جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۷

گفتمان‌هاي مذهبي و جريان مصباح

تقی رحمانی

تقي رحماني - چهارشنبه 15 آبان 1387 [2008.11.05]

بي‌گمان آيت‌الله مصباح‌يزدي انساني با هوش و ساختار ساز است. اما وي ديدگاه‌هاي تنگ و انحصارگر دارد و ‏مخالفت وي با روشنفكران مذهبي و ديني بسيار قاطع است. تسامح وي به روحانيون رفرم‌گرا بسيار كم و تنگ ‏است. ديدگاه‌هاي مصباح يزدي در تفسير آراي شريعتي و متأثر از وي، سروش و مجتهد شبستري بسيار يك ‏جانبه‌نگر است.‏

نمونه آخر آن را مي‌توان در برخورد با ديدگاه مجتهد شبستري در مورد قرائت نبوي از جهان ديد كه باز زبان و ‏قلم نفي و نهي برگرفته و انديشه مجتهد را با چوب امنيتي و تكفيري مورد هجوم قرار داده، در حالي‌كه تلاش ‏صادقانه مجتهد اگر چه داراي ايراد است اما جاي تأمل و بحث و نظر دارد. زيرا وادي انديشه و تفكر را نبايد با ‏زبان تكفير و مجازات گشود، اين‌گونه عمل كردن، نشستن در جاي‌گاه خداوند است.در حالي‌كه ما بنده خدا هستيم. ‏فقط در امور روابط اجتماعي و مناسبات مدني است كه مي‌توان مجازات خواست، آن هم از طريق مراجع ذي ‏صلاح و قابل قبول. ‏

همگان مي‌دانند كه خداوند انسان‌ها را به‌خاطر باور و عقيده در اين دنيا مجازات نمي‌كند.‏

با اين وصف نقد و بررسي نگارنده در اين مقاله عقايد و باورهاي مصباح يزدي نيست بلكه نقد و بررسي روش ‏پيشبرد باورها و عقايد ايشان مي‌باشد.‏

مختصر مي‌توان گفت كه مصباح يزدي با گرايش ايستا در تفكر، در مقابل موج عقيده مخالف خود علم تكفير بر ‏مي‌دارد. در برخورد با آراي سنتي و نو و مدرن روش همان تكفير و نهي و نفي است تا نقد و بررسي و تعامل و ‏تشخيص سره از ناسره ديدگاه ديگران. به عبارتي وي با آراي آيت‌الله منتظري و روشنفكران مسلمان و غير ‏مسلمان روشي يكسان دارد.‏

مصباح يزدي براي پيشبرد ديدگاه خود، روشي را برگرفته است كه مخالف رويه شيخ عبدالكريم حائري، آيت‌الله ‏بروجردي، امام صادق و مقدس اردبيلي است و ايشان در مورد استفاده از امكانات حكومتي از محقق كركي و ‏مرحوم علامه مجلسي فراتر رفته است. چنين روشي در تاريخ شيعه بي‌سابقه است چون حتي در زمان صفويه ‏علامه مجلسي يا محقق كركي كه از پادشاه هديه و اموال گوناگون دريافت مي‌كرد تا اين حد حكومتي رفتار ‏نمي‌كردند. يا كشمكش مقدس اردبيلي با محقق كركي در مورد رابطه با حكومت صفويه و مباح بودن گرفتن هدايا ‏از حكومت در تاريخ ثبت است. پرهيز آيت‌الله بروجردي از دخالت حكومت در حوزه نيز در خاطرات شفاهي و ‏كتبي قابل اثبات است.‏

حتي مرحوم علامه مجلسي نسبتي ميان دربار صفويه برقرار كرده بود و در كنار ديوانيان بود ولي خود را همراه ‏با نظاميان نشان نمي‌داد. و مقام درباري داشتن علامه از سوي پادشاه صفوي، وي را مستقيم با نهادهاي نظامي – ‏امنيتي تداخل نمي‌داد.‏

علامه مجلسي نهضت جمع‌آوري و مدون كردن آثار شيعه را با امكانات حكومت فراهم آورد اما آقاي مصباح يزدي ‏كه در قبل از انقلاب از منتظران ظهور بود و كار سياسي را مطلوب نمي‌دانست بعد از انقلاب تغيير تاكتيك داده ‏است. مؤسسه امام خميني به مديريت ايشان به‌عنوان مركز نشر ديدگاه مصباح در كنار استفاده از امكانات بسيج ‏دانشجويي، به معني همراه كردن بخشي از دانشگاه و حوزه با طيفي از نيروهاي نظامي است كه نتيجه آن به ‏دستوري شدن ايمان و باور ديني مي‌انجامد.‏

