جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۵

هالو و لوله آفتافه

مسعود بهنود

مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 23 اسفند 1385 [2007.03.14]

 

po_masoud_01.jpg

جوادي را که بد بزرگ شده و در ميان جهال بار آمده بود، خانواده تصميم گرفتند زني بدهند از فاميل محترم که سروساماني بگيرد. بلکه با حضور در ميان جمعي محترم هم سخن گفتن آنان بياموزد و هم آدابشان. براي مراسم بعله برون وي را آموزش ها دادند که زبان خود نگاه دارد و درست بنشيند و مانند اوباش سخن نگويد. خلاصه مبادا لو برود که در لوح ضميرش چيست.

دائي جوادي که خردمند مردي دنيا ديده بود و نوميد از کار خواهرزاده خويش، در آخرين لحظات از وي خواست حتي المقدور سخن نگويد و به سکوت بگذراند، شايد به خير بگذرد جلسه بعله برون. رفتند و نشستند براي جوان چاي آوردند. صاحبخانه دقايقي بعد جوااد را گفت جواد آقا چاي تان سرد نشود. او سري تکان داد به علامت اطاعت. چند دقيقه گذشت و باز مادر دختر گفت جواد آقا چاي از دهانتان نيفتد. جواب باز هم سکوت بود ولي دستي به سوي استکان چاي نمي برد. بار سوم تا صاحبخانه ها آمدند دهان بگشايند، پدر جوادي پريد وسط که بابا چرا چايت نمي خوري سرد مي شود. ديگر کاسه صبر جواد آقا لبریز شد، ميخواست بگويد استکان چاي قاشق ندارد و شما هم سپرده ايد که استکان را هورت نکشم، پس با صداي بلند گفت با چي همش بزنم با لوله آفتافه.

و گفته اند که چنين بود که نهادش آشکار شد. حالا حکايت ماست.

هاليوودي ها فيلمي ساخته اند با عنوان 300 به شرحي که گفته مي شود در آن فيلم تصويري از خشايارشا و سربازانش پرداخته اند که گفته مي شود توهين آميزست، چرا که در هيات عرب مانند خشن و عربده زن، همه بدکار و غارتگرند. جمعي از ايرانيان مانده در غربت را عرق وطن به جوش آمده و دست به اعتراض گشوده اند. درستي و نادرستي روبرو شدن اين گونه با يک فيلم [هر نوع اثر هنري] و راه درست مقابله با تصاويري که در غرب از ما ساخته مي شود، از بحث اين مقال به دورست. اصولا از يازده سپتامبر تصويري که در غرب از شرقي ها وجود دارد [از ديد آمريکائيان که اکثريتشان کم مطالعه اند و عقل و قضاوتشان گروگان تلويزيون ها و محصولات فرهنگي است ايراني و عرب، افغان و ترک تفاوت چنداني ندارد] همه مو سياه ها تروريست و تند مزاج اند. نگفته پيداست که در دفاع از ايرانيت ما ايراني ها و بي شباهتي مان به همکيشان چه گروه و دسته اي موثر بوده اند، و کدام گروه به جد اصرار دارند که شرق را يکي نشان بدهند و همه را در حال مقابله با غرب. همه می دانند کدام گروه از صبح فرياد مرگ بر غرب سر مي دهند، و کدام گروه مطابق نظر مهندس بازرگان زنده ياد اصرار دارند که چرا ما بايد به استقبال مخاصمه با آمريکا برويم.

کس ترديد ندارد در ايجاد تصويري منفي از شرقيان [در اين جا سپاهيان خشايارشا] بيش تر از هاليوود اگر چه پنتاگون فرهنگي اش بخوانيم، يا سناريو نويس و فيلمساز آمريکائي، تندروهاي شرقي موثر بوده اند. آقايان جنتي و احمدي نژاد، مدير کيهان و امثالهم. ايرانيان وطن خواه تبعيدي و دور افتاده از وطن در اين دو هفته که سخن از فيلم 300 رفته همه کار کرده اند تا غيرت ايراني را بنمايانند. جالب مي نمايد اگر همکاران روزنامه کيهان حالا پرچمدار دفاع از خشايارشا شده باشد و مدافع ايرانيت. و در همين زمان ناسيوناليست هاي ايراني را ستون پنجم دشمن بخواند. خنده آيد خلق را از کارشان.



دو روز پيش روزنامه کيهان [به نظرم با معيارهاي خودش هم گاف داد] گزيده اي از دو روزنامه آمريکائي به چاپ رساند که نوشته بودند ايراني ها از ترس و زير فشار بالاخره با آمريکائي ها بر سر عراق به مذاکره نشستند. منظور کيهان از انتخاب اين گزيده ها مانند هميشه زدن رگ اصلاح طلبان و منقدان دولت و باز مانند هميشه توجيه سازي براي بستن فضاي اطلاع رساني و بلند کردن ديوار سانسور و فيلترينگ بود.

