فاجعه و آثار مخرب انساني و فرهنگي اين پديده شوم را فرياد کشند.‏

اما به راستي "سانسور" چيست، انگيزه وآثار آن کدامند، و سانسورچيان چرا دست به سانسور مي زنند و اهداف ‏آنان چيست؟ در اين مجال نمي¬توان به اين پرسشهاي بنيادين، که بسيار فراتر از ايران و با شرايط کنوني کشور ما ‏و يا جامعه اي خاص است، پاسخي درخور و روشن داد و بويژه مباني فلسفي و جامعه شناختي و ابعاد اجتماعي و ‏تاريخي آن تحليل کرد و نشان داد. اما به اجمال مي¬توان گفت که از نظر اجتماعي سانسور عبارت است از ايجاد ‏مانع پنهان و آشکار بر سر راه انديشه و انديشيدن و جلو گيري از آزادي بيان و درسطح کلي تر جلوگيري و يا ‏اعمال محدوديت در حوزه گردش آزاد اطلاعات در گستره جامعه. اگر پديده سانسور را در اين سطح و محدوده ‏تعريف کنيم، طبيعي است که تاريخ بشر هيچگاه تهي از سانسور يعني اعمال محدوديت در حوزه انديشه و عقيده ‏نبوده است و از آغاز بدويت تاريخي تاکنون هيچ جامعه اي در هيچ زميني و زماني نبوده است که در آن آزادي ‏انديشه و عقيده و بيان انديشه به طور مطلق و نامحدود وجود داشته باشد. حداقل در سه هزار سال اخير، در تمام ‏جوامع و حکومت¬ها و دين¬ها و نظامهاي اخلاقي و سياسي و اجتماعي و خانوادگي اعمال شده و حتي همگان و يا ‏عموماً اين محدوديت¬ها را نظرا و عملا کم و بيش پذيرفته و به آن تن داده اند. اين که چرا چنين بوده و هست و ‏چگونه مي توان آن را فهم و تحليل کرد و چه ضرورتهاي نظري و عملي کارگزاران سانسور يا پذيرندگان ‏سانسور را وادار به چنين تسليمي کرده و مي¬کند، بحث مهمي است که محتاج تحقيق تاريخي و روان شناسانه و ‏جامعه شناسانه گستردهاي است. اما اگر واقع گرايانه، نه لزوما انتزاعي و آرمانگرايانه، به اين روند و پديده ‏اجتماعي و تاريخي بنگريم، شايد بتوان گفت که آزادي مطلق در حيطه روابط اجتماعي و زيست جمعي و از جمله ‏در حوزه آزادي انديشه و بيان و عقايد، ناممکن است و شايد محال انديشي باشد. با اين همه سير تاريخ بشر ( بويژه ‏اگر هگلي به عالم و آدم نگاه کنيم )، در روابط اجتماعي، از اسارت به رهايي و از محدوديت به فراخي است و در ‏حوزه¬هاي مختلف، و از جمله در حوزه انديشه و بيان انديشه، هر چه بيشتر آزادي آدمي در انديشه و آزادي بيان ‏انديشه بيشتر و علني¬تر و رسمي¬تر مي¬شود. اين روند رهايي البته به عوامل ذهني و عيني پيچيده¬اي بستگي دارد، ‏اما شايد بتوان ظهور رنسانس و اومانيسم ( انسان مداري ) جديد غربي را نقطه عطف مهمي در اين سير طولاني ‏دانست که در طول پانصد سده اخير به تحولات فکري و اجتماعي مهمي منجر شده و در شکستن مرزهاي سانسور ‏و محدوديت سازيهاي ديرين مؤثر بوده و حداقل سقف سانسور را در تمام عرصه¬ها بالا برده است. طرح مسئله¬اي ‏به نام حقوق بشر، دموکراسي، آزادي و نهادهاي تأمين کننده و نگهبان آزادي در چند قرن اخير چون: حاکميت ملي ‏و دموکراتيک، مطبوعات، احزاب، انجمن ها، سنديکاها، شوراها، انتخابات و ديگر نهادهاي جامعه مدني برآمده ‏از همين انديشه و رويکرد نوين انساني است. در انسانگرايي جديد، انسان محور و کانون تاريخ و جامعه است و از ‏توان بي¬نهايت براي تعقل و انديشه و اعمال اراده آزاد و قدرت انتخاب برخوردار است و از اين رو در برابر ‏انتخاب¬هايش مسئول است. در اين تفکر هيچ عامل بيروني ( بيرون از فرد يا جامعه )، حق اعمال زور را ندارد و ‏انتخاب آزاد و بي قيد و شرط حق ذاتي و طبيعي اوست ( چون حق حيات ) و اگر قرار باشد محدوديتي در هر ‏عرصه اي اعمال شود، اين حق خود اوست که به صورت انفرادي يا جمعي و با تکيه بر تجربه و خرد جمعي و با ‏در نظر گرفتن سود و زيان هر تصميمي درباره هر محدوديتي تصميم بگيرد. در همين ارتباط است که مسأله ‏‏"قانون" و ضرورت آن مطرح مي¬شود و نقش خود را بازي ميکند.‏

