بهمن ماه است. ماه انقلاب اسلامی که در آستانه سی و دو سالگی، هفته و روزش چنان بر مدار خون و جنون می چرخد که سازمان عفو بین الملل را "وحشت زده" می کند؛ نویسنده تبعیدیش می نویسد: "این بوی خون است که سپهر ایران زمین را آکنده است. "روحانی ساکن وطنش که برادررهبرهم هست آرزومی کند کاش در زندان شاه می مرد واین روزها را نمی دید.و این روزهائی است حاصل حکومت سی و اندی ساله "نظام مقدس جمهوری". خون و مرگ و ویرانی ایران رافرا گرفته است.
سالانه 85 هزار ایرانی به سرطان مبتلا می شوند و 36 هزار نفر بر اثر سرطان می میرند.
هرسال 30 درصد پروازهای هوائی دچار سانحه می شود و 25 هزار نفر در تصادفات رانندگی کشته می شوند.
افسردگی بالای 20 درصد جمعیت کشور را درگیر کرده است. در سال 87 تعداد مبتلایان به اختلالات روانی در استان تهران 34 درصد بود و نشان دهنده رشد 60 درصدی طی 9 سال گذشته.
مصیبت مدام کم است، وسط هفته بختکی چینی به آن اضافه می شود. هشت کارگر ايران خودرو کشته می شوند. عامل مرگ کاميون مساله دار چینی بنام هووو است که در "شرکت ايران خودرو ديزل "مونتاژ می شود. یکی ازرانندگانی که بارها خطرناک بودن کامیون را هشدار داده است، کارگران شیفت شب را که به اجبار و در روز تعطیل اربعین آورده شده اند تابنجل چینی دیگری را مونتاژ کنند، زیر می گیرد.
پاسخ اعتراض کارگران، محاصره کارخانه تعطیل شده توسط نیروهای ضدشورش و حمله لباس شخصی ها به کارگران است.
فروغ است انگار که صحنه را مکرر می بیند: "مردم، گروه ساقط مردم / دلمرده و تکیده و مبهوت / از غربتی به غربت دیگر " می روند و"میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم" می شود.
قتل های خانوادگی افزایش می باید. مردم به دود و افیون پناه می برند. مصرف سیگار در ایران به مرز 60 میلیارد نخ در سال می رسد.رقم معتادین از مرز 2 میلیون معتاد می گذرد و سن اعتیاد در کشور پایین می آید.
از این بستر عفونی مرگ بر می خیزد. میزان مرگ و میر ناشی از سیگار در کشور سالانه به 70 هزار نفر می رسد ؛ رقمی که در 20 سال آینده به 200 هزار نفر خواهد رسید.
تنها پاسخ "نظام مقدس" به قربانیان سیستمی که خود بر ایران حاکم کرده؛ شعار، زندان و اعدام است. سحرگاهی نیست دیگر که درزندانی به گوشه ای از ایران چوبه های دار بر پانشود. حسن روحانی می گوید: "بیش از ۳۰ درصد جوانان کشور بیکارند." بخشی از این سپاه بیکاران به خرده فروشان مواد مخدرتبدیل شده اند و بر دار می شوند.
بر پا کنندگان دار، خود عاملان اصلی رواج اعتیادند. سند تازه ای از ویکی لیکس فاش می کند: "ایران بزرگترین صادرکننده هروئین به اروپا است. دولت افغانستان به دولت آذربایجان گفته است که نیروهای امنیتی ایران فعالانه با قاچاقچیان افغانی مواد مخدر همکاری دارند."
روزنامه کیهان که نفس از نفس ک گ.ب نمی برد، از ایجاد اردوگاه های کار اجباری خبر می دهد. سردار حسین آبادی، رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر نیروی انتظامی، می گوید: "اولین گروه اعزامی به اردوگاه های کار اجباری، فروشندگان مواد مخدر هستند."