صاحب اين قلم روز يکشنبه در مقاله "حمار بدعهد" از کيهان پرسيد شما که تا ديروز مي نوشتيد آمريکا در برابر بزرگي ايران سر فرودآورد. شکست خورد. همه جا شکست خورد. در باتلاق رفت. مددرساني جز جمهوري اسلامي ندارد، به التماس افتاده است. الان خرخره اش دست ماست. شما که اگر گاهي مطلب و سوژه ای نبود در دهان کونداليزارايس و جورج بوش حرف مي گذاشتيد و از قول سفير روسيه در سازمان ملل جمله مي ساختيد. از قول صدراعظم آلمان جعل مي فرموديد که گويا همه اين ها براي غرور سازي مجازست، حالا چه شده که براي زدن رقيبان داخلي خود دست به حراج همه آن غيرت ها زده ايد. به يادشان آورده شده بود که همان روش هميشگي با تمام عيوبي که دارد دست کم به اين خاطر که غرور ملي را ارضا مي کند پذيرفتني تر بود[خلاصه مقاله حمار...]

حالا نويسنده سرمقاله کيهان از تذکر من به خشم آمده و با اين مقدمات جوابي سرهم فرموده است:



اين روزها فيلم ضد ايراني «300» به كارگرداني يك فيلم ساز هاليوودي (زاك سنايدر) در آمريكا و برخي كشورهاي ديگر به اكران در آمده است. ماجرا به عهد قديم و جنگ هاي ايران و يونان برمي گردد. در قالب اين فيلم، 300 يوناني در كنار لئونيداس پادشاه اسپارت در برابر سپاه 120 هزار نفري خشايارشا كه همگي خشن و نادان و ناتوان تصوير شده اند، مقاومت مي كنند و طرف يوناني (سمبل دموكراسي در برابر وحشي گري) به پيروزي مي رسد. فيلم آن گونه اغراق آميز بود كه صداي منتقدان و رسانه هاي آمريكايي را هم درآورد و با الفاظي نظير احمقانه، مغرضانه، غير واقعي و اغراق آميز مورد ارزيابي قرار گرفت.

اينكه كسي در هاليوود- پنتاگون فرهنگي صهيونيسم و سرمايه داري جهاني- چنين فيلمي بسازد كه در آن ايراني ها خشن اما ترسو و شكست خورده تصوير شوند البته پذيرفتني تر است تا اينكه برخي مدعيان همراهي با ملت ايران- در داخل كشور باشند يا از لندن و لس آنجلس و پاريس اظهار فضل كنند- نوعي قلم بچرخانند كه عريان تر و ناشيانه از نسخه هاي جنگ رواني هاليوودي و پنتاگوني، بر استيصال و ناتواني و شكست ايران در مناقشه با آمريكا اصرار داشته باشد. براي مثال يكي از همين مدعيان كه سوابق خدمتگزاري مطبوعاتي به دربار پهلوي دارد و اينك در اروپا اقامت گزيده، از طريق سايت نشاندار «روز»، ادعا كرده شركت ايران در كنفرانس امنيتي بغداد از سر ترس و اجبار بود چرا كه كشتي اش به گل نشسته و به خاطر فشارهاي مؤثر به مذاكره با آمريكا تن داده است. بعد هم براساس اين تحليل موهوم، اظهار فضل ديگري كرده مبني بر اينكه كاش مسئولان زودتر از آن كه عرصه اين گونه تنگ شود، از حمار بد عهد شيطان پايين آمده بودند تا به اين وضع دچار نشوند. شبيه اين مضمون را پايگاه هاي مطبوعاتي و اينترنتي هماهنگ با موج بيگانه طي ماه هاي اخير كوك كرده اند.[سرمقاله سه شنبه کيهان]

با اين ترتيب بر عهده من است که اول از همه از مردم ايران، از حقانيت تاريخ مشعوف باشم و اين شعف را با صداي بلند اعلام دارم که کيهانيان به خشايارشا رسيدند. مدتي است زمانه چنين خواسته است که از آن همه ناسزاها که نثار تاريخ ايران شد. که فرموده بودند قبل از اسلام ايران بيغوله اي بيش نبود. از اين که اراده فرموده بودند که نامه فردوسي هم به علت شاهنامه بودن سوزانده شود، از اين که مقبره کوروش هم نزديک بود به بلاي مقبره رضاشاه مبتلا شود، امروز روز کار کيهان شده است ابراز خشم نسبت به سازندگان 300 ، چنان که دکتر مصدق هم که ملحد بود و به نوشته همفکران کيهان، کثيف ترين رجل تاريخ معاصر بود [شرم بر گوينده]، اينک شده است الگو براي مدعي پوپوليسم که بعد از سفر به اجلاس شوراي امنيت، مانده که معتکف احمداباد شود. اگر اين ضربه حقیقت و شوک تاريخ نيست پس چيست و اگر اين حاصل صبر و ثبات ملت ايران نيست که در نيم قرن با همه بدخواهي حکومت ها، قهرمان قهرمانان خود را بزرگ داشتند، پس چيست.

