<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
	
	<title>roozonline.com: Latest News</title>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/" />
	<updated>2012-02-02T23:55:00+01:00</updated>
	<generator uri="http://www.typo3.com" version="4.3">TYPO3 - get.content.right</generator>
	<id>http://www.roozonline.com/</id>
	<subtitle>Latest News</subtitle>
		
	
		
	<entry>
		<title>ربایش های تازه در سوریه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-9b96cb8915.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:42:37+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T22:16:54+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35942</id>
		<author>
			<name>محمدرضا یزدان پناه</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[11 ایرانی دیگر در سوریه ربوده شدند. این اتفاق روز چهارشنبه در جاده ای که از حلب به دمشق، پایتخت سوریه می رود، رخ داده و همزمان با سخنان رهبر جمهوری اسلامی در حمایت از دولت سوریه بوده است.
سوریه از پایگاه های اصلی گروه های مخالف اسرائیل مانند جهاد اسلامی و حماس به شمار می آید.
مسئولان سازمان حج و زیارت، کنسول جمهوری اسلامی در سوریه و رسانه های رسمی، می گویند که 11 ایرانی که دیروز در سوریه ربوده شدند &quot;زائر&quot; بوده و توسط &quot;گروه های مسلح و ناشناس&quot; ربوده شده اند.
آنگونه که گزارش های رسمی می گویند، این افراد در حالی که با اتوبوس به سوی دمشق می رفتند، توسط یک گروه مسلح متوقف شدند.
افراد مسلح سپس 11 نفر را از میان 35 سرنشین اتوبوس جدا کردند و آنها را با خود به محلی نامعلوم بردند.
کنسول سفارت جمهوری اسلامی در سوریه با تایید این خبر گفته افراد ربوده شده &quot;جوانان ایرانی&quot; بودند که به همراه &quot;همسر و خانواده خود جهت زیارت عازم سوریه&quot; بودند و ربایندگان از این اقدام خود &quot;اهداف سوء&quot; داشتند.
او گفته گروه های مسلح که این افراد را ربوده اند، قصد دارند این موضوع را تبلیغ کنند که &quot;ایران در رابطه با حوادث سوریه نیرو به این کشور اعزام&quot; کرده است.
کنسول جمهوری اسلامی در سوریه افزوده که افراد ربوده شده &quot;غیر نظامی&quot; هستند و ربایندگان آنها &quot;حربه ای بی اثر و اقدامی سوخته&quot; مرتکب شده اند.
وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی روزششم بهمن نیز تاييد کرده بود که يازده شهروند ايرانی در سوريه توسط افراد مسلح ربوده شده اند. در آن هنگام هم گفته شد اين افراد که برای &quot;زيارت&quot; از طريق زمينی به سوريه سفر کرده بودند در مسير مشابه &quot;حلب به دمشق&quot; ربوده شده اند.
روز 30 آذر نیز گزارش شد که پنج ایرانی در شهر حمص ربوده شده اند.
جمهوری اسلامی اعلام کرده که این پنج تن، مهندسان و متخصصان شاغل در پروژه ساخت نیروگاه برق این شهر بوده اند اما مخالفان حکومت سوریه می گویند آنها از اعضای سپاه پاسداران هستند که در سرکوب و کشتار مردم این کشور نقش دارند.
دو ایرانی دیگر هم که این بار از طرف حکومت جمهوری اسلامی برای اطلاع از وضعیت افراد ربوده شده به حمص رفته بودند، بعدا ربوده شدند.
ارتش فاروق که از جمعی از نظامیان جدا شده از ارتش سوریه تشکیل شده اعلام کرده که این هفت نفر را در اختیار دارد.
این گروه هفته گذشته فیلمی در اینترنت منتشر کرد که در آن پنج نفر اعتراف می کردند که از درجه داران نیروهای مسلح جمهوری اسلامی هستند و &quot;تحت حمایت و پشتیبانی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی سوریه به سرکوب و شلیک به مردم عادی&quot; می پرداختند.
فردی که در این ویدئو سخن می گوید و خود را مسئول تیم پنج نفره معرفی می کند همچنین به کشتن عده زیادی از مردم در شهر حمص، از جمله زنان و کودکان با دستور مستقیم &quot;نیروهای امنیتی اطلاعاتی هوایی&quot; شهر حمص &quot;اعتراف&quot; می کند.
او در پایان اظهاراتش از آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی می خواهد دستور بازگشت نیروهای مسلح از سوریه را صادر کند تا گروه او بتوانند به خانه های خود باز گردند.
تایید صحت این فیلم برای رسانه های بین المللی و ناظران امکان پذیر نبوده است.

<strong>اختلاف در جامعه بین الملل بر سر سوریه</strong>
حکومت جمهوری اسلامی، از حامیان اصلی حکومت بشار اسد و حزب بعث در سوریه ای به شمار می آید که ماه هاست شاهد بی سابقه ترین اعتراضات علیه نظام حاکم است.
در جریان این اعتراضات و به گفته مقام های سازمان ملل بیش از پنج هزار نفر از مردم سوریه شامل زنان، جوانان و کودکان کشته و ده ها هزار نفر زخمی، زندانی، شکنجه و ناپدید شده اند.
سازمان ملل متحد هفته گذشته اعلام کرد که با طولانی شدن اعتراضات و سرکوب ها در سوریه، دیگر امکان برآورد تعداد کشته شدگان را ندارد.
دولت سوریه اما می گوید که در ماه های اخیر درگیر مبارزه با گروه های تروریستی مسلح بوده و هزاران نفر از نیروهای امنیتی و نظامی خود را در این مسیر از دست داده است.
آیت الله خامنه ای پیش از این اعتراضات در سوریه را &quot;انحرافی&quot; خوانده بود.
او دو شب پیش نیز در دیدار با دبیرکل گروه فلسطینی جهاد اسلامی که در تهران حضور دارد، در مورد اعتراضات سوریه گفت اگر با دید جامع و فراگیر به تحولات سوریه نگریسته شود، &quot;طراحی آمریکا کاملا مشخص است&quot; و افزود &quot;متاسفانه برخی کشورهای خارجی و منطقه نیز در این طراحی آمریکا مشارکت دارند.&quot;
رهبر جمهوری اسلامی در توجیه ارتباط اعتراضات ضد حکومتی در سوریه با آمریکاییان گفت که &quot;اگر دولت سوریه به آمریکایی ها قول دهد که حمایت خود را از مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان قطع خواهد کرد، همه مسائل تمام خواهد شد و تنها جرم سوریه، حمایت از مقاومت است.&quot;
آیت الله خامنه ای بار دیگر تحولات اخیر منطقه را باعث آسیب به اهداف آمریکا دانست و گفت: &quot;آمریکایی ها و برخی کشورهای غربی می خواهند انتقام شکست های اخیر خود در منطقه و از جمله مصر و تونس را در سوریه بگیرند.&quot;
این در حالی است که هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا دو روز پیش گفت که اوضاع سوریه از &quot;کنترل بشار اسد خارج شده&quot; و &quot;حکومت وحشت&quot; او قطعا سقوط خواهد کرد.
او این سخنان را در نشست ویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد که برای بررسی صدور یک قطعنامه علیه حکومت سوریه تشکیل شده بود، بیان کرد.
کلینتون پرسید که جان چند نفر از شهروندان بی گناه باید از دست برود تا این کشور رو به جلو حرکت کند؟&quot; و افزود: &quot;واضح است که نیروهای دولتی سوریه آغازگر تقریبا تمامی حملاتی هستند که به مرگ شهروندان سوری انجامیده است.&quot;
شیخ حمد بن جاسم آل ثانی، نخست وزیر قطر که مخالف حکومت بشار اسد است از شورای امنیت خواست تا هر چه زودتر علیه آنچه &quot;ماشین کشتار&quot; آقای اسد خواند، اقدام کند.
ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه بریتانیا هم گفته که طرح اتحادیه عرب تنها طرح &quot;معتبر و قابل اجرا&quot; است که می تواند به این&quot;خشونت وحشتناک&quot; اتمام بخشد و یک مرحله سیاسی جدید را آغاز کند.
با این حال نبیل العربی، دبیر کل اتحادیه عرب می گوید مداخله نظامی خارجی هدف اصلی نیست.
روسیه و چین، دو عضو اصلی دارای حق وتو در شورای امنیت، با تصویب این قطعنامه علیه سوریه مخالفت می کنند.