اسلامي كردن دانشگاه كه همانا به تعبير مصباح يزدي حاكم كردن ايده خود به نام اسلام است، در دستور كار ‏ايشان قرار گرفته است. اين ايده مي‌تواند در جامعه مدني تحقق يابد يعني ايشان دانشگاه غير انتفاعي بزند، و به ‏تبليغ آرا و عقايد خود بپردازد و شاگردان خاص خود را تربيت كند. اما زماني كه مؤسسه امام خميني، بسيج ‏دانشجويي را در اختيار مي‌گيرد ديگر وضع فرق مي‌كند. بسيج يك امكان مملكتي است كه وظيفه‌اش حفظ انقلاب و ‏اسلام است. اگر بسيج يك امكان ملي است نمي‌تواند ميدان و جولانگاه يك ديدگاه نسبت به اسلام و مليت باشد.‏

اگر بسيج متعلق به انقلاب اسلامي است، به همان ميزان متعلق به خاتمي، هاشمي و كروبي هم است. اگر بسيج ‏متعلق به انقلاب اسلامي ايران است، به همان ميزان متعلق به بازرگان، شريعتي، سروش و مجتهد شبستري هم ‏مي‌باشد. اگر بسيج متعلق به ايران است، آرا و انديشه جريانات ملي‌ها، سكولارهاي ملي و چپ‌هاي ملي نيز در آن ‏بايد حرمت داشته باشد.‏

اما چرا چنين نيست؟ اينكه يك تفكر با گرايش خاص از امكانات ملي و مذهبي به نفع پيشبرد ديدگاه خود در بسيج ‏دانشجويي مي‌كوشد، اقدامي به نفع اسلام و ايران نيست. حتي به نفع روحانيت شيعه هم نيست كه تا قبل از انقلاب ‏حتي در زمان صفويه ميان حكومت و مردم داوري مي‌كرد.‏

ديدگاه متعلق به جريان مصباح‌يزدي با حربه نفي و تكفير، عاقبت به رد همه جريان‌ها، حتي حوزوي‌ها به‌جزء ‏خود مي‌رسد. البته اين حق هر جرياني است كه در جامعه باور خود را تبليغ و ترويج كند، اما وقتي جرياني به ‏شكل يك جانبه با استفاده از امكانات حكومتي آن هم با استفاده از درآمد نفت، بسيج دانشجويي را ميدان ترويج ‏ديدگاه خود قرار مي‌دهد و با نقد و نفي صريح و تحريف شده ديگران كينه و نفرت را نسبت به انديشمندان و ‏جريانات در ميان دانشجويان بسيجي ترويج مي‌كند، در حقيقت راه درستي نمي‌رود.‏

چنين روشي را احزاب كمونيستي در كشورهاي بلوك شرق در پيش گرفتند اما نتيجه معكوس كسب كردند.‏

ايده اسلامي كردن دانشگاه با راهبرد كادر سازي از ميان دانشجويان براي تشكيل اساتيد آينده و جذب دانشجويان ‏در سازمان بسيج دانشجويي نمي‌تواند در خدمت علم باشد.‏

تجربه انديشه سازي دانشگاه الازهر مصر در زمان فاطميون را با تجربه نظاميه‌هاي بغداد، مقايسه كنيد تا مشخص ‏شود كه تجربه مصباح يزدي با توجه به نگاه بسته به انديشه‌سازي، به تجربه الازهر ختم نمي‌شود، بلكه به ‏روش‌هاي تنگ نظرانه نظاميه بغداد منتهي مي‌شود كه تفكر و انديشه در آن رشد نخواهد كرد.‏

غلبه چنين گفتماني در سطح بسيج دانشجويي و بسيج طلاب در حقيقت به معني بروز نوعي ديدگاه بسته و تنگ ‏نظرانه از مذهب است كه به انقلاب نرم‌افزاري و توليد علم و انديشه در دانشگاه‌ها و حوزه منجر نخواهد شد.‏

جريان مزبور در حوزه‌ها در برابر هر نوآوري موضع دارد و با روحانيون اصلاح‌طلب و رفرم‌گرا برخوردي از ‏نوع نفي و نهي دارد. اين برخورد در آينده مي‌تواند شامل طيف وسيعتري از فعالان حوزه شود. جريان مزبور ‏همانند اسلاف پيشين خود با به‌كارگيري روش و فن و تكنيك غربي برباورهاي ما قبل مدرن خود تأكيد مي‌كند و ‏حتي درك‌هاي متسامح سنت‌گراها را نيز نفي مي‌كند.‏

