دو سالي است که در فراقش گداخته ام و دلم برايش بسيار تنگ شده است. سي سال با هم بوديم؛ ايام حماسه دفاع مقدس، پس از جنگ، چند سالي در ينگه دنيا و... او هم راز طناز بود. کمک هاي خالصانه و بي منت در ماجراي اجلاس سران، هنگام حضورم در فرانسه و بازگشتم به تهران، مونس ايام مهجوري و مشتاقي بود. اين مرد فرزانه که نام نيک او بر خاطره ها نقش بسته است، کيست؟
نامش احمد بورقاني فراهاني است. هر کس که دلي در گرو ايران دارد او را مي شناسد. رفيقان و رقيبانش داوري هاي جالبي نسبت به او دارند. او کسي است که طي اين سه دهه هرجا که بود مايه نيکنامي و افتخار بوده است. جامعه و محيط کاري خود را از اخلاق و رفتار پسنديده و ادب و دانش خود برومند و سرافراز کرده است. نوع پرستي و ميهن دوستي در ضمير پاکش مدار رفتار و اخلاق انساني او شده بود. خوش خوان و اهل مطالعه بود. به همين واسطه در ادب و قلم پايگاه بلندي را طي کرده بود. هويت ديني و ميهني خويش را داراي احترام مي شمرد. چابک قلم و نفيس نويس بود، گويي صدها سال ادب و قلم را در خزانه ذهنش نگه داشته و با روشن ضميري خود عجين اش ساخته بود. بنياد وجودش مردانه و جوانمردانه بود، متناسب با همه رندان جوانمرد تاريخ. به همين دليل بود که خيل دوستان و علاقه مندانش، ديدارش را روانبخش و راحت رسان مي دانستند. بي نيازي مادي احمد بورقاني، پشتوانه دولتمردي مردانه او بود و رمز فروتني و کمک به همنوعان بود و به گونه يي بود که محتاجان و نيازمندان بسيار راحت به او براي حوائج خود مراجعه مي کردند. روحانيت وجودش با روحيات ذاتي اش آميخته و آموخته شده بود. واقعاً هر ديدارش، همنشيني و گفتارش، پند و مرهمي به گوش و دل خسته انسان نثار مي داشت. مخلص خاص بود، بر معارف آدمي مي افزود. در آداب مردانگي تربيت و شخصيت اخلاقي مخصوصي داشت. گذرگاهش رونقي داشت، کوچک و بزرگ، مرد و زن متوجه اش بودند، بينوايان دعايش مي کردند و پاکان و رفيقان ستايشش مي کردند. ناپاکان و نااهلان نه رقيب بل حسود بودند، و جاي افسوس داشت که جاي آنکه رفتارش مشعل راه سعادت ديگران شود، آنها در تيرگي جهالت به خاشاک اندوده شدند. تربيت از دو رشته ايمان و اخلاق و عمل تابيده مي شود و انسان را از فرش به عرش مي رساند و رستگارش مي کند. ميوه تربيت، اخلاق و صفات برگزيده است. نشان مرد مومن با تو گويم/ چو مرگ آيد تبسم بر لب اوست احمد بورقاني همواره چهره يي خندان و اميدوار داشت. از لحظه يي که ياد دارم تا موقعي که چهره خاموشش را با حسرت مي نگريستم تبسم بر لب داشت. به کسي سخن درشت نمي گفت. تلاش مي کرد گره از کار فرو بسته خلق بگشايد. متاسفانه در اين روزگار، وارستگي و آزادگي قرباني رفتار سياسي مي شود، انسان به قدرت و سياست چنان وابستگي پيدا مي کند که شرف و هويت ذاتي خود را فراموش مي کند، در جهان واقعيت به گونه ديگري شده است. آنها که در امور سهل الوصول جهان، سياست و حکومت توفيق مي يابند، غالباً مردماني هستند که در راه خودشان صادق و پايدارند ولي صد تاسف که فرهنگ سياسي ما ايرانيان طي چند دهه گذشته فاقد يک چنين حسني است، اما احمد بورقاني رنج دستيابي به فرهنگ و ادب و اخلاق را گذرانده بود. سياست حرفه او نبود، بلکه احمد بورقاني يک فرهنگ شناس، ادب پژوه اخلاقي بود. اين تجربه و کار او به مراتب دشوار تر از دکان داري سياسي و ديواني امروز بود. پايان سخن آنکه احمد بورقاني نسبت به هويت فرهنگي- ديني اعتقادي عميق داشت و در يک جمله قائل به وحدت ملي و فرهنگي بود. در وادي معرفت هرگز خرده گيري روشنفکري نداشت، بي پروا متادب به آداب بود.
منبع: اعتماد 13 بهمن