پیش نویس قطعنامه شورای امنیت شدیدا نقض حقوق بشر توسط دولت سوریه را محکوم می کند و از همه گروهها می خواهد هر چه سریع تر خشونت را کنار بگذارند. در این پیش نویس از کشورهایی که به سوریه سلاح می دهند، خواسته شده تا کار خود را متوقف کنند اما سوریه را تحت تحریم سلاح قرار نمی دهد.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>تلاش برای جلب رضایت خامنه ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-f4f3d5458b.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:43:04+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T23:38:40+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35945</id>
		<author>
			<name>بهرام رفیعی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[پس از اظهارات پی در پی منصوبان آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران مبنی بر لزوم تشکیل مجلسی «همسو با رهبری» با نزدیک تر شدن به زمان برگزاری انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، رییس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی نیز به عرصه انتخابات ورود و ضمن تکمیل پازل دخالت نظامیان در امور سیاسی او نیز بر انتظار و خواسته سپاه پاسداران تاکید کرد.
&nbsp;حجت الاسلام محمدعلی آل هاشم در جریان بازدید از لشگر 88 زرهی نیروی زمینی ارتش در استان سیستان و بلوچستان گفت:&quot; بايد مجلسي تشكيل دهيم كه همسو با سياست ها و تدابير مقام معظم رهبري باشد، مجلسي مستقل و برخاسته از اراده توده مردم كه دربرابر كانونهاي قدرت و ثروت بايستد.&quot;
رییس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی همچنین اضافه کرد: &quot;تقوا، تعهد، وارستگي، روحيه تعبد در برابر خدا، اعتقاد عملي و التزام به ولايت فقيه، ايستادگي در برابر بيگانگان، دلسوزي نسبت به حفظ بيت المال و عدم وابستگي به كانون هاي قدرت و ثروت باید از مشخصه های نمايندگان مجلس آینده باشد.&quot;
وی در ادامه اظهارات خود در مورد انتخابات مجلس اظهار کرد: &quot;از آنجا كه اين انتخابات اولين انتخابات ما بعد از بيداري اسلامي كشورهاي منطقه است و آنها مي خواهند از انتخابات ايران الگو بگيرند، بنابراين حضور پرشور در انتخابات اهميت بالايي دارد.&quot;
&nbsp;حجت الاسلام محمدعلی آل هاشم در 30 تیر1388 به جای حجت الاسلام سید محمود علوی به ریاست سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد.
هرچند بنا به گفته محمد محمدی گلپایگانی درمراسم تودیع نماینده قبلی و معارفه نماینده جدید آیت الله خامنه ای در ارتش، &quot;این تغییر به دلیل آغاز نمایندگی محمود علوی در مجلس خبرگان رهبری و کناره گیری محمود علوی صورت گرفت&quot; اما انتقادات رییس دفتر آیت الله خامنه ای از محمود علوی در این جلسه حکایت از نارضایتی رهبر از نماینده قبلی اش در ارتش داشت. 
محمد محمدی گلپایگانی در این مراسم گفته بود: &quot;ارتش باید تلاش بیشتری برای کسب رضایت آیت الله علی خامنه ای انجام دهد... اصل برای ما رضایت رهبر معظم انقلاب است. بنده رضایت ایشان را اعلام می دارم ولی باید تلاش کنیم تا رضایت معظم له را بیشتر جلب کنیم.&quot; 
رییس دفتر رهبر جمهوری اسلامی همچنین در این مراسم گفته بود: &quot;کارهای انجام شده در سازمان عقیدتی سیاسی ارتش بسیار ارزشمند است اما هنوز هم کافی نیست.&quot; 
محمد علی آل هاشم نیزهمزمان با دریافت حکم انتصابش در ارتش با اشاره به اینکه قصد دارد &quot;روحيه ايثار، شهادت و ايجاد بصيرت سياسی كاركنان&quot; ارتش را افزایش دهد،اعلام کرد که &quot;در ارتش فقط يك خط و جناح وجود دارد و آن خط و جناح فقط مسير ولايت و رهبری است. ارتش باید در خدمت رهبری باشد.&quot;
اظهارات اخیر رییس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی درباره انتخابات و آینده مجلس در شرایطی مطرح می شود که پیش از این علی سعیدی نماینده رهبرجمهوری اسلامی در سپاه پاسداران نیز طی اظهارات مختلف خواستار تشکیل مجلسی &quot;اصولگرا&quot; و &quot;همسو با رهبری&quot; شده بود.
حجت الاسلام علی سعیدی در 26 دی ماه طی اظهاراتی با تاکید براینکه &quot;مجلس باید در دست انسان های اصولگرا و متدین باشد&quot; گفته بود: &quot;پاسداري از اسلاميت و استقلال نظام، نظارت هدفمند بر عملكرد دولت و دستگاه‌هاي اجرايي، هماهنگي و هم سويي با رهبري در راستاي سياست‌هاي نظام، تحقق آرمان‌ها و منويات رهبري، تدين، استقلال، داشتن روحيه انقلابي، تحقق اصولي و مباني قانون اساسي و اصول‌گرايي از جمله مسائل بسيار مهمي هستند كه بايد در مجلس بايد به عنوان ملاك و معيار بايد وجود داشته باشد.&quot;
نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران پیش از این نیز در 13 دی ماه در همایش &quot;هادیان سیاسی&quot; نیروهای مسلح که در آستانه ادوار اخیر انتخابات از سوی سپاه پاسداران برای کنترل و جهت دهی انتخابات فعال می شوند تاکید کرده بود: &quot;قوه مقننه عامل زير بنايي وضع قوانين در چارچوب مباني ديني در کشور است و مجلس بستر قانون گذاري ديني است و علاوه بر اينکه رکن اساسي قوام ولايت فقيه و از ارکاني است که بايد همسوي رهبري باشد، همچنين اهرم مهم و تاثيرگذار در اسلاميت نظام است.&quot;
او با گفتن اینکه &quot;مجلس محور اصلي نظارت بر قوه مجريه در پيشگيري از انحراف احتمالي اين قوه است&quot; افزوده بود: &quot;کانديداي تراز انقلاب بايد داراي تقوي، تعهد و وارستگي بوده و التزام عملي به ولايت فقيه داشته باشد، از انديشه‌ها و گرايش‌هاي انحرافي تاثير نپذيرد، از روحيه استکبار ستيزي هم برخوردار باشد و ضمن عدم وابستگي به کانون‌هاي قدرت و ثروت در قبال جريانات انحراف و فتنه موضع گيري کند.&quot;
علی سعیدی همچنین از هادیان سیاسی نیروهای مسلح خواسته بود با &quot;بيان معيارها و شاخص‌ها بدون نام بردن از افراد&quot; صحنه انتخابات را برای مردم &quot;شفاف سازي&quot; و رای دهندگان را &quot;به سمت و سوي کانديداي اصلح&quot; هدایت کنند. 
دخالت های آشکار نمایندگان آیت الله خامنه ای در ارتش و سپاه پاسداران در امور سیاسی در حالی صورت می گیرد که منتقدان فعلی جمهوری اسلامی که از ابتدای انقلاب در پاگیری آن نقش داشته اند در سالیان اخیر بارها سپاه، بسیج و قوای مسلح را به نادیده گرفتن گفته های آیت الله خمینی رهبر پیشین جمهوری اسلامی متهم کرده و گفته اند دخالت نیروهای نظامی در امور سیاسی موجب انحراف از آرمان های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی شده است. 
بنا به گفته های آیت الله خمینی رهبرپیشین و بنیانگذار جمهوری اسلامی دخالت نهادهای نظامی در امور سیاسی ممنوع است&quot;. او در وصیت نامه اش نیز بر این نکته اصرار و تاکید کرده بود که &quot;وصیت اکید من به قواى مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهه‏ها است به آن عمل نمایند و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند.&quot;
&nbsp;قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بر دخالت نکردن نیروهای نظامی در سیاست تاکید دارد؛ بر اساس بندهای مختلف &quot;ماده یک&quot; قانون مجازات نیروهای مسلح نیز، &quot;كاركنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران و سازمان هاي وابسته و اعضاي بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي&quot;، &quot;محصلان موضوع قوانين استخدامي نيروهاي مسلح مراكز آموزش نظامي و انتظامي در داخل و خارج از كشور و نيز مراكز آموزش وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح&quot; و همچنین &quot;كساني كه به طور موقت در خدمت نيروهاي مسلح هستند&quot; طبق قوانين استخدامي نيروهاي مسلح در مدت مزبور از اعضاي نيروهاي مسلح محسوب شده و حق هیچ گونه دخالت در امور سیاسی یا حزبی را نخواهند داشت. 
نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی 12 اسفندماه سال جاری برگزار می شود. گروه های اصلاح طلب و معترضان به نتیجه انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری 88 از تحریم و یا عدم حضور در این انتخابات خبر داده اند. در همین حال گروه های اصولگرای حاضر در صحنه رقابت انتخاباتی هم دچار شکاف و اختلاف شده اند. جبهه پایداری، جبهه متحد و نزدیکان محمود احمدی نژاد موسوم به جریان انحرافی و گروهی از منتقدان دولت که هنوز حضورشان در هیچ کدام از این جبهه ها مشخص نیست، جبهه ایستادگی، در جریان انتخابات مجلس حضور خواهند داشت.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>ماکت امام، جسد انقلاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-e02158d3e5.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:31:30+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T23:29:28+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35944</id>
		<author>
			<name>هوشنگ اسدی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[کسی از &quot;کافر وکمونیست و بهائی و سطنت طلب وچپی و منافق&quot; در این شبیه سازی دست ندارد، عوامل &quot;موساد، سیا، اینتلیجنت سرویس و...&quot; روحشان بی خبر است و هیچکدام از &quot;خبرگزاریهای استکباری وخبرنگاران مزدور&quot; در انتشار آن دخیل نیستند.
&nbsp;خود خود &quot;نظام&quot; سرانجام &quot;انقلاب&quot; را رسما باز سازی و توسط خبرگزاری مهروابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به جهان مخابره می کند.
<img src="../fileadmin/images/articles/news/2011/00a_01.JPG" alt="" />
ماکت &quot;امام خمینی&quot; را از هواپیما پیاده می کنند. صحنه معروف بازگشت به ایران است.
سایه احمدخمینی رابزحمت می شود دید. هیچ یک از یاران روحانی و غیر روحانی &quot;امام&quot;نیستند. تنها نظامیان صف در صف به چشم می آیند ودر برابر &quot;امام مقوائی&quot; که از فرش قرمز می گذرانندش خبردار می ایستند. ارکستر نظامی می نوازد. دو سرباز &quot;امام&quot; را بر ماکت می برند. داردمی افتد که سر باز جوانی سر پا می ایستاندش. بر پاترولی سوارش می کنند که رنگش قرمز شده که پاترول سیاه &quot;سردار رانندگی&quot; یعنی محسن رفیق دوست نباشد. بر بدنه پاترول تصویر تمام قد &quot;امام خامنه ای&quot; دیده می شود که لبخندی از قباسوختگی بر لب دارد.
در آغاز دهه &quot;انقلاب شکوهمند اسلامی&quot; که نظامیان یک ونیم میلیون نفر را برای شرکت در سخنرانی جانشین آقای خمینی و سایر مناسبت های جاری در بهمن ماه سازماندهی کرده اند، حقیقت &quot;نظام&quot; دراین شبیه سازی متجلی است. از &quot;امام&quot; فقط یک ماکت مانده است و بس.
&nbsp;دوقاب دیگر در کنار تصاویر شبیه سازی قرار می گیردو صحنه راکامل می کند:سید محمدهاشم دستغیب٬ فرزند‌ ارشد آیت‌الله دستغیب – یار بسیار نزدیک آیت اله خمینی وامام جمعه شیراز که در سال ۶۰ ترور شد – از جهان می رود. نیروهای وابسته به سپاه پاسداران شیراز، مانع حضور آیت‌الله علی‌محمد دستغیب از مراجع‌تقلید و عضو مجلس خبرگان در این مراسم می شوند و از اجرای &quot;وصیت‌نامه&quot; او نیز جلوگیری می کنند.
آیت الله خامنه ای که به بهانه آغاز جشن های حکومتی فجر به بهشت زهرا رفته تا با حضور در محل دفن آیت الله خمینی &quot;با آرمان های انقلاب اسلامی تجدید میثاق کند&quot;، دست به حرکت نمادینی می زند که مثل بمب در محافل بسیجی ها، مداحان و امنیتی ها می ترکد و موضوع روز پیامک های آنها می شود.ولی فقیه دوم در محل دفن ذبیح الله بخشی، معروف به &quot;حاج بخشی&quot;، عضو گروه فشار و سرکرده انصار حزب الله در دهه هفتاد، حضور می یابد و برای رهبر چماقداران فاتحه می خواند.
<img src="../fileadmin/images/articles/news/2011/00a_01.JPG" alt="" />
تصویر کامل، درست و آینه تمام نمای سرنوشت &quot; انقلاب اسلامی&quot; است. اوباش فرزندان انقلاب را خورده اند. تنها هاشمی رفسنجانی است که هنوز جان سختی می کند. &quot;امام اول&quot; انقلاب بی همه یاران در قد وقامت مقوائی می آید ودستمایه مضحکه بی سابقه ای می شود. &quot;امام دوم&quot; انقلاب بارهبر چماقداران مهر می ورزد. عبرت آموز است که حتی بر مزار آیت اله طالقانی نمی رود.
می توان زیر آفتاب بی رمق بهمن ۱۳۹۰ جسد انقلاب ۱۳۵۷ رادید که دارد می پوسد.
نامه به رهبری دیگر به &quot;نهضت&quot; تبدیل شده است.نامه دو سیاستمدار کهنسال از دوجناح سیاسی کاملا مخالف علنی می شود. نامه قدیمی نورالدین کیانوری آخرین دبیر اول حزب توده که در خانه تحت نظر وزارت اطلاعات در گذشت و نامه احمد صدر حاج سیدجوادی، وزیر دادگستری در دولت موقت مهدی بازرگان و کهنسال‌ترین فعال سیاسی ایران.
قاسم روان‌بخش٬سردبیر نشریه پرتو، -ارگان موسسه مصباح یزدی- وازاعضای جبهه پایداری، روی مجموعه نامه ها که شمارش دارد از هزاران می گذرد، مهر انگلیسی می زند: &quot;بعد از نامه‌نگاری‌ پادوهای ضدانقلاب به رهبر معظم انقلاب، رسانه رژیم سلطنتی انگلیس برای حضرت آقا کلیپ ساخت و آنرا روی سایت خود قرار داده که این موضوع نشان می‌دهد نامه‌ها به رهبری هماهنگ شده بود&quot;.و خبر هم می دهد:&quot; بیش از ۱۶ هزار نامه برای انتشار علیه رهبر جمهوری‌اسلامی آماده است.&quot;
فاجعه ای که نورالدین کیانوری هشدار داده بود، از زبان صد رحاج سید جوادی و هاشمی هم تکرار می شود. ایران از همه جانب در خطر است. درهفته ای که عراق درتولید نفت از جمهوری اسلامی جلومی افتد و اموال خانه سینما توسط دولت تصاحب می شود، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نگران اقتصاداست بیشتر و از&quot; بهمنی سهمگین&quot; که&quot; آینده کشور را تهدید کند&quot; سخن می گوید.
رييس اتحاديه طلا و جواهر ايران، آمار مهمی می دهد: &quot;مردم ۱۰۰ تن طلا انبار کرده اند.&quot; دبیر ستاد هدفمندی یارانه‌ها از حذف ده میلیون نفر از &quot;پردرآمدها&quot; خبر می دهد.وال استریت ژورنال می نویسد:&quot;دایره تحریم های مالی تنگ تر می شود.&quot; خبر می رسد: &quot;مواد غذایی پشت مرزها مانده است.بار کشتی‌های حامل محموله‌های وارداتی مواد غذایی و محصولات کشاورزی ایران به دلیل مشکلاتی که در دریافت پول به وجود آمده تخلیه نمی‏شوند.&quot; احمدتوکلی می گوید: &quot;رئیس جمهور به جای دفاع از پول ملی درباره تعزیه سخنرانی می‌کند.&quot;
ووقتی هم نوبت اقتصاد می رسد، رئیس جمهور حنای مانده ای را بکارمی گیردکه ته رنگ هم ندارد : &quot;به عنوان مطلع می گويم هيچ مشکلی در اقتصاد کشور وجود ندارد و ما از ثبات اقتصادی برخورداريم.&quot;
رئیس جمهور بی یال و دم اشکم که فیگارو&quot; تملق گو&quot; می خواندش و صدرحاج سوادی&quot; تروریست&quot;، ظاهرادنیا را ازچشم آقازاده اش می بیند: :&quot; مهدی فرزند بزرگ محمود احمدی نژاد با برخورداری از رانت فرزند رئیس دولت بودن در برجی در جزیره کیش زندگی می کند. او بدون کنکور توانسته است در مقطع دکترای واحد کیش دانشگاه صنعتی شریف و با شهریه ای معادل هر ترم بیست میلیون تومان تحصیل کند.&quot;
معلوم نیست آقازاده می داند که پدرش مخالفان خود را به &quot;اشرافی گری&quot;، &quot;استفاده از رانت قدرت و ثروت&quot; متهم می کند؛ ودر زمان تبلیغات انتخاباتی و پس از آن خود را با القابی چون &quot;رجایی ثانی&quot;، &quot;رئیس جمهور مکتبی&quot; و &quot;مردی از جنس مردم&quot; می خواند، یا نه. هرچه هست &quot;آقا مهدی&quot; واقعا از ثبات اقتصادی بر خوردار است و مجبور نیست مانند رانندگان کامیون دست به اعتصاب بزند.
