جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۷

سوگواره اي بر مطبوعات

حسن يوسفي اشکوري

من عميقا براين باورم که ستم بر اهل انديشه و قلم و مطبوعات و رنج آنان اکنون در ايران چندان عميق وگسترده ‏است که کمتر کسي از آن آگاه است و بويژه کساني که در داخل و بيشتر در خارج ازکشور از دور دستي بر آتش ‏دارند. بايد بيفزايم که در طول حدود 170 سال عمر مطبوعات ايران، هيچگاه فشار و محدويت عليه مطبوعات و ‏نويسندگان و ناشران اين اندازه نبوده که اکنون است. اين را هم اطلاعات تاريخي ام به من مي گويد و هم تجربه ام ‏درطول حدوت 40 سال فعاليت فکري و قلمي و مطبوعاتي من را به اين باور رسانده است. در هر دو مورد ‏توضيح کوتاهي مي دهم‎. ‎

روشن است که مطبوعات به معناي کنوني آن، پديده اي است جديد و برآمده از تجارب تمدن و فرهنگ نوين غربي ‏در اين چند صد سال اخير و از آنجا به ديگر نقاط جهان پيراموني، از جمله کشور هاي اسلامي و ايران، نفوذ کرده ‏و در همه جا رايج شده است. از اين رو قواعد و زمينه ها و شرايط و شروط پديد آمدن مطبوعات و چگونگي و ‏چرايي نقش آن نيز متناسب با همان جوامع و مقتيضات آن است. در عين حال، مطبوعات در هر کجا که باشد، ‏چاره اي ندارد که همان قواعد و اصول و ضوابط را رعايت کند تا مطبوعات و اهل قلم و روزنامه ‏نگار(ژورناليست) بتواند به نقش فرهنگي و اجتماعي خود جامه عمل بپوشاند. از آنجا که مطبوعات، مانند ديگر ‏دستاوردهاي مدرنيته و جهان مدرن، خاستگاه غربي دارد، نفوذ و رواج آن در کشورهاي غيرغربي و بويژه ‏اسلامي با مشکلات و موانع و تعارضاتي روبرو است که، به رغم سابقه طولاني مطبوعات در اين کشورها، هنوز ‏مشکلات و موانع به طور نهايي حل نشده است‎.‎

يکي از اين کشورها ايران است که حدود 170 سال عمر مطبوعات آن است(گرچه در اين گفتار بيشتر از ‏مطبوعات سخن مي رود اما، به دليل هم سرشتي و هم سرنوشتي کتاب و نشرکتاب بامطبوعات، در مورد هر دو ‏مطبوعه صحبت خواهيم کرد). دراين دوران تقريبا دراز، مطبوعات و نشر کتاب، تحولات مهمي در مسير رشد و ‏بالندگي خود ديده و فراز و فرودهاي بسياري را به خود ديده و اهل قلم و کتاب و نشر تجارب تلخ و شيرين ‏فراواني را پشت سر گذاشته اند. اما در اين ميان مهم ترين مشکل روزنامه ها و نشريه ها و کتاب پديده شوم ‏سانسور حکومتي و رسمي و غير رسمي و پنهان و آشکار اختناق و اعمال انواع آزار و فشار و محدوديت عليه ‏اهل قلم و ارباب جرايد و صاحبان نشر بوده است که بوسيلة حکومتگران و زورمداران اعمال شده است‎. ‎

