جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته

گزارش

یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷

حقوق بشر و برابري انسانها

حسن يوسفي اشکوري

حسن يوسفي اشکوري - یکشنبه 19 آبان 1387 [2008.11.09]

دربارة انتخابات آمريکا و پيروزي باراک اوباما اين¬روزها سخن بسيار گفته و مي¬شود و بسياري از تحليلگران ‏سياسي و اجتماعي پيرامون ابعاد مختلف آن اظهار نظر کرده و مي¬کنند. يکي از محوري¬ترين مباحث در اين ‏مورد، مسألة مهم برکشيده شدن يک سياه پوست (البته دو رگه) و خارجي تبار به مقام رياست جمهوري کشوري ‏مانند آمريکا است که اکنون به مثابة مرکز امپراطوري جهان عمل مي کند. اهميت ماجرا در آن ست که اين حادثه ‏در کشوري رخ داده است که در گذشته هاي دور و نزديک تبعيضات نژادي بسيار شديد و دهشتناکي در آن وجود ‏داشته و حتي تا همين چند دهه پيش نه تنها رنگين پوستان از کمترين حقوق اجتماعي و انساني جديد برخوردار ‏نبودند که هر روز در گوشه وکنار کشور پهناور آمريکا کشته (لينچ) مي¬شدند. رنگين پوستان حق رأي نداشتند، ‏مدارس و اتوس ها و حتي دستشويي هاي آنها با سفيد پوستان جدا بود و طبعا زندگي مادي و معيشتي آنا با ‏سفيدپوستان قابل مقايسه نبود. رنگين پوستان مدتها براي احقاق حقوق انساني خود مبارزه کردند و در اين روند ‏جنگ هاي انفصال رخ¬ داد. در قرن بيستم و بويژه پس از جنگ جهاني دوم در دهه هاي 60-70 ميلادي مبارزات ‏دامنه¬داري با رهبري مارتين لوترکينگ صورت گرفت تا حداقل حقوق انساني براي سياه پوستان تأمين شود.‏

اکنون و در زماني بسيار کوتاه (البته درمقياس تاريخي)، يکي از همين رنگين¬پوستان باشتاب موانع را پشت سر ‏نهاده و مسير طولاني برابري را پيموده و بر کرسي رياست بزرگترين قدرت اقتصادي و سياسي و نظامي جهان ‏نشسته است. آن هم افزون بر سياه بودن، خارجي هم هست، از طبقة فرودست هم هست و از خانوادة مسلمان هم ‏است. من از تبعيض نژادي تجربه اي ندارم و از هر تحقير نژادي را نچشيده¬ام، اما تاريخ خوانده ام، با تاريخ ‏آمريکا اندکي آشنا هستم، کلبة عموتم و ريشه ها را خوانده¬ام، در اوايل جواني مبارزات لوتر کينگ را پي¬گرفته ام، ‏سخنرانيهاي آن سياه عدالت خواه و ضد خشونت را شنيده¬ام و کتاب "نداي سياه" او را خوانده¬ام و آن کتاب يکي از ‏اثرگذارترين کتاب¬ها در انديشه و شخصيت من بوده است. از اين رو به خوبي مي¬فهمم که اکنون اوباما کجا ايستاده ‏است و اين رخداد در تاريخ آزادي و عدالت و حقوق بشر و دموکراسي چقدر مهم است. وقتي سخنان اوباما را مي¬‏شنوم (بويژه که بي شباهت به سخنراني¬هاي کينگ نيست)، احساس مي¬کنم اين لوترکينگ است که سخن مي گويد. ‏اما اين رخداد از اين نظر هم برايم مهم است که در کلام و بيان و حتي در حالت و احساس اوباما کمترين نشانه¬اي ‏از خشم و کينه و نفرت نيست و حتي او آشکار نمي¬کند که هم¬نژادانش در جهان و به ويژه در همين آمريکاي متمدن ‏به وسيلة سفيدپوستان به بردگي گرفته شدند و نسل اندر نسل تحقيرشدند و در خواري جان دادند و خانواده¬اش تا ‏همين چندي قبل از حقوق انساني برابر برخوردار نبودند. اين درست همان پديده است که کينگ آن را "نداي سياه" ‏مي¬خواند و ماندلا نيز پس از سالها مبارزه و در مقام قدرت و در سپيده¬دم پيروزي در آفريقاي جنوبي با ‏سفيدپوستان کرد. ازاين نظر مي¬توان گفت که اين پديده بشارت دهندة آغاز دوران چيرگي عشق و مهرباني و ‏گذشت بر کينه و نفرت و انتقام است. دموکراسي و حقوق بشر را با کينه و نفرت ميانه¬اي نيست. اين تحليل، البته ‏هيچ ارتباطي با شخص اوباما به عنوان رئيس جمهور و اين که او در عمل چه مي¬کند، ندارد. هر چند آرزو مي¬‏کنم او شايستة اين جايگاه باشد و بتواند به ايدة "تغيير" خود در جهت صلح و دموکراسي و حقوق بشرجامه عمل ‏بپوشاند. ‏

