<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		
		<title>roozonline.com: Latest News</title>
		<link>http://www.roozonline.com/</link>
		<description>Latest News</description>
		<language>en</language>
		<image>
			<title>roozonline.com: Latest News</title>
			<url>http://www.roozonline.com/fileadmin/images/rsslogo/rooz.jpg</url>
			<link>http://www.roozonline.com/</link>
			<width>134</width>
			<height>40</height>
			<description>Latest News</description>
		</image>
		<generator>TYPO3 - get.content.right</generator>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		
		
		
		<lastBuildDate>Thu, 24 May 2012 23:14:00 +0200</lastBuildDate>
		
		
		<item>
			<title>کلنگی کردن یمن، لیبی و سوریه</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-19874d36a6.html</link>
			<description>گروهی مدافع به کارگیری &quot;کلنگ خارجی&quot;(حمله ی نظامی) علیه کشورهای دارای نظام های سرکوبگر هستند.&quot;کلنگی کردن&quot; جوامع، پیامدهای بیشماری داشته و دارد. &quot;کلنگی کاران&quot; می کوشند تا تلفات انسانی کلنگی کردن را بسیار کاهش دهند. به عنوان نمونه، مدعی می شوند که &quot;تعداد تلفات حمله ی هوایی ناتو[به لیبی] هفتاد و دو نفر بوده است&quot;. بدین ترتیب باید نتیجه گرفت که اگر سوریه کلنگی(بمباران) شود، شاید 150 نفر کشته شوند و اگر ایران کلنگی شود، مثلاً 500 نفر کشته خواهند شد. کاهش شدید تلفات انسانی کلنگی کردن به قصد موجه سازی آن برای اعمال در دیگر کشورها صورت می گیرد. بگذارید با توجه به شواهد و قرائن به این مدعا بپردازیم.

ارتش سرکوبگر یمن و القاعده
در روز دوشنبه اول خرداد 1391 در انفجاری انتحاری در یمن- ضمن مراسم رژه ی نظامیان به مناسبت &quot;روز اتحاد ملی&quot;- بیش از 90 نظامی یمن کشته شدند. در این عملیات حدود 300 نظامی دیگر مجروح گردیدند. میدان السبعین صنعا- پایتخت یمن- پر از قطعات اجساد کشته‌شدگان شد. بیشتر سربازان کشته شده از یگان‌های سازمان امنیت مرکزی یمن بودند که نیرویی شبه‌نظامی به فرماندهی یحیی صالح، از بستگان رییس‌جمهوری مخلوع این کشور، علی عبدالله صالح، است. دولت این کشور به کمک دولت آمریکا طی ماه های گذشته به شدت در حال سرکوب نیروهای القاعده بوده و نزدیک 200 تن از نیروهای آنها را کشته اند . فقط در درگیری های روز 24 اردیبهشت 91، 16 تن از نیروهای القاعده و 6 تن از نظامیان آن کشور کشته شدند. بهپادهای آمریکا طی ماه های اخیر بارها مقرهای نیروهای القاعده را بمباران کرده اند. نیروهای القاعده تعدادی از شهرهای یمن را گرفته و نیروهای دولتی در حال سرکوب آنها برای بازپس گیری شهرها هستند. القاعده طی بیانیه ای مسئولیت عملیات انتحاری اول خرداد را بر عهده گرفت.
به این کشته ها و زخمی ها چگونه باید نگریست؟ یک سوی این جنگ نیروهای القاعده قرار دارند که هیچ فرد دموکراسی خواهی نمی تواند مدافع آنان باشد. در سوی دیگر، نیروهای نظامی و امنیتی رژیم استبدادی یمن قرار دارند که همیشه مردم آن کشور را به شدت سرکوب کرده اند. وقتی در بهار عرب رئیس جمهور پیشین سرنگون شد، دولت عربستان فقط و فقط معاون وی را به عنوان کاندیدای جانشین او مطرح ساخت و پارلمان یمن هم به او رأی داد(اینهم از به اصطلاح دموکراسی یمنی. عربستان سعودی متعهد شده است که 3 میلیارد و 250 میلیون دلار از کمک 4 میلیارد دلاری خارجی به یمن را پرداخت کند). آیا نیروهای نظامی و امنیتی یمن آدم نیستند؟ به تعبیر دقیق تر، آیا ارتش و نیروهای نظامی یک کشور دارای نظام استبدادی را نباید &quot;انسان&quot; به شمار آورد؟ چون آنها &quot;ارتش رضا شاه&quot;، &quot;ارتش شاه&quot;، &quot;ساواک شاه&quot;، &quot;ارتش صدام حسین&quot;، &quot;ارتش خمینی&quot;، &quot;ارتش قذافی&quot;، &quot;ارتش بشار اسد&quot;، &quot;ارتش حسنی مبارک&quot;، &quot;ارتش بن علی&quot;، &quot;ارتش آل سعود&quot;، &quot;ارتش پینوشه&quot; هستند؟ بخش مهمی از اقتصاد مصر در چنگال ارتش آن کشور قرار دارد. آنها در سیاست دخالت مستقیم داشته و بدون نظر آنها سیاست پیش نمی رود. با این حال آنان ارتش مصر هستند، نه ارتش حسنی مبارک و &quot;ناانسان&quot;.
جنگ دولت آمریکا علیه نیروهای القاعده در یمن تلفاتی از طرفین به همراه آورده است. ناظران و تحلیل گران آمار تلفات این جنگ را اعلام می کنند. آنها نمی گویند که نیروهای امنیتی یمن یا نیروهای نظامی آن کشور را نباید به شمار آورد، چون آنها انسان نیستند. حدود چهارصد کشته و زخمی شده ی یمن در اول خرداد 1391، یا نظامی بوده و یا از نیروهای امنیتی آن کشور.آنها نیز انسان اند و باید جز تلفات این جنگ به شمار آیند.
در حمله ی نظامی دولت آمریکا به عراق نیز- به غیر از شمار زیادی کشته شده های غیر نظامی- ده ها هزار تن از نظامیان آن کشور کشته و زخمی شده اند. آیا در آمارهای تلفات جنگ عراق و اشغال آن کشور توسط آمریکا نباید نظامیان کشته شده ی عراقی را به حساب آورد، چون آنها &quot;ارتش عراق&quot; نبودند، بلکه &quot;ارتش صدام حسین&quot; بودند؟ تحلیل گران بین المللی شمار کل تلفات جنگ عراق را اعلام می کنند. کما اینکه هیچ کس نمی گوید چون تهاجم نظامی به عراق ناموجه بود و جرج بوش با دروغ های فراوان و فریب افکار عمومی آمریکا و جهان به آن کشور حمله کرد، پس حدود پنج هزار نظامی کشته شده ی آمریکا را نباید به حساب آورد، آنها &quot;ارتش جرج بوش&quot; متجاوز هستند(که به درخواست سازمان عفو بین الملل باید بازداشت و محاکمه شود). نظامیان کشته شده ی عراقی، از مردم عراق بودند، نظامیان کشته شده ی آمریکایی هم از مردم آمریکا بودند.

ارتش سرکوبگر لیبی و انقلابیون
بمباران لیبی توسط سازمان ناتو نیز تلفات انسانی بسیاری پدید آورد. این تلفات شامل سه گروه از مردم لیبی بود: نظامیان آن کشور، نیروهای مخالف رژیم قذافی، مردم غیر نظامی.با اینکه شمار اینها یکسان نیست، اما همه ی آنها مردم لیبی بودند. اگر ارتش لیبی متشکل از مردم لیبی نیست، پس باید متشکل از مردم آمریکا باشد. 
گروهی از مدافعان بمباران لیبی توسط ناتو، آن عملیات را مصداقی از &quot;دخالت بشردوستانه&quot; قلمداد می کنند. در حالی که نظریه پردازان اصلی دخالت بشردوستانه- همچون جان راولز، مایکل والزر، پیترسینگر- آن را به قیود زیادی مقید ساخته اند. یکی از آن قیود این است که برای نجات جان آدمیان دخالت صورت می گیرد و اگر تعداد کشته شدگان پس از دخالت بیش از قبل از دخالت باشد، نباید دخالت صورت بگیرد. مطابق گزارش دیده بان حقوق بشر تا قبل از دخالت ناتو، حدود 2000 تن در جنگ لیبی کشته شده بودند. اما منابع مختلف شمار کل تلفات بعدی را بیست هزار، سی هزار، چهل هزار و بیشتر اعلام کرده اند.
فقط در شب اول بمباران لیبی، ارتش آمریکا یکصد و ده موشک کروز به پایگاه های نظامی آن کشور شلیک کرد. در 11 فروردین 1390 رابرت گیتس، وزیر دفاع ایالات متحده و دریاسالار مایک مالن، در جلسه‌ای توجیهی در برابر اعضای کنگره آمریکا حاضر شدند.مولن در این جلسه گفت: &quot;ما عملاً به طور جدی توان نظامی او را تضعیف کرده‌ایم. ما باعث از دست رفتن 20 تا 25 درصد از جمع نیروهای او شده‌ایم&quot;. کشتن 20 الی 25 درصد نیروهای نظامی هشتاد هزار نفری لیبی- در عرض دو هفته از طریق بمباران- یعنی چه تعداد؟ آیا وزیر دفاع و رئیس ستادمشترک آمریکا، &quot;غرب ستیز- آمریکاستیز&quot; اند و برای تخریب چهره ی سازمان ناتو در حال دروغ گویی بودند؟ در مقاله ی &quot;مشروعیت و پیامد حمله ی به لیبی&quot;- 13/1/1390- به همین گفته استناد شده بود. این تازه اول کار بود و قرار بود که سازمان ناتو هفت ماه دیگر نیز لیبی را بمباران کند.
برآورد سازمان ملل متحد تا ژوئن 2011 این بود که بین 10 هزار تا 15 هزار تن در لیبی کشته شده اند. گزارش اخیر سازمان دیده بان حقوق بشر در اعتراض به خودداری سازمان ناتو از تحقیق درباره ی تلفات نیروهای غیر نظامی لیبی در اثر بمباران های آن کشور، بهانه ی نوشتار تازه ای در روزنامه ی گاردین شد. این روزنامه - 15 می 2012- با استناد به این گزارش- شمار تلفات بمباران های ناتو را از آغاز تا ماه اکتبر 2011 سی هزار تن ذکر می کند. نکته ی جالب توجه این است که نویسنده ی گاردین سازمان ناتو را منبع آمار خود اعلام می کند و می نویسد: 
&quot;در حالی که آمار تلفات در ماه مارچ، یعنی هنگام مداخله ی ناتو، احتمالاً چیزی میان 1000 و 2000 تن بود، براساس برآورد ناتو این میزان تا ماه اکتبر به 30 هزار تن رسید که این میزان هزاران تن غیر نظامی را هم در بر می گیرد&quot;.
روزنامه ی هافینگتون پست آمریکا نیز به نقل از وزیر بهداشت دولت کنونی لیبی شمار کشته شدگان را 30000 تن و شمار مفقودان را 4000 تن و شمار مجروجان را 50000 تن ذکر کرده است. ویکیپیدیا نیز همین خبر را به نقل از وزیر بهداشت کنونی لیبی ذکر کرده است.
معلوم نیست &quot;غرب ستیزان- آمریکاستیزان&quot; گاردین و هافینگتون پست بر چه مبنایی به خود حق می دهند این مدعیات را منتشر کرده و چهره ی پاک و مقدس سازمان ناتو را مشوش سازند؟ مگر کار روشنفکر دفاع از قدرت- آن هم قدرت نظامی، آن هم قوی ترین قدرت نظامی جهان(یعنی سازمان ناتو)- نیست؟ روشنفکر که نباید ناقد قدرت باشد، پرستش قدرت نامحدود وظیفه ی روشنفکر است. اما چه باید کرد که نویسندگان &quot;غرب ستیز- آمریکاستیز&quot; گاردین و هافینگتون پست قادر به فهم این تکلیف شرعی نیستند.
با توجه به اینکه نظامیان لیبی را هم مردم لیبی به شمار می آوریم، و با توجه به منابع مختلف، در ابتدای مقاله ی لیبیائیزه کردن ایران نوشتیم: 
&quot;مرحله ی اول پروژه ی جهان غرب در لیبی پایان یافت. سرهنگ قذافی یکی از زمامداران مادام العمر جنایت کار قرن بیستم و بیست و یکم بود. حداقل این است که قبایلی از لیبی او را نمی خواستند؛ اما سوء استفاده ای که آمریکا و دول غربی از مصوبه ی ممنوعیت پرواز شورای امنیت کردند و حدود هفت ماه کشور لیبی را توسط ناتو بمباران کردند، هرچه باشد، «انقلاب مردمی» یا «دخالت بشردوستانه» نام ندارد. در این مدت ده ها هزار تن از مردم لیبی کشته شدند. شمار واقعی کشته شدگان، ممکن است سال ها بعد اعلام شود تا حساسیت برانگیز نباشد. آن وقت دیگر کار از کار گذشته و با واقعه ای پیش رو یا همزمان روبرو نخواهیم بود که احساسات بشر دوستانه نسبت به جان آدمیان واقعی را تحریک نماید&quot;.
حال سازمان دیده بان حقوق بشر در - ص 20- 19 - گزارش 76 صفحه ای خود نوشته است: 
&quot;طبق نظر ناتو : در طول هفت ماه عملیات در مجموع 25944 حمله ی هوایی صورت گرفته است( در اینجا مقصود از حمله یک پرواز هوایی محسوب می شود) که 70 در صد آنها یعنی 13939 از آنها توسط هواپیما هایی انجام شده که مسلح به بمب و موشک بوده اند . بیشتر از 9700 عدد از آنها حملات هوایی محسوب می شوند، گرچه همه ی این پروازها به عملیات انفجاری منجر نشده است.در مجموع ناتو می گوید که 7642 سلاح هوا به زمین (بمب یا موشک ) استفاده کرده است.از این سلاحها 3644 سلاح مجهز به اشعه لیزری است و 2844 عدد از آنها مجهز به سیستم های موقیعت یاب جقرافیایی بوده و 1150 عدد از آنها مجهز به سیستم های هدف یاب و با دقط عمل مستقیم می باشند. اشاره می شود که وزن 82 در صد از این سلاحها 500 پوند یا کمتر می باشد و 70 درصد آنها بین 500 تا 1000 پوند وزن داشته و 10 درصد از آنها بین 1000 تا 2000 پوند وزن داشته اند . ناتو می گوید که این حملات موجب شد تا 5900 هدف نظامی منهدم گردد که شامل 400 توپخانه و موشک انداز بوده است و بیشتر از 600 تانک و خود روهای مسلح از مین رفته و منهدم شده اند&quot;. 
به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر فقط در هشت حمله ی ناتو، دست کم 72 غیر نظامی کشته شده اند. در صفحه ی 18 همین گزارش می گوید که این یک تحقیق همه جانبه درباره ی حملات ناتو برعلیه غیر نظامیان نیست، بلکه این تحقیقی است که بین اگوست 2011 تا آپریل 2012 انجام گرفته و در مورد اماکنی است که ما از آنها اطلاع داشتیم. به تعبیر دیگر، این چیزی است که در مورد هشت عملیات به اثبات رسیده است. درباره ی بقیه ی حملات، تحقیق جداگانه باید صورت بگیرد. تحریف گزارش دیده بان حقوق بشر با چه هدفی صورت می گیرد؟ گزارش دیده بان حقوق بشر می گوید که در هشت عملیات ناتو 72 تن غیرنظامی کشته شده اند و مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; مدعی می شوند که دیده بان گفته است &quot;تعداد تلفات حمله ی هوایی ناتو هفتاد و دو نفر بوده است&quot;. به گقته ی فرمانده ی ستاد مشترک ارتش آمریکا فقط در دو هفته ی اول 20 تا 25 درصد نظامیان لیبی را کشته اند، اما مدافع ایرانی ناتو می گوید که در کل عملیات ناتو فقط 72 تن کشته شده اند. 

پیامدهای انسانی کلنگی کردن لیبی
بمباران لیبی پیامدهای انسانی بسیار دیگری هم داشته است: 
در شهر &quot;طوارق&quot;، 30 هزار انسان ساکن شهر را از خانه هایشان بیرون راندند. ظاهراً اتهام آنها همکاری با قذافی بوده است. نهادهای حقوق بشری این عمل را &quot;جنایت علیه بشریت&quot; به شمار آورده اند. به گزارش شبکه ی الجزیره در 6 جون 2012، جنگ لیبی 30 هزار مفقودالاثر بر جای نهاده است. آیا 30000 مفقودالاثر انسان نیستند؟ چه بر سر آنان آمده است؟ مگر قرار نبود که بمباران لیبی نجات بخش جان آدمیان باشد، پس 30000 مفقودالاثر چیست؟

نقض گسترده ی حقوق بشر توسط انقلابیون
بی بی سی 26 ژانویه 2012 اقدام به نشر خلاصه ای از گزارش سازمان عفو بین الملل درباره ی بازداشت گاه های نیروهای انقلابی لیبی کرد. می نویسد، بر اساس گزارش عفو بین الملل، موارد کثیری از شکنجه در بازداتشگاه های میلیشیاهای لیبیایی مشاهده شده است به نحوی که در شهر مصراته، پس از رجوع بیش از 115 مصدوم شکنجه شده به بیمارستان های این شهر، سازمان پزشکان بدون مرز تصمیم گرفت که فعالیت های خود را در این شهر در اعتراض به این روند به تعلیق در آورد. سازمان ملل متحد با نگرانی از شرایطی که این مصدومان به سر می برند اعلام کرده است. به گفته ی یک سخنگوی عفو بین الملل، شکنجه توسط نهادهای نظامی و امنیتی زیر حکومت تازه لیبی و همین طور توسط گروه های شبه نظامی که در خارج از سیطره ی حکومت مرکزی فعالیت می کنند، به طور سیستمایتک اعمال می شود. 
دوناتلا روورا از سازمان پزشکان بدون مرز به بی بی سی گفته است که به ما قول داده بودند شرایط بازداشتگاه ها و شکنجه را متوقف کنند؛ اما هیچ تغییری رخ نداده است. به گفته ی مدیر کل سازمان پزشکان بدون مرز، کارکرد این سازمان در لیبی مورد سو استفاده قرار گرفته است؛ چراکه برخی از مصدومان در فاصله جلسات بازجویی برای درمان زخم هایشان نزد آن ها آورده می شوند. وی می افزاید، که وظیفه ی این سازمان درمان مجروحان جنگی و بازداشت شدگان بیمار است و نه درمان دوباره و دوباره زخم های افرادی که مرتب تحت بازجویی و شکنجه هستند. 
از سوی دیگر بنا به آمار ارائه شده توسط ناوی پیلای، رئیس شورای حقوق بشر سازمان ملل، بیش از 8500 بازداشتی که عمده ی آن ها متهم به وفاداری به رژیم معمر قدافی هستند، در زندان های شبه نظامیان لیبیایی به سر می برند. تعداد این بازداشتگاه ها و زندان ها حدود 60 مرکز است. کرولاین هاولی، خبرنگار بین الملل بی بی سی که در لیبی بوده است می گوید شکنجه به حدی فراگیر و سیستماتیک در حال اجرا شدن است که حکومت تازه ی لیبی دیگر نمی تواند ادعا کند تنها میلیشیا های خودسر به آن مبادرت می ورزند و این درحالی است که مقامات بارها قول داده اند به این روند خطرناک پایان دهند.
سازمان عفو بین الملل در گزارش خود نوشته است: 
&quot;همان گروه های شبه نظامی که زمانی علیه معمر قدافی می جنگیدند، اکنون به بزرگترین تهدید برای حقوق بشر در لیبی تبدیل شده اند. در حالی که با پشت سر گذاشتن ماه ها درگیری های خونین، مردم لیبی تلاش می کنند دوباره به جریان عادی زندگی باز گردند، شبه نظامیان خود را مافوق قانون دیده و در حال انتقام گیری از هرکسی هستند که می پندارند طرفدار و وفادار به قدافی بوده اند. شکنجه به شکل وسیع توسط نهادهای امنیتی و نظامی رسمی و گروه های خارج از سیطره ی قانون انجام شده و برخی از بازداشت شدگان تحت شکنجه جان سپرده اند. تاکنون هیچ یک از شکنجه گران و ناقضان حقوق بشر به پای میز محاکمه آورده نشده اند&quot;.
به گزارش روزنامه ی گاردین - در 16 فوریه 2012- شورای حاکم بر لیبی یا نمی خواهد یا ناتوان از آن است که به اعمال گسترده ی شکنجه پایان دهد. شواهد بسیار فراوان و انکار نشدنی وجود دارد که حاکی از اعمال بسیار گسترده ی شکنجه و نقض حقوق بشر در لیبی است. به گفته ی دانتلا روورا، از عفو بین الملل، شورای حاکم بر لیبی به درخواست های مکرر این سازمان برای متوقف ساختن شکنجه و پیگیری مسببان آن گوش فرا نمی دهد. وی از کشورهای عضو ناتو که نقش بزرگی در سرنگونی قدافی داشتند خواست که هر چه زودتر برای توقف این روند مداخله کنند. عفو بین الملل که با ده ها زندانی در شهرهای مختلف لیبی گفت و گو کرده، از قول آن ها می گوید که آن ها ساعت ها زیر ضربات شلاق و باتوم شکنجه شده، از سقف آویزان شده یا با شوک برقی شکنجه شده اند. به گفته ی عفو بین الملل، آثار شکنجه بر بدن این افراد گویاترین دلیل بر ادعای آنهاست. از هنگام فروپاشی رژیم قدافی، شبه نظامیان هزاران نفر را دستگیر کرده، خانه های بسیاری را غارت کرده و به آتش کشیده و ده ها هزار نفر را از خانه هایشان بیرون رانده و وادار به جلای وطن کرده اند. صلیب سرخ بین المللی می گوید که در فاصله ی ماه مارس و دسامبر 2011، از 8500 زندانی در 60 مرکز بازدید کرده است. 
به گفته ی سازمان دیده بان حقوق بشر- در 5 مارچ 2012- دولت لیبی باید به سرعت برای محافظت از 12 هزار آواره طوارق در غرب لیبی وارد عمل شود. یک ماه پس از آنکه شبه نظامیان به اردوگاه آوارگان طوارق در جنزور حمله کردند و عده ای زن و کودک را به قتل رسانده و مجروح کردند، وضعیت اردوگاه وخیم است. از آگوست 2011 به این سو، طوارق در طرابلس و مناطق غربی لیبی توسط شبه نظامیانی که بیشترشان از منطقه ی مصراته آمده اند، مورد حمله، آزار و اذیت مداوم قرار گرفته اند. این مساله باعث آواره شدن حداقل 35 هزار تن از طوارق شده که شبه نظامیان آن ها را به طرفداری از قذافی متهم می کنند. به همین خاظر شهر طوارق در نزدیک مصراته خالی از سکنه شده بویژه آن که گروه های مسلح مصرانه مانع از بازگشت آن ها به خانه هایشان می شوند. آنها طوارق را متهم به تجاوز و جنایت در دوران حکومت قدافی می کنند.
مطابق گزارش شبکه ی الجزیره در 26 جون 2012، ایان مارتین- نماینده ی ویژه ی سازمان ملل در لیبی- ضمن گزارشی که آن را در شورای امنیت قرائت کرد، گفت: 3000 زندانی در بازداشتگاه های وزارت دادگستری آن کشور و 4000 هزار زندانی در بازداشتگاه های انقلابیون قرار دارد. به گفته ی او برخی از زندانیان تا سر حد مرگ شکنجه شده اند، سه زندانی در زندان مصراته كه زير نظر وزارت كشور ليبی اداره می ‌شود در 13 آوريل جان خود را از دست دادند و هفت تن ديگر در همين زندان تحت شكنجه شديد قرار گرفتند. شكنجه در زندان‌های طرابلس، زاويه و زنتان نيز همچنان ادامه داد.

نقد روابط دوستانه آمریکا با قذافی و نادیده گرفتن نقض حقوق بشر
قذافی یکی از جنایتکاران قرن بیستم بود. دولت جرج بوش پس از توافق هسته ای با قذافی، دیگر هیچ سخنی از نقض حقوق بشر در آن کشور نراند. از سال 2006 به بعد بارها این انتقاد را مطرح کردم که چرا رسانه های غربی به جنایات قذافی نمی پردازند؟ آیا توافق هسته ای و مشارکت قذافی در جنگ علیه تروریسم موجه ساز این امر نیست؟ به عنوان نمونه در مقاله ی &quot;ربایش بهار عرب&quot;، مستندات ارتباط دولت های غربی با قذافی و مواجب بگیری روشنفکران غربی از قذافی و ارائه ی تصویری نیکو از وی را ارائه کرده ام. اگر کسی چهره ای خوب از قذافی عرضه کرده باشد، غربیان بوده اند و آنها باید برای این عمل و مسلح کردن او پوزش بخواهند، نه منتقدان همیشگی جنایات قذافی. در مقاله ی &quot;مشروعیت و پیامد حمله ی به لیبی&quot; نیز نشان داده بودم که دولت اوباما نیز یکی از فرزندان قذافی را میهمان کرده، به او آموزش ویژه ی رهبری داده و اینک او به لیبی بازگشته و فرماندهی یکی از تیپ های سرکوب را برعهده گرفته است. سپس افزوده بودم: 
&quot;سرهنگ قذافی یکی از رهبران جنایتکار معاصر است. آمریکا پس از آنکه بر سر پروژه ی هسته ای لیبی با قذافی به توافق رسید، لیبی را از زیر دید خارج ساخت. حقوق بشر مسأله ای همگانی است و سکوت در برابر نقض حقوق اساسی مردم یک کشور به معنای مشارکت در سرکوب است&quot;.
بدین ترتیب ما دولت بوش و دولت اوباما را به دلیل همکاری با قذافی جنایتکار به باد انتقاد گرفته بودیم. در عین حال نه تنها خواستار بمباران آن کشور نبودیم، که دائماً آن را نقد کرده و از همان ابتدأ تأکید می کردیم که این امر تلفات انسانی زیادی داشته و منجر به دموکراسی هم نخواهد شد. در مقاله ی لیبی؛ دولت زدایی، خشونت و تجزیه، نشان دادیم که بمباران بشردوستانه ی لیبی چه پیامدهایی برای آن کشور داشته است.

محل نزاع درباره ی سوریه
آنان که از زمان جرج بوش مدافع &quot;کلنگ خارجی&quot; برای ایران بودند و در جلسات گروهی غیرعلنی آن را مطرح می ساختند، پس از سقوط قذافی به سرعت از لیبیایی شدن کشورهای دیگر دفاع می کردند. سوریه یکی از کشورهای مد نظر اینان بود و هست. مواضع ما درباره ی سوریه نیز روشن بود: محکومیت سرکوب، نفی حمله ی نظامی، دفاع از گذار به دموکراسی.
در 31 مرداد 1390 در مقاله ی ایران و سوریه: یک مسأله و چند نگاه، نوشته شد: 
&quot;در سوریه، اقلیت علوی چهل سال است که به شیوه های صدام حسین قدرت را در دست داشته و هرگونه مخالفتی را به شدت سرکوب می کند...مراجع تقلیدی که در داخل کشور نسبت به سرکوب مردم ایران ساکت بوده یا از سرکوب ها حمایت کرده اند، از رژیم بعثی سوریه حمایت می کنند...مسأله ی سوریه نشان داد که مراجع تقلید هیچ دلبستگی ای به دموکراسی و حقوق بشر ندارند. در طی پنج ماه گذشته بیش از دو هزار تن از مردم آن کشور توسط بعثی های حاکم به قتل رسیده اند. هزاران تن به کشورهای همسایه گریخته و هزاران تن بازداشت و زندانی شده اند، اما انسان از آن نظر که انسان است برای اکثر مراجع تقلید فاقد اهمیت است. به نظر آنان عقاید و باورهای آدمیان مهم است و اینها هستند که آدمی را از حیوان جدا می سازند. اگر عقاید فرد درست باشد، قابل دفاع و صاحب حق است. اگر عقایدش باطل باشد، از دایره انسانیت خارج است&quot;. 
در 14 فوریه 2012 در مقاله ی رهبر ایران، بهار عرب و نجات جمهوری اسلامی نوشته شد: 
&quot;رژیم بعثی سوریه، یکی از رژیم های سرکوبگر منطقه طی دهه های گذشته بوده است. همین رژیم خودکامه، یکی از متحدان جمهوری اسلامی است. اقلیت سکولار علوی چند دهه است که بر این کشور حکمرانی می کند...بهار عرب موجب خشنودی آیت الله خامنه ای شد، اما آمدن همان حرکت به سوریه، آقای خامنه ای را نگران کرد. بخش مهمی از مخالفان رژیم سوریه، اسلام گرایانند (اخوان المسلمین سوریه همانند سلفیه مصرند که به مجلس آن کشور راه یافته اند). بیدار شدن مسلمین در همه جهان عرب خوب بود، اما در سوریه بد است...در واقع برای موجه سازی دفاع جمهوری اسلامی از سوریه، پای آمریکا و اسرائیل به میان کشیده می شود و هیچ سخنی از اسلام گرا بودن اکثر مخالفان «رژیم دیکتاتور و سکولار» بشار اسد نمی رود...اگر مدعای آیت الله خامنه ای درباره سرشت ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی «بیداری اسلامی» مطابق با واقع است، سرنگونی رژیم سکولار سوریه نباید وی را نگران سازد، چرا که به احتمال زیاد در آنجا هم در انتخابات آزاد اسلام گرایان پیروز خواهند شد. مگر آقای خامنه ای «ماهیت اسلامی» برای بهار عرب قائل نیست&quot;.
در 25 اسفند 90 در مقاله ی&quot;ربایش بهار عرب نوشته شد: 
&quot;سوریه یکی دیگر از رژیم های جبار سکولار منطقه ی خاورمیانه است. تاریخ و موجودیت این رژیم سکولار از سرکوب تغذیه کرده و می کند. اما این رژیم هم در خلأ زندگی نمی کند، بلکه در منطقه ای قرار دارد که دست به گریبان انواع نابرابری ها، تبعیض ها و سیاست های یک بام و دو هوایی قدرت های جهانی و منطقه ای است...در این که رژیم های حاکم بر منطقه، رژیم های فاسد خودکامه ی سکولار سرکوبگری هستند، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. گذار از رژیم های استبدادی به رژیم های دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر، آرزوی همه ی نیروهای آزادیخواه است. اما آزادیخواهان، به هیچ وجه خواهان این نیستند تا «بهار عرب» با سر کار آمدن سلفی های مورد حمایت عربستان سعودی به «زمستان عرب» تبدیل شود. مسأله، مسأله ی نجات از دیکتاتوری است، نه مسأله ی تحمیل «منحط ترین روایت از اسلام» به دیگران به نام تحول انقلابی. دیکتاتورها باید بروند تا مردم به روش های دموکراتیک، آزادانه از میان شقوق گوناگون یکی را انتخاب کنند. نه اینکه طالبان و القاعده و سلفیه همه جا را به زیر سلطه ی خود در آورند. به «معماری جدید» منطقه و «معماران» آن به دقت باید نگریست. بخواهیم یا نخواهیم، ببینیم یا نبینیم، عربستان سعودی یکی معماران فعلی منطقه است. «دلارهای» فریبنده ی عربستان سعودی، دموکراسی ساز و حقوق بشر آفرین نیست&quot;.
در 17/فروردین/91 در مقاله ی جباریت منحط یا استبداد سکولار نوشته شد: 
&quot;سوریه، همچون اکثر کشورهای خاورمیانه، به مدت ده ها سال گرفتار یکی از رژیم های سرکوبگر بوده است که به طور سیستماتیک حقوق بشر را نقض کرده و می کند. سرنگونی چند تن از «رهبران مادام العمر»، امیدها آفرید: فهم این اصل اساسی که رهبران مادام العمر و رژیم هایشان «پدیده های طبیعی» نیستند، بلکه «برساخته های بشری» اند، امید به تغییر و تحول و زندگی آزاد را در دل ها زنده کرد. اینک اگر در سوریه یک نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر بر سر کار آید، پیامدهای گسترده و مطلوبی برای کل منطقه در بر خواهد داشت...آنچه مردم سوریه بدان نیاز دارند، برگزاری انتخابات آزاد رقابتی با حضور همه ی گروه ها- تحت نظارت سازمان ملل- است، تا گذار مسالمت آمیز به دموکراسی صورت پذیرد. نه خشونت، سلطه ی بنیادگرایی اسلامی و جنگ های بی پایان. ایران و منطقه به دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، صلح، تبعیض زدایی و معیارهای واحد(نه دبل استاندارد) نیاز دارند&quot;. 

طرح کلنگی کاران برای سوریه و ایران
ما هیچ گاه مدافع بمباران سوریه نبوده ایم. پس محل نزاع سکوت درباره ی جنایات بشار اسد نبوده و نیست، محل نزاع این است که نظریه پردازان &quot;کلنگ خارجی&quot; عجله داشتند که به سرعت سوریه نیز بمباران شود. به‌عنوان نمونه، در25 آبان 1390 در تلویزیون آمریکا گفتند: 
&quot;شرایطی که می‌تواند شرایط مداخله انسان‌دوستانه را فراهم بکند، شرایط امروز سوریه است که مردم ماندند چه‌کار بکنند، نیروهای سرکوبگر هر روز مردم را می‌کشند، کشورهای عرب دارند اعتراض می‌کنند، همسایه کشور سوریه دارد اعتراض می‌کند، مردم تنها ماندند و نیروهای بین‌المللی باید هرطوری می‌توانند جلوی سرکوب‌های رژیم سوریه را بگیرند&quot;.
در همانجا به سرعت نشان دادند که از مدل لیبی برای ایران نیز دفاع می کنند. می گویند: 
&quot;اگر در ایران روزی روزگاری، جنبش ایران رشد پیدا کرد و مثل بعد از انتخابات میلیون‌ها رفتند تو خیابان، و جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام مردم تیراندازی کرد، مثل قذافی تانک آورد، مثل قذافی هواپیمای بمب‌افکن انداخت، چاره‌ای نیست و رهبران جنبش سیاسی در ایران درخواست کردند از جهان که به ما کمک کنید، خوب کمک باید کرد. اون می شود کمک بشردوستانه&quot;.
در نوشته ی دیگری در 14/بهمن /2011 می گویند: 
&quot;من هنوز استدلالی نخوانده‌ام که بگوید چرا اگر جنبش دمکراسی‌خواهی ایران اوج گرفت، و رژیم جمهوری اسلامی به مانند رژیم سوریه سرکوب خونینی را علیه مردم بکار برد و اپوزیسیون داخل کشور یعنی مردم بپاخواسته از جهان درخواست کمک کرد، واین کمک عملی شد (سخنان هیلاری کلینتون) باید در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت و علیه اپوزیسیون جنگید؟&quot;
تا حدی که من اطلاع دارم هیچ کس نگفته است که باید با اپوزیسیون جمهوری اسلامی جنگید. مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; به استقبال سخنان کلینتون مبنی بر اجرای مدل لیبی در ایران- در صورت درخواست رهبران جنبش- رفته و اگر کسی به آنها بگوید که شما از لیبیائیزه کردن ایران دفاع می کنید، آن را تهمت قلمداد می کنند.
&quot;کلنگ خارجی&quot; که در افغانستان و عراق در زمان جرج بوش فرود آمد، و در زمان اوباما در لیبی فرود آمد، اینها را آن چنان به وجد آورد که چنین سخنانی در مقابل چشم میلیون ها تن بر زبان راندند. مقاله ی مرد ستمگر، زن ناتوان و آمریکای نجات‌بخش ناظر به نقد همین دیدگاه و مبانی نظری آن بود. 
مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; به این هم بسنده نکردند، در تلویزیون بی بی سی به دفاع از پول گرفتن اپوزیسیون از دولت های خارجی پرداختند و برای توجیه آن افزودند: 
&quot;امینی و مدنی و بختیار توانستند یک پولی بگیرند و این امکانات را در اختیار جنبشی که به آن معتقد بودند قرار بدهند&quot;.
مقاله ی&quot;دلارهای سرنگونی جمهوری اسلامی ناظر به نقد این دیدگاه بود. کلنگی کاران در حالی که خود در جهان غرب در رفاه زندگی می کنند، فرمان می دهند: ایران را باید تحریم های فلج کننده(تحریم نفت) کرد. این هزینه ای است که مردم باید برای آزادی بپردازند، همان گونه در انقلاب مشروطیت و انقلاب 57 هزینه دادند. این هزینه ها &quot;کوتاه مدت&quot; است. می نویسند: 
&quot;اگرچه تحریم نفت می‌تواند در کوتاه مدت زیان‌هایی به مردم وارد کند، ولی در درازمدت مردم ایران ممکن است هم از شر دیکتاتوری رها شوند، و هم به ثروت ملی خود دست یابند. مگر مردم ایران صد سال برای آزادی مبارزه نکرده‌اند و هزینه نداده‌اند و دو انقلاب را پشت سرنگذاشته‌اند؟ پس چرا باید مردم را از هزینه ی کوتاه مدت تحریم نفت ایران ترساند؟...باید فشارهمه جانبه ی داخلی و خارجی علیه این رژیم را بکار گرفت تا به خواست مردم، یعنی آزادی و حاکمیت مردم تن دهد&quot;.

درست کردن بهانه برای کلنگی کردن ایران
اینها برای آنکه &quot;کلنگ خارجی&quot; را بر ایران بکوبند، چنان قلمداد کردند که ایران در حال استفاده ی نظامی از انرژی هسته ای است و این استفاده به مرحله ی تعیین کننده ای رسیده است. چه دلیل دیگری برای کوبیدن &quot;کلنگ خارجی&quot; لازم بود؟ مطابق منشور سازمان ملل اگر کشوری خطری برای صلح و امنیت جهانی باشد، شورای امنیت مجاز است که دستور حمله ی به آن کشور را صادر کند. اینها آگاهانه نوشتند که ایران خطری برای صلح و امنیت جهانی است تا &quot;کلنگ خارجی&quot; بر فرق ایران فرود آید. البته در نوشته ی آنها- به شرح زیر- به جای ایران، جمهوری اسلامی به کار رفته بود. می نویسند: 
&quot;ایران از قرارداد ان پی تی تخطی کرده و به معاهدات بین المللی بی اعتنایی کرده است... برنامه ی هسته ای ایران مخرب است...برنامه ی هسته ای ایران دارای وجوه نظامی است... انحراف برنامه ی هسته ای ایران به مسیر نظامی وارد مرحله ی تعیین کننده ای شده است...برنامه ی هسته ای ایران در مرکز اقدامات تنش زا قرار دارد...ایران کانون های بی ثبات ساز را در سطح منطقه و جهان تقویت می کند... ایران صلح ستیزی را در سپهر جهانی دنبال می کند...ایران شعله های جنگ محتمل را بر خواهد افروخت...ایران تهدیدی علیه صلح و ثبات جهانی به شمار می رود...باید با برنامه ی هسته ای مخرب ایران مقابله کرد... در مخالفت با جنگ باید ایران بحران ساز را هدف اصلی قرار داد&quot;.
اینها همان مدعیاتی است که اگر صادق باشد، شورای امینت سازمان ملل را مجاز به صدور دستور حمله ی نظامی به ایران می کند. آژانس بین المللی اتمی از چند مورد &quot;مشکوک&quot;، &quot;دارای کاربرد دوگانه&quot; و &quot;احتمال&quot; انحراف سخن گفته بود و اینان از این که استفاده ی نظامی ایران از انرژی هسته ای به مرحله ی تعیین کننده ای رسیده است، سخن راندند. ایران اگر هم &quot;بخواهد&quot;، &quot;نمی تواند&quot;(قدرتش را ندارد) تا صلح و ثبات جهانی را تهدید کند. این مدعیات ایدئولوژیک فقط می تواند توسط مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; ساخته شود.

آمریکاستیزان آمریکایی
بدین ترتیب، محل نزاع را درست باید طرح کرد. نه آنکه مخالفان بمباران کشورها توسط دولت های غربی را ساکت در برابر جنایات بشاراسد، مدافع قذافی، مدعی 70 هزار کشته ی غیر نظامی در لیبی و آمریکاستیز قلمداد کرد. اگر مخالفت با حمله ی نظامی دولت آمریکا به دیگر کشورها &quot;آمریکاستیزی&quot; است، جیمی کارتر- رئیس جمهور اسبق آمریکا- نیز یکی از &quot;غرب ستیزان- آمریکاستیزان&quot; است. او در 23 آپریل 2012 در شهر شیکاگو در جمع برندگان جایزه ی صلح نوبل به جنگ طلبی های 60 سال اخیر آمریکا تاخت و گفت: 
&quot;طی شصت سال گذشته کشور ما تقریباً به طور مستمر در جنگ بوده است. اکنون ما دوباره به فکر یک جنگ مجدد هستیم، شاید برعلیه ایران...من برضد همه ی جنگ ها نیستم...ولی هر جنگی فقط باید آخرین اقدام باشد و بعد از این که تمام راه های حل مسأله به طور کامل بررسی شده باشد&quot;.
سربازان &quot;آمریکاستیز&quot; آمریکا، در شهر شیکاگو، در برابر اجلاس ناتو، در اعتراض به جنگ طلبی، مدال های آمریکایی خود را پس فرستادند. این عمل &quot;آمریکاستیزانه&quot; مقبول طبع مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; نیست(به فیلم این مراسم بنگرید که سربازان چه می گویند و چگونه مدال های خود را پرتاب می کنند).

دموکراتیزه کردن آری، کلنگی کردن نه
سخن بر سر وقایع صد سال پیش نیست. سخن بر سر تجاوزهای نظامی قرن بیست و یکم و 10 سال اخیر است. افغانستان و عراق و لیبی. دولت آمریکا که پشتیبان و مسلح کننده ی القاعده در افغانستان بود، بیش از یک سال است که می کوشد تا دوباره طالبان را وارد دولت افغانستان سازد(شواهد و قرائن این مدعا در مقاله ی آمریکا: به قدرت رساندن مجدد طالبان ارائه شده است). عراق نیز به سوی تجزیه پیش می رود. در واقع کردستان عراق مدتهاست که در عمل به راه خود می رود و به گفته ی بارزانی استقلال کردستان قطعی است، فقط مسأله این است که بدون جنگ این مسأله خاتمه یابد. فقط نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم های فلج کننده قتل عام شدند و وزیر خارجه ی آمریکا در تلویزیون اعلام کرد که کشته شدن آن همه کودک ارزشش را داشت. لیبی هم سرنوشت چندان روشنی ندارد. ده ها هزار کشته، هزاران آواره، 30 هزار مفقودالاثر، شکنجه ی بازداشت شدگان به حد مرگ، و غیره، وقایعی است که تاکنون توسط رسانه های معتبرگزارش شده اند. &quot;کلنگ خارجی&quot; که بر فرق این سه کشور فرود آمد، صدها هزار کشته و زخمی و آواره برجای نهاد، بدون آن که دموکراسی پدید آید. در نظام های دموکراتیک، گفت و گو جانشین اسلحه می شود و نزاع های سیاسی به روش های دموکراتیک حل و فصل می شوند. هرجا گروه های سیاسی- مذهبی- قومی با سلاح به جان هم بیفتند، آنجا دموکراسی وجود ندارد. هر روز در عراق و افغانستان شاهد انفجار و ترور هستیم.
حقوق بشر یک بام و دو هوایی نیست. همه ی نظام های ناقض حقوق بشر را باید محکوم کرد. اما مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; شیفته ی دولت آمریکایند( دو مقاله ی مکارتیسم ایرانی و تبعید ناقدان به کره ی شمالی و آمریکاشیفتگی امام زمانی ایرانی ناظر به این مسأله است). اینها هیچ گاه از نظام های دیکتاتوری متحد دولت آمریکا(عربستان سعودی، بحرین و...) انتقاد نمی کنند. هرگز حاضر نیستند مقاله ای نوشته و بگویند که شورای حقوق بشر سازمان ملل گزارش گزارشگران ویژه ی خود مبنی بر ارتکاب &quot;جنایات جنگی&quot; و &quot;جنایت علیه بشریت&quot; توسط دولت اسرائیل را به تصویب رسانده است(مقاله ی دشمن دشمن من، دوست من ناظر به همین مسأله بود).
مسأله ی جوامع خاورمیانه و ایران، مسأله ی استبداد پایدار تاریخی است. مسأله، مسأله ی گذار از نظام های دیکتاتوری به نظام های دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. با کلنگی کردن کشورها نمی توان دموکراسی ساخت . همه ی نظام های استبدادی باید به بایگانی تاریخ سپرده شده و نظام های دموکراتیک جایگزین آنها شوند. درسی که از انقلاب 1357 می توان گرفت این است که همه ی فروپاشی ها لزوماً به دموکراسی ختم نمی شوند، چه رسد به فروپاشی از طریق کلنگی کردن جوامع که موجب نابودی همه ی زیرساخت های آنها می شود. اگر گذار به دموکراسی هدف مشترک همگانی است، باید به راه هایی اندیشید که به طور حتم به دموکراسی ختم می شوند، باید به تجربه های موفق گذار به دموکراسی نگریست. در عین حال باید توجه کرد که روشنفکر ناقد قدرت است، نه توجیه کننده ی کشتارهای بزرگترین قدرت های نظامی جهان.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اکبر گنجی</p> گروهی مدافع به کارگیری &quot;کلنگ خارجی&quot;(حمله ی نظامی) علیه کشورهای دارای نظام های سرکوبگر هستند.&quot;کلنگی کردن&quot; جوامع، پیامدهای بیشماری داشته و دارد. &quot;کلنگی کاران&quot; می کوشند تا تلفات انسانی کلنگی کردن را بسیار کاهش دهند. به عنوان نمونه، مدعی می شوند که &quot;تعداد تلفات حمله ی هوایی ناتو[به لیبی] هفتاد و دو نفر بوده است&quot;. بدین ترتیب باید نتیجه گرفت که اگر سوریه کلنگی(بمباران) شود، شاید 150 نفر کشته شوند و اگر ایران کلنگی شود، مثلاً 500 نفر کشته خواهند شد. کاهش شدید تلفات انسانی کلنگی کردن به قصد موجه سازی آن برای اعمال در دیگر کشورها صورت می گیرد. بگذارید با توجه به شواهد و قرائن به این مدعا بپردازیم.

<strong>ارتش سرکوبگر یمن و القاعده</strong>
در روز دوشنبه اول خرداد 1391 در انفجاری انتحاری در یمن- ضمن مراسم رژه ی نظامیان به مناسبت &quot;روز اتحاد ملی&quot;- بیش از 90 نظامی یمن <link http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/05/120521_l51_yemen_bombing.shtml>کشته شدند</link>. در این عملیات حدود 300 نظامی دیگر مجروح گردیدند. میدان السبعین صنعا- پایتخت یمن- پر از قطعات اجساد کشته‌شدگان <link http://www.dw.de/dw/article/0,,15965334,00.html>شد</link>. بیشتر سربازان کشته شده از یگان‌های سازمان امنیت مرکزی یمن بودند که نیرویی شبه‌نظامی به فرماندهی یحیی صالح، از بستگان رییس‌جمهوری مخلوع این کشور، علی عبدالله صالح، <link http://www.radiofarda.com/content/f12_63_dead_in_yemen_suicide_attack/24587880.html>است</link>. دولت این کشور به کمک دولت آمریکا طی ماه های گذشته به شدت در حال سرکوب نیروهای القاعده بوده و نزدیک 200 تن از نیروهای آنها را <link http://www.dw.de/dw/article/0,,15965334,00.html>کشته اند</link> . فقط در درگیری های روز 24 اردیبهشت 91، 16 تن از نیروهای القاعده و 6 تن از نظامیان آن کشور کشته <link http://www.bbc.co.uk/persian/rolling_news/2012/05/120514_l31_rln_yemen_militants.shtml>شدند</link>. <link http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/05/120506_u10_yemen_drone.shtml>بهپادهای آمریکا</link> طی ماه های اخیر بارها مقرهای نیروهای القاعده را بمباران <link http://www.dw.de/dw/article/0,,15940512,00.html>کرده اند</link>. نیروهای القاعده تعدادی از شهرهای یمن را گرفته و نیروهای دولتی در حال سرکوب آنها برای بازپس گیری شهرها <link http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/05/120515_l44_yeman_violence.shtml>هستند</link>. القاعده طی <link http://www.alarabiya.net/articles/2012/05/22/215656.html>بیانیه ای</link> مسئولیت عملیات انتحاری اول خرداد را بر عهده گرفت.
به این کشته ها و زخمی ها چگونه باید نگریست؟ یک سوی این جنگ نیروهای القاعده قرار دارند که هیچ فرد دموکراسی خواهی نمی تواند مدافع آنان باشد. در سوی دیگر، نیروهای نظامی و امنیتی رژیم استبدادی یمن قرار دارند که همیشه مردم آن کشور را به شدت سرکوب کرده اند. وقتی در بهار عرب رئیس جمهور پیشین سرنگون شد، دولت عربستان فقط و فقط معاون وی را به عنوان کاندیدای جانشین او مطرح ساخت و پارلمان یمن هم به او رأی داد(اینهم از به اصطلاح دموکراسی یمنی. عربستان سعودی متعهد شده است که 3 میلیارد و 250 میلیون دلار از کمک 4 میلیارد دلاری خارجی به یمن را پرداخت <link http://ir.voanews.com/content/yemen-islamist-militants/940115.html>کند</link>). آیا نیروهای نظامی و امنیتی یمن آدم نیستند؟ به تعبیر دقیق تر، آیا ارتش و نیروهای نظامی یک کشور دارای نظام استبدادی را نباید &quot;انسان&quot; به شمار آورد؟ چون آنها &quot;ارتش رضا شاه&quot;، &quot;ارتش شاه&quot;، &quot;ساواک شاه&quot;، &quot;ارتش صدام حسین&quot;، &quot;ارتش خمینی&quot;، &quot;ارتش قذافی&quot;، &quot;ارتش بشار اسد&quot;، &quot;ارتش حسنی مبارک&quot;، &quot;ارتش بن علی&quot;، &quot;ارتش آل سعود&quot;، &quot;ارتش پینوشه&quot; هستند؟ بخش مهمی از اقتصاد مصر در چنگال ارتش آن کشور قرار دارد. آنها در سیاست دخالت مستقیم داشته و بدون نظر آنها سیاست پیش نمی رود. با این حال آنان ارتش مصر هستند، نه ارتش حسنی مبارک و &quot;ناانسان&quot;.
جنگ دولت آمریکا علیه نیروهای القاعده در یمن تلفاتی از طرفین به همراه آورده است. ناظران و تحلیل گران آمار تلفات این جنگ را اعلام می کنند. آنها نمی گویند که نیروهای امنیتی یمن یا نیروهای نظامی آن کشور را نباید به شمار آورد، چون آنها انسان نیستند. حدود چهارصد کشته و زخمی شده ی یمن در اول خرداد 1391، یا نظامی بوده و یا از نیروهای امنیتی آن کشور.آنها نیز انسان اند و باید جز تلفات این جنگ به شمار آیند.
در حمله ی نظامی دولت آمریکا به عراق نیز- به غیر از شمار زیادی کشته شده های غیر نظامی- ده ها هزار تن از نظامیان آن کشور کشته و زخمی شده اند. آیا در آمارهای تلفات جنگ عراق و اشغال آن کشور توسط آمریکا نباید نظامیان کشته شده ی عراقی را به حساب آورد، چون آنها &quot;ارتش عراق&quot; نبودند، بلکه &quot;ارتش صدام حسین&quot; بودند؟ تحلیل گران بین المللی شمار کل تلفات جنگ عراق را اعلام می کنند. کما اینکه هیچ کس نمی گوید چون تهاجم نظامی به عراق ناموجه بود و جرج بوش با <strong>دروغ های فراوان</strong> و <strong>فریب افکار عمومی</strong> آمریکا و جهان به آن کشور حمله کرد، پس حدود پنج هزار نظامی کشته شده ی آمریکا را نباید به حساب آورد، آنها &quot;ارتش جرج بوش&quot; متجاوز هستند(که به درخواست سازمان عفو بین الملل باید بازداشت و محاکمه شود). نظامیان کشته شده ی عراقی، از مردم عراق بودند، نظامیان کشته شده ی آمریکایی هم از مردم آمریکا بودند.