در آغاز، به دليل چند نشريه دولتي و فقدان مطبوعات مردمي، مسألة سانسورحکومتي چندان جدي و لااقل آشکار ‏وگسترده نبوده است. اما از اواسط عصر ناصري در پي گسترش کمي و کيفي مطبوعات و رواج محدود نقد هايي ‏بر شرايط اجتماعي و مخصوصا بر نظام استبدادي، پديدة سانسور اعمال و محدوديت عليه مطبوعات و اهل قلم ‏آشکار شد و برخي مقررات محدود کننده به طور رسمي بتصويب رسيد. ازاين رو برخي مطبوعات ايراني و ‏فارسي زبان ناگزير در خارج از کشور انتشار يافتند و در داخل توزيع شدند. در صدر مشروطيت مطبوعات به ‏طور انفجار آميزي رشد پيدا کرد و بر عمق آگاهيهاي اجتماعي و تشويق مردم به مشارکت اجتماعي يعني همان ‏نقش و رسالت اصلي مطبوعات افزود. اما افزون بر اين که در قانون اساسي مشروطه نيز به شکلي اعمال ‏سانسور قانوني و نهادي شد، عملا نيز سانسور رسميت پيدا کرد و با گذشت زمان آزاديها محدودتر شد. با اين همه، ‏درفاصلة بين مشروطيت تا آغاز سلطنت پهلوي اول(1285-1305)، به دليل ضعف حکومت مرکزي و اشغال ‏ايران در زمان جنگ جهاني اول، آزاديها تا حدودي برقرار بود و تيغ سانسور کند شد. با استقرار رضاشاه و ‏ظهور ديکتاتوري خشن، مطبوعات و کتاب و قلم و انديشه زير تيغ سانسورحکومتي قرار گرفتند و آزاديها به نقطه ‏صفر نزديک شد. پس از شهريور20 تا پايان حکومت دکتر مصدق(1320-1332)، آزاديهاي نسبي وجود داشت ‏و مطبوعات نيز از آن بهره بردند. پس از کودتاي آمريکايي- انگليسي 28 مرداد و بازگشت محمدرضا شاه و آغاز ‏ديکتاتوري دوم، بار ديگر مطبوعات و اصحاب انديشه و قلم و ارباب جرايد به بلاي سانسور و اختناق گسترده ‏گرفتار آمدند. در سالهاي 1339-1341، اندک مجال تنفسي پيدا شد اما پس از آن اختناق و سانسور شديدي حاکم ‏شد که به صورت سازمان يافته تا انقلاب ايران استمرار داشت. درفاصلة دي ماه57 تا تابستان 58 ‏‏"بهارمطبوعات" بود و قلم ها آزادانه مي نوشتند و روزنامه ها و نشريات و کتابها آزادانه منتشر مي شدند. اما پس ‏از آن که اعلام شد که "قلم ها را مي شکنيم"، در تابستان 58 هجوم به مطبوعات آغاز شد و دهها روزنامه و ‏نشريه به محاق توقيف رفتند و براي هميشه محوشدند. اين روند در بهار60 به اوج خود رسيد و پس از آن پايدار ‏شد. در دهة 60 هيچ روزنامه و نشريه اي درخارج از "خوديها"ي حلقه حکومت و آن هم با اعمال شديد سانسور و ‏خود سانسوري کامل انتشار نمي يافتند. کتاب(و البته فيلم و ديگر توليدات هنري) نيز کم و بيش همين گونه بود و با ‏سانسور وزارت ارشاد متشر مي شدند. پس از پايان جنگ و درگذشت بنيانگذار جمهوري اسلامي، ناگزير فضاي ‏فکري و سياسي اندکي بازتر شد و چند روزنامه کمي متفاوت و حتي چند نشريه "غيرخودي"، البته با محدويتهاي ‏رسمي و غيررسمي و با خود سانسوري تمام عيار، انتشار يافتند. پس از76 و آغاز دولت اصلاح طلب خاتمي، ‏فضاي مساعدتري براي اهل انديشه و قلم و سياست پيدا شد و دوراني در تاريخ مطبوعات ايران آغاز شد که سابقه ‏نداشت. اما عمر اين "بهار مطبوعات" چندان نپاييد و در بهار79، پس از انتقادات تند رهبري به مطبوعات در ‏يک سخنراني عمومي و اعلام اين که مطبوعات "پايگاه دشمن" هستند، توقيف و سرکوبي بي سابقه مطبوعات و ‏روزنامه نگاران و اهل قلم آغاز شد و پس از آن اين روند ادامه پيدا کرد. در اين سالهاي پررنج صدها نشريه، حتي ‏گاه پيش از انتشار، غيرقانوني و بي رحمانه توقيف شدند. صدها نويسنده و خبرنگار و مدير مسؤل و سردبير به ‏زندان رفتند و در بازجويها و در سلولهاي انفرادي و در بيدادگاهها مورد تحقير و آزار قرارگرفتند. هزاران ‏نويسنده و دست اندرکار مطبوعات در حوزه توليد و توزيع و نشر بيکار شده و از حداقل معيشت شرافتمندانه ‏محروم شدند. هزاران کتاب در محاق سانسور ماند و هرگز متشر نشدند و يا با سانسور گسترده اجازه نشر يافتند. ‏هزاران ناشر کتاب يا ورشکست شده و يا تغير شغل داده و يا در عسرت تمام و در بلاتکليفي آزاردهنده قرار ‏دارند. دهها اهل قلم و روزنامه نگار ناچار جلاي وطن کرده و در ديار غربت مقيم شدند‎. ‎

اين گزارش فشرده(و احتمالا ملال آور) را به اين دليل آوردم که بگويم، به رغم تاريخ تلخ و پرمرارت اختناق و ‏سانسور و آزار اهل قلم در ديار ما، وضعيت اسفناک و دشواري که در اين ساليان اخير و در اين دولت مهرورز و ‏عذالت محور نهم نصيب اهالي مطبوعات و اهل قلم شده است، از جهات مختلف در تاريخ ايران بي مانند و دست ‏کم بسيار نادر است‎. ‎