و اما انگيزة نگارش اين يادداشت مطلب ديگري است که مربوط است به وطن بلازده من: ايران.گفتم که من رنگين ‏پوست نبوده و هرگز(مانند ديگر هموطنانم) ستم تبعيضات نژادي را تجربه و حس نکرده¬ام، اما من و نياکانم و ‏معاصرانم در سرزميني زيسته¬ايم که همواره از تبعيضات فراگير و عميق و اجتماعي و سياسي و قومي و جنسيتي ‏و انواع آپارتايد رنج برده و از اصل بنيادين حقوق بشر يعني برابري ذاتي انسانها در تمام حقوق انساني کم و بيش ‏محروم بوده ايم. در يک قرن پيش در پي نفوذ انديشه هاي نوين مساوات طلبانه جنبش مشروطه خواهي را تدارک ‏ديديم و نظام سياسي جديد مبتني بر نظرية ملت – دولت را بنياد نهاديم اما چندان به برابري دست نيافتيم و در ‏استمرار جنبشهاي سياسي و انقلابي برابري خواهانه انقلاب اسلامي را سازمان داديم و سلطنت به نام مشروطه اما ‏در عمل استبدادي و مطلقه پهلوي را به جمهوري تبديل کرديم که قرار بود در پرتو تفسير ي مساوات طلبانه از ‏اسلام هم جمهوري باشد و هم اسلامي. با اين همه يک قرن از مشروطه و سي¬سال از عمر جمهوري اسلامي ‏گذشته است وما همچنان گرفتار انواع آپار تايد هستيم. يعني در عمل نه از جمهوري چندان نشاني است و نه از ‏اسلام مساوات¬خواهانه اثري. "حق ويژه" در تمام امور(به ويژه حق حاکميت سياسي) براي يک گروه و طبقه ‏محفوظ است، گروهي که در اقليت است اما بر اکثريت حکومت مي¬کند و اراده فردي و يا گروهي خود را بر ‏جامعه و اکثريت تحميل مي کند. در اين ميان بين اقوام، اديان، زن و مرد و حتي در بين مسلمانان تمام عيار در ‏‏"مردم سالاري ديني" حاکم تمايز و تفاوت آشکار موجود است. طبق قانون هيچ سُني¬اي به رهبري و يا رياست ‏جمهوري نمي¬رسد و حتي کسي از اين شمار مسلمانان به وزارت و مديريت کلان کشور و حتي در مناطق سني¬‏نشين دست نمي يابد. هيچ زني به مقام مديريتي مهم و سياسي و قضايي و ديني گمارده نمي شود. هيچ مسلمان و ‏شيعه راست کيش و راست کرداري اما غير معتقد به "اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه" و حتي معتقد اما منتقد ‏برخي ديدگاههاي مقام ولايت، با تيغ نظارت استصوابي حذف مي¬شود و چنين کسي نمي تواند هرگز به هيچ مقام و ‏منصبي برسد و در امور سياسي و مديريتي و گاه در امور اجتمايي و مدني مشارکت جويد. اين سر نوشت ما است.‏