با اين وصف بايد ديد كه يك جريان، جرياني كه خود را شيعه مي‌داند، آيا مطابق سنت امامان شيعه عمل مي‌كند يا ‏به‌دنبال حكومتي كردن دين است. رفتار نظري و عملي امام صادق كه تبليغ دين را جدا از حكومت پي‌گرفت و دو ‏جريان تاريخ ساز شيعه اماميه و اسماعيليه از وي متأثر شدند و همچنين سنت غير حكومتي شيعه اماميه تا قبل از ‏صفويه و وجود گرايش غير حكومتي در ميان اين جريان، علت بقاي مردمي شيعه بوده است. آنچه جريان مصباح ‏مي‌كند در حقيقت تكرار تجربه دين حكومتي با توجه و استفاده از ابزار مدرن است كه تأثير بسيار زيانبار بر ‏اعتبار شيعه و دين خواهد داشت.‏

جريان مصباح مي‌تواند در حوزه عمومي و با استفاده از هواداران خود، انديشه خود را ترويج و تبليغ كند. اما ‏گرفتن امكانات ملي و حكومتي و ثروت نفت و تلاش براي كنترل بسيج دانشجويي و بسيج طلبه به قصد ايجاد تمدن ‏سازي و انديشه ورزي و خلق تكنولوژي در دانشگاه‌ها بوسيله گرايش خاصي از نيروهاي مسلمان، داراي آينده ‏روشن نخواهد بود و با سنت امامان شيعه و روحانيون مستقل و حتي روحانيون نزديك به حكومت‌ها همخواني ‏ندارد. جريان مصباح ميان دانشگاه و حوزه و پادگان و امكانات دولتي پيوندي برقرار كرده كه نتيجه اين پيوند غلبه ‏نگاه پادگاني بر انديشه و فرهنگ و تكنولوژي است. در چنين رابطه‌اي حتي خلق تكنولوژي به نفع تقويت ‏ارزش‌هاي ديني و تمدن ماندگار نخواهد بود. بايد توجه داشت كه تمدن اسلامي و ايراني چهره‌اي بسته و ‏سلطه‌گرايانه نداشته است و سنت امام صادق چنين نبوده است.‏

انقلاب اسلامي چند گفتمان مذهبي را با خود به همراه داشت، نماينده امريكا در زمان انقلاب در سازمان ملل متحد ‏‏(اندرو يانگ سياهپوست) اين انقلاب را انقلابي خواند كه با نام خدا آغاز مي‌شود و در آن خشونت كمتر خواهد ‏بود.‏

انقلاب ايران اميد برانگيخت و با اينكه جريان چپ مذهبي و ليبرال مذهبي به‌وسيله روحانيون مسلمان سياسي حذف ‏شدند، اما شريعتي، بازرگان، طالقاني و حتي باورهاي مصدق در جامعه باقي‌ماند، اگرچه غالب نشد. روحانيون ‏مسلمان با مطرح كردن چهره فكري مطهري به‌عنوان مخالف روشنفكران مذهبي راديكال به قدرت گرفتن ‏روحانيون ياري رساندند. اما به مرور زمان روحانيون اصلاح گرا و رفرم‌خواه به نمايندگي قرائت دموكرات از ‏مطهري، صالحي نجف‌آبادي و آيت‌الله مطهري، مغلوب گرايش قرائت غير دموكرات و غير مداراگر از مطهري ‏شدند كه جريان مصباح نماينده آن شده است. ويژگي اين جريان، التقاطي خواندن اكثر جريانات مخالف يا غير ‏همراه با خود است. نه تنها جبهه مشاركت، مجاهدين انقلاب اسلامي و كارگزاران و... داراي اسلام ناب و صحيح ‏نيستند و نه تنها آيت‌الله منتظري فقط رانده شده نيست، بلكه برخي مراجع قم و بسياري از فضلا نيز در رديف ‏طرفداران اسلام غير ناب قرار مي‌گيرند.‏

جريان مصباح سعي مي‌كند با تربيت دانشجويان و اساتيد در دانشگاه‌ها و تربيت طلاب در حوزه‌ها؛ يك روايت ‏رسمي از شيعه بر جامعه حاكم و آن را به جهان معرفي كند، گفتمان اصولگرايي چنين ويژگي‌دارد. به عبارتي سه ‏گفتمان مذهبي چپ با نماد شريعتي، آزادي‌خواه با نماد بازرگان، رفرمگراي سنتي با نماد آيت‌الله منتظري و ‏صالحي نجف آبادي تحت تأثير گفتمان اصول‌گرايي قرار گرفته است.‏