پایوران نظام هم هر کدام بالای سر جسد &quot;انقلاب&quot; ساز خودشان را می زنند. صادق لاریجانی اعدام &quot;اخلاگران بازار ارز و سکه&quot; را راه چاره می داند. احمد خاتمی نعره می کشد: &quot;اروپا با تحریم ایران خود را بدبخت کرد.&quot; ومدیر عامل شرکت ملی نفت، ضمن تأکید بر آمادگی جمهوری اسلامی برای &quot;قطع فوری&quot; صادرات نفت به اروپا، هشدار می دهد که شرکت‌های اروپایی یا باید قراردادهای نفتی بلند مدت با ایران منعقد کنند، یا هم‌ اکنون خرید نفت از جمهوری اسلامی را متوقف کنند.&quot;
&nbsp;ظاهرا این بابا که به همه چیز می برد الا مدیر عاملی شرکت ملی نفت، می خواهد &quot;هم اکنون&quot; مانع بدبختی اروپاشود.
حرف حساب را اما حسین موسویان در مصاحبه با ال پائیس می زند.سفیر اسبق جمهوری اسلامی درآلمان، مذاکره کننده اصلی مساله اتمی در زمان محمد خاتمی، بعد از برکشیدن محمود احمدی نژاد، برکنار شدوگفتند جاسوس است. چندبار دستگیرش کردندو رهایش ساختند. بعد به دامان شیطان بزرگ رفت ودردانشگاه پرینستون به تحقیق و تدریس مشغول شد. بالاترین مقام جمهوری اسلامی که در ایالات متحده سکونت دارد، سر انجام سکوت رامی شکند و از خواست جمهوری اسلامی پرده بر می دارد: &quot;اول- مقامات آمریکایی اطمینان دهند که نیت واقعی شان تغییر حکومت در ایران نیست. رهبر انقلاب همواره براین عقیده بوده که هدف اصلی ایالات متحده از سال ۱۹۷۹ تغییر حکومت به هر شیوه ممکن است. دوم- مقامات آمریکایی به دنبال رابطه ای برپایه عدم مداخله، احترام متقابل، و به رسمیت شناختن منافع ایران در منطقه و در جامعه بین المللی باشند.&quot;
همه چیز مثل روز روشن است. منافع ملی و حق مسلم و غیره شعارهای تبلیغاتی است.&quot;نظام&quot; می ترسد که برود و مساله اتمی را با تضمین ماندن تاخت می زند. منظور از شعار &quot;استقلال&quot; در بهمن پیروزی انقلاب هم حتما همین بود.
و همه چیز بر می گردد به مساله ای که بود و نبود &quot;نظام&quot; در گرو آن است. دکتر علی اکبر ولایتی که از بیخ گوش خامنه ای می آید، تاکید می کند: &quot;درمساله اتمی کوتاه نمی آئیم.&quot;
&nbsp;رضا تقی زاده – تحلیلگر سیاسی- فضا را چنین می بیند: &quot;حضور نمایندگان ارشد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تهران، همزمان با افزایش بی‌سابقه ناوهای جنگی آمریکا و متحدان آن کشور در آب‌های خلیج فارس، و اندکی بعد از اعلام تصمیم جامعه اروپا دایر بر تحریم خرید نفت ایران، فرصت تازه‌ای است که جامعه جهانی، ضمن تشدید فشار‌های جنگی، مالی و روانی، برای انجام گفت‌وگوهای اتمی در اختیار جمهوری اسلامی قرار می‌دهد.در هفته ای که موافقت ایران با پذیرایی دو روزه از نمایندگان ارشد آژانس، از جمله هرمن ناکارتس، رئیس گروه بازرسان و رافائل گروسی، معاون دبیرکل، پیروزی کوچکی است برای عملگرایان درون حاکمیت سیاسی ایران.&quot; 
<img src="../fileadmin/images/articles/news/2011/00a_01.JPG" alt="" />
خانم ها! آقایان!
&quot;نظام&quot;، هستی ایران را گروگان بقای خود گرفته است، حتی اگر به قیمت جنگ باشد. افزایش ۱۲۷ درصدی بودجه دفاعی کشورکه دربودجه سال ۹۱ منظور شده، معنائی جز این ندارد.&nbsp;
جهان جمهوری اسلامی&quot;اتمی&quot; رابر نمی تابد. وزیر دفاع آمریکا این را برای چندمین بار دراین هفته تکرار می کند. 
بیهوده نیست که ال پائیس می نویسد: &quot;صدای طبل جنگ به گوش می رسد.&quot; نظر میشل شودوفسکی – کارشناس مسائل دفاعی- این است: &quot;تدارک حمله به ایران از 9 سال پیش دیده شده&quot; است.
لوموند، دریچه ای بر فضای عمومی اروپا می گشاید: &quot;ایران کشوری است که در مورد جنگ علیه آن حداقل ۵ کتاب در هر کتابفروشی برای فروش گذاشته شده. برخی از نویسندگان این کتاب ها کسانی هستند که حمله آمریکا به عراق برای یافتن تسلیحات کشتارجمعی را توجیه پذیر و منطقی می دانند.&quot;
گروهی از شخصیت‌های دموکرات، جمهوریخواه و مستقل در آمریکا با انتشار گزارشی خواهان افزایش تهدید سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی با هدف توقف &quot;برنامه هسته‌ای نظامی&quot; در ایران می شوند. این گروه فهرستی از توصیه‌های خود را برای توقف این برنامه اعلام می کنند که از جمله آنها می‌توان به تقویت ناوگان نظامی آمریکا در خلیج فارس، افزایش عملیات نامحسوس در ایران و شدت بخشیدن به حملات لفظی در مقابل این کشور اشاره کرد.
هافینگتن پست، خواهان حمله هرچه سریعتر به جمهوری اسلامی است: &quot;آمریکا در واقع سال هاست که درگیر یک جنگ پنهان با ایران بوده است. جنگ سرد با ایران به کندی عمل کرده است؛ شاید باید به فکر جنگ «گرم» باشیم. گفتگوی نظامی با ایران شاید اثر بخش تر از جنگ پنهانی باشد. ایران به هر حال بلند پروازی های هسته ای خود را ادامه می دهد؛ چه مورد حمله قرار گیرد و چه نگیرد. غرب هرچه زودتر این کاررا انجام دهد نتایج آن بهتر است. اگر از این راه حل استفاده نکنیم تغییرات وضعیت خاورمیانه تا سال های سال گریبان ما را خواهد گرفت.&quot;
این نشریه آمریکائی، جمهوری اسلامی را به سوریه پیوند می زند: &quot;در مورد سوریه باید صبر اختیار کرد تا ظرف ماه های آینده مسائل تحول پیدا کند و در مورد ایران باید سخت گیری کرد و ضربه را وارد کرد.&quot;
وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی، سرانجام ربوده شدن يازده ایرانی دیگر در سوريه توسط افراد مسلح راتائید می کند: &quot;اين افراد که برای «زيارت» از طريق زمينی به سوريه سفر کرده بودند در مسير «حلب به دمشق» ربوده شده اند.&quot;
&nbsp;مخالفین دیکتاتور دمشق ربوده شدگان را مامورین سپاه پاسداران می دانند.
رهبر جمهوری اسلامی بازهم به پشتیبانی از دولت اسد بر می خیزد و &quot;تنها جرم&quot; آن را &quot;حمایت از خط مقاومت منطقه&quot; می داند. وی انتقاد جامعه بین الملل از نظام بشار اسد را معلول همین حمایت می داند و می گوید که موضع جمهوری اسلامی حمایت از &quot;هرگونه اصلاحات&quot; در این کشور در برابر مخالفت با &quot;دخالت آمریکا و کشورهای دنباله رو آن&quot; است.
اتحادیه عرب اعلام می کند که برای توقف خشونت ها در سوریه باید کارهای بیشتری کرد. دو نماینده این اتحادیه راهی نیویورک می شوند تا از شورای امنیت بخواهند در مورد سوریه دست به کار شود و از طرح اتحادیه عرب مبنی بر تشکیل دولتی ائتلافی در سوریه با حضور مخالفان، حمایت کند. آخرین روز هفته اعلام می شود که شورای امنیت روزجمعه(فردا) پشت درهای بسته در این باره مذاکره می کند.
هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا امنیت سازمان ملل متحد اعلام می کند کشور متبوعش خواستار برکناری بشار اسد از ریاست جمهوری سوریه و انتقال مسالمت آمیز قدرت است. عدم اقدام سریع شورای امنیت به منظور یافتن راه حلی برای بحران سوریه، باعث تضعیف اعتبارسازمان ملل می شود.
<img src="../fileadmin/images/articles/news/2011/00a_01.JPG" alt="" />
هفته ای که با آن دهه انقلاب شروع می شودِ، پایان می گیرد. نیمه شب است که &quot;امام اول&quot; انقلاب اسلامی را بر شبکه های اجتماعی سکه یک پول کرده اند. مقصر اصلی جز &quot;امام دوم&quot; نیست. وقتی فرهنگ را می کشند، قلم بدست بازجویان می دهندومداحان استاد دانشگاه می شوند؛ باید انتظار این شعارها راهم داشت.
علی محمد بشارتی، وزیر کشور هاشمی، می گوید: &quot;به سرعت داریم به مردم پشت می کنیم.&quot; هاشمی روی لبه تیغ حذف می گوید:&quot; بازگشت از خطا، رجوع به مردم&quot;. محمد نوریزاد خواهان پوزش خامنه ای است. 
در لحظه کنونی سرنوشت ایران بدست خامنه ای است. چه خواهد کرد؟ فردا در نماز جمعه سرنوشت خودو ایران را دگرخواهد کرد؟
صدای شکستن سکوت می آید. بچه ها می خواهند ۲۵ بهمن را سبز کنند. و این شعر معروف حمید مصدق بر فضای مجازی تولدی دیگر را آغاز می کند:
چه کسی می خواهد؟
من وتو ما نشویم
خانه اش وبران باد!
من اگر برخیزم
تو اگر بر خیزی
همه بر می خیزند.
من چه می گویم؛ آه...
با تو اکنون چه فراموشی ها؛ 
با من اکنون چه نشستن ها؛ خاموشی هاست.
تو مپندار که خاموشیِ من؛ 
هست برهانِ فراموشیِ من.
من اگر بر خیزم
تو اگر بر خیزی
همه بر می خیزند]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>خامنه ای: سازش، ایستادگی، جنگ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-76e8668368.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:28:55+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T22:05:04+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35937</id>
		<author>
			<name>اکبر گنجی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[<strong>طرح مسأله</strong>: بسیاری از مستبدان به گونه ای حرکت می کنند که همه ی راه ها را به روی خود و جامعه می بندند. بستن همه ی راه های گفت و گو میان بالا و پائین، و رسیدن به سازش و توافق، هزینه های سنگینی بر روی دست مردم و کشور از یک سو، و سیاستمداران حاکم از سوی دیگر می نهد.
تحولات اخیر به سرعت پیش می روند؛ گویی &quot;<strong>متغیر خارجی</strong>&quot; نقش اصلی را در سمت و سوی حوادث ایران بازی می کند. انزوای جهانی ایران از یک سو و افزایش مداوم تحریم های اقتصادی از سوی دیگر، همه را در انتظار پیامدهای عملی این امور نگاه داشته است. به این وضعیت از چشم اندازهای گوناگون می توان نگریست. بیائید خود را جای آیت الله خامنه ای بگذاریم و از چشم و ذهن او به این مسأله بنگریم و بیندیشیم. او چه راه هایی پیش روی خود دارد؟ انتخاب هر یک از این راه ها چه پیامدهایی دارد؟ و او احتمالاً چگونه عمل خواهد کرد؟ پس مسأله، نگریستن به مناقشه ی هسته ای از چشم ولی فقیه حاکم بر ایران است که مطابق قانون اساسی، تعیین سیاست های کلی نظام با اوست.
<strong>یکم- سازش با غرب</strong>: سازش با دولت های غربی بر سر مسأله ی هسته ای یکی از راه های پیش روی علی خامنه ای است. محل نزاع در مناقشه ی هسته ای، اساساً به تخلف از ان پی تی باز نمی گردد، بلکه ظاهراً مربوط به دو مورد زیر است: 
اولاً: وجود چند مورد &quot;<strong>مشکوک</strong>&quot; و &quot;<strong>مبهم</strong>&quot; که مطابق گزارش آژانس &quot;<strong>احتمال</strong>&quot; کاربرد دوگانه -نظامی و غیر نظامی- دارد. بیشتر این موارد متعلق به گذشته اند، اما اتصال همه ی آنها به یکدیگر، می تواند منجر به &quot;<strong>معنا</strong>&quot;ی اهداف نظامی داشتن شود.
ثانیاً: تعطیل کردن غنی سازی اورانیوم در داخل کشور، انتقال اورانیوم غنی شده به خارج و تأمین اورانیوم مورد نیاز کشور از سوی دیگر دولت ها، در چارچوبی خاص.
در این خصوص علی خامنه ای تاکنون حداقل به دو تجربه ی شکست خورده ی سازش استناد کرده است: 
<strong>تجربه ی اول: </strong>علی خامنه ای تاکنون بارها اعلام کرده است که در زمان خاتمی که دولت او موقتاً- به مدت دو سال- غنی سازی اورانیوم را به منظور اعتماد سازی تعطیل کرد، دولت های غربی به دنبال اعتمادسازی نبودند، بلکه به دنبال دائمی کردن توقف غنی سازی بودند. تعطیلی دوساله هیچ دستاوردی برای ایران نداشت. نه تحریم های پیشین دولت آمریکا لغو شد، نه اموال و پول های توقیف شده ی ایران در آمریکا آزاد شد، و نه هیچ گشایش دیگری صورت گرفت. آنها می خواستند به کلی بساط پروژه ی هسته ای را برچینند. سلطان علی خامنه ای در سخنرانی 13دی 1386 در این خصوص گفته است: 
&quot;هى فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانه‌ى يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توى اين كشور هست، كلاً يك‌جا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نمی خواهيد بمب اتم بسازيد...امروز هر كس به ما می گويد آقا تعليق موقت بكنيد، ما می گوئيم تعليق موقت را كه يك بار كرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت كرديم. فايده‌اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازى‌اى در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانه‌ها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران می خواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلاً حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كرده‌ايم؛ ديگر، تجربه‌ى جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافى نيست؛ اصلاً بايد به كلى بساط اتمى را جمع كنيد. همين اروپائى‌ها كه می گفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتى اين كار را كرديم، گفتند بايستى جمع كنيد! اين فرايند عقب‌نشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افكار عمومى دنيا تجربه شد. ليكن عقب‌نشينى بود ديگر؛ عقب‌نشينى كردند. من همان وقت هم در جلسه‌ى مسئولين گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه‌ى پى‌درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان می شوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستى اين <strong>روند عقب‌نشينى</strong> متوقف شود و تبديل بشود به <strong>روند پيشروى</strong>، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى[دولت خاتمی] انجام بگيرد كه اين عقب‌نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد&quot;[1].
آیت الله خامنه ای آن گاه به این نکته اشاره می کند که با تمام عقب نشینی های دولت خاتمی و سخنان همدلانه ی او خطاب به آمریکائیها، جرج بوش ایران را به عنوان یکی از سه کشور &quot;محور شرارت&quot; اعلام کرد. می گوید: 
&quot;در همين زمانِ دولت قبل بود كه آن كسى كه خودش مجسمه‌ى شرارت است، ملت ايران را جزو محور شرارت معرفى كرد. بوش، بوشِ شرور، بوشى كه وجود او سر تا پا شر و پليدى است، ملت ايران را يكى از سه ملت يا سه كشور محور شرارت قرار داد. اين مال آن زمانى است كه يك خرده هم ملاحظه‌ى آمريكائى‌ها را می كردند؛ بعضى‌ها هم از داخل گاهى اوقات چيزهائى می گفتند كه آنها خوششان بيايد&quot;[2].
<strong>تجربه ی دوم: </strong>سرهنگ قذافی در سال 2003 تصمیم گرفت روابط اش با جهان غرب را بهبود بخشد. مذاکرات در دسامبر 2003 در &quot;باشگاه مسافران لندن&quot; میان موسی کوسا- مهمترین عنصر امنیتی رژیم قذافی و یار نزدیک او- و سرویس های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا آغاز شد. قذافی به دولت های غربی اطلاع داد که پروژه ی هسته ای مخفیانه داشته است. برای سازش، اجازه جمع آوری تمامی تجهیزات هسته ای و ارسال آنها با کشتی به آمریکا صادر شد. ذخایر نفتی لیبی به روی کمپانی های غربی گشوده شد، قذافی در مبارزه ی با القاعده در کنار جرج بوش قرار گرفت، به هر یک از خانواده های صدمه دیده ی لاکربی 10 میلیون دلار خسارت پرداخت کرد. توافق ها و همراهی ها منافع بسیاری برای دولت های غربی داشت[3]. البته به دنبال این توافق ها، تیم جرج بوش/ چینی/ کاندولیزا رایس، لیبی را از لیست رژیم های حامی تروریسم در آوردند و به سرپرست اداره ی خزانه داری آمریکا دستور دادند تا تحریم های دوران ریگان علیه لیبی لغو شود. خامنه ای قبل از آغاز جنگ با لیبی، چندین بار اعلام کرد که توافق لیبی با آمریکا و تعطیل کردن پروژه ی هسته ای لیبی، هیچ دستاوردی برای آن کشور نداشته است.