احمدی نژاد، شعارمی دهد:"ما انسان رها شده در برهوت شهوات را نمیخواهيم." و کارگزارانش ورود زنان به سينما برای تماشای فوتبال را ممنوع می کنند.
والبته همه این شعارها و اقدامات جواب می دهد.گزارش تازه ای ازتهران می گوید: "ترمیم بکارت مد شده است. همان طور که جراحی زيبايی بينی و صورت مد شده. می گويند حتی گاهی زنان جوان درمورد تعداد عمل جراحی ترميم بکارت خود سخن می گويند، دوبار، سه بار و گاهی حتی تا شش بار... "
و رهاندن انسان از "برهوت شهوات" از طریق ترمیم مکرر بکارت تنها پیروزی احمدی نژاد نیست.هفته، براستی هفته رئیس دولت کودتا است.
روزجمعه گروه مذاکره کننده اش از استانبول با کوله بار شکست برگشته اندو شنبه یکی دیگراز پیش بینی های تاریخی اش به آب خندیده و تیم ملی فوتبال ایران بجای قهرمانی آسیا، حذف شده است.
سعید قاسمی معروف به حاج "سعید" برای اولین بار راز انتخاب اورا فاش می کند: "برادر، عزیز دلم! این انتخابی که پیش اومده و این بابا شده رئیس جمهور؛ خیلی قد آرنولدی و هیکل آرنولدی داشته؟ نه. قیافش زیبا بوده؟ نه. اتفاقا به خاطر همین تیپ کارگریش، صورت چروکیده، به خاطر همین رای آورد. اتفاقا به خاطر تبلیغات افتضاحی که در خصوصش کردند. گفتند بابا یکی بیاد این احمدی نژاده رو ببره این یه ماهه حموم نرفته ورش دارین ببرینش حموم. به خاطر همین رای آورد همه روستاییا گفتند تو رو خدا این هم مثل ما بدنش شپش گذاشته یه ماه، دمش گرم از خودمونه، رای بدید، رای بدید".
و "مردی که باشپش آمد" یکی دیگر از پایه های فرهنگی غرب راهمراه زبان فارسی نابود می کند: "شعار دو بچه کافی است متعلق به اومانيستی غربی است که میگويد بچه مزاحم است برو لذت ببر."
اما مساله روز رئیس جمهور طالبان شیعی در اختیار داشتن رئیس بانک مرکزی است. روزنامه نگاری می پرسد: "چرا احمدینژاد میخواهد رئیس بانک مرکزی گماشته او باشد؟" طبق معمول کسی نیست جواب بدهد. شاید خبر "استفاده ۱۱ میلیارد دلاری دولت محمود احمدی نژاد، از ذخایر ارزی" راهی بجائی بازکند.
این رقم ناچیز که گدای میدان انقلاب هم قبولش نمی کند، فقط در 9 ماه اول امسال "برداشت" شده است، یعنی ماهی حدود یک میلیارد دلار.
بی دلیل نیست که "دیکتاتورنوخاسته ایران" - به تعبیر فاینشنال تایمز- درهفته ای که مانع سفر قالیباف شهردار تهران به نیویورک شده، درنامه سر گشاده اش شمشیر از رو می بندد و همه را مستقیما و آیت اله خامنه ای را به اشاره از دم تیغ می گذراند.
از تیغ رئیس جمهور، خون هاشمی رفسنجانی چک چک می ریزد. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، دوباره از مواضعش درآخرین امامت نماز جمعه تهران دفاع کرده است. و بدتر، حواث تونس را درهفته ای که مصریان راه پیمائی بزرگ جنبش سبز در تهران را تکرار کرده اند به "دیکتاتوری" پیوند زده است: "حکومت تونس ظرف بیست سال اخیربه سرکوب مردم آن کشورپرداخته بودو نتیجه آ ن شدکه مردم، پایان دیکتاتوری در آن کشوررا رقم زدند."
دبيرکل حزب موتلفه اسلامی اورا به "زير خيمه انقلاب و پشت سر رهبری" دعوت می کند.
