چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • rss
  • آگهی
  • کمک به سایت
  • خانه
  • آرشیو
  • خبر
  • مقاله
  • مصاحبه
  • کارتون
  • طنز
  • مهمان روز
  • هنر روز
  • ستون
  • نگاه هفته
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸

یاد یاران

نوشين جعفري

تو از این وادی سرمازده نومید مباش...

نشسته بودم پای كامپیوتر و زل زده بودم به صفحه‌ی مانیتور بدون اینكه كار خاصی انجام بدم.

به شیوا نظرآهاری فكر می‌كردم و بقیه‌ی دوستانم كه بیشتر از چهل روزه زندان هستن. بیشتر از همه به شیوا فكر می‌كنم كه دو تماس دو دقیقه‌ای تمام سهم مادرش از وجود اوست و گویا در این وانفسا، نگرانی براش هم جرمه!

 

فلش‌بك:

تصاویر روزای اول آشنایی، روزهای پایانی بهار 84 ـ قبل از انتخاباتی كه پس از اون محمود احمدی‌نژاد قدرت رو به دست گرفت و مهرورزی با مردم رو شروع كرد ـ رو مرور كردم.

 

 

 

تصاویر تجمع‌های جلوی زندان اوین در حمایت از زندانیان سیاسی از جلوی چشمام گذشتن و رسیدن به تجمع بزرگی كه در حمایت از اكبر گنجی مقابل دانشگاه تهران برگزار شد.

اون موقع گنجی تو زندان بود و بیش از سی روز بود كه از اعتصاب غذاش می‌گذشت. شیوا و خیلی از كسانی كه اون روز در مقابل دانشگاه تهران جمع شدن و ضربات باتوم رو به جون خریدن كه بگن جان اكبر گنجی و بقیه‌ی زندانیان سیاسی در خطره یا خودشون تبدیل شدن به زندانی سیاسی یا زیر فشار حضراتن برای اینكه صداشون در نیاد!

حالا اكبر گنجی و خیلی از بچه‌هایی كه اون موقع تو زندان بودن ایران رو ترك كردن و غربت‌نشین شدن.

با خودم فكر می‌كنم گردش چرخ چه تغییراتی كه ایجاد نمی‌كنه! اكبر گنجی باز هم اعتصاب غذا كرده اما این بار در حمایت از بچه‌هایی كه تو ایران هستن و زندان...

تصاویر همین‌طور مرور می‌شد تا رسید به یك سال و نیم قبل. یاد روزی افتادم كه برای مراسم منشور زنان رفتیم گالری راه ابریشم و برگه‌ای كه شیوا زمان آنتراك روش چیزی نوشت.

 

فلش بك:

گفتم از كی تا حالا خطاط شدی!

لبخند همیشگی‌ش رو لبش بود و در حالی كه هنوز داشت روی یه بیت شعری كه نوشته‌بود كار می‌كرد برگه رو نشونم داد.

بزرگ نوشته‌بود:

تو از این برف فرو آمده دلگیر مباش

تو از این وادی سرمازده نومید مباش

از برگه عكس گرفتم.

 

 

یاد اون روز كه افتادم مبایلم رو برداشتم و عكس‌ها رو چك كردم كه ببینم هنوز هست یا نه. عكس بود.

وقتی ریختمش روی كامپیوتر و بازش كردم، چشمم به تصویر روی صفحه‌ی مانیتور دوخته‌شد.

رنگی كه شیوا این یه بیت شعر رو باهاش نوشته‌بود، سبز بود...


بازگشت به صفحه اول
www.televisionwashington.com
www.enabavi.com
 
  • ارسال به شبکه های اجتماعی
  • Delicious
  • Donbaleh
  • Balatarin
  • Facebook
  • Digg
جستجو در روز
چاپ
دريافت از طريق اي ميل
ارسال براي ديگران
© Rooz online