<strong>ارتش سرکوبگر لیبی و انقلابیون</strong>
بمباران لیبی توسط سازمان ناتو نیز تلفات انسانی بسیاری پدید آورد. این تلفات شامل سه گروه از مردم لیبی بود: نظامیان آن کشور، نیروهای مخالف رژیم قذافی، مردم غیر نظامی.با اینکه شمار اینها یکسان نیست، اما همه ی آنها مردم لیبی بودند. اگر ارتش لیبی متشکل از مردم لیبی نیست، پس باید متشکل از مردم آمریکا باشد. 
گروهی از مدافعان بمباران لیبی توسط ناتو، آن عملیات را مصداقی از &quot;دخالت بشردوستانه&quot; قلمداد می کنند. در حالی که نظریه پردازان اصلی دخالت بشردوستانه- همچون جان راولز، مایکل والزر، پیترسینگر- آن را به قیود زیادی مقید ساخته اند. یکی از آن قیود این است که برای نجات جان آدمیان دخالت صورت می گیرد و اگر تعداد کشته شدگان پس از دخالت بیش از قبل از دخالت باشد، نباید دخالت صورت بگیرد. مطابق گزارش دیده بان حقوق بشر تا قبل از دخالت ناتو، حدود 2000 تن در جنگ لیبی کشته شده بودند. اما منابع مختلف شمار کل تلفات بعدی را بیست هزار، سی هزار، چهل هزار و بیشتر اعلام کرده اند.
فقط در شب اول بمباران لیبی، ارتش آمریکا یکصد و ده موشک کروز به پایگاه های نظامی آن کشور شلیک کرد. در 11 فروردین 1390 رابرت گیتس، وزیر دفاع ایالات متحده و دریاسالار مایک مالن، در جلسه‌ای توجیهی در برابر اعضای کنگره آمریکا حاضر شدند.مولن در این جلسه <link http://www.radiofarda.com/content/f12_mike_mullen_says_gaddafi_forces_ten_times_stronger_than_rebels/3543234.html>گفت</link>: &quot;ما عملاً به طور جدی توان نظامی او را تضعیف کرده‌ایم. ما باعث <strong>از دست رفتن 20 تا 25 درصد</strong> از جمع نیروهای او شده‌ایم&quot;. کشتن 20 الی 25 درصد نیروهای نظامی هشتاد هزار نفری لیبی- در عرض دو هفته از طریق بمباران- یعنی چه تعداد؟ آیا وزیر دفاع و رئیس ستادمشترک آمریکا، &quot;غرب ستیز- آمریکاستیز&quot; اند و برای تخریب چهره ی سازمان ناتو در حال دروغ گویی بودند؟ در مقاله ی &quot;<link http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/04/110402_l31_libya_ganji.shtml>مشروعیت و پیامد حمله ی به لیبی</link>&quot;- 13/1/1390- به همین گفته استناد شده بود. این تازه اول کار بود و قرار بود که سازمان ناتو هفت ماه دیگر نیز لیبی را بمباران کند.
<link http://www.reuters.com/article/2011/06/09/us-libya-un-deaths-idUSTRE7584UY20110609>برآورد سازمان ملل</link> متحد تا ژوئن 2011 این بود که بین 10 هزار تا 15 هزار تن در لیبی کشته شده اند. گزارش اخیر سازمان دیده بان حقوق بشر در اعتراض به خودداری سازمان ناتو از تحقیق درباره ی تلفات نیروهای غیر نظامی لیبی در اثر بمباران های آن کشور، بهانه ی نوشتار تازه ای در روزنامه ی گاردین شد. این روزنامه - 15 می 2012- با استناد به این گزارش- شمار تلفات بمباران های ناتو را از آغاز تا ماه اکتبر 2011 سی هزار تن ذکر می کند. نکته ی جالب توجه این است که نویسنده ی گاردین سازمان ناتو را منبع آمار خود اعلام می کند و <link http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2012/may/15/global-justice-nato-libya>می نویسد</link>: 
&quot;در حالی که آمار تلفات در ماه مارچ، یعنی هنگام مداخله ی ناتو، احتمالاً چیزی میان 1000 و 2000 تن بود، براساس برآورد ناتو این میزان تا ماه اکتبر به 30 هزار تن رسید که <strong>این میزان هزاران تن غیر نظامی را هم در بر می گیرد</strong>&quot;.
روزنامه ی <link http://www.huffingtonpost.com/2011/09/08/libya-war-died_n_953456.html>هافینگتون پست</link> آمریکا نیز به نقل از وزیر بهداشت دولت کنونی لیبی شمار کشته شدگان را 30000 تن و شمار مفقودان را 4000 تن و شمار مجروجان را 50000 تن ذکر کرده است. <link http://en.wikipedia.org/wiki/Casualties_of_the_Libyan_civil_war>ویکیپیدیا</link> نیز همین خبر را به نقل از وزیر بهداشت کنونی لیبی ذکر کرده است.
معلوم نیست &quot;<strong>غرب ستیزان- آمریکاستیزان</strong>&quot; گاردین و هافینگتون پست بر چه مبنایی به خود حق می دهند این مدعیات را منتشر کرده و چهره ی پاک و مقدس سازمان ناتو را مشوش سازند؟ مگر کار روشنفکر دفاع از قدرت- آن هم قدرت نظامی، آن هم <strong>قوی ترین قدرت نظامی جهان(یعنی سازمان ناتو)</strong>- نیست؟ روشنفکر که نباید ناقد قدرت باشد، پرستش قدرت نامحدود وظیفه ی روشنفکر است. اما چه باید کرد که نویسندگان &quot;غرب ستیز- آمریکاستیز&quot; گاردین و هافینگتون پست قادر به فهم این تکلیف شرعی نیستند.
با توجه به اینکه نظامیان لیبی را هم مردم لیبی به شمار می آوریم، و با توجه به منابع مختلف، در ابتدای مقاله ی <link http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/10/111025_l10_ag_iran_libya.shtml>لیبیائیزه کردن ایران</link> نوشتیم: 
&quot;مرحله ی اول پروژه ی جهان غرب در لیبی پایان یافت. <strong>سرهنگ قذافی یکی از زمامداران مادام العمر جنایت کار قرن بیستم و بیست و یکم بود</strong>. حداقل این است که قبایلی از لیبی او را نمی خواستند؛ اما سوء استفاده ای که آمریکا و دول غربی از مصوبه ی ممنوعیت پرواز شورای امنیت کردند و حدود هفت ماه کشور لیبی را توسط ناتو بمباران کردند، هرچه باشد، «انقلاب مردمی» یا «دخالت بشردوستانه» نام ندارد. در این مدت ده ها هزار تن از مردم لیبی کشته شدند. شمار واقعی کشته شدگان، ممکن است سال ها بعد اعلام شود تا حساسیت برانگیز نباشد. آن وقت دیگر کار از کار گذشته و با واقعه ای پیش رو یا همزمان روبرو نخواهیم بود که احساسات بشر دوستانه نسبت به جان آدمیان واقعی را تحریک نماید&quot;.
حال سازمان دیده بان حقوق بشر در - ص 20- 19 - <link http://www.hrw.org/sites/default/files/reports/libya0512webwcover.pdf>گزارش 76 صفحه ای</link> خود نوشته است: 
&quot;طبق نظر ناتو : در طول هفت ماه عملیات در مجموع 25944 حمله ی هوایی صورت گرفته است( در اینجا مقصود از حمله یک پرواز هوایی محسوب می شود) که 70 در صد آنها یعنی 13939 از آنها توسط هواپیما هایی انجام شده که مسلح به بمب و موشک بوده اند . بیشتر از 9700 عدد از آنها حملات هوایی محسوب می شوند، گرچه همه ی این پروازها به عملیات انفجاری منجر نشده است.در مجموع ناتو می گوید که 7642 سلاح هوا به زمین (بمب یا موشک ) استفاده کرده است.از این سلاحها 3644 سلاح مجهز به اشعه لیزری است و 2844 عدد از آنها مجهز به سیستم های موقیعت یاب جقرافیایی بوده و 1150 عدد از آنها مجهز به سیستم های هدف یاب و با دقط عمل مستقیم می باشند. اشاره می شود که وزن 82 در صد از این سلاحها 500 پوند یا کمتر می باشد و 70 درصد آنها بین 500 تا 1000 پوند وزن داشته و 10 درصد از آنها بین 1000 تا 2000 پوند وزن داشته اند . ناتو می گوید که این حملات موجب شد تا 5900 هدف نظامی منهدم گردد که شامل 400 توپخانه و موشک انداز بوده است و بیشتر از 600 تانک و خود روهای مسلح از مین رفته و منهدم شده اند&quot;. 
به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر فقط در هشت حمله ی ناتو، دست کم 72 غیر نظامی کشته شده اند. در صفحه ی 18 همین گزارش می گوید که این یک تحقیق همه جانبه درباره ی حملات ناتو برعلیه غیر نظامیان نیست، بلکه این تحقیقی است که بین اگوست 2011 تا آپریل 2012 انجام گرفته و در مورد اماکنی است که ما از آنها اطلاع داشتیم. به تعبیر دیگر، این چیزی است که در مورد هشت عملیات به اثبات رسیده است. درباره ی بقیه ی حملات، تحقیق جداگانه باید صورت بگیرد. تحریف گزارش دیده بان حقوق بشر با چه هدفی صورت می گیرد؟ گزارش دیده بان حقوق بشر می گوید که در هشت عملیات ناتو <strong>72 تن غیرنظامی</strong> کشته شده اند و مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; مدعی می شوند که دیده بان گفته است &quot;<strong>تعداد تلفات حمله ی هوایی ناتو هفتاد و دو نفر بوده است</strong>&quot;. به گقته ی فرمانده ی ستاد مشترک ارتش آمریکا فقط در دو هفته ی اول 20 تا 25 درصد نظامیان لیبی را کشته اند، اما مدافع ایرانی ناتو می گوید که در کل عملیات ناتو فقط 72 تن کشته شده اند. 

<strong>پیامدهای انسانی کلنگی کردن لیبی</strong>
بمباران لیبی پیامدهای انسانی بسیار دیگری هم داشته است: 
در شهر &quot;طوارق&quot;، 30 هزار انسان ساکن شهر را از خانه هایشان بیرون راندند. ظاهراً اتهام آنها همکاری با قذافی بوده است. نهادهای حقوق بشری این عمل را &quot;جنایت علیه بشریت&quot; به شمار آورده اند. به گزارش <link http://www.aljazeera.com/video/africa/2012/01/20121672511839155.html>شبکه ی الجزیره</link> در 6 جون 2012، جنگ لیبی 30 هزار مفقودالاثر بر جای نهاده است. آیا 30000 مفقودالاثر انسان نیستند؟ چه بر سر آنان آمده است؟ مگر قرار نبود که بمباران لیبی نجات بخش جان آدمیان باشد، پس 30000 مفقودالاثر چیست؟

<strong>نقض گسترده ی حقوق بشر توسط انقلابیون</strong>
بی بی سی 26 ژانویه 2012 اقدام به نشر خلاصه ای از گزارش سازمان عفو بین الملل درباره ی بازداشت گاه های نیروهای انقلابی لیبی کرد. <link http://www.bbc.co.uk/news/world-africa-16741937>می نویسد</link>، بر اساس گزارش عفو بین الملل، موارد کثیری از شکنجه در بازداتشگاه های میلیشیاهای لیبیایی مشاهده شده است به نحوی که در شهر مصراته، پس از رجوع بیش از 115 مصدوم شکنجه شده به بیمارستان های این شهر، سازمان پزشکان بدون مرز تصمیم گرفت که فعالیت های خود را در این شهر در اعتراض به این روند به تعلیق در آورد. سازمان ملل متحد با نگرانی از شرایطی که این مصدومان به سر می برند اعلام کرده است. به گفته ی یک سخنگوی عفو بین الملل، شکنجه توسط نهادهای نظامی و امنیتی زیر حکومت تازه لیبی و همین طور توسط گروه های شبه نظامی که در خارج از سیطره ی حکومت مرکزی فعالیت می کنند، به طور سیستمایتک اعمال می شود. 
دوناتلا روورا از سازمان پزشکان بدون مرز به بی بی سی گفته است که به ما قول داده بودند شرایط بازداشتگاه ها و شکنجه را متوقف کنند؛ اما هیچ تغییری رخ نداده است. به گفته ی مدیر کل سازمان پزشکان بدون مرز، کارکرد این سازمان در لیبی مورد سو استفاده قرار گرفته است؛ چراکه برخی از مصدومان در فاصله جلسات بازجویی برای درمان زخم هایشان نزد آن ها آورده می شوند. وی می افزاید، که وظیفه ی این سازمان درمان مجروحان جنگی و بازداشت شدگان بیمار است و نه <strong>درمان دوباره و دوباره زخم های افرادی که مرتب تحت بازجویی و شکنجه هستند</strong>. 
از سوی دیگر بنا به آمار ارائه شده توسط ناوی پیلای، رئیس شورای حقوق بشر سازمان ملل، بیش از 8500 بازداشتی که عمده ی آن ها متهم به وفاداری به رژیم معمر قدافی هستند، در زندان های شبه نظامیان لیبیایی به سر می برند. تعداد این بازداشتگاه ها و زندان ها حدود 60 مرکز است. کرولاین هاولی، خبرنگار بین الملل بی بی سی که در لیبی بوده است می گوید <strong>شکنجه به حدی فراگیر و سیستماتیک در حال اجرا شدن است</strong> که حکومت تازه ی لیبی دیگر نمی تواند ادعا کند تنها میلیشیا های خودسر به آن مبادرت می ورزند و این درحالی است که مقامات بارها قول داده اند به این روند خطرناک پایان دهند.
سازمان عفو بین الملل در گزارش خود <link http://action.amnesty.org.uk/ea-action/action?ea.client.id=1194&ea.campaign.id=13715&utm_source=aiuk&utm_medium=Homepage&utm_campaign=MENA&utm_content=Libyaactionnib>نوشته است</link>: 
&quot;همان گروه های شبه نظامی که زمانی علیه معمر قدافی می جنگیدند، اکنون <strong>به بزرگترین تهدید برای حقوق بشر در لیبی تبدیل شده اند</strong>. در حالی که با پشت سر گذاشتن ماه ها درگیری های خونین، مردم لیبی تلاش می کنند دوباره به جریان عادی زندگی باز گردند، شبه نظامیان خود را مافوق قانون دیده و در حال انتقام گیری از هرکسی هستند که می پندارند طرفدار و وفادار به قدافی بوده اند. شکنجه به شکل وسیع توسط نهادهای امنیتی و نظامی رسمی و گروه های خارج از سیطره ی قانون انجام شده و برخی از بازداشت شدگان تحت شکنجه جان سپرده اند. تاکنون هیچ یک از شکنجه گران و ناقضان حقوق بشر به پای میز محاکمه آورده نشده اند&quot;.
به گزارش روزنامه ی <link http://www.guardian.co.uk/world/2012/feb/16/amnesty-widespread-torture-libyan-militias>گاردین</link> - در 16 فوریه 2012- شورای حاکم بر لیبی یا نمی خواهد یا ناتوان از آن است که به اعمال گسترده ی شکنجه پایان دهد. شواهد بسیار فراوان و انکار نشدنی وجود دارد که حاکی از اعمال بسیار گسترده ی شکنجه و نقض حقوق بشر در لیبی است. به گفته ی دانتلا روورا، از عفو بین الملل، شورای حاکم بر لیبی به درخواست های مکرر این سازمان برای متوقف ساختن شکنجه و پیگیری مسببان آن گوش فرا نمی دهد. وی از کشورهای عضو ناتو که نقش بزرگی در سرنگونی قدافی داشتند خواست که هر چه زودتر برای توقف این روند مداخله کنند. عفو بین الملل که با ده ها زندانی در شهرهای مختلف لیبی گفت و گو کرده، از قول آن ها می گوید که آن ها ساعت ها زیر ضربات شلاق و باتوم شکنجه شده، از سقف آویزان شده یا با شوک برقی شکنجه شده اند. به گفته ی عفو بین الملل، آثار شکنجه بر بدن این افراد گویاترین دلیل بر ادعای آنهاست. از هنگام فروپاشی رژیم قدافی، <strong>شبه نظامیان هزاران نفر را دستگیر کرده، خانه های بسیاری را غارت کرده و به آتش کشیده و ده ها هزار نفر را از خانه هایشان بیرون رانده و وادار به جلای وطن کرده اند</strong>. صلیب سرخ بین المللی می گوید که در فاصله ی ماه مارس و دسامبر 2011، از 8500 زندانی در 60 مرکز بازدید کرده است. 
به <link http://www.hrw.org/news/2012/03/05/libya-bolster-security-tawergha-camps>گفته</link> ی سازمان دیده بان حقوق بشر- در 5 مارچ 2012- دولت لیبی باید به سرعت برای محافظت از 12 هزار آواره طوارق در غرب لیبی وارد عمل شود. یک ماه پس از آنکه شبه نظامیان به اردوگاه آوارگان طوارق در جنزور حمله کردند و عده ای زن و کودک را به قتل رسانده و مجروح کردند، وضعیت اردوگاه وخیم است. از آگوست 2011 به این سو، طوارق در طرابلس و مناطق غربی لیبی توسط شبه نظامیانی که بیشترشان از منطقه ی مصراته آمده اند، مورد حمله، آزار و اذیت مداوم قرار گرفته اند. این مساله باعث <strong>آواره شدن حداقل 35 هزار تن</strong> از طوارق شده که شبه نظامیان آن ها را به طرفداری از قذافی متهم می کنند. به همین خاظر <strong>شهر طوارق در نزدیک مصراته خالی از سکنه شده</strong> بویژه آن که گروه های مسلح مصرانه مانع از بازگشت آن ها به خانه هایشان می شوند. آنها طوارق را متهم به تجاوز و جنایت در دوران حکومت قدافی می کنند.
مطابق <link http://www.aljazeera.com/news/africa/2012/01/2012126601863986.html>گزارش شبکه ی الجزیره</link> در 26 جون 2012، ایان مارتین- نماینده ی ویژه ی سازمان ملل در لیبی- ضمن گزارشی که آن را در شورای امنیت قرائت کرد، گفت: 3000 زندانی در بازداشتگاه های وزارت دادگستری آن کشور و 4000 هزار زندانی در بازداشتگاه های انقلابیون قرار دارد. به گفته ی او <strong>برخی از زندانیان تا سر حد مرگ شکنجه شده اند</strong>، سه زندانی در زندان مصراته كه زير نظر وزارت كشور ليبی اداره می ‌شود در 13 آوريل جان خود را از دست دادند و هفت تن ديگر در همين زندان تحت شكنجه شديد قرار گرفتند. شكنجه در زندان‌های طرابلس، زاويه و زنتان نيز همچنان ادامه داد.

<strong>نقد روابط دوستانه آمریکا با قذافی و نادیده گرفتن نقض حقوق بشر</strong>
قذافی یکی از جنایتکاران قرن بیستم بود. دولت جرج بوش پس از توافق هسته ای با قذافی، دیگر هیچ سخنی از نقض حقوق بشر در آن کشور نراند. از سال 2006 به بعد بارها این انتقاد را مطرح کردم که چرا رسانه های غربی به جنایات قذافی نمی پردازند؟ آیا توافق هسته ای و مشارکت قذافی در جنگ علیه تروریسم موجه ساز این امر نیست؟ به عنوان نمونه در مقاله ی &quot;<link persian/news/newsitem/article/-2e6d936847.html>ربایش بهار عرب</link>&quot;، مستندات ارتباط دولت های غربی با قذافی و مواجب بگیری روشنفکران غربی از قذافی و ارائه ی تصویری نیکو از وی را ارائه کرده ام. اگر کسی چهره ای خوب از قذافی عرضه کرده باشد، غربیان بوده اند و آنها باید برای این عمل و مسلح کردن او پوزش بخواهند، نه منتقدان همیشگی جنایات قذافی. در مقاله ی &quot;مشروعیت و پیامد حمله ی به لیبی&quot; نیز نشان داده بودم که دولت اوباما نیز یکی از فرزندان قذافی را میهمان کرده، به او آموزش ویژه ی رهبری داده و اینک او به لیبی بازگشته و فرماندهی یکی از تیپ های سرکوب را برعهده گرفته است. سپس افزوده بودم: 
&quot;سرهنگ قذافی یکی از رهبران جنایتکار معاصر است. آمریکا پس از آنکه بر سر پروژه ی هسته ای لیبی با قذافی به توافق رسید، لیبی را از زیر دید خارج ساخت. حقوق بشر مسأله ای همگانی است و سکوت در برابر نقض حقوق اساسی مردم یک کشور به معنای مشارکت در سرکوب است&quot;.
بدین ترتیب ما دولت بوش و دولت اوباما را به دلیل همکاری با قذافی جنایتکار به باد انتقاد گرفته بودیم. در عین حال نه تنها خواستار بمباران آن کشور نبودیم، که دائماً آن را نقد کرده و از همان ابتدأ تأکید می کردیم که این امر تلفات انسانی زیادی داشته و منجر به دموکراسی هم نخواهد شد. در مقاله ی <link http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/04/post-107.html>لیبی؛ دولت زدایی، خشونت و تجزیه</link>، نشان دادیم که بمباران بشردوستانه ی لیبی چه پیامدهایی برای آن کشور داشته است.

<strong>محل نزاع درباره ی سوریه</strong>
آنان که از زمان جرج بوش مدافع &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; برای ایران بودند و در جلسات گروهی غیرعلنی آن را مطرح می ساختند، پس از سقوط قذافی به سرعت از لیبیایی شدن کشورهای دیگر دفاع می کردند. سوریه یکی از کشورهای مد نظر اینان بود و هست. مواضع ما درباره ی سوریه نیز روشن بود: محکومیت سرکوب، نفی حمله ی نظامی، دفاع از گذار به دموکراسی.
در 31 مرداد 1390 در مقاله ی <link http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/08/110822_iranians_view_syria_conflict.shtml>ایران و سوریه: یک مسأله و چند نگاه</link>، نوشته شد: 
&quot;در سوریه، اقلیت علوی چهل سال است که <strong>به شیوه های صدام حسین قدرت را در دست داشته و هرگونه مخالفتی را به شدت سرکوب می کند</strong>...مراجع تقلیدی که در داخل کشور نسبت به سرکوب مردم ایران ساکت بوده یا از سرکوب ها حمایت کرده اند، از رژیم بعثی سوریه حمایت می کنند...مسأله ی سوریه نشان داد که مراجع تقلید هیچ دلبستگی ای به دموکراسی و حقوق بشر ندارند. در طی پنج ماه گذشته بیش از دو هزار تن از مردم آن کشور توسط بعثی های حاکم به قتل رسیده اند. هزاران تن به کشورهای همسایه گریخته و هزاران تن بازداشت و زندانی شده اند، اما انسان از آن نظر که انسان است برای اکثر مراجع تقلید فاقد اهمیت است. به نظر آنان عقاید و باورهای آدمیان مهم است و اینها هستند که آدمی را از حیوان جدا می سازند. اگر عقاید فرد درست باشد، قابل دفاع و صاحب حق است. اگر عقایدش باطل باشد، از دایره انسانیت خارج است&quot;. 
در 14 فوریه 2012 در مقاله ی <link http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/02/post-48.html>رهبر ایران، بهار عرب و نجات جمهوری اسلامی</link> نوشته شد: 
&quot;رژیم بعثی سوریه، <strong>یکی از رژیم های سرکوبگر منطقه</strong> طی دهه های گذشته بوده است. همین رژیم خودکامه، یکی از متحدان جمهوری اسلامی است. اقلیت سکولار علوی چند دهه است که بر این کشور حکمرانی می کند...بهار عرب موجب خشنودی آیت الله خامنه ای شد، اما آمدن همان حرکت به سوریه، آقای خامنه ای را نگران کرد. بخش مهمی از مخالفان رژیم سوریه، اسلام گرایانند (اخوان المسلمین سوریه همانند سلفیه مصرند که به مجلس آن کشور راه یافته اند). بیدار شدن مسلمین در همه جهان عرب خوب بود، اما در سوریه بد است...در واقع برای موجه سازی دفاع جمهوری اسلامی از سوریه، پای آمریکا و اسرائیل به میان کشیده می شود و هیچ سخنی از اسلام گرا بودن اکثر مخالفان «رژیم دیکتاتور و سکولار» بشار اسد نمی رود...اگر مدعای آیت الله خامنه ای درباره سرشت ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی «بیداری اسلامی» مطابق با واقع است، سرنگونی رژیم سکولار سوریه نباید وی را نگران سازد، چرا که به احتمال زیاد در آنجا هم در انتخابات آزاد اسلام گرایان پیروز خواهند شد. مگر آقای خامنه ای «ماهیت اسلامی» برای بهار عرب قائل نیست&quot;.
در 25 اسفند 90 در مقاله ی&quot;<link persian/news/newsitem/article/-2e6d936847.html>ربایش بهار عرب</link> نوشته شد: 
&quot;سوریه یکی دیگر از <strong>رژیم های جبار سکولار</strong> منطقه ی خاورمیانه است. <strong>تاریخ و موجودیت این رژیم سکولار از سرکوب تغذیه کرده و می کند</strong>. اما این رژیم هم در خلأ زندگی نمی کند، بلکه در منطقه ای قرار دارد که دست به گریبان انواع نابرابری ها، تبعیض ها و سیاست های یک بام و دو هوایی قدرت های جهانی و منطقه ای است...در این که رژیم های حاکم بر منطقه، رژیم های فاسد خودکامه ی سکولار سرکوبگری هستند، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. گذار از رژیم های استبدادی به رژیم های دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر، آرزوی همه ی نیروهای آزادیخواه است. اما آزادیخواهان، به هیچ وجه خواهان این نیستند تا «بهار عرب» با سر کار آمدن سلفی های مورد حمایت عربستان سعودی به «زمستان عرب» تبدیل شود. مسأله، مسأله ی نجات از دیکتاتوری است، نه مسأله ی تحمیل «منحط ترین روایت از اسلام» به دیگران به نام تحول انقلابی. دیکتاتورها باید بروند تا مردم به روش های دموکراتیک، آزادانه از میان شقوق گوناگون یکی را انتخاب کنند. نه اینکه طالبان و القاعده و سلفیه همه جا را به زیر سلطه ی خود در آورند. به «معماری جدید» منطقه و «معماران» آن به دقت باید نگریست. بخواهیم یا نخواهیم، ببینیم یا نبینیم، عربستان سعودی یکی معماران فعلی منطقه است. «دلارهای» فریبنده ی عربستان سعودی، دموکراسی ساز و حقوق بشر آفرین نیست&quot;.
در 17/فروردین/91 در مقاله ی <link persian/news/newsitem/article/-ec38797d59.html>جباریت منحط یا استبداد سکولار</link> نوشته شد: 
&quot;سوریه، همچون اکثر کشورهای خاورمیانه، به مدت ده ها سال گرفتار <strong>یکی از رژیم های سرکوبگر</strong> بوده است که <strong>به طور سیستماتیک حقوق بشر را نقض کرده و می کند</strong>. سرنگونی چند تن از «رهبران مادام العمر»، امیدها آفرید: فهم این اصل اساسی که رهبران مادام العمر و رژیم هایشان «پدیده های طبیعی» نیستند، بلکه «برساخته های بشری» اند، امید به تغییر و تحول و زندگی آزاد را در دل ها زنده کرد. اینک اگر در سوریه یک نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر بر سر کار آید، پیامدهای گسترده و مطلوبی برای کل منطقه در بر خواهد داشت...آنچه مردم سوریه بدان نیاز دارند، برگزاری انتخابات آزاد رقابتی با حضور همه ی گروه ها- تحت نظارت سازمان ملل- است، تا گذار مسالمت آمیز به دموکراسی صورت پذیرد. نه خشونت، سلطه ی بنیادگرایی اسلامی و جنگ های بی پایان. ایران و منطقه به دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، صلح، تبعیض زدایی و معیارهای واحد(نه دبل استاندارد) نیاز دارند&quot;. 

<strong>طرح کلنگی کاران برای سوریه و ایران</strong>
ما هیچ گاه مدافع بمباران سوریه نبوده ایم. پس محل نزاع سکوت درباره ی جنایات بشار اسد نبوده و نیست، محل نزاع این است که نظریه پردازان &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; عجله داشتند که به سرعت سوریه نیز بمباران شود. به‌عنوان نمونه، در25 آبان 1390 در تلویزیون آمریکا گفتند: 
&quot;شرایطی که می‌تواند شرایط مداخله انسان‌دوستانه را فراهم بکند، <strong>شرایط امروز سوریه است</strong> که مردم ماندند چه‌کار بکنند، نیروهای سرکوبگر هر روز مردم را می‌کشند، کشورهای عرب دارند اعتراض می‌کنند، همسایه کشور سوریه دارد اعتراض می‌کند، مردم تنها ماندند و نیروهای بین‌المللی باید هرطوری می‌توانند جلوی سرکوب‌های رژیم سوریه را بگیرند&quot;.
در همانجا به سرعت نشان دادند که از مدل لیبی برای ایران نیز دفاع می کنند. می گویند: 
&quot;اگر در ایران روزی روزگاری، جنبش ایران رشد پیدا کرد و مثل بعد از انتخابات میلیون‌ها رفتند تو خیابان، و جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام مردم تیراندازی کرد، مثل قذافی تانک آورد، مثل قذافی هواپیمای بمب‌افکن انداخت، چاره‌ای نیست و رهبران جنبش سیاسی در ایران درخواست کردند از جهان که به ما کمک کنید، خوب کمک باید کرد. <strong>اون می شود کمک بشردوستانه</strong>&quot;.
در نوشته ی دیگری در 14/بهمن /2011 می گویند: 
&quot;من هنوز استدلالی نخوانده‌ام که بگوید چرا اگر جنبش دمکراسی‌خواهی ایران اوج گرفت، و رژیم جمهوری اسلامی به مانند رژیم سوریه سرکوب خونینی را علیه مردم بکار برد و اپوزیسیون داخل کشور یعنی مردم بپاخواسته از جهان درخواست کمک کرد، واین کمک عملی شد (سخنان هیلاری کلینتون) باید در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت و علیه اپوزیسیون جنگید؟&quot;
تا حدی که من اطلاع دارم هیچ کس نگفته است که باید با اپوزیسیون جمهوری اسلامی جنگید. مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; به استقبال سخنان کلینتون مبنی بر اجرای مدل لیبی در ایران- در صورت درخواست رهبران جنبش- رفته و اگر کسی به آنها بگوید که شما از لیبیائیزه کردن ایران دفاع می کنید، آن را تهمت قلمداد می کنند.
&quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; که در افغانستان و عراق در زمان جرج بوش فرود آمد، و در زمان اوباما در لیبی فرود آمد، اینها را آن چنان به وجد آورد که چنین سخنانی در مقابل چشم میلیون ها تن بر زبان راندند. مقاله ی <link http://radiozamaneh.com/politics/2012/01/18/10153>مرد ستمگر، زن ناتوان و آمریکای نجات‌بخش</link> ناظر به نقد همین دیدگاه و مبانی نظری آن بود. 
مدافعان &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; به این هم بسنده نکردند، در تلویزیون بی بی سی به دفاع از پول گرفتن اپوزیسیون از دولت های خارجی پرداختند و برای توجیه آن افزودند: 
&quot;<strong>امینی و مدنی و بختیار توانستند یک پولی بگیرند و این امکانات را در اختیار جنبشی که به آن معتقد بودند قرار بدهند</strong>&quot;.
مقاله ی&quot;<link persian/news/newsitem/article/-c3e13fdabe.html>دلارهای سرنگونی جمهوری اسلامی</link> ناظر به نقد این دیدگاه بود. کلنگی کاران در حالی که خود در جهان غرب در رفاه زندگی می کنند، فرمان می دهند: ایران را باید تحریم های فلج کننده(تحریم نفت) کرد. این هزینه ای است که مردم باید برای آزادی بپردازند، همان گونه در انقلاب مشروطیت و انقلاب 57 هزینه دادند. این هزینه ها &quot;<strong>کوتاه مدت</strong>&quot; است. می نویسند: 
&quot;اگرچه تحریم نفت می‌تواند در کوتاه مدت <strong>زیان‌هایی به مردم وارد کند</strong>، ولی در درازمدت مردم ایران ممکن است هم از شر دیکتاتوری رها شوند، و هم به ثروت ملی خود دست یابند. مگر مردم ایران صد سال برای آزادی مبارزه نکرده‌اند و <strong>هزینه نداده‌اند</strong> و دو انقلاب را پشت سرنگذاشته‌اند؟ پس چرا باید مردم را از <strong>هزینه ی کوتاه مدت تحریم نفت ایران</strong> ترساند؟...باید فشارهمه جانبه ی داخلی و خارجی علیه این رژیم را بکار گرفت تا به خواست مردم، یعنی آزادی و حاکمیت مردم تن دهد&quot;.

<strong>درست کردن بهانه برای کلنگی کردن ایران</strong>
اینها برای آنکه &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; را بر ایران بکوبند، چنان قلمداد کردند که ایران در حال استفاده ی نظامی از انرژی هسته ای است و این استفاده به مرحله ی تعیین کننده ای رسیده است. چه دلیل دیگری برای کوبیدن &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; لازم بود؟ مطابق منشور سازمان ملل اگر کشوری خطری برای صلح و امنیت جهانی باشد، شورای امنیت مجاز است که دستور حمله ی به آن کشور را صادر کند. اینها آگاهانه نوشتند که ایران خطری برای صلح و امنیت جهانی است تا &quot;کلنگ خارجی&quot; بر فرق ایران فرود آید. البته در نوشته ی آنها- به شرح زیر- به جای ایران، جمهوری اسلامی به کار رفته بود. می نویسند: 
&quot;ایران از قرارداد ان پی تی تخطی کرده و به معاهدات بین المللی بی اعتنایی کرده است... برنامه ی هسته ای ایران مخرب است...برنامه ی هسته ای ایران دارای وجوه نظامی است... <strong>انحراف برنامه ی هسته ای ایران به مسیر نظامی وارد مرحله ی تعیین کننده ای شده است</strong>...برنامه ی هسته ای ایران در مرکز اقدامات تنش زا قرار دارد...ایران کانون های بی ثبات ساز را در سطح منطقه و جهان تقویت می کند... ایران صلح ستیزی را در سپهر جهانی دنبال می کند...ایران شعله های جنگ محتمل را بر خواهد افروخت...<strong>ایران تهدیدی علیه صلح و ثبات جهانی به شمار می رود</strong>...باید با برنامه ی هسته ای مخرب ایران مقابله کرد... در مخالفت با جنگ باید ایران بحران ساز را هدف اصلی قرار داد&quot;.
اینها همان مدعیاتی است که اگر صادق باشد، شورای امینت سازمان ملل را مجاز به صدور دستور حمله ی نظامی به ایران می کند. آژانس بین المللی اتمی از چند مورد &quot;<strong>مشکوک</strong>&quot;، &quot;<strong>دارای کاربرد دوگانه</strong>&quot; و &quot;<strong>احتمال</strong>&quot; انحراف سخن گفته بود و اینان از این که استفاده ی نظامی ایران از انرژی هسته ای به مرحله ی تعیین کننده ای رسیده است، سخن راندند. ایران اگر هم &quot;<strong>بخواهد</strong>&quot;، &quot;<strong>نمی تواند</strong>&quot;(قدرتش را ندارد) تا صلح و ثبات جهانی را تهدید کند. این <strong>مدعیات ایدئولوژیک</strong> فقط می تواند توسط مدافعان &quot;کلنگ خارجی&quot; <strong>ساخته شود</strong>.

<strong>آمریکاستیزان آمریکایی</strong>
بدین ترتیب، محل نزاع را درست باید طرح کرد. نه آنکه مخالفان بمباران کشورها توسط دولت های غربی را ساکت در برابر جنایات بشاراسد، مدافع قذافی، مدعی 70 هزار کشته ی غیر نظامی در لیبی و آمریکاستیز قلمداد کرد. اگر مخالفت با حمله ی نظامی دولت آمریکا به دیگر کشورها &quot;آمریکاستیزی&quot; است، جیمی کارتر- رئیس جمهور اسبق آمریکا- نیز یکی از &quot;غرب ستیزان- آمریکاستیزان&quot; است. او در 23 آپریل 2012 در شهر شیکاگو در جمع برندگان جایزه ی صلح نوبل به جنگ طلبی های 60 سال اخیر آمریکا تاخت و <link http://articles.chicagotribune.com/2012-04-23/news/chi-former-president-carter-tells-nobel-gathering-to-oppose-unnecessary-wars-preemptive-strikes-20120423_1_laureates-wars-carter>گفت</link>: 
&quot;طی شصت سال گذشته کشور ما تقریباً به طور مستمر در جنگ بوده است. اکنون ما دوباره به فکر یک جنگ مجدد هستیم، شاید برعلیه ایران...من برضد همه ی جنگ ها نیستم...ولی هر جنگی فقط باید آخرین اقدام باشد و بعد از این که تمام راه های حل مسأله به طور کامل بررسی شده باشد&quot;.
سربازان &quot;آمریکاستیز&quot; آمریکا، در شهر شیکاگو، در برابر اجلاس ناتو، در اعتراض به جنگ طلبی، <strong>مدال های آمریکایی</strong> خود را <link http://www.chicagotribune.com/news/nationworld/chi-120520-nato-veterans-against-war-pictures,0,5770922.photogallery>پس فرستادند</link>. این عمل &quot;آمریکاستیزانه&quot; مقبول طبع مدافعان &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; نیست(به <link http://www.democracynow.org/2012/5/21/no_nato_no_war_us_veterans>فیلم</link> این مراسم بنگرید که سربازان چه می گویند و چگونه مدال های خود را پرتاب می کنند).

<strong>دموکراتیزه کردن آری، کلنگی کردن نه</strong>
سخن بر سر وقایع صد سال پیش نیست. سخن بر سر تجاوزهای نظامی قرن بیست و یکم و 10 سال اخیر است. افغانستان و عراق و لیبی. دولت آمریکا که پشتیبان و مسلح کننده ی القاعده در افغانستان بود، بیش از یک سال است که می کوشد تا دوباره طالبان را وارد دولت افغانستان سازد(شواهد و قرائن این مدعا در مقاله ی <link persian/news/newsitem/article/-0c4298b906.html>آمریکا: به قدرت رساندن مجدد طالبان</link> ارائه شده است). عراق نیز به سوی تجزیه پیش می رود. در واقع کردستان عراق مدتهاست که در عمل به راه خود می رود و به گفته ی بارزانی استقلال کردستان قطعی است، فقط مسأله این است که بدون جنگ این مسأله خاتمه یابد. فقط نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم های فلج کننده قتل عام شدند و وزیر خارجه ی آمریکا در تلویزیون اعلام کرد که کشته شدن آن همه کودک ارزشش را داشت. لیبی هم سرنوشت چندان روشنی ندارد. ده ها هزار کشته، هزاران آواره، 30 هزار مفقودالاثر، شکنجه ی بازداشت شدگان به حد مرگ، و غیره، وقایعی است که تاکنون توسط رسانه های معتبرگزارش شده اند. &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; که بر فرق این سه کشور فرود آمد، صدها هزار کشته و زخمی و آواره برجای نهاد، بدون آن که دموکراسی پدید آید. در نظام های دموکراتیک، گفت و گو جانشین اسلحه می شود و نزاع های سیاسی به روش های دموکراتیک حل و فصل می شوند. هرجا گروه های سیاسی- مذهبی- قومی با سلاح به جان هم بیفتند، آنجا دموکراسی وجود ندارد. هر روز در عراق و افغانستان شاهد انفجار و ترور هستیم.
حقوق بشر یک بام و دو هوایی نیست. همه ی نظام های ناقض حقوق بشر را باید محکوم کرد. اما مدافعان &quot;<strong>کلنگ خارجی</strong>&quot; شیفته ی دولت آمریکایند( دو مقاله ی <link persian/news/newsitem/article/-e7f42b51d2.html>مکارتیسم ایرانی و تبعید ناقدان به کره ی شمالی</link> و <link persian/news/newsitem/article/-1e68aa048a.html>آمریکاشیفتگی امام زمانی ایرانی</link> ناظر به این مسأله است). اینها هیچ گاه از نظام های دیکتاتوری متحد دولت آمریکا(عربستان سعودی، بحرین و...) انتقاد نمی کنند. هرگز حاضر نیستند مقاله ای نوشته و بگویند که شورای حقوق بشر سازمان ملل گزارش گزارشگران ویژه ی خود مبنی بر ارتکاب &quot;جنایات جنگی&quot; و &quot;جنایت علیه بشریت&quot; توسط دولت اسرائیل را به تصویب رسانده است(مقاله ی <link persian/news/newsitem/article/-7ce21124e9.html>دشمن دشمن من، دوست من</link> ناظر به همین مسأله بود).
مسأله ی جوامع خاورمیانه و ایران، مسأله ی استبداد پایدار تاریخی است. مسأله، مسأله ی گذار از نظام های دیکتاتوری به نظام های دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. با کلنگی کردن کشورها نمی توان دموکراسی ساخت . همه ی نظام های استبدادی باید به بایگانی تاریخ سپرده شده و نظام های دموکراتیک جایگزین آنها شوند. درسی که از انقلاب 1357 می توان گرفت این است که همه ی فروپاشی ها لزوماً به دموکراسی ختم نمی شوند، چه رسد به فروپاشی از طریق کلنگی کردن جوامع که موجب نابودی همه ی زیرساخت های آنها می شود. اگر گذار به دموکراسی هدف مشترک همگانی است، باید به راه هایی اندیشید که به طور حتم به دموکراسی ختم می شوند، باید به تجربه های موفق گذار به دموکراسی نگریست. در عین حال باید توجه کرد که روشنفکر ناقد قدرت است، نه توجیه کننده ی کشتارهای بزرگترین قدرت های نظامی جهان.]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 23:14:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>اپوزیسیون، وحدت و انتخابات آزاد</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-1a30c6918a.html</link>
			<description>دو مسئله این روزها ذهن بخشی از اپوزيسيون را در خارج از کشوربخود مشغول كرده است:
انتخابات آزاد به مثابه يك استراتژی سياسی و همگرایی و وحدت، بازهم درقد و قواره يك استراتژی.
نکته ی قابل تأمل اینکه، نحله های گوناگون اپوزیسیون و مهم تر از همه، بخش هایی از دو گرایش اصلی ی موجود، یعنی هواداران &quot;مبارزه مسالمت آمیز&quot; و &quot; براندازی&quot; نیز به هر دلیل، پیرامون این دو شعار گرد آمده اند. کنفرانس هایی هم اخیراً در اروپا و امریکا با محوریت این دوشعار یا یکی از آنها، تشکیل شد که نمایندگانی از هر دو گروه را در خود جا داد. 
در همان اولین برخورد، یک بحث می تواند این باشد که دو نیرویی که، یکی خواهان تغییرات از طریق مسالمت است و ناچار باید جامعه را برای کنش هایی در این قالب بسیج کند، و آن دیگری که امکان ایجاد تغییر را، تنها در پایین کشیدن حکومت می بیند و باید امر خطیر سرنگونی را تدارک کند، و ایضاً هرکدام به &quot;سلاح ها&quot; و &quot;لشکر&quot; خود نیازمندند، در کدام مسیر مشترک و در کدام ایستگاهها خواهان بر گزاری انتخابات آزاد هستند؟ و در صورت اتحاد با یکدیگر چگونه می توانند حین راه، نیروهای یکدیگر را تخریب یا حداقل خنثی نکنند.
من اما این بحث های در جای خود مفید را، دور می زنم و اصل تلاشم را معطوف می کنم به این مسئله که اپوزیسیون حامی ی مبارزه مسالمت آمیز، در داخل و در خارج از کشور که خود را نیروی آن می بینم، در شرایط کنونی، بر سر چنین پروژه هایی آیا هم قول و هم نظر است؟ 
به گمان من، اگرچه هر دوی این مسائل در حوزه فعالیت سیاسی علی الاصول اهمیت دارند، اما هیچیک از آنها امروز و در فضای سیاسی واقعی در ایران، به این شکل در دستور قرار ندارند. علت هم این است که در آنجا مسائل متعدد دیگری از بیرون و درون، مستقیماً یا با واسطه، در تصمیمات و سیاستگذاری های اپوزیسیون تأثیر گذار است و به دلیل اولویت آنها، این شعارها که عمدتاً در خارجه طرح و تنظیم می شوند، نمی توانند محور تلاش های اپوزیسیون داخل باشند. شعارهای انتخابات آزاد و اتحاد و ائتلاف. ابتدا در مورد عدم امکان و عدم ضرورت طرح این شعار در داخل. 

چرا اپوزیسیون داخلی نمی تواند اتحاد و ائتلاف و آزادی انتخابات را در دستور بگذارد؟
برای رسیدن به این پاسخ باید نشان داد که، مشکلات کنونی آنان در داخل، که بر آن اساس باید راهکارهای خود را تعیین کنند و ازجمله شعارهای محوری را بسازند کدام است؟
الف، عدم ارتباط تشکیلاتی و اجتماعی،
بر زمینه استبداد جاری که اصلی ترین علت وجود اپوزیسیون در کشورماست، اپوزیسیون با سه مشکل بزرگ، به ویژه با مقایسه با دوره های پیش از رویداد های 88، روبروست که حاصلش شده است، کم کاری و عدم بروز کافی در صحنه سیاست.
الف ـ یک: تماس فعالان سیاسی با بدنه اجتماعی خود دشوارو در اثر این دشواری فضای سیاسی گرفتار خمود و رکود است. جامعه مطالباتی که بستر پیدایش و رشد اپوزیسیون اصلاح طلب و سپس جنبش سبز بوده است، پیام های روشن و زنده ای از فعالان سیاسی و اجتماعی خود نمی گیرد و به همین ترتیب فعالان سیاسی نمی توانند با حضور در صحنه های مشخص و فراخوان شده، از افکار عمومی جامعه دریافت و برداشتی دقیق داشته باشند. در صورت ادامه این قطع ارتباط، این خطر وجود دارد که مهمترین صحنه سیاسی در کشور، یعنی انتخابات آینده، کاملاً از امکان تأثیر اپوزیسیون برکنار بماند.
الف ـ دو: وجود تعداد کم سابقه زندانی سیاسی در ایران و سکوت و سکون جامعه ناراضیان در مقابل آن، محدودیت شدید رسانها و مطبوعات مستقل و نیمه مستقل و نیز جریان هر روز فزاینده مهاجرت که به نظر نمی رسد اقتدارگرایان حاکم با آن چندان مشکلی داشته باشند، مشکلاتی است که در این ابعاد برای اپوزیسیون موجود در کشو، در دوران پس از انقلاب بی سابقه است. البته صرف نظر از دهه شصت آنهم با این توجه که شکل حضور و محتوی اپوزیسیون با امروز کاملاً متفاوت بود. این اپوزیسیون در تعریف واقعی،گذشته از ادعاهای حکومت، اپوزیسیونی قانونی است. 
باری، این وضعیت اگر تغییر نکند، و همچون سرنوشت محتومی زنجیره ی تسلسلی را میان مبارزه، زندان و مهاجرت، جا بیاندازد، به خمود و رکود طولانی منجر می شود و به مشکل بزرگ بالا که کاهش سطح ارتباط فعالان حقیقی و حقوقی جنبش، با بدنه اجتماعی خود است، دامن می زند و ما دورانی را مثل غیبت نیروهای سیاسی بعداز شکست نهضت ملی تجربه کنیم. شک نیست که صحنه سیاست در شرایط امروز جامعه ایران بر بستر موقعیت جهانی، نمی تواند خالی و خاموش بماند. اما آنچه که در شرایط قطع ارتباط اپوزیسیون اصلاح طلب که من خود را متعلق به آن می دانم و برای آن می کوشم، امکان حضور پیدا می کند، می تواند لزوماً در جهت حرکت به سمت دموکراسی نباشد. کما اینکه در برخی از کشورهای منطقه ما رویدادها به آن سو می رود.
الف ـ سه: 
 معضل سوم، مشکلات اقتصادی مردم است که علیرغم همه اخبار و آمار و ارقام ضرورت این کنکاش را ایجاد می کند که آیا، فشار اقتصادی واقعاً آستانه تحمل جامعه را درنوردیده است یا چنین بحرانی در آستانه است؟ و نیز روی دیگر سکه چیست؟ یعنی چشم انداز مانور دولت در حفظ تحمل و کنترل سطح نارضایتی مردم به ازای بازی اش با بازار ارز و نفت، تا کجا متصور است؟
اینها تعدادی از مسائل خطیری هستند که اپوزیسیون داخل باید بر اساس آنها اولویت های خود و از آنجا برنامه های خود را درعرصه سیاست و تشکیلات تعیین کند.  
پرسش اصلی را، همینجا در پای همین مشکلات جاری می توان به این شکل مطرح کرد که، تلاش برای اتحاد و همگرایی میان نیروهای سیاسی در داخل کشور، چگونه با این مشکلات رابطه برقرار می کند؟ یعنی چگونه اتحاد یا ائتلافی ـ صرف نظر از اشکال تشکیل شدنش ـ ممکن است به رفع این سه نقیصه یاری کند؟ یعنی در جهت حل یا تعدیل مشکل ارتباط با جامعه، معضل محروم شدن جنبش از فعالین سیاسی اش ( به جهت بازداشت یا مهاجرت ) و یا دشواری راه برای شکل دادن به مطالبات اقتصای و معیشتی مردم، امکان سازی کند؟
آنهم در حالی که با این واقعیت روبرو هستیم که، نیروهای سیاسی در داخل کشور که صاحب تشکل و سازمانی هستند ـ گیرم در محاق ـ عملاً با یکدیگر اتحاد عمل دارند. همگی در جبهه بزرگ اصلاح طلبی و زیر چتر جنبش سبز بخوبی تعریف شده اند و در صحنه های معین کنش سیاسی نیز همواره هم رأی و همگام بوده اند. فراتر از آن، تجربه تاکنونی نشان داده است که در لحظات معین تاریخی، با همه جریانات مسالمت جو و جمهوریخواه در خارج از کشور نیز هماهنگ بوده اند. به همین دلیل هم هست که نه تنها در فضای بسته کنونی که امکان و بهانه ای برای عمل و حضور نیست، بلکه پیش از این نیز نیازی برای طرح نظری اتحاد و ائتلاف وجود نداشته و پس از شکل گیری ی جنبش اصلاحات، در هر دوره ای بر اساس اصالت مطالبات موجود، همکاری ها و اتحادها در داخل و خارج از کشور پیش رفته اند. واقعیت نظری نیز همین را بیان می کند که ائتلاف و اتحاد پیش از آنکه نظر و اراده باشند، حکم واقعیات موجود هستند. در غیر اینصورت با صرف بسیار تا بسیار انرژی ذهنی و مادی نیز نه ائتلاف معنی داری تشکیل خواهد شد و نه احکام نظری آن به ثبوت خواهند رسید. کما اینکه اپوزیسیون خارج از کشور نیز نمی تواند بگوید که از اتحاد و ائتلافی که در نظر به ضرورت آن رسیده است در کدام عرصه می خواهد امروز یا فردا و یا کدام وقت موعود بهره ببرد. 
در مسئله انتخابات آزاد نیز گذشته از آنکه مسائل و مشکلات بالا همچنان موانع محوری هستند؛ اما نمی توان از این حقیقت چشم پوشید که ما در یکی از مهمترین انتخابات تاریخ بعد از انقلاب را به مجموعه ای از دلایل، که مهم ترین هایش سرسختی ی حکومت در مقابل پذیرش اصلاحات سیاسی، و عدم تناسب قوای مادی و ذهنی میان آزادیخواهان و اقتدارگرایان باشد، شکست خورده ايم. آثار این شکست هنوز در روحیه جامعه باقیست. با جامعه ای که از امید های برباد رفته 88 هنوز آزرده و غمگین است و روحیه تحریم مجلس اخیر را در نیز هنوز درخود دارد، نمی توان یکسال پیش از آغاز انتخابات و وجود اینهمه عوامل نومیدی که در بالا شمردم، انتخابات آزاد را به مثابه یک پروژه سیاسی طرح و برای پیشبرد آن نیرو بسیج کرد.
اما می توان و باید امیدوار بود که کمپین هایی را در سطح جهان برای آن سه مسئله موضوعی یعنی و قبل از همه &quot;آزادی زندانیان سیاسی&quot;، &quot;آزادی فعالیت احزاب و سازمان ها&quot;، &quot; آزادی مطبوعات&quot; به راه انداخت و ایضاً با تمام قوا برای لغو تحریم های اقتصادی ایران که کشور را به لحاط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به تلاشی خواهد کشید، مبارزه کرد.
توجه ما به معضلات و محیط زندگی ی اپوزیسیون داخل منجر به ایجاد زمینه مشترک با آنها می شود که به هر حال در مبارزه میدانی با استبداد حضور تعیین کننده دارند. جنبش دموکراسی خواهی ی کشور ما به این همگرایی نیاز دارد. مضمون این همگرایی نزدیکی و اتحاد عمل اپوزیسیون مسالمت جو ( اصلاح طلب، سبز) است در داخل و خارج از کشور. فعالان سیاسی و فرهنگی در داخل کشور نیز همواره به ضرورت این همگرایی توجه داشته و در جهت آن فعالیت کرده اند.
در شرایط کنونی، و بعد از رویدادهای سال 88 راههای این همراهی و همکاری تنگ شده است و جامعه اپوزیسیون از فضای تبادل و تعامل خوبی که پس از دوم خرداد 76 تا مدتها از آن برخوردار بود، محروم مانده است. اشاره می کنم به تلاش های عیسا سحرخیز در مدیریت مجله آفتاب که با همه دشواری ها سعی داشت مقالات ما خارج کشوری ها را در ایران انتشار و انعکاس دهد یا برخی نشریات اصلاح طلب که سعی شان در برداشتن این فاصله بود... فضای سیاسی کشور نیز که گشایش های معنی داری را تجربه می کرد، به این همزیستی در درون و بیرون یاری می رساند. درست بر خلاف امروز که اپوزیسیون در داخله سخت در تنگنا است و حرکاتش را باید منطبق با همان سختی ها تنظیم کند، در حالیکه لمس آن دشواری ها در خارجه می تواند برای ما مشکل باشد و به یک معنا، خسته کننده.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ملیحه محمدی</p> دو مسئله این روزها ذهن بخشی از اپوزيسيون را در خارج از کشوربخود مشغول كرده است:
انتخابات آزاد به مثابه يك استراتژی سياسی و همگرایی و وحدت، بازهم درقد و قواره يك استراتژی.
نکته ی قابل تأمل اینکه، نحله های گوناگون اپوزیسیون و مهم تر از همه، بخش هایی از دو گرایش اصلی ی موجود، یعنی هواداران &quot;مبارزه مسالمت آمیز&quot; و &quot; براندازی&quot; نیز به هر دلیل، پیرامون این دو شعار گرد آمده اند. کنفرانس هایی هم اخیراً در اروپا و امریکا با محوریت این دوشعار یا یکی از آنها، تشکیل شد که نمایندگانی از هر دو گروه را در خود جا داد. 
در همان اولین برخورد، یک بحث می تواند این باشد که دو نیرویی که، یکی خواهان تغییرات از طریق مسالمت است و ناچار باید جامعه را برای کنش هایی در این قالب بسیج کند، و آن دیگری که امکان ایجاد تغییر را، تنها در پایین کشیدن حکومت می بیند و باید امر خطیر سرنگونی را تدارک کند، و ایضاً هرکدام به &quot;سلاح ها&quot; و &quot;لشکر&quot; خود نیازمندند، در کدام مسیر مشترک و در کدام ایستگاهها خواهان بر گزاری انتخابات آزاد هستند؟ و در صورت اتحاد با یکدیگر چگونه می توانند حین راه، نیروهای یکدیگر را تخریب یا حداقل خنثی نکنند.
من اما این بحث های در جای خود مفید را، دور می زنم و اصل تلاشم را معطوف می کنم به این مسئله که اپوزیسیون حامی ی مبارزه مسالمت آمیز، در داخل و در خارج از کشور که خود را نیروی آن می بینم، در شرایط کنونی، بر سر چنین پروژه هایی آیا هم قول و هم نظر است؟ 
به گمان من، اگرچه هر دوی این مسائل در حوزه فعالیت سیاسی علی الاصول اهمیت دارند، اما هیچیک از آنها امروز و در فضای سیاسی واقعی در ایران، به این شکل در دستور قرار ندارند. علت هم این است که در آنجا مسائل متعدد دیگری از بیرون و درون، مستقیماً یا با واسطه، در تصمیمات و سیاستگذاری های اپوزیسیون تأثیر گذار است و به دلیل اولویت آنها، این شعارها که عمدتاً در خارجه طرح و تنظیم می شوند، نمی توانند محور تلاش های اپوزیسیون داخل باشند. شعارهای انتخابات آزاد و اتحاد و ائتلاف. ابتدا در مورد عدم امکان و عدم ضرورت طرح این شعار در داخل. 