حسین صفار هرندی، وزیر سابق ارشاد و مشاور فرهنگی سپاه پاسداران، یکی از آن پرونده های کیهانی را برای هاشمی بازمی کند: "عدهای با نسبت دادن عنوان رهبری سیاسی انقلاب به اکبر هاشمی رفسنجانی، قصد قرار دادن وی در برابر رهبری آیت الله خامنهای و ایجاد حاکمیت دوگانه در کشور داشته اند."
کیهان، اولین اوراق پرونده باز شده توسط سردبیر پیشینش را منتشر می کند: "جریان ترتیب دهنده فتنه" به عنوان جریان در حال غرق شدن و نابودی، در تلاش است هاشمی را نیز با خود "هم سرنوشت" كند یا با "قربانی" كردن وی، موقتا فرصتی برای نجات از نابودی بیابد."
معلوم است که کیهانی ها با وزیر اطلاعات هم کاسه اند. روی سخن مصلحی با هاشمی است: "در کنار رهبری بودن معنا ندارد، باید از رهبری اطاعت کرد." واورا درکنار سران "فتنه" می نشاند: "هنوز مديران سران فتنه در داخل و خارج ايستادگی می کنند و حتی در روزهای اخير يکی از سران فتنه بر ادامه حرکت و موضع خود پافشاری کرده است."
و جنبش سبز بازچون کابوسی برکل نظام سایه می افکند. صفار هرندی خبرو آرزو رادرهم می آمیزد: " سه هزار نفر تفهیم اتهام شدندو ریشه قضایا خشکانده شد."
سردارعلی فضلی، ازعاملان اصلی کشتار مردم، اما سخت نگران "آتش زیر خاکستر" است. شاید برای همین هم آیت الله عباس واعظ طبسی، سلطان بی تاج وتخت خراسان را به صحنه می آورند. او رهبران جنبش سبز را "سران فتنه" می خواند که "اسلامستیزی، تلاش برای رجعت به فرهنگ جاهلی و مقابله با رهبری را هدف قرار دادهاند."
علی سعیدی، نماینده علی خامنهای در سپاه پاسداران بایک تیر سه نشان می زند: قدم نخست رابر می دارد تاسایه "امام خمینی" را از روی سر "امام خامنه ای" بردارد، او رارسما جای امام اول شیعیان می نشاند و نشانی هاشمی رفسنجانی را می دهد: "جرم كسانی كه در برابر علی ایستادند، از جرم كسانی كه در برابر پیامبر ایستادند، سنگینتر است. و لذا این حقیقت را نباید كتمان كرد كه جرم كسانی كه مقابل سید علی ایستادند، از جرم كسانی كه مقابل روحالله ایستادند، به مراتب سنگینتر است. آنهایی كه زمینهها را فراهم كردند، نیرو و سلاح جمع كردند، پول، سایت، ساختمان در اختیار ظالمان گذاشتند، پیادهنظامها و عمله ظلمه كسانی كه لبخند زدند، با تلفن و پیام و صحبت به دشمنان ولایت امید و دلداری دادند، اینها عمله دستگاههای ظلم و استكبار جهانیاند."
و آیتالله علمالهدی، امام جمعه مشهد، هم او که مردم را گوساله وبزغاله خوانده بود، دامنه فتنه را تا داخل حوزه علمیه قم می برد و سفرهای خامنه ای را به آن پیوند می زند: "جریانهای حوزه به مراتب شدیدتر از فتنه ۸۸ بود و اگر از درون حوزه صدایی مقابل رهبری بلند میشد، بیتردید نه قابل سرکوب بود و نه قابل مبارزه و مقابله. دشمن هم آتش را زیاد میکرد و این مساله خطرناک بود. توطئهای در حوزه در دست اجرابود. این توطئه به قدری خطرناک بود که وقتی رهبر معظم انقلاب تصمیم به سفر گرفتند، بعضیها گفتند، سفر به قم را به تاخیر بیندازید تا در حوزه زمینهسازی شود."