دوم سخن بر سر مذاکرات عراق است. تفاوت کوچکي است بين نويسنده "حمار بدعهد" و نويسنده "لولو و هالو"، عزت ايران و سعادت ايرانيان اولين آرزوي انویسنده اول است. اما هرگز با هيچ مقدار حقوق ماهانه و مزاياي مخصوص حاضر نيست که عقل را زير پا بنهد و بنويسد که هفت اقليم زير سم اسب الب ارسلان است و آمريکا هم از نيروهاي سپاه پاسداران شکست مي خورد. نويسنده اول ايراني است اما به شعار بسنده نميکند و چشمي هم به حقيقت دارد. خلاصه بگويم. نويسنده کيهان هم ترديد ندارم که بزرگي کشور را مي خواهد، اما هر وقت کار به اين جا مي رسد پسوند اسلامي را ذکر مي کند تا بگويد که "ايران اسلامي" را بزرگ مي خواهد و اگر روزي روزگاري مردم ایران راي دادند که حکومت اسلامي نباشد به ما مربوط نيست و لابد ديگي که براي ما نمي جوشد سر سگ در آن بجوشد. که بارها سردبير سابق کيهان نوشت که اگر نام اسلام نبود ذره اي براي ايران اهميت و ارزش قائل نبوديم. و اين سخن را آقاي خرعلي هم تکرار کرد. نشنيده ايم به زمانش که غيرت کيهان بجوشد.

براي نويسنده اول دلآزارست که نمايندگان ايران به زور و يا از ترس پاي ميز مذاکره اي بروند. و از همين رو از سويداي دل به کساني که از طبع تند چنين وضعيتي را ساختند و چنين بي عزتي را پرداختند نفرين مي کند. نويسنده از تصور اين که آمريکا جرات به خود دهد که ايرانيان را تهديد به حضور نظامي کند برخود مي لرزد اما فراموش نمي کند که اين ادبار از چيست و از هنر چه کساني است. پس اول چنين می نماید که تفاوت عمده اي بين نويسنده اول و نويسنده سرمقاله روز سه شنبه کيهان نيست. اما هست.

نويسنده اول به مقتضاي درسي که خوانده و درسي که سال ها به جوانان روزنامه نويس داده از جعل خبر دوري مي گزيند و گاه حقيقت تلخ را مانند زهري فرو مي دهد، گاه از هيبت و سختي حقيقت زار مي زند اما راهي براي پاک کردن صورت مساله و جعل سند نمي شناسد. حتي جلوتر از اين، وقتي کساني حرف وزير خارجه آمريکا را تغيير مي دهند و به دروغ درذهن افراد مي کارند که خانم رايس از تغيير 180 درجه اي سياست آن کشور عليه ايران سخن گفته است، نويسنده اول به اين توهم مي افتد که مبادا جاعلان دستي با دشمن دارند. نوشتم توهم چرا که به واقع چنين تصوري ندارم که کيهانيان دستي به دشمن دارند بلکه آن ها را از شدت تعصب و خودمحوري در محور باطل مي بينم، نه از سر وابستگي.