<strong>چرا اپوزیسیون داخلی نمی تواند اتحاد و ائتلاف و آزادی انتخابات را در دستور بگذارد؟</strong>
برای رسیدن به این پاسخ باید نشان داد که، مشکلات کنونی آنان در داخل، که بر آن اساس باید راهکارهای خود را تعیین کنند و ازجمله شعارهای محوری را بسازند کدام است؟
الف، عدم ارتباط تشکیلاتی و اجتماعی،
بر زمینه استبداد جاری که اصلی ترین علت وجود اپوزیسیون در کشورماست، اپوزیسیون با سه مشکل بزرگ، به ویژه با مقایسه با دوره های پیش از رویداد های 88، روبروست که حاصلش شده است، کم کاری و عدم بروز کافی در صحنه سیاست.
الف ـ یک: تماس فعالان سیاسی با بدنه اجتماعی خود دشوارو در اثر این دشواری فضای سیاسی گرفتار خمود و رکود است. جامعه مطالباتی که بستر پیدایش و رشد اپوزیسیون اصلاح طلب و سپس جنبش سبز بوده است، پیام های روشن و زنده ای از فعالان سیاسی و اجتماعی خود نمی گیرد و به همین ترتیب فعالان سیاسی نمی توانند با حضور در صحنه های مشخص و فراخوان شده، از افکار عمومی جامعه دریافت و برداشتی دقیق داشته باشند. در صورت ادامه این قطع ارتباط، این خطر وجود دارد که مهمترین صحنه سیاسی در کشور، یعنی انتخابات آینده، کاملاً از امکان تأثیر اپوزیسیون برکنار بماند.
الف ـ دو: وجود تعداد کم سابقه زندانی سیاسی در ایران و سکوت و سکون جامعه ناراضیان در مقابل آن، محدودیت شدید رسانها و مطبوعات مستقل و نیمه مستقل و نیز جریان هر روز فزاینده مهاجرت که به نظر نمی رسد اقتدارگرایان حاکم با آن چندان مشکلی داشته باشند، مشکلاتی است که در این ابعاد برای اپوزیسیون موجود در کشو، در دوران پس از انقلاب بی سابقه است. البته صرف نظر از دهه شصت آنهم با این توجه که شکل حضور و محتوی اپوزیسیون با امروز کاملاً متفاوت بود. این اپوزیسیون در تعریف واقعی،گذشته از ادعاهای حکومت، اپوزیسیونی قانونی است. 
باری، این وضعیت اگر تغییر نکند، و همچون سرنوشت محتومی زنجیره ی تسلسلی را میان مبارزه، زندان و مهاجرت، جا بیاندازد، به خمود و رکود طولانی منجر می شود و به مشکل بزرگ بالا که کاهش سطح ارتباط فعالان حقیقی و حقوقی جنبش، با بدنه اجتماعی خود است، دامن می زند و ما دورانی را مثل غیبت نیروهای سیاسی بعداز شکست نهضت ملی تجربه کنیم. شک نیست که صحنه سیاست در شرایط امروز جامعه ایران بر بستر موقعیت جهانی، نمی تواند خالی و خاموش بماند. اما آنچه که در شرایط قطع ارتباط اپوزیسیون اصلاح طلب که من خود را متعلق به آن می دانم و برای آن می کوشم، امکان حضور پیدا می کند، می تواند لزوماً در جهت حرکت به سمت دموکراسی نباشد. کما اینکه در برخی از کشورهای منطقه ما رویدادها به آن سو می رود.
الف ـ سه: 
&nbsp;معضل سوم، مشکلات اقتصادی مردم است که علیرغم همه اخبار و آمار و ارقام ضرورت این کنکاش را ایجاد می کند که آیا، فشار اقتصادی واقعاً آستانه تحمل جامعه را درنوردیده است یا چنین بحرانی در آستانه است؟ و نیز روی دیگر سکه چیست؟ یعنی چشم انداز مانور دولت در حفظ تحمل و کنترل سطح نارضایتی مردم به ازای بازی اش با بازار ارز و نفت، تا کجا متصور است؟
اینها تعدادی از مسائل خطیری هستند که اپوزیسیون داخل باید بر اساس آنها اولویت های خود و از آنجا برنامه های خود را درعرصه سیاست و تشکیلات تعیین کند. &nbsp;
پرسش اصلی را، همینجا در پای همین مشکلات جاری می توان به این شکل مطرح کرد که، تلاش برای اتحاد و همگرایی میان نیروهای سیاسی در داخل کشور، چگونه با این مشکلات رابطه برقرار می کند؟ یعنی چگونه اتحاد یا ائتلافی ـ صرف نظر از اشکال تشکیل شدنش ـ ممکن است به رفع این سه نقیصه یاری کند؟ یعنی در جهت حل یا تعدیل مشکل ارتباط با جامعه، معضل محروم شدن جنبش از فعالین سیاسی اش ( به جهت بازداشت یا مهاجرت ) و یا دشواری راه برای شکل دادن به مطالبات اقتصای و معیشتی مردم، امکان سازی کند؟
آنهم در حالی که با این واقعیت روبرو هستیم که، نیروهای سیاسی در داخل کشور که صاحب تشکل و سازمانی هستند ـ گیرم در محاق ـ عملاً با یکدیگر اتحاد عمل دارند. همگی در جبهه بزرگ اصلاح طلبی و زیر چتر جنبش سبز بخوبی تعریف شده اند و در صحنه های معین کنش سیاسی نیز همواره هم رأی و همگام بوده اند. فراتر از آن، تجربه تاکنونی نشان داده است که در لحظات معین تاریخی، با همه جریانات مسالمت جو و جمهوریخواه در خارج از کشور نیز هماهنگ بوده اند. به همین دلیل هم هست که نه تنها در فضای بسته کنونی که امکان و بهانه ای برای عمل و حضور نیست، بلکه پیش از این نیز نیازی برای طرح نظری اتحاد و ائتلاف وجود نداشته و پس از شکل گیری ی جنبش اصلاحات، در هر دوره ای بر اساس اصالت مطالبات موجود، همکاری ها و اتحادها در داخل و خارج از کشور پیش رفته اند. واقعیت نظری نیز همین را بیان می کند که ائتلاف و اتحاد پیش از آنکه نظر و اراده باشند، حکم واقعیات موجود هستند. در غیر اینصورت با صرف بسیار تا بسیار انرژی ذهنی و مادی نیز نه ائتلاف معنی داری تشکیل خواهد شد و نه احکام نظری آن به ثبوت خواهند رسید. کما اینکه اپوزیسیون خارج از کشور نیز نمی تواند بگوید که از اتحاد و ائتلافی که در نظر به ضرورت آن رسیده است در کدام عرصه می خواهد امروز یا فردا و یا کدام وقت موعود بهره ببرد. 
در مسئله انتخابات آزاد نیز گذشته از آنکه مسائل و مشکلات بالا همچنان موانع محوری هستند؛ اما نمی توان از این حقیقت چشم پوشید که ما در یکی از مهمترین انتخابات تاریخ بعد از انقلاب را به مجموعه ای از دلایل، که مهم ترین هایش سرسختی ی حکومت در مقابل پذیرش اصلاحات سیاسی، و عدم تناسب قوای مادی و ذهنی میان آزادیخواهان و اقتدارگرایان باشد، شکست خورده ايم. آثار این شکست هنوز در روحیه جامعه باقیست. با جامعه ای که از امید های برباد رفته 88 هنوز آزرده و غمگین است و روحیه تحریم مجلس اخیر را در نیز هنوز درخود دارد، نمی توان یکسال پیش از آغاز انتخابات و وجود اینهمه عوامل نومیدی که در بالا شمردم، انتخابات آزاد را به مثابه یک پروژه سیاسی طرح و برای پیشبرد آن نیرو بسیج کرد.
اما می توان و باید امیدوار بود که کمپین هایی را در سطح جهان برای آن سه مسئله موضوعی یعنی و قبل از همه &quot;آزادی زندانیان سیاسی&quot;، &quot;آزادی فعالیت احزاب و سازمان ها&quot;، &quot; آزادی مطبوعات&quot; به راه انداخت و ایضاً با تمام قوا برای لغو تحریم های اقتصادی ایران که کشور را به لحاط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به تلاشی خواهد کشید، مبارزه کرد.
توجه ما به معضلات و محیط زندگی ی اپوزیسیون داخل منجر به ایجاد زمینه مشترک با آنها می شود که به هر حال در مبارزه میدانی با استبداد حضور تعیین کننده دارند. جنبش دموکراسی خواهی ی کشور ما به این همگرایی نیاز دارد. مضمون این همگرایی نزدیکی و اتحاد عمل اپوزیسیون مسالمت جو ( اصلاح طلب، سبز) است در داخل و خارج از کشور. فعالان سیاسی و فرهنگی در داخل کشور نیز همواره به ضرورت این همگرایی توجه داشته و در جهت آن فعالیت کرده اند.
در شرایط کنونی، و بعد از رویدادهای سال 88 راههای این همراهی و همکاری تنگ شده است و جامعه اپوزیسیون از فضای تبادل و تعامل خوبی که پس از دوم خرداد 76 تا مدتها از آن برخوردار بود، محروم مانده است. اشاره می کنم به تلاش های عیسا سحرخیز در مدیریت مجله آفتاب که با همه دشواری ها سعی داشت مقالات ما خارج کشوری ها را در ایران انتشار و انعکاس دهد یا برخی نشریات اصلاح طلب که سعی شان در برداشتن این فاصله بود... فضای سیاسی کشور نیز که گشایش های معنی داری را تجربه می کرد، به این همزیستی در درون و بیرون یاری می رساند. درست بر خلاف امروز که اپوزیسیون در داخله سخت در تنگنا است و حرکاتش را باید منطبق با همان سختی ها تنظیم کند، در حالیکه لمس آن دشواری ها در خارجه می تواند برای ما مشکل باشد و به یک معنا، خسته کننده.]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 02:06:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>بغداد چه کسی خراب است؟</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-1ceec13a09.html</link>
			<description>به من چه ربطی دارد که دارند بازی می کنند یا بالاخره آدم وقتی احساس خارش کرد، که نمی تواند هیچ کاری نکند، حالا هی خرت و خرت بخاران. فعلا بحث برسر مسائل هسته ای در جریان است و هر دو طرف ایران و شش( پنج باضافه یک سابق، که من نمی دانم وقتی پنج باضافه یک می شود شش، چرا این را صریح اعلام نمی کنند؟) از روند مذاکرات اعلام رضایت کرده، اما از طرف دیگر مذاکره متوقف شده است. البته هنوز هیچ کس از جمله خود من از هیچ چیز خبر ندارم. تا وقتی خبردار بشوم، که شما هم می شوید، به سووالات زیر می خواهید جواب بدهید، ندهید، بکنم، نکنم، برم، نرم، بقول خانوم کاش همه مثل من تصمیم می گرفتند.

سووال اول: با توجه به اینکه کاخ سفید گفت که &quot; ادامه مذاکرات نشانه پیشرفت است.&quot; ایران هم گفت: &quot; ادامه مذاکرات نشانه توافق است&quot; ولی اعلام شد که مذاکرات ادامه پیدا نکرده است، حالا چی کار کنیم؟
گزینه اول: کاخ سفید و ایران در جریان مذاکره نیستند.
گزینه دوم: اصلا مذاکره ای اتفاق نیافتاده و ما خیال می کنیم.
گزینه سوم: کدام مذاکره؟ چی شده؟
گزینه چهارم: اشتون و جلیلی با هم فرار کردند و رفتند ددر کسی نیست مذاکره کند؟

سووال دوم: کاخ سفید به ایران بسته پیشنهادی داد، در بسته پیشنهادی کاخ سفید چه چیزهایی قرار دارد؟
گزینه اول: یک جام، مقداری زهر، یک پارچ آب برای بعد از مصرف.
گزینه دوم: یک کاسه، یک کاسه پر از چیزهای واجب، یک لنگ حمام.
گزینه سوم: یک ساعت برای نشان دادن زمان، یک نقشه برای نشان دادن مکان.
گزینه چهارم: یک چراغ قرمز، یک چراغ سبز، چراغ زرد نداریم، انتخاب کن.

سووال سوم: ایران به 5+1 بسته جامعی داد. در بسته پیشنهادی ایران چه چیزهایی قرار دارد؟
گزینه اول: یک ساعت شنی برای اینکه هر وقت تمام شد سروتهش کنند.
گزینه دوم: یک تسبیح برای وقت گذراندن که بیکار نمانند.  
گزینه سوم: یک کتاب جدول برای اینکه تا اجلاس بعدی حوصله شان سر نرود. 
گزینه چهارم: یک روسری برای کاترین اشتون. 

سووال چهارم: حالا که ایران از لباس پوشیده کاترین اشتون در مذاکرات اعلام خشنودی کرده است، کاترین اشتون باید دفعه بعد چه کار کند؟
گزینه اول: بیکینی بپوشد تا ایران وارد جنگ شود.
گزینه دوم: دکولته بپوشد تا ایران بمب اتمی بسازد.
گزینه سوم: روسری بگذارد تا ایران غنی سازی 20 درصد را متوقف کند.
گزینه چهارم: اگر اشتون چادر بپوشد ایران بکلی غنی سازی را متوقف می کند.
گزینه پنجم: کلا لباس اشتون از منافع ملی ایران مهم تر است.  

سووال پنجم: چرا ایران اعلام کرد &quot; یوروویژن باید در باکو تعطیل شود&quot;؟ 
گزینه اول: چون تپه های عراق و افغانستان و امارات دیگر جا نداشت.
گزینه دوم: چون دشمن کم داریم و ناموس همه دنیا به ما مربوط است.
گزینه سوم: چون ماجرای ابوموسی تمام شد، پس چی کار کنیم؟
گزینه چهارم: چون همه جای خارج هم سرای من است.

سووال ششم: اگر صبح دیوان عدالت اداری حکم تعطیل خانه سینما را نقض کرده و ظهر انصار حزب الله به بازگشائی خانه سینما اعتراض کنند و شب، شورای فرهنگ عمومی حکم دیوان عدالت اداری را رد کند، از کدام ضرب المثل استفاده کنیم؟
گزینه اول: دست راستش به دست چپش می گه شکر برای دیابتت بده.
گزینه دوم: دیگی که برای ما نمی جوشه، به دیوان عدالت اداری چه ربط داره؟
گزینه سوم: حالا که از پای بست ویران است، چرا سینما خانه داشته باشد؟
گزینه چهارم: آب و روغن قاطی کرده بود بهتر نشد؟

سووال هفتم: علت سخنرانی اخیر آیت الله خامنه ای در مورد امام نقی چه بود؟
گزینه اول: تاثیر یادآوری اهمیت امام نقی به شیعیان.
گزینه دوم: تاثیر فیس بوک بر تاریخ شیعه.
گزینه سوم: تاثیر شیطان در فعال شدن خدا.
گزینه چهارم: حالا خوب بود تا روز قیامت کسی در موردش چیزی نمی گفت؟  

سووال هشتم: احمدی نژاد سال 88 بودجه را در ماه فروردین، سال 89 در اواخر فروردین، سال 90 در ماه اردیبهشت و در سال 91 در ماه خرداد ابلاغ کرد، اگر او ده سال دیگر رئیس جمهور باشد، بودجه سال 1400 چه زمانی ابلاغ می شود؟
گزینه اول: سه سال بعد.
گزینه دوم: دو سال بعد.
گزینه سوم: آخر سال.
گزینه چهارم: چه دلش خوشه، ده سال بعد؟  

سووال نهم: قلیان کشیدن زنان تنها و قهوه خانه زنان ممنوع شد، چه چیز زنان در ماه آینده ممنوع می شود؟
گزینه اول: تنها توالت رفتن زنان ممنوع می شود.
گزینه دوم: این یکی تنها چیزی است که ممنوع نمی شود.
گزینه سوم: لازم نیست زنان توالت بروند، دولت خودش به جای همه می رود.
گزینه چهارم: چرا گزینه های بودار می گذاری؟ </description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ابراهيم نبوي</p> به من چه ربطی دارد که دارند بازی می کنند یا بالاخره آدم وقتی احساس خارش کرد، که نمی تواند هیچ کاری نکند، حالا هی خرت و خرت بخاران. فعلا بحث برسر مسائل هسته ای در جریان است و هر دو طرف ایران و شش( پنج باضافه یک سابق، که من نمی دانم وقتی پنج باضافه یک می شود شش، چرا این را صریح اعلام نمی کنند؟) از روند مذاکرات اعلام رضایت کرده، اما از طرف دیگر مذاکره متوقف شده است. البته هنوز هیچ کس از جمله خود من از هیچ چیز خبر ندارم. تا وقتی خبردار بشوم، که شما هم می شوید، به سووالات زیر می خواهید جواب بدهید، ندهید، بکنم، نکنم، برم، نرم، بقول خانوم کاش همه مثل من تصمیم می گرفتند.

سووال اول: با توجه به اینکه کاخ سفید گفت که &quot; ادامه مذاکرات نشانه پیشرفت است.&quot; ایران هم گفت: &quot; ادامه مذاکرات نشانه توافق است&quot; ولی اعلام شد که مذاکرات ادامه پیدا نکرده است، حالا چی کار کنیم؟
گزینه اول: کاخ سفید و ایران در جریان مذاکره نیستند.
گزینه دوم: اصلا مذاکره ای اتفاق نیافتاده و ما خیال می کنیم.
گزینه سوم: کدام مذاکره؟ چی شده؟
گزینه چهارم: اشتون و جلیلی با هم فرار کردند و رفتند ددر کسی نیست مذاکره کند؟

سووال دوم: کاخ سفید به ایران بسته پیشنهادی داد، در بسته پیشنهادی کاخ سفید چه چیزهایی قرار دارد؟
گزینه اول: یک جام، مقداری زهر، یک پارچ آب برای بعد از مصرف.
گزینه دوم: یک کاسه، یک کاسه پر از چیزهای واجب، یک لنگ حمام.
گزینه سوم: یک ساعت برای نشان دادن زمان، یک نقشه برای نشان دادن مکان.
گزینه چهارم: یک چراغ قرمز، یک چراغ سبز، چراغ زرد نداریم، انتخاب کن.

سووال سوم: ایران به 5+1 بسته جامعی داد. در بسته پیشنهادی ایران چه چیزهایی قرار دارد؟
گزینه اول: یک ساعت شنی برای اینکه هر وقت تمام شد سروتهش کنند.
گزینه دوم: یک تسبیح برای وقت گذراندن که بیکار نمانند.&nbsp; 
گزینه سوم: یک کتاب جدول برای اینکه تا اجلاس بعدی حوصله شان سر نرود. 
گزینه چهارم: یک روسری برای کاترین اشتون. 

سووال چهارم: حالا که ایران از لباس پوشیده کاترین اشتون در مذاکرات اعلام خشنودی کرده است، کاترین اشتون باید دفعه بعد چه کار کند؟
گزینه اول: بیکینی بپوشد تا ایران وارد جنگ شود.
گزینه دوم: دکولته بپوشد تا ایران بمب اتمی بسازد.
گزینه سوم: روسری بگذارد تا ایران غنی سازی 20 درصد را متوقف کند.
گزینه چهارم: اگر اشتون چادر بپوشد ایران بکلی غنی سازی را متوقف می کند.
گزینه پنجم: کلا لباس اشتون از منافع ملی ایران مهم تر است. &nbsp;

سووال پنجم: چرا ایران اعلام کرد &quot; یوروویژن باید در باکو تعطیل شود&quot;؟ 
گزینه اول: چون تپه های عراق و افغانستان و امارات دیگر جا نداشت.
گزینه دوم: چون دشمن کم داریم و ناموس همه دنیا به ما مربوط است.
گزینه سوم: چون ماجرای ابوموسی تمام شد، پس چی کار کنیم؟
گزینه چهارم: چون همه جای خارج هم سرای من است.

سووال ششم: اگر صبح دیوان عدالت اداری حکم تعطیل خانه سینما را نقض کرده و ظهر انصار حزب الله به بازگشائی خانه سینما اعتراض کنند و شب، شورای فرهنگ عمومی حکم دیوان عدالت اداری را رد کند، از کدام ضرب المثل استفاده کنیم؟
گزینه اول: دست راستش به دست چپش می گه شکر برای دیابتت بده.
گزینه دوم: دیگی که برای ما نمی جوشه، به دیوان عدالت اداری چه ربط داره؟
گزینه سوم: حالا که از پای بست ویران است، چرا سینما خانه داشته باشد؟
گزینه چهارم: آب و روغن قاطی کرده بود بهتر نشد؟

سووال هفتم: علت سخنرانی اخیر آیت الله خامنه ای در مورد امام نقی چه بود؟
گزینه اول: تاثیر یادآوری اهمیت امام نقی به شیعیان.
گزینه دوم: تاثیر فیس بوک بر تاریخ شیعه.
گزینه سوم: تاثیر شیطان در فعال شدن خدا.
گزینه چهارم: حالا خوب بود تا روز قیامت کسی در موردش چیزی نمی گفت؟ &nbsp;

سووال هشتم: احمدی نژاد سال 88 بودجه را در ماه فروردین، سال 89 در اواخر فروردین، سال 90 در ماه اردیبهشت و در سال 91 در ماه خرداد ابلاغ کرد، اگر او ده سال دیگر رئیس جمهور باشد، بودجه سال 1400 چه زمانی ابلاغ می شود؟
گزینه اول: سه سال بعد.
گزینه دوم: دو سال بعد.
گزینه سوم: آخر سال.
گزینه چهارم: چه دلش خوشه، ده سال بعد؟ &nbsp;

سووال نهم: قلیان کشیدن زنان تنها و قهوه خانه زنان ممنوع شد، چه چیز زنان در ماه آینده ممنوع می شود؟
گزینه اول: تنها توالت رفتن زنان ممنوع می شود.
گزینه دوم: این یکی تنها چیزی است که ممنوع نمی شود.
گزینه سوم: لازم نیست زنان توالت بروند، دولت خودش به جای همه می رود.
گزینه چهارم: چرا گزینه های بودار می گذاری؟&nbsp;]]></content:encoded>
			<category>طنز</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 01:29:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>حمایت خامنه‌ای از امام نقی</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-c16025518e.html</link>
			<description>سایت رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی، متن اظهارات سید علی خامنه ای در تمجید از امام نقی را منتشر کرده است. جمعه (فردا) 5 خرداد در سال قمری مصادف با سوم رجب است که بنا بر اعتقادات شیعیان سالگرد شهادت این امام است. نهادهای مذهبی و امنیتی جمهوری اسلامی هم برنامه های خاصی از جمله &quot;قطع 10 دقیقه ای اینترنت&quot; در سراسر کشور و پخش &quot;زیارت جامعه کبیره&quot; در این فرصت را در دستور کار قرار داده اند.
سایت &quot;دفتر حفظ و نشر آثار&quot; رهبر جمهوری اسلامی در آستانه‌ سالروز شهادت حضرت امام نقی سخنان علی خامنه ای را که در سی‌ام مردادماه سال 1383 و پس از مراسم روضه‌خوانی به مناسبت شهادت همین امام شیعه بیان شد را منتشر کرده است.
این اظهارات هفت سال پیش و قبل از آغاز جنجال های گسترده درباره امام دهم شیعیان در جامعه ایران بیان شده بود. 
خامنه ای در بخشی از آن سخنان گفته بود: &quot;ائمه‌ ما در طول دویست‌وپنجاه سال امامت خیلى زجر کشیدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برایشان گریه کنیم.&quot;
سایت دفتر رهبر جمهوری اسلامی همچنین به نقل از او افزوده که &quot;در نبرد بین امام هادى و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى بود؛ این باید در همه‌ بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.&quot;
از حدود یک سال پیش که صفحه ای در شبکه اجتماعی فیسبوک به نام &quot;کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان&quot; آغاز به کار کرده و به زبان طنز و هجو به نقد امامان شیعه و احکام و شخصیت های اسلامی پرداخته، حساسیت ها درباره امام دهم شیعیان افزایش یافته است.
این حساسیت با انتشار ترانه ای از شاهین نجفی، خواننده ایرانی ساکن آلمان به نام &quot;نقی&quot; که توسط بسیاری &quot;اهانت به مقدسات شیعیان&quot; تلقی شد، به طور فوق العاده ای افزایش یافت. به دنبال انتشار این ترانه و صدور فتواهایی توسط چند مرجع تقلید شیعه درباره مرتد بودن توهین کنندگان به ائمه شیعه، برخی افراد و گروه ها آمادگی خود را برای کشتن شاهین نجفی اعلام کردند.
در احکام اسلامی، مرتد به فردی گفته می شود که از دین اسلام خارج شده باشد. حکم فقهی ارتداد در اسلام مرگ است و بر مسلمانان واجب است که او را به هر طریقی به قتل برسانند. 

تجمع در برابر سفارت آلمان
دیروز نیز گروهی از معترضان بسیجی و حزب اللهی با تجمع در برابر سفارت آلمان در تهران خواستار استرداد شاهین نجفی‌ به ایران شدند. خبرگزاری مهر این افراد را &quot;مدافعان امامت و ولایت و اعضای خانواده شهدا&quot; معرفی کرده است که در اعتراض به عدم اخراج این خواننده از آلمان در برابر سفارت این کشور در تهران تجمع کرده‌ و شعارهایی علیه وی سر داده‌اند.
به گفته‌ داود براتی، یکی از برگزارکنندگان این تجمع، شکایتی در زمینه استرداد شاهین نجفی به ایران آماده و به دادستانی تسلیم شده است. او همچنین افزوده که این خواننده &quot;قرار بوده تا اواسط هفته از آلمان اخراج شود که این کار صورت نگرفته است.&quot;
این شخص که از او به عنوان &quot;مسئول هیات خانواده شهدا&quot; نام برده شده، معترضان در برابر سفارت آلمان را &quot;نماینده همه شیعیان&quot; خوانده که به &quot;مقدساتشان توهین&quot; شده است.
شاهین نجفی در واکنش به این جنجال ها، هدف خود از خواندن این ترانه را نه &quot;توهین به مقدسات&quot; بلکه &quot;بیان معضلات سیاسی و اجتماعی&quot; توصیف کرده است.
در تحولی جداگانه معاون فرهنگی هیات رزمندگان اسلام هم اعلام کرده که &quot;همزمان با شب شهادت امام هادی تمامی پایگاه های اینترنتی به مدت 10 دقیقه در ایران از دسترس كاربران خارج شده و همزمان زیارت جامعه كبیره پخش خواهد شد.&quot;
محمد قهرمانی به خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا) گفته که &quot;بر اساس پیش بینی های انجام شده&quot;، یک پایگاه اینترنتی هم طراحی شده كه در &quot;شب شهادت دهمین امام شیعیان روی تمامی پایگاه های ایرانی&quot; قابل مشاهده است.
وی ادامه داده که كاربران پس از انتخاب این لینك &quot;ابتدا روایتی از امام هادی را مشاهده كرده و سپس در ساعت 22 همزمان با شب شهادت این امام بزرگوار نوای زیارت جامعه كبیره&quot; پخش می شود.
معاون فرهنگی هیات رزمندگان اسلام که به نهادهای امنیتی نزدیک است، با بیان اینكه این اقدام در پاسخ به &quot;اهانت خواننده وابسته به رژیم صهیونیستی به ساحت مقدس امام هادی&quot; صورت می گیرد، افزوده که &quot;مراسم عزاداری شهادت دهمین امام شیعیان به همت هیات رزمندگان اسلام در سراسر كشور&quot; برگزار خواهد شد.
خانه نمایش هم اعلام کرده که روز جمعه 5 خردادماه به دلیل &quot;حرمت شهادت امام نقی&quot; اجرا نخواهد داشت.
به گزارش ایسنا، هم اکنون نمایش &quot;مجلس شبیه‌خوانی ژولیوس سزار&quot; به کارگردانی اصغر گروسی در خانه نمایش بر روی صحنه است که روز جمعه 5 خردادماه اجرایی نخواهد داشت و پس از آن از یکشنبه 7 خردادماه دوباره اجرای خود را از سر می­‌گیرد.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>محمدرضا یزدان پناه</p> سایت رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی، متن اظهارات سید علی خامنه ای در تمجید از امام نقی را منتشر کرده است. جمعه (فردا) 5 خرداد در سال قمری مصادف با سوم رجب است که بنا بر اعتقادات شیعیان سالگرد شهادت این امام است. نهادهای مذهبی و امنیتی جمهوری اسلامی هم برنامه های خاصی از جمله &quot;قطع 10 دقیقه ای اینترنت&quot; در سراسر کشور و پخش &quot;زیارت جامعه کبیره&quot; در این فرصت را در دستور کار قرار داده اند.
سایت &quot;دفتر حفظ و نشر آثار&quot; رهبر جمهوری اسلامی در آستانه‌ سالروز شهادت حضرت امام نقی سخنان&nbsp;علی خامنه ای را که در سی‌ام مردادماه سال 1383 و پس از مراسم روضه‌خوانی به مناسبت شهادت همین امام شیعه بیان شد را منتشر کرده است.
این اظهارات هفت سال پیش و قبل از آغاز جنجال های گسترده درباره امام دهم شیعیان در جامعه ایران بیان شده بود. 
خامنه ای در بخشی از آن سخنان گفته بود: &quot;ائمه‌ ما در طول دویست‌وپنجاه سال امامت خیلى زجر کشیدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برایشان گریه کنیم.&quot;
سایت دفتر رهبر جمهوری اسلامی همچنین به نقل از او افزوده که &quot;در نبرد بین امام هادى و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى بود؛ این باید در همه‌ بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.&quot;
از حدود یک سال پیش که صفحه ای در شبکه اجتماعی فیسبوک به نام &quot;کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان&quot; آغاز به کار کرده و به زبان طنز و هجو به نقد امامان شیعه و احکام و شخصیت های اسلامی پرداخته، حساسیت ها درباره امام دهم شیعیان افزایش یافته است.
این حساسیت با انتشار ترانه ای از شاهین نجفی، خواننده ایرانی ساکن آلمان به نام &quot;نقی&quot; که توسط بسیاری &quot;اهانت به مقدسات شیعیان&quot; تلقی شد، به طور فوق العاده ای افزایش یافت. به دنبال انتشار این ترانه و صدور فتواهایی توسط چند مرجع تقلید شیعه درباره مرتد بودن توهین کنندگان به ائمه شیعه، برخی افراد و گروه ها آمادگی خود را برای کشتن شاهین نجفی اعلام کردند.
در احکام اسلامی، مرتد به فردی گفته می شود که از دین اسلام خارج شده باشد. حکم فقهی ارتداد در اسلام مرگ است و بر مسلمانان واجب است که او را به هر طریقی به قتل برسانند. 

<strong>تجمع در برابر سفارت آلمان</strong>
دیروز نیز گروهی از معترضان بسیجی و حزب اللهی با تجمع در برابر سفارت آلمان در تهران خواستار استرداد شاهین نجفی‌ به ایران شدند. خبرگزاری مهر این افراد را &quot;مدافعان امامت و ولایت و اعضای خانواده شهدا&quot; معرفی کرده است که در اعتراض به عدم اخراج این خواننده از آلمان در برابر سفارت این کشور در تهران تجمع کرده‌ و شعارهایی علیه وی سر داده‌اند.
به گفته‌ داود براتی، یکی از برگزارکنندگان این تجمع، شکایتی در زمینه استرداد شاهین نجفی به ایران آماده و به دادستانی تسلیم شده است. او همچنین افزوده که این خواننده &quot;قرار بوده تا اواسط هفته از آلمان اخراج شود که این کار صورت نگرفته است.&quot;
این شخص که از او به عنوان &quot;مسئول هیات خانواده شهدا&quot; نام برده شده، معترضان در برابر سفارت آلمان را &quot;نماینده همه شیعیان&quot; خوانده که به &quot;مقدساتشان توهین&quot; شده است.
شاهین نجفی در واکنش به این جنجال ها، هدف خود از خواندن این ترانه را نه &quot;توهین به مقدسات&quot; بلکه &quot;بیان معضلات سیاسی و اجتماعی&quot; توصیف کرده است.
در تحولی جداگانه معاون فرهنگی هیات رزمندگان اسلام هم اعلام کرده که &quot;همزمان با شب شهادت امام هادی تمامی پایگاه های اینترنتی به مدت 10 دقیقه در ایران از دسترس كاربران خارج شده و همزمان زیارت جامعه كبیره پخش خواهد شد.&quot;
محمد قهرمانی به خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا) گفته که &quot;بر اساس پیش بینی های انجام شده&quot;، یک پایگاه اینترنتی هم طراحی شده كه در &quot;شب شهادت دهمین امام شیعیان روی تمامی پایگاه های ایرانی&quot; قابل مشاهده است.
وی ادامه داده که كاربران پس از انتخاب این لینك &quot;ابتدا روایتی از امام هادی را مشاهده كرده و سپس در ساعت 22 همزمان با شب شهادت این امام بزرگوار نوای زیارت جامعه كبیره&quot; پخش می شود.
معاون فرهنگی هیات رزمندگان اسلام که به نهادهای امنیتی نزدیک است، با بیان اینكه این اقدام در پاسخ به &quot;اهانت خواننده وابسته به رژیم صهیونیستی به ساحت مقدس امام هادی&quot; صورت می گیرد، افزوده که &quot;مراسم عزاداری شهادت دهمین امام شیعیان به همت هیات رزمندگان اسلام در سراسر كشور&quot; برگزار خواهد شد.
خانه نمایش هم اعلام کرده که روز جمعه 5 خردادماه به دلیل &quot;حرمت شهادت امام نقی&quot; اجرا نخواهد داشت.
به گزارش ایسنا، هم اکنون نمایش &quot;مجلس شبیه‌خوانی ژولیوس سزار&quot; به کارگردانی اصغر گروسی در خانه نمایش بر روی صحنه است که روز جمعه 5 خردادماه اجرایی نخواهد داشت و پس از آن از یکشنبه 7 خردادماه دوباره اجرای خود را از سر می­‌گیرد.]]></content:encoded>
			<category>fa_firstnews</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 01:10:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>حقوق بشر و حق حیات گزینشی است! </title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-8c6f9312e3.html</link>
			<description>یک: مجید جمالی فشی در سکوت پای چوبه دار رفت؛ هیچ یک از نهادهای بین المللی و حقوق بشری کوچکترین اعتراض یا حتی اشاره ای به اعدام او نکردند و با همه ابهامات و سئوالاتی که درباره او و ترور مسعود علیمحمدی وجود دارد همچنان سکوت را نشکسته اند.
گویی که آنها نیز مرگ را مستحق جوان 24 ساله ای می دانند که اتهامش ترور یک استاد دانشگاه است و به آیه قصاص در کتاب دینی مسلمانان که اکنون 33 سال است در قوانین جمهوری اسلامی ثبت شده ایمان آورده اند! 
هیچ یک از نهادهای بین المللی و حقوق بشری نپرسیدند که مجید جمالی فشی در کدام دادگاه محاکمه شد، مستندات دادگاه برای محکومیت و صدور حکم اعدام برای او چه بود؟ آیا امکان دفاع از خود را داشت؟ آیا وکیل اختیاری داشت؟ در چه شرایطی در مقابل دوربین های صدا و سیمای جمهوری اسلامی نشست و علیه خود اعتراف کرد؟ آیا تنها مستندات، اعترافات او علیه خود بود؟
همان نهادها و گروههایی که برای سکینه محمدی آشتیانی (زنی که همسرش را به قتل رسانده بود و به اتهام زنا و قتل، محکوم به سنگسار و سپس اعدام شده ) کمپین ها و آکسیون های مختلف راه انداختند، از کنار اعدام مجید جمالی فشی به راحتی گذشتند و حتی پس از اعدام، پخش تصویر فتوشاپی در برنامه 20:30 که ادعا می شد تصویر پاسپورت اسرائیلی مجید جمالی فشی است و افشای آن نیز، تلنگری به این گروهها نزد. 
دفاع از حق حیات سکینه محمدی آشتیانی به عنوان یک انسان جای هیچ تردید و ابهامی ندارد. اما سئوال این است که مجید جمالی فشی حق حیات نداشت؟ گروههایی که مخالف حکم اعدام هستند چرا اشاره ای هم به اعدام این جوان 24 ساله ندارند؟ آیا حقوق بشر و حق حیات گزینشی است؟ 
این بدین معنا نیست که یک متهم یا مجرم بدون مجازات آزاد شود بلکه روی سخن با کسانی است که برای دفاع از حق حیات سکینه محمدی آشتیانی او را تا سطح یک قهرمان و شیرزن غیور و.. بالا بردند و از حق حیات مجید جمالی فشی به سادگی گذشتند.
دوم: معصومه کرمی، همسر مسعود علیمحمدی میگوید در صحنه اعدام مجید جمالی فشی، به دلیل اینکه تحمل دیدن صحنه اعدام را نداشت و علیرغم آنکه از او خواسته بودند حضور نیافت. به گفته او خانواده مجید نیز حضور نداشتند و تنها شاهد اعدام، همسر خواهر مسعود علیمحمدی بوده که گفته است مجید حتی یک کلمه هم حرف نزد، پای چوبه دار رفت و اعدام شد. اما برنامه 20:30 صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اعترافات جدیدی از مجید پخش کرده و مدعی شده است او لحظاتی قبل از اعدام چنین اعترافاتی کرده است. سئوال این است انسانی که تا لحظاتی دیگر پای چوبه دار می رود چگونه به این خونسردی جلو دوربین می نشیند و علیه خود دست به اعتراض می زند؟ 
سوم: همین برنامه 20:30 تصویری از پاسپورتی را نشان میدهد که مدعی است تصویر پاسپورت اسرائیلی مجید جمالی فشی است. اما یک سرچ ساده در اینترنت و مقایسه تصویر پاسپورت پخش شده از صدا و سیما با تصویر پاسپورتی اسرائیلی در ویکی پدیا به سادگی این ادعا را رد می کند. فتوشاپ کاران حتی به خود زحمت جابجایی جای مهرها را هم نداده اند. مجید جمالی فشی بر اساس ادعای مسئولان امنیت جمهوری اسلامی موقع اعدام 24 سال داشته است اما در تصویر فتوشاپ شده تاریخ صدور 9 سال پیش است یعنی براساس این تصویر زمانی که او تنها 15 سال داشت برایش پاسپورت اسرائیلی صادر شده است. سئوالاتی نیز درباره عکس استفاده شده در این تصویر وجود دارد؛ عکسی که کمتر عقل سلیمی می پذیرد در کشوری به عنوان عکس پاسپورت مورد قبول واقع شود و از سوی دیگر این عکس به 24 سالگی مجید جمالی فشی می خورد نه 15 سالگی او. و مسائل دیگری در این باب که در این لینک می توانید مشاهده کنید. 
حال سئوال این است که چرا دست اندرکاران برنامه 20:30 و همچنین دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی تا این حد ناشیانه دست به فتوشاپ می زنند و دست آویز تصویری می شوند که در ویکی پدیا در دسترس همگان هست؟ آیا دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی با تمام دبدبه و کبکبه اش دسترسی به نمونه ای از پاسپورت اسرائیلی نداشته؟ آیا آنها روزنامه نگاران، منتقدان و مخالفان خود را تا این سطح دست کم می گیرند و تصور می کنند کسی زحمت یک سرچ ساده را نیز به خود نخواهد داد؟ آیا عمدی در استفاده از چنین تصویر دم دستی وجود دارد؟ و مهم تر از همه اینکه حالا که به گفته خود، عامل ترور مسعود علیمحمدی را اعدام کرده اند چه ضرورتی ایجاب می کند پس از اعدام، دست به چنین فتوشاپ کاری های ناشیانه ای بزنند؟ آن هم در شرایطی که صدایی از هیچ نهاد و گروهی هم در باب اعدام این جوان 24 ساله در نیامد و فشاری متوجه جمهوری اسلامی نبود.
چهارم: به غیر از مجید جمالی فشی در این پرونده 30 الی 40 نفر بازداشت شده اند. مجید جمالی فشی به عنوان عامل اصلی معرفی و اعدام شد اما تاکنون درباره سایر بازداشت شدگان کوچکترین اطلاع رسانی صورت نگرفته است. این بازداشت شدگان چه کسانی هستند؟ چرا هیچ نامی از آنها نیست و چه سرنوشتی در انتظار آنهاست؟
پنجم: - پس از ترور مسعود علیمحمدی، سازمان انرژی اتمی ایران هرگونه ارتباط و همکاری این استاد دانشگاه با این سازمان را رد کرد. همسر او اما میگوید که دولت ایران به او گفته است همسرش از دانشمندان هسته ای بوده؛ مساله ای که کمتر کسی بدان توجه کرد. اگر مسعود علیمحمدی از دانشمندان هسته ای بوده و با برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی همکاری داشته چرا سازمان انرژی اتمی ایران به صراحت آن را رد کرد؟ آقای علیمحمدی چه نوع فعالیت های سری داشته که &quot;دولت ایران&quot; از آن سخن می گوید؟ روایت های مختلفی در مورد او و علل و عوامل ترورش از سوی رسانه های موافق و مخالف حکومتی مطرح شد؛ روایت هایی که چهره هایی متفاوت از این استاد دانشگاه ارائه می داد. در برخی از این روایت ها او، حامی میرحسین موسوی و سبزها معرفی شده بود و اینکه وی توسط جمهوری اسلامی ترور شده، برخی دیگر هم از او به عنوان دانشمند هسته ای نام می بردند و ترور وی را به مجاهدین خلق و با همکاری موساد نسبت می دادند. به عبارت دیگر گروهها و وابستگان سیاسی از طیف های مختلف براساس منافع خود در این زمینه اظهار نظر کرده و می کنند. اما سئوال این است که چرا ابتدا ارتباط مسعود علیمحمدی با فعالیت های هسته ای ایران به صراحت رد می شود و سپس در نوع گزارش ها و مصاحبه های مسئولان امنیتی و قضایی درباره این پرونده، ترور او به دشمنان برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی مرتبط می شود و تا بدانجا پیش می روند که به خانواده اش می گویند او در برنامه های هسته ای بوده اما فعالیت اش سری بوده.
ششم: همسر مسعود علیمحمدی، زنی سیاسی نیست او زنی معمولی است که تا پیش از ترور همسرش، زندگی معمولی داشته. در عین حال تنها کسی است که در ارتباط با این پرونده ترور پاسخگوی رسانه ها است. به چالش کشیدن این زن داغدار که احساساتش جریحه دار شده کمکی به روشنگری ها نخواهد کرد چه بسا که او نیز به خاطر شرایط امنیتی حاکم بر کشور ملاحظاتی داشته باشد. سو استفاده دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از احساسات جریحه دار شده او و تبدیل او به مهره ای در جهت دفاع از برنامه هسته ای جمهوری اسلامی نیز کمکی به جمهوری اسلامی نکرده و نمی کند و بلکه بر ابهامات بیش از پیش می افزاید. هر چند به شخصه وقتی سراغ او رفتم تلاش کردم همه روایت های متضاد را مطرح کنم و از او پاسخی دریافت دارم اما معتقدم که ترور مسعود علیمحمدی به خیل عظیمی از پرونده های همیشه باز در افکار عمومی پیوسته که در مقطع فعلی نمی توان این ادعاها را بدون داشتن مستنداتی رد یا تایید کرد. 
و در نهایت اینکه همچنان و با وجود همه ابهامات و سئوالات، سکوت نهادهای حقوق بشری و بین المللی در قبال این پرونده و اعدام مجید جمالی فشی ادامه دارد.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فرشته قاضی</p> یک: مجید جمالی فشی در سکوت پای چوبه دار رفت؛ هیچ یک از نهادهای بین المللی و حقوق بشری کوچکترین اعتراض یا حتی اشاره ای به اعدام او نکردند و با همه ابهامات و سئوالاتی که درباره او و ترور مسعود علیمحمدی وجود دارد همچنان سکوت را نشکسته اند.
گویی که آنها نیز مرگ را مستحق جوان 24 ساله ای می دانند که اتهامش ترور یک استاد دانشگاه است و به آیه قصاص در کتاب دینی مسلمانان که اکنون 33 سال است در قوانین جمهوری اسلامی ثبت شده ایمان آورده اند! 
هیچ یک از نهادهای بین المللی و حقوق بشری نپرسیدند که مجید جمالی فشی در کدام دادگاه محاکمه شد، مستندات دادگاه برای محکومیت و صدور حکم اعدام برای او چه بود؟ آیا امکان دفاع از خود را داشت؟ آیا وکیل اختیاری داشت؟ در چه شرایطی در مقابل دوربین های صدا و سیمای جمهوری اسلامی نشست و علیه خود اعتراف کرد؟ آیا تنها مستندات، اعترافات او علیه خود بود؟
همان نهادها و گروههایی که برای سکینه محمدی آشتیانی (زنی که همسرش را به قتل رسانده بود و به اتهام زنا و قتل، محکوم به سنگسار و سپس اعدام شده ) کمپین ها و آکسیون های مختلف راه انداختند، از کنار اعدام مجید جمالی فشی به راحتی گذشتند و حتی پس از اعدام، پخش تصویر فتوشاپی در برنامه 20:30 که ادعا می شد تصویر پاسپورت اسرائیلی مجید جمالی فشی است و افشای آن نیز، تلنگری به این گروهها نزد. 
دفاع از حق حیات سکینه محمدی آشتیانی به عنوان یک انسان جای هیچ تردید و ابهامی ندارد. اما سئوال این است که مجید جمالی فشی حق حیات نداشت؟ گروههایی که مخالف حکم اعدام هستند چرا اشاره ای هم به اعدام این جوان 24 ساله ندارند؟ آیا حقوق بشر و حق حیات گزینشی است؟ 
این بدین معنا نیست که یک متهم یا مجرم بدون مجازات آزاد شود بلکه روی سخن با کسانی است که برای دفاع از حق حیات سکینه محمدی آشتیانی او را تا سطح یک قهرمان و شیرزن غیور و.. بالا بردند و از حق حیات مجید جمالی فشی به سادگی گذشتند.
دوم: معصومه کرمی، همسر مسعود علیمحمدی <link persian/news/newsitem/article/-86876b531b.html>میگوید</link> در صحنه اعدام مجید جمالی فشی، به دلیل اینکه تحمل دیدن صحنه اعدام را نداشت و علیرغم آنکه از او خواسته بودند حضور نیافت. به گفته او خانواده مجید نیز حضور نداشتند و تنها شاهد اعدام، همسر خواهر مسعود علیمحمدی بوده که گفته است مجید حتی یک کلمه هم حرف نزد، پای چوبه دار رفت و اعدام شد. اما برنامه 20:30 صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اعترافات جدیدی از مجید پخش کرده و مدعی شده است او لحظاتی قبل از اعدام چنین اعترافاتی کرده است. سئوال این است انسانی که تا لحظاتی دیگر پای چوبه دار می رود چگونه به این خونسردی جلو دوربین می نشیند و علیه خود دست به اعتراض می زند؟ 
سوم: همین برنامه 20:30 تصویری از پاسپورتی را نشان میدهد که مدعی است تصویر پاسپورت اسرائیلی مجید جمالی فشی است. اما یک سرچ ساده در اینترنت و مقایسه تصویر پاسپورت پخش شده از صدا و سیما با تصویر پاسپورتی اسرائیلی در <link http://en.wikipedia.org/wiki/File:Israel_Passport_Page.jpg>ویکی پدیا</link> به سادگی این ادعا را رد می کند. فتوشاپ کاران حتی به خود زحمت جابجایی جای مهرها را هم نداده اند. مجید جمالی فشی بر اساس ادعای مسئولان امنیت جمهوری اسلامی موقع اعدام 24 سال داشته است اما در تصویر فتوشاپ شده تاریخ صدور 9 سال پیش است یعنی براساس این تصویر زمانی که او تنها 15 سال داشت برایش پاسپورت اسرائیلی صادر شده است. سئوالاتی نیز درباره عکس استفاده شده در این تصویر وجود دارد؛ عکسی که کمتر عقل سلیمی می پذیرد در کشوری به عنوان عکس پاسپورت مورد قبول واقع شود و از سوی دیگر این عکس به 24 سالگی مجید جمالی فشی می خورد نه 15 سالگی او. و مسائل دیگری در این باب که در این <link http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20120522152316026>لینک</link> می توانید مشاهده کنید. 
حال سئوال این است که چرا دست اندرکاران برنامه 20:30 و همچنین دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی تا این حد ناشیانه دست به فتوشاپ می زنند و دست آویز تصویری می شوند که در ویکی پدیا در دسترس همگان هست؟ آیا دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی با تمام دبدبه و کبکبه اش دسترسی به نمونه ای از پاسپورت اسرائیلی نداشته؟ آیا آنها روزنامه نگاران، منتقدان و مخالفان خود را تا این سطح دست کم می گیرند و تصور می کنند کسی زحمت یک سرچ ساده را نیز به خود نخواهد داد؟ آیا عمدی در استفاده از چنین تصویر دم دستی وجود دارد؟ و مهم تر از همه اینکه حالا که به گفته خود، عامل ترور مسعود علیمحمدی را اعدام کرده اند چه ضرورتی ایجاب می کند پس از اعدام، دست به چنین فتوشاپ کاری های ناشیانه ای بزنند؟ آن هم در شرایطی که صدایی از هیچ نهاد و گروهی هم در باب اعدام این جوان 24 ساله در نیامد و فشاری متوجه جمهوری اسلامی نبود.
چهارم: به غیر از مجید جمالی فشی در این پرونده 30 الی 40 نفر <link persian/news/newsitem/article/-86876b531b.html>بازداشت</link> شده اند. مجید جمالی فشی به عنوان عامل اصلی معرفی و اعدام شد اما تاکنون درباره سایر بازداشت شدگان کوچکترین اطلاع رسانی صورت نگرفته است. این بازداشت شدگان چه کسانی هستند؟ چرا هیچ نامی از آنها نیست و چه سرنوشتی در انتظار آنهاست؟
پنجم: - پس از ترور مسعود علیمحمدی، سازمان انرژی اتمی ایران هرگونه ارتباط و همکاری این استاد دانشگاه با این سازمان را رد کرد. همسر او اما <link persian/news/newsitem/article/-86876b531b.html>میگوید</link> که دولت ایران به او گفته است همسرش از دانشمندان هسته ای بوده؛ مساله ای که کمتر کسی بدان توجه کرد. اگر مسعود علیمحمدی از دانشمندان هسته ای بوده و با برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی همکاری داشته چرا سازمان انرژی اتمی ایران به صراحت آن را رد کرد؟ آقای علیمحمدی چه نوع فعالیت های سری داشته که &quot;دولت ایران&quot; از آن سخن می گوید؟ روایت های مختلفی در مورد او و علل و عوامل ترورش از سوی رسانه های موافق و مخالف حکومتی مطرح شد؛ روایت هایی که چهره هایی متفاوت از این استاد دانشگاه ارائه می داد. در برخی از این <strong>روایت ها او، حامی میرحسین موسوی و سبزها معرفی شده بود و اینکه وی توسط جمهوری اسلامی ترور شده، برخی دیگر هم از او به عنوان دانشمند هسته ای نام می بردند و ترور وی را به مجاهدین خلق و با همکاری موساد نسبت می دادند. به عبارت دیگر گروهها و وابستگان سیاسی از طیف های مختلف براساس منافع خود در این زمینه اظهار نظر کرده و می کنند. اما سئوال این است که چرا ابتدا ارتباط مسعود علیمحمدی با فعالیت های هسته ای ایران به صراحت رد می شود و سپس در نوع گزارش ها و مصاحبه های مسئولان امنیتی و قضایی درباره این پرونده، ترور او به دشمنان برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی مرتبط می شود و تا بدانجا پیش می روند که به خانواده اش می گویند او در برنامه های هسته ای بوده اما فعالیت اش سری بوده.</strong>
ششم: همسر مسعود علیمحمدی، زنی سیاسی نیست او زنی معمولی است که تا پیش از ترور همسرش، زندگی معمولی داشته. در عین حال تنها کسی است که در ارتباط با این پرونده ترور پاسخگوی رسانه ها است. به چالش کشیدن این زن داغدار که احساساتش جریحه دار شده کمکی به روشنگری ها نخواهد کرد چه بسا که او نیز به خاطر شرایط امنیتی حاکم بر کشور ملاحظاتی داشته باشد. سو استفاده دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از احساسات جریحه دار شده او و تبدیل او به مهره ای در جهت دفاع از برنامه هسته ای جمهوری اسلامی نیز کمکی به جمهوری اسلامی نکرده و نمی کند و بلکه بر ابهامات بیش از پیش می افزاید. هر چند به شخصه وقتی سراغ او رفتم تلاش کردم همه روایت های متضاد را مطرح کنم و از او<link persian/news/newsitem/archive/2012/january/18/article/-4c95719982.html> پاسخی</link> دریافت دارم اما معتقدم که ترور مسعود علیمحمدی به خیل عظیمی از پرونده های همیشه باز در افکار عمومی پیوسته که در مقطع فعلی نمی توان این ادعاها را بدون داشتن مستنداتی رد یا تایید کرد. 
و در نهایت اینکه همچنان و با وجود همه ابهامات و سئوالات، سکوت نهادهای حقوق بشری و بین المللی در قبال این پرونده و اعدام مجید جمالی فشی ادامه دارد.]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:51:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>مذاکرات بغداد و خیزش امیدها </title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-b07e9667f6.html</link>
			<description>درست در سی امین سالگرد سوم خرداد ۱۳۶۱، روز آزاد سازی خرمشهر، باز امروز، سوم خرداد ۱۳۹۱، یکی از مهم ترین روزها در تاریخ معاصر میهن ما فرا رسیده است. مذاکراتی که امروز در بغداد در جریان است برای همه ایرانیان همانگونه لحظه شماری می کنند که سی سال پیش در این روز لحظه شماری می کردند. امروز باز همه چشم ها به سوی ماهواره هاست که از بغداد خبر بیاورند که «توافق» شد یا نه.  
دهسال پیش - روز ۲۳ مرداد ۱۳۸۱ با افشگری عوامل وابسته به سازمان مجاهدین خلق - پرونده برنامه هسته ای ایران در واشینگتن گشوده شد. از آن پس این پرونده موضوع اصلی کشاکش میان ایران و غرب شد؛ کشاکشی که در این دهساله گاه نفس ها را در سینه ها حبس کرده و کابوس جنگ را بر کشورمان سیطره داده  و گاه ته مایه ای از امید به صلح و همزیستی را در دل هامان رسوخ داده است. 
نشانه ها مرا نیز - به سان بسیاری دیگر - قانع می کند که سوم خرداد ۹۱ می تواند به نقطه چرخشی تاریخی در مناسبات ایران و غرب بدل شود و کشورمان بار دیگر از مسیری نرود که از ۳ خرداد ۱۳۶۱ تا ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ ( روز پذیرش قطع نامه ۵۹۸) طی شد. 

 دلایل خوش بینی 
چه رخ داده است که هم در غرب و هم در ایران امید به توافق روی یک بسته تازه  جان گرفته است؟ 
 در باره دلایل غرب می توان گفت:  
●      آنچه از سوی غرب، از سال ۱۳۸۵ (سال تصویب قطع نامه ۱۶۹۶) به بعد روی میز گذاشته می شد، با آنچه امروز در بغداد به ایران پیشنهاد می شود اساسا متفاوت شده است. اکنون «جامعه بین المللی» به شمول ایالات متحده امریکا برای اولین بار رسما قبول می کند که غنی سازی اورانیوم در ایران، در حد ضرور برای تولید انرژی هسته ای، ادامه یابد. به یاد آوریم که دولت جرج بوش تعلیق کامل هرگونه غنی سازی را پیش شرط هرنوع مذاکره جدی با ایران قرار می داد و قطع نامه ۱۶۹۶ شورای امنیت هم به صراحت همین را خواست. 
●      در پرتو بیش از یکسال فعالیت دیپلماتیک بسیار موثر به رهبری امریکا، اوضاع چنان شده است که هرگاه جمهوری اسلامی ایران - به هر دلیل، از جمله به دلیل ناتوانی از تولید اراده و استراتژی واحد و پایدار در قبال با ۵+۱ - نتواند با «جامعه بین المللی» به توافق برسد، فشارها و لطماتی که از زاویه تحریم های فلج کننده به اقتصاد و بازار ایران وارد می شود بسیار سنگین و حتی چنان است که پیآمدهای آن بر ثبات سیاسی و اجتماعی نیز قابل پیش بینی نیست.  
●      پرزیدنت اوباما در این یکسال و نیمه اخیر، بر خلاف دولت جرج بوش که تشدید تحریم ها برای سوق شرایط به سوی جنگ می خواست، با تمام وسایل کوشید از تحریم ها برای تشویق ایران به روی آوردن به دیپلماسی بهره گیری کند. او گرایش هایی را منزوی کرد که تشدید تحریم ها را برای تکرار سناریوی عراق و افغانستان می خواستند. در همه جا طرفداران «اول تحریم بعد حمله» تضعیف شده اند. وضعیت رومنی، شکست سارکوزی و چشم انداز در آلمان، شکاف ها در اسرائیل و زاویه گرفتن مواضع اعراب نفتی از مواضع غرب نشانه های این تحول است. 
●      چهارم این که غرب آموخته است که مساله رشد اقتصادی به گرهی ترین مساله غرب بدل شده و بشدت با سطح قیمت نفت گره خورده است. غرب اکنون کاملا آگاه است که کمترین بهای عدم توافق الزاما بالاتر رفتن قیمت نفت است. دهسال پس از شروع کشمکش هسته ای با ایران اکنون رای دهندگان در سراسر غرب بیش از هر زمان دیگر دریافته اند که چگونه سطح زندگی آنان با سطح بحران در خاورمیانه گره خورده است. اوباما مطمئن است که موفقیت او در رفع نگرانی های غرب پیرامون برنامه هسته ای ایران از طریق دیپلماسی او را یک گام بزرگ به سوی پیروزی در انتخابات نوامبر نزدیک می کند. و درست برعکس هر جهش بزرگ در قیمت نفت قبل - که لزوما با افزایش نگرانی غرب از برنامه هسته ای ایران مربوط است - بشدت به سود نیروهای جنگ طلب طرفدار رومنی تمام خواهد شد.  

حال ببنیم چه رخ داده که  جمهوری اسلامی ایران برای امضای توافق نامه با ۵+۱ از خود آمادگی نشان می دهد؟

●      محتوای بسته پیشنهادی و رفتار غرب به رهبری امریکا، حق غنی سازی تا سه و نیم درصد را نقض نمی کند و این به رهبری جمهوری اسلامی ایران فرصت می دهد حمایت گسترده ترین طیف نیروها در درون جمهوری اسلامی ایران را در سمت حمایت از توافق قرار به دست آورد. (غنی سازی 20 درصدی هیچ گاه خط قرمز ایران نبوده است)
●      این بار عوامل اجرایی مستقیما از سوی رهبری جمهوری اسلامی برگمارده شده اند. دولت گرداننده نیست و امکان دخالت و گروگان گیری هسته ای به سود مطامع جناحی تا حد بسیار مهار شده است. عناصر منزوی ممکن است بیهوده کارشکنی کنند. اما بعید است وضع را بر هم زنند. 
●      اقدامات غرب شکاف میان هر پاسخ «آری» یا «نه» را برای ایران را چنان فاحش کرده است که تصمیم گیری و انتخاب برای رهبری ایران بس سهل تر شده است. نوسان شدید بازارها طی ماه های اخیر نشان داد که سرمایه گذاران و فعالین اقتصادی نسبت به هر «آری» یا «نه» بسیار حساسند. اکنون واکنش جامعه، و به ویژه بازارها، یک مولفه واقعا موثر در تصمیم گیری های حاکمیت جمهوری اسلامی ایران است. 
●      برای اول بار گسترده ترین طیف های اپوزیسیونِ حاکمیت جمهوری اسلامی ایران حامی توافق ایران و غرب هستند و بقیه هم دست کم علیه آن سم پاشی نمی کنند. این وضعیت رهبری جمهوری اسلامی ایران را به این نتیجه می رساند که توفیق در امضای موافقت نامه هسته ای با غرب بر اقشار اجتماعی ناراضی تاثیری تعدیل کننده خواهد داشت.