آیت الله خامنه ای در سخنرانی 13دی 1386 در این خصوص گفته است: 
&quot;در مسئله‌ى هسته‌اى، آمريكائى‌ها تا همين چند ماه پيش اصرار، اصرار كه بايد ايران به كلى همه‌ى فعاليتهاى هسته‌اى‌اش را كنار بگذارد؛ يعنى <strong>مثل آن كارى كه با ليبى كردند؛ ته‌اش را جارو كند، تقديم كند به آنها؛ به كلى اعلام انصراف كند</strong>. اخيراً - چند هفته‌ى قبل از اين - وضع به جائى رسيده است كه گفتند ايران در همين حدى كه هست، توقف كند. ببينيد فاصله‌ى اينها خيلى زياد است. يك روزى بود كه اينها حاضر نبودند پنج عدد سانتريفيوژ را تحمل كنند. مسئولين گفت و گو و مذاكره‌ى با اروپا[ یعنی تیم دوران خاتمی به رهبری حسن روحانی] حاضر شده بودند بيست تا سانتريفيوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند نمی شود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نمی شود. اگر می گفتند يكى، باز هم می گفتند نمی شود! امروز سه هزار تا سانتريفيوژ دارد كار می كند، مبالغ زيادى هم آماده‌ى كار گذاشتن است. می گويند در همين حد متوقف شويد. اين هم يكى از ناكامى‌هاى آمريكاست&quot;[4].
او سپس به مخالفان داخلی غنی سازی اورانیوم-ـ خصوصاً نمایندگان مجلس ششم-ـ اشاره کرده و آنان را همراهان جرج بوش قلمداد می کند. مخالفان داخلی ابتدا مدعی شدند که ایران توانایی راه اندازی چنین پروژه ای را ندارد. در گام بعد از عدم نیاز کشور به چنین پروژه ای سخن گفتند. سپس این مدعا را مطرح نمودند که پیگیری این پروژه به زیان کشور است و خطرات عمده ای برای ایران و مردم ایران به بار خواهد آورد. به همین بهانه ها با جرج بوش هم صدا شدند و همان مطالبه ای را مطرح ساختند، که بوش به دنبال آن بود[5].
چهار سال بعد- در 1 فروردین 1390- آیت الله خامنه ای در سخنرانی روز اول سال خود در حرم رضوی به همین موضوع بازگشت، در حالی که بمباران لیبی توسط ناتو شروع شده بود. او تأکید کرد که تحویل کل تأسیسات هسته ای لیبی توسط قذافی به آمریکا تنها دستاوردی که داشت، یک آب نبات یا شکلاتی بود که به بچه ای می دهند: 
&quot;مثلاً در ليبى با اينكه قذافى در سالهاى اولِ روى كار آمدن، گرايش ضد غربى نشان می داد، اما در سالهاى اخير خدمات بزرگى به غربى‌ها كرد. <strong>آنها هم به چشم خودشان ديدند كه با يك تهديد خشك و خالى، اين آقا امكانات هسته‌اى خودش را جمع كرد، همه را سوار كشتى كرد، داد به غربى‌ها، گفت ببريد</strong>! ببينيد ملت ما در چه وضعيتى قرار دارد، آنها در چه وضعيتى قرار دارند. ملت ما مشاهده كرد كه همه‌ى دنيا به سردمدارى آمريكا عليه حركت هسته‌اى ايران قيام كردند؛ تحريم كردند، دعوا كردند، تهديد نظامى كردند، گفتند حمله می كنيم، چه می كنيم. مسئولين كشور نه فقط عقب‌نشينى نكردند، بلكه على‌رغم دشمن، امكانات هسته‌اى خودشان را هر سال چندين برابر از سال قبل بيشتر كردند. <strong>آنجا مردم ديدند كه مسئول كشورشان دستور داد همان امكاناتى كه داشتند، همه را در مقابل تهديد غربى‌ها، يا به قول خودشان در مقابل مشوقهاى غربى‌ها جمع كردند. مثل اين كه يك آب‌نبات ترشى، شكلاتى توى دهن يك بچه‌اى بگذارند، به اينها مشوق دادند، اينها هم همه را از دست دادند و رفتند</strong>! خب، ملت اين را مى‌بيند، دلش خون می شود، غرورش جريحه‌دار می شود&quot;[6]. 
دور جدید مذاکرات ایران و آژانس از نهم بهمن در تهران آغاز شد و تا یازدهم بهمن ادامه یافت. در پایان مذاکرات، رئیس هیأت اعزامی آژانس اعلام کرد که &quot;سفر خوبی داشتیم&quot;. او افزود: 
&quot;ما در این سه روز بحث و گفت‌وگوهای زیادی درخصوص تمامی موضوعات مورد اولویت خود داشتیم و مصمم هستیم تا همه ی مسائل مهم را در این زمینه حل کنیم؛ ایرانیان هم گفتند که در این زمینه متعهد هستند. اما البته هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن باقی مانده و بنابر این سفر دیگری را در آینده بسیار نزدیک[دوم و سوم اسفند] به تهران برنامه‌ریزی کرده‌ایم&quot;[7].
محل اصلی نزاع انتقال اورانیوم غنی شده به خارج است. گفته می شود که اینک ایران دارای حدود پنج هزار کیلوگرم اورانیوم سه و نیم درصد و حدود هشتاد کیلوگرم اورانیوم با غلظت 20 درصد است. هرگونه توافقی نه تنها منوط به انتقال اورانیوم غنی شده به خارج است، بلکه به گفته ی کاترین اشتون، رئیس سیاست خارجی اتحادیه ی اروپا، آژانس باید به اطمینان رسد که برنامه ی هسته ای ایران به طور مطلق صلح آمیز است. تا رسیدن به چنان اطمینانی، تحریم ها لغو نخواهد شد[8]. از سوی دیگر می دانیم که لغو تحریم های شورای امنیت سازمان ملل، با وجود وتوی آمریکا امکان پذیر نیست.
مسأله ی خامنه ای این است که گمان می کند حتی اگر تمام تأسیسات هسته ای را جمع آوری کرده و تحویل دولت های غربی دهد، باز هم گریبانش را رها نخواهند کرد. بعد نوبت مسائل دیگری چون تروریسم، صلح اعراب و اسرائیل، حقوق بشر و غیره خواهد رسید. مسأله از نظر او، مسأله ی براندازی جمهوری اسلامی است، نه مسأله ی هسته ای که یکی از بهانه های دولت های غربی بیش نیست[9]. گمان او این است که اگر &quot;الف&quot; را بگوید، تا &quot;ی&quot; باید پیش رود. این عقب نشینی پایان امیدوار کننده ای برای شخص او و رژیم اش ندارد. معاون وزیر امور خارجه ی روسیه نیز در 23/10/90 گفته است که هدف دولت های غربی از افزایش تحریم های اقتصادی علیه ایران، &quot;<strong>تلاش برای تغییر رژیم</strong>&quot; در ایران است[10]. 
تجربه ی عراق و لیبی در برابر چشمان علی خامنه ای به وقوع پیوست. صدام حسین نه تنها کل عراق، بلکه تمامی کاخ هایش را هم جهت بازرسی در اختیار آژانس و غرب گذاشت. خامنه ای به چشم خود دید که به عراق فاقد سلاح های اتمی حمله کرده و نه تنها رژیم را سرنگون ساختند، بلکه صدام حسین را دار زدند. لیبی هم کل تأسیسات هسته ای اش را به آمریکا تحویل داد. اما به آن کشور نیز حمله ی نظامی صورت گرفت، رژیم سرنگون و قذافی در خیابان کشته شد. سازش از نظر سلطان علی خامنه ای، چنین نتایجی می تواند داشته باشد.
