چندين سال است كه باستانشناسان، موزهداران و ساير كارشناسان و صاحبنظران از وضع بحراني ميراث فرهنگي كشور شكوه سر ميدهند و فغان بر ميآورند تا اگر مديران ارشد اين سازمان صداي خرد شدن استخوانهاي آثار و مآثر فرهنگي و معنوي ما را نميشنوند يا نميخواهند بشنوند، شايد ساير مسوولان و از جمله نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي اين بانگ دلخراش را بشنوند و چارهاي براي حفاظت و صيانت از ميراث فرهنگي و بشري بينديشند؛ اما گويا نه فقط چنين نشده است بلكه شواهد حاكي از آن است كه از هم اكنون بايد افقهاي تيرهتري را به انتظار بنشينيم.
پيشتر، جمعي از دانشآموختگان باستانشناسي كشور، طي بيانيهاي با اشاره به اين طرح ادغام هشدار دادند كه "از چاله به چاه نيفتيم" و از مجلسيان درخواست كردند كه "اقدامات ناآگاهانه، ناكارشناسانه و سياسي مديران قبلي اين سازمان با رويهاي مشابه پاسخ داده نشود..." و يادآوري كردند كه "حوزه ميراث فرهنگي از تخصصيترين حوزههاي علمي در جهان است. متخصصان اين حوزه نيز در ايران كم نيستند؛ متخصصاني كه امروز به مشورت گرفته نميشوند... . انتظار ميرود نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي با نظر و حضور متخصصان اين حوزه به بيان انتقادها و پيشنهادها براي ارتقاي وضعيت بحراني و وخيم ميراث فرهنگي و معنوي كشور همت گمارند." در اين بيانيه پيشنهاد شده بود كه براي پاسخگو كردن مديران اين سازمان، فراهم آوردن زمينه نظارت مجلس بر آن و همچنين براي گريز از اين وضع بحراني بايد جايگاه اين سازمان را به يك وزارتخانه مستقل ارتقا داد، نه آنكه با ادغامي دوباره بيش از پيش بر مشكلات آن دامن زده شود. طي يكي، دو هفته اخير، نقدها و يادداشتهايي از اين دست كم منتشر نشد. بنابراين، انتظار ميرفت حداقل اين دغدغهها به صورت علني و به دعوت طراحان "طرح ادغام" در فضايي كارشناسانه و علمي شنيده ميشد.
گويا برعكس آن عمل شده است! تصويب يك فوريتي اين طرح در صحن علني مجلس در روز 22 خرداد آشكارا نشان ميدهد كه سخنان كارشناسانه نه فقط از سوي مديران ناكارشناس، غيرمتخصص و سياستزده سازمان ميراث فرهنگي شنيده نميشد بلكه چنين ديدگاههايي اساسا از سوي ساير مسوولان هم ديده يا شنيده نميشود. تو گويي همچون مديران پيشين اين سازمان، طراحان "طرح ادغام" نيز خود را بينياز از نظرات كارشناسانه ميبينند. حكايت عجيبي است. آدمي از خود ميپرسد اگر مديران ناكارشناس سازمان ميراث فرهنگي و نمايندگان محترم ملت - كه تخصصي در اين حوزهها ندارند- خودشان را قيم بيچون و چراي مسايل ميراث فرهنگي كشور ميدانند و حاضر به شنيدن سخن كارشناسان نيستند، چرا دهها دانشگاه، موسسه و مركز آموزش عالي اصطلاحا به آموزش و پرورش پژوهشگر، باستانشناس، موزهدار، مرمتگر، خطشناس و دهها زيررشته و ميانرشته مرتبط مشغولند؟ اگر قرار است تدبير امور سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به دست كارشناس آيتي يا رسانه، رياست موزه مادر به دست كارشناس ميكروبشناسي و تعيين ساختار اجرايي و خط مشي كلي اين سازمان توسط كساني كه احتمالا كارشناس حقوق، تربيتبدني، ادبيات، علوم قضايي و... هستند، انجام گيرد آيا بهتر نيست از هم اكنون رسما اعلام فرمايند كه ديگر نيازي به كارشناسان، متخصصان و صاحبنظران در زمينه موضوعات ميراث فرهنگي نيست؟
منبع: شرق، 23 خرداد