به این ترتیب راست این است که هر دو طرف با دست پر و با تمایل به توافق به بغداد آمده اند و مطلع اند که امید به توافق، علیرغم بی اعتمادی های ۳۴ ساله، در هر دو سو پایه های عینی و منطقی دارد. 

اپوزیسیون و توافق هسته ای 
این که اکثریت بزرگ مخالفان حکومت نیز این بار از توافق پشتیبانی می کنند، فی نفسه دلگرم کننده است. زیرا نشانه آن است که آنان آموخته اند که منافع ملی و نیاز جامعه مقدم بر منافع سیاسی و گروهی است.  
با این حال هشدارها و نگاه های محافل اپوزیسیون به صحنه سیاسی یک سان نیست. بسیاری از گزارشگرانی که برای رسانه های فارسی زبان خارج از کشور تولید می کنند این خبر را برجسته نمی کنند که غرب، چه به لحاظ مضمون بسته پیشنهادی، و جه به لحاظ رفتار سیاسی، نرمشی تازه را عرضه کرده است. بسیاری ناشیانه این طور تحلیل می کنند که، با توجه به تحریم ها، برای جمهوری اسلامی ایران راهی جز« تسلیم» باقی نمانده است. آنها نیاز جدی غرب به تعدیل قیمت نفت و رابطه آن با نرمش غرب را نادیده می گیرند.  
در هر روند سیاسی، تحلیل علل توافق و مواضع طرفین یکی از شاخص ترین مولفه های استراتژی سیاسی است. نگاهی که نیاز غرب به توافق با ایران و تعدیل توقعات غرب از جمهوری اسلامی را نادیده می گیرد و فقط از «عجز» حکومت در برابر تحریم ها صحبت می کند، نگاهی است که تقویت اپوزیسیون را سودمندتر از هرچیز دیده است. اساس این فکر آنست که موضوع سیاست، نه تامین منافع، که مقابله جویی برای اعمال سلطه است. (چنین فکری در مناسبات خود با حکومت هم از متد «اعمال زور» و تغییر در «تناسب قوا» پیروی می کند. زور وسیله مهم پیشبرد سیاست است اما غایت سیاست نیست. توافق و صلح غایت اصلی است. تناسب قوا همه چیز نیست.) 
به یک مثال می زنم: در اثر بهار عربی دولت هایی در منطقه روی کار آمده اند که از پیشینیان خود غرب گراتر نیستند. اما این قطعی است که حکومت های تازه به اندازه پیشینیان دیکتاتور نیستند. این نشان می دهد که تناسب قوا در منطقه با حمایت غرب به سود دموکراسی، و به زیان طرفداران غرب و اسرائیل، در ‍آن کشورها باز سازی شده است. در افغانستان و عراق هم مداخله غرب به تغییر تناسب قوا به سود غربگرایی در آن کشورها منجر نشد. 
غلط معنا کردن این تحولات به تفاهم و اعتماد میان نیروهای سیاسی کشور کمک نمی کند. این تحلیل اشتباه است که تصور کنیم هرگاه غرب فشار برای تغییر (رژیم) در ایران را رها کند موقعیت و منافع در غرب و امریکا در ایران تضعیف خواهد شد و یا از دست خواهد رفت.  
واکنش نیروهای اپوزیسیون در این مقطع و شیوه تحلیل آنها از علل و پیآمدهای توافق بغداد، در ترمیم یا تخریب اعتمادها و مناسبات نیروهای اجتماعی در ایران، تاثیری بس ژرف برجای می گذارد. کسی که «عقب نشینی و تسلیم ایران به درخواست غرب» را موجب توافق می بیند در عمل سیاسی نیز از تشدید تقابل و ستیز با حکومت جانبداری می کند و کسی که صحنه را صحنه یا «عقب نشینی و تسلیم غرب در برابر ایران» می انگارد نیز صدایی از درون حکومت است که سودای سرکوب مخالفان رهایش نمی کند.  
راست این است که ایران اکنون آماده شده است بخشی از خواست های «جامعه بین المللی» را، که قبلا حاضر به پذیرش آن نبود، برآورده کند؛ و از سوی دیگر غرب هم امروز مواضعی اتخاذ کرده که در دوران سلطه نئوکان ها هرگز حاضر به قبول آن نبود. 
انسان های صلح دوست اکنون می توانند صحنه را طور دیگری ببینند یا بسازند: صحنه ای که نه صدای شکست از آن برمی خیزد و نه بوی تسلیم. راهِ بُرد-بُرد همیشه گشوده است. از جمله امروز در بغداد. 

سیر آینده  
بیش از ۳۰ سال است که مناسبات ایران و غرب دچار تنش و گسیختگی است. موضوع اختلاف بر سر برنامه هسته ای فقط یک وجه از مناسبات تنش آلود بین ایران و غرب، به ویژه با ایالات متحده، است. تجربه پیشین نشان داده است که نمی توان با امریکا ستیز داشت و با اروپا دوستی. این یک سیاست آموزده شده و شکست خورده است. نمی توان با امریکا ستیز داشت و با بقیه جهان همکاری های اقتصادی مفید. جمهوری اسلامی ایران موظف است بیش از این از گشودن باب مذاکره مستقیم و همه جانبه با امریکا امتناع نکند. 

پذیرش اجرای پروتکل الحاقی در عمل به معنای بازکردن راه برای شفاف سازی کامل برنامه هسته ای و پاسخ گویی کامل به نگرانی های آژانس و شورای امنیت است. از همین روی 5+1 باید تعهد کند که در ازای پای بندی ایران به شفافیت، متقابلا تحریم هایی که به دلیل نگرانی ها و ناروشنی ها اعمال شده اند، همزمان رفع می شوند؛ از جمله همه تحریم هایی که صرفا جنبه مجازات گرانه داشته اند، مثل تحریم پولی و نفتی. 
امتناع غرب از تعلیق همزمان تحریم های مجازات گرانه در ذهن ایرانیان به میل به تداوم خصومت و کارشکنی در مسیر همکاری تعبیر می شود. اشتباه بزرگ غرب خواهد بود هرگاه نتواند  روند کاهش و لغو تحریم اقتصادی ایران را با روند شفاف شدن برنامه هسته ای ایران همآهنگ کند.  به این ترتیب موفقیت کنفرانس بغداد می تواند سنگ پایه ای شود برای شروع دوران تازه ای از مناسبات ایران و غرب. بر عهده غرب است که همگام با شفاف سازی برنامه هسته ای، آنها نیز تحریم های مجازات گرانه تحمیلی بر ایران را گام به گام متوقف کنند و بر عهده ایران است که گفتگوی همه جانبه با امریکا را با هدف سازمانگری همکاری های اقتصادی و سیاسی و امنیتی بیش از این به تعویق نیافکند. 

بودن پرزیدنت اوباما در راس دولت امریکا فرصتی بسیار مساعدتر از تمام روسای جمهوری پیشین امریکا برای ایران فراهم می کند. اشتباه بزرگ آیت الله خامنه ای آن بود که - به هر دلیل - دستی را که از سوی رئیس جمهور امریکا برای تفاهم و دوستی به سوی او گشوده شده بود دستی چدنی برای سلطه و سرکوب تصور کرد. آنچه امروز در بغداد اتفاق افتاده می توانست ۳ سال پیش رخ دهد و نه تنها از انبوهی از کشاکش ها و تحریم ها و رنج هایی که بر ما رفت اجتناب شود و ایران نیز، دست کم مثل ترکیه، در مسیر رشد شتابان اقتصادی و بهاری قرار گیرد که عموم کشورهای رشد یابنده در جهان معاصر را در برگرفته است.

امید این است که بر بخش های بزرگی از حاکمیت در ایران مسلم شده باشد که نیاز غرب به همکاری با ایران در عرصه های گونه گون با نیاز ایران به غرب ناهمسنگ نیست. امید است بر رهبری جمهوری اسلامی ایران مسلم شود که برقراری و بهبود مناسبات با ایالات متحده امریکا یک حلقه ای کلیدی در راستای تامین منافع دو کشور و نیز امری به کلی غیر قابل چشم پوشی است. 
ایران و ایالات متحده می توانند و باید توافق مقدماتی در مساله هسته ای را به اهرمی تبدیل کنند برای در پیش گرفتن حرکتی پیگیر و پیوسته و گام به گام برای احیای مناسبات برابر حقوق با یک دیگر. جمهوری اسلامی ایران اگر بخواهد مذاکرات و همکاری ها با ایالات متحده امریکا را آغاز کند بهترین هنگام همین فرصتِ اندکی است که تا  انتخابات نوامبر در امریکا باقیست. 

وضعیت بسیار حساس در سوریه و در افغانستان، پیچیدگی روزافزون در امریکا و پاکستان، مشکلات عدیده در یمن، بحرین و سایر کشورها همه و همه ثابت می کنند که چنانچه ایران در قالب «بخشی از راه حل» با ایالات متحده وارد تعامل شود، هیچ مانعی وجود نخواهد داشت که درجه رشد اقتصادی کشورمان از میانگین رشد اقتصادی در کشورهای رشد یابنده پیشی نگیرد  و نقش و تاثیر کشورمان در منطقه، به مثابه غنی ترین کشور از لحاظ نیروی انسانی و زیرساخت ها، به ارتفاعی تازه دست نیابد. 

آنچه طی سی و اندی سال در مناسبات بین ایران و غرب تخریب شده یک شبه ترمیم نخواهد شد. روندهای سیاسی بسیار پیچیده و بغرنجی آینده ی خاورمیانه نیز بازسازی مناسبات را پر کشاکش تر می کند. با این حال شکست راستگراترین نیروها در فرانسه و ایالات متحده و چشم انداز تکرار آن در سایر کشورهای غربی چشم انداز آتی به این امید دامن می زند که چنانچه ایرانیان، از هر نحله ای و با هر رنگ و بویی، اراده ای متحد برای پشت سر گذاشتن سه دهه بی اعتمادی و مقابله جویی میان ایران و غرب از خود نشان دهند، ویران گری های گذشته خیلی زودتر از آنچه تصور می شود پشت سر گذاشته خواهد شد. 
و از همه مهم تر، هرگاه ایرانیان، چه آنها که در حکومت اند و چه آنها که با این حکومت مخالفند، همین رفتاری را که اکنون در قبال مذاکرات بغداد از خود نشان می دهند در قبال بسط مناسبات ایران و غرب هم از خود نشان دهند آنگاه با اطمینان بیشتر می توان گفت که فصل دامن زدن به حس اعتماد و تفاهم میان نحله ها و اقشار اجتماعی در ایران، به مثابه یک پیش شرط مهمِ رشد اقتصادی مطلوب و برگزاریِ انتخابات آزاد، نیز در راه است.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فرخ نگهدار</p> درست در سی امین سالگرد سوم خرداد ۱۳۶۱، روز آزاد سازی خرمشهر، باز امروز، سوم خرداد ۱۳۹۱، یکی از مهم ترین روزها در تاریخ معاصر میهن ما فرا رسیده است. مذاکراتی که امروز در بغداد در جریان است برای همه ایرانیان همانگونه لحظه شماری می کنند که سی سال پیش در این روز لحظه شماری می کردند. امروز باز همه چشم ها به سوی ماهواره هاست که از بغداد خبر بیاورند که «توافق» شد یا نه.&nbsp; 
دهسال پیش - روز ۲۳ مرداد ۱۳۸۱ با افشگری عوامل وابسته به سازمان مجاهدین خلق - پرونده برنامه هسته ای ایران در واشینگتن گشوده شد. از آن پس این پرونده موضوع اصلی کشاکش میان ایران و غرب شد؛ کشاکشی که در این دهساله گاه نفس ها را در سینه ها حبس کرده و کابوس جنگ را بر کشورمان سیطره داده&nbsp; و گاه ته مایه ای از امید به صلح و همزیستی را در دل هامان رسوخ داده است. 
نشانه ها مرا نیز - به سان بسیاری دیگر - قانع می کند که سوم خرداد ۹۱ می تواند به نقطه چرخشی تاریخی در مناسبات ایران و غرب بدل شود و کشورمان بار دیگر از مسیری نرود که از ۳ خرداد ۱۳۶۱ تا ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ ( روز پذیرش قطع نامه ۵۹۸) طی شد. 

<strong>&nbsp;دلایل خوش بینی</strong> 
چه رخ داده است که هم در غرب و هم در ایران امید به توافق روی یک بسته تازه&nbsp; جان گرفته است؟ 
&nbsp;در باره دلایل غرب می توان گفت:<br /> <br /> 
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آنچه از سوی غرب، از سال ۱۳۸۵ (سال تصویب قطع نامه ۱۶۹۶) به بعد روی میز گذاشته می شد، با آنچه امروز در بغداد به ایران پیشنهاد می شود اساسا متفاوت شده است. اکنون «جامعه بین المللی» به شمول ایالات متحده امریکا برای اولین بار رسما قبول می کند که غنی سازی اورانیوم در ایران، در حد ضرور برای تولید انرژی هسته ای، ادامه یابد. به یاد آوریم که دولت جرج بوش تعلیق کامل هرگونه غنی سازی را پیش شرط هرنوع مذاکره جدی با ایران قرار می داد و قطع نامه ۱۶۹۶ شورای امنیت هم به صراحت همین را خواست. 
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در پرتو بیش از یکسال فعالیت دیپلماتیک بسیار موثر به رهبری امریکا، اوضاع چنان شده است که هرگاه جمهوری اسلامی ایران - به هر دلیل، از جمله به دلیل ناتوانی از تولید اراده و استراتژی واحد و پایدار در قبال با ۵+۱ - نتواند با «جامعه بین المللی» به توافق برسد، فشارها و لطماتی که از زاویه تحریم های فلج کننده به اقتصاد و بازار ایران وارد می شود بسیار سنگین و حتی چنان است که پیآمدهای آن بر ثبات سیاسی و اجتماعی نیز قابل پیش بینی نیست.&nbsp; 
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پرزیدنت اوباما در این یکسال و نیمه اخیر، بر خلاف دولت جرج بوش که تشدید تحریم ها برای سوق شرایط به سوی جنگ می خواست، با تمام وسایل کوشید از تحریم ها برای تشویق ایران به روی آوردن به دیپلماسی بهره گیری کند. او گرایش هایی را منزوی کرد که تشدید تحریم ها را برای تکرار سناریوی عراق و افغانستان می خواستند. در همه جا طرفداران «اول تحریم بعد حمله» تضعیف شده اند. وضعیت رومنی، شکست سارکوزی و چشم انداز در آلمان، شکاف ها در اسرائیل و زاویه گرفتن مواضع اعراب نفتی از مواضع غرب نشانه های این تحول است. 
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارم این که غرب آموخته است که مساله رشد اقتصادی به گرهی ترین مساله غرب بدل شده و بشدت با سطح قیمت نفت گره خورده است. غرب اکنون کاملا آگاه است که کمترین بهای عدم توافق الزاما بالاتر رفتن قیمت نفت است. دهسال پس از شروع کشمکش هسته ای با ایران اکنون رای دهندگان در سراسر غرب بیش از هر زمان دیگر دریافته اند که چگونه سطح زندگی آنان با سطح بحران در خاورمیانه گره خورده است. اوباما مطمئن است که موفقیت او در رفع نگرانی های غرب پیرامون برنامه هسته ای ایران از طریق دیپلماسی او را یک گام بزرگ به سوی پیروزی در انتخابات نوامبر نزدیک می کند. و درست برعکس هر جهش بزرگ در قیمت نفت قبل - که لزوما با افزایش نگرانی غرب از برنامه هسته ای ایران مربوط است - بشدت به سود نیروهای جنگ طلب طرفدار رومنی تمام خواهد شد.&nbsp; 

حال ببنیم چه رخ داده که&nbsp; جمهوری اسلامی ایران برای امضای توافق نامه با ۵+۱ از خود آمادگی نشان می دهد؟

●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; محتوای بسته پیشنهادی و رفتار غرب به رهبری امریکا، حق غنی سازی تا سه و نیم درصد را نقض نمی کند و این به رهبری جمهوری اسلامی ایران فرصت می دهد حمایت گسترده ترین طیف نیروها در درون جمهوری اسلامی ایران را در سمت حمایت از توافق قرار به دست آورد. (غنی سازی 20 درصدی هیچ گاه خط قرمز ایران نبوده است)
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; این بار عوامل اجرایی مستقیما از سوی رهبری جمهوری اسلامی برگمارده شده اند. دولت گرداننده نیست و امکان دخالت و گروگان گیری هسته ای به سود مطامع جناحی تا حد بسیار مهار شده است. عناصر منزوی ممکن است بیهوده کارشکنی کنند. اما بعید است وضع را بر هم زنند. 
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اقدامات غرب شکاف میان هر پاسخ «آری» یا «نه» را برای ایران را چنان فاحش کرده است که تصمیم گیری و انتخاب برای رهبری ایران بس سهل تر شده است. نوسان شدید بازارها طی ماه های اخیر نشان داد که سرمایه گذاران و فعالین اقتصادی نسبت به هر «آری» یا «نه» بسیار حساسند. اکنون واکنش جامعه، و به ویژه بازارها، یک مولفه واقعا موثر در تصمیم گیری های حاکمیت جمهوری اسلامی ایران است. 
●&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; برای اول بار گسترده ترین طیف های اپوزیسیونِ حاکمیت جمهوری اسلامی ایران حامی توافق ایران و غرب هستند و بقیه هم دست کم علیه آن سم پاشی نمی کنند. این وضعیت رهبری جمهوری اسلامی ایران را به این نتیجه می رساند که توفیق در امضای موافقت نامه هسته ای با غرب بر اقشار اجتماعی ناراضی تاثیری تعدیل کننده خواهد داشت.

به این ترتیب راست این است که هر دو طرف با دست پر و با تمایل به توافق به بغداد آمده اند و مطلع اند که امید به توافق، علیرغم بی اعتمادی های ۳۴ ساله، در هر دو سو پایه های عینی و منطقی دارد. 

<strong>اپوزیسیون و توافق هسته ای</strong> 
این که اکثریت بزرگ مخالفان حکومت نیز این بار از توافق پشتیبانی می کنند، فی نفسه دلگرم کننده است. زیرا نشانه آن است که آنان آموخته اند که منافع ملی و نیاز جامعه مقدم بر منافع سیاسی و گروهی است.&nbsp; 
با این حال هشدارها و نگاه های محافل اپوزیسیون به صحنه سیاسی یک سان نیست. بسیاری از گزارشگرانی که برای رسانه های فارسی زبان خارج از کشور تولید می کنند این خبر را برجسته نمی کنند که غرب، چه به لحاظ مضمون بسته پیشنهادی، و جه به لحاظ رفتار سیاسی، نرمشی تازه را عرضه کرده است. بسیاری ناشیانه این طور تحلیل می کنند که، با توجه به تحریم ها، برای جمهوری اسلامی ایران راهی جز« تسلیم» باقی نمانده است. آنها نیاز جدی غرب به تعدیل قیمت نفت و رابطه آن با نرمش غرب را نادیده می گیرند.&nbsp; 
در هر روند سیاسی، تحلیل علل توافق و مواضع طرفین یکی از شاخص ترین مولفه های استراتژی سیاسی است. نگاهی که نیاز غرب به توافق با ایران و تعدیل توقعات غرب از جمهوری اسلامی را نادیده می گیرد و فقط از «عجز» حکومت در برابر تحریم ها صحبت می کند، نگاهی است که تقویت اپوزیسیون را سودمندتر از هرچیز دیده است. اساس این فکر آنست که موضوع سیاست، نه تامین منافع، که مقابله جویی برای اعمال سلطه است. (چنین فکری در مناسبات خود با حکومت هم از متد «اعمال زور» و تغییر در «تناسب قوا» پیروی می کند. زور وسیله مهم پیشبرد سیاست است اما غایت سیاست نیست. توافق و صلح غایت اصلی است. تناسب قوا همه چیز نیست.) 
به یک مثال می زنم: در اثر بهار عربی دولت هایی در منطقه روی کار آمده اند که از پیشینیان خود غرب گراتر نیستند. اما این قطعی است که حکومت های تازه به اندازه پیشینیان دیکتاتور نیستند. این نشان می دهد که تناسب قوا در منطقه با حمایت غرب به سود دموکراسی، و به زیان طرفداران غرب و اسرائیل، در ‍آن کشورها باز سازی شده است. در افغانستان و عراق هم مداخله غرب به تغییر تناسب قوا به سود غربگرایی در آن کشورها منجر نشد. 
غلط معنا کردن این تحولات به تفاهم و اعتماد میان نیروهای سیاسی کشور کمک نمی کند. این تحلیل اشتباه است که تصور کنیم هرگاه غرب فشار برای تغییر (رژیم) در ایران را رها کند موقعیت و منافع در غرب و امریکا در ایران تضعیف خواهد شد و یا از دست خواهد رفت. &nbsp;
واکنش نیروهای اپوزیسیون در این مقطع و شیوه تحلیل آنها از علل و پیآمدهای توافق بغداد، در ترمیم یا تخریب اعتمادها و مناسبات نیروهای اجتماعی در ایران، تاثیری بس ژرف برجای می گذارد. کسی که «عقب نشینی و تسلیم ایران به درخواست غرب» را موجب توافق می بیند در عمل سیاسی نیز از تشدید تقابل و ستیز با حکومت جانبداری می کند و کسی که صحنه را صحنه یا «عقب نشینی و تسلیم غرب در برابر ایران» می انگارد نیز صدایی از درون حکومت است که سودای سرکوب مخالفان رهایش نمی کند.&nbsp; 
راست این است که ایران اکنون آماده شده است بخشی از خواست های «جامعه بین المللی» را، که قبلا حاضر به پذیرش آن نبود، برآورده کند؛ و از سوی دیگر غرب هم امروز مواضعی اتخاذ کرده که در دوران سلطه نئوکان ها هرگز حاضر به قبول آن نبود. 
انسان های صلح دوست اکنون می توانند صحنه را طور دیگری ببینند یا بسازند: صحنه ای که نه صدای شکست از آن برمی خیزد و نه بوی تسلیم. راهِ بُرد-بُرد همیشه گشوده است. از جمله امروز در بغداد. 

<strong>سیر آینده </strong> 
بیش از ۳۰ سال است که مناسبات ایران و غرب دچار تنش و گسیختگی است. موضوع اختلاف بر سر برنامه هسته ای فقط یک وجه از مناسبات تنش آلود بین ایران و غرب، به ویژه با ایالات متحده، است. تجربه پیشین نشان داده است که نمی توان با امریکا ستیز داشت و با اروپا دوستی. این یک سیاست آموزده شده و شکست خورده است. نمی توان با امریکا ستیز داشت و با بقیه جهان همکاری های اقتصادی مفید. جمهوری اسلامی ایران موظف است بیش از این از گشودن باب مذاکره مستقیم و همه جانبه با امریکا امتناع نکند. 

پذیرش اجرای پروتکل الحاقی در عمل به معنای بازکردن راه برای شفاف سازی کامل برنامه هسته ای و پاسخ گویی کامل به نگرانی های آژانس و شورای امنیت است. از همین روی 5+1 باید تعهد کند که در ازای پای بندی ایران به شفافیت، متقابلا تحریم هایی که به دلیل نگرانی ها و ناروشنی ها اعمال شده اند، همزمان رفع می شوند؛ از جمله همه تحریم هایی که صرفا جنبه مجازات گرانه داشته اند، مثل تحریم پولی و نفتی. 
امتناع غرب از تعلیق همزمان تحریم های مجازات گرانه در ذهن ایرانیان به میل به تداوم خصومت و کارشکنی در مسیر همکاری تعبیر می شود. اشتباه بزرگ غرب خواهد بود هرگاه نتواند&nbsp; روند کاهش و لغو تحریم اقتصادی ایران را با روند شفاف شدن برنامه هسته ای ایران همآهنگ کند.&nbsp; به این ترتیب موفقیت کنفرانس بغداد می تواند سنگ پایه ای شود برای شروع دوران تازه ای از مناسبات ایران و غرب. بر عهده غرب است که همگام با شفاف سازی برنامه هسته ای، آنها نیز تحریم های مجازات گرانه تحمیلی بر ایران را گام به گام متوقف کنند و بر عهده ایران است که گفتگوی همه جانبه با امریکا را با هدف سازمانگری همکاری های اقتصادی و سیاسی و امنیتی بیش از این به تعویق نیافکند. 

بودن پرزیدنت اوباما در راس دولت امریکا فرصتی بسیار مساعدتر از تمام روسای جمهوری پیشین امریکا برای ایران فراهم می کند. اشتباه بزرگ آیت الله خامنه ای آن بود که - به هر دلیل - دستی را که از سوی رئیس جمهور امریکا برای تفاهم و دوستی به سوی او گشوده شده بود دستی چدنی برای سلطه و سرکوب تصور کرد. آنچه امروز در بغداد اتفاق افتاده می توانست ۳ سال پیش رخ دهد و نه تنها از انبوهی از کشاکش ها و تحریم ها و رنج هایی که بر ما رفت اجتناب شود و ایران نیز، دست کم مثل ترکیه، در مسیر رشد شتابان اقتصادی و بهاری قرار گیرد که عموم کشورهای رشد یابنده در جهان معاصر را در برگرفته است.

امید این است که بر بخش های بزرگی از حاکمیت در ایران مسلم شده باشد که نیاز غرب به همکاری با ایران در عرصه های گونه گون با نیاز ایران به غرب ناهمسنگ نیست. امید است بر رهبری جمهوری اسلامی ایران مسلم شود که برقراری و بهبود مناسبات با ایالات متحده امریکا یک حلقه ای کلیدی در راستای تامین منافع دو کشور و نیز امری به کلی غیر قابل چشم پوشی است. 
ایران و ایالات متحده می توانند و باید توافق مقدماتی در مساله هسته ای را به اهرمی تبدیل کنند برای در پیش گرفتن حرکتی پیگیر و پیوسته و گام به گام برای احیای مناسبات برابر حقوق با یک دیگر. جمهوری اسلامی ایران اگر بخواهد مذاکرات و همکاری ها با ایالات متحده امریکا را آغاز کند بهترین هنگام همین فرصتِ اندکی است که تا&nbsp; انتخابات نوامبر در امریکا باقیست. 

وضعیت بسیار حساس در سوریه و در افغانستان، پیچیدگی روزافزون در امریکا و پاکستان، مشکلات عدیده در یمن، بحرین و سایر کشورها همه و همه ثابت می کنند که چنانچه ایران در قالب «بخشی از راه حل» با ایالات متحده وارد تعامل شود، هیچ مانعی وجود نخواهد داشت که درجه رشد اقتصادی کشورمان از میانگین رشد اقتصادی در کشورهای رشد یابنده پیشی نگیرد&nbsp; و نقش و تاثیر کشورمان در منطقه، به مثابه غنی ترین کشور از لحاظ نیروی انسانی و زیرساخت ها، به ارتفاعی تازه دست نیابد. 

آنچه طی سی و اندی سال در مناسبات بین ایران و غرب تخریب شده یک شبه ترمیم نخواهد شد. روندهای سیاسی بسیار پیچیده و بغرنجی آینده ی خاورمیانه نیز بازسازی مناسبات را پر کشاکش تر می کند. با این حال شکست راستگراترین نیروها در فرانسه و ایالات متحده و چشم انداز تکرار آن در سایر کشورهای غربی چشم انداز آتی به این امید دامن می زند که چنانچه ایرانیان، از هر نحله ای و با هر رنگ و بویی، اراده ای متحد برای پشت سر گذاشتن سه دهه بی اعتمادی و مقابله جویی میان ایران و غرب از خود نشان دهند، ویران گری های گذشته خیلی زودتر از آنچه تصور می شود پشت سر گذاشته خواهد شد. 
و از همه مهم تر، هرگاه ایرانیان، چه آنها که در حکومت اند و چه آنها که با این حکومت مخالفند، همین رفتاری را که اکنون در قبال مذاکرات بغداد از خود نشان می دهند در قبال بسط مناسبات ایران و غرب هم از خود نشان دهند آنگاه با اطمینان بیشتر می توان گفت که فصل دامن زدن به حس اعتماد و تفاهم میان نحله ها و اقشار اجتماعی در ایران، به مثابه یک پیش شرط مهمِ رشد اقتصادی مطلوب و برگزاریِ انتخابات آزاد، نیز در راه است.]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:50:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>بازیگری‌های موذيانه</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-1a72824661.html</link>
			<description>http://houshangassadi.com/
همه راهها به بغدادمی رسد.روزهای هفته باسرعت تمام بجانب &quot;سوم خرداد&quot; می دوند: مذاکرات سرنوشتی مساله اتمی. &quot;نظام&quot;، جبهه متحد جهانی - ازجمله &quot;شیطان بزرگ&quot;، &quot;رژیم صهیونیستی&quot;- در جریان کوچکترین رویدادها وتصمیمات هستند و تنها و تنها ملت ایران است که هیچ چیز نمی داند جز اخبارگزیده ای که به مطبوعات جهان درز می کند.

نبرد پنهان تا دقیقه نود ادامه دارد و چنان توفانی است که لرزه اش گاه درهای بسته را می گشاید. علی لاریجانی که طمع ریاست مجلس و جمهوری آینده را دارد، لباس &quot;آزادی&quot; بتن می کند و بناگاه جانبدار آزادی احزاب می شود. وصد البته &quot;استکبار&quot; را هم مورحمله شدید قرار می دهد: &quot;۱+۵ بايد متوجه باشد که ملت ايران انتظاردارد آنها رفتار گذشته خود را اصلاح کنند و دست از بازیگری ‌‌های موذيانه بردارند. نمی‌شود در مذاکرات لبخند زد و در پشت صحنه دنبال اقدامات ايذايی بود.&quot;
ترکیه هم را بی نصیب نمی گذارد: &quot;ممکن است برخی ها اشتباه کنند که می توانند امپراطوری های گذشته را احيا کنند ولی آنها تصور نادرستی دارند چرا که زمانه امپراطوری سازی به سر آمده است و دوران همزيستی مسالمت آميز است.&quot;
ظاهراحرف اوهاشمی رفسنجانی راهم که درچندجمله دهها بار تاریخ ایران را به نفع روحانیون تحریف می کند، یاد سلطنت می اندازد: &quot;گذشت روزگاری که پدر مستبد تاج بر سر فرزند بگذارد.&quot;
به درمی گوید که متحد بازیافته اش علی خامنه ای بشنود؟ معلوم نیست. کسی هم نیست که جوابش رابدهد.اماايلينا راس لتینن، رییس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، جواب علی لاریجانی رامی دهد ودرست در لحظه ای که هیات اعزامی &quot;نظام&quot; از توفان شن می گذردو وارد بغداد می شود: &quot;توافق اخير ايران با آژانس انرژی اتمی بر سر فعاليت های تسليحاتی، یک «تاکتيک جدید وقت کشی» است تا جمهوری اسلامی در فرصت به دست آمده بتواند برنامه تسليحاتی اتمی خود را پيش برده و به سلاح هسته ای دست يابد.&quot;
نماينده جمهوریخواه، تاریخ را هم گواه می آورد: &quot;انگار که همه چيز مثل يک تصوير آشنا در برابر چشمانمان تکرار می شود. ده سال پيش بود که برنامه هسته ای مخفی ايران بعد از دهه ها فعاليت رژيم به دور از چشم جهانيان، توسط آژانس انرژی اتمی کشف شد.&quot;
تا روز مذاکرات برسد، جهان متحد تاکتیک فشار دائمی را لحظه ای از دست نگذاشته است.
تهدیدها و تشویق‌ها در آستانه مذاکرات اتمی، اوج می گیرد:طرح حمله آمریکا به ایران آماده است.
موسسه تحقیقاتی &quot;پيو&quot; در آمریکا نتايج نظر سنجی از مردم ۲۱ کشور جهان درباره برنامه هسته ای ايران را منتشر می کند. بيشتر پاسخ دهندگان به اين نظر سنجی با دستيابی ايران به سلاح هسته ای مخالفت کرده اند.
دیوید آلبرایت موسس و رئیس موسسه علوم و امنیت بین‌الملل می‌گوید که علی اکبر صالحی وزیر خارجه کنونی ایران با یک برنامه مخفی اتمی در دهه ۹۰ میلادی در ایران در ارتباط بوده است.
مجلس نمایندگان آمریکاخواستارتشديد فشارها برايران می شودو استفاده از گزينه نظامی علیه جمهوری اسلامی را تصویب می کند: &quot;در صورتی که آمريکا يا متحدان اين کشوراز سوی ايران مورد تهديد هسته ای قرار گيرند، ايالات متحده می تواند از گزينه نظامی در قبال جمهوری اسلامی استفاده کند.&quot;
یکی ازاین &quot;متحدان&quot; اسرائیل است که براساس اعلام رسمی پنتاگون، ایالات متحده، ۷۰ میلیون دلار ِدیگر برای تکمیل سیستم دفاع موشکی اش پرداخت می کند.
وزیر دفاع اتریش می گوید: &quot;حمله‌ نظامی به ایران آتشی را در منطقه روشن خواهد کرد که کسی قادر به کنترل آن نخواهد بود.&quot;
 روسیه رسما اعلام می کند که حمله نظامی به جمهوری اسلامی به جنگ هسته ای منجر خواهد شد.
طرح چهار ماده‌ای مقامات امنیتی سابق برای &quot;تحریم کامل&quot; ایران منتشر می شود.مئیر داگان، رئیس پیشین موساد، جیمز وولسی، رئیس اسبق سیا، آگوست هنینگ، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت مخفی آلمان، چارلز گاتری، رئیس پیشین ستاد مشترک نیروهای مسلح بریتانیا، کریستن سیلوربرگ، سفیر پیشین آمریکا در اتحادیه اروپا، و مارک والاس، سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، ارائه‌کنندگان این طرح هستند:مخالفت با حمله نظامی به ایران ومقابله از راه &quot;تحریم کامل&quot; جمهوری اسلامی.
فشار جهانی، سه روز مانده به نشست بغداد در اجلاس گروه هشت متمرکز می شود. گزارش سایت &quot;دیپلماسی ایرانی&quot; از این نشست وتاکید آن بر برخی نکات را می توان انعکاس شرایط کنونی در آینه &quot;نظام&quot; پنداشت. این سایت دو سویه توسط صادق خرازی اداره می شود. او که به &quot;بیت&quot; وصل است–ـ بعنوان برادرهمسر مسعودخامنه ای –ـ و خود جانبدار سیاست هاشمی- خاتمی است: &quot;رهبران گروه ۸ «پیام قاطعی» برای ایران ارسال کرده و هشدار دادند قدرت های جهانی نیز در قبال تهران متحد هستند.در«بیانیه‌ای رسمی که اقدامی غیرمتداول» از سوی رهبران گروه ۸ محسوب می‌شود، آنها اعلام کردند که بازار نفت و منابع آن را به دقت زیر نظر دارند و در صورت لزوم از آژانس بین المللی انرژی می خواهند که وارد عمل شود.در این بیانیه از ایران خواسته شده که از «شانس اثبات ماهیت» صلح آمیز برنامه‌های هسته ای خود استفاده کند. اوباما در کمپ دیوید «یک موضع گیری نادر» نیز در قبال ایران داشت. وی ابراز امیدواری کرد که مذاکرات در بغداد با ایران خوب پیش برود و طرف‌ها به راهکاری برای حل بحران دست یابند.&quot;
&quot;موضع گیری نادراوباما&quot; کدام هدف رانشانه گرفته است؟ سایت &quot;دبکا&quot; که به محافل اسراییلی نزدیک است، مدعی می شود که طرح هشت ماده ای توافق بین ایران و آمریکا را پیدا و آن را درج کرده است؛ طرحی که می توان در یک عبارت خلاصه اش کرد: &quot;توافق هسته‌ای&quot;.
&quot;نظام&quot; دربرابرهمه تهدیدات سکوت می کند. تک مضراب کودکانه فیروزآبادی انعکاسی نمی یابد. انگارهمه با لبخندهاشمی رفسنجانی مسیر را می نگرند و سرها را خم کرده اند تا توفان بگذرد. 
محمدرضا باهنر، نایب رییس مجلس، توپ راتوی زمین طرف مقابل می اندازدو &quot;اولین گام مثبت گروه ۱+۵&quot; را توصیف می کند: &quot;آنها کمی نرمتر شده‌اند&quot;.
 بعد هم دست روی خواست اصلی می گذارد: &quot;تنها در صورتی که تحریم‌ها لغو شود، می‌توان در مورد مذاکرات بعدی فکر کرد&quot;.
علی اکبرولایتی ـ ازقدیمی ترین یاران رهبرجمهوری اسلامی و نامزد او برای نخست وزیرجایگزین میر حسین موسوی ـ کمی مستقیم تروارد صحنه می شود. برخی منابع از حضور او در پشت صحنه مذاکرات کنونی خبر داده اند و آخرین اخبارحکایت از نامزدی او که دست دیگرش در دست هاشمی رفسنجانی است، برای ریاست جمهوری آینده دارد.
ولایتی، از تصمیم &quot;ما&quot; می گوید: &quot;ما تصمیم داریم در چارچوب مقررات بین المللی و حقوقی ایران گفتگوها انجام شود.اگر کشورهای عضو ۱+۵ حسن نیت داشته و پایبند به مقررات بین المللی باشند و در صدد تحمیل غیرقانونی نظرات خودشان نباشند، امیدواری به اجلاس بغداد وجود دارد.&quot;
یوکیو آمانو دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای &quot;در سفری غیرمنتظره و بی‌سابقه&quot; به تهران می آید. مذاکرات کاملا مخفی خود را انجام می دهد. در کنار سعید جلیلی ظاهر می شود تا اعلام کند که مذاکراتش با مقامات تهران حرکتی رو به جلو داشته است.
آمانوپس ازبازگشت، درفرودگاه وین به خبرنگاران می گوید: &quot;توافقی آماده و مهیای امضا شد. انتظار دارم این توافق در آینده ای نزدیک امضاء شود.&quot;
رابرت وود، نماينده ایالات متحده در آژانس بین المللی انرژی اتمی، ساعاتی پس از اعلام خبر توافق تهران و آژانس، با انتشار بيانيه ای از تهران می خواهد تا از این فرصت برای رفع تمام نگرانی ها در مورد برنامه هسته ایش استفاده کند. آمریکا همچنین خواستار همکاری همه جانبه تهران با آژانس می شود: &quot;همکاری همه جانبه و شفاف با آژانس نخستین گام منطقی در این جهت است.&quot;

سوم خرداد می رسد. جلیل بابازاده٬ فرمانده سپاه اردبیل برای اینکه ملت کمی بخندند، می گوید: &quot;جمهوری اسلامی گروه ۱+۵ را به رسمیت نمی‌شناسد.&quot;
تا نیمه شب چهارشنبه تهران، خبرها همه رسمی است. دو طرف بسته های پیشنهادی جداگانه ارائه کرده اند. مایکل من، سخنگوی کاترین اشتون، می گوید: &quot;بسته پیشنهادی ما به حل نگرانی‌ها در ارتباط با غنی‌سازی ۲۰ درصد اورانیوم مربوط می‌شود.&quot;
او، ضمن تأکید بر اینکه نمی‌تواند به جزئیات این بسته اشاره کند، تحریم‌ها علیه ایران را &quot;قانون&quot; می خواند واینکه &quot;تنها زمانی که ایران گام‌های مشخصی در مسیر حل نگرانی‌های هسته‌ای بردارد، می‌توان تغییراتی در تحریم‌ها ایجاد کرد.&quot;
اخبار غیر رسمی خبر از طرح مسائل مربوط به سوریه و بحرین در &quot;بسته پیشنهادی&quot; ایران می دهد.ادامه مذاکرات به امروز( پنجشنبه) موکول می شود.
می توان مذاکرات روز اول رابه ساده و خلاصه در این خطوط گنجاند: &quot;دو طرف در مذاکرات روز اول سقف حداکثری خواست های خود را ارائه کردند.در بسته پیشنهادی اروپا از ایران درخواست شده است تا با برداشتن قدمهای جدی «اجرائی» و «اعتمادساز» در برطرف نمودن شبهه های جامعه بین الملل که نهایتا به برطرف شدن تحریمهای اتحادیه اروپا منجر خواهد شد، صداقت خود را به نمایش گذارد. در بسته پیشنهادی «نظام» پیش بینی شده که درمقابل هر قدم اجرائی ایران گروه ۱+۵ یک قدم اجرائی در برطرف نمودن تحریمهای اعمال شده علیه ایران بردارد. هر دو طرف نکات «امنیتی»، «سیاسی» و بین المللی را نیز در بسته های خود مورد نظر قرار داده اند. نکته بسیار مهم روشن شدن موضع آمریکا، پس از تحریم های مضاعف اعمال شده از سوی سنای آمریکا، یک روز قبل از آغاز مذاکرات است.باین ترتیب هر گونه نتیجه گیری، عملا به اعمال نتایج اجرائی از سوی ایران و طرف اروپایی محدود شده است.نقش نرمتردولت جدید فرانسه و ایتالیا در مقابل نقش سرسختانه تر آلمان و انگلیس در مذاکرات روز اول مشهود بود.&quot;
و بیرون از بغداد، در بر همان پاشنه می گردد. در سیاست خارجی &quot;دشمن تراشی&quot; ادامه دارد. بحرین&quot;دخالت وقیحانه&quot; جمهوری اسلامی درمسائل داخلیش را محکوم می کند.
گزارش فیگارو از صف آرائی تازه منطقه در باره اتحاد شیوخ خلیج فارس علیه ایران منتشر می شود. به گزارش خبرگزاری امنیتی فارس &quot;سفير ايران در باکو در اعتراض به توهين عناصر مزدور به مقام معظم رهبری و تشديد اقدامات ضد اسلامی جمهوری آذربايجان، با فراخوان مرکز، خاک اين کشور را ترک&quot; می کند.
تنها تحول اساسی در سیاست خارجی، اخراج دیپلمات پیشین &quot;نظام&quot; در برزیل است. او برای نشان دادن &quot; تفاوت فرهنگی&quot; در یک استخر مختلط بطرف &quot;عضوخصوصی&quot; دختر بچه ها زیرآبی رفته بود.
 سرانجام بعد از سی و سه سال یک نفر &quot;مقصر&quot; هم درجمهوری اسلامی پیدا می شود.
آمار نجومی همچنان انتشار می یابد از عرضه سالانه ۳۰۰ میلیون نسخه فیلم غیرمجاز در ایران، تا جمع آوری هزار وصد میلیارد تومان کمک های مردمی از سوی کمیته امداد وابسته به حزب موتلفه، و درآمد ۵۵ هزار میلیارد ریالی سپاه از تلفن همراه. این بخشی از کسب و کار نجومی &quot;سرداران&quot; است که محمد رضا باهنر &quot;طبقه اشرافی خشن&quot; نامشان می دهد.نایب رئیس مجلس &quot;نظام&quot; می گوید: &quot;سرداران بزرگ ترین بدهکاران به نظام بانکی کشور هستند.میزان طلب نظام بانکی از سردارانی که وام و تسهیلات دریافت کرده و به موقع بدهی های خود را پس نداده اند، به ۴۵ هزارمیلیارد تومان می رسد؛ موضوعی که نظام بانکی ایران را دچار بحرانی جدی کرده است. قبل از آقای احمدی نژاد می گفتند یک طبقه اشرافی شکل گرفته در اقتصاد و سیاست. این ها باید بشکند. شکسته شد. اما الآن یک طبقه اشرافی خیلی خشن تری شکل گرفته است. اعداد و ارقام واقعا جهش یافته و عوض شده، یک وقتی ۱۰ میلیارد و ۲۰ میلیارد بود، الان ۳ هزارمیلیارد تومانی اتفاق می افتد. یعنی یک طبقه از هم پاشید و بلافاصله یک طبقه اشرافی دیگری تشکیل شد. &quot;
حالا می خواهید &quot;قائم مقام سابق بانک مرکزی جمهوری اسلامی که از متهمان پرونده اختلاس سه هزار ميليارد تومانی است و در حال حاضر با قيد وثيقه آزاد است&quot; در نشست های مهم دولت محمود احمدی نژاد شرکت نداشته باشد؟
رئیس سازمان پزشکی قانونی اعلام می کند:&quot; از جمعیت ۷۰ میلیونی ایران، ۱۰ میلیون نفر به طور مستقیم با معضل اعتیاد دست به گریبان هستند و روزانه ۱۰ ایرانی بر اثر مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند.&quot;
 بنابر اعلام دفتر &quot;مبارزه با مواد مخدر و جرایم مرتبط&quot; سازمان ملل متحد، ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان پس از افغانستان است. هر ساعت ۳۰ قاچاقچی مواد مخدر و معتاد دستگیر می شوند.
سایت بازتاب امروز در گزارشی با انتقاد از افزایش گرانی‌ها و نرخ تورم در ایران٬ خبری می دهد که بدرد کلاه علمای اسلام می خورد: &quot;بر اثر این گرانی‌ها نرخ «تن‌فروشی» در تهران به طور متوسط ۱۵۰ هزار تومان شده است.&quot;
علی مطهری- درنقش قهرمان تازه ملی در آخرین نطق خود در مجلس هشتم با انتقاد شدید از احمدی نژاد و مشایی می گوید: &quot;آقایان مشایی و احمدی نژاد زیرکانه کار رابه اینجا رسانده‌اند که تحریک جنسی آزاد شده است، آقایان به فکر کاباره‌های شبانه هم باشند. &quot;
 کسی باید یاد علی مطهری بیاندازد که در زمان بازبودن کاباره های شبانه، تهران در مقایسه با امروز بیشتر شبیه مسجد بود.
اما &quot;خال بالا&quot;ی ارقام بازهم از میان ورق های محمود احمدی نژاد بیرون کشیده می شود.دفتر احمدی‌نژاد می‌گوید ۳۵میلیون نامه به او رسیده است.خودش هم ادعا می کند که همه نامه‌ها را شخصا می‌خواند و دستور می‌دهد. 
و کسی محاسبه می کند: &quot;با فرض اینکه خواندن هر کدام از این نامه ها فقط به یک دقیقه وقت نیاز داشته باشد، ۵۸۳هزار و ۳۳۳ساعت از وقت احمدی نژاد تا به حال صرف خواندن نامه‌ها شده که معادل ۲۴هزار و ۳۰۵ شبانه روز است؛ یعنی بیش از ۶۶ سال!&quot;
لابد بخاطر همین کمبود وقت است که اجرای فاز دوم حذف یارانه‌ها به تعویق می اقتد و از خرداد به تیر موکول می شود.
آخرین آمارهم براستی تکان دهنده است: &quot;۴۱ درصد از جمعیت بالای ۱۵ سال کشور، تحصیلاتی در حد ابتدایی یا کمتر دارند. به بیان دقیق‌تر، براساس نتایج آخرین سرشماری کل کشور که از سوی مرکز آمار ایران اعلام شده، تقریبا ۱۶ درصد از جمعیت بالای ۱۵ سال کشور بی‌سواد، و تقریبا ۲۵ درصد دارای تحصیلاتی حداکثر تا پنجم ابتدایی هستند.&quot;