گرچه شرح تراژدي مطبوعات و کتاب و نشر در اين سلها بايد بوسيلة کساني بيان شود که خود مستقيما دست اندر ‏کارآنند و مي توانند تجارب خود را بطور مستند بگويند. اما من در حد اطلاع محدود و با توجه به ضيق مجال به ‏نکته اي مهم اشاره مي کنم. چندي پيش يکي از دوستان ناشر در تهران مي گفت، گرچه در جمهوري اسلامي ‏هميشه در ارتباط با نشر و مطبوعات مشکلات داشته ايم اما هيچ وقت نبوده است که تمام مشکلات و موانع را ‏يکجا و همزمان تجربه کنيم. او توضيح داد که در سياست وزارت ارشاد اسلامي، هميشه اهرمهايي وجود داشته و ‏دارد که با استفاده از آنها سياست ها و تصميمات خرد و کلان خود را دربارة مطبوعات و نويسندگان و ناشران ‏اجرا و اعمال مي کند. اين اهرمهاي خودساخته و غالبا غيرقانوني، به مديران وقت ارشاد اين اجازه و امکان را ‏مي دهد که دوستان و وابستگان و به اصطلاح "خودي"ها را ياري کنند و برکشند و "غيرخودي" را محدود و در ‏صورت نياز ورشکست و از صحنة رقابت خارج سازند. مثلا از طريق اعطاي وام و ياکمک هايي چون خريد ‏تعدادي از هر کتاب چاپ شده و يا مجلات(براي تجهيز کتابخانه هاي عمومي) و يا دادن آگهي ها و يا(البته در يک ‏دوره اي) دادن فيلم و زينگ با قيمت دولتي به ناشران و نشريات و يا تخصيص سهميه کاغذ با قيمت دولتي به ‏روزنامه ها و يا ناشران و يا مهم تر از همه صدور مجوز براي روزنامه ها و نشريات و مهم تر از آن سانسور ‏مستقيم و غير مستقيم مطبوعات و مميزي کتاب و دهها ابزار اعلام شده و نشده ديگر. اين ابزارها چون سلاحي ‏کارآمد در دست مسؤلان وقت ارشاد است که هر که را که خواستند ياري کنند و هرکه را، به هردليل، نپسنديدند ‏خفه نمايند. گفتني است که منظور اين نيست که تمام اين مقررات از اساس نادرست اند بلکه سخن بر سر سوء ‏استفاده و تصميمات رانتي و سرکوبگرانه حاکميت است. البته حاکميت ابزار هاي ديگري هم دارد که غالبا از آنها ‏نيز استفاده مي کند. يکي از شناخته شده ترين آنها بولتن نويسي و فضاسازي براي مسؤلان و بويژه علما براي ‏جلب حمايتشان و در صورت لزوم صدور فتواي مذهبي عليه منتقدين و دگر انديشان و توقيف مطبوعات و ‏جلوگيري از انتشار کتاب است‎.‎