علمالهدی تصویری از محمد خاتمی بدست می دهد که سخت به روشن شدن منظره کمک می کند: "باید ازبازگشت دوباره محمد خاتمی جلوگیری کرد.اوتنها کسی است که میتواند جریانهای سیاسی لائیک اصلاحات را بازسازی کند. بیتردید اگر خاتمی بیاید، در عرصه سیاست وارد خواهد شد و با ورودش حتی قبل از انتخابات مجلس، دوباره جریاناتی را به راه خواهد انداخت و همان آش و همان کاسه خواهد شد که باید نگذاریم چنین شود. خاتمی مبانی انحرافی فکریاش، خط فتنه بوده و در کل جریان فتنه دخیل بوده است زیرا ابتدا کاندیدا شد بعد جریانات را در دامن موسوی ریخت و در تمام سخنرانیهای خود از وی حمایت کرد و هیچ فرقی بین این دو نفر نیست."
بیهوده نیست که فشار برای دستگیری رهبران جنبش سبز در سخنان وزیر اطلاعات دربرخورد با "روحانیونی " متمرکزمی شود که "در اعتراضات انتخاباتی شرکت داشتند."
آیا خامنه ای توانسته است از سفر های قم با مجوز "برخورد" با هاشمی و خاتمی و کروبی برگردد؟
انقلاب اسلامی سی دو سال پیش می خواست زیر پرچم ولی فقیه اول، با تکیه بر امت میلیونی وبه نام آزادی جهان رافتح کند. امروز در هیئت یک نظام دیکتاتوری در حال عبوربه توتالیتاریسم مذهبی برهبری ولی فقیه دوم و با اتکاء به "13 سرلشگر" شعارمدیریت جهان را می دهد.
و درست درماه انقلاب کارش بجائی رسیده که "سنگال با وساطت ترکيه روابط دیپلماتیک" خود را با جمهوری اسلامی از سر می گیرد.رسوئیس هم به تحریم می پیوندد.
بر خلاف سالهای گذشته جمهوری اسلامی را به جلاس داووس در سوئیس دعوت نمی کنند.
راشد الغنوشی رهبر جنبش نهضت اسلامی می گوید: "برخی افراد تلاش میکنند عبای خمینی را بر من بیاندازند. من نه خمینی و نه شیعه هستم."
دادگاه بین المللی رفیق حریری، فرمان ترور او را در دستان علی خامنه ای یافته است. قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس، شاخه عملیات برون مرزی سپاه پاسداران ،حکم ترور حریری را به عماد مغنیه ، از فرماندهان نظامی حزب اله ابلاغ کرده است. عماد مغنیه را ترور کرده اند که سرنخ ا ز میان برود. چوب را که بر داشته اند، گربه گریخته است. خامنه ا ی وحزب اله پیشاپیش رای دادگاه را فرمایشی خوانده و محکوم کرده اند.
این هفته، قاسم سلیمانی مزدش ر ا می گیرد و بدستور خامنه ای سرلشگر می شود و تعدادسرلشگرهای نظام را که اغلبشان سابقه ای مثل او دارند به 13 می رساند.
حزب اله لبنان میلیاردها دلاری را که از گلوی مردم گرسنه ایران بریده شده تاجیب هایش را پرکند، با اقدامی سیاسی پاسخ می دهد. دولت لبنان ساقط می شود تا راه بر دادگاه و افشای اسنادش بسته شود.
سيدحسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان می گوید: "برای جلوگيری از فتنه دولت حريری را ساقط کرديم."
نخست وزیر جدید لبنان "سرمایهگذار مخابرات ایران" است. جمهوری اسلامی او راهمراه حزب اله و همزبان باخودش می بیند.
میقاتی بلافاصله از طریق خبرگزاری فرانسه و با صدای بلند به جهان می گوید:" من نماینده حزب اله و جمهوری اسلامی نیستم."