خرداد ماه آغاز شده است. ایران در یکی دیگر از پیچ های تند تاریخ خود، گرفتار دیکتاتوری است که تنها گرفتن و بردن و کشتن را چاره هر درد می داند.
وزیر نیرو خبرمی دهد: &quot;کشور در آستانه تنش آبی است&quot; و مامورین امنیتی &quot;آقا&quot; معترضین به خشکی دریاچه ارومیه را باخشونت سرکوب می کنند. 
اسنادی رو می شود که نشان می دهد جوان بر دار رفته به اتهام ترور دانشمنداتمی، از بیخ و بن بیگناه و پرونده مربوطه یکسره جعلی بوده است.
شش شهروند عرب که زیر شکنجه اعتراف کرده اند در خطر اعدام قرار دارند.
مصطفی کریم بیگی را کشته اند وحالا سنگهای مزار این جان باخته جنبش سبزرا درهم می شکنند. مادرش بانگ بر می کشد: &quot;مصطفی ستون خانه ام بود، ستون مردمش شد و خونش را به مردمش اهدا کرد. وقتی گفتم خون بهای بچه ام آزادی ایران و زندانیان است شعار ندادم، هدف مصطفی را گفتم. من آدمی سیاسی نبوده ام و نیستم اما الان زبان مصطفی هستم. مادر همه شهدا زبان بچه هایشان هستند، مادر سهراب، زبان سهراب است و مادر رامین، زبان رامین و خوب میدانم که خون مصطفی می جوشد و یک روز دامن قاتلانش را خواهد گرفت.&quot; در شهر، مردم نگرانند که &quot;نظام&quot; در بغداد چه آشی برایشان پخته است. حتی روزنامه رهبر- جمهوری اسلامی- اعتراف می کند: &quot;این پدیده عجیب‌ كه ای‌بسا بتوان آن را «سندروم مذاكره» نامید، در اثر همین جنگ روانی، به تمامی ابعاد و حوزه‌های زندگی این روزها نفوذ كرده است؛ از پنچری تایر خودرو گرفته تا كرایه تاكسی و... همه توجه تو را به مذاكرات بغداد جلب می‌كنند. جالب اینجاست كه اگر نتوانی ارتباط میان افزایش كرایه تاكسی، كوچك‌تر شدن قرص نان تافتون، رنگ زدن میله‌های خط ویژه اتوبوس، تاخیر قطارهای مترو، عدم پرداخت تسهیلات خودرو توسط شعبه بانك محل، باخت تیم‌های فوتبال و... را با مذاكرات بغداد كشف كنی و احیانا جرأت پرسش از این ارتباط و وابستگی به ظاهر واضح را به خودت بدهی، با نگاه‌های عاقل اندر سفیه مواجه می‌شوی كه 
یعنی واقعا ربط این مسائل را با یكدیگر نمی‌فهمی؟!!&quot;
فرداباید شود تا سرنوشت ایران از بغداد سر بر کشد. آِیا &quot;نظام&quot;- نام مستعار ولی فقیه دوم- باندازه ولی فقیه اول جرئت سرکشیدن جام زهر رادارد و یا به &quot; بازیگری‌های موذيانه&quot; برای &quot; وقت کشی &quot; ادامه خواهد داد؟ 
 هرچه هست، &quot;نظام&quot; فردا نیست و ایران همیشه هست. دستی جوان بر فیس بوک می نویسد:
حيران حقارت آنم
كه خيال خاكستر شدن مرا
از آن حرارت گستاخ خود مى داند
و نمى داند
هر دانه خاكستر من
آبستن آتشى است
كه سرخى گونه هاى مرا 
زيبا و زيباتر مى كند.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هوشنگ اسدی</p> <link http://houshangassadi.com/>http://houshangassadi.com/</link>
همه راهها به بغدادمی رسد.روزهای هفته باسرعت تمام بجانب &quot;سوم خرداد&quot; می دوند: مذاکرات سرنوشتی مساله اتمی. &quot;نظام&quot;، جبهه متحد جهانی - ازجمله &quot;شیطان بزرگ&quot;، &quot;رژیم صهیونیستی&quot;- در جریان کوچکترین رویدادها وتصمیمات هستند و تنها و تنها ملت ایران است که هیچ چیز نمی داند جز اخبارگزیده ای که به مطبوعات جهان درز می کند.
<img style="cursor:move;" src="fileadmin/images/arts/2012/April/001_01.JPG" alt="" />
نبرد پنهان تا دقیقه نود ادامه دارد و چنان توفانی است که لرزه اش گاه درهای بسته را می گشاید. علی لاریجانی که طمع ریاست مجلس و جمهوری آینده را دارد، لباس &quot;آزادی&quot; بتن می کند و بناگاه جانبدار آزادی احزاب می شود. وصد البته &quot;استکبار&quot; را هم مورحمله شدید قرار می دهد: &quot;۱+۵ بايد متوجه باشد که ملت ايران انتظاردارد آنها رفتار گذشته خود را اصلاح کنند و دست از بازیگری ‌‌های موذيانه بردارند. نمی‌شود در مذاکرات لبخند زد و در پشت صحنه دنبال اقدامات ايذايی بود.&quot;
ترکیه هم را بی نصیب نمی گذارد: &quot;ممکن است برخی ها اشتباه کنند که می توانند امپراطوری های گذشته را احيا کنند ولی آنها تصور نادرستی دارند چرا که زمانه امپراطوری سازی به سر آمده است و دوران همزيستی مسالمت آميز است.&quot;
ظاهراحرف اوهاشمی رفسنجانی راهم که درچندجمله دهها بار تاریخ ایران را به نفع روحانیون تحریف می کند، یاد سلطنت می اندازد: &quot;گذشت روزگاری که پدر مستبد تاج بر سر فرزند بگذارد.&quot;
به درمی گوید که متحد بازیافته اش علی خامنه ای بشنود؟ معلوم نیست. کسی هم نیست که جوابش رابدهد.اماايلينا راس لتینن، رییس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، جواب علی لاریجانی رامی دهد ودرست در لحظه ای که هیات اعزامی &quot;نظام&quot; از توفان شن می گذردو وارد بغداد می شود: &quot;توافق اخير ايران با آژانس انرژی اتمی بر سر فعاليت های تسليحاتی، یک «تاکتيک جدید وقت کشی» است تا جمهوری اسلامی در فرصت به دست آمده بتواند برنامه تسليحاتی اتمی خود را پيش برده و به سلاح هسته ای دست يابد.&quot;
نماينده جمهوریخواه، تاریخ را هم گواه می آورد: &quot;انگار که همه چيز مثل يک تصوير آشنا در برابر چشمانمان تکرار می شود. ده سال پيش بود که برنامه هسته ای مخفی ايران بعد از دهه ها فعاليت رژيم به دور از چشم جهانيان، توسط آژانس انرژی اتمی کشف شد.&quot;
تا روز مذاکرات برسد، جهان متحد تاکتیک فشار دائمی را لحظه ای از دست نگذاشته است.
تهدیدها و تشویق‌ها در آستانه مذاکرات اتمی، اوج می گیرد:<link persian/news/newsitem/article/-611137ab9a.html>طرح حمله آمریکا به ایران آماده است.</link>
موسسه تحقیقاتی &quot;پيو&quot; در آمریکا نتايج نظر سنجی از مردم ۲۱ کشور جهان درباره برنامه هسته ای ايران را منتشر می کند. بيشتر پاسخ دهندگان به اين نظر سنجی با دستيابی ايران به سلاح هسته ای مخالفت کرده اند.
دیوید آلبرایت موسس و رئیس موسسه علوم و امنیت بین‌الملل می‌گوید که علی اکبر صالحی وزیر خارجه کنونی ایران با یک برنامه مخفی اتمی در دهه ۹۰ میلادی در ایران در ارتباط بوده است.
مجلس نمایندگان آمریکاخواستارتشديد فشارها برايران می شودو استفاده از گزينه نظامی علیه جمهوری اسلامی را تصویب می کند: &quot;در صورتی که آمريکا يا متحدان اين کشوراز سوی ايران مورد تهديد هسته ای قرار گيرند، ايالات متحده می تواند از گزينه نظامی در قبال جمهوری اسلامی استفاده کند.&quot;
یکی ازاین &quot;متحدان&quot; اسرائیل است که براساس اعلام رسمی پنتاگون، ایالات متحده، ۷۰ میلیون دلار ِدیگر برای تکمیل سیستم دفاع موشکی اش پرداخت می کند.
وزیر دفاع اتریش می گوید: &quot;حمله‌ نظامی به ایران آتشی را در منطقه روشن خواهد کرد که کسی قادر به کنترل آن نخواهد بود.&quot;
&nbsp;روسیه رسما اعلام می کند که حمله نظامی به جمهوری اسلامی به جنگ هسته ای منجر خواهد شد.
طرح چهار ماده‌ای مقامات امنیتی سابق برای &quot;تحریم کامل&quot; ایران منتشر می شود.مئیر داگان، رئیس پیشین موساد، جیمز وولسی، رئیس اسبق سیا، آگوست هنینگ، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت مخفی آلمان، چارلز گاتری، رئیس پیشین ستاد مشترک نیروهای مسلح بریتانیا، کریستن سیلوربرگ، سفیر پیشین آمریکا در اتحادیه اروپا، و مارک والاس، سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، ارائه‌کنندگان این طرح هستند:مخالفت با حمله نظامی به ایران ومقابله از راه &quot;تحریم کامل&quot; جمهوری اسلامی.
فشار جهانی، سه روز مانده به نشست بغداد در اجلاس گروه هشت متمرکز می شود. گزارش سایت &quot;دیپلماسی ایرانی&quot; از این نشست وتاکید آن بر برخی نکات را می توان انعکاس شرایط کنونی در آینه &quot;نظام&quot; پنداشت. این سایت دو سویه توسط صادق خرازی اداره می شود. او که به &quot;بیت&quot; وصل است–ـ بعنوان برادرهمسر مسعودخامنه ای –ـ و خود جانبدار سیاست هاشمی- خاتمی است: &quot;رهبران گروه ۸ «پیام قاطعی» برای ایران ارسال کرده و هشدار دادند قدرت های جهانی نیز در قبال تهران متحد هستند.در«بیانیه‌ای رسمی که اقدامی غیرمتداول» از سوی رهبران گروه ۸ محسوب می‌شود، آنها اعلام کردند که بازار نفت و منابع آن را به دقت زیر نظر دارند و در صورت لزوم از آژانس بین المللی انرژی می خواهند که وارد عمل شود.در این بیانیه از ایران خواسته شده که از «شانس اثبات ماهیت» صلح آمیز برنامه‌های هسته ای خود استفاده کند. اوباما در کمپ دیوید «یک موضع گیری نادر» نیز در قبال ایران داشت. وی ابراز امیدواری کرد که مذاکرات در بغداد با ایران خوب پیش برود و طرف‌ها به راهکاری برای حل بحران دست یابند.&quot;
&quot;موضع گیری نادراوباما&quot; کدام هدف رانشانه گرفته است؟ سایت &quot;دبکا&quot; که به محافل اسراییلی نزدیک است، مدعی می شود که طرح هشت ماده ای توافق بین ایران و آمریکا را پیدا و آن را درج کرده است؛ طرحی که می توان در یک عبارت خلاصه اش کرد: &quot;توافق هسته‌ای&quot;.
&quot;نظام&quot; دربرابرهمه تهدیدات سکوت می کند. تک مضراب کودکانه فیروزآبادی انعکاسی نمی یابد. انگارهمه با لبخندهاشمی رفسنجانی مسیر را می نگرند و سرها را خم کرده اند تا توفان بگذرد. 
محمدرضا باهنر، نایب رییس مجلس، توپ راتوی زمین طرف مقابل می اندازدو &quot;اولین گام مثبت گروه ۱+۵&quot; را توصیف می کند: &quot;آنها کمی نرمتر شده‌اند&quot;.
&nbsp;بعد هم دست روی خواست اصلی می گذارد: &quot;تنها در صورتی که تحریم‌ها لغو شود، می‌توان در مورد مذاکرات بعدی فکر کرد&quot;.
علی اکبرولایتی ـ ازقدیمی ترین یاران رهبرجمهوری اسلامی و نامزد او برای نخست وزیرجایگزین میر حسین موسوی ـ کمی مستقیم تروارد صحنه می شود. برخی منابع از حضور او در پشت صحنه مذاکرات کنونی خبر داده اند و آخرین اخبارحکایت از نامزدی او که دست دیگرش در دست هاشمی رفسنجانی است، برای ریاست جمهوری آینده دارد.
ولایتی، از تصمیم &quot;ما&quot; می گوید: &quot;ما تصمیم داریم در چارچوب مقررات بین المللی و حقوقی ایران گفتگوها انجام شود.اگر کشورهای عضو ۱+۵ حسن نیت داشته و پایبند به مقررات بین المللی باشند و در صدد تحمیل غیرقانونی نظرات خودشان نباشند، امیدواری به اجلاس بغداد وجود دارد.&quot;
یوکیو آمانو دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای &quot;در سفری غیرمنتظره و بی‌سابقه&quot; به تهران می آید. مذاکرات کاملا مخفی خود را انجام می دهد. در کنار سعید جلیلی ظاهر می شود تا اعلام کند که مذاکراتش با مقامات تهران حرکتی رو به جلو داشته است.
آمانوپس ازبازگشت، درفرودگاه وین به خبرنگاران می گوید: &quot;توافقی آماده و مهیای امضا شد. انتظار دارم این توافق در آینده ای نزدیک امضاء شود.&quot;
رابرت وود، نماينده ایالات متحده در آژانس بین المللی انرژی اتمی، ساعاتی پس از اعلام خبر توافق تهران و آژانس، با انتشار بيانيه ای از تهران می خواهد تا از این فرصت برای رفع تمام نگرانی ها در مورد برنامه هسته ایش استفاده کند. آمریکا همچنین خواستار همکاری همه جانبه تهران با آژانس می شود: &quot;همکاری همه جانبه و شفاف با آژانس نخستین گام منطقی در این جهت است.&quot;
<img style="cursor:move;" src="fileadmin/images/arts/2012/April/001_01.JPG" alt="" />
سوم خرداد می رسد. جلیل بابازاده٬ فرمانده سپاه اردبیل برای اینکه ملت کمی بخندند، می گوید: &quot;جمهوری اسلامی گروه ۱+۵ را به رسمیت نمی‌شناسد.&quot;
تا نیمه شب چهارشنبه تهران، خبرها همه رسمی است. دو طرف بسته های پیشنهادی جداگانه ارائه کرده اند. مایکل من، سخنگوی کاترین اشتون، می گوید: &quot;بسته پیشنهادی ما به حل نگرانی‌ها در ارتباط با غنی‌سازی ۲۰ درصد اورانیوم مربوط می‌شود.&quot;
او، ضمن تأکید بر اینکه نمی‌تواند به جزئیات این بسته اشاره کند، تحریم‌ها علیه ایران را &quot;قانون&quot; می خواند واینکه &quot;تنها زمانی که ایران گام‌های مشخصی در مسیر حل نگرانی‌های هسته‌ای بردارد، می‌توان تغییراتی در تحریم‌ها ایجاد کرد.&quot;
اخبار غیر رسمی خبر از طرح مسائل مربوط به سوریه و بحرین در &quot;بسته پیشنهادی&quot; ایران می دهد.ادامه مذاکرات به امروز( پنجشنبه) موکول می شود.
می توان مذاکرات روز اول رابه ساده و خلاصه در این خطوط گنجاند: &quot;دو طرف در مذاکرات روز اول سقف حداکثری خواست های خود را ارائه کردند.در بسته پیشنهادی اروپا از ایران درخواست شده است تا با برداشتن قدمهای جدی «اجرائی» و «اعتمادساز» در برطرف نمودن شبهه های جامعه بین الملل که نهایتا به برطرف شدن تحریمهای اتحادیه اروپا منجر خواهد شد، صداقت خود را به نمایش گذارد. در بسته پیشنهادی «نظام» پیش بینی شده که درمقابل هر قدم اجرائی ایران گروه ۱+۵ یک قدم اجرائی در برطرف نمودن تحریمهای اعمال شده علیه ایران بردارد. هر دو طرف نکات «امنیتی»، «سیاسی» و بین المللی را نیز در بسته های خود مورد نظر قرار داده اند. نکته بسیار مهم روشن شدن موضع آمریکا، پس از تحریم های مضاعف اعمال شده از سوی سنای آمریکا، یک روز قبل از آغاز مذاکرات است.باین ترتیب هر گونه نتیجه گیری، عملا به اعمال نتایج اجرائی از سوی ایران و طرف اروپایی محدود شده است.نقش نرمتردولت جدید فرانسه و ایتالیا در مقابل نقش سرسختانه تر آلمان و انگلیس در مذاکرات روز اول مشهود بود.&quot;
و بیرون از بغداد، در بر همان پاشنه می گردد. در سیاست خارجی &quot;دشمن تراشی&quot; ادامه دارد. بحرین&quot;دخالت وقیحانه&quot; جمهوری اسلامی درمسائل داخلیش را محکوم می کند.
گزارش فیگارو از صف آرائی تازه منطقه در باره<link persian/news/newsitem/archive/2012/may/19/article/-d2907446de.html> اتحاد شیوخ خلیج فارس علیه ایران</link> منتشر می شود. به گزارش خبرگزاری امنیتی فارس &quot;سفير ايران در باکو در اعتراض به توهين عناصر مزدور به مقام معظم رهبری و تشديد اقدامات ضد اسلامی جمهوری آذربايجان، با فراخوان مرکز، خاک اين کشور را ترک&quot; می کند.
تنها تحول اساسی در سیاست خارجی، اخراج دیپلمات پیشین &quot;نظام&quot; در برزیل است. او برای نشان دادن &quot; تفاوت فرهنگی&quot; در یک استخر مختلط بطرف &quot;عضوخصوصی&quot; دختر بچه ها زیرآبی رفته بود.
&nbsp;سرانجام بعد از سی و سه سال یک نفر &quot;مقصر&quot; هم درجمهوری اسلامی پیدا می شود.
آمار نجومی همچنان انتشار می یابد از عرضه سالانه ۳۰۰ میلیون نسخه فیلم غیرمجاز در ایران، تا جمع آوری هزار وصد میلیارد تومان کمک های مردمی از سوی کمیته امداد وابسته به حزب موتلفه، و درآمد ۵۵ هزار میلیارد ریالی سپاه از تلفن همراه. این بخشی از کسب و کار نجومی &quot;سرداران&quot; است که محمد رضا باهنر &quot;طبقه اشرافی خشن&quot; نامشان می دهد.نایب رئیس مجلس &quot;نظام&quot; می گوید: &quot;سرداران بزرگ ترین بدهکاران به نظام بانکی کشور هستند.میزان طلب نظام بانکی از سردارانی که وام و تسهیلات دریافت کرده و به موقع بدهی های خود را پس نداده اند، به ۴۵ هزارمیلیارد تومان می رسد؛ موضوعی که نظام بانکی ایران را دچار بحرانی جدی کرده است. قبل از آقای احمدی نژاد می گفتند یک طبقه اشرافی شکل گرفته در اقتصاد و سیاست. این ها باید بشکند. شکسته شد. اما الآن یک طبقه اشرافی خیلی خشن تری شکل گرفته است. اعداد و ارقام واقعا جهش یافته و عوض شده، یک وقتی ۱۰ میلیارد و ۲۰ میلیارد بود، الان ۳ هزارمیلیارد تومانی اتفاق می افتد. یعنی یک طبقه از هم پاشید و بلافاصله یک طبقه اشرافی دیگری تشکیل شد. &quot;
حالا می خواهید &quot;قائم مقام سابق بانک مرکزی جمهوری اسلامی که از متهمان پرونده اختلاس سه هزار ميليارد تومانی است و در حال حاضر با قيد وثيقه آزاد است&quot; در نشست های مهم دولت محمود احمدی نژاد شرکت نداشته باشد؟
رئیس سازمان پزشکی قانونی اعلام می کند:&quot; از جمعیت ۷۰ میلیونی ایران، ۱۰ میلیون نفر به طور مستقیم با معضل اعتیاد دست به گریبان هستند و روزانه ۱۰ ایرانی بر اثر مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند.&quot;
&nbsp;بنابر اعلام دفتر &quot;مبارزه با مواد مخدر و جرایم مرتبط&quot; سازمان ملل متحد، ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان پس از افغانستان است. هر ساعت ۳۰ قاچاقچی مواد مخدر و معتاد دستگیر می شوند.
سایت بازتاب امروز در گزارشی با انتقاد از افزایش گرانی‌ها و نرخ تورم در ایران٬ خبری می دهد که بدرد کلاه علمای اسلام می خورد: &quot;بر اثر این گرانی‌ها نرخ «تن‌فروشی» در تهران به طور متوسط ۱۵۰ هزار تومان شده است.&quot;
علی مطهری- درنقش قهرمان تازه ملی در آخرین نطق خود در مجلس هشتم با انتقاد شدید از احمدی نژاد و مشایی می گوید: &quot;آقایان مشایی و احمدی نژاد زیرکانه کار رابه اینجا رسانده‌اند که تحریک جنسی آزاد شده است، آقایان به فکر کاباره‌های شبانه هم باشند. &quot;
&nbsp;کسی باید یاد علی مطهری بیاندازد که در زمان بازبودن کاباره های شبانه، تهران در مقایسه با امروز بیشتر شبیه مسجد بود.
اما &quot;خال بالا&quot;ی ارقام بازهم از میان ورق های محمود احمدی نژاد بیرون کشیده می شود.دفتر احمدی‌نژاد می‌گوید ۳۵میلیون نامه به او رسیده است.خودش هم ادعا می کند که همه نامه‌ها را شخصا می‌خواند و دستور می‌دهد. 
و کسی محاسبه می کند: &quot;با فرض اینکه خواندن هر کدام از این نامه ها فقط به یک دقیقه وقت نیاز داشته باشد، ۵۸۳هزار و ۳۳۳ساعت از وقت احمدی نژاد تا به حال صرف خواندن نامه‌ها شده که معادل ۲۴هزار و ۳۰۵ شبانه روز است؛ یعنی بیش از ۶۶ سال!&quot;
لابد بخاطر همین کمبود وقت است که اجرای فاز دوم حذف یارانه‌ها به تعویق می اقتد و از خرداد به تیر موکول می شود.
آخرین آمارهم براستی تکان دهنده است: &quot;۴۱ درصد از جمعیت بالای ۱۵ سال کشور، تحصیلاتی در حد ابتدایی یا کمتر دارند. به بیان دقیق‌تر، براساس نتایج آخرین سرشماری کل کشور که از سوی مرکز آمار ایران اعلام شده، تقریبا ۱۶ درصد از جمعیت بالای ۱۵ سال کشور بی‌سواد، و تقریبا ۲۵ درصد دارای تحصیلاتی حداکثر تا پنجم ابتدایی هستند.&quot;
<img style="cursor:move;" src="fileadmin/images/arts/2012/April/001_01.JPG" alt="" />
خرداد ماه آغاز شده است. ایران در یکی دیگر از پیچ های تند تاریخ خود، گرفتار دیکتاتوری است که تنها گرفتن و بردن و کشتن را چاره هر درد می داند.
وزیر نیرو خبرمی دهد: &quot;کشور در آستانه تنش آبی است&quot; و مامورین امنیتی &quot;آقا&quot; معترضین به خشکی دریاچه ارومیه را باخشونت سرکوب می کنند. 
اسنادی رو می شود که نشان می دهد جوان بر دار رفته به اتهام ترور دانشمنداتمی، از بیخ و بن بیگناه و پرونده مربوطه یکسره جعلی بوده است.
شش شهروند عرب که زیر شکنجه اعتراف کرده اند در خطر اعدام قرار دارند.
مصطفی کریم بیگی را کشته اند وحالا سنگهای مزار این جان باخته جنبش سبزرا درهم می شکنند. مادرش بانگ بر می کشد: &quot;مصطفی ستون خانه ام بود، ستون مردمش شد و خونش را به مردمش اهدا کرد. وقتی گفتم خون بهای بچه ام آزادی ایران و زندانیان است شعار ندادم، هدف مصطفی را گفتم. من آدمی سیاسی نبوده ام و نیستم اما الان زبان مصطفی هستم. مادر همه شهدا زبان بچه هایشان هستند، مادر سهراب، زبان سهراب است و مادر رامین، زبان رامین و خوب میدانم که خون مصطفی می جوشد و یک روز دامن قاتلانش را خواهد گرفت.&quot;<br /> در شهر، مردم نگرانند که &quot;نظام&quot; در بغداد چه آشی برایشان پخته است. حتی روزنامه رهبر- جمهوری اسلامی- اعتراف می کند: &quot;این پدیده عجیب‌ كه ای‌بسا بتوان آن را «سندروم مذاكره» نامید، در اثر همین جنگ روانی، به تمامی ابعاد و حوزه‌های زندگی این روزها نفوذ كرده است؛ از پنچری تایر خودرو گرفته تا كرایه تاكسی و... همه توجه تو را به مذاكرات بغداد جلب می‌كنند. جالب اینجاست كه اگر نتوانی ارتباط میان افزایش كرایه تاكسی، كوچك‌تر شدن قرص نان تافتون، رنگ زدن میله‌های خط ویژه اتوبوس، تاخیر قطارهای مترو، عدم پرداخت تسهیلات خودرو توسط شعبه بانك محل، باخت تیم‌های فوتبال و... را با مذاكرات بغداد كشف كنی و احیانا جرأت پرسش از این ارتباط و وابستگی به ظاهر واضح را به خودت بدهی، با نگاه‌های عاقل اندر سفیه مواجه می‌شوی كه 
یعنی واقعا ربط این مسائل را با یكدیگر نمی‌فهمی؟!!&quot;
فرداباید شود تا سرنوشت ایران از بغداد سر بر کشد. آِیا &quot;نظام&quot;- نام مستعار ولی فقیه دوم- باندازه ولی فقیه اول جرئت سرکشیدن جام زهر رادارد و یا به &quot; بازیگری‌های موذيانه&quot; برای &quot; وقت کشی &quot; ادامه خواهد داد؟ 
&nbsp;هرچه هست، &quot;نظام&quot; فردا نیست و ایران همیشه هست. دستی جوان بر فیس بوک می نویسد:
حيران حقارت آنم
كه خيال خاكستر شدن مرا
از آن حرارت گستاخ خود مى داند
و نمى داند
هر دانه خاكستر من
آبستن آتشى است
كه سرخى گونه هاى مرا 
زيبا و زيباتر مى كند.]]></content:encoded>
			<category>نگاه هفته</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:43:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>ابَرحریف</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-e3598c31fc.html</link>
			<description>درست همان روز که یکی از وبسایت های اصولگرا، نسبت به سیاست &quot;زمین سوخته&quot; دولت هشدار داد و نوشت که &quot;حتی دولت های آینده هم نمی توانند میراث فساد مدیریتی و اقتصادی این دولت را تحمل کنند&quot; نماینده ولی فقیه و مدیر کیهان در مراسم بزرگداشت شهدای هسته ای در شهرستان خمین، دوران كنوني را &quot;درخشان ترين دوران حيات و تاريخ ايران&quot; خواند و انتقادهای مهار ناشدنی این روزها را &quot;هياهو، عمليات رواني و تفرقه افكني و بزرگنمايي برخي از ناهنجاري ها و توهم پراكني&quot; توصیف کرد و مژده داد که با &quot;نقشه راهِ ابرحریفی مثل آیت الله خامنه ای در برابر استکبار جهانی&quot; آینده خوبی در پیش است و این سخنان را در روزنامه اش منتشر کرد.
این &quot;ابرحریف&quot; محبوبِ کیهان اما دو مشکل جدی دارد؛ یک اینکه دولت &quot;نحرافی&quot; کنونی را خود &quot;دولت با بصیرت&quot; نامیده و به قیمت &quot;خونها و خشونت ها&quot; در دوره دوم نیز آن را ابقاء کرده است. دوم اینکه در &quot;مدارا&quot; که لازمه ی جدایی ناپذیر &quot;مدیریت&quot; است چنان ضعیف و ناتوان است که نتوانسته مطالبات متراکم منتقدانش از خرداد 88 تا کنون را جز با زندان و سرکوب پاسخ گوید.
تعبیر روشن میرحسین موسوی و مهدی کروبی در بیانیه دعوت به راهپیمایی ٢۵ بهمن ٨٩ از &quot;جنبش علیه فرعون&quot; تصویر روشنی از این ابرحریف را به جامعه نشان داد؛ آنها زیرکانه نشانی &quot;فرعون&quot; را دادند و به حصر رفتند. 
فرعون خود را پاسخگو نمیدانست و ولایت مطلقه داشت (سوره نازعات- آیه بیست و چهارم)؛ وحی آمد که باید با فرعون گفتگو کرد (سوره طه- آیه چهارم) اما وقتی پاسخ گفتگو، خشونت شد چاره در عصای موسی بود و رود نیل، تا غرق شود. 
ابرحریف، مخالفانش را &quot;میکروب سیاسی&quot; خواند و رئیس دولت منصوبش نیز آنها را &quot;خس و خاشاک&quot; خطاب کرد چنان که بشار اسد، اعتراض را &quot;بیماری&quot; خواند و پیش از او معمر قذافی، وعده &quot;اکسازی لیبی از موش ها&quot; را داد که البته أجل، امانش نداد. 
مدیر کیهان می تواند با ستایش مدام و مستدام از آیت الله خامنه ای او را ابرحریف معرفی می کند اما نمی تواند آنچه این روزها ایرانیان از مدیریت تحقیرآمیز کشورشان احساس می کنند را &quot;توهم پراکنی&quot; بداند؛ بحران اقتصاد در داخل و فقدان اعتبار و افتخار در خارج، مستندتر و ملموس تر از آن است که بتوان آن را توهم نامید؛ باید راه دیگری برای فریب افکار عمومی جُست.
آقای خامنه ای اگر بتواند برای رهایی از وضع موجود، در حد یک رهبر متوسط با مخالفانش گفتگو کند به عاقبتِ خود و آینده کشورش خدمت کرده است؛ مبارزه با استکبار جهانی و در برابر آنها نقش &quot;ابرحریف&quot; را ایفا کردن پیشکش!</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>محمد جواد اکبرين</p> درست همان روز که یکی از وبسایت های اصولگرا، نسبت به سیاست &quot;زمین سوخته&quot; دولت هشدار داد و نوشت که &quot;حتی دولت های آینده هم نمی توانند میراث فساد مدیریتی و اقتصادی این دولت را تحمل کنند&quot; نماینده ولی فقیه و مدیر کیهان در مراسم بزرگداشت شهدای هسته ای در شهرستان خمین، دوران كنوني را &quot;درخشان ترين دوران حيات و تاريخ ايران&quot; خواند و انتقادهای مهار ناشدنی این روزها را &quot;هياهو، عمليات رواني و تفرقه افكني و بزرگنمايي برخي از ناهنجاري ها و توهم پراكني&quot; توصیف کرد و مژده داد که با &quot;نقشه راهِ ابرحریفی مثل آیت الله خامنه ای در برابر استکبار جهانی&quot; آینده خوبی در پیش است و این سخنان را در روزنامه اش منتشر کرد.
این &quot;ابرحریف&quot; محبوبِ کیهان اما دو مشکل جدی دارد؛ یک اینکه دولت &quot;نحرافی&quot; کنونی را خود &quot;دولت با بصیرت&quot; نامیده و به قیمت &quot;خونها و خشونت ها&quot; در دوره دوم نیز آن را ابقاء کرده است. دوم اینکه در &quot;مدارا&quot; که لازمه ی جدایی ناپذیر &quot;مدیریت&quot; است چنان ضعیف و ناتوان است که نتوانسته مطالبات متراکم منتقدانش از خرداد 88 تا کنون را جز با زندان و سرکوب پاسخ گوید.
تعبیر روشن میرحسین موسوی و مهدی کروبی در بیانیه دعوت به راهپیمایی ٢۵ بهمن ٨٩ از &quot;جنبش علیه فرعون&quot; تصویر روشنی از این ابرحریف را به جامعه نشان داد؛ آنها زیرکانه نشانی &quot;فرعون&quot; را دادند و به حصر رفتند. 
فرعون خود را پاسخگو نمیدانست و ولایت مطلقه داشت (سوره نازعات- آیه بیست و چهارم)؛ وحی آمد که باید با فرعون گفتگو کرد (سوره طه- آیه چهارم) اما وقتی پاسخ گفتگو، خشونت شد چاره در عصای موسی بود و رود نیل، تا غرق شود. 
ابرحریف، مخالفانش را &quot;میکروب سیاسی&quot; خواند و رئیس دولت منصوبش نیز آنها را &quot;خس و خاشاک&quot; خطاب کرد چنان که بشار اسد، اعتراض را &quot;بیماری&quot; خواند و پیش از او معمر قذافی، وعده &quot;اکسازی لیبی از موش ها&quot; را داد که البته أجل، امانش نداد. 
مدیر کیهان می تواند با ستایش مدام و مستدام از آیت الله خامنه ای او را ابرحریف معرفی می کند اما نمی تواند آنچه این روزها ایرانیان از مدیریت تحقیرآمیز کشورشان احساس می کنند را &quot;توهم پراکنی&quot; بداند؛ بحران اقتصاد در داخل و فقدان اعتبار و افتخار در خارج، مستندتر و ملموس تر از آن است که بتوان آن را توهم نامید؛ باید راه دیگری برای فریب افکار عمومی جُست.
آقای خامنه ای اگر بتواند برای رهایی از وضع موجود، در حد یک رهبر متوسط با مخالفانش گفتگو کند به عاقبتِ خود و آینده کشورش خدمت کرده است؛ مبارزه با استکبار جهانی و در برابر آنها نقش &quot;ابرحریف&quot; را ایفا کردن پیشکش!]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:40:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>پاسپورت اسرائیلی‌ جعلی بود</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-5d683dddc2.html</link>
			<description>با گذشت یک هفته از اعلام اعدام مجید جمالی‌فشی٬ متهم به قتل مسعود علی‌محمدی٬ رسانه‌ها نوشته‌اند تصویری که از پاسپورت وی در تلویزیون جمهوری‌اسلامی پخش شده٬ جعلی بوده است.
تلویزیون جمهوری‌اسلامی چند روز پیش اقدام به پخش سخنانی از مجید جمالی‌فشی کرد که به ادعای مسوولان٬ ساعاتی پیش از اجرای حکم اعدام وی ضبط شده است. 
نشریه تایمز با اشاره به این ماجرا نوشته است که صاحب عکس استفاده شده در پاسپورت مورد ادعای مقامات جمهوری‌اسلامی‌٬ به جای آنکه روبه‌رو را نگاه کند٬ به گوشه‌ای خیره شده است. این نوع از عکس‌ها برای استفاده در پاسپورت مورد قبول قرار نمی‌گیرند. در همین حال تاریخ صدور این پاسپورت٬ نیز سال ۲۰۰۳ است٬ زمانی که مجید جمالی فشی٬ تنها ۱۵ سال سن داشته است. 
مساله دیگری که وجود دارد آن است که نمونه پاسپورت مجید جمالی‌فشی٬ از جمله نمونه‌هایی است که در سایت‌های توریستی و گردشگری٬ به عنوان نمونه پاسپورت اسراییلی وجود دارد و تمامی اطلاعات پاسپورت مجید جمالی فشی٬ با آن منطبق است. 
بنا بر اعلام مسوولان جمهوری‌اسلامی٬ وی سه شنبه هفته گذشته به اتهام ترور مسعود علی‌محمدی در زندان اوین به دار آویخته شده است. 
دادستانی تهران در بیانیه‌ای که به همین مناسبت صادر کرد٬ وی را &quot;جاسوس موساد و عامل ترور شهید مسعود علیمحمدی، از دانشمندان هسته ای&quot; نامید که &quot;در جریان سفر به خارج، با عوامل سرویس امنیتی اسرائیل ارتباط برقرار کرده&quot; و پس از چند بار دیدار با آنان در کشورهای مختلف، &quot;در سفر به اسراییل تحت آموزش های نظامی و تروریستی قرار گرفته بود&quot;.
مسعود علی‌محمدی که استاد فیزیک کوانتوم دانشگاه تهران بود، روز ۲۲ دی‌ماه ۸۸ هنگام بیرون آوردن اتومبیل‌اش از پارکینگ خانه خود در قیطریه در اثر انفجار بمبی کشته شد. پس از ترور علی‌محمدی مناقشاتی نیز درباره نگرش سیاسی وی به وجود آمد. مسوولان حکومتی از وی با عنوان یکی از حامیان سرسخت جمهوری‌اسلامی نام بردند٬ در حالی که هواداران جنبش سبز اقدام به انتشار بیانیه‌ای از سوی استادان دانشگاه در حمایت از میرحسین موسوی کردند که در آن نام علی‌محمدی نیز به چشم می‌خورد؛ اگرچه یکی از مسوولان دانشگاه تهران٬ گفته بود که وی هیچ‌گونه فعالیت سیاسی نداشته است. 
به گفته مقامات جمهوری‌اسلامی ترور وی به قصد جلوگیری از پیشرفت برنامه هسته‌ای انجام شده٬ اما برخی رسانه‌های مخالف حکومت گفته‌اند که رشته تحصیلی وی مرتبط با برنامه‌های هسته‌ای جمهوری‌اسلامی نبوده است. 
دادستانی درباره نحوه ترور علی‌محمدی نوشته است: &quot;پس از بازگشت به کشور، با تهیه مقدمات ارتکاب جنایت، نهایتا با بمب گذاری در یک دستگاه موتور سیکلت، این دانشمند هسته ای کشورمان را در برابر خانه اش به شهادت رساند&quot;.
گفته می‌شود که متهم به تمامی اتهامات خود اعتراف کرده است و به دلیل &quot;محاربه و افساد فی الارض به خاطر قتل مسعود علیمحمدی، همکاری با رژیم صهیونیستی و شبکه تروریستی موساد، تحصیل مال نامشروع به واسطه همکاری اطلاعاتی با رژیم صهیونیستی، تخریب اموال مسکونی ناشی از انفجار بمب و نگهداری مواد روانگردان به اعدام محکوم شد&quot;.
وی همچنین در اعترافاتی که از تلویزیون جمهوری‌اسلامی پخش شد گفته بود که قصد داشته علاوه بر علی‌محمدی٬ پنج ترور دیگر نیز انجام دهد و برای ترور دانشمند هسته‌ای ایران در اسراییل آموزش دیده است. 
پس از پخش اعترافات جمالی‌فشی٬ عکس‌هایی از وی منتشر شده بود که نشان می‌داد وی از جمله قهرمانان رشته کیک‌بوکسینگ بوده است. یک نشریه اسراییلی نیز همان زمان گفته بود که جمالی‌فشی از حامیان محمود احمدی‌نژاد در انتخابات و عضو سپاه پاسداران بوده است. 
مسعود علی‌محمدی٬ تنها قربانی تروردانشمندان هسته‌ای ایران نبوده است. در سه سال گذشته علاوه بر علی‌محمدی٬ مجید شهریاری، داریوش رضایی نژاد و مصطفی احمدی روشن نیز مورد سوقصد گرفته و جان باخته‌اند. فریدون عباسی٬ رییس فعلی سازمان انرژی اتمی نیز از دیگر افرادی بود که گرچه مورد سوقصد قرار گرفت٬ اما زنده ماند.
پیش از این برخی رسانه‌های غربی، سازمان امنیت اسراییل٬ موساد را متهم به دست داشتن در ترورها کرده و گفته بودند این سازمان از کمک‌های سازمان مجاهدین خلق نیز در این زمینه استفاده کرده است.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آرش بهمنی</p> با گذشت یک هفته از اعلام اعدام مجید جمالی‌فشی٬ متهم به قتل مسعود علی‌محمدی٬ رسانه‌ها نوشته‌اند تصویری که از پاسپورت وی در تلویزیون جمهوری‌اسلامی پخش شده٬ جعلی بوده است.
تلویزیون جمهوری‌اسلامی چند روز پیش اقدام به پخش سخنانی از مجید جمالی‌فشی کرد که به ادعای مسوولان٬ ساعاتی پیش از اجرای حکم اعدام وی ضبط شده است. 
نشریه تایمز با اشاره به این ماجرا نوشته است که صاحب عکس استفاده شده در پاسپورت مورد ادعای مقامات جمهوری‌اسلامی‌٬ به جای آنکه روبه‌رو را نگاه کند٬ به گوشه‌ای خیره شده است. این نوع از عکس‌ها برای استفاده در پاسپورت مورد قبول قرار نمی‌گیرند. در همین حال تاریخ صدور این پاسپورت٬ نیز سال ۲۰۰۳ است٬ زمانی که مجید جمالی فشی٬ تنها ۱۵ سال سن داشته است. 
مساله دیگری که وجود دارد آن است که نمونه پاسپورت مجید جمالی‌فشی٬ از جمله نمونه‌هایی است که در سایت‌های توریستی و گردشگری٬ به عنوان نمونه پاسپورت اسراییلی وجود دارد و تمامی اطلاعات پاسپورت مجید جمالی فشی٬ با آن منطبق است. 
بنا بر اعلام مسوولان جمهوری‌اسلامی٬ وی سه شنبه هفته گذشته به اتهام ترور مسعود علی‌محمدی در زندان اوین به دار آویخته شده است. 
دادستانی تهران در بیانیه‌ای که به همین مناسبت صادر کرد٬ وی را &quot;جاسوس موساد و عامل ترور شهید مسعود علیمحمدی، از دانشمندان هسته ای&quot; نامید که &quot;در جریان سفر به خارج، با عوامل سرویس امنیتی اسرائیل ارتباط برقرار کرده&quot; و پس از چند بار دیدار با آنان در کشورهای مختلف، &quot;در سفر به اسراییل تحت آموزش های نظامی و تروریستی قرار گرفته بود&quot;.
مسعود علی‌محمدی که استاد فیزیک کوانتوم دانشگاه تهران بود، روز ۲۲ دی‌ماه ۸۸ هنگام بیرون آوردن اتومبیل‌اش از پارکینگ خانه خود در قیطریه در اثر انفجار بمبی کشته شد. پس از ترور علی‌محمدی مناقشاتی نیز درباره نگرش سیاسی وی به وجود آمد. مسوولان حکومتی از وی با عنوان یکی از حامیان سرسخت جمهوری‌اسلامی نام بردند٬ در حالی که هواداران جنبش سبز اقدام به انتشار بیانیه‌ای از سوی استادان دانشگاه در حمایت از میرحسین موسوی کردند که در آن نام علی‌محمدی نیز به چشم می‌خورد؛ اگرچه یکی از مسوولان دانشگاه تهران٬ گفته بود که وی هیچ‌گونه فعالیت سیاسی نداشته است. 
به گفته مقامات جمهوری‌اسلامی ترور وی به قصد جلوگیری از پیشرفت برنامه هسته‌ای انجام شده٬ اما برخی رسانه‌های مخالف حکومت گفته‌اند که رشته تحصیلی وی مرتبط با برنامه‌های هسته‌ای جمهوری‌اسلامی نبوده است. 
دادستانی درباره نحوه ترور علی‌محمدی نوشته است: &quot;پس از بازگشت به کشور، با تهیه مقدمات ارتکاب جنایت، نهایتا با بمب گذاری در یک دستگاه موتور سیکلت، این دانشمند هسته ای کشورمان را در برابر خانه اش به شهادت رساند&quot;.
گفته می‌شود که متهم به تمامی اتهامات خود اعتراف کرده است و به دلیل &quot;محاربه و افساد فی الارض به خاطر قتل مسعود علیمحمدی، همکاری با رژیم صهیونیستی و شبکه تروریستی موساد، تحصیل مال نامشروع به واسطه همکاری اطلاعاتی با رژیم صهیونیستی، تخریب اموال مسکونی ناشی از انفجار بمب و نگهداری مواد روانگردان به اعدام محکوم شد&quot;.
وی همچنین در اعترافاتی که از تلویزیون جمهوری‌اسلامی پخش شد گفته بود که قصد داشته علاوه بر علی‌محمدی٬ پنج ترور دیگر نیز انجام دهد و برای ترور دانشمند هسته‌ای ایران در اسراییل آموزش دیده است. 
پس از پخش اعترافات جمالی‌فشی٬ عکس‌هایی از وی منتشر شده بود که نشان می‌داد وی از جمله قهرمانان رشته کیک‌بوکسینگ بوده است. یک نشریه اسراییلی نیز همان زمان گفته بود که جمالی‌فشی از حامیان محمود احمدی‌نژاد در انتخابات و عضو سپاه پاسداران بوده است. 
مسعود علی‌محمدی٬ تنها قربانی تروردانشمندان هسته‌ای ایران نبوده است. در سه سال گذشته علاوه بر علی‌محمدی٬ مجید شهریاری، داریوش رضایی نژاد و مصطفی احمدی روشن نیز مورد سوقصد گرفته و جان باخته‌اند. فریدون عباسی٬ رییس فعلی سازمان انرژی اتمی نیز از دیگر افرادی بود که گرچه مورد سوقصد قرار گرفت٬ اما زنده ماند.
پیش از این برخی رسانه‌های غربی، سازمان امنیت اسراییل٬ موساد را متهم به دست داشتن در ترورها کرده و گفته بودند این سازمان از کمک‌های سازمان مجاهدین خلق نیز در این زمینه استفاده کرده است.]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:37:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>همکاری با جمهوری اسلامی را متوقف کنید</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-3ab4a15cf2.html</link>
			<description>خبرگزاری‌های رسمی طی روزهای ۱۱ اردیبهشت تا دوم خرداد از اعدام حدقل ۴۸ نفر به اتهاماتی نظیر &quot;قاچاق و حمل و نقل مواد&quot; و&quot; تجاوز و آزار و اذیت جنسی&quot; در نقاط مختلف ایران خبر داده‌اند؛ منابع غیر رسمی ۲۳ مورد اعدام دیگر را هم گزارش کرده‌اند و این درحالیست که یک خبرگزاری از ارسال پرونده &quot;۹عضو باند شرارت&quot; به واحد اجرای احکام گیلان خبر داده و نوشته است ۷ نفر از این تعداد در آستانه اعدام قرار گرفته‌اند.
موارد اجرای احکام اعدام در ایران به صورت منظم و کامل منتشر نمی‌شوند، ‌اما آمارهای رسمی اعلام شده در اردیبهشت ماه و دو روزه اول ماه جاری نشان می‌دهد، شاخص آماری اعدام نسبت به فروردین ماه که در ده روزه پایانی آن ۲۷ مورد اعدام گزارش شده بود، افزایش یافته است. 
سازمان حقوق بشر ایران، که در زمینه مستند سازی آمار و گزارشهای اعدام فعالیت دارد با انتشار نامه‌ای ضمن ابراز تعجب از سکوت جامعه بین المللی نسبت به افزایش آمارهای اعدام در ایران از سازمان ملل متحد خواسته که در روابط خود با جمهوری اسلامی تجدید نظر و &quot;هر گونه رابطه با حکومت ایران&quot; را متوقف کند. 

۵۰ اعدام در یک هفته 
در تازه‌ترین موارد اجرای احکام اعدام سایت رسمی دادگستری استان فارس روز سه شنبه، دوم خرداد ماه از اعدام سه زندانی به اتهام حمل و نگهداری مواد خبر داد. این افراد طی سالهای ۸۶ تا ۸۹ دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی احکام اعدام آنان صادر شده بود. 
روزنامه جام جم در همین روز از محاکمه ۹ مرد جوان به اتهام &quot;آزار و اذیت و تهیه فیلم غیراخلاقی&quot; از یک دختر ۱۸ ساله در شعبه ۱۲ دادگاه کیفری استان گیلان خبر داد. هفت نفر از متهمان به اعدام محکوم و پس از تائید حکم در دیوان عالی کشور پرونده آن‌ها به واحد اجرای احکام دادگستری استان گیلان فرستاده شده است. 
یک روز قبل از این تاریخ بیشتر خبرگزاری‌های حکومتی از جمله ایسنا از اعدام ۱۴ زندانی به اتهامات مرتبط با جرایم مواد مخدر در صبح روز اول خرداد در تهران خبر داده‌ بودند. 
منابع خبری رسمی در مواردی از این دست معمولا از اعلام اسامی اعدام شدگان خودداری می‌کنند، اما در این مورد اسامی به صورت کامل همراه گزارش منتشر شده است. 
به دنبال این اخبار، سازمان حقوق بشر ایران موج جدید اعدام‌ها در ایران را &quot;به شدت&quot; محکوم کرد. محمود امیری مقدم، سخنگوی این سازمان گفت: &quot;ما از سکوت جامعه بین المللی به رغم این واقعیت که احکام اعدام حدود ۵۰ نفر در ایران تنها در یک هفته اجرا شده است تعجب می‌کنیم&quot;. 
بر اساس این بیانیه بیش از ۸۰ درصد از تمام کسانی که در ایران اعدام می‌شوند به اتهام خرید و فروش مواد مخدر پشت درهای بسته دادگاه انقلاب محکوم می‌شوند. 
 سخنگوی حقوق بشر ایران از سازمان ملل خواسته است در زمینه همکاری با ایران تجدید نظر کند. او گفته است: &quot;بسیاری از کسانی که در نتیجه این همکاری دستگیر شده‌اند اعدام می‌شوند. جامعه جهانی باید این اعدام‌ها را محکوم نماید و تا وقتی که صد در صد اطمینال حاصل نکرده‌اند که همکاری آن‌ها با حکومت ایران به ماشین اعدام حکومت کمک نمی‌کند باید هرگونه همکاری با این حکومت را متوقف کنند.&quot; 
یک روز قبل از صدور این بیانیه در سی و یکم اردیبهشت ماه نیز خبرگزاری‌های مختلف از اعدام دو زندانی در زندان سنندج به جرم سرقت و تجاوز خبر دادند. یک روز قبل از آن نیز در ساری یک زندانی دیگر، اینبار به جرم خرید و فروش مواد مخدر، به دارآویخته شده بود. 
در همین روز سایت خبر رسانی کُردپا که اخبار مناطق کردنشین را پوشش می‌دهد از اعدام یک زندانی به نام هیوا هواس در زندان دیزل آباد کرمانشاه خبر داد. این گزارش مشخص نکرد این زندانی به چه جرمی به اعدام محکوم شده بود ولی دستگیری وی را دراعتراضات پس از انتخابات ۸۸ تائید کرده است. منابع رسمی این خبر را تائید نکرده‌اند. 
رسانه‌های ایران روز ۳۰ اردیبهشت ماه همچنین از اعدام دو زندانی در زندان اصفهان به جرم &quot;تجاوز و سرقت اموال یک مادر و دختر&quot; خبر دادند. اسامی این افراد به صورت کامل منتشر نشده است. 
گزارش‌های منتشر شده در روز‌های ۲۷ و ۲۸ اردیبهشت ماه نشان می‌دهد که در این روز دست کم ۲۶ زندانی در سه زندان مختلف ایران به دار آویخته شدند. به گزارش خبرگزاری‌های رسمی در این دو روز ۷ نفر در کرمانشاه و ۳ نفر در در اردبیل به جرم خرید و فروش مواد مخدر اعدام شده‌اند. 
در همین روز برخی گزارش‌های تائید نشده‌ حکایت از از اعدام ۱۶ زندانی در زندان یزد داشت. در میان این ۱۶ نفر چهار زندانی زن وجود داشته و پنج نفر از افراد اعدام شده از شهروندان افغان بوده اند. 
بر اساس برخی دیگر از گزارش ها در همین تاریخ ۷ نفر دیگر در رشت به جرم حمل و نقل مواد مخدر اعدام شده اند. این اعدام‌ها به تائید مقامات و رسانه‌های جمهوری اسلامی نرسیده است. 
در بامداد روز چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه یک زندانی دیگر باز هم به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر در زندان زنجان به دار آویخته شد. نام این فرد در این گزارش اعلام نشده است. 
یک روز قبل از آن خبرگزاریهای رسمی از اعدام مجید جمالی فشی، ۲۴ ساله، به اتهام &quot;جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی اسرائیل و قتل یک فرد مرتبط با پرونده هسته‌ای&quot; در زندان اوین خبر داده بودند.

رشد تصاعدی آمار اعدام 
خبرگزاری‌های رسمی به جز موارد فوق و ۱۴ مورد دیگر که در فاصله ۱۱ تا ۲۰ اردیبهشت ماه انجام شده در این ماه، موارد دیگری از اجرای احکام اعدام را گزارش نکرده‌اند، اما تنها در ۱۰ روز پایانی فروردین ماه دست کم ۲۷ مجرم مرتبط با مواد مخدر اعدام شده اند.
در دو ماهه گذشته موارد زیادی از صدور احکام اعدام به اتهامات مختلف منتشر شده است. 
در روز ۲۷ فروردین ماه، خبرگزاری فارس به نقل از رئیس کل دادگستری استان اردبیل از محکومیت ۸۵ نفر، که از آن‌ها به عنوان &quot;قاچاقچی عمده مواد مخدر&quot; یاد شده ، به مجازات اعدام در استان اردبیل خبر داد. 
متوسط اعدام در ایران از آغاز سال ۲۰۱۱ تا کنون، بیش از دو نفر در روز بوده که جمهوری اسلامی را در مقام دومین اعدام کننده در جهان، پس از چین، قرار می‌دهد. آمارهای سال نود نشان می‌دهد، این نسبت در سال گذشته بیشتر شده است. فعالان حقوق بشر در آخرین روزهای سال ۹۰ پیش بینی کردند که در سال آینده جمهوری اسلامی به رتبه‌های بالاتری در این جدول صعود کند. 
افزایش آمار اعدام در ایران طی سالهای گذشته از سوی بسیاری از کشور‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر محکوم شده است. در تازه‌ترین مورد، روز چهارشنبه، سوم خرداد ماه رسانه‌های کشور نروژ اعلام کردند که وزارت امور خارجه این کشور در آینده‌ای نزدیک مقامات جمهوری اسلامی را به دلیل افزایش اعدام‌ها مورد بازخواست قرار خواهد داد.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کاوه قریشی</p> خبرگزاری‌های رسمی طی روزهای ۱۱ اردیبهشت تا دوم خرداد از اعدام حدقل ۴۸ نفر به اتهاماتی نظیر &quot;قاچاق و حمل و نقل مواد&quot; و&quot; تجاوز و آزار و اذیت جنسی&quot; در نقاط مختلف ایران خبر داده‌اند؛ منابع غیر رسمی ۲۳ مورد اعدام دیگر را هم گزارش کرده‌اند و این درحالیست که یک خبرگزاری از ارسال پرونده &quot;۹عضو باند شرارت&quot; به واحد اجرای احکام گیلان خبر داده و نوشته است ۷ نفر از این تعداد در آستانه اعدام قرار گرفته‌اند.
موارد اجرای احکام اعدام در ایران به صورت منظم و کامل منتشر نمی‌شوند، ‌اما آمارهای رسمی اعلام شده در اردیبهشت ماه و دو روزه اول ماه جاری نشان می‌دهد، شاخص آماری اعدام نسبت به فروردین ماه که در ده روزه پایانی آن ۲۷ مورد اعدام گزارش شده بود، افزایش یافته است. 
سازمان حقوق بشر ایران، که در زمینه مستند سازی آمار و گزارشهای اعدام فعالیت دارد با انتشار نامه‌ای ضمن ابراز تعجب از سکوت جامعه بین المللی نسبت به افزایش آمارهای اعدام در ایران از سازمان ملل متحد خواسته که در روابط خود با جمهوری اسلامی تجدید نظر و &quot;هر گونه رابطه با حکومت ایران&quot; را متوقف کند. 

<strong>۵۰ اعدام در یک هفته</strong> 
در تازه‌ترین موارد اجرای احکام اعدام سایت رسمی دادگستری استان فارس روز سه شنبه، دوم خرداد ماه از اعدام سه زندانی به اتهام حمل و نگهداری مواد خبر داد. این افراد طی سالهای ۸۶ تا ۸۹ دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی احکام اعدام آنان صادر شده بود. 
روزنامه جام جم در همین روز از محاکمه ۹ مرد جوان به اتهام &quot;آزار و اذیت و تهیه فیلم غیراخلاقی&quot; از یک دختر ۱۸ ساله در شعبه ۱۲ دادگاه کیفری استان گیلان خبر داد. هفت نفر از متهمان به اعدام محکوم و پس از تائید حکم در دیوان عالی کشور پرونده آن‌ها به واحد اجرای احکام دادگستری استان گیلان فرستاده شده است. 
یک روز قبل از این تاریخ بیشتر خبرگزاری‌های حکومتی از جمله ایسنا از اعدام ۱۴ زندانی به اتهامات مرتبط با جرایم مواد مخدر در صبح روز اول خرداد در تهران خبر داده‌ بودند. 
منابع خبری رسمی در مواردی از این دست معمولا از اعلام اسامی اعدام شدگان خودداری می‌کنند، اما در این مورد اسامی به صورت کامل همراه گزارش منتشر شده است. 
به دنبال این اخبار، سازمان حقوق بشر ایران موج جدید اعدام‌ها در ایران را &quot;به شدت&quot; محکوم کرد. محمود امیری مقدم، سخنگوی این سازمان گفت: &quot;ما از سکوت جامعه بین المللی به رغم این واقعیت که احکام اعدام حدود ۵۰ نفر در ایران تنها در یک هفته اجرا شده است تعجب می‌کنیم&quot;. 
بر اساس این بیانیه بیش از ۸۰ درصد از تمام کسانی که در ایران اعدام می‌شوند به اتهام خرید و فروش مواد مخدر پشت درهای بسته دادگاه انقلاب محکوم می‌شوند. 
&nbsp;سخنگوی حقوق بشر ایران از سازمان ملل خواسته است در زمینه همکاری با ایران تجدید نظر کند. او گفته است: &quot;بسیاری از کسانی که در نتیجه این همکاری دستگیر شده‌اند اعدام می‌شوند. جامعه جهانی باید این اعدام‌ها را محکوم نماید و تا وقتی که صد در صد اطمینال حاصل نکرده‌اند که همکاری آن‌ها با حکومت ایران به ماشین اعدام حکومت کمک نمی‌کند باید هرگونه همکاری با این حکومت را متوقف کنند.&quot; 
یک روز قبل از صدور این بیانیه در سی و یکم اردیبهشت ماه نیز خبرگزاری‌های مختلف از اعدام دو زندانی در زندان سنندج به جرم سرقت و تجاوز خبر دادند. یک روز قبل از آن نیز در ساری یک زندانی دیگر، اینبار به جرم خرید و فروش مواد مخدر، به دارآویخته شده بود. 
در همین روز سایت خبر رسانی کُردپا که اخبار مناطق کردنشین را پوشش می‌دهد از اعدام یک زندانی به نام هیوا هواس در زندان دیزل آباد کرمانشاه خبر داد. این گزارش مشخص نکرد این زندانی به چه جرمی به اعدام محکوم شده بود ولی دستگیری وی را دراعتراضات پس از انتخابات ۸۸ تائید کرده است. منابع رسمی این خبر را تائید نکرده‌اند. 
رسانه‌های ایران روز ۳۰ اردیبهشت ماه همچنین از اعدام دو زندانی در زندان اصفهان به جرم &quot;تجاوز و سرقت اموال یک مادر و دختر&quot; خبر دادند. اسامی این افراد به صورت کامل منتشر نشده است. 
گزارش‌های منتشر شده در روز‌های ۲۷ و ۲۸ اردیبهشت ماه نشان می‌دهد که در این روز دست کم ۲۶ زندانی در سه زندان مختلف ایران به دار آویخته شدند. به گزارش خبرگزاری‌های رسمی در این دو روز ۷ نفر در کرمانشاه و ۳ نفر در در اردبیل به جرم خرید و فروش مواد مخدر اعدام شده‌اند. 
در همین روز برخی گزارش‌های تائید نشده‌ حکایت از از اعدام ۱۶ زندانی در زندان یزد داشت. در میان این ۱۶ نفر چهار زندانی زن وجود داشته و پنج نفر از افراد اعدام شده از شهروندان افغان بوده اند. 
بر اساس برخی دیگر از گزارش ها در همین تاریخ ۷ نفر دیگر در رشت به جرم حمل و نقل مواد مخدر اعدام شده اند. این اعدام‌ها به تائید مقامات و رسانه‌های جمهوری اسلامی نرسیده است. 
در بامداد روز چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه یک زندانی دیگر باز هم به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر در زندان زنجان به دار آویخته شد. نام این فرد در این گزارش اعلام نشده است. 
یک روز قبل از آن خبرگزاریهای رسمی از اعدام مجید جمالی فشی، ۲۴ ساله، به اتهام &quot;جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی اسرائیل و قتل یک فرد مرتبط با پرونده هسته‌ای&quot; در زندان اوین خبر داده بودند.