جريان ملي – مذهبي به‌طور كلي با دوگفتمان چپ دموكرات و آزادي‌خواه دموكرات از حاكميت دور شده‌اند. ‏گفتمان رفرم‌گراي اصلاح‌طلب با توقف اصلاح‌طلبي خاتمي و حتي كروبي و با وجود ماندن در حاكميت از توان ‏كافي برخوردار نيست. اين گفتمان در دوره اصلاحات اين اميد رابه‌وجود آورد كه گفتمان ميانه‌رو تري از ‏روحانيت و اسلام به ايران و جهان معرفي شود اما اكنون گفتماني كه به اصول‌گرا معروف شده است خود را ‏نماينده اصلي گفتمان انقلاب اسلامي معرفي مي‌كند در صورتي كه در شكل‌گيري آن نقش مهمي نداشته است.‏

بخش افراطي گفتمان اصول‌گرا با ادعاي حفظ دستآوردهاي انقلاب؛ در عمل به تقابل با جهان كشيده مي‌شود و ‏همچنين در منطقه تنها خواهد ماند و در جامعه مدام با موج‌هاي اعتراض جامعه مواجه‌ي سخت خواهد داشت. ‏نتيجه عملكرد اين گفتمان را مي‌توان با مسير انقلاب اكتبر مقايسه كرد يا با انقلاب فرانسه؛ در انقلاب اكتبر آراي ‏لنين كه به دموكراسي خودي‌ها باور داشت و دموكراسي براي غير خودي‌ها را ردمي كرد مغلوب آراي استالين ‏شد كه به سلطه برخودي‌‌ها، نفي و تكفير غير خودي‌ها انجاميد. جريان خروشچف به قصد اصلاح مغلوب گرايش ‏برژنف شد كه عمل‌گرايي را ترويج كرد. اصلاحات گورباچف نتوانست، حزب كمونيست كه دچار پوسيدگي شده ‏بود را ترميم كند و در نتيجه آن را پاره كرد و فروپاشي صورت گرفت.‏

در جريان انقلاب فرانسه انواع گرايش‌هاي انقلابي با يكديگر تقابل و تعامل كردند اين گرايشات به مرور زمان ‏دچار تحول شدند و اما عاقبت جمهوري فرانسه پا برجا ماند، منتها گرايشات فعال در انقلاب خود را با زمانه ‏هماهنگ كردند. تجربه گذشته تمدن سازي اسلامي نيز همانند تجربه فرانسه بوده است.‏

اما جريان مصباح به قصد عدم تكرار تجربه انقلاب اكتبر در دوران رياست جمهوري خاتمي، تلاش كرد كه با ‏شعار بازگشت به آرمان‌هاي انقلابي، بخشي از نيروهاي درون حاكميت را همراه خود كند. ولي تكيه بر امكانات ‏دولتي و اتكا به بخشي از نيروهاي نظامي، و طرح گفتمان اصول‌گرايي افراطي در بهترين حالت خود مي‌تواند ‏جايش را به مصلحت‌گرايي عمل گرا بدهد كه از باورهاي اصيل انقلاب كه آزادي و عدالت است چيز چنداني باقي ‏نخواهد گذاشت. نبايد تجربه انتقال دولت موسوي به دولت هاشمي را فراموش كرد. در حالي‌كه دولت موسوي ‏تفاوت‌هاي اساسي با دولت نهم و شرايط زماني و مكاني آن دارد.‏

اين گفتمان اصول‌گرايي به دنبال طرح قدرتمند خود در جهان و قدرت منطقه‌اي و تحكيم قدرت خود در داخل است. ‏به‌عنوان نمونه در عين مواجه‌طلبي با خواسته‌هاي نادرست و درست جامعه جهاني، در عمل خواستار مصالحه با ‏آن است. با وجود ادعاي قدرتمندي در منطقه، توان تحقق منافع ملي و اعلام اقتدار خود را ندارد.‏

در منطقه خاورميانه، ايران به‌عنوان بازيگر فعال اما در نهايت غير برنده در كشورها جا افتاده است. تجربه آسياي ‏ميانه، مي‌تواند در عراق و لبنان تكرار شود به عبارتي ورود خوب اما خروج اجباري. امروز از جريان شيعه ‏طرفدار ايران، در افغانستان چه چيزي به جا مانده است.‏

در داخل، گفتمان اصول‌گرايي با شعار پول نفت بر سر سفره مردم، گراني افسار گسيخته به‌وجود آورده است و ‏درآمد سرشار نفت در راه توليد به كار گرفته نمي‌شود.‏