چرا چنين است؟ اشکال کار کجا است؟ ما ايرانيان لايق حقوق بشر و دمکراسي و برابري نيستيم يا استعمار و ‏امپرياليسم نمي¬گذارد و "کار کار انگليسي ها است" و يا حکومت دريغ مي کند و يا دين ما در تعارض با اين ‏اصول است و يا... ؟ شايد همة اينها باشد ولي در اين مجال فقط مي¬خواهم به يک نکته اشاره کنم و آن اين است که ‏ما در مشروطيت بنا را کج گذاشتيم و طبعا ديوار آن کج بالا آمد. آگاهان به تاريخ مي دانند که در اصل هشتم متمم ‏قانون اساسي آمده بود که تمام مردم يا ملت ايران در قانون مساويند (نقل به مضمون) اما اين اصل بديهي جنجال ‏آفريد و شريعتمداراني چون شيخ فضل الله نوري با آن مخالفت کردند و گفتند اين با اصل ديانت در تعارض است. ‏استدلال آنان اين بود که در اسلام اساس تبعيض حقوق است نه مساوات حقوق، مسلمان با غير مسلمان برابر ‏نيست، ذمّي و غير ذمّي مساوي نيست، زن با مرد برابر نيست و... کشمکش چندان بالا گرفت که حدود يک ماه ‏کار مجلس تعطيل شد و سر انجام با پا درمياني و تدبير سيد عبدالله بهبهاني اين جمله به جاي آن گزاره قبلي ‏تصويب شد: همه ملت ايران در برابر قانون دولتي مساوي اند (نقل به مضمون). اما در اين تغيير و تبديل، دو ‏تحريف مفهومي مهم رخ داد. يکي اين که مساوات "در قانون" به مساوات "در برابر قانون" تبديل شد و ديگر آن ‏که "قانون دولتي" برآن افزوده شد. در مورد نخست روشن است که تغيير بسيار اساسي رخ داده بود. چرا که ‏مساوات در قانون يعني اين که از نظر قانون تمام مردم در تمامي حقوق انساني و طبيعي با هم برابرند و در واقع ‏از حقوق مساوي شهروندي برخوردارند ولي مفهوم تساوي در برابر قانون بدان معنا است قانون هر چه باشد بايد ‏در باره همه اجرا شود البته اين نکته خود نيز در دولت بي قانون و يا در مقررات سراسر تبعيض عصر عقب ‏مانده قاجار، خود دست¬آورد مهمي بود و صد البته مطلوب، اما مشروطه چيزي بيشتر را طلب مي کرد و آن ‏مساوات در قانون بود نه در برابر قانون، زيرا ممکن است خود قانون ظالمانه و بر اساس انواع تبعيض باشد(چنان ‏که در قوانين موجود ايران هست) و بديهي است که حقوق مدرن چنين تمايزاتي را مطلقا نمي پذيرد.‏

و اما مسئله دوم يعني قانون دولتي به اين دليل نوشته شد که براي کسب رضايت علما حوزه قانون و شرع را از هم ‏جدا کنند و قانون و قانون نويسي را منحصر کنند به حوزة حکومت و پارلمان و قلمرو عرف ولي امور شرعي در ‏حوزة شريعت و طبعا علما باقي بماند و در نتيجه دولت و پارلمان را هيچ حقي در آن قلمرو نباشد. بدين ترتيب ‏مشروطييت در قانون اساسي¬اش دو مرکزي شد: مرکز شرع و مرکز عرف و هر کدام در قلمرو خود معتبر ‏شناخته شوند و لازم الاجرا. در يک سو سلطان است و ملت و نمايندگانش با اختيارات محدود و در سوي ديگر ‏شريعت است و علما و محاکم شرعي با اختيارات گسترده. در اين صورت، هر چند به ظاهر نزاع شرع و عرف ‏پايان يافت، اما در عمق نزاع هم چنان باقي ماند. زيرا که پاره¬اي از مقررات شرعي و فقهي به ويژه در آراي ‏فقيهان آن روزگار، آشکار با پاره¬اي از حقوق مدرن و مطالبات حقوقي و شهروندي مشروطييت ناسازگار بود، در ‏واقع، اگر بنا بود شريعت بر وفق آراي فقيهان بي چون و چرا اجرا شود، کم و بيش همان مي¬شد که شيخ نوري و ‏مشروعه خواهان مي گفتند و در نهايت باز هم جامعه بر بنياد تبعيضها و نابرابري ها شکل مي¬گرفت نه بر اساس ‏برابري و عدالت حقوقي جديد که جوهر مشروطييت بود. مي¬توان گفت که مشروطييت از نظر مضمون و محتوي ‏از منظر برابري خواهي، در همان آغاز با تناقض عميق زاده شد و لذا در صورت اجراي کامل مشروطييت نيز ‏کاميابي کامل حاصل نمي شد، مگر آنکه در يک روند تدريجي و اصلاحي تناقض به سود برابري متحول مي شد.‏