<strong>رشد تصاعدی آمار اعدام</strong> 
خبرگزاری‌های رسمی به جز موارد فوق و ۱۴ مورد دیگر که در فاصله ۱۱ تا ۲۰ اردیبهشت ماه انجام شده در این ماه، موارد دیگری از اجرای احکام اعدام را گزارش نکرده‌اند، اما تنها در ۱۰ روز پایانی فروردین ماه دست کم ۲۷ مجرم مرتبط با مواد مخدر اعدام شده اند.
در دو ماهه گذشته موارد زیادی از صدور احکام اعدام به اتهامات مختلف منتشر شده است. 
در روز ۲۷ فروردین ماه، خبرگزاری فارس به نقل از رئیس کل دادگستری استان اردبیل از محکومیت ۸۵ نفر، که از آن‌ها به عنوان &quot;قاچاقچی عمده مواد مخدر&quot; یاد شده ، به مجازات اعدام در استان اردبیل خبر داد. 
متوسط اعدام در ایران از آغاز سال ۲۰۱۱ تا کنون، بیش از دو نفر در روز بوده که جمهوری اسلامی را در مقام دومین اعدام کننده در جهان، پس از چین، قرار می‌دهد. آمارهای سال نود نشان می‌دهد، این نسبت در سال گذشته بیشتر شده است. فعالان حقوق بشر در آخرین روزهای سال ۹۰ پیش بینی کردند که در سال آینده جمهوری اسلامی به رتبه‌های بالاتری در این جدول صعود کند. 
افزایش آمار اعدام در ایران طی سالهای گذشته از سوی بسیاری از کشور‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر محکوم شده است. در تازه‌ترین مورد، روز چهارشنبه، سوم خرداد ماه رسانه‌های کشور نروژ اعلام کردند که وزارت امور خارجه این کشور در آینده‌ای نزدیک مقامات جمهوری اسلامی را به دلیل افزایش اعدام‌ها مورد بازخواست قرار خواهد داد.]]></content:encoded>
			<category>fa_secondnews</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:35:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>چقدر زمان برای وقت‌کشی مانده؟</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-25ad2fd0ea.html</link>
			<description></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نیک آهنگ کوثر</p> ]]></content:encoded>
			<category>نیک آهنگ کوثر</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:26:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>وقتی متهمین میلیاردی با هم معامله می کنند </title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-3b7ac2c34c.html</link>
			<description>یک روز پس از آنکه غلامحسین محسنی اژه ای در مقام سخنگوی قوه قضاییه اعلام کرد نام محمدرضا رحیمی در فهرست متهمان پرونده فساد موسوم به &quot;خانه فاطمی&quot; نیست و موجب خشم رسانه های اصولگرای منتقد دولت شد، نماینده دادستان در دومین جلسه رسیدگی به این پرونده نام &quot;م.ر&quot; را نه به عنوان &quot;معاون اول ریاست جمهوری&quot; بلکه به عنوان &quot;ریاست سابق دیوان محاسبات&quot; در فهرست متهمان این پرونده اعلام کرد.
بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا، ذبیحی،نماینده دادستان تهران در دومین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده فساد خانه فاطمی که دیروز برگزار شد، گفته است: &quot;در ابتدای جلسه گذشته نام «م.ر» که در جلسه قبل برده شد مربوط به دوران ریاست دیوان محاسبات وقت بوده است و ربطی به سمت فعلی وی ندارد که بدین وسیله اصلاح می شود&quot;.
تایید وجود نام رحیمی در فهرست متهمان پرونده فساد خانه فاطمی در حالیست که یک روز قبل از آن، محسنی اژه ای در کنفرانس خبری هفتگی خود به عنوان سخنگوی قوه قضاییه گفته بود: &quot;فعلا همین متهمان فراخوانده شده اند و کیفرخواستشان صادر شده ولی برخی متهمان هنوز آزاد هستند و برای برخی هم هنوز کیفرخواست صادر نشده است و آقای رحیمی هم جزو متهمان این پرونده نیستند&quot;.
خبرگزاری مهر نیز مشابه همین خبر را بازتاب داد اما در همان خبر موضع گیری قبلی اژه ای درباره رحیمی را نیز چنین یادآور شد: &quot;این در حالیست که دادستان کل کشور در دی ماه 1387 در یک نشست خبری با بیان اینکه اتهاماتی متوجه معاون اول رییس جمهور است، گفته بود که وی باید به این اتهامات پاسخ دهد، اما این اتهام باید مثل هر پرونده دیگری رسیدگی شده و نتیجه آن مشخص شود&quot;.
رئیس قوه قضاییه هم که پیش از این از سوی برخی رسانه های مستقل به &quot;معامله&quot; بر سر نتیجه این دادگاه متهم شده، روز گذشته در همین ارتباط اظهار کرد: &quot;امیدوارم نتیجه این دادگاه و دادگاه بیمه عبرتی ماندگار برای همه کسانی شود که فکر می‌کنند می‌توانند با سوءاستفاده از مناصب و قدرت‌های اجرایی و با رانت‌های مختلف به مال و ثروت برسند و ملت بزرگوار باید بدانند که تبعیضی در رسیدگی به اتهامات متهمان فساد اقتصادی در هر رده و مقامی که باشند نداریم&quot;.
سخنان محسنی اژه ای مبنی بر اینکه &quot;آقای رحیمی جزو متهمان این پرونده نیستند &quot;، واکنش رسانه های محافظه کار منتقد دولت به ویژه سایت های &quot;الف&quot; و &quot;جهان نیوز&quot; را برانگیخت.جهان نیوز در گزارشی با عنوان &quot; نام رحیمی با چه توجیهی از فهرست متهمان حذف شد؟&quot;، چنین نوشت: &quot;حذف نام یک مقام ارشد دولتی که وکلای ملت از او به عنوان «رئیس حلقه خانه فاطمی» یاد کردند و تقریبا غالب مسئولان قضایی از او به عنوان متهم اصلی «اختلاس بیمه ایران» نام برده اند از این پرونده، مهم ترین سئوالی است که این روزها افکار عمومی را به خود مشغول کرده و نیازمند پاسخ قاطعی از سوی مسئولان پرونده است&quot;.
جهان نیوز با ذکر سابقه طرح شکایت علیه رحیمی در پرونده فساد خانه فاطمی، در گزارش خود به بررسی سخنان و شکایت های نادران و توکلی از وی پرداخته و افزوده است: &quot;محسنی اژه ای، نادران، توکلی، زاکانی و نکونام تنها چهره های قضایی و تقنینی و نظارتی نبودند که رحیمی را به عنوان عضوی از دولتی که با شعار عدالت و مبارزه با فساد و رانتخواری بر سر کار آمد، متهم به ارتباط با شبکه فساد اقتصادی کردند بلکه حجت‌الاسلام مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی به عنوان یکی از اصلی ترین نهادهای نظارتی کشور در سخنانی اعلام کرده است که پرونده محمدرضا رحیمی توسط دادگاه در حال پیگیری است و البته به کنایه و نقد این نکته تلخ را هم متذکر شد که «تاکنون هیچ اقدام خاصی در این زمینه صورت نگرفته است». اکنون این سئوال پیش می آید که بر اساس چه استدلال و رایی فردی که به عنوان متهم مطرح و گفته شده اسناد زیادی برای ارتباط وی با یک پرونده و حتی اثبات دخالت وی در تخلفی صورت گرفته وجود دارد، بدون بررسی آن در دادگاه صالحه، از فهرست متهمان پرونده حذف شده است؟&quot;
پیش از این سایت امروز، در گزارشی اتهام محمدرضا رحیمی در این پرونده را &quot;ریاست حلقه خانه فاطمی&quot; دانسته و افزوده بود: &quot;یکی از بخش های پرونده فساد اقتصادی که در بین نمایندگان مطرح است، نقش الیاس محمودی و محمد رضا رحیمی در درست کردن پرونده بیمه عمر برای متوفیان بی نام و نشان بوده است. از این طریق آنها توانسته اند میلیارد ها تومان پول بابت اخذ بیمه عمر برای اجساد بی نام و نشان به دست آورند&quot;.
بر اساس گزارشی که سایت اصلاح طلب امروز در سال 89 منتشر کرده بود، ماجرای فساد خانه فاطمی و نقش رحیمی در آن به دلیل تهدید احمدی نژاد به افشاگری درباره پرونده زمین خواری برادران لاریجانی دچار کش و قوس شده است.
این سایت با انتشار بخشی از سخنان محمود احمدی نژاد در سفر استانی اش به کرمانشاه مبنی بر وجود &quot;فردی که در اطراف تهران 300 هکتار زمین خورده&quot;،چنین نتیجه گرفته بود: &quot;احمدی نژاد برخلاف همه بارهای گذشته در خصوص زمین خواری با نشانه دقیق صحبت می کند و از کسی می گوید که در اطراف تهران 300 هکتار از زمین های دولتی را تصرف کرده است، البته پیش از این نیز وی با ایما و اشاره در این مورد نکاتی را گفته بود.این شخص که احمدی نژاد همانند همیشه نامی از او نمی‎برد، محمد جواد اردشیرلاریجانی است و سئوال اینجاست که چرا احمدی نژاد نسبت به این قضیه که به گفته وی سالها پیش صورت گرفته امروز اعتراض کرده است؟ جواد لاریجانی همانگونه که احمدی نژاد می گوید سالها پیش اقدام به تصرف غیرقانونی زمین های عمومی نموده است. وی در روستای مبارکیه در بخش جواد آباد، شهرستان ورامین حدود 2500 هکتار از زمین های محلی که «زمین های روستا و زمین های منابع طبیعی» هستند را به تصرف خود در آورده و در این زمین ها 12 حلقه چاه غیر مجاز عمیق هم حفاری کرده است و با اعمال نفوذ اجازه نداده است که دولت های هشتم و نهم و دهم این زمین ها را به صاحبان واقعی آن که بیت المال است بازگردانند&quot;.
این سایت افزوده بود: &quot;سئوال اساسی که پیش می آید اینست که دلیل اعلام این ماجرا از سوی احمدی نژاد در مقطع فعلی چیست؟ واقعیت این است که احمدی نژاد با این عمل خود رسما با برادران لاریجانی وارد جنگ شده و به این ترتیب سعی دارد با دادن نشانه هایی آنان را وادار کند که از رسیدگی به پرونده معاون اول فاسد خود دست بردارند و علی لاریجانی در مجلس جلوی افشاگری بیشتر در این خصوص را گرفته و صادق لاریجانی جلوی قضایی شدن مسئله را بگیرد. در پرونده فساد رحیمی که اولین بار توسط الیاس نادران در مجلس فاش شد، احمدی نژاد تا امروز در دو مرحله سعی کرده است که جلوی رسیدگی به آن را بگیرد، وی بعد از افشاگری نادران در دیداری با رهبری به وی گفته است که تمامی این پول ها در ستاد انتخاباتی وی هزینه شده است تا بدین ترتیب رهبری را متقاعد کند که پرونده رحیمی پیگیری نشود. وی همچنین در یکی از جلسات هیات دولت نیز به این موضوع اشاره کرده و گفته است که: «اگر رئیس قوه قضاییه می خواهد با فساد مبارزه کند اول باید از برادر خود باید شروع کند» و سخنرانی کرمانشاه نیز ادامه مرحله دوم تلاش احمدی نژاد برای مسکوت گذاشتن پرونده فساد رحیمی است&quot;.
سایت امروز گزارش خود را اینچنین به پایان برده بود: &quot;باید دید ابعاد فساد رحیمی در چه اندازه است که رئیس دولت کودتا از فاش شدن بیشتر و رسیدگی به جزئیات آن بیم دارد و در جمع مردم رئیس قوه قضاییه و مجلس را مورد خطاب قرار می‎دهد و در لفافه تهدید می کند؟! در سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد در میدان فاطمی دو شرکت به ثبت رسید، یکی از این شرکت ها که موسسه فرهنگی، ورزشی، هنری و جهانگردی بود با نام «آرمان گستران میهن» و دیگری «ستون استوار جهان» و به مدیریت برادران ابدالی آغاز به کار کرد.فساد مالی این شرکت ها به این صورت بود که جعفر و علی ابدالی برای گرفتن وام های کلان از بانک مرکزی اقدام می کردند و محمدرضا رحیمی با نفوذی که در دولت داشت اجازه پرداخت این وام ها را برای این دو شرکت می گرفت و در مقابل این عمل 10 تا 15 درصد از مبلغ وام را بعنوان پورسانت دریافت می کرده است. گفته می شود که بزرگترین رقمی که رحیمی از این طریق برای برادران عبدالی توانسته بود از بانک مرکزی وام دریافت کند، وامی بوده به مبلغ بیش از هفتصد میلیون دلار که وی از این رقم حدود 5 درصد را دریافت کرده بود و در مجموع رحیمی برای خانه فاطمی بیش از یک میلیارد دلار وام گرفته بوده است&quot;.
گفتنی است نام رحیمی در کیفرخواست ابتدایی دادگاه متهمان پرونده فساد خانه فاطمی که در 8 اسفند 1389 در اختیار روزنامه ها قرار گرفت نیز حذف شده بود؛ امری که منجر به افشاگری الیاس نادران در اینباره و در پی آن شکایت رحیمی از وی و سخنان حمایت آمیز احمدی نژاد از رحیمی شد.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نازنین کامدار</p> یک روز پس از آنکه غلامحسین محسنی اژه ای در مقام سخنگوی قوه قضاییه اعلام کرد نام محمدرضا رحیمی در فهرست متهمان پرونده فساد موسوم به &quot;خانه فاطمی&quot; نیست و موجب خشم رسانه های اصولگرای منتقد دولت شد، نماینده دادستان در دومین جلسه رسیدگی به این پرونده نام &quot;م.ر&quot; را نه به عنوان &quot;معاون اول ریاست جمهوری&quot; بلکه به عنوان &quot;ریاست سابق دیوان محاسبات&quot; در فهرست متهمان این پرونده اعلام کرد.
بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا، ذبیحی،نماینده دادستان تهران در دومین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده فساد خانه فاطمی که دیروز برگزار شد، گفته است: &quot;در ابتدای جلسه گذشته نام «م.ر» که در جلسه قبل برده شد مربوط به دوران ریاست دیوان محاسبات وقت بوده است و ربطی به سمت فعلی وی ندارد که بدین وسیله اصلاح می شود&quot;.
تایید وجود نام رحیمی در فهرست متهمان پرونده فساد خانه فاطمی در حالیست که یک روز قبل از آن، محسنی اژه ای در کنفرانس خبری هفتگی خود به عنوان سخنگوی قوه قضاییه گفته بود: &quot;فعلا همین متهمان فراخوانده شده اند و کیفرخواستشان صادر شده ولی برخی متهمان هنوز آزاد هستند و برای برخی هم هنوز کیفرخواست صادر نشده است و آقای رحیمی هم جزو متهمان این پرونده نیستند&quot;.
خبرگزاری مهر نیز مشابه همین خبر را بازتاب داد اما در همان خبر موضع گیری قبلی اژه ای درباره رحیمی را نیز چنین یادآور شد: &quot;این در حالیست که دادستان کل کشور در دی ماه 1387 در یک نشست خبری با بیان اینکه اتهاماتی متوجه معاون اول رییس جمهور است، گفته بود که وی باید به این اتهامات پاسخ دهد، اما این اتهام باید مثل هر پرونده دیگری رسیدگی شده و نتیجه آن مشخص شود&quot;.
رئیس قوه قضاییه هم که پیش از این از سوی برخی رسانه های مستقل به &quot;معامله&quot; بر سر نتیجه این دادگاه متهم شده، روز گذشته در همین ارتباط اظهار کرد: &quot;امیدوارم نتیجه این دادگاه و دادگاه بیمه عبرتی ماندگار برای همه کسانی شود که فکر می‌کنند می‌توانند با سوءاستفاده از مناصب و قدرت‌های اجرایی و با رانت‌های مختلف به مال و ثروت برسند و ملت بزرگوار باید بدانند که تبعیضی در رسیدگی به اتهامات متهمان فساد اقتصادی در هر رده و مقامی که باشند نداریم&quot;.
سخنان محسنی اژه ای مبنی بر اینکه &quot;آقای رحیمی جزو متهمان این پرونده نیستند &quot;، واکنش رسانه های محافظه کار منتقد دولت به ویژه سایت های &quot;الف&quot; و &quot;جهان نیوز&quot; را برانگیخت.جهان نیوز در گزارشی با عنوان &quot; نام رحیمی با چه توجیهی از فهرست متهمان حذف شد؟&quot;، چنین نوشت: &quot;حذف نام یک مقام ارشد دولتی که وکلای ملت از او به عنوان «رئیس حلقه خانه فاطمی» یاد کردند و تقریبا غالب مسئولان قضایی از او به عنوان متهم اصلی «اختلاس بیمه ایران» نام برده اند از این پرونده، مهم ترین سئوالی است که این روزها افکار عمومی را به خود مشغول کرده و نیازمند پاسخ قاطعی از سوی مسئولان پرونده است&quot;.
جهان نیوز با ذکر سابقه طرح شکایت علیه رحیمی در پرونده فساد خانه فاطمی، در گزارش خود به بررسی سخنان و شکایت های نادران و توکلی از وی پرداخته و افزوده است: &quot;محسنی اژه ای، نادران، توکلی، زاکانی و نکونام تنها چهره های قضایی و تقنینی و نظارتی نبودند که رحیمی را به عنوان عضوی از دولتی که با شعار عدالت و مبارزه با فساد و رانتخواری بر سر کار آمد، متهم به ارتباط با شبکه فساد اقتصادی کردند بلکه حجت‌الاسلام مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی به عنوان یکی از اصلی ترین نهادهای نظارتی کشور در سخنانی اعلام کرده است که پرونده محمدرضا رحیمی توسط دادگاه در حال پیگیری است و البته به کنایه و نقد این نکته تلخ را هم متذکر شد که «تاکنون هیچ اقدام خاصی در این زمینه صورت نگرفته است». اکنون این سئوال پیش می آید که بر اساس چه استدلال و رایی فردی که به عنوان متهم مطرح و گفته شده اسناد زیادی برای ارتباط وی با یک پرونده و حتی اثبات دخالت وی در تخلفی صورت گرفته وجود دارد، بدون بررسی آن در دادگاه صالحه، از فهرست متهمان پرونده حذف شده است؟&quot;
پیش از این سایت امروز، در گزارشی اتهام محمدرضا رحیمی در این پرونده را &quot;ریاست حلقه خانه فاطمی&quot; دانسته و افزوده بود: &quot;یکی از بخش های پرونده فساد اقتصادی که در بین نمایندگان مطرح است، نقش الیاس محمودی و محمد رضا رحیمی در درست کردن پرونده بیمه عمر برای متوفیان بی نام و نشان بوده است. از این طریق آنها توانسته اند میلیارد ها تومان پول بابت اخذ بیمه عمر برای اجساد بی نام و نشان به دست آورند&quot;.
بر اساس گزارشی که سایت اصلاح طلب امروز در سال 89 منتشر کرده بود، ماجرای فساد خانه فاطمی و نقش رحیمی در آن به دلیل تهدید احمدی نژاد به افشاگری درباره پرونده زمین خواری برادران لاریجانی دچار کش و قوس شده است.
این سایت با انتشار بخشی از سخنان محمود احمدی نژاد در سفر استانی اش به کرمانشاه مبنی بر وجود &quot;فردی که در اطراف تهران 300 هکتار زمین خورده&quot;،چنین نتیجه گرفته بود: &quot;احمدی نژاد برخلاف همه بارهای گذشته در خصوص زمین خواری با نشانه دقیق صحبت می کند و از کسی می گوید که در اطراف تهران 300 هکتار از زمین های دولتی را تصرف کرده است، البته پیش از این نیز وی با ایما و اشاره در این مورد نکاتی را گفته بود.این شخص که احمدی نژاد همانند همیشه نامی از او نمی‎برد، محمد جواد اردشیرلاریجانی است و سئوال اینجاست که چرا احمدی نژاد نسبت به این قضیه که به گفته وی سالها پیش صورت گرفته امروز اعتراض کرده است؟ جواد لاریجانی همانگونه که احمدی نژاد می گوید سالها پیش اقدام به تصرف غیرقانونی زمین های عمومی نموده است. وی در روستای مبارکیه در بخش جواد آباد، شهرستان ورامین حدود 2500 هکتار از زمین های محلی که «زمین های روستا و زمین های منابع طبیعی» هستند را به تصرف خود در آورده و در این زمین ها 12 حلقه چاه غیر مجاز عمیق هم حفاری کرده است و با اعمال نفوذ اجازه نداده است که دولت های هشتم و نهم و دهم این زمین ها را به صاحبان واقعی آن که بیت المال است بازگردانند&quot;.
این سایت افزوده بود: &quot;سئوال اساسی که پیش می آید اینست که دلیل اعلام این ماجرا از سوی احمدی نژاد در مقطع فعلی چیست؟ واقعیت این است که احمدی نژاد با این عمل خود رسما با برادران لاریجانی وارد جنگ شده و به این ترتیب سعی دارد با دادن نشانه هایی آنان را وادار کند که از رسیدگی به پرونده معاون اول فاسد خود دست بردارند و علی لاریجانی در مجلس جلوی افشاگری بیشتر در این خصوص را گرفته و صادق لاریجانی جلوی قضایی شدن مسئله را بگیرد. در پرونده فساد رحیمی که اولین بار توسط الیاس نادران در مجلس فاش شد، احمدی نژاد تا امروز در دو مرحله سعی کرده است که جلوی رسیدگی به آن را بگیرد، وی بعد از افشاگری نادران در دیداری با رهبری به وی گفته است که تمامی این پول ها در ستاد انتخاباتی وی هزینه شده است تا بدین ترتیب رهبری را متقاعد کند که پرونده رحیمی پیگیری نشود. وی همچنین در یکی از جلسات هیات دولت نیز به این موضوع اشاره کرده و گفته است که: «اگر رئیس قوه قضاییه می خواهد با فساد مبارزه کند اول باید از برادر خود باید شروع کند» و سخنرانی کرمانشاه نیز ادامه مرحله دوم تلاش احمدی نژاد برای مسکوت گذاشتن پرونده فساد رحیمی است&quot;.
سایت امروز گزارش خود را اینچنین به پایان برده بود: &quot;باید دید ابعاد فساد رحیمی در چه اندازه است که رئیس دولت کودتا از فاش شدن بیشتر و رسیدگی به جزئیات آن بیم دارد و در جمع مردم رئیس قوه قضاییه و مجلس را مورد خطاب قرار می‎دهد و در لفافه تهدید می کند؟! در سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد در میدان فاطمی دو شرکت به ثبت رسید، یکی از این شرکت ها که موسسه فرهنگی، ورزشی، هنری و جهانگردی بود با نام «آرمان گستران میهن» و دیگری «ستون استوار جهان» و به مدیریت برادران ابدالی آغاز به کار کرد.فساد مالی این شرکت ها به این صورت بود که جعفر و علی ابدالی برای گرفتن وام های کلان از بانک مرکزی اقدام می کردند و محمدرضا رحیمی با نفوذی که در دولت داشت اجازه پرداخت این وام ها را برای این دو شرکت می گرفت و در مقابل این عمل 10 تا 15 درصد از مبلغ وام را بعنوان پورسانت دریافت می کرده است. گفته می شود که بزرگترین رقمی که رحیمی از این طریق برای برادران عبدالی توانسته بود از بانک مرکزی وام دریافت کند، وامی بوده به مبلغ بیش از هفتصد میلیون دلار که وی از این رقم حدود 5 درصد را دریافت کرده بود و در مجموع رحیمی برای خانه فاطمی بیش از یک میلیارد دلار وام گرفته بوده است&quot;.
گفتنی است نام رحیمی در کیفرخواست ابتدایی دادگاه متهمان پرونده فساد خانه فاطمی که در 8 اسفند 1389 در اختیار روزنامه ها قرار گرفت نیز حذف شده بود؛ امری که منجر به افشاگری الیاس نادران در اینباره و در پی آن شکایت رحیمی از وی و سخنان حمایت آمیز احمدی نژاد از رحیمی شد.]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:20:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>تقسیم نفت ایران بین سرداران سپاه</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-7af6033c28.html</link>
			<description>هنوز وزارت سردار رستم قاسمی بر وزارتخانه نفت یک ساله نشده که با امضای تفاهمنامه‌ای میان او و سردار نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین، نظامیان بیش از پیش هدایت شریان حیاتی نفت را در دست گرفتند. به این ترتیب تنها طی دو روز، توسعه سه میدان نفتی و اجازه فعالیت‌های کلان و گسترده در صنعت نفت ایران به نیروهای مسلح واگذار شد.

خاتم‌الاوصیا به جای خاتم‌الانبیا
صبح روز چهارشنبه خبرگزاری فارس گزارش داد که همزمان با سالروز آزاد سازی خرمشهر تفاهم‌نامه همکاری سازمان بسیج مستضعفین و وزارت نفت برای خودکفایی صنعت نفت کشور به امضای سردار نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین و رستم قاسمی وزیر نفت رسید.
بر اساس گزارش منتشر شده، این تفاهم‌نامه 10 ماده‌ای است و در آن &quot;رئوس برنامه های کلان مشارکت بسیج و بهره گیری از سازمان‌های بسیج مهندسین و اساتید و متخصصان سایر اقشار بسیج برای شتاب بخشی روند خودکفایی صنعت نفت کشور&quot; تعریف و تبیین شده است. 
سردار نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین در این مراسم، امضای این تفاهم نامه در روز سوم خرداد را حاوی این پیام دانست که مهندسان و متخصصان بسیجی &quot;مانند دفاع مقدس&quot; وارد عرصه خواهند شد و &quot;بیت المقدس‌های دیگری را رقم خواهند زد.&quot; 
رستم قاسمی هم که پس از حضور در کابینه لباس نظامی بر تن نمی‌کند و پیشوند سردار از نامش در خبرهای رسمی حذف شده، ابراز امیدواری کرد با اجرای این تفاهم نامه، روند خودکفایی در صنعت نفت متحول شود.
یک روز قبل از امضای این تفاهم نامه هم وزیر نفت جمهوری اسلامی با امضای قراردادی، توسعه سه میدان نفتی بندکرخه، توسن و آلفا را به شرکت‌های خاتم‌الاوصیا و ساتا واگذار کرده بود. در گزارش‌های منتشره به این موضوع اشاره شده است که میادین نفتی توسن و آلفا در 25 کیلومتری قطر و در نزدیک جزیره قشم و لاوان قرار گرفته‌اند. این میدان‌ها حدود 80 میلیون بشکه نفت درجا(مورد انتظار + ممکن) دارد و از این میزان تنها 12 میلیون بشکه نفت قابل استحصال است.
میدان نفتی کرخه هم در 30کیلومتری شمال غربی شهرستان اهواز قرار گرفته است. اما نکته مهمی که به آن اشاره نشده این است که قرارگاه خاتم‌الاوصیا یک شرکت فنی زیرمجموعه سپاه و ساتا نام اختصاری سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح است.
قرارگاه خاتم‌الاوصیا در سال گذشته حضور گسترده‌ای در پروژه‌های عمرانی کشور داشت و با خرید شرکت واگن‌سازی پارس طرح برقی کردن راه‌آهن تهران- مشهد را در دست گرفت و قبضه تولید تجهیزات ریلی کشور را در دستور کار قرار داد. همچنین با دراختیار گرفتن پروژه 13 هزار ميليارد ريالی کنارگذر ساحلی رامسر، به عرصه راهسازی ورود پیدا کرد و اکنون با حضور در صنعت نفت، جا پای قرارگاه خاتم‌الانبیا در انحصار صنعتی و از میدان به در کردن بخش خصوصی می ‍‌گذارد.

سردار، نفر اول نفت
تحریم‌های نفتی اتحادیه اروپا و آمریکا صنعت نفت ایران را به شدت تهدید می‌کند و مشتری‌های بزرگ نفت کشور از جمله چین و هند و ژاپن، واردات خود را به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش داده‌اند. با حضور یک سردار سپاه پاسداران در صدر وزارت نفت پیش‌بینی می‌شد که فشارها بر صنعت نفت ایران افزایش یابد و بر مشکل عدم حضور سرمایه و متخصصان خارجی برای اکتشاف و استخراج نفت بیفزاید.
سردار رستم قاسمی که پیش از وزارت، فرماندهی قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه را برعهده داشت از خرداد ماه سال ۸۹ در لیست تحریم‌های دولت امریکا، اتحادیه اروپا و استرالیا قرار دارد اما هنگام معرفی به مجلس با استقبال شدید نمایندگان مجلس هشتم مواجه شد و علی لاریجانی پیش از کسب رای اعتماد، او را وزیر خطاب کرد. درخواست رییس مجلس از نمایندگان برای رای دادن به وزیر پیشنهادی و بی‌تاثیر کردن تحریم‌ها باعث شد تا سردار قاسمی با ۲۱۶ رای سکان وزارت نفت را در دست بگیرد. او در جریان تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، نفر اول موضعگیری‌های تند دولت بوده و غرب را به قطع صادرات نفت تهدید کرده است.
او در ماه‌های گذشته مدام حوزه نفوذ و قدرت خود را بر صنعت نفت ایران گسترش داده و به نظر می‌رسد اکنون نفر اول در حوزه نفت است.
از جمله در اسفند ماه سال گذشته مجلس شورای اسلامی، سردار قاسمی را به جای احمدی نژاد به عنوان رئیس مجمع عمومی نمایندگان صاحبان سهام شرکت‌های اصلی تابعه وزارت نفت از جمله شرکت ملی نفت برگزید. با تصویب قانون جدید، اعضای هیات مدیره شرکت‌های اصلی تابعه وزارت نفت با معرفی وزیر نفت و با تصویب مجمع عمومی نمایندگان صاحبان سهام شرکت‌های مذکور با حکم وزیر منصوب می‌شوند. 
همچنین در بیست و یکم همین ماه اختیار جدید اما بسیار گسترده ای به رستم قاسمی و به بهانه ماده 11 قانون وزارت نفت اعطا شد. بر اساس این ماده تمامی مناقصه ها به جای مجمع عمومی با موافقت وزیر نفت برگزار خواهد شد. به این ترتیب واگذاری و اجرای طرح های مربوط به اکتشاف، توسعه، تولید، تعمیر و نگهداشت میادین مشترک نفت و گاز با تأیید وزیر نفت و فقط با رعایت آیین‌نامه معاملات شرکت ملی نفت ایران بدون رعایت قانون برگزاری مناقصات صورت خواهد گرفت.

نفت در دوران تحریم
۱۳ اردیبهشت ماه روزنامه وال استریت ژورنال از کاهش شدید تولید نفت ایران خبر داد. گزارش این روزنامه بر اطلاعات یک سازمان مطالعاتی در زمینه انرژی مستند شده که بر اساس آن در دو ماه اخیر تولید نفت خام ایران روزانه در حدود ۱۵۰ هزار بشکه کاهش یافته است.
این موسسه(JBC) تاکید کرده که این پایین‌ترین میزان تولید نفت توسط ایران از زمان پایان جنگ ایران و عراق و حاصل انزوای بیشتر ایران در چند سال اخیر است.
تحریم‌های بین‌المللی و بخصوص تحریم‌های ایالات متحده آمریکا مانعی جدی برای سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی در صنعت نفت ایران محسوب می‌شود که برای توسعه و حفظ سطح تولید خود به منابع و تکنولوژی کشورهای پیشرفته نیازمند است. این در حالی است که قطع واردات اتحادیه اروپا از ماه ژوئیه صورت خواهد گرفت.
سازمان اطلاعات انرژی ایالات متحده آمریکا هم از کاهش ۴۰۰ هزار بشکه‌ای بازده نفتی ایران بر اثر تحریم‌های بین‌المللی خبر داده است. بنا بر گزارش این سازمان، ایران در دوماه مارس و آوریل سال میلادی جاری ۳ میلیون و ۵۵۰ هزار بشکه نفت تولید کرده است. از این میزان، ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار بشکه در داخل مصرف می‌شود.
حتی بانک مرکزی ایران هم کاهش ۵۰۰ هزار بشکه‌ای تولید نفت خام در سال ۱۳۹۰ را تایید می‌کند؛ آماری که وزارت نفت آن را قبول ندارد و وزیر نفت از شکست کامل تحریم‌های نفتی علیه ایران سخن می‌گوید.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بهروز صمدبیگی</p> هنوز وزارت سردار رستم قاسمی بر وزارتخانه نفت یک ساله نشده که با امضای تفاهمنامه‌ای میان او و سردار نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین، نظامیان بیش از پیش هدایت شریان حیاتی نفت را در دست گرفتند. به این ترتیب تنها طی دو روز، توسعه سه میدان نفتی و اجازه فعالیت‌های کلان و گسترده در صنعت نفت ایران به نیروهای مسلح واگذار شد.

<strong>خاتم‌الاوصیا به جای خاتم‌الانبیا</strong>
صبح روز چهارشنبه خبرگزاری فارس <link http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910303000546>گزارش داد</link> که همزمان با سالروز آزاد سازی خرمشهر تفاهم‌نامه همکاری سازمان بسیج مستضعفین و وزارت نفت برای خودکفایی صنعت نفت کشور به امضای سردار نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین و رستم قاسمی وزیر نفت رسید.
بر اساس گزارش منتشر شده، این تفاهم‌نامه 10 ماده‌ای است و در آن &quot;رئوس برنامه های کلان مشارکت بسیج و بهره گیری از سازمان‌های بسیج مهندسین و اساتید و متخصصان سایر اقشار بسیج برای شتاب بخشی روند خودکفایی صنعت نفت کشور&quot; تعریف و تبیین شده است. 
سردار نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین در این مراسم، امضای این تفاهم نامه در روز سوم خرداد را حاوی این پیام دانست که مهندسان و متخصصان بسیجی &quot;مانند دفاع مقدس&quot; وارد عرصه خواهند شد و &quot;بیت المقدس‌های دیگری را رقم خواهند زد.&quot; 
رستم قاسمی هم که پس از حضور در کابینه لباس نظامی بر تن نمی‌کند و پیشوند سردار از نامش در خبرهای رسمی حذف شده، ابراز امیدواری کرد با اجرای این تفاهم نامه، روند خودکفایی در صنعت نفت متحول شود.
یک روز قبل از امضای این تفاهم نامه هم وزیر نفت جمهوری اسلامی با امضای قراردادی، توسعه سه میدان نفتی بندکرخه، توسن و آلفا را به شرکت‌های خاتم‌الاوصیا و ساتا واگذار کرده بود. در گزارش‌های منتشره به این موضوع اشاره شده است که میادین نفتی توسن و آلفا در 25 کیلومتری قطر و در نزدیک جزیره قشم و لاوان قرار گرفته‌اند. این میدان‌ها حدود 80 میلیون بشکه نفت درجا(مورد انتظار + ممکن) دارد و از این میزان تنها 12 میلیون بشکه نفت قابل استحصال است.
میدان نفتی کرخه هم در 30کیلومتری شمال غربی شهرستان اهواز قرار گرفته است. اما نکته مهمی که به آن اشاره نشده این است که قرارگاه خاتم‌الاوصیا یک شرکت فنی زیرمجموعه سپاه و ساتا نام اختصاری سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح است.
قرارگاه خاتم‌الاوصیا در سال گذشته حضور گسترده‌ای در پروژه‌های عمرانی کشور داشت و با خرید شرکت واگن‌سازی پارس <link http://www.fardanews.com/fa/news/164187/%D8%A8%D8%B1%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%E2%80%8C%D8%B1%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D9%87%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%258>طرح</link> برقی کردن راه‌آهن تهران- مشهد را در دست گرفت و قبضه تولید تجهیزات ریلی کشور را در دستور کار قرار داد. همچنین با دراختیار گرفتن <link http://news.pmo.ir/newsdetail-9852-fa.html>پروژه</link> 13 هزار ميليارد ريالی کنارگذر ساحلی رامسر، به عرصه راهسازی ورود پیدا کرد و اکنون با حضور در صنعت نفت، جا پای قرارگاه خاتم‌الانبیا در انحصار صنعتی و از میدان به در کردن بخش خصوصی می ‍‌گذارد.

<strong>سردار، نفر اول نفت</strong>
تحریم‌های نفتی اتحادیه اروپا و آمریکا صنعت نفت ایران را به شدت تهدید می‌کند و مشتری‌های بزرگ نفت کشور از جمله چین و هند و ژاپن، واردات خود را به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش داده‌اند. با حضور یک سردار سپاه پاسداران در صدر وزارت نفت پیش‌بینی می‌شد که فشارها بر صنعت نفت ایران افزایش یابد و بر مشکل عدم حضور سرمایه و متخصصان خارجی برای اکتشاف و استخراج نفت بیفزاید.
<link http://www.hamshahrionline.ir/news-142223.aspx>سردار رستم قاسمی</link> که پیش از وزارت، فرماندهی قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه را برعهده داشت از خرداد ماه سال ۸۹ در لیست تحریم‌های دولت امریکا، اتحادیه اروپا و استرالیا قرار دارد اما هنگام معرفی به مجلس با استقبال شدید نمایندگان مجلس هشتم مواجه شد و علی لاریجانی پیش از کسب رای اعتماد، او را وزیر خطاب کرد. درخواست رییس مجلس از نمایندگان برای رای دادن به وزیر پیشنهادی و بی‌تاثیر کردن تحریم‌ها باعث شد تا سردار قاسمی با ۲۱۶ رای سکان وزارت نفت را در دست بگیرد. او در جریان تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، نفر اول موضعگیری‌های تند دولت بوده و غرب را به قطع صادرات نفت تهدید کرده است.
او در ماه‌های گذشته مدام حوزه نفوذ و قدرت خود را بر صنعت نفت ایران <link persian/news/newsitem/archive/2012/march/13/article/-9a6813adf9.html>گسترش داده</link> و به نظر می‌رسد اکنون نفر اول در حوزه نفت است.
از جمله در اسفند ماه سال گذشته مجلس شورای اسلامی، سردار قاسمی را به جای احمدی نژاد به عنوان رئیس مجمع عمومی نمایندگان صاحبان سهام شرکت‌های اصلی تابعه وزارت نفت از جمله شرکت ملی نفت برگزید. با تصویب قانون جدید، اعضای هیات مدیره شرکت‌های اصلی تابعه وزارت نفت با معرفی وزیر نفت و با تصویب مجمع عمومی نمایندگان صاحبان سهام شرکت‌های مذکور با حکم وزیر منصوب می‌شوند. 
همچنین در بیست و یکم همین ماه اختیار جدید اما بسیار گسترده ای به رستم قاسمی و به بهانه ماده 11 قانون وزارت نفت اعطا شد. بر اساس این ماده تمامی مناقصه ها به جای مجمع عمومی با موافقت وزیر نفت برگزار خواهد شد. به این ترتیب واگذاری و اجرای طرح های مربوط به اکتشاف، توسعه، تولید، تعمیر و نگهداشت میادین مشترک نفت و گاز با تأیید وزیر نفت و فقط با رعایت آیین‌نامه معاملات شرکت ملی نفت ایران بدون رعایت قانون برگزاری مناقصات صورت خواهد گرفت.