در همين سرمقاله روز سه شنبه در روز روشن سرمقاله نويس کيهان نوشته "اگر غرض و مرضي در كار نبود، همين طيف بايد اعتراف مي كردند كه نفس رفتن سفير عالي رتبه آمريكا (زلماي خليل زاد) به پاي پلكان هواپيماي هيئت ايراني، حاكي از پيام قدرت ايران است" نويسنده اول باور دارد که اين خبر دروغ است، با واقعيت نمي خواند که سفير آمريکا در عراق [ که اين روزها همه اش مي نوشتند سفير برکنار شده در آخرين روزهاي حضور، يا سفير عاجز. اما ديديد که فورا شد سفير عالي رتبه ] برود به فرودگاه به استقبال معاون وزارت خارجه ايران. بر اساس کدام پروتکل. به نظرم اگر چنين بود دولت عراق حق داشت شکايت کند. اگر چنين بود تمام خبرگزاري ها منعکس مي کردند. اگر چنين بود بايد مي پذيرفتيم که در اجلاس امنيتي عراق، اصلا امنيت عراق مطرح نيست بلکه مذاکرات جدي ايران و آمريکاست. خيلي ساده اگر زلمي خليل زاد به فرودگاه به استقبال آقاي عراقچي رفته بايد به قاعده به عنوان صاحب خانه رفته باشد و پذيرش اين استقبال به معناي پذيرش صاحب خانگي آمريکا در سرزمين عراق است. آيا به راستي از نظر جمهوري اسلامي تمام ادعاها دال بر لزوم خروج نيروهاي آمريکائي به يک کرشمه عموسام فروخته شد. اما نويسنده اول تا عکس اين صحنه را نبيند و خبرش را از منابع موثق [ نه روزنامه کيهان که متاسفانه موثق نيست] دریافت نکند باورش نمي شود و حاضر نيست بر اساس اهلام و اوهام ديگران دچار غرور شود. در ضمن نويسنده اول براي اثبات اين که آيا در زمان سختي و زندان و تبعيد هم مهر به وطن و پاسداران وطن در دلش باقي مي ماند، از نويسنده کيهان مدرک مي طلبد. اما به تاکيد مي گويد که خود به شهادت زندگي نامه اش، نياز به مدرک ندارد.



آقاي ايماني در در پايان سرمقاله کيهان مرقوم داشته "راستي پياده نظام هاي پنتاگون، چقدر بايد تحميق شده باشند كه در روزگار از كار افتادگي آمريكا، به جنگ خاورميانه اسلامي و پيشاهنگ آنها، ملت شجاع ايران فرستاده شوند. امثال مسعودخان بهنود راعرض مي كنم. نكند باورشان شده با بيل مي توان در برابر سيل ايستاد. آنها آيا بازيگران نقش رزمي و جنگي اند يا قرار است نقش مضحكه آميز هالو هفت شنبه ها را در فيلم هاي كمدي ايفا كنند؟"

مخاطب نويسنده سرمقاله کيهان، لحظه اي نمي خواهد که آمريکا به ايران نگاه چپي کند. و هر کار از دستش برايد براي جلوگيري از اين کار مي کند. از فکر همصدائي و همرائي با کساني که قصد حمله به ايران را داشته باشند معذب است. اما اين سخن هاي دروغ را هم باور ندارد[ زمان از کارافتادگي آمريکا] يا اين توهم که [اگر آمريکا به ايران حمله کند به جنگ خاورميانه اسلامي رفته است] اين ها خواب هاي پريشان است. خاورميانه اسلامي اصلا وجود ندارد که اگر بود و غيرتي داشت جلو اسرائيل را مي گرفت و صبر نمي کرد که آمريکا به ايران حمله کند تا غيرت بنماياند. همان ها که ساليان دراز به اين توهم بودجه ونيروها هدر داده اند در اين خيال باشند، آدم عاقل که از بغض و کينه همسايگان عرب نسبت به ايران خبر دارد، با اين درشکه به دشت نمي زند. اما غيرت مردم ايران قابل تاکيدست، اگر خوب مديريت شوند، اگر اطمينان و اعتمادي بين مردم و حکومتشان وجود داشته باشد. اگر مردم احساس نکنند که کساني براي حکومت کردن تشنج مي زايند. اگر در گوش کس نرود که تنها چاره بقاي عده اي همين هيجان سازي هاي هميشگي است. مردم نگويند که بعضي از باکتري ها بحران زي هستند و بعضي بحران زا و اين ها متحدان قديمي هم هستند. حمله آمريکا به ايران، آمريکائيان را از کرده پشيمان مي کند. اين را همه ايرانيان دارند به هزار زبان به واشنگتن مي گويند. نه که اصلا اين آگاهي بخشي در انحصار کيهان نيست بلکه برعکس، دعوت کننده از آمريکا جماعت کيهاني مانند هستند. راست بگويم معبودشان احمدي نژادست.

نقش مضحکه هالو هفت شنبه ذخيره شده براي کساني است که عادت دارند به ساز طبقه بالا برقصند و به نوحه اي که از فرادست مي آيد گريه کنند. اينان خود را با حقايق آشتي نمي دهند و نام خواب هاي پريشان خود را غيرت مي گذارند.

چون جمله پاياني سرمقاله کيهان خوانده شد؛ خواننده با ذوق در مي يابد که مثل لوله آفتافه براي چه آوردم. ديديد حريف تاب نياورد فضل نمائي و استدلالات ديپلوماتيک را. بحث مودبانه و از سرتنبه بود، اما چه کنيم که مدت زيادي نمي توان با کفش عاريتي تاب آورد.



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online