روزنامه اسرائيلی هاآرتص می نويسد: "نجيب ميقاتی، نخست وزير جديد لبنان نماينده حزب الله و ايران نيست. آقای ميقاتی دوست نزديک بشار اسد، رئيس جمهور سوريه است و عربستان سعودی و فرانسه از وی حمايت می کنند.با روی کار آمدن میقاتی، لبنان به ایران و حزب الله نزدیکتر نشده بلکه به سوریه. درست زمانی که سوریه به آمریکا نزدیک می شود تا مانع از دست دادن نفوذ خود در لبنان به نفع ایران شود."
تاریخ چه خواهد گفت ؟ برگ برنده تبلیغی جمهوری اسلامی به ضد آن تبدیل نخواهد شد؟
پاسخ هر چه باشد، "ایران مخوف" برآمده ازانقلاب اسلامی فصلی از تاریخ را رنگ خون و جنون خواهد زد.
قطعنامه پارلمان اروپا درباره وضعيت حقوق بشر در ايران که این هفته منتشر می شود، تنها سطر کوچکی دراین کتاب ادمکشی است که ازخون های تازه می گوید. دو متهم را پشت درهای بسته محاکمه می کنند. هیچکس نمی داندانها چه گفتند. افکارعمومی باید قانع شود که "مجاهد" بوده اند و جنبشی میلیونی به اندازه های یک گروه سیاسی در بیاید.
دو زندانی به اعدام محکوم می شوند. قضات امروز، بازجوان و دادیاران دهه شصتند. دو زندانی را تا پای چوبه اعدام می برند وبر می گردانند. همسر جعفر کاظمی می گوید: "برای ملاقات به زندان رفتيم، گفتند اعدام شده است." و جنازه ها را نمی دهند.
گروهی از سیاستمداران آمریکا و اروپا خواستار می شوند که مذاکره با ایران باید حقوق بشر را در برگیرد. دولت آمریکا هم همین را از اروپا می خواهد...
هفته اول بهمن به آخر می رسد. نشریه تلگراف می نویسد:
- به سخنان بلر درباره ایران گوش دهیم...
و تونی بلر صحنه را ازنگاه یک سیاستمدار اروپائی می بیند: "رييس جمهوری آمريکا «نرمش بيش از حد» در برابر ايران نشان می دهد. ايران از بيخ و بن با روش زندگی ما مشکل دارند و با آن مخالف هستند و به اين کارشان (دستيابی به بمب اتمی) ادامه می دهند مگر اينکه با جديت و حتی اگر شده با توسل به زور، جلوی آن ها گرفته شود."
نویسنده ای ایرانی منظره را چنین ترسیم می کند: "میخواهند مردم به چوبههای دارخو کنند، میخواهند که مرگ همچون سایهای بدنبال ایرانیان روان، و نیستی چونان چتری بر سر آنان گسترده شود و راه برای روان کردن دریای خون از ارس تا هیرمند و از دریای مازندران تا خلیج پارس گشوده باشد."
هر گز تصویر ایران چنین مخوف نبوده است. تاریخ جهان "ایوان مخوف" رابیاد دارد و ایران معاصر "تهران مخوف" را. براستی عکسی که مشفق کاظمی بسال 1304از تهران گرفت و درنخستین رمان اجتماعی ایران ارائه داد به تصویر کارد میوه خوری کوچکی می ماند در کنار شمشیر دو دم خونریزی که امروز "ایران مخوف" را در منظر جهانیان می نشاند.
و سخن رامزدک بامدادان تمام می کند با فراز دیگری از مطلبش: "آنان خود میدانند که در پای کوهساری پر برف گرفتار آمدهاند و تنها یک فریاد بسنده است، تا بهمن سبز را بر سرشان آوار کند، گستردن خاموشی گورستانی درست در هراس از همان یک فریاد است."
و "آنان" حاکمان ایرانند وعاشقان شب اند و درتاریک بهمن سبزرا نمی بینند. و در بهمن انقلاب، بهمن سبز همین نزدیکی است... گوش کنید...