<strong>نفت در دوران تحریم</strong>
۱۳ اردیبهشت ماه روزنامه وال استریت ژورنال از کاهش شدید تولید نفت ایران خبر داد. گزارش این روزنامه بر اطلاعات یک سازمان مطالعاتی در زمینه انرژی مستند شده که بر اساس آن در دو ماه اخیر تولید نفت خام ایران روزانه در حدود ۱۵۰ هزار بشکه کاهش یافته است.
این موسسه(JBC) تاکید کرده که این پایین‌ترین میزان تولید نفت توسط ایران از زمان پایان جنگ ایران و عراق و حاصل انزوای بیشتر ایران در چند سال اخیر است.
تحریم‌های بین‌المللی و بخصوص تحریم‌های ایالات متحده آمریکا مانعی جدی برای سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی در صنعت نفت ایران محسوب می‌شود که برای توسعه و حفظ سطح تولید خود به منابع و تکنولوژی کشورهای پیشرفته نیازمند است. این در حالی است که قطع واردات اتحادیه اروپا از ماه ژوئیه صورت خواهد گرفت.
سازمان اطلاعات انرژی ایالات متحده آمریکا هم از کاهش ۴۰۰ هزار بشکه‌ای بازده نفتی ایران بر اثر تحریم‌های بین‌المللی خبر داده است. بنا بر گزارش این سازمان، ایران در دوماه مارس و آوریل سال میلادی جاری ۳ میلیون و ۵۵۰ هزار بشکه نفت تولید کرده است. از این میزان، ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار بشکه در داخل مصرف می‌شود.
حتی بانک مرکزی ایران هم کاهش ۵۰۰ هزار بشکه‌ای تولید نفت خام در سال ۱۳۹۰ را تایید می‌کند؛ آماری که وزارت نفت آن را قبول ندارد و وزیر نفت از شکست کامل تحریم‌های نفتی علیه ایران سخن می‌گوید.]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:16:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>همه چشم ها به درهای کاملا بسته</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-ec4feccb91.html</link>
			<description>بعد از ظهر و شامگاه روز چهارشنبه در دار الضیافه بغداد، دیپلمات های جمهوری اسلامی و کشورهای گروه 1+5 برای ادامه گفتگوهای اتمی پای میز مذاکره نشستند. ما ژائوشو معاون وزیر خارجه چین، ژاک اودیبر معاون وزیر خارجه فرانسه، سرگئی ریابکوف معاون وزیر خارجه روسیه، وندی شرمن‌ معاون وزیر خارجه آمریکا، جفری آدامز سفیر سابق انگلیس در تهران، هانس دیتر لوکاس معاون وزیر خارجه آلمان به همراه کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با سعید جلیلی،نماینده جمهوری اسلامی،بسته های پیشنهادی برای حل و فصل عمیق ترین بحران سیاسی میان تهران و غرب را روی میز گذاشتند.
اخبار حاکی از آن است که جمهوری اسلامی در دور نخست این مذاکرات پیشنهادات خود را با پنج محور به غرب ارائه کرده و طبق معمول بخشی از این پیشنهادات پیرامون موضوعات &quot;غیر هسته ای&quot; بوده است. گفته می شود سرنوشت بحرین و سوریه در میان پیشنهادات &quot;غیر هسته ای&quot; قرار دارند.خبرگزاری های جمهوری اسلامی از پیشنهادات تهران خبری منتشر نکرده اند.
در مقابل رسانه های بین المللی از ارائه متقابل بسته پیشنهادی کاترین اشتون به سعید جلیلی خبر داده اند. به نوشته خبرگزاری فرانسه مایکل من، سخنگوی کاترین اشتون دیروز گفته است این بسته پیشنهادی به حل نگرانی‌ها در ارتباط با غنی‌سازی ۲۰ درصد اورانیوم مربوط می‌شود. جمهوری اسلامی در سایت اتمی فردو ـ در کوهستان های قم ـ این غلظت از اروانیوم غنی شده را تولید می کند؛ سایتی که مدت ها به طور مخفیانه فعالیت می کرد اما در سال 88 موقعیت آن توسط غرب افشا شد.
لورا روزن، بلاگری که از بغداد برای روزنامه اسرائیلی هاآرتص گزارش فرستاده نوشته است غرب دیروز همچنین از تهران خواسته تا 100 کیلوگرم اورانیوم 20 درصد غنی شده را به خارج از ایران منتقل کند.
طبق عرف دیپلماتیک مذاکره کنندگان جزئیات گفتگوها را تا زمان رسیدن به گونه ای از توافق اعلام نمی کنند. مایکل من هم دیروز سنت شکنی نکرد و به خبرنگاران گفت: &quot;من وارد جزئیات این پیشنهاد نمی‌شود، اما البته که ما در پیشنهادی که مطرح می‌کنیم منافع ایران را نیز در نظر می‌گیریم.&quot;
گمانه ها بر این است که غرب از جمهوری اسلامی خواهد خواست هر چی سریعتر بساط غنی سازی بیست درصدی اورانیوم در فردو را برچیند و در مقابل به طور گام به گام و همزمان با اعتماد سازی بیشتر تهران، فشارهای بین المللی بر جمهوری اسلامی را بکاهد. تنها اظهارنظر صریح سخنگوی کاترین اشتون پیرامون مذاکرات دیروز به این موضوع محدود شد که خبری از لغو تحریم ها علیه جمهوری اسلامی نخواهد بود. مایکل من تحریم ها علیه تهران را &quot;قانون&quot; خوانده است. پیشتر رسانه های نزدیک به حاکمیت با رمز و راز گفته بودند شرط تن دادن به توقف غنی سازی 20 درصد پایان بلافاصله &quot;تحریم ها&quot; خواهد بود.
به نظر می آید خبرگزاری فارس ـ نزدیک به سپاه ـ از بسته پیشنهادی 1+5 به جلیلی آگاه شده چرا که در گزارش دیروز خود تصریح کرده است: &quot;پیشنهادات غربی جزئی نگر بوده و متوازن و به روز شده نیست.&quot; 
خبرگزاری رسمی دولت ـ ایرنا-ـ نیز در خبری سربسته نوشته بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی بر مبنای اصول مذاكرات استانبول كه مقرر بوده بر مبنای معاهده ان.پی.تی و نیز فرایندی گام به گام و متوازن باشد، تدوین شده است. مذاکرات بغداد قرار است امروز ـ پنجشنبه ـ نیز ادامه پیدا کند.
آخرین باری که غرب به طور مشخص به جمهوری اسلامی &quot;بسته مشوق ها&quot; را ارائه کرده بود به مذاکرات ژنو در تابستان 1387 بر می گردد، اما آیت خامنه ای درخواست غرب برای غنی سازی را رد کرد، پس از آن مذاکرات تا پاییز 88 متوقف شد، در آن زمان نمایندگان محمود احمدی نژاد در وین پیش نویس توافقی را امضا کردند که بر انتقال سه چهارم اورانیوم 3.5 درصد غنی شده جمهوری اسلامی به خارج از کشور و تحویل سوخت اتمی برای راکتور تهران از سوی فرانسه استوار بود. با این حال علی رغم اینکه این توافقنامه توسط نمایندگان تهران و غرب امضا شد، آیت الله خامنه ای از تهران آن را باطل اعلام کرد. دور بعدی مذاکرات زمستان 89 در استانبول برگزار شد، و تنها دستاوردش &quot;ناامیدی عمیق&quot; کاترین اشتون از دیپلماسی جمهوری اسلامی بود. با این حال به نظر می آید همزمان با ورود جامعه جهانی به رهبری ایالات متحده به فاز تحریم نفت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای مذاکرات بغداد را جدی تر گرفته باشد.
رهبر جمهوری اسلامی دیروز در سالگرد آزاد سازی خرمشهر در دانشگاه امام حسین حاضر شد و سخنرانی کرد اما مستقیما کلمه ای پیرامون مذاکرات اتمی نگفت. او تنها یادآوری کرد: &quot;جبهه ظلم و استکبار و زورگویی برخلاف هیاهوی ظاهری، رو به ضعف و اضمحلال است.&quot; وی همچنین خاطرنشان کرد رسیدن به &quot;قله های سعادت&quot; نیازمند پایداری و استقامت است. ناظران می گویند این اظهارات می تواند نوعی زمینه سازی باشد تا در صورت شکست مذاکرات اتمی و گسترش تحریم ها، نیروهای وفادار به حکومت دچار انشقاق نشوند.
خبرگزاری فارس دیروز در گزارشی تحلیلی در خصوص مذاکرات بغداد ادعا کرد با توجه به &quot;بحران اقتصادی غرب&quot;، 1+5 رویکرد جدیدی در پیش خواهد گرفت. این رسانه نزدیک به نیروهای امنیتی ـ نظامی نوشت: &quot;مجموع این تحولات، نیاز جدی به «چینش جدید» و «شروع بازی با قواعد باز تعریف‌شده» را به کسانی که به آن نظم دل بسته بودند، یادآور شده است. با توجه به همین موضوع است که شاهد تحرکات شدید غرب حول محور «ترمیم رابطه با ایران» هستیم.&quot;
اما کم نیستند کسانی که تحلیل های فارس را &quot;خیالبافانه&quot; توصیف می کنند،چرا که همین دو روز پیش بود که رئیس کمیسیون روابط خارجی کنگره ایالات متحده طی بیانیه ای بر اعمال تحریم های شدیدتر علیه تهران تاکید کرد.
ايلينا راس لتینن که جمهوری اسلامی را به &quot;عدم صداقت&quot; متهم کرده حتی مذاکرات روز دوشنبه میان دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی با مسئولان جمهوری اسلامی، را &quot;تاکتيک جديد وقت کشی مورد استفاده رژيم&quot; خوانده است تا به گفته وی در فرصت به دست آمده بتواند برنامه تسليحاتی اتمی خود را پيش برده و به &quot;سلاح هسته ای&quot; دست يابد.
از طرف دیگر در بهارستان، کاظم جلالی به عنوان سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته است &quot;ایران هسته ای&quot; باید از سوی غرب پذیرفته شود. وی در اظهاراتی تهدید آمیز اظهار کرده: &quot;اگر فشارها را بر ایران مضاعف شود ایران به سمت عدم شفافیت پیش خواهد رفت.&quot;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شیرین کریمی</p> بعد از ظهر و شامگاه روز چهارشنبه در دار الضیافه بغداد، دیپلمات های جمهوری اسلامی و کشورهای گروه 1+5 برای ادامه گفتگوهای اتمی پای میز مذاکره نشستند. ما ژائوشو معاون وزیر خارجه چین، ژاک اودیبر معاون وزیر خارجه فرانسه، سرگئی ریابکوف معاون وزیر خارجه روسیه، وندی شرمن‌ معاون وزیر خارجه آمریکا، جفری آدامز سفیر سابق انگلیس در تهران، هانس دیتر لوکاس معاون وزیر خارجه آلمان به همراه کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه&nbsp;اروپا با سعید جلیلی،نماینده جمهوری اسلامی،بسته های پیشنهادی برای حل و فصل عمیق ترین بحران سیاسی میان تهران و غرب را روی میز گذاشتند.
اخبار حاکی از آن است که جمهوری اسلامی در دور نخست این مذاکرات پیشنهادات خود را با پنج محور به غرب ارائه کرده و طبق معمول بخشی از این پیشنهادات پیرامون موضوعات &quot;غیر هسته ای&quot; بوده است. گفته می شود سرنوشت بحرین و سوریه در میان پیشنهادات &quot;غیر هسته ای&quot; قرار دارند.خبرگزاری های جمهوری اسلامی از پیشنهادات تهران خبری منتشر نکرده اند.
در مقابل رسانه های بین المللی از ارائه متقابل بسته پیشنهادی کاترین اشتون به سعید جلیلی خبر داده اند. به نوشته خبرگزاری فرانسه مایکل من، سخنگوی کاترین اشتون دیروز گفته است این بسته پیشنهادی به حل نگرانی‌ها در ارتباط با غنی‌سازی ۲۰ درصد اورانیوم مربوط می‌شود. جمهوری اسلامی در سایت اتمی فردو ـ در کوهستان های قم ـ این غلظت از اروانیوم غنی شده را تولید می کند؛ سایتی که مدت ها به طور مخفیانه فعالیت می کرد اما در سال 88 موقعیت آن توسط غرب افشا شد.
لورا روزن، بلاگری که از بغداد برای روزنامه اسرائیلی <link http://www.haaretz.com/blogs/diplomania/iran-makes-five-point-proposal-to-world-powers-in-baghdad-nuclear-talks-1.432209>هاآرتص</link> گزارش فرستاده نوشته است غرب دیروز همچنین از تهران خواسته تا 100 کیلوگرم اورانیوم 20 درصد غنی شده را به خارج از ایران منتقل کند.
طبق عرف دیپلماتیک مذاکره کنندگان جزئیات گفتگوها را تا زمان رسیدن به گونه ای از توافق اعلام نمی کنند. مایکل من هم دیروز سنت شکنی نکرد و به خبرنگاران گفت: &quot;من وارد جزئیات این پیشنهاد نمی‌شود، اما البته که ما در پیشنهادی که مطرح می‌کنیم منافع ایران را نیز در نظر می‌گیریم.&quot;
گمانه ها بر این است که غرب از جمهوری اسلامی خواهد خواست هر چی سریعتر بساط غنی سازی بیست درصدی اورانیوم در فردو را برچیند و در مقابل به طور گام به گام و همزمان با اعتماد سازی بیشتر تهران، فشارهای بین المللی بر جمهوری اسلامی را بکاهد. تنها اظهارنظر صریح سخنگوی کاترین اشتون پیرامون مذاکرات دیروز به این موضوع محدود شد که خبری از لغو تحریم ها علیه جمهوری اسلامی نخواهد بود. مایکل من تحریم ها علیه تهران را &quot;قانون&quot; خوانده است. پیشتر رسانه های نزدیک به حاکمیت با رمز و راز گفته بودند شرط تن دادن به توقف غنی سازی 20 درصد پایان بلافاصله &quot;تحریم ها&quot; خواهد بود.
به نظر می آید خبرگزاری فارس ـ نزدیک به سپاه ـ از بسته پیشنهادی 1+5 به جلیلی آگاه شده چرا که در گزارش دیروز خود تصریح کرده است: &quot;پیشنهادات غربی جزئی نگر بوده و متوازن و به روز شده نیست.&quot; 
خبرگزاری رسمی دولت ـ ایرنا-ـ نیز در خبری سربسته نوشته بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی بر مبنای اصول مذاكرات استانبول كه مقرر بوده بر مبنای معاهده ان.پی.تی و نیز فرایندی گام به گام و متوازن باشد، تدوین شده است. مذاکرات بغداد قرار است امروز ـ پنجشنبه ـ نیز ادامه پیدا کند.
آخرین باری که غرب به طور مشخص به جمهوری اسلامی &quot;بسته مشوق ها&quot; را ارائه کرده بود به مذاکرات ژنو در تابستان 1387 بر می گردد، اما آیت خامنه ای درخواست غرب برای غنی سازی را رد کرد، پس از آن مذاکرات تا پاییز 88 متوقف شد، در آن زمان نمایندگان محمود احمدی نژاد در وین پیش نویس توافقی را امضا کردند که بر انتقال سه چهارم اورانیوم 3.5 درصد غنی شده جمهوری اسلامی به خارج از کشور و تحویل سوخت اتمی برای راکتور تهران از سوی فرانسه استوار بود. با این حال علی رغم اینکه این توافقنامه توسط نمایندگان تهران و غرب امضا شد، آیت الله خامنه ای از تهران آن را باطل اعلام کرد. دور بعدی مذاکرات زمستان 89 در استانبول برگزار شد، و تنها دستاوردش &quot;ناامیدی عمیق&quot; کاترین اشتون از دیپلماسی جمهوری اسلامی بود. با این حال به نظر می آید همزمان با ورود جامعه جهانی به رهبری ایالات متحده به فاز تحریم نفت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای مذاکرات بغداد را جدی تر گرفته باشد.
رهبر جمهوری اسلامی دیروز در سالگرد آزاد سازی خرمشهر در دانشگاه امام حسین حاضر شد و <link http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910303000891>سخنرانی</link> کرد اما مستقیما کلمه ای پیرامون مذاکرات اتمی نگفت. او تنها یادآوری کرد: &quot;جبهه ظلم و استکبار و زورگویی برخلاف هیاهوی ظاهری، رو به ضعف و اضمحلال است.&quot; وی همچنین خاطرنشان کرد رسیدن به &quot;قله های سعادت&quot; نیازمند پایداری و استقامت است. ناظران می گویند این اظهارات می تواند نوعی زمینه سازی باشد تا در صورت شکست مذاکرات اتمی و گسترش تحریم ها، نیروهای وفادار به حکومت دچار انشقاق نشوند.
خبرگزاری فارس دیروز در <link http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910303000677>گزارشی</link> تحلیلی در خصوص مذاکرات بغداد ادعا کرد با توجه به &quot;بحران اقتصادی غرب&quot;، 1+5 رویکرد جدیدی در پیش خواهد گرفت. این رسانه نزدیک به نیروهای امنیتی ـ نظامی نوشت: &quot;مجموع این تحولات، نیاز جدی به «چینش جدید» و «شروع بازی با قواعد باز تعریف‌شده» را به کسانی که به آن نظم دل بسته بودند، یادآور شده است. با توجه به همین موضوع است که شاهد تحرکات شدید غرب حول محور «ترمیم رابطه با ایران» هستیم.&quot;
اما کم نیستند کسانی که تحلیل های فارس را &quot;خیالبافانه&quot; توصیف می کنند،چرا که همین دو روز پیش بود که رئیس کمیسیون روابط خارجی کنگره ایالات متحده طی بیانیه ای بر اعمال تحریم های شدیدتر علیه تهران تاکید کرد.
ايلينا راس لتینن&nbsp;که جمهوری اسلامی را به &quot;عدم صداقت&quot; متهم کرده حتی مذاکرات روز دوشنبه میان دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی با مسئولان جمهوری اسلامی، را &quot;تاکتيک جديد وقت کشی مورد استفاده رژيم&quot; خوانده است تا به گفته وی در فرصت به دست آمده بتواند برنامه تسليحاتی اتمی خود را پيش برده و به &quot;سلاح هسته ای&quot; دست يابد.
از طرف دیگر در بهارستان، کاظم جلالی به عنوان سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته است &quot;ایران هسته ای&quot; باید از سوی غرب پذیرفته شود. وی در اظهاراتی تهدید آمیز اظهار کرده: &quot;اگر فشارها را بر ایران مضاعف شود ایران به سمت عدم شفافیت پیش خواهد رفت.&quot;]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:10:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>مخالفان مبارزه با شاه، هدایت‌گر کشور شده‌اند</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-02b0e4256d.html</link>
			<description>هاشمی‌رفسنجانی٬ در دیدار با جمعی از دانشجویان٬ با کنایه‌ای مشخص درباره محمد تقی مصباح یزدی٬ از اینکه مخالفان مبارزه با شاه، هدایت‌گر کشور شده اند ابراز نارضایتی کرده وگفته است: &quot;متاسفانه شاهدیم کسانی که اعتقادی به مبارزه با شاه نداشتند و یا آن را بی‌فایده و غیرضروری برمی‌شمردند، امروز مستقیم و یا غیرمستقیم هدایت برخی گروه‌های افراطی و تندرو را در دست گرفته‌اند و برای کشور راه‌حل تجویز می‌کنند&quot;.
وی این &quot;افراطیون&quot; را افرادی دانست که &quot;هیچ‌گاه به جمهوری اسلامی خدمت نکرده‌اند&quot; و حتی در مواردی باعث شدند که &quot;ایران از افراط ضربه&quot; بخورد. 
سال گذشته نیز وبسایت هاشمی‌رفسنجانی پس از حملات شاگردان مصباح‌یزدی به وی٬ نوشته بود: &quot;برخی نیمه شعبان ۵۷ دستور عزاداری امام را برای احترام به خون شهدای انقلاب نادیده گرفتند&quot;.
بسیاری از فعالان سیاسی دهه 50، مصباح‌یزدی را از جمله افرادی می دانند که پیش از انقلاب اعتقادی به مبارزه علیه حکومت شاه نداشته است. وی در دهه اول انقلاب نیز هیچ‌گونه پست حکومتی نداشته و پس از انتخاب سیدعلی خامنه‌ای٬ به رهبری جمهوری‌اسلامی٬ به برخی مناصب سیاسی دست یافته است.
از سوی دیگر، مصباح‌یزدی نیز در سال‌های گذشته انتقادات تندی را علیه هاشمی‌رفسنجانی و حامیان وی مطرح کرده و از جمله چهره های شاخصی است که در انتخابات سال ۸۴ از محمود احمدی‌نژاد حمایت کرده است. 
مصباح یزدی یک بار تلویحا از هاشمی‌رفسنجانی با عنوان دشمنی نام برده بود که رهبر جمهوری اسلامی نمی‌تواند وی را معرفی کند. 
وی گفته بود که این افراد می توانند &quot;بزرگترین ضربه ها را به انقلاب بزنند&quot; و رهبر جمهوری اسلامی با اینکه آنها را می شناسد اما &quot;اهدافی که در حرکت‌ها دنبال می‌کنند را به طور صریح&quot; افشا نمی‌کند.
او گرچه نامی از این افراد نبرده بود٬ اما گفت که تحولاتی در دهه اخیر در کشور به ویژه در &quot;فتنه ۸۸&quot; اتفاق افتاد و در این جریانات&quot; کسانی‌ که انتظارش را نداشتیم&quot; اشتباهاتی مرتکب شدند و همچنین برخی افراد که &quot;سوابق خطا و لغزش فراوان&quot; داشتند و دارند هم بودند که از &quot;اشتباهات آنها تعجب&quot; نمی‌کنیم.
رهبر جمهوری‌اسلامی نیز تاکنون چندین بار به تعریف و تمجید از مصباح‌یزدی پرداخته است. وی در آخرین سفر رسمی خود به شهر قم٬ با اشاره به آنچه &quot;کمالات&quot; آیت الله مصباح یزدی خواند، وجود این روحانی حامی خود را &quot;موجب افزایش برکات الهی&quot; دانست. خامنه ای، این کمالات را &quot;فضل، اخلاص و تقوای&quot; مصباح یزدی برشمرد.
آیت الله خامنه ای همچنین با تمجید از موسسه تحت ریاست مصباح یزدی آن را یک &quot;الگوی جامع و کامل برای حوزه نامید و خواستار آن شد تا در مورد خدمات و تلاشهای این مؤسسه &quot;به شكل صحیح اطلاع رسانی&quot; شود. رهبر جمهوری اسلامی در این دیدار &quot;خرسندی فراوان&quot; خود را از &quot;تلاش های عمیق&quot; موسسه مصباح یزدی، ابراز کرده بود. 
مصباح‌یزدی نیز سال گذشته درباره رابطه خود با رهبر جمهوری‌اسلامی٬‌ گفته بود: &quot;من به عنوان يك انسان اعتراف مي‌كنم كه امثال بنده خيلي ناسپاس هستيم؛ اين اعتراف بنده مصداق آيات متعددي از قرآن كريم است. هم‌چنان كه بسياري از نعمت‌هاي خدا را فراموش مي‌كنيم، مثل نعمت وجود نزديكان، پدر و مادر، اساتيد و بستگان و ساير نعمت‌هايي كه غرق در آنها هستيم. طبيعت مادي و حيواني انسان اقتضاي اين ناسپاسي‌ها را دارد؛ چون انسان فراموش‌كار است و شايد ريشه اين ناسپاسي‌ها هم فراموشي باشد.&quot;
وی در توضیح این ناسپاسی افزوده بود: &quot;از جمله نعمت‌هاي بزرگي ـ‌ كه به تصور بنده‌ـ امثال ما و هر ايراني ديگري اگر ساليان دراز تمام وقت خود را صرف شكر آنها بكند حقش ادا نمي‌شود، برقراري نظام اسلامي، حاكميت ولايت‌فقيه و بخصوص وجود شخص مقام معظم رهبري است.&quot;
مصباح‌یزدی در انتخابات اخیر مجلس نیز از موسسان جبهه پایداری بود. وی از جمله مخالفان وحدت با جبهه متحد اصول‌گرایان شمرده می‌شد. 
مصباح هنگامی که اصول‌گرایان به دنبال ائتلاف در انتخابات مجلس بودند٬ درباره استراتژی جبهه پایداری گفته بود: &quot;یک جا شاید شما لیست ۳۰ نفره بدهید یا یک نفر را معرفی کنید یا حتی شاید لازم نباشد شما از او علنی حمایت کنید بلکه پنهانی حمایت کنید. اگر هدف این باشد شکست نخورده ایم&quot;.
مصباح‌یزدی در سال‌های گذشته اقدام به تاسیس چندین موسسه فکری و سیاسی مختلف کرده است؛ موسساتی که نگرانی برخی از اصول‌‌گرایان را نیز برانگیخته است. 
سال گذشته علی‌آکبر محتشمی‌پور٬ از اعضای مجمع روحانیون مبارز٬ درباره مصباح‌یزدی گفته بود: &quot;من یقین دارم که آقای مصباح یزدی اعتقادی به رهبری ندارد...این جریان برای ریشه کن کردن طرفداران واقعی امام و انقلاب پا گرفته و وقتی ریشه اینها را زدند به سراغ خود حضرت آیت الله خامنه‌ای می‌روند&quot;.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حسین محمدی</p> هاشمی‌رفسنجانی٬ در دیدار با جمعی از دانشجویان٬ با کنایه‌ای مشخص درباره محمد تقی مصباح یزدی٬ از اینکه مخالفان مبارزه با شاه، هدایت‌گر کشور شده اند ابراز نارضایتی کرده وگفته است: &quot;متاسفانه شاهدیم کسانی که اعتقادی به مبارزه با شاه نداشتند و یا آن را بی‌فایده و غیرضروری برمی‌شمردند، امروز مستقیم و یا غیرمستقیم هدایت برخی گروه‌های افراطی و تندرو را در دست گرفته‌اند و برای کشور راه‌حل تجویز می‌کنند&quot;.
وی این &quot;افراطیون&quot; را افرادی دانست که &quot;هیچ‌گاه به جمهوری اسلامی خدمت نکرده‌اند&quot; و حتی در مواردی باعث شدند که &quot;ایران از افراط ضربه&quot; بخورد. 
سال گذشته نیز وبسایت هاشمی‌رفسنجانی پس از حملات شاگردان مصباح‌یزدی به وی٬ نوشته بود: &quot;برخی نیمه شعبان ۵۷ دستور عزاداری امام را برای احترام به خون شهدای انقلاب نادیده گرفتند&quot;.
بسیاری از فعالان سیاسی دهه 50، مصباح‌یزدی را از جمله افرادی می دانند که پیش از انقلاب اعتقادی به مبارزه علیه حکومت شاه نداشته است. وی در دهه اول انقلاب نیز هیچ‌گونه پست حکومتی نداشته و پس از انتخاب سیدعلی خامنه‌ای٬ به رهبری جمهوری‌اسلامی٬ به برخی مناصب سیاسی دست یافته است.
از سوی دیگر، مصباح‌یزدی نیز در سال‌های گذشته انتقادات تندی را علیه هاشمی‌رفسنجانی و حامیان وی مطرح کرده و از جمله چهره های شاخصی است که در انتخابات سال ۸۴ از محمود احمدی‌نژاد حمایت کرده است. 
مصباح یزدی یک بار تلویحا از هاشمی‌رفسنجانی با عنوان دشمنی نام برده بود که رهبر جمهوری اسلامی نمی‌تواند وی را معرفی کند. 
وی گفته بود که این افراد می توانند &quot;بزرگترین ضربه ها را به انقلاب بزنند&quot; و رهبر جمهوری اسلامی با اینکه آنها را می شناسد اما &quot;اهدافی که در حرکت‌ها دنبال می‌کنند را به طور صریح&quot; افشا نمی‌کند.
او گرچه نامی از این افراد نبرده بود٬ اما گفت که تحولاتی در دهه اخیر در کشور به ویژه در &quot;فتنه ۸۸&quot; اتفاق افتاد و در این جریانات&quot; کسانی‌ که انتظارش را نداشتیم&quot; اشتباهاتی مرتکب شدند و همچنین برخی افراد که &quot;سوابق خطا و لغزش فراوان&quot; داشتند و دارند هم بودند که از &quot;اشتباهات آنها تعجب&quot; نمی‌کنیم.
رهبر جمهوری‌اسلامی نیز تاکنون چندین بار به تعریف و تمجید از مصباح‌یزدی پرداخته است. وی در آخرین سفر رسمی خود به شهر قم٬ با اشاره به آنچه &quot;کمالات&quot; آیت الله مصباح یزدی خواند، وجود این روحانی حامی خود را &quot;موجب افزایش برکات الهی&quot; دانست. خامنه ای، این کمالات را &quot;فضل، اخلاص و تقوای&quot; مصباح یزدی برشمرد.
آیت الله خامنه ای همچنین با تمجید از موسسه تحت ریاست مصباح یزدی آن را یک &quot;الگوی جامع و کامل برای حوزه نامید و خواستار آن شد تا در مورد خدمات و تلاشهای این مؤسسه &quot;به شكل صحیح اطلاع رسانی&quot; شود. رهبر جمهوری اسلامی در این دیدار &quot;خرسندی فراوان&quot; خود را از &quot;تلاش های عمیق&quot; موسسه مصباح یزدی، ابراز کرده بود. 
مصباح‌یزدی نیز سال گذشته درباره رابطه خود با رهبر جمهوری‌اسلامی٬‌ گفته بود: &quot;من به عنوان يك انسان اعتراف مي‌كنم كه امثال بنده خيلي ناسپاس هستيم؛ اين اعتراف بنده مصداق آيات متعددي از قرآن كريم است. هم‌چنان كه بسياري از نعمت‌هاي خدا را فراموش مي‌كنيم، مثل نعمت وجود نزديكان، پدر و مادر، اساتيد و بستگان و ساير نعمت‌هايي كه غرق در آنها هستيم. طبيعت مادي و حيواني انسان اقتضاي اين ناسپاسي‌ها را دارد؛ چون انسان فراموش‌كار است و شايد ريشه اين ناسپاسي‌ها هم فراموشي باشد.&quot;
وی در توضیح این ناسپاسی افزوده بود: &quot;از جمله نعمت‌هاي بزرگي ـ‌ كه به تصور بنده‌ـ امثال ما و هر ايراني ديگري اگر ساليان دراز تمام وقت خود را صرف شكر آنها بكند حقش ادا نمي‌شود، برقراري نظام اسلامي، حاكميت ولايت‌فقيه و بخصوص وجود شخص مقام معظم رهبري است.&quot;
مصباح‌یزدی در انتخابات اخیر مجلس نیز از موسسان جبهه پایداری بود. وی از جمله مخالفان وحدت با جبهه متحد اصول‌گرایان شمرده می‌شد. 
مصباح هنگامی که اصول‌گرایان به دنبال ائتلاف در انتخابات مجلس بودند٬ درباره استراتژی جبهه پایداری گفته بود: &quot;یک جا شاید شما لیست ۳۰ نفره بدهید یا یک نفر را معرفی کنید یا حتی شاید لازم نباشد شما از او علنی حمایت کنید بلکه پنهانی حمایت کنید. اگر هدف این باشد شکست نخورده ایم&quot;.
مصباح‌یزدی در سال‌های گذشته اقدام به تاسیس چندین موسسه فکری و سیاسی مختلف کرده است؛ موسساتی که نگرانی برخی از اصول‌‌گرایان را نیز برانگیخته است. 
سال گذشته علی‌آکبر محتشمی‌پور٬ از اعضای مجمع روحانیون مبارز٬ درباره مصباح‌یزدی گفته بود: &quot;من یقین دارم که آقای مصباح یزدی اعتقادی به رهبری ندارد...این جریان برای ریشه کن کردن طرفداران واقعی امام و انقلاب پا گرفته و وقتی ریشه اینها را زدند به سراغ خود حضرت آیت الله خامنه‌ای می‌روند&quot;.]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:05:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>آخرین شوک دولت به مجلس هشتم</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-3661b9d2cf.html</link>
			<description>احمدی نژاد حتی در روز اختتامیه مجلس هشتم نگذاشت آب خوش از گلوی نمایندگان پائین رود. دیروز هنگامی که نمایندگان مجلس صحن علنی را به جلسه شاد خداحافظی تبدیل کرده بودند خبر رسید که رئیس جمهور بودجه 91 را به جای ابلاغ به دستگاه‌های اجرایی به هیأت عالی حل اختلاف قوا فرستاده است؛خبری که گر چه بعدا تکذیب شد اما اخبار مربوط به اختتامیه مجلس هشتم را تحت تاثیر خود قرار داد.
دیروز چهارشنبه قرار بود که صحنه سیاسی ایران شاهد دو خبر مهم باشد: مذاکرات ایران و کشورهای 1+5 در بغداد و نشست اختتامیه مجاس هشتم. اما هنوز دقایقی از ساعت 11 صبح نگذشته بود که خبری روی خروجی خبرگزاری مهر قرار گرفت تا برای ساعاتی نگاه‏ها را متوجه رئیس پر حاشیه جمهوری اسلامی کند. آن خبر این بود: محمود احمدی نژاد در اعتراض به تغییرات زیادی که در لایحه تقدیمی بودجه دولت به مجلس صورت گرفته و با این توجیه که نظر دولت در آن تامین نشده است، طی نامه ای به آیت الله شاهرودی رئیس شورای حل اختلاف قوا، بودجه 91 را به هیات عالی حل اختلاف قوا فرستاد. 
چند روز قبل از آن احمدی نژاد در دیدار با منتخبان مجلس نهم از چگونگی تصویب بودجه 91 در مجلس گله کرده و گفته بود: &quot;نمایندگان مجلس هشتم با عجله از بودجه عبور کردند و دقت لازم در بررسی آن نشده است&quot;.
 انتقاد اصلی وی به کاهش اعتبار هدفمندی یارانه‌ها از 135 به 66 هزار میلیارد تومان در بودجه 91 بود. نمایندگان مجلس هنگام بررسی این بخش از بودجه با اعلام اینکه ممکن است اختصاص این رقم باعث افزایش تورم و فشار به اقشار مختلف جامعه شود نیمی از آن را کاهش داده بودند. رئیس دولت همچنین می‏گوید نمایندگان تا 40 مورد در اصل لایحه‌ا‌ی که دولت ارائه داده است،&quot;دستکاری&quot; کرده‌اند.
کسی اما فکرش را نمی‏کرد که این گلایه تا حد عدم ابلاغ قانون بودجه پیش برود؛ آن هم در شرایطی که کشور به دلیل تاخیر دولت در تسلیم لایحه بودجه به مجلس، دو ماه تمام بدون بودجه و با تنخواه مجلس اداره شده بود. قانون بودجه نیز می‏بایست روز اول خرداد توسط محمود احمدی نژاد ابلاغ شود. مجلس هم البته هنگام تصویب لایحه بودجه در مورد اینکه بودجه 91 کلی و جزئیات آن مبهم است به دولت اخطار داده بود. 
عاقبت مجلس شورای اسلامی پنجشنبه هفته گذشته بودجه 91 را از تصویب نهایی گذراند و شورای نگهبان هم به سرعت آن را بررسی و تائید کرد، و به این ترتیب قانون بودجه روی میز رئیس جمهور قرار گرفت. بودجه سال 91 می‏بایست تا ساعت 10 روز چهارشنبه توسط رئیس جمهور به دستگاه‏های اجرایی ابلاغ می شد. 
اما گزارش‏ها از مجلس شورای اسلامی تا ظهر دیروز حکایت از فضای غیر عادی در صحن علنی داشت. غیر عادی از آن رو که نمایندگان بیشتر مشغول گرفتن عکس یادگاری و شوخی با هم بودند تا به گزارش خبرگزاری فارس &quot;جلسه غم انگیز وداع را به جلسه ای شاد تبدیل&quot; کنند. فضا به همین شکل پیش می‏رفت تا اینکه رسیدن خبر اقدام احمدی نژاد در فرستادن قانون بودجه 91 به هیات حل اختلاف قوا به جای ابلاغ به دستگاههای اجرایی علاوه بر اینکه هیاهویی در بین خبرنگاران ایجاد کرد هیات رئیسه مجلس و نمایندگان را هم در مراسم شاد اختتامیه دوره هشتم شوکه کرد تا به گزارش خبرگزاری‏ها هیات رئیسه در میان نشست اختتامیه مجلس وارد مشورت جدی شوند. بعد از آن بود که به جای گزارش‏های این نشست، موجی از اظهار نظرها و حملات نمایندگان به دولت از میدان بهارستان در خروجی خبرگزاری‏ها قرار گرفت. 
در این ارتباط جعفر قادری، عضو کمیسیون برنامه و بودجه عدم ابلاغ لایحه بودجه از سوی محمود احمدی‌نژاد و ارسال آن به شورای حل اختلاف قوا را فاقد وجاهت قانونی خواند. او با انتقاد از این رفتار گفت که دولت &quot;اجازه محدود کردن وظایف نمایندگان را ندارد&quot;. احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش‏های مجلس نیز این اقدام را به &quot;لجاجت&quot; احمدی نژاد تعبیر کرد و گفت: &quot;اصلا رئیس جمهور چه حقی دارد که قانون بودجه را بررسی کند و بعد بخواهد تصمیم بگیرد که ابلاغ کند یا نکند. همه این موارد قانون شکنی هایی است که در این دولت به حد غیر قابل تحملی رسیده است&quot;. رئیس مرکز پژوهش های مجلس همچنین تاکید کرد: &quot;مجلس نهم باید تکلیف خودش را با این روش ها مشخص کند&quot;. در اظهار نظری دیگر، علی مطهری با انتقاد شدید از این اقدام احمدی نژاد، آن را فاقد وجاهت قانونی دانست. 
همزمان با واکنش نمایندگان مجلس، محمدرضا میر تاج الدینی معاون پارلمانی احمدی نژاد در توضیح دلایل اقدام وی گفت: &quot;تنخواه دو ماه هنوز تمام نشده است و اين‌طور نيست كه تنها تا روز آخر باقي بماند بلكه معمولا تا ماه بعد ادامه مي‌يابد&quot;. 
تنش‏ها اما در ساعت 6 بعد از ظهر دیروز با اعلام خبر ابلاغ قانون بودجه توسط رئیس جمهور تا حدودی فروکش کرد، اما نه تا آن حد که کاملا از بین برود؛ چرا که محمود احمدی نژاد باز هم راضی نشد این کار را بدون حاشیه انجام دهد. او در ابلاغیه بودجه 91 خطاب به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبری خود، قانون بودجه سال 91 کل کشور را به دلیل تغییرات گسترده توسط مجلس، قانونی استحاله شده و &quot;طرح نمایندگان&quot; خواند. در نامه ابلاغیه محمود احمدی نژاد آمده است: &quot;با توجه به مخالفت بندهایی از آن قانون با قانون اساسی، وجود تبعیض، اثر تورم زا و فزاینده معوقات بانکی در برخی از مفاد قانون مذکور و جهت‌گیری ایجاد محدودیت برای دولت و مخالفت با قوانین دائمی، لازم است تدبیر کافی در اجرا لحاظ تا از بروز مشکلات و آسیب به اقتصاد کشور اجتناب شود&quot;.
 این در حالی است که نمایندگان مجلس معتقدند در حقیقت آنچه باعث افزایش تورم و شکاف طبقاتی در کشور خواهد شد لایحه بودجه‏ای است که دولت برای مجلس ارسال کرده و از همین رو تغییرات زیادی در آن ایجاد کردند. 
درصورتیکه روز گذشته محمود احمدی نژاد قانون بودجه را ابلاغ نمی ‏کرد و این تاخیر 5 روزه می‏شد، رئیس مجلس بنا بر اختیارات خود می‌توانست آن را برای اجرا ابلاغ کند. نگرانی‏ها اما آنجاست که عملا عمر مجلس هشتم و به تبع آن ریاست علی لاریجانی بر مجلس در هفتم خردادماه به پایان می‏رسد و پس از آن نیز مشخص نیست روند تشکیل مجلس نهم و انتخاب رئیس جدید تا کی طول خواهد کشید.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کیوان بزرگمهر</p> احمدی نژاد حتی در روز اختتامیه مجلس هشتم نگذاشت آب خوش از گلوی نمایندگان پائین رود. دیروز هنگامی که نمایندگان مجلس صحن علنی را به جلسه شاد خداحافظی تبدیل کرده بودند خبر رسید که رئیس جمهور بودجه 91 را به جای ابلاغ به دستگاه‌های اجرایی به هیأت عالی حل اختلاف قوا فرستاده است؛خبری که گر چه بعدا تکذیب شد اما اخبار مربوط به اختتامیه مجلس هشتم را تحت تاثیر خود قرار داد.
دیروز چهارشنبه قرار بود که صحنه سیاسی ایران شاهد دو خبر مهم باشد: مذاکرات ایران و کشورهای 1+5 در بغداد و نشست اختتامیه مجاس هشتم. اما هنوز دقایقی از ساعت 11 صبح نگذشته بود که خبری روی خروجی خبرگزاری مهر قرار گرفت تا برای ساعاتی نگاه‏ها را متوجه رئیس پر حاشیه جمهوری اسلامی کند. آن خبر این بود: محمود احمدی نژاد در اعتراض به تغییرات زیادی که در لایحه تقدیمی بودجه دولت به مجلس صورت گرفته و با این توجیه که نظر دولت در آن تامین نشده است، طی نامه ای به آیت الله شاهرودی رئیس شورای حل اختلاف قوا، بودجه 91 را به هیات عالی حل اختلاف قوا فرستاد. 
چند روز قبل از آن احمدی نژاد در دیدار با منتخبان مجلس نهم از چگونگی تصویب بودجه 91 در مجلس گله کرده و گفته بود: &quot;نمایندگان مجلس هشتم با عجله از بودجه عبور کردند و دقت لازم در بررسی آن نشده است&quot;.
&nbsp;انتقاد اصلی وی به کاهش اعتبار هدفمندی یارانه‌ها از 135 به 66 هزار میلیارد تومان در بودجه 91 بود. نمایندگان مجلس هنگام بررسی این بخش از بودجه با اعلام اینکه ممکن است اختصاص این رقم باعث افزایش تورم و فشار به اقشار مختلف جامعه شود نیمی از آن را کاهش داده بودند. رئیس دولت همچنین می‏گوید نمایندگان تا 40 مورد در اصل لایحه‌ا‌ی که دولت ارائه داده است،&quot;دستکاری&quot; کرده‌اند.
کسی اما فکرش را نمی‏کرد که این گلایه تا حد عدم ابلاغ قانون بودجه پیش برود؛ آن هم در شرایطی که کشور به دلیل تاخیر دولت در تسلیم لایحه بودجه به مجلس، دو ماه تمام بدون بودجه و با تنخواه مجلس اداره شده بود. قانون بودجه نیز می‏بایست روز اول خرداد توسط محمود احمدی نژاد ابلاغ شود. مجلس هم البته هنگام تصویب لایحه بودجه در مورد اینکه بودجه 91 کلی و جزئیات آن مبهم است به دولت اخطار داده بود. 
عاقبت مجلس شورای اسلامی پنجشنبه هفته گذشته بودجه 91 را از تصویب نهایی گذراند و شورای نگهبان هم به سرعت آن را بررسی و تائید کرد، و به این ترتیب قانون بودجه روی میز رئیس جمهور قرار گرفت. بودجه سال 91 می‏بایست تا ساعت 10 روز چهارشنبه توسط رئیس جمهور به دستگاه‏های اجرایی ابلاغ می شد. 
اما گزارش‏ها از مجلس شورای اسلامی تا ظهر دیروز حکایت از فضای غیر عادی در صحن علنی داشت. غیر عادی از آن رو که نمایندگان بیشتر مشغول گرفتن عکس یادگاری و شوخی با هم بودند تا به گزارش خبرگزاری فارس &quot;جلسه غم انگیز وداع را به جلسه ای شاد تبدیل&quot; کنند. فضا به همین شکل پیش می‏رفت تا اینکه رسیدن خبر اقدام احمدی نژاد در فرستادن قانون بودجه 91 به هیات حل اختلاف قوا به جای ابلاغ به دستگاههای اجرایی علاوه بر اینکه هیاهویی در بین خبرنگاران ایجاد کرد هیات رئیسه مجلس و نمایندگان را هم در مراسم شاد اختتامیه دوره هشتم شوکه کرد تا به گزارش خبرگزاری‏ها هیات رئیسه در میان نشست اختتامیه مجلس وارد مشورت جدی شوند. بعد از آن بود که به جای گزارش‏های این نشست، موجی از اظهار نظرها و حملات نمایندگان به دولت از میدان بهارستان در خروجی خبرگزاری‏ها قرار گرفت. 
در این ارتباط جعفر قادری، عضو کمیسیون برنامه و بودجه عدم ابلاغ لایحه بودجه از سوی محمود احمدی‌نژاد و ارسال آن به شورای حل اختلاف قوا را فاقد وجاهت قانونی خواند. او با انتقاد از این رفتار گفت که دولت &quot;اجازه محدود کردن وظایف نمایندگان را ندارد&quot;. احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش‏های مجلس نیز این اقدام را به &quot;لجاجت&quot; احمدی نژاد تعبیر کرد و گفت: &quot;اصلا رئیس جمهور چه حقی دارد که قانون بودجه را بررسی کند و بعد بخواهد تصمیم بگیرد که ابلاغ کند یا نکند. همه این موارد قانون شکنی هایی است که در این دولت به حد غیر قابل تحملی رسیده است&quot;. رئیس مرکز پژوهش های مجلس همچنین تاکید کرد: &quot;مجلس نهم باید تکلیف خودش را با این روش ها مشخص کند&quot;. در اظهار نظری دیگر، علی مطهری با انتقاد شدید از این اقدام احمدی نژاد، آن را فاقد وجاهت قانونی دانست. 
همزمان با واکنش نمایندگان مجلس، محمدرضا میر تاج الدینی معاون پارلمانی احمدی نژاد در توضیح دلایل اقدام وی گفت: &quot;تنخواه دو ماه هنوز تمام نشده است و اين‌طور نيست كه تنها تا روز آخر باقي بماند بلكه معمولا تا ماه بعد ادامه مي‌يابد&quot;. 
تنش‏ها اما در ساعت 6 بعد از ظهر دیروز با اعلام خبر ابلاغ قانون بودجه توسط رئیس جمهور تا حدودی فروکش کرد، اما نه تا آن حد که کاملا از بین برود؛ چرا که محمود احمدی نژاد باز هم راضی نشد این کار را بدون حاشیه انجام دهد. او در ابلاغیه بودجه 91 خطاب به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبری خود، قانون بودجه سال 91 کل کشور را به دلیل تغییرات گسترده توسط مجلس، قانونی استحاله شده و &quot;طرح نمایندگان&quot; خواند. در نامه ابلاغیه محمود احمدی نژاد آمده است: &quot;با توجه به مخالفت بندهایی از آن قانون با قانون اساسی، وجود تبعیض، اثر تورم زا و فزاینده معوقات بانکی در برخی از مفاد قانون مذکور و جهت‌گیری ایجاد محدودیت برای دولت و مخالفت با قوانین دائمی، لازم است تدبیر کافی در اجرا لحاظ تا از بروز مشکلات و آسیب به اقتصاد کشور اجتناب شود&quot;.
&nbsp;این در حالی است که نمایندگان مجلس معتقدند در حقیقت آنچه باعث افزایش تورم و شکاف طبقاتی در کشور خواهد شد لایحه بودجه‏ای است که دولت برای مجلس ارسال کرده و از همین رو تغییرات زیادی در آن ایجاد کردند. 
درصورتیکه روز گذشته محمود احمدی نژاد قانون بودجه را ابلاغ نمی ‏کرد و این تاخیر 5 روزه می‏شد، رئیس مجلس بنا بر اختیارات خود می‌توانست آن را برای اجرا ابلاغ کند. نگرانی‏ها اما آنجاست که عملا عمر مجلس هشتم و به تبع آن ریاست علی لاریجانی بر مجلس در هفتم خردادماه به پایان می‏رسد و پس از آن نیز مشخص نیست روند تشکیل مجلس نهم و انتخاب رئیس جدید تا کی طول خواهد کشید.]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:04:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>محاکمه هسته ای نظام در بغداد؟</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-b50c8fa423.html</link>
			<description>میگویند از چرچیل پرسیدند شمایی که این همه به سیاست جهانگشایی و استشمار گری خود می بالید و می گوئید آفتاب درامپراطوری بریتانیا غروب نمی کند ودر دورترین نقاط دنیا سیطره یافته اید چگونه است که تا کنون نتوانستید بر کشور همسایه خود ایرلند شمالی غالب شوید، و آن را مستمره خود کنید؟ آن هم با وجود  قدمت مخاصمه ای که به چندین قرن می رسد؟ چرچیل می گوید برای استثمار یک کشور باید دوعامل وجود داشته باشد اول اکثریت ناآگاه، دوم اقلیت خائن و من تا کنون این دو عامل را در مردم ایرلند شمالی ندیده ام
در تمام سال هایی که سران کشور های زورمند جهان به رهبری آمریکا برای فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی نگران بودند و ازوحشت افتادن تیغ، بدست زنگی مست ، مدام با صدور قطعنامه های بیشمارو اعمال تحریم های ریز و درشت، بر حکومت و ایضا مردم ایران سخت گرفتند، دولتمردان نظام ولایی تنها یک پاسخ داشتند، آن هم انرژی هسته ای حق مسلم ماست. طرفه آنکه به خورد مردم معترضی هم که زیر بار تحریم های جهانی، کمر خم کرده و به نان شب خود محتاج افتاده اند، پاسخ یاوه گویانه ی، تحریم ها کاغذ پاره هایی بیشن نیستند، می دادند . اما امروز حضرات به نمایندگی از سوی نظام و شخص رهبری نظام، آن هم درضعیف ترین شرایط ممکن در طی سی و سه سال حکومت قلدرمابانه خود، در پای میزی نشسته اند که بیش از آنکه میزه مذاکره با شد، میزمحاکمه ای است که قضات آن شش قدرت جهان امروز هستند؛ زورمندانی که عاقبت حکومتی که نه تنها با ملت خود که با جهان سر جنگ دارد را به زانو در آورده اند تا امروز به رغم همه لاف های گذشته خود ناگزیر به پذیرفتن شروط شش ابر قدرت جهان باشد که در غیر آن محکوم به فنا خواهند بود. 
زمانی این جمله که &quot;ایرانی، محکوم به استقلال است&quot; در بین مردم کوچه و بازار این کهنه دیار ورد زبان همگان بود؛ ریشه چنین طنز ی مربوط به اعلامیه ای می شد که از سوی سران سه کشور متحد و پیروز در جنگ جهانی دوم، در نشست تهران منتشر گردید، دریک ماده از آن اعلامیه آمده بود: دولتهای کشور های متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و ممالک متحده انگلستان، در حفظ و استقلال و حاکمیت ارضی ایران، با دولت ایران، اتفاق نظر دارند. امضا: وینستون چرچیل، استالین، و روزولت. این اعلامیه در نهم آذرماه۱۳۲۲ شمسی (29 نوامبر 1953) و در ایامی منتشر شد که ایران، ضعیف ترین دوران سیاسی خود را می گذراند. ازاین رو پس از انتشاراین اعلامیه، مردم کوچه و بازار در بین خود به طنز می گفتند، ما محکوم به استقلال هستیم. چنین طنزی در ماجرای دست یابی نظام جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای هم بار دیگر اتفاق افتاد و باز مردم از سرطعنه به القائات نظام در تاکید بر فعالیت های هسته ای، از شعار &quot;انرژی هسته ای، حق مسلم ماست&quot; بعنوان طنز و مزاح استفاده می کردند تا اینکه مجامع بین المللی برای متوقف کردن فعالیت های هسته ای نظام حاکم بر ایران، اقدام به صدور قطعنامه های تحریمی کردند. اما زمامداران جمهوری اسلامی، خاصه رئیس جمهوربرگزیده رهبری نظام، در واکنش به آن غضب های جهانی، نه تنها قطعنامه های تحریمی را کاغذ پاره خواند بلکه در گفتمانی به دور ازشان مقام مسئول یک کشور، رو به مجامع بین الملی، با تمسخر اعلام کرد &quot;انقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه دانتان پاره شود&quot; وبا ضرس قاطع آن کاغذ پاره ها را بی تاثیر درچرخه اقتصاد کشور خواند. از سوی دیگر حامیان نظام هم به تاسی ازرهبری نظام و رئیس جمهور منتخب خود، روز و شب سعی در القا این باورغلط در مردم داشتند که همه آن نشست ها و اجلاس های بین المللی جز ایجاد نگرانی در ملت، تاثیری درچرخه اقتصادی کشور و ایضا معاش ملت نخواهد داشت، حال آنکه امروز همین حضرات درمذاکره بغداد بیش از هرچیز به لغو تحریم ها می اندیشند و رهبر مسلمین جهانشان را برای تضمین فرمانبری کشان کشان به نزد تحریم کنندگان برده اند.
نکته حائز اهمیت در دور جدید مذاکرات هسته ای که به اجلاس بغداد منتهی گردیده، الزام رهبری نظام بر قبول نتیجه این دور از مذاکرات است، خاصه که سعيد جليلی، به عنوان نماينده رهبر جمهوری اسلامی در شورای امنيت ملی ايران، به دبيرکل آژانس اطمينان خاطر داده که تعهدات او مورد تائيد آيت الله خامنه ای است.و همین گفته خود نشان ازالزام تائید شخص رهبری نظام بر نتیجه این دوره از مذاکرات دارد که گویی از شروط این مذاکره از سوی شش قدرت جهانی بوده است و برخلاف عرف رایج در اینگونه مذاکرات که همواره، با حضور رئیس جمهور و یا نمایندگان دولت وقت رسمیت می یافت ، در این دوره، حضور پر رنگ نماینده رهبری، جهان متحد بر علیه نظام ولایی هم دریافته است که در گستره تاریخی چون ایران، آنکه بر جان و مال ایرانیان حکم می راند وسر زمین آنها را تیول شخصی خود می پندارد، تنها یک فرد است، و نهاد ها یی هم چون،  ریاست جمهوری و یا خانه ملت، بر خلاف آنچه در جهان مترقی امروز رایج است و بعنوان نهاد های حافظ منافع ملی یک ملت شناخته می شوند، ابزار های تثبیت دیکتاتوری فردی بیش نیستند ، از این رو الزام حضور شخص رهبری نظام از طریق نماینده تام الاختیار وی، از شروط مذاکرات دور اخیر است اگرچه این حضور اجباری و عليرغم نارضايی پاره ای از بخش های حاکميت، بخصوص سپاه پاسداران، بوده است.
بی شک نتیجه مذاکرات اخیر هسته ای هر چه باشد به نفع ملت ستم دیده ایران نخواهد بود چرا که ولایتمداران حاضر در این مذاکرات که به نمایندگی، نه از سوی ملت بلکه از سوی رهبری نظام حضور دارند، اگر تن به قبول شروط سران شش قدرت جهانی دهند، بر بقای حکومت جابرانه جمهوری اسلامی افزوده اند که بنا بر شواهد موجود چنین فرضی محتمل است خاصه با بسته پیشنهادی که در اولین روز مذاکرات بغداد، از سوی این عملگان نظام برای خوش رقصی به مذاکره کنندگان ارائه شد، امادو مین فرض محالی که بی شک نمی تواند برایند این مذاکرات باشد، نپذیرفتن شروط زورمندان حاضر در این نشست از سوی نمایندگان رهبری است که در این صورت بازهم تبعات آن به نفع ملت ایران نیز نخواهد بود زیرا عواقب این نافرمانی به مراتب شرایط سخت تر از امروز را بر مردم ایران تحمیل می کند؛ از این رو بر خلاف همه جار و جنجال هایی که بر سر این دوره از مذاکرات وجود دارد، هیچ نشانه ای از تسهیل آزادی ملت تحت ستم این کهنه دیاروجود ندارد و باید خود فکری دیگر و چاره ای نو بیاندیشیم.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بيژن صف سري</p> میگویند از چرچیل پرسیدند شمایی که این همه به سیاست جهانگشایی و استشمار گری خود می بالید و می گوئید آفتاب درامپراطوری بریتانیا غروب نمی کند ودر دورترین نقاط دنیا سیطره یافته اید چگونه است که تا کنون نتوانستید بر کشور همسایه خود ایرلند شمالی غالب شوید، و آن را مستمره خود کنید؟ آن هم با وجود &nbsp;قدمت مخاصمه ای که به چندین قرن می رسد؟ چرچیل می گوید برای استثمار یک کشور باید دوعامل وجود داشته باشد اول اکثریت ناآگاه، دوم اقلیت خائن و من تا کنون این دو عامل را در مردم ایرلند شمالی ندیده ام
در تمام سال هایی که سران کشور های زورمند جهان به رهبری آمریکا برای فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی نگران بودند و ازوحشت افتادن تیغ، بدست زنگی مست ، مدام با صدور قطعنامه های بیشمارو اعمال تحریم های ریز و درشت، بر حکومت و ایضا مردم ایران سخت گرفتند، دولتمردان نظام ولایی تنها یک پاسخ داشتند، آن هم انرژی هسته ای حق مسلم ماست. طرفه آنکه به خورد مردم معترضی هم که زیر بار تحریم های جهانی، کمر خم کرده و به نان شب خود محتاج افتاده اند، پاسخ یاوه گویانه ی، تحریم ها کاغذ پاره هایی بیشن نیستند، می دادند . اما امروز حضرات به نمایندگی از سوی نظام و شخص رهبری نظام، آن هم درضعیف ترین شرایط ممکن در طی سی و سه سال حکومت قلدرمابانه خود، در پای میزی نشسته اند که بیش از آنکه میزه مذاکره با شد، میزمحاکمه ای است که قضات آن شش قدرت جهان امروز هستند؛ زورمندانی که عاقبت حکومتی که نه تنها با ملت خود که با جهان سر جنگ دارد را به زانو در آورده اند تا امروز به رغم همه لاف های گذشته خود ناگزیر به پذیرفتن شروط شش ابر قدرت جهان باشد که در غیر آن محکوم به فنا خواهند بود. 
زمانی این جمله که &quot;ایرانی، محکوم به استقلال است&quot; در بین مردم کوچه و بازار این کهنه دیار ورد زبان همگان بود؛ ریشه چنین طنز ی مربوط به اعلامیه ای می شد که از سوی سران سه کشور متحد و پیروز در جنگ جهانی دوم، در نشست تهران منتشر گردید، دریک ماده از آن اعلامیه آمده بود: دولتهای کشور های متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و ممالک متحده انگلستان، در حفظ و استقلال و حاکمیت ارضی ایران، با دولت ایران، اتفاق نظر دارند. امضا: وینستون چرچیل، استالین، و روزولت. این اعلامیه در نهم آذرماه۱۳۲۲ شمسی (29 نوامبر 1953) و در ایامی منتشر شد که ایران، ضعیف ترین دوران سیاسی خود را می گذراند. ازاین رو پس از انتشاراین اعلامیه، مردم کوچه و بازار در بین خود به طنز می گفتند، ما محکوم به استقلال هستیم. چنین طنزی در ماجرای دست یابی نظام جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای هم بار دیگر اتفاق افتاد و باز مردم از سرطعنه به القائات نظام در تاکید بر فعالیت های هسته ای، از شعار &quot;انرژی هسته ای، حق مسلم ماست&quot; بعنوان طنز و مزاح استفاده می کردند تا اینکه مجامع بین المللی برای متوقف کردن فعالیت های هسته ای نظام حاکم بر ایران، اقدام به صدور قطعنامه های تحریمی کردند. اما زمامداران جمهوری اسلامی، خاصه رئیس جمهوربرگزیده رهبری نظام، در واکنش به آن غضب های جهانی، نه تنها قطعنامه های تحریمی را کاغذ پاره خواند بلکه در گفتمانی به دور ازشان مقام مسئول یک کشور، رو به مجامع بین الملی، با تمسخر اعلام کرد &quot;انقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه دانتان پاره شود&quot; وبا ضرس قاطع آن کاغذ پاره ها را بی تاثیر درچرخه اقتصاد کشور خواند. از سوی دیگر حامیان نظام هم به تاسی ازرهبری نظام و رئیس جمهور منتخب خود، روز و شب سعی در القا این باورغلط در مردم داشتند که همه آن نشست ها و اجلاس های بین المللی جز ایجاد نگرانی در ملت، تاثیری درچرخه اقتصادی کشور و ایضا معاش ملت نخواهد داشت، حال آنکه امروز همین حضرات درمذاکره بغداد بیش از هرچیز به لغو تحریم ها می اندیشند و رهبر مسلمین جهانشان را برای تضمین فرمانبری کشان کشان به نزد تحریم کنندگان برده اند.
نکته حائز اهمیت در دور جدید مذاکرات هسته ای که به اجلاس بغداد منتهی گردیده، الزام رهبری نظام بر قبول نتیجه این دور از مذاکرات است، خاصه که سعيد جليلی، به عنوان نماينده رهبر جمهوری اسلامی در شورای امنيت ملی ايران، به دبيرکل آژانس اطمينان خاطر داده که تعهدات او مورد تائيد آيت الله خامنه ای است.و همین گفته خود نشان ازالزام تائید شخص رهبری نظام بر نتیجه این دوره از مذاکرات دارد که گویی از شروط این مذاکره از سوی شش قدرت جهانی بوده است و برخلاف عرف رایج در اینگونه مذاکرات که همواره، با حضور رئیس جمهور و یا نمایندگان دولت وقت رسمیت می یافت ، در این دوره، حضور پر رنگ نماینده رهبری، جهان متحد بر علیه نظام ولایی هم دریافته است که در گستره تاریخی چون ایران، آنکه بر جان و مال ایرانیان حکم می راند وسر زمین آنها را تیول شخصی خود می پندارد، تنها یک فرد است، و نهاد ها یی هم چون، &nbsp;ریاست جمهوری و یا خانه ملت، بر خلاف آنچه در جهان مترقی امروز رایج است و بعنوان نهاد های حافظ منافع ملی یک ملت شناخته می شوند، ابزار های تثبیت دیکتاتوری فردی بیش نیستند ، از این رو الزام حضور شخص رهبری نظام از طریق نماینده تام الاختیار وی، از شروط مذاکرات دور اخیر است اگرچه این حضور اجباری و عليرغم نارضايی پاره ای از بخش های حاکميت، بخصوص سپاه پاسداران، بوده است.
بی شک نتیجه مذاکرات اخیر هسته ای هر چه باشد به نفع ملت ستم دیده ایران نخواهد بود چرا که ولایتمداران حاضر در این مذاکرات که به نمایندگی، نه از سوی ملت بلکه از سوی رهبری نظام حضور دارند، اگر تن به قبول شروط سران شش قدرت جهانی دهند، بر بقای حکومت جابرانه جمهوری اسلامی افزوده اند که بنا بر شواهد موجود چنین فرضی محتمل است خاصه با بسته پیشنهادی که در اولین روز مذاکرات بغداد، از سوی این عملگان نظام برای خوش رقصی به مذاکره کنندگان ارائه شد، امادو مین فرض محالی که بی شک نمی تواند برایند این مذاکرات باشد، نپذیرفتن شروط زورمندان حاضر در این نشست از سوی نمایندگان رهبری است که در این صورت بازهم تبعات آن به نفع ملت ایران نیز نخواهد بود زیرا عواقب این نافرمانی به مراتب شرایط سخت تر از امروز را بر مردم ایران تحمیل می کند؛ از این رو بر خلاف همه جار و جنجال هایی که بر سر این دوره از مذاکرات وجود دارد، هیچ نشانه ای از تسهیل آزادی ملت تحت ستم این کهنه دیاروجود ندارد و باید خود فکری دیگر و چاره ای نو بیاندیشیم.]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:02:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>روایت پر تب و تاب خرداد </title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-fa4301552c.html</link>
			<description>خرداد! پر از حادثه یا فاجعه یا اتفاق؟ به هر حال بار دیگر آمد و این بار نمی دانیم در گاه رفتنش چه روزهایی را به روزهای خاطره انگیزش اضافه خواهد کرد؛ روزهایی که نسلی در عصری آن را می خوانند و فکر می کنند که در این روز چه بر ایشان و بر عصرشان و نسلشان گذشته است.
روزهای خرداد بر شمردنی است. گفتنی است و باید ذکر شود که این ماه نه ماهی عادی که ماهی است خاطره ساز و پر مصیبت و فاجعه و حادثه. ماهی که تاریخ تب و تاب دارد و حرف دارد و سخن دارد و ایران نیز و به تعبیر شهید صابر آخر بهار است و اتصالش به تابستان و تب و تاب رفتن بهار و آغاز تابستان و این سیر تحول انگار با تاریخ ایران پیوندی دیرینه برقرار کرده است. پیوندی که هر سال بهارش به صورتی با عزا و البته گه گاهی با شادی دل مردمانش می آید و این شادی یا غم میهمان خرداد ماه است. این ماه سوم عجیب و پر رمز و راز از بهار گل ریزان هزار رنگ و هزار نقش. 
اما روزهایش را تا جایی که نگارنده می داند بر می شمرد. باشد که اگر روزی از قلم افتاد بزرگواران تذکر دهند و بر صاحب قلم مبتدی ببخشایند.
دوم خرداد 1376. امیدوارانه آمده بودند مردمان برای آغاز اصلاحاتی که به ایشان نوید داده میشد. رای 20 میلیونی و سیدی خنده رو و یا به تعبیری سید خندان. اما این بهار شادی خیلی زود خزان شد. قتلهای زنجیره ای و بعد تیر ماه خونین 78 و بعد گفت و انجام نداد سید و ماجرای مجلس هفتم و لوایح دو قلو و امثالهم. هنوز جماعتی هستند که همراه اویند. اما هستند همراهان دیروز و جوانان نسل اصلاحات که امروز به کارنامه او همان نامی را می دهند که سید بنی صدر به کارنامه خمینی داد. خیانت به امید. و گفتن این کلمه دردناک است برای نسلی که همه چیزش را از خرداد 76 آغاز کرد و امروز سید خندان پیشتاز آن روزها را درجا زننده و خوف کرده می بینند و خود را در دریای طوفانی تنها و تنها با امید به آینده. 
سوم خرداد 1361. نوای ممد نبودی ببینی. خرمشهر، شهر خون آزاد شد. پس از 578 روز اشغال توسط مهاجمین عراقی، خونین شهر به دامان وطن بازگشت. خرمشهر برگشت اما جنگ ادامه پیدا کرد و شد آنچه شد. از اوج فتح خرمشهر به جایی رسید که خمینی جام زهر نوشید و آخرش هم معلوم نشد غرامتمان را از عراق متجاوز گرفتیم یا خیر. عراق چرخید و در سال 2003 امریکا حمله کرد و دولت شیعی در عراق شد دوست و یار و رفیق حاکمان ایران. غرامت ایران هم که هیچ گاه گرفته نشد. خلاصه آزادی خرمشهر حلاوتی داشت که حاکمان ایران با سیاست های ضد وطنی شان زایلش کردند. ماند یاد شهدای رهایی وطن از چنگ اشغال گران که در تاریخ ماندگار شد.
و اما سوم خرداد تنها سالگرد آزاد سازی خرمشهر عزیز نیست.
سوم خرداد سالروز شهادت است. شهادت امیر پرویز پویان شهید فدائی خلق به همراه رفیق شهیدش رحمت الله پیرونذیری. 
فدائی خلق شهید امیر پرویز پویان فرزند عزیز شهر مقاوم مشهد است. از بنیانگذاران سازمان چریک های فدائی خلق ایران. نویسنده کتاب ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا. اهل اندیشه و عمل و سرانجام در خانه تیمی در 3 خرداد 1350 به همراه رفیقش رحمت الله پیرونذیری شهید می شود. فدائی خلق فدا می شود تا جهان دیگری برای خلق در زنجیرش بیافریند. یادشان گرامی.
چهار خرداد 1351. تپه های اوین. فریاد الله اکبر محمد حنیف نژاد که در زمان خدمت سربازیش افسر توپخانه بود و این بار نیز سردار شد و فرمان داد و فرماندهی کرد. صحنه اما این بار صحنه شهادت خودش بود. این بار او فریاد زد که من، محمد حنیف نژاد به شما دستور آتش می دهم و بعد با الله اکبری قهقهه مستانه زد و به همراه چهار تن از یارانش عند ربش یرزقون شد. محمد حنیف نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع زادگان، عبدالرسول مشکین فام و محمود عسگری زاده. شهدای بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران که پیشتاز مبارزه مردم مسلمان و مستضعف ایران بود و تماما دست پخت جوانانی که جوان اولان زمانه خود بودند. از تجربه گذشتگان خود استفاده کرده بودند اما به ایشان وابسته نبودند. دست بر زانو گذاشتند و بلند شدند و حماسه آفریدند و اندیشه کردند و هنوز هم آثارشان خواندنی است و روایاتشان شنیدنی. 4 خرداد یاد روز حماسه عشق جوان اولان ایران زمین است.
دهم خرداد ماه 1390. مهندس عزت الله سحابی، پدر پیر مردم ایران پس از 81 سال تلاش و مبارزه و مقاومت برای آزادی و برابری و انسانیت در ایران زمین در بیمارستان شهید مدرس چشم از جهان فروبست. یک ماه و نیم در کما بود. به دیدارش می رفتیم و با او سخن ها می گفتیم و درد دل ها داشتیم. مهندس در بودنش پشت بود. دلگرمی بود. وقت کم آوردنمان یار بود. نقدش می کردیم. از دستش شاکی می شدیم. اما دوستش داشتیم و عزیزش و بزرگش می داشتیم. سحابی ملی مذهبی بود با تمام لوازمش. نقدها بر سر جای خود اما سحابی ستونی بود که با رفتنش رفت و جای خالی اش شدیدا حس می شود. 
یازدهم خرداد 1390. روز فاجعه. آن روز عاشورا بود. زمین لواسان کربلا و انگار باز خرداد محرم شده بود. در تشییع پدر دختر را کشتند. کشتند و فریاد زدیم و گریستیم. هاله سحابی، اندیشه ورز و قرآن پژوه و فعال حقوق زنان و مادر صلح و ملی مذهبی و فرزند عزیز عزت الله سحابی را کشتند. هاله سحابی که احد قله بحران، قله مدیریت را به همراه یارانش نوشته بود و اهل قرآن پژوهی بود رفت و چه رفتنی. نه در بستر نه در میدان نبرد با خصم زمانه در تشییع پدر. تشییع مهندس سحابی صحنه جنگ بود و جهاد با کفار و هاله چون حمزه سید الشهدا با نامردی خصم ددمنش شهید شد. یازدهم خرداد روز درد است و رنج و ماتم برای تمام آنانی که ان روز در لواسان و در عاشورای لواسان بودند. روز شهادت هاله سحابی.
14 خرداد 1368. روح الله خمینی رهبر نظام جمهوری اسلامی و بنیانگذار نظام ولایت فقیه مرد. او چه ها که نکرد. سید بنی صدر گفت خیانت به امید. هزاران هزار کشتار و شبی سیصد و چهارصد تیر خلاص در اوین. سالهای سیاه دهه شصت و کشتارها و همه تحت امر رهبری او. جنگ 8 ساله و هزاران شهید و میلیاردها ریال خسارت. و ادامه اش پس از فتح خرمشهر به فرمان او. شاید روزی باید بشوند که بی ترس از حکومتیان و خواهندگان بازگشت به دوران طلائی او کارنامه اش واکاویده شود. بی قضاوت. اینکه چه گفت و بعد چگونه مدعی شد که خدعه کرده و خدعه هم حلال است و.... قصه کارنامه خمینی همچنان باز است.