اين جريان اصول‌گرا با روحانيت حوزه، جريان سنتي مؤتلفه و بسياري از جريان اصول‌گرا اما عمل‌گرا همچون ‏قاليباف و محسن رضايي دچار مشكل است. كشمكش با بعضي از روحانيت و همه اين‌ها نشان مي‌دهد كه جريان ‏مصباح‌‌يزدي پشتوانه تئوريك اين بخش از اصولگرايان است كه به‌دنبال انحصار گفتمان خود در ايران و نمايش در ‏جهان است.‏

غلبه اين گفتمان انحصارگر در عمل، تجربه‌اي تلخ‌تر از تجربه شوروي را به بار خواهد آورد. اين تجربه نه با ‏سنت امامان شيعه و نه حتي با روحانيت شيعه هم‌خواني دارد و حتي با گفتمان رفرم‌گرا و اصلاح‌طلب روحانيت ‏كه در اوايل انقلاب روشن‌فكران مذهبي را حذف كرد، تفاوت دارد.‏

گفتمان اصول‌گرايي با غلبه نگاه جريان مصباح‌يزدي در اين مدت نشانه‌هاي منفي خود را در بهترين حالت خلق ‏شده جهاني و داخلي يعني گراني قيمت نفت، كشمكش امريكا با روسيه و مشكلات عراق بروز داده است. اين ‏نشانه‌ها با وجود شرايط مساعد داخلي و خارجي در جهت شكوفايي، توليد و خلاقيت نبوده و بلكه نتايج عكس داده ‏است. وقتي جرياني در بهترين حالت ايجاد شده داخلي و خارجي نتواند ديدگاه‌هاي خود را عملي كند، در شرايط ‏نامطلوب چه كار خواهد كرد.‏

خلاصه: جريان مصباح با طرح گفتمان اصول‌گرايي يا قرائت بسته و تنگ از آن، گفتمان‌هاي ديگر انقلاب و حتي ‏گفتمان‌هاي مذهبي ديگر را نفي و تكفير مي‌كند و با چنين ديدگاهي امكان شكوفايي انديشه و نظريه‌پردازي منتفي ‏مي شود.‏

اين جريان سنت امامان شيعه و روحانيت سنتي را به چالش مي‌طلبد و با پيوند دين و حكومت و بخش‌هاي نظامي، ‏در حقيقت به‌دنبال به‌اصطلاح اسلامي كردن دانشگاه‌ها و نوعي انحصار انديشه در حوزه‌هاست. نتيجه اين اقدام به ‏نفع رشد و شكوفايي جامعه نيست و پيوند نظاميان با دانشگاه و حوزه، آن هم با ديدگاه‌خاص از دين به نفع دين هم ‏نيست.‏

بسيج، نيروي ملي حكومتي است و غلبه يك ديدگاه بر آن در چارچوب هيچ اصولي نمي‌گنجد. گفتمان‌هاي انقلابي و ‏مذهبي در صورت آزادي نسبي، جامعه را از بن‌بست يك گفتمان نجات مي‌دهند. به عبارتي با انديشه مصدقي، حتي ‏چپ ملي، و انديشه‌هاي مذهبي شريعتي، بازرگان، طالقاني، سروش و شبستري و... و ديدگاه‌هاي حوزوي مانند ‏صالحي نجف آبادي و آيت‌الله منتظري و آيت‌الله مطهري و... مي‌توان در جامعه تعامل ايجاد كرد، اما جريان ‏مصباح با تمام اين ديدگاه‌ها برخورد حذفي، نهي، يا تكفيري دارد.‏

گفتمان اصول‌گرا كه جريان مصباح پشتوانه تئوريك آن است، دور نماي مناسبي براي گفتمان اسلامي در جهان ‏نيست، و همچنين عملكرد داخلي آن بسيار زيان بار بوده است. خطر ناك‌تر آنكه اين گفتمان خواسته و ناخواسته به ‏كشمكش شيعه و سني دامن خواهد زد، اگرچه خودش شروع كننده آن در منطقه و جامعه نباشد.‏

‏* اين مقاله چكيده بحثي است كه به‌وسيله رحماني در مشهد و در جمع انجمن اسلامي دانشجويان شرق كشور ‏مطرح شد و قرار بود كه به شكل مبسوط‌تر بخصوص در مورد شيعه، حكومت و جامعه در شب 23 ماه رمضان ‏‏1429 (1387 ه.ش) در حسينيه ارشاد مطرح شود كه با ممانعت يك نهاد امنيتي، روبه‌رو شد. ‏



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online