آیت الله خامنه ای تنها جایی که می تواند در برابر دولت های غربی بایستد، همین جاست. او مدعی است که کشور ایران از جهات گوناگون به انرژی هسته ای نیازمند است. از جمله اینکه 20 هزار مگا وات برق مورد نیاز ایران در 20 سال آینده می بایست از طریق نیروگاه های هسته ای تأمین شود. مصارف پزشکی و دیگر مصارف این تکنولوژی را هم به طور مدام یادآوری می کند. دائماً بر این نکته تأکید دارد که &quot;این حق مسلم مردم ایران است&quot; و دولت های غربی می خواهند مردم را از این حق و رشد و توسعه باز دارند. غرور ملی آنان را تحریک کرده و احساس می کند که این تنها جایی است که می تواند &quot;<strong>اجماعی ملی</strong>&quot; حول محور رژیم پدید آورد. از نظر وی، سازش با دولت های غربی به سرنگونی رژیم منتهی خواهد شد، اما عدم سازش، می تواند اجماع آفرین و وحدت ساز باشد. جمهوری اسلامی نمی تواند مردم را حول محور حقوق بشر- که به شدت آن را نقض می کند- پشت خود گرد آورد. پس نقطه ی کلیدی، از نظر ولی فقیه، وجود موضوعی است که می توان حول آن &quot;<strong>اجماعی ملی</strong>&quot; پدید آورد.
البته در برابر &quot;<strong>سازش محکوم به شکست</strong>&quot;، &quot;<strong>سازش آبرومندانه</strong>&quot; هم به عنوان یک راه حل می تواند وجود داشته باشد. یعنی به طور همزمان مبادله ای صورت پذیرد که طی آن در برابر انتقال اورانیوم غنی شده به خارج و توقف غنی سازی، سوخت مورد نیاز ایران تأمین گردد، کلیه ی تحریم ها لغو گردد و <strong>تضمین های امنیتی</strong> به جمهوری اسلامی داده شود. اما سه مسأله روشن نیست: اولاً: دولت های غربی به رهبری دولت آمریکا حاضر به چنین معامله ای هستند؟ ثانیاً: این معامله برای آیت الله خامنه ای قابل قبول است؟ ثالثاً: دولت اسرائیل زیر بار چنین سازشی میان ایران و غرب خواهد رفت یا نه؟
<strong>دوم- ایستادن مظلومانه: </strong>با توجه به آنچه در بند یک گفته شد، گویی سلطان علی خامنه ای راهی جز ایستادن در پیش ندارد. اما ایستادن انواع گوناگونی دارد. یک راه آن ایستادن مظلومانه است. به تعبیر دیگر، او می گوید و خواهد گفت: 
1-2- ایران عضو آژانس بین المللی انرژی هسته ای است.
2-2- ایران عضو ان پی تی است.
3-2- ایران تحت نظارت و بازرسی دائمی آژانس است.آژانس در تمامی مراکز هسته ای ایران دوربین نصب کرده و به طور سرزده از همه ی این مراکز بازدید به عمل می آورد. میزان ورودی سانتریفوژها و اورانیوم غنی شده ی خروجی به دقت اندازه گیری و مهر و موم می شود. مطابق گزارش های آژانس تاکنون حتی اندکی از اورانیوم غنی شده ی ایران صرف اهداف نظامی نشده است.
4-2- برنامه ی هسته ای ایران صلح آمیز است و تاکنون هیچ مدرکی دال بر استفاده ی نظامی از این برنامه توسط هیچ کس- خصوصاً آژانس- ارائه نشده است. هفده نهاد اطلاعاتی-امنیتی دولت آمریکا نیز در سال 2007 تأیید کرده اند که ایران از سال 2003 به بعد کلیه ی آزمایش های &quot;<strong>مظنون</strong>&quot; به اهداف نظامی را تعطیل کرده است.
5-2- قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل در خصوص تعطیل غنی سازی اورانیوم، با حقوقی که آژانس و ان پی تی برای اعضا به رسمیت شناخته، تعارض دارد.
6-2- ایران حاضر به گفت و گو و مصالحه با آژانس در چارچوب ان پی تی است.
7-2- ایران از برنامه ی صلح جویانه ی خود در چارچوب ان پی تی عدول نخواهد کرد.
8-2- برخورد دولت های غربی یک بام و دو هوایی و تبعیض آمیز است.از کشورهای دارای بمب اتمی- خصوصاً اسرائیل- حمایت به عمل می آورند و ایران فاقد سلاح هسته ای را تحت انواع فشارها قرار می دهند.
9-2- خامنه ای می گوید ادعاهای دولت اسرائیل درباره ی تعقیب ساختن بمب اتمی توسط جمهوری اسلامی دروغ محض است. برخی اسرائیلی ها نیز این مدعای او را تأیید کرده اند. به عنوان نمونه، رانن برگمان- نویسنده ی روزنامه ی اسرائیلی یدیعوت اخرونوت- در نیویورک تایمز 25 ژانویه نوشته است که دولت اسرائیل احتمالاً در سال 1012 به ایران حمله خواهد کرد. او در بخش هایی از مقاله اش نوشته است: &quot;<strong>برخی گفته‌اند که اسرائیل عمدا در برآوردهایش اغراق کرده که جوّی از هراس ایجاد کند که اروپا را به مبارزه اقتصادی گسترده علیه ایران بکشاند</strong>...&quot;. یکی از مقام های ارشد آمریکایی هم تأکید کرده است: &quot;<strong>روشن نیست که آیا واقعا اسرائیلی‌ها به این برآوردها اعتقاد دارند یا صرفا دارند بدترین حالت را در نظر می‌گیرند تا به این موضوع نزد آمریکا اولویت بدهند</strong>&quot;[11].
اگر خامنه ای به دنبال تعقیب این راه حل(ایستادن مظلومانه) باشد، تحریم های اقتصادی نه تنها تداوم می یابد، بلکه به طور تصاعدی افزایش خواهد یافت. باراک اوباما در 29/10/90 گفت که &quot;تحریم‌ها تحت رهبری ایالات متحده اقتصاد جمهوری اسلامی را به &quot;<strong>افتضاح</strong>&quot; کشیده است&quot;[12]. این سخنان 5 روز پیش از تصویب دور تازه ی تحریم های اتحادیه ی اروپا(شامل نفت، بانک مرکزی، تجارت الماس، طلا و دیگر فلزات گرانبها) در 3/11/90 ایراد گردید. اجرای تحریم نفتی اتحادیه ی اروپا از 11 تیرماه 1391 آغاز خواهد شد، ولی شوک های آن در حال تکان دادن اقتصاد بیمار ایران است. اوباما در گفت و گوی با فرید زکریا هم گفته است: &quot;ایران این روزها در حال تجربه ی <strong>فشارهای اقتصادی بی شمار است</strong>&quot;.
تحریم های اقتصادی بدون چون و چرا به جمهوری اسلامی و <strong>بسیار بیشتر از آن</strong>، به مردم ایران صدمه وارد خواهد کرد[13]. به عنوان مثال، افزایش صددرصدی ارزش دلار در طول یک سال- که اکثر آن متعلق به چند ماه اخیر و پس از اعلام تحریم های آمریکا و اروپاست- به معنای افزایش صد درصدی قیمت کلیه ی اجناس وارداتی است[14]. به گفته ی برخی کارشناسان اقتصادی، در اثر تحریم ها، تجارت خارجی ایران طی چند ماه اخیر 50 درصد کاهش یافته است. ارزهایی چون دلار، یورو، ین و...از دسترس ایران خارج خواهند شد. ایران هم اکنون سالانه نه میلیارد و پانصد میلیون دلار نفت به هند می فروشد و به ناچار مجبور به دریافت روپیه از آن کشور است. در طی یک سال گذشته حدود 9 درصد از ارزش روپیه کاسته شده است، به همین دلیل ایران از هند خواسته تا بخشی از بدهی اش را به ین ژاپن به ایران پرداخت نماید[15].
اما پرسش مهم و کلیدی این است: آیا تحریم های اقتصادی موجب عقب نشینی آیت الله خامنه ای از برنامه ی هسته ای یا شورش و انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی خواهد شد؟
روشن است که تحریم های اقتصادی بیش از آنکه به رژیم صدمه وارد آورد، آسیب های جدی به مردم خواهد زد. هیچ قانون علمی ای وجود ندارد که بگوید تحریم های اقتصادی موجب فروپاشی رژیم یا انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی خواهد شد. ممکن است تحریم ها سال ها به طول بینجامد و موجب سرنگونی رژیم یا تغییر رفتارش(عقب نشینی) نشود. در این صورت دولت های غربی چه خواهند کرد؟ اگر هدف سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، آیا حمله ی نظامی به ایران اجتناب ناپذیر نخواهد شد؟ حتی برخی از مدافعان ایرانی سرسخت تحریم های فلج کننده نوشته اند که اگر تحریم ها موجب عقب نشینی و سازش جمهوری اسلامی نشود، احتمال جنگ بالا می رود.