در انقلاب اسلامي نيز هر چند از عناويني چون دموکراسي و حقوق بشر چندان ياد نمي¬شد، ولي تاريخ انديشه و ‏مبارزا ت سياسي دهة چهل و پنجاه و مخصوصا عصر انقلاب نشان مي¬دهد که هم چنان مساوات در تمام امور ‏حقوقي و از جمله در بعد سياسي(دمکراسي) و اقتصادي (سوسياليسم) انديشه و آرمان غالب بر مبارزه و انقلابيون ‏بوده و مذهبي و غير مذهبي بر اين مساوات و برابري پاي مي فشردند. اما در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز ‏نه تنها جدال ديرين شرع و عرف حل نشد که با تصويب ولايت فقيه و بعدها ارتقاي آن به ولايت مطلقه، بر عمق ‏اين جدال و تناقض تاريخي افزوده شد و حتي "جمهوري اسلامي" تبديل شد به "جمهوري روحاني" و با گذشت ‏زمان نيز همواره تنازع و تناقض به سود شريعت محوري متحول شد و در نتيجه حقوق شهروندي مبتني بر ‏برابري روز به روز محدودتر شد و هر روز دايره برا ي برابري حقوقي دايره تنگ تر مي شود. اين تنگنايي به ‏آنجا رسيده است که حاکميت فعلي دگرانديشان خودي را که حتي برخي از آنان از پايه گذاران نظام سياسي و ‏ولايت فقيه بودند و بسياري نيز از نظر اصولي هنوز بر همان عقيده اند، غير خودي مي¬شمارد و دست آنها را از ‏تمام يا اکثر حقوق اجتماعي کوتاه مي¬کند. اکنون شمار اندکي در دايره قدرت و حاکميت سياسي باقي مانده اند و لذا ‏ما نه تنها در عصر مشروطه نيستيم که به ماقبل آن بازگشته ايم.‏

در چنين شرايطي انتخاب اوباما در امريکا به ما مي¬گويد جهان در کجاست و ما در کجا! سير تحولات جهاني با ‏شتاب رو به کدام سو دارد و ما در کدام جهت حرکت مي¬کنيم؟ در نظام اسلامي ما مسلمانان و حتي روحانيان و ‏مجتهدان صاحب نام به تشخيص اعضاي شوراي نگهبان به اتهام عدم التزام به اسلام از حق وکالت مردم در ‏مجلس و يا در تصدي مقام رياست جمهوري محروم مي¬شوند اما در امريکا، به رغم آن تجربه تلخ آپارتايد در آن ‏کشور در طول نيم قرن به اينجا رسيده است که يک خارجي تبار و رنگين پوست و برخاسته از قشر محروم ‏جامعه بدون کمترين تبعيض و گزينشي به عاليترين مقام سياسي کشور و حتي ميتوان گفت جهان ميرسد. در اين ‏صورت شادماني جهاني براي اين انتخاب قابل درک است. با اينهمه نبايد نااميد بود. قطعا ملت ايران با مبارزات ‏دموکراتيک و مسالمت جويانه خود روزي نه چندان دور به برابري خواهد رسيد.‏




بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online