اما 14 خرداد تنها از آن خمینی نیست
14 خرداد 1307. ولادت سید موسی صدر در شهر قم. امام محرومان. آیت اللهی ایرانی که فرزند مرجع تقلید زمانه است. اولین دانشجوی روحانی در رشته حقوق در اقتصاد در دانشگاه تهران. اهل قلم و اندیشه. بنا بر وصیت امام شرف الدین به لبنان می رود. صور و صیدا و بعد بیروت و ابتدا امام مسلمین می شود و بعد برای همه لبنانیان از همه طوائف امام می شود. مسیحیان مسیحش می بینند و لبنانی ها عاشق اش هستند. می شود امام سید موسی صدر. امام محرومان حرکه المحرومین را پایه می نهد و چون ملی گرایی را ارج می نهد به احترام ملی گرایی لبنان جنبش امل را پایه گذاری می کند که مخفف افواج المقاومه اللبنانیه است. عزت را نه تنها به شیعیان لبنان که کل جامعه لبنان باز می گرداند. با اعتصاب غذایی جنگ متوقف می کند و این نشان از میزان اعتبارش در میان لبنانی ها دارد. طوائف مسیحی او را در هنگام دعوا حکم خود می دانند. در کلیسای کبوشین در بیروت در عید روزه مسیحیان منبر می رود از ادیان در خدمت انسان سخن می راند. هرگونه ضدیت با آزادی انسان را رد می کند و آزادی انسان را مطلق می شمارد. اینقدر اعتبار پیدا می کند که بستنی فروش مسیحی وقتی از دست همسایه مسلمانش شاکی می رود، جایی امن تر از خانه سید موسی صدر نمی یابد و از او می خواهد که دخالتی بکند امام صدر به بستنی فروشی او می رود در آنجا بستنی می خورد تا نشان دهد که لبنانی ها برادرند با هر دین و از هر طائفه. اما دستان حسود لیبیایی و ایرانی و دشمنانش او را بر نمی تابند در سفرش به لیبی او را می ربایند تا امروز جهان منتظر بازگشت اوست. می دانیم زنده است. اما کجاست؟ سوالی است که بیش از 33 سال است بی جواب مانده است. امام سید موسی صدر حفظه الله در 14 خرداد 1307 در قم به دنیا آمد.
15 خرداد 1342. بازداشت روح الله خمینی و حمایت مذهبیون و نهضت آزادی ها و همه نیروها از او. داستان اصلاحات ارضی و انقلاب سفید. بازداشت خمینی در صبحگاه 15 خرداد و خروج مردم کوی و برزن بر علیه دیکتاتور. خمینی در آن روزها مرجعی بود مطرح که سیاسی بود و بر علیه دستگاه. بازداشتش خروج مردمان را در پی داشت. اما رژیم دیکتاتوری ستمشاهی بر رسم همه دیکتاتور ها بر روی مردم آتش گشود و کشت. گفته می شود که تظاهرات ان روز و بالاخص بعد از ظهر 15 خرداد برنامه ریزی شده بود. هر چه بود 15 خرداد 1342 مقطعی شد برای تغییر تحلیل ها. تا آن روز مبارزه قانونی بود و همه هم نظر بر مبارزه قانونی با رژیم شاه. اما از آن روز به بعد سخن شد همان حرف مهندس بازرگان در دادگاه در سال بعدش که گفته بود ما آخرین گروهی هستیم که با شما (رژیم شاه) با زبان قانون اساسی سخن می گوییم. و همین هم شد. بعدی ها جوانانی بودند که زبانشان چیز دیگری بود. مسلح بودند و برانداز. روحانیت نیز تغییر موضع داد و به رهبری خمینی برانداز شد و خلاصه داستان به جای اصلاح نظام به سوی براندازی نظام چرخید تا 22 بهمن 57 که نظام سلطنتی فروریخت. بماند که پس از آن همان روابط طاغوتی در ظاهری اسلامی جایگزین شد که خود جای سخنی مجزا دارد. 
18 خرداد 1380. انتخاب سید محمد خاتمی برای بار دوم با بیش از 21 میلیون رای. باز امیدی دوباره به نسلی که در آخرین سالهای دهه 70 در حال ناامیدی بود. تعطیلی مطبوعات را بصورتی فله ای دیده بود و امید داشت که از انتخاب دوباره سید خندان که می گفت ایستاده است چون شمع و از آتش نمی هراسد طرفی ببندد که نشد و شد آنچه که در سال 84 شد. انتخاباتی که از آن احمدی نژاد در آمد. تحت نظارت وزارت کشور اصلاح طلب. 
21 خرداد 1390. صابر صبرش تمام شده بود. پدر رفته بود و خواهر شهید شده بود در عاشورای لواسان. هدی صابر معلمی بود برای شاگردانش که تنها درس و سخن نمی داد. صابر معلم زندگی بود. چه بسیار که در ریز زندگیشان صابر را معلم خود می دانستند. روزنامه نگار، مترجم، فعال ملی مذهبی، برای 1000 جوان سیستان و بلوچستانی اش پدر و برای شاگردانش در حسینیه ارشاد تهران معلم-پدر بود. بارها بارها دستگیر و زندانی شده بود و ایستاده بود. اخلاقی داشت در اوج انسانیت. نگاهی داشت نافذ که وقتی به چشمانت نگاه می کرد گرم می شدی و اگر کار بدی کرده بودی شرم می کردی به چشمان آقا هدی نگاه کنی. مرد منش، معرفت و مرام بود. جوانی از شاگردانش از زندان آزاد می شد و هدی صابر با شیرینی به ملاقات او می رفت. استادی به ملاقات یکی از کوچکترین شاگردان خود می رفت. هنوز شاگردان هدی طعم و حلاوت درسهایش را از هشت فراز و هزار نیازش تا باب بگشایش را در زیر دندانهای تحلیل و اندیشه خود دارند. هدی صابر اما رحلت پدر را و شهادت خواهر را تاب نیاورد. اعتصاب غذا کرد. اما هدی را، معلم را اعتصاب غذا نکشت. صابر را ضرباتی کشت و شهید کرد که جمجمه اش را شکست. صابر شهید شد. معلم شهید شد و به یارانش، به عشقش حنیف جوان اول و طالقانی پدر و بازرگان و سحابی و شریعتی پیوست. صابر شهید شد و شاهد بود و شاهد شد و شهید بود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
22 خرداد 1388. انتخابات ریاست جمهوری و دهمین دوره آن. تقلب در اوج و آغاز جنبش سبز و اعتراض مردم با شعار رای من کجاست. شعاری که خیلی زود به مرگ بر دیکتاتور بدل شد و مردم ما به این نتیجه رسیدند که نه تنها باید به دنبال رای خود در آن انتخابات که باید به دنبال رای خود از رفراندوم جمهوری اسلامی در سال 58 بگردند. شعارها شد مرگ بر دیکتاتور و جمهوری ایرانی و مرگ بر اصل ولایت فقیه و این بود که بدنه استبداد ولایت فقیه را در ایران لرزاند که وحشی شد و کشت و کشت و 22 خرداد 1388 نیز برای بسیاری از فعالین شد همان داستان 15 خرداد 1342 برای فعالین زمان خودش در رژیم شاه. تغییر هدف که قطعا تغییر روش می آورد و تغییر استراتژی و تاکتیک متناسب با ادبیات زمانه و روزگار و قرن. هنوز جا دارد تا تکوین و تکمیل شود و این تغییر گل بدهد. باید منتظر بود.
25 خرداد 1352. یک مرد در محاصره خیابانی در خانه ای در خیابان غیاثی در جنوب شرق تهران به شهادت رسید. مجاهد خلق شهید رضا رضایی در سال 1326 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. 15 خرداد 42 را دید و دریافت که باید راهی دیگر را برای مبارزه آزمون کند. به همراه برادرش شهید احمد رضایی با تراب حق شناس آشنا شد و بعد شد دوست و یار شهید سعید محسن که بنیانگذار بود و سرفراز. رضا یار علی باکری بود و شاگرد دکتر شریعتی و مجذوب او. گذشت و رفت به خارج از کشور آموزش دید و آمد و در سوم شهریور 1350 دستگیر شد. اما رضا رضایی با طرح فرار دقیقی که توسط یاران سازمانی اش طراحی شده بود از زندان اوین فرار کرد تا با توجه به ضربه سال 50 و بازداشت اکثریت کادر رهبری بتواند در بیرون زندان به سازماندهی مجدد نیروها بپردازد. و سرانجام در نیمه شب 25 خرداد 1352 در خانه ای تیمی شناسایی شد و درگیر شد و شهید شد. رضا رضایی پس از احمد سومین شهید خانواده رضایی بود و قبل از او و پس از برادرشان احمد، گل سرخ انقلاب مهدی رضایی نیز به خیل شهیدان پیوسته بود تا با شهادت رضا خانواده رضایی یکی از حق دار ترین خاندانهای مبارزاتی در تاریخ ایران بشود. یاد حاج خلیل رضایی فقید پدر این شهیدان سرفراز گرامی. 
25 خرداد 1390. از میدان امام حسین تا میدان آزادی جمعیت موج می زد. اینسو تر از هفت تیر و از پائین شهر نیز به همینصورت. همه آمده بودند. روزی برای وحدت و حضور همه از هر قشر و اندیشه و همه تهرانی و همه برای رایشان که دزدیده شده بود. سه و نیم میلیون تا 5 میلیون و تا 7 میلیون. هر چه بود بیش از بزرگترین نمایش های حکومتی بود. و اما سکوت و رعایتش بدون انتظامات و بگیر ببندهای حکومتی و با وحدت مردم. یکی از به یاد ماندنی ترین روزهای وحدت ملی و نمایشش در تهران.
26 خرداد 1344. هنوز از 15 خرداد خونین دو سالی نگذشته که اولین گروه بچه مسلمان ها حرکتی را آغاز کرده اند. جمعیت های موتلفه اسلامی که مسلمانان سنتی هستند و گوش به فرمان حوزه و نهاد رسمی دین. برخلاف مجاهدین و جریان شریعتی که زیر پرچم روحانیت هیچ گاه نرفتند. چهار تن بودند. محمد بخارائی، محمد صادق امانی، رضا صفار هرندی و مرتضی نیک نژآد. عملیاتی کردند به نام عملیات بدر و تشخیص داده بودند که ام الفسادی به نام حسنعلی منصور را بکشند که کشتند و بعد محاکمه و اعدام. جوانان صادقی بودند که در راه عقیده شان گام برداشتند و شهید شدند و البته مسئولیت ترورشان ماند برای آن آخوندی که به ایشان مجوز ترور داده بود که بسیاری از متدینین اساسا ترور را در اسلام جایز نمی دانند که بحثش جداست. مراجعه شود به کتاب بهای آزادی و دفاعیات دکتر محسن کدیور در سالهای اصلاحات. 
29 خرداد 1356. معلم شهید دکتر علی شریعتی و شهادتش در ساوت همپتون در انگلستان به طرزی مشکوک و مرموز. روشنفکر دینی و معلم اندیشه و عمل و راهنما. اهل روش و منش و انصافا خوش منش. از روستای کاهک مزینان و فرزند آیت اللهی که لباس روحانیت بر زمین نهاده بود و کت و شلوار و کراوات می زد و می دانست نهاد رسمی دین با مردم چه کرده است. شریعتی فریاد زد که ما در اسلام روحانی نداریم. او اسلام را منهای روحانیت و به علاوه علمای راستین می خواست. اما همه بیمش و همه امیدش از همین حوزه های علمیه بود. می دانست که رگ خواب مردمان در روستاها و قصبات دست همینهاست و دست شبکه عظیم روحانیت حوزوی. شریعتی روشنفکر بود. پیامبری کرد که خود می گفت روشنفکران پیامبران جامعه خویشتن اند. او تدوین ایدئولوژی کرد و همین شد بهانه دست بعدی ها و البته آن بعدی ها بقیه اش را در اسلام شناسی درسهای مشهد نخوانند که ایدئولوژی مورد نظر شریعتی هر 20 سال ( به تعبیر دکتر) باید توسط روشنفکران به مثابه پیامبران جامعه خویشتن دوباره تدوین شود. شریعتی خواب روحانیت سیاه صفوی را آشفت تا آنجایی که بارها فتوای ارتدادش را صادر کردند. شیخ قاسم اسلامی ها و کافی ها لعنش کردند و شریعتی را خدا میان مردم عزیز کرد تا خار چشم جباریت روحانیت صفوی باشد. عزتش حسودی یاران دیروزش را به همراه آورد و مطهری نیز فحشش داد و از مرگش خوشحال شد و در نامه به خمینی شریعتی را جاسوس خواند! اما مطهری بر نکته ای دقیق انگشت گذاشته بود. او در نامه به خمینی در باره شریعتی می نویسد : &quot;کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند.&quot;
آری مطهری درست فهمیده بود. شریعتی آمد تا خواب این نهاد خفته بر دیانت خلق را پریشان کند. که فریاد بزند برای رسیدن به عرفان و برابری و آزادی باید بر زر و زور و تزویر شورید و زر و زور و تزویر یعنی تیغ و طلا و تسبیح. یعنی فرعون و قارون و بلعم باعورا و جالب اینجاست که قارون های زمانه فرعون را و بلعم باعوراهای زمانه را تغذیه می کردند و فرعون زمانه شریعتی او را 18 ماه به انفرادی در کمیته مشترک افکند و شکنجه اش کردند و بلعم باعوراهای زمانه نیز حکم قتلش را و ارتدادش را حتی پس از شهادتش دادند. و فرعون نیز آخر او را در شبی و سحرگاهی در انگلستان به شهادت رساند. اما آنچه ماند نه سیاهی روحانیت صفوی که شریعتی و معلمیش بود. بیش از 30 سال از شهادت شریعتی می گذرد و همه از روحانیت صفوی و حکومت جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان سروشیست و مارکسیست ها و لیبرال ها و همه و همه در پی شریعتی زدائی اند و هرچه جلوتر می رویم گل اندیشه شریعتی بیشتر نمودار می شود. شریعتی دوباره به نیاز زمانه ما و کشورهای در آستانه تحول بدل می شود.
30 خرداد 1360. رئیس جمهور بنی صدر عدم کفایت سیاسیش توسط مجلسی که انتخاباتش زیر سوال است اعلام می شود. مردم و سازمانهای انقلابی به خیابان می ریزند. در خیابان درگیری می شود و دستور کشتن مردم کف خیابان توسط حزب جمهوری و کمیته ها و خمینی صادر می شود. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در 31 خرداد 60 می گوید که صبح به مجلس رفته و از نهادهای انقلابی بابت دستگیری، محاکمه و مجازات عاملین اغتشاشات روز قبلش تشکر کرده است! ظرف کمتر از 24 ساعت گرفته اند و بازجویی کرده اند و دادگاه برگزار کرده اند و اعدام و این یعنی عدالت در نظام خمینی ساخته. 30 خرداد 1360 و کودتای حزب جمهوری با رهبری اعلای خمینی بر علیه مردم و نیروهای مردمی می شود آغاز حدود یک دهه کشتار و قتل هزاران فرزند ایران زمین در زندانهای جمهوری اسلامی و بسته شدن فضا در اعلا درجه خودش که تنها خود حکومتی ها می مانند که آنها نیز در میانه دهه شصت به دو جریان راست و چپ (روحانیت و روحانیون) تقسیم می شوند. اینکه عملکرد بنی صدر درست بود یا خیر، عملکرد مجاهدین درست بود یا خیر خود جای بحث دارد. اما 30 خرداد 1360 یک مقطع تاریخی است و چرخش فضا و وضعیت. یک گاه تغییر.
30 خرداد 1390. روز قبلش سید علی خامنه ای در منبر نماز جمعه تهران گریسته است. و البته صراحتا گفته که من بعد خون کشته شدگان به گردن رهبران جنبش سبز و خود مقتولین است. مردم به اعتراض می آیند و این بار به دستور خامنه ای در تهران حمام خون به راه می افتد. تکرار 30 خرداد پس از 30 سال. ندا اقا سلطان، اشکان سهرابی، مسعود هاشم زاده و دهها تن به شهادت می رسند. علی مطهری بعدها در مناظره با حمید رسایی اعلام کرد که شهدای 30 خرداد 90 شصت نفر بوده اند. به هر حال سی خرداد خونین دیگری پس از سی سال شکل می گیرد. دفعه قبل به دستور خمینی و این بار به دستور ولی فقیه بعدی سید علی خامنه ای. انگار تقدیر ولی فقیه های نظام ولایی داشتن یک سی خرداد خونین است. فاعتبروا یا اولی الابصار.
31 خرداد 1360. یک روز پس از کودتا در جبهه ها جنگ. دکتر مصطفی چمران که عضو نهضت آزادی و شاگرد طالقانی و برادر و یار و همراه علی شریعتی است به روایتی بر اثر اصابت خمپاره در محور دهلاویه در هنگام شناسایی شهید می شود. دانش آموخته عاشق پیشه دانشگاه برکلی و تگزاس، زرق و برق غرب قانعش نمی کند. معلم می شود و با خانمی که شیفته او بوده (پروانه خانم) ازدواج می کند. نهضت آزادی ایران در خارج از کشور را به همراه یارانش مانند ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده و علی شریعتی و سیدبنی صدر و دیگران بنیانگذاری می کند. چمران شاگرد بازرگان است و خوی بازرگانی دارد. بنیان گذار است. انجمن های اسلامی در آمریکا راه می اندازد. عضو شورای مرکزی جبهه ملی در آمریکا می شود و به عنوان عضو هیئت اجرایی و مسئول مالی به فعالیت ادامه می دهد. چمران آنقدر در امریکا می ماند و فعالیت می کند و پس از گرفتن دکتری دیگر به این جمع بندی می رسد که باید برود. مصطفی آدم ماندن در زرق و برق نیست. او باید برود و می رود.
به مصر می رود. به همراه دوست و برادرش دکتر ابراهیم یزدی و بنیانگذاری می کند اولین پایگاه آموزش جنگ های مسلحانه را. جایی که بعدها هم فلسطینی ها را آموزش می دهد و هم مجاهدین و فدائیان خلق ایرانی را. دو سال سخت ترین شرایط جنگ های پارتیزانی و چریکی را می آموزد و شاگرد ممتاز زمانه می شود. 
دقت کرده اید. خرداد ماه شاگردان ممتاز زمانه است.
به لبنان می رود و در کنار سید موسی صدر معشوقش را می یابد. سر به راه سید موسی نهاد و کویر شریعتی به دست در جبهه های لبنان جنگید. امل را به همراهی سید صدر بنیان نهاد و همراه سید موسی بود تا انقلاب 57. پس از آن به ایران آمد. وزیر دفاع استادش مهندس بازرگان شد و عضو نهضت آزادی بود. هرجا که برای ایران مسئله ای بود مصطفی جنگید. جنگ نقد دارد و نقد جنگ مصطفی به جای خودش. اما شان چمران را نمی توان تقلیل داد. آنقدر جنگید و اتاق نشینی نکرد که 31 خرداد 60 دیگر کالبدش روحش را تحمل نکرد و روح چمران کالبد را شکافت و پرید و شهید شد. و سوال باقی است که آن خمپاره شصت بی پیر از کجا آمد. شایعات هنوز هست. از خودی بود یا از دشمن. یکی از مبهم ترین نقاط تاریخ جنگ است شهادت چمران که چه کسی مصطفی را از ملت ایران گرفت. چمران شاهد بود و شهید شد. یادش گرامی
و اینگونه کارنامه خرداد ماه به پایان می رسد. ماه عجیبی است. این همه رویداد در یک ماه خود حکایت از بار داری ماهی دارد که تب و تاب تحول از بند بند آن می جوشد و می طراود. خرداد ماه حادثه است و ماه فاجعه. ماه حماسه است و تغییر و شهادت و باز عاشورا و باز کربلا و باز تدفین غریبانه و زهرا گونه یک مادر و خرداد....
ماه عجیبی است. باشد که بدانیم در چه ماهی نفس می کشیم.
خرداد ماه، لحظه لحظه اش شنیدنی است. کافی است گوش تیز کنیم به نوای تاریخ. درسها دارد.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>علی کلائی</p> خرداد! پر از حادثه یا فاجعه یا اتفاق؟ به هر حال بار دیگر آمد و این بار نمی دانیم در گاه رفتنش چه روزهایی را به روزهای خاطره انگیزش اضافه خواهد کرد؛ روزهایی که نسلی در عصری آن را می خوانند و فکر می کنند که در این روز چه بر ایشان و بر عصرشان و نسلشان گذشته است.
روزهای خرداد بر شمردنی است. گفتنی است و باید ذکر شود که این ماه نه ماهی عادی که ماهی است خاطره ساز و پر مصیبت و فاجعه و حادثه. ماهی که تاریخ تب و تاب دارد و حرف دارد و سخن دارد و ایران نیز و به تعبیر شهید صابر آخر بهار است و اتصالش به تابستان و تب و تاب رفتن بهار و آغاز تابستان و این سیر تحول انگار با تاریخ ایران پیوندی دیرینه برقرار کرده است. پیوندی که هر سال بهارش به صورتی با عزا و البته گه گاهی با شادی دل مردمانش می آید و این شادی یا غم میهمان خرداد ماه است. این ماه سوم عجیب و پر رمز و راز از بهار گل ریزان هزار رنگ و هزار نقش. 
اما روزهایش را تا جایی که نگارنده می داند بر می شمرد. باشد که اگر روزی از قلم افتاد بزرگواران تذکر دهند و بر صاحب قلم مبتدی ببخشایند.
دوم خرداد 1376. امیدوارانه آمده بودند مردمان برای آغاز اصلاحاتی که به ایشان نوید داده میشد. رای 20 میلیونی و سیدی خنده رو و یا به تعبیری سید خندان. اما این بهار شادی خیلی زود خزان شد. قتلهای زنجیره ای و بعد تیر ماه خونین 78 و بعد گفت و انجام نداد سید و ماجرای مجلس هفتم و لوایح دو قلو و امثالهم. هنوز جماعتی هستند که همراه اویند. اما هستند همراهان دیروز و جوانان نسل اصلاحات که امروز به کارنامه او همان نامی را می دهند که سید بنی صدر به کارنامه خمینی داد. خیانت به امید. و گفتن این کلمه دردناک است برای نسلی که همه چیزش را از خرداد 76 آغاز کرد و امروز سید خندان پیشتاز آن روزها را درجا زننده و خوف کرده می بینند و خود را در دریای طوفانی تنها و تنها با امید به آینده. 
سوم خرداد 1361. نوای ممد نبودی ببینی. خرمشهر، شهر خون آزاد شد. پس از 578 روز اشغال توسط مهاجمین عراقی، خونین شهر به دامان وطن بازگشت. خرمشهر برگشت اما جنگ ادامه پیدا کرد و شد آنچه شد. از اوج فتح خرمشهر به جایی رسید که خمینی جام زهر نوشید و آخرش هم معلوم نشد غرامتمان را از عراق متجاوز گرفتیم یا خیر. عراق چرخید و در سال 2003 امریکا حمله کرد و دولت شیعی در عراق شد دوست و یار و رفیق حاکمان ایران. غرامت ایران هم که هیچ گاه گرفته نشد. خلاصه آزادی خرمشهر حلاوتی داشت که حاکمان ایران با سیاست های ضد وطنی شان زایلش کردند. ماند یاد شهدای رهایی وطن از چنگ اشغال گران که در تاریخ ماندگار شد.
و اما سوم خرداد تنها سالگرد آزاد سازی خرمشهر عزیز نیست.
سوم خرداد سالروز شهادت است. شهادت امیر پرویز پویان شهید فدائی خلق به همراه رفیق شهیدش رحمت الله پیرونذیری. 
فدائی خلق شهید امیر پرویز پویان فرزند عزیز شهر مقاوم مشهد است. از بنیانگذاران سازمان چریک های فدائی خلق ایران. نویسنده کتاب ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا. اهل اندیشه و عمل و سرانجام در خانه تیمی در 3 خرداد 1350 به همراه رفیقش رحمت الله پیرونذیری شهید می شود. فدائی خلق فدا می شود تا جهان دیگری برای خلق در زنجیرش بیافریند. یادشان گرامی.
چهار خرداد 1351. تپه های اوین. فریاد الله اکبر محمد حنیف نژاد که در زمان خدمت سربازیش افسر توپخانه بود و این بار نیز سردار شد و فرمان داد و فرماندهی کرد. صحنه اما این بار صحنه شهادت خودش بود. این بار او فریاد زد که من، محمد حنیف نژاد به شما دستور آتش می دهم و بعد با الله اکبری قهقهه مستانه زد و به همراه چهار تن از یارانش عند ربش یرزقون شد. محمد حنیف نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع زادگان، عبدالرسول مشکین فام و محمود عسگری زاده. شهدای بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران که پیشتاز مبارزه مردم مسلمان و مستضعف ایران بود و تماما دست پخت جوانانی که جوان اولان زمانه خود بودند. از تجربه گذشتگان خود استفاده کرده بودند اما به ایشان وابسته نبودند. دست بر زانو گذاشتند و بلند شدند و حماسه آفریدند و اندیشه کردند و هنوز هم آثارشان خواندنی است و روایاتشان شنیدنی. 4 خرداد یاد روز حماسه عشق جوان اولان ایران زمین است.
دهم خرداد ماه 1390. مهندس عزت الله سحابی، پدر پیر مردم ایران پس از 81 سال تلاش و مبارزه و مقاومت برای آزادی و برابری و انسانیت در ایران زمین در بیمارستان شهید مدرس چشم از جهان فروبست. یک ماه و نیم در کما بود. به دیدارش می رفتیم و با او سخن ها می گفتیم و درد دل ها داشتیم. مهندس در بودنش پشت بود. دلگرمی بود. وقت کم آوردنمان یار بود. نقدش می کردیم. از دستش شاکی می شدیم. اما دوستش داشتیم و عزیزش و بزرگش می داشتیم. سحابی ملی مذهبی بود با تمام لوازمش. نقدها بر سر جای خود اما سحابی ستونی بود که با رفتنش رفت و جای خالی اش شدیدا حس می شود. 
یازدهم خرداد 1390. روز فاجعه. آن روز عاشورا بود. زمین لواسان کربلا و انگار باز خرداد محرم شده بود. در تشییع پدر دختر را کشتند. کشتند و فریاد زدیم و گریستیم. هاله سحابی، اندیشه ورز و قرآن پژوه و فعال حقوق زنان و مادر صلح و ملی مذهبی و فرزند عزیز عزت الله سحابی را کشتند. هاله سحابی که احد قله بحران، قله مدیریت را به همراه یارانش نوشته بود و اهل قرآن پژوهی بود رفت و چه رفتنی. نه در بستر نه در میدان نبرد با خصم زمانه در تشییع پدر. تشییع مهندس سحابی صحنه جنگ بود و جهاد با کفار و هاله چون حمزه سید الشهدا با نامردی خصم ددمنش شهید شد. یازدهم خرداد روز درد است و رنج و ماتم برای تمام آنانی که ان روز در لواسان و در عاشورای لواسان بودند. روز شهادت هاله سحابی.
14 خرداد 1368. روح الله خمینی رهبر نظام جمهوری اسلامی و بنیانگذار نظام ولایت فقیه مرد. او چه ها که نکرد. سید بنی صدر گفت خیانت به امید. هزاران هزار کشتار و شبی سیصد و چهارصد تیر خلاص در اوین. سالهای سیاه دهه شصت و کشتارها و همه تحت امر رهبری او. جنگ 8 ساله و هزاران شهید و میلیاردها ریال خسارت. و ادامه اش پس از فتح خرمشهر به فرمان او. شاید روزی باید بشوند که بی ترس از حکومتیان و خواهندگان بازگشت به دوران طلائی او کارنامه اش واکاویده شود. بی قضاوت. اینکه چه گفت و بعد چگونه مدعی شد که خدعه کرده و خدعه هم حلال است و.... قصه کارنامه خمینی همچنان باز است.

<strong>اما 14 خرداد تنها از آن خمینی نیست</strong>
14 خرداد 1307. ولادت سید موسی صدر در شهر قم. امام محرومان. آیت اللهی ایرانی که فرزند مرجع تقلید زمانه است. اولین دانشجوی روحانی در رشته حقوق در اقتصاد در دانشگاه تهران. اهل قلم و اندیشه. بنا بر وصیت امام شرف الدین به لبنان می رود. صور و صیدا و بعد بیروت و ابتدا امام مسلمین می شود و بعد برای همه لبنانیان از همه طوائف امام می شود. مسیحیان مسیحش می بینند و لبنانی ها عاشق اش هستند. می شود امام سید موسی صدر. امام محرومان حرکه المحرومین را پایه می نهد و چون ملی گرایی را ارج می نهد به احترام ملی گرایی لبنان جنبش امل را پایه گذاری می کند که مخفف افواج المقاومه اللبنانیه است. عزت را نه تنها به شیعیان لبنان که کل جامعه لبنان باز می گرداند. با اعتصاب غذایی جنگ متوقف می کند و این نشان از میزان اعتبارش در میان لبنانی ها دارد. طوائف مسیحی او را در هنگام دعوا حکم خود می دانند. در کلیسای کبوشین در بیروت در عید روزه مسیحیان منبر می رود از ادیان در خدمت انسان سخن می راند. هرگونه ضدیت با آزادی انسان را رد می کند و آزادی انسان را مطلق می شمارد. اینقدر اعتبار پیدا می کند که بستنی فروش مسیحی وقتی از دست همسایه مسلمانش شاکی می رود، جایی امن تر از خانه سید موسی صدر نمی یابد و از او می خواهد که دخالتی بکند امام صدر به بستنی فروشی او می رود در آنجا بستنی می خورد تا نشان دهد که لبنانی ها برادرند با هر دین و از هر طائفه. اما دستان حسود لیبیایی و ایرانی و دشمنانش او را بر نمی تابند در سفرش به لیبی او را می ربایند تا امروز جهان منتظر بازگشت اوست. می دانیم زنده است. اما کجاست؟ سوالی است که بیش از 33 سال است بی جواب مانده است. امام سید موسی صدر حفظه الله در 14 خرداد 1307 در قم به دنیا آمد.
15 خرداد 1342. بازداشت روح الله خمینی و حمایت مذهبیون و نهضت آزادی ها و همه نیروها از او. داستان اصلاحات ارضی و انقلاب سفید. بازداشت خمینی در صبحگاه 15 خرداد و خروج مردم کوی و برزن بر علیه دیکتاتور. خمینی در آن روزها مرجعی بود مطرح که سیاسی بود و بر علیه دستگاه. بازداشتش خروج مردمان را در پی داشت. اما رژیم دیکتاتوری ستمشاهی بر رسم همه دیکتاتور ها بر روی مردم آتش گشود و کشت. گفته می شود که تظاهرات ان روز و بالاخص بعد از ظهر 15 خرداد برنامه ریزی شده بود. هر چه بود 15 خرداد 1342 مقطعی شد برای تغییر تحلیل ها. تا آن روز مبارزه قانونی بود و همه هم نظر بر مبارزه قانونی با رژیم شاه. اما از آن روز به بعد سخن شد همان حرف مهندس بازرگان در دادگاه در سال بعدش که گفته بود ما آخرین گروهی هستیم که با شما (رژیم شاه) با زبان قانون اساسی سخن می گوییم. و همین هم شد. بعدی ها جوانانی بودند که زبانشان چیز دیگری بود. مسلح بودند و برانداز. روحانیت نیز تغییر موضع داد و به رهبری خمینی برانداز شد و خلاصه داستان به جای اصلاح نظام به سوی براندازی نظام چرخید تا 22 بهمن 57 که نظام سلطنتی فروریخت. بماند که پس از آن همان روابط طاغوتی در ظاهری اسلامی جایگزین شد که خود جای سخنی مجزا دارد. 
18 خرداد 1380. انتخاب سید محمد خاتمی برای بار دوم با بیش از 21 میلیون رای. باز امیدی دوباره به نسلی که در آخرین سالهای دهه 70 در حال ناامیدی بود. تعطیلی مطبوعات را بصورتی فله ای دیده بود و امید داشت که از انتخاب دوباره سید خندان که می گفت ایستاده است چون شمع و از آتش نمی هراسد طرفی ببندد که نشد و شد آنچه که در سال 84 شد. انتخاباتی که از آن احمدی نژاد در آمد. تحت نظارت وزارت کشور اصلاح طلب. 
21 خرداد 1390. صابر صبرش تمام شده بود. پدر رفته بود و خواهر شهید شده بود در عاشورای لواسان. هدی صابر معلمی بود برای شاگردانش که تنها درس و سخن نمی داد. صابر معلم زندگی بود. چه بسیار که در ریز زندگیشان صابر را معلم خود می دانستند. روزنامه نگار، مترجم، فعال ملی مذهبی، برای 1000 جوان سیستان و بلوچستانی اش پدر و برای شاگردانش در حسینیه ارشاد تهران معلم-پدر بود. بارها بارها دستگیر و زندانی شده بود و ایستاده بود. اخلاقی داشت در اوج انسانیت. نگاهی داشت نافذ که وقتی به چشمانت نگاه می کرد گرم می شدی و اگر کار بدی کرده بودی شرم می کردی به چشمان آقا هدی نگاه کنی. مرد منش، معرفت و مرام بود. جوانی از شاگردانش از زندان آزاد می شد و هدی صابر با شیرینی به ملاقات او می رفت. استادی به ملاقات یکی از کوچکترین شاگردان خود می رفت. هنوز شاگردان هدی طعم و حلاوت درسهایش را از هشت فراز و هزار نیازش تا باب بگشایش را در زیر دندانهای تحلیل و اندیشه خود دارند. هدی صابر اما رحلت پدر را و شهادت خواهر را تاب نیاورد. اعتصاب غذا کرد. اما هدی را، معلم را اعتصاب غذا نکشت. صابر را ضرباتی کشت و شهید کرد که جمجمه اش را شکست. صابر شهید شد. معلم شهید شد و به یارانش، به عشقش حنیف جوان اول و طالقانی پدر و بازرگان و سحابی و شریعتی پیوست. صابر شهید شد و شاهد بود و شاهد شد و شهید بود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
22 خرداد 1388. انتخابات ریاست جمهوری و دهمین دوره آن. تقلب در اوج و آغاز جنبش سبز و اعتراض مردم با شعار رای من کجاست. شعاری که خیلی زود به مرگ بر دیکتاتور بدل شد و مردم ما به این نتیجه رسیدند که نه تنها باید به دنبال رای خود در آن انتخابات که باید به دنبال رای خود از رفراندوم جمهوری اسلامی در سال 58 بگردند. شعارها شد مرگ بر دیکتاتور و جمهوری ایرانی و مرگ بر اصل ولایت فقیه و این بود که بدنه استبداد ولایت فقیه را در ایران لرزاند که وحشی شد و کشت و کشت و 22 خرداد 1388 نیز برای بسیاری از فعالین شد همان داستان 15 خرداد 1342 برای فعالین زمان خودش در رژیم شاه. تغییر هدف که قطعا تغییر روش می آورد و تغییر استراتژی و تاکتیک متناسب با ادبیات زمانه و روزگار و قرن. هنوز جا دارد تا تکوین و تکمیل شود و این تغییر گل بدهد. باید منتظر بود.
25 خرداد 1352. یک مرد در محاصره خیابانی در خانه ای در خیابان غیاثی در جنوب شرق تهران به شهادت رسید. مجاهد خلق شهید رضا رضایی در سال 1326 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. 15 خرداد 42 را دید و دریافت که باید راهی دیگر را برای مبارزه آزمون کند. به همراه برادرش شهید احمد رضایی با تراب حق شناس آشنا شد و بعد شد دوست و یار شهید سعید محسن که بنیانگذار بود و سرفراز. رضا یار علی باکری بود و شاگرد دکتر شریعتی و مجذوب او. گذشت و رفت به خارج از کشور آموزش دید و آمد و در سوم شهریور 1350 دستگیر شد. اما رضا رضایی با طرح فرار دقیقی که توسط یاران سازمانی اش طراحی شده بود از زندان اوین فرار کرد تا با توجه به ضربه سال 50 و بازداشت اکثریت کادر رهبری بتواند در بیرون زندان به سازماندهی مجدد نیروها بپردازد. و سرانجام در نیمه شب 25 خرداد 1352 در خانه ای تیمی شناسایی شد و درگیر شد و شهید شد. رضا رضایی پس از احمد سومین شهید خانواده رضایی بود و قبل از او و پس از برادرشان احمد، گل سرخ انقلاب مهدی رضایی نیز به خیل شهیدان پیوسته بود تا با شهادت رضا خانواده رضایی یکی از حق دار ترین خاندانهای مبارزاتی در تاریخ ایران بشود. یاد حاج خلیل رضایی فقید پدر این شهیدان سرفراز گرامی. 
25 خرداد 1390. از میدان امام حسین تا میدان آزادی جمعیت موج می زد. اینسو تر از هفت تیر و از پائین شهر نیز به همینصورت. همه آمده بودند. روزی برای وحدت و حضور همه از هر قشر و اندیشه و همه تهرانی و همه برای رایشان که دزدیده شده بود. سه و نیم میلیون تا 5 میلیون و تا 7 میلیون. هر چه بود بیش از بزرگترین نمایش های حکومتی بود. و اما سکوت و رعایتش بدون انتظامات و بگیر ببندهای حکومتی و با وحدت مردم. یکی از به یاد ماندنی ترین روزهای وحدت ملی و نمایشش در تهران.
26 خرداد 1344. هنوز از 15 خرداد خونین دو سالی نگذشته که اولین گروه بچه مسلمان ها حرکتی را آغاز کرده اند. جمعیت های موتلفه اسلامی که مسلمانان سنتی هستند و گوش به فرمان حوزه و نهاد رسمی دین. برخلاف مجاهدین و جریان شریعتی که زیر پرچم روحانیت هیچ گاه نرفتند. چهار تن بودند. محمد بخارائی، محمد صادق امانی، رضا صفار هرندی و مرتضی نیک نژآد. عملیاتی کردند به نام عملیات بدر و تشخیص داده بودند که ام الفسادی به نام حسنعلی منصور را بکشند که کشتند و بعد محاکمه و اعدام. جوانان صادقی بودند که در راه عقیده شان گام برداشتند و شهید شدند و البته مسئولیت ترورشان ماند برای آن آخوندی که به ایشان مجوز ترور داده بود که بسیاری از متدینین اساسا ترور را در اسلام جایز نمی دانند که بحثش جداست. مراجعه شود به کتاب بهای آزادی و دفاعیات دکتر محسن کدیور در سالهای اصلاحات. 
29 خرداد 1356. معلم شهید دکتر علی شریعتی و شهادتش در ساوت همپتون در انگلستان به طرزی مشکوک و مرموز. روشنفکر دینی و معلم اندیشه و عمل و راهنما. اهل روش و منش و انصافا خوش منش. از روستای کاهک مزینان و فرزند آیت اللهی که لباس روحانیت بر زمین نهاده بود و کت و شلوار و کراوات می زد و می دانست نهاد رسمی دین با مردم چه کرده است. شریعتی فریاد زد که ما در اسلام روحانی نداریم. او اسلام را منهای روحانیت و به علاوه علمای راستین می خواست. اما همه بیمش و همه امیدش از همین حوزه های علمیه بود. می دانست که رگ خواب مردمان در روستاها و قصبات دست همینهاست و دست شبکه عظیم روحانیت حوزوی. شریعتی روشنفکر بود. پیامبری کرد که خود می گفت روشنفکران پیامبران جامعه خویشتن اند. او تدوین ایدئولوژی کرد و همین شد بهانه دست بعدی ها و البته آن بعدی ها بقیه اش را در اسلام شناسی درسهای مشهد نخوانند که ایدئولوژی مورد نظر شریعتی هر 20 سال ( به تعبیر دکتر) باید توسط روشنفکران به مثابه پیامبران جامعه خویشتن دوباره تدوین شود. شریعتی خواب روحانیت سیاه صفوی را آشفت تا آنجایی که بارها فتوای ارتدادش را صادر کردند. شیخ قاسم اسلامی ها و کافی ها لعنش کردند و شریعتی را خدا میان مردم عزیز کرد تا خار چشم جباریت روحانیت صفوی باشد. عزتش حسودی یاران دیروزش را به همراه آورد و مطهری نیز فحشش داد و از مرگش خوشحال شد و در نامه به خمینی شریعتی را جاسوس خواند! اما مطهری بر نکته ای دقیق انگشت گذاشته بود. او در نامه به خمینی در باره شریعتی می نویسد : &quot;کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند.&quot;
آری مطهری درست فهمیده بود. شریعتی آمد تا خواب این نهاد خفته بر دیانت خلق را پریشان کند. که فریاد بزند برای رسیدن به عرفان و برابری و آزادی باید بر زر و زور و تزویر شورید و زر و زور و تزویر یعنی تیغ و طلا و تسبیح. یعنی فرعون و قارون و بلعم باعورا و جالب اینجاست که قارون های زمانه فرعون را و بلعم باعوراهای زمانه را تغذیه می کردند و فرعون زمانه شریعتی او را 18 ماه به انفرادی در کمیته مشترک افکند و شکنجه اش کردند و بلعم باعوراهای زمانه نیز حکم قتلش را و ارتدادش را حتی پس از شهادتش دادند. و فرعون نیز آخر او را در شبی و سحرگاهی در انگلستان به شهادت رساند. اما آنچه ماند نه سیاهی روحانیت صفوی که شریعتی و معلمیش بود. بیش از 30 سال از شهادت شریعتی می گذرد و همه از روحانیت صفوی و حکومت جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان سروشیست و مارکسیست ها و لیبرال ها و همه و همه در پی شریعتی زدائی اند و هرچه جلوتر می رویم گل اندیشه شریعتی بیشتر نمودار می شود. شریعتی دوباره به نیاز زمانه ما و کشورهای در آستانه تحول بدل می شود.
30 خرداد 1360. رئیس جمهور بنی صدر عدم کفایت سیاسیش توسط مجلسی که انتخاباتش زیر سوال است اعلام می شود. مردم و سازمانهای انقلابی به خیابان می ریزند. در خیابان درگیری می شود و دستور کشتن مردم کف خیابان توسط حزب جمهوری و کمیته ها و خمینی صادر می شود. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در 31 خرداد 60 می گوید که صبح به مجلس رفته و از نهادهای انقلابی بابت دستگیری، محاکمه و مجازات عاملین اغتشاشات روز قبلش تشکر کرده است! ظرف کمتر از 24 ساعت گرفته اند و بازجویی کرده اند و دادگاه برگزار کرده اند و اعدام و این یعنی عدالت در نظام خمینی ساخته. 30 خرداد 1360 و کودتای حزب جمهوری با رهبری اعلای خمینی بر علیه مردم و نیروهای مردمی می شود آغاز حدود یک دهه کشتار و قتل هزاران فرزند ایران زمین در زندانهای جمهوری اسلامی و بسته شدن فضا در اعلا درجه خودش که تنها خود حکومتی ها می مانند که آنها نیز در میانه دهه شصت به دو جریان راست و چپ (روحانیت و روحانیون) تقسیم می شوند. اینکه عملکرد بنی صدر درست بود یا خیر، عملکرد مجاهدین درست بود یا خیر خود جای بحث دارد. اما 30 خرداد 1360 یک مقطع تاریخی است و چرخش فضا و وضعیت. یک گاه تغییر.
30 خرداد 1390. روز قبلش سید علی خامنه ای در منبر نماز جمعه تهران گریسته است. و البته صراحتا گفته که من بعد خون کشته شدگان به گردن رهبران جنبش سبز و خود مقتولین است. مردم به اعتراض می آیند و این بار به دستور خامنه ای در تهران حمام خون به راه می افتد. تکرار 30 خرداد پس از 30 سال. ندا اقا سلطان، اشکان سهرابی، مسعود هاشم زاده و دهها تن به شهادت می رسند. علی مطهری بعدها در مناظره با حمید رسایی اعلام کرد که شهدای 30 خرداد 90 شصت نفر بوده اند. به هر حال سی خرداد خونین دیگری پس از سی سال شکل می گیرد. دفعه قبل به دستور خمینی و این بار به دستور ولی فقیه بعدی سید علی خامنه ای. انگار تقدیر ولی فقیه های نظام ولایی داشتن یک سی خرداد خونین است. فاعتبروا یا اولی الابصار.
31 خرداد 1360. یک روز پس از کودتا در جبهه ها جنگ. دکتر مصطفی چمران که عضو نهضت آزادی و شاگرد طالقانی و برادر و یار و همراه علی شریعتی است به روایتی بر اثر اصابت خمپاره در محور دهلاویه در هنگام شناسایی شهید می شود. دانش آموخته عاشق پیشه دانشگاه برکلی و تگزاس، زرق و برق غرب قانعش نمی کند. معلم می شود و با خانمی که شیفته او بوده (پروانه خانم) ازدواج می کند. نهضت آزادی ایران در خارج از کشور را به همراه یارانش مانند ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده و علی شریعتی و سیدبنی صدر و دیگران بنیانگذاری می کند. چمران شاگرد بازرگان است و خوی بازرگانی دارد. بنیان گذار است. انجمن های اسلامی در آمریکا راه می اندازد. عضو شورای مرکزی جبهه ملی در آمریکا می شود و به عنوان عضو هیئت اجرایی و مسئول مالی به فعالیت ادامه می دهد. چمران آنقدر در امریکا می ماند و فعالیت می کند و پس از گرفتن دکتری دیگر به این جمع بندی می رسد که باید برود. مصطفی آدم ماندن در زرق و برق نیست. او باید برود و می رود.
به مصر می رود. به همراه دوست و برادرش دکتر ابراهیم یزدی و بنیانگذاری می کند اولین پایگاه آموزش جنگ های مسلحانه را. جایی که بعدها هم فلسطینی ها را آموزش می دهد و هم مجاهدین و فدائیان خلق ایرانی را. دو سال سخت ترین شرایط جنگ های پارتیزانی و چریکی را می آموزد و شاگرد ممتاز زمانه می شود. 
دقت کرده اید. خرداد ماه شاگردان ممتاز زمانه است.
به لبنان می رود و در کنار سید موسی صدر معشوقش را می یابد. سر به راه سید موسی نهاد و کویر شریعتی به دست در جبهه های لبنان جنگید. امل را به همراهی سید صدر بنیان نهاد و همراه سید موسی بود تا انقلاب 57. پس از آن به ایران آمد. وزیر دفاع استادش مهندس بازرگان شد و عضو نهضت آزادی بود. هرجا که برای ایران مسئله ای بود مصطفی جنگید. جنگ نقد دارد و نقد جنگ مصطفی به جای خودش. اما شان چمران را نمی توان تقلیل داد. آنقدر جنگید و اتاق نشینی نکرد که 31 خرداد 60 دیگر کالبدش روحش را تحمل نکرد و روح چمران کالبد را شکافت و پرید و شهید شد. و سوال باقی است که آن خمپاره شصت بی پیر از کجا آمد. شایعات هنوز هست. از خودی بود یا از دشمن. یکی از مبهم ترین نقاط تاریخ جنگ است شهادت چمران که چه کسی مصطفی را از ملت ایران گرفت. چمران شاهد بود و شهید شد. یادش گرامی
و اینگونه کارنامه خرداد ماه به پایان می رسد. ماه عجیبی است. این همه رویداد در یک ماه خود حکایت از بار داری ماهی دارد که تب و تاب تحول از بند بند آن می جوشد و می طراود. خرداد ماه حادثه است و ماه فاجعه. ماه حماسه است و تغییر و شهادت و باز عاشورا و باز کربلا و باز تدفین غریبانه و زهرا گونه یک مادر و خرداد....
ماه عجیبی است. باشد که بدانیم در چه ماهی نفس می کشیم.
خرداد ماه، لحظه لحظه اش شنیدنی است. کافی است گوش تیز کنیم به نوای تاریخ. درسها دارد.]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:01:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>آذربایجان: موسیقي پاپ در مقابل اسلام</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/24/article/-aac65941d9.html</link>
			<description>جورجي لومسادزه
در این هفته مسابقه موسیقي پاپ اروپا و بنیادگرایان اسلامي در جمهوري آذربایجان رودررو مي شوند. در باکو چه اتفاقي خواهد افتاد؟ دو نیروي برابر و پر قدرت- پولک و عمامه- در جریان مسابقات یورورویژن که امسال در باکو برگزار مي شود، در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و برخورد هاي لفظي از سوي ایران آغاز شده است.
انگار ایران نگراني هایش در مورد حمله احتمالي غرب به تاسیسات اتمي اش را کنار گذاشته است تا روي موسیقي هرزه و رژه همنجسگرایان در کشور همسایه، تمرکز بیشتري داشته باشد.
آیت الله محسن مجتهد شبستري، گفته است: &quot;مسابقه ابتذال آمیز موسیقي (یوروویژن) و رژه همجنس بازان، محبوب گروه هاي ضد اسلامي و افراد فاسد است.&quot; وي از مقامات جمهوري آذربایجان خواسته تا این مسابقه &quot;صهیونیستي&quot; و &quot;رژه همجنس بازان&quot; را لغو کند وگرنه با خشم مردم و خدا مواجه خواهد شد. محمد اسماعیل کوثري، نماینده مجلس نیزهشدار داده است که آذربایجان از میزباني این مراسم، پشیمان خواهد شد.
کلمات &quot;آذربایجان&quot; و &quot;رژه همجنسگرایان&quot; معمولا در کنار هم دیده نمي شوند اما یک مقام ریاست جمهوري آذربایجان گفته است که باید موضوع را براي ایران روشن کرد.
علي حسن اف، معاون سیاسي و اجتماعي دفتر ریاست جمهوري آذربایجان در مورد یورو ویژن گفت: &quot;ما میزبان مسابقه موسیقي هستیم نه برگزار کننده رژه همجنسگرایان. من نمي دانم چه کسي این تفکرات را در سر مقامات ایراني مي اندازد.&quot;
وي مانند گذشته به ایران توصیه کرد که در امور آذربایجان دخالت نکند. وي گفت: &quot;ما مشخصا به ایران گفته ایم که به کار ما کاري نداشته باشد و ما هم به کار ایران کاري نخواهیم داشت.&quot;
آذربایجان که روابط دوستانه اي با اسرائیل و آمریکا دارد، قول داده است که وارد جنگ بین غرب و ایران بر سر برنامه هاي اتمي این کشور، نشود اما تعدادي را به عنوان تروریست هایي که از سوي ایران حمایت مي شوند، دستگیر کرد. پلیس باکو، بعد از اظهارات مقامات ایراني مجبور شد در برابر سفارت ایران در این شهر مستقر شود.
اما کوتاه کردن دست ایران از امورات داخلي آذربایجان در حرف آسان تر است تا در عمل. شب گذشته سي دي هایي به صندوق هاي پستي شهروندان باکو انداخته شد که حاوي شکایات در مورد ترانه آذربایجان در مسابقه یوروویژن  و محکوم کردن رژه همجنس گرایان بود.تصاویر دیگر این سي دي ها مربوط به زندگينامه شهداي اسلام و محکوم کردن دولت آذربایجان به دلیل بستن مساجد و ممنوع کردن روسري در مدارس بود. باکو مي گوید که گروه هاي مذهبي که ایران از آنان حمایت مي کند پشت قضیه سي دي ها هستند.
یوروویژن از فردا آغاز مي شود. منتظر موسیقي پاپ و آتشي که از آسمان نازل مي شود، باشید.
یوروایشیا نت، 21 مه</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p> جورجي لومسادزه
در این هفته مسابقه موسیقي پاپ اروپا و بنیادگرایان اسلامي در جمهوري آذربایجان رودررو مي شوند. در باکو چه اتفاقي خواهد افتاد؟ دو نیروي برابر و پر قدرت- پولک و عمامه- در جریان مسابقات یورورویژن که امسال در باکو برگزار مي شود، در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و برخورد هاي لفظي از سوي ایران آغاز شده است.
انگار ایران نگراني هایش در مورد حمله احتمالي غرب به تاسیسات اتمي اش را کنار گذاشته است تا روي موسیقي هرزه و رژه همنجسگرایان در کشور همسایه، تمرکز بیشتري داشته باشد.
آیت الله محسن مجتهد شبستري، گفته است: &quot;مسابقه ابتذال آمیز موسیقي (یوروویژن) و رژه همجنس بازان، محبوب گروه هاي ضد اسلامي و افراد فاسد است.&quot; وي از مقامات جمهوري آذربایجان خواسته تا این مسابقه &quot;صهیونیستي&quot; و &quot;رژه همجنس بازان&quot; را لغو کند وگرنه با خشم مردم و خدا مواجه خواهد شد. محمد اسماعیل کوثري، نماینده مجلس نیزهشدار داده است که آذربایجان از میزباني این مراسم، پشیمان خواهد شد.
کلمات &quot;آذربایجان&quot; و &quot;رژه همجنسگرایان&quot; معمولا در کنار هم دیده نمي شوند اما یک مقام ریاست جمهوري آذربایجان گفته است که باید موضوع را براي ایران روشن کرد.
علي حسن اف، معاون سیاسي و اجتماعي دفتر ریاست جمهوري آذربایجان در مورد یورو ویژن گفت: &quot;ما میزبان مسابقه موسیقي هستیم نه برگزار کننده رژه همجنسگرایان. من نمي دانم چه کسي این تفکرات را در سر مقامات ایراني مي اندازد.&quot;
وي مانند گذشته به ایران توصیه کرد که در امور آذربایجان دخالت نکند. وي گفت: &quot;ما مشخصا به ایران گفته ایم که به کار ما کاري نداشته باشد و ما هم به کار ایران کاري نخواهیم داشت.&quot;
آذربایجان که روابط دوستانه اي با اسرائیل و آمریکا دارد، قول داده است که وارد جنگ بین غرب و ایران بر سر برنامه هاي اتمي این کشور، نشود اما تعدادي را به عنوان تروریست هایي که از سوي ایران حمایت مي شوند، دستگیر کرد. پلیس باکو، بعد از اظهارات مقامات ایراني مجبور شد در برابر سفارت ایران در این شهر مستقر شود.
اما کوتاه کردن دست ایران از امورات داخلي آذربایجان در حرف آسان تر است تا در عمل. شب گذشته سي دي هایي به صندوق هاي پستي شهروندان باکو انداخته شد که حاوي شکایات در مورد ترانه آذربایجان در مسابقه یوروویژن&nbsp; و محکوم کردن رژه همجنس گرایان بود.تصاویر دیگر این سي دي ها مربوط به زندگينامه شهداي اسلام و محکوم کردن دولت آذربایجان به دلیل بستن مساجد و ممنوع کردن روسري در مدارس بود. باکو مي گوید که گروه هاي مذهبي که ایران از آنان حمایت مي کند پشت قضیه سي دي ها هستند.
یوروویژن از فردا آغاز مي شود. منتظر موسیقي پاپ و آتشي که از آسمان نازل مي شود، باشید.
یوروایشیا نت، 21 مه]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Thu, 24 May 2012 00:00:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>نگرانی اسراییل از غفلت آمریکا در برابر ایران </title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/23/article/-24507d2b15.html</link>
			<description>آدرین ژوم
مقامات اسراییلی بیم آن دارند که کشورهای غربی که برای رسیدن به توافق بر سر مسأله هسته ای ایران شتابزده عمل می کنند، ازسوی جمهوری اسلامی  فریب بخورند. دیدار رییس آژانس اتمی از ایران و شایعات یک توافق احتمالی بر سر برنامه اتمی این کشور قبل از مذاکرات بغداد، با ناباوری ازسوی مقامات اسراییلی دنبال می شود. 
بنیامین نتانیاهو طی سفر خود به جمهوری چک گفت: &quot;بی شک هیچ چیز بهتر از آن نیست که این پرونده ازطریق دیپلماتیک حل و فصل شود. ولی من هیچ نشانه ای ازسوی جمهوری اسلامی مبنی بر خواست جدی این کشور برای توقف برنامه هسته ای اش نمی بینم. به نظر می رسد  سران این کشور مذاکرات را فرصتی برای خرید زمان می دانند؛ درست  مانند کره شمالی که سال ها به همین طریق عمل می کرد. سران جمهوری اسلامی شطرنج بازان خوبی هستند. آنها به خوبی می دانند که گاهی باید یک سرباز را قربانی کنند تا شاه را نجات دهند.&quot;
اسراییل نگران آن است که آمریکایی ها در بحبوحه مبارزات انتخاباتی، و اروپایی ها در اوج بحران مالی، کورکورانه عمل کنند و با رفتار زیباگرایانه حکومت تهران دچار فریب شوند. اسراییل همچنین نگران آن است که سران جمهوری اسلامی از تشدید تحریم ها بگریزند و مجدداً به صورت پنهانی به برنامه هسته ای خود ادامه دهند. 
بنیامین نتانیاهو در ادامه گفت: &quot;هدف این مذاکرات باید کاملاً مشخص باشد: تعلیق کلیه فعالیت های غنی سازی در ایران؛ انتقال تمامی مواد شکافت پذیر غنی شده به خارج از این کشور؛ تخریب کارخانه قم. هر وقت این اهداف به تحقق پیوست، من اولین کسی خواهم بود که برای آنها کف می زنم. من تا آن زمان همچنان نسبت به تحقق این اهداف شک دارم.&quot; 

بیم انزوا
مشکل اینجاست که موضع رسمی اسراییل جای زیادی برای امتیاز گرفتن از ایران باقی نگذاشته. اسراییل همواره تکرار کرده که ایران هسته ای تهدیدی برای تمامی دنیاست، نه فقط خاورمیانه. تل آویو بیم آن دارد که در این پرونده منزوی شود و همچنین نمی خواهد در نظر آمریکا بیش از حد سازش ناپذیر جلوه کند. به گفته منابع دیپلماتیک غربی، مقامات اسراییلی آماده اند تا انعطاف پذیرتر ظاهر شوند، زیرا ممکن است حکومت تهران آماده باشد تا امتیازاتی  بدهد. 
ایهود باراک، وزیر دفاع اسراییل، حتی قبلاً در واشنگتن به صورت کتبی موافقت کرده که ایران می تواند امکان ادامه فعالیت های غنی سازی تا میزان ۳ ممیز ۵ درصد را داشته باشد. 
فعلاً با خواسته های کوچک مقامات آمریکایی بسیار فاصله داریم. به گفته دیپلمات ها، این خواسته ها به توقف فعالیت های کارخانه زیرزمینی فردو محدود می شود و تخریب این کارخانه در دستور کار نیست. 
اگر چه دورنمای حمله نظامی بازدارنده ازسوی اسراییل طی هفته های اخیر کم رنگ شده، ولی آمریکایی ها می خواهند به مقامات اسراییلی  اطمینان بدهند. اگر سران جمهوری اسلامی امتیازات مهمی بدهند، روند تحریم های جدید اقتصادی که در اوایل ماه ژوئیه اجرایی می شوند، متوقف خواهد شد، ولی تدابیری که تاکنون اتخاذ شده به قوت خود باقی خواهد ماند. ولی اگر محرز شود که ایران صرفاً برای خرید زمان به میز مذاکره بازگشته، تحریم های به مراتب شدیدتری در انتظار این کشور خواهد بود.
منبع: فیگارو، ۲۲ می</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p> آدرین ژوم
مقامات اسراییلی بیم آن دارند که کشورهای غربی که برای رسیدن به توافق بر سر مسأله هسته ای ایران شتابزده عمل می کنند، ازسوی جمهوری اسلامی&nbsp; فریب بخورند. دیدار رییس آژانس اتمی از ایران و شایعات یک توافق احتمالی بر سر برنامه اتمی این کشور قبل از مذاکرات بغداد، با ناباوری ازسوی مقامات اسراییلی دنبال می شود. 
بنیامین نتانیاهو طی سفر خود به جمهوری چک گفت: &quot;بی شک هیچ چیز بهتر از آن نیست که این پرونده ازطریق دیپلماتیک حل و فصل شود. ولی من هیچ نشانه ای ازسوی جمهوری اسلامی مبنی بر خواست جدی این کشور برای توقف برنامه هسته ای اش نمی بینم. به نظر می رسد &nbsp;سران این کشور مذاکرات را فرصتی برای خرید زمان می دانند؛ درست &nbsp;مانند کره شمالی که سال ها به همین طریق عمل می کرد. سران جمهوری اسلامی شطرنج بازان خوبی هستند. آنها به خوبی می دانند که گاهی باید یک سرباز را قربانی کنند تا شاه را نجات دهند.&quot;
اسراییل نگران آن است که آمریکایی ها در بحبوحه مبارزات انتخاباتی، و اروپایی ها در اوج بحران مالی، کورکورانه عمل کنند و با رفتار زیباگرایانه حکومت تهران دچار فریب شوند. اسراییل همچنین نگران آن است که سران جمهوری اسلامی از تشدید تحریم ها بگریزند و مجدداً به صورت پنهانی به برنامه هسته ای خود ادامه دهند. 
بنیامین نتانیاهو در ادامه گفت: &quot;هدف این مذاکرات باید کاملاً مشخص باشد: تعلیق کلیه فعالیت های غنی سازی در ایران؛ انتقال تمامی مواد شکافت پذیر غنی شده به خارج از این کشور؛ تخریب کارخانه قم. هر وقت این اهداف به تحقق پیوست، من اولین کسی خواهم بود که برای آنها کف می زنم. من تا آن زمان همچنان نسبت به تحقق این اهداف شک دارم.&quot; 

<strong>بیم انزوا</strong>
مشکل اینجاست که موضع رسمی اسراییل جای زیادی برای امتیاز گرفتن از ایران باقی نگذاشته. اسراییل همواره تکرار کرده که ایران هسته ای تهدیدی برای تمامی دنیاست، نه فقط خاورمیانه. تل آویو بیم آن دارد که در این پرونده منزوی شود و همچنین نمی خواهد در نظر آمریکا بیش از حد سازش ناپذیر جلوه کند. به گفته منابع دیپلماتیک غربی، مقامات اسراییلی آماده اند تا انعطاف پذیرتر ظاهر شوند، زیرا ممکن است حکومت تهران آماده باشد تا امتیازاتی &nbsp;بدهد. 
ایهود باراک، وزیر دفاع اسراییل، حتی قبلاً در واشنگتن به صورت کتبی موافقت کرده که ایران می تواند امکان ادامه فعالیت های غنی سازی تا میزان ۳ ممیز ۵ درصد را داشته باشد. 
فعلاً با خواسته های کوچک مقامات آمریکایی بسیار فاصله داریم. به گفته دیپلمات ها، این خواسته ها به توقف فعالیت های کارخانه زیرزمینی فردو محدود می شود و تخریب این کارخانه در دستور کار نیست. 
اگر چه دورنمای حمله نظامی بازدارنده ازسوی اسراییل طی هفته های اخیر کم رنگ شده، ولی آمریکایی ها می خواهند به مقامات اسراییلی &nbsp;اطمینان بدهند. اگر سران جمهوری اسلامی امتیازات مهمی بدهند، روند تحریم های جدید اقتصادی که در اوایل ماه ژوئیه اجرایی می شوند، متوقف خواهد شد، ولی تدابیری که تاکنون اتخاذ شده به قوت خود باقی خواهد ماند. ولی اگر محرز شود که ایران صرفاً برای خرید زمان به میز مذاکره بازگشته، تحریم های به مراتب شدیدتری در انتظار این کشور خواهد بود.
منبع: <link http://www.lefigaro.fr/international/2012/05/22/01003-20120522ARTFIG00377-israel-se-mefie-du-jeu-americain-face-a-l-iran.php>فیگارو</link>، ۲۲ می]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			<pubDate>Wed, 23 May 2012 23:30:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
	</channel>
</rss>