و اما اينکه چرا سانسور پديد مي¬آيد و چرا سانسورچيان مرتکب سانسور مي¬شوند، مي¬توان گفت عوامل پيدايش ‏سانسور در طول تاريخ متفاوت و متنوع بوده و به انگيزه¬ها و مباني نظري و عملي مختلفي بازمي¬گردد. از نظر ‏معرفتي باور مندي به مالکيت مطلق حقيقت، از مهمترين عوامل سانسور و اعمال محدوديت براي ديگران و ‏آزادي عمل بي¬انتها براي خود و همفکران است. بويژه اگر اين باور با باور مذهبي مبني بر باورمندي به حقانيت ‏کامل و يا انحصاري دين و مذهب مختار شخص همراه گردد، راه اعمال سانسور مطلق و تمام عيار نيز هموار ‏مي¬گردد. از اين رو در نظامهاي مذهبي يا متکي به مذهب، عريان ترين و خشن ترين نوع سانسور پديد مي¬آيد. از ‏نظر سياسي معمولاً صاحبان قدرت ( قدرت در تمام اشکالش ) و صاحبان منزلت¬هاي اجتماعي با نفوذ، با انگيزه « ‏جلب منفعت » و «دفع ضرر» حامي و غالباً عامل ايجاد سانسورند. براي ارباب قدرت، حتي گاه از سر مصلحت ‏انديشي و خير خواهي براي جامعه، کتمان حقيقت و يا تحريف حقيقت و دگر گوني واقعيت يک اصل اساسي و يک ‏ضرورت است که در همه جا کم و بيش اعمال مي¬شود. اگر نظام حکومتي و يا صاحبان قدرت و منزلت در يک ‏ساختار دموکراتيک و حقوق بشري مدرن و تحت کنترل و نظارت افکار عمومي و نهادهاي مدني باشد، طبعاً اين ‏سانسور و اعمال محدوديت و کتمان حقيقت و يا تحريف واقعيت کمتر و محدود¬تر مي¬شود، ولي در نظامها و ‏جوامع سنتي و استبدادي پديده سانسور و تحريف آشکارتر و گسترده تر خود نمايي مي¬کند. اما تمام سانسورچيان، ‏با هر مبناي معرفتي و يا سياسي، آگاهانه و يا جاهلانه، ضد بشرند چرا که: ‏

‏1- به آزادي انسان و اراده آزاد و خلاق و قدرت اختيار و حق انتخاب آدمي باور ندارند و آن را سازمان يافته ‏نقض و نفي مي¬کنند. ‏

‏2- با نفي يا مخدوش کردن اين اصل انساني مدرن که "دانستن حق مردم است" و يا اصل مهم "جرأت دانستن ‏داشته باش"، از يک سو به بي¬هويتي و حتي مسخ هويت انساني آدميزاد کمک مي¬کنند، و از سوي ديگر، جامعه را ‏از گردش آزاد اظلاعات و دانش لازم و در نتيجه تعاطي افکار و تعالي انديشه و رشد آگاهي باز مي¬دارند.‏

‏3- با اعمال محدوديت و سانسور، راههاي منطقي و معقول و علني اشتباهات و انحرافات و احيانا خيانت¬هاي ‏حکومتگران بسته و محدود مي¬شود و ضعف¬ها و کاستي هاي اجتماعي و مردم نيز پوشيده و حتي تقويت و تحکيم ‏مي¬شود و در نهايت زمينه براي بروز انواع خشونت ها و تفرقه ها و شورشها و چه بسا انقلابهاي بي حاصل و ‏مخرب آماده مي¬گردد. چنان که در طول تاريخ همواره چنين بوده است. در واقع ارباب قدرت و صاحبان دولت و ‏حکومت، با سانسور و بستن راههاي معقول و درست آزادي انديشه و بيان وانتقاد، امکان اصلاحات مسالمت آميز ‏را گرفته و زمينه هاي شورش¬ها و خشونت¬ها و انفجارهاي اجتماعي را فراهم مي¬کنند.‏

‏4 – سانسور حکومتي ناچار به سطوح مختلف جامعه نيز کشيده مي¬شود و مردمان کوچه و بازار و بويژه نخبگان ‏جامعه را گرفتار خود سانسوري و فضاي ناامن و انباشته از هراس و سوء ظن اجتماعي و خودسانسوري مي¬کند و ‏اين خود سانسوري دهشتناک ترين و مخرب ترين عامل انحطاط اخلاقي و عقب ماندگي سياسي يک ملت است.‏

‏5- از همه مهمتر، با اعمال محدوديت و سانسور، استبداد و خودکامگي و سانسور در عمق جامعه جاودانه مي¬شود ‏و حداقل بر عمر آن مي¬افزايد و در مقابل آزادي و آگاهي مردمان نيز هر چه بيشتر محدودتر مي¬گردد.‏

با توجه به اين نکات است که مي¬گوئيم سانسور در هر حال، پديدهاي است ضد انساني و مطلقاً به زيان آدميان و ‏جوامع انساني و حتي در نهايت به زيان خود سانسورچيان خواهد بود.‏ ‏ ‏




بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online