اين اهرمها به تناسب شرايط و موقعيت ها و سياست هاي وزير و گروه حاکم بر ارشاد در هر زماني مورد استفاده ‏بوده است. در دوره اي انبساطي بود(مانند دورة اصلاحات) و البته در اغلب ادوار انقباضي. اما در اين سه سال ‏اخير، تمام آن اهرمها يکجا عليه مطبوعات و ناشران و هنرمندان غير خودي به کار افتاد. اگر زماني وام را قطع ‏مي کردند ولي کتاب مي خريدند. اگر مجوز لازم بود، گاه موافقت نيز حاصل مي شد و حداقل اعلام موافقت و يا ‏مخالفت چندان طولاني نبود. اگر مجوزي داده مي شد، به سادگي و آن هم به شکل آشکارا غير قانوني و شتاب زده ‏باطل نمي شد. اگر از وام و يا خريد کتاب و يا فيلم و زينگ با قيمت دولتي و يا تسهيلات ديگر دريغ مي شد، با ‏لاخره امکانات ديگر براي ادامه حيات وجود داشت. اگر بنا بود مواردي از کتابي حذف شود، يا چندان زياد نبود و ‏يا در نهايت حل و فصل مي شد و طرفين به توافق مي رسيدند. اصلا در ارشاد کساني بودند که به مراجعه کنندگان ‏پاسخ بدهند. اما اکنون بکلي راه گردش آزاد اطلاعات و انتشار افکار از طريق مجاري وزارت ارشاد بسته است. ‏اکنون تمام مصيبت ها يکجا و همزمان نازل شده است. اکنون با استفاده از آن ضرب المثل قديمي بايد گفت که ‏‏"غير از تري، نم هم دارد". واقعيت اين است که حداقل در عرصة فرهنگ هرگز اين اندازه نگاه و رفتار امنيتي ‏حاکم نبوده است. حتي در دهه شصت و در دوران جنگ نيز چنين نبوده است. بنا براين، يک جهت بي مانندي ‏وضعيت بحراني کنوني آن است که بکار افتادن تمام اهرمهاي نظارتي و حمايتي دولت از طزيق وزارت ارشاد و ‏دستگاهاي امنيتي، مطبوعات مستقل و کم جان و صنعت نشررا به مرز نابودي رسانده است. جهت ديگر استثنايي ‏بودن شرايط کنوني آن است که دولت و ارشاد و دستگاه امنيتي در استفاده ابزاري از اهرمهاي موجود مي کوشد ‏حتي الامکان ردپايي از خود برجاي نگذارد تا بتوان اعتراض کرد و با استفاده از ظرفيت هاي قانوني به نهادهاي ‏قانوني در داخل وحداقل به نهادهاي مشروع و مقبول بين المللي شکايت برد. مجوز نشريه مطلقا به غيرخودي ها ‏داده نمي شود و مجوزهاي بازمانده از گذشته ها نيز با اندک بهانه اي باطل و پس گرفته مي شود. "مرجع ‏تظلمات" يعني دستگاه قضا نه تنها رفع ظلم نمي کند بلکه آشکارا حامي ستم و سرکوب انديشه و قلم و مطبوعات ‏است. وزارتخانه عريض وطويل ارشاد به انبار بايگاني کتاب تبديل شده و شمار کتابهاي عملا توقيف شده و در ‏انتظار بيهوده صدور مجوز، غيرقابل تصور است. به عنوان نمونه پنج کتاب از من حدود سه سال است که در ‏ارشاد خاک مي خورد و حتي پاسخ نيز داده نمي شود. اگر در گذشته و بويژه در دورة طلايي دولت خاتمي ‏مطبوعات توقيف مي شدند و روزنامه نگاران دستگير مي شدند و يا کتابي گرفتار توقيف و يا سانسور مي شد، در ‏سطح جامعه و در مطبوعات و در مجلس و دولت اعتراضات گسترده و کم و بيش مؤثر صورت مي گرفت ‏وحداقل اقتدار گرايان نيز متحمل هزينه مي شدند. امادر حال حاضر، به دليل رندي هاي اعمال شده، نه اسناد ‏زيادي براي اقدامات قانوني در دست است، و نه شکايت به جايي مي رسد، و نه امکان اعتراض گسترده وجود ‏دارد و نه اساسا در سطح عموم و بويژه در سطح جهاني کسي به درستي مي داند که در ايران چه مي گذرد و رنج ‏اهالي مطبوعات و نشر چه ادازه جانکاه و عميق است. واقعيت تلخ اين است که نويسندگان و روزنامه نگاران و ‏هنرمندان آرام و بي سر و صدا خفه و نابود مي شوند. هفته نامه اي چون "شهروند امروز"، که باهمت شماري از ‏بازماندگان نسل روزنامه نگاران دوم خردادي فعاليت مي کرد و واقعا يک پديده پرافتخار در خانواده مطبوعات ‏کشور بود، به شکل غير قانوني از انتشار باز ماند و در يک لحظه همه چيز دود شد و به هوا رفت. اقدامي که در ‏گذشته نزديک با توقيف شرق و هم ميهن از همين گروه مطبوعاتي و اثرگذار، تجربه شده بود. کيست که ‏اعتراضي بکند و يا کدام اعتراض است که گوش شنوايي پيدا کند؟ چند نفرند که عمق رنج و حتي خشم فروخوردة ‏ناشي از تلخي ستم و ناتواني دادخواهي رادرک و احساس کند؟ قابل توجه است، باوجود اين که "بهار ‏مطبوعات76-79" ديري است که به سر آمده است و همين چند نشريه نسبتا مستقل و منتقد و بارعايت تمام ضوابط ‏قانوني غيرقانوني و درشرايط بسيار سخت و با "جهاد اکبر" فعاليت مي کنند، اما گويا همين وضعيت نيز غير قابل ‏تحمل است و به نظر مي رسد که تجربة تلخ بهار79 دارد تکرار مي شود. اما احتمالا اين بار بلاي توقيف دامن ‏برخي خودي ها را نيز بگيرد که البته هرگز چنين مباد‎.‎



بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online