در چارچوب این راه حل، بدون آنکه حرکت تحریک کننده ی عمده ای از سوی جمهوری اسلامی صورت گیرد، آیت الله خامنه ای به برنامه ی خود تداوم خواهد بخشید. یعنی راه گفت و گو را هیچ گاه نخواهد بست، عضویت در آژانس، نظارت و بازرسی ها هم ادامه خواهد یافت. اثرات تحریم های اقتصادی بر زندگی مردم را هم بازگو خواهد کرد و به نمایش خواهد گذارد تا به مردم جهان نشان دهد که هدف دولت های غربی نابودی مردم ایران است. ایران مظلوم است و دولت های غربی ظالم.
<strong>سوم- ایستادن مهاجمانه: </strong>آیت الله خامنه ای نه تنها شاهد تحریم های اقتصادی فزاینده است، بلکه شاهد ترور دانشمندان هسته ای، انفجار مراکز نظامی و هواپیماهای جاسوسی بدون سرنشین نیز است. این نوع اقدامات همچون بهمنی است که از نوک قله شروع به حرکت کرده و به سرعت به سمت رژیمی که او رهبری اش را بر عهده دارد، می آید. یک راه این است که زمان تصادم را دولت های غربی تعیین کنند، راه دیگر آن است که اگر خامنه ای تصادم را قطعی ارزیابی کرده، به جای در انتظار نشستن، فعالانه پیش دستی کرده و زمان رویارویی را با وارد آوردن صدماتی به طرف مقابل آغاز نماید. ایستادن تهاجمی، یعنی فعالانه و پیش دستانه دست به عمل زدن. اعمالی چون: 
الف- حمله به سفارت انگلستان و تعطیل کردن آن. ب- قطع فروش نفت به اروپا- پیش از آنکه تحریم نفتی آنها در 11 تیرماه 1391 آغاز شود. ج- خروج از ان پی تی، اخراج کلیه ی بازرسان آژانس و قطع ارتباط با آژانس. د- بستن تنگه ی هرمز. ه- ترور در برابر ترور، انفجار در برابر انفجار.
هشدارهای برخی فرماندهان نظامی درباره ی بستن تنگه ی هرمز و مقابله ی به مثل درباره ی ترورها- اگر گزافه گویی نباشد- می تواند در چنین بستری معنا شود. به عنوان مثال، آیت الله خامنه ای در پیام 22 دی ماه 90 به مناسبت ترور مصطفی احمدی روشن نوشته است: 
&quot;این ترور بزدلانه كه عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند كرد به جنایت كثیف و پلید خود اعتراف كنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبكه‌ی تروریزم بین‌الملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانه‌ی به بن‌‌بست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی است...ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشك‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید، و <strong>البته از مجازات مرتكبان این جنایت و عاملان پشت صحنه‌ی آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم كرد</strong>&quot;.
صادق لاریجانی- رئیس قوه ی قضائیه- نیز در 28 دی 90 اعلام کرد که مسلمان های جهان به جای جمهوری اسلامی از دولت های ترور کننده ی دانشمندان هسته ای ایران انتقام خواهند گرفت [16]. 
حسین شریعتمداری در سرمقاله ی 5 بهمن 90 روزنامه ی کیهان، نوشته است که هر دو طرح تهاجمی را باید اینک عملی کرد: 
&quot;تحريم نفتی ايران می تواند بستن تنگه هرمز را در پی داشته باشد. گفتنی است كه مطابق كنوانسيون های 1958 ژنو و 1982 جامائيكا، بستن تنگه هرمز، حق مسلم جمهوری اسلامی ايران است و حتی انجام ايست و بازرسی كشتی های عبوری می تواند، افزايش جهشی قيمت نفت، نرخ بيمه، اخلال در ارسال اسلحه و مهمات به كشورهای همپيمان آمريكا در منطقه و... را در پی داشته باشد... حالا كه قرار است تحريم نفتی ايران از 6 ماه ديگر عملياتی شود. چرا از هم اكنون؛ صدور نفت به كشورهای اروپايی را متوقف نكرده و مشتريان پای كار و فراوان ديگری را كه آماده ی خريد هستند جايگزين نكنيم؟ چرا نبايد از همين امروز با استناد به مواد 14 تا 23 كنوانسيون 1958 ژنو و مواد 17 تا 37 كنوانسيون جامائيكا، ابتدا ايست و بازرسی كشتی های عبوری تنگه هرمز را كه از سال 1991 داوطلبانه متوقف كرده بوديم، از سر نگيريم؟ و در مرحله ی بعد، از حق مسلم خود برای بستن تنگه ی هرمز به روی كشتی های متعلق به كشورهای تحريم كننده ی نفت ايران استفاده نكنيم&quot;. 
فرض کنید آیت الله خامنه ای طرح نابخردانه ی بستن تنگه ی هزمر را در دستور کار قرار دهد. ممکن است چند روز یا چند هفته این کار امکان پذیر باشد، قیمت نفت موقتاً افزایش یابد، اما در آن صورت دولت های آمریکا و اروپایی چاره ای جز ورود به جنگ برای باز کردن تنگه ی هرمز نخواهند داشت.
با وجود اینکه هنوز به این مراحل نرسیده ایم، کشورهای عربی منطقه- خصوصاٌ عربستان سعودی- در جبهه ی مقابل ایران قرار دارند و از هرگونه اقدامی علیه ایران حمایت به عمل می آورند. علی النعیمی- وزیر نفت عربستان سعودی- در 26 دی 90 به سی ان ان گفت: اگر نفت ایران تحریم شود، کشورش ظرف چند روز تولید نفت خود را به 12 میلیون بشکه در روز افزایش خواهد داد تا جای خالی نفت ایران را پر کند[17]. عربستان سعودی با فعال شدن علیه ایران در همه ی عرصه ها، به دنبال آن است تا نگاه ها را از خود دور سازد و بهار عرب نیز بدون سر و صدا از کنار آن کشور بگذرد.
ایستادن تهاجمی به طور طبیعی به جنگ تمام عیار منتهی خواهد شد. بعید است سلطان علی خامنه ای در حال حاضر وارد این فرایند شود، اما شاید به ضربات طرف مقابل، به طور موردی پاسخ گفته شود. افزایش ضربات متقابل، راه جنگ تمام عیار را خواهد گشود. ضمن اینکه دولت اسرائیل با اقدامات مداوم، جمهوری اسلامی را تحریک به واکنش می کند تا جنگی درگیرد و دولت های غربی وارد جنگ شوند. در سالی که اوباما درگیر انتخابات ریاست جمهوری است، ضربه ای از سوی اسرائیل، و واکنش متقابلی از سوی جمهوری اسلامی، پای اوباما را به جنگ باز خواهد کرد و کلیه ی افرادی که به خاطر مخالفت شدید اوباما با جنگ به او رأی دادند، به احتمال زیاد دیگر به او رأی نخواهند داد. این متغیر مهم نباید نادیده گرفته شود.
<strong>چهارم- سازش با مردم و پذیرش دموکراسی: </strong>اگر مردم، خواست و رضایت آنان اساس حکمرانی در دوران مدرن برای برساختن یک نظام عادلانه است، ممکن ترین و بهترین راه آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی- عقیدتی، آزادی احزاب و تجمعات قانونی، و برگزاری انتخابات آزاد است. یک حکومت متکی بر آرای اکثریت مردم، به پشتوانه ی حمایت مردم می تواند گفت و گویی سازنده براساس &quot;منافع ملی&quot; و &quot;امینت ملی&quot; ایران با دولت های غربی به رهبری دولت آمریکا در اندازد. 
این فرایند معقولی است که ایرانی قدرتمند در عرصه ی جهانی به نمایش خواهد گزارد( قدرت ناشی از آرأ و رضایت مردم). رژیم دموکراتیک می تواند به نحو احسن مسائل مورد نزاع را در چارچوب &quot;منافع ملی&quot; ایران حل و فصل نماید. هیچ نیازی به باج دهی وجود ندارد، &quot;ایران دموکراتیک&quot; می تواند نشان دهد که نه به دنبال بمب اتمی است، و نه به دنبال جنگ و ستیز با دیگران. ایران دموکراتیک می تواند منادی صلح و پرچمدار خلع سلاح عمومی منطقه ی خاورمیانه از سلاح های اتمی و کشتار جمعی باشد. ایران دموکراتیک هیچ دلیلی برای قطع ارتباط با دولت آمریکا ندارد.
اما این راه حل مقبول آیت الله علی خامنه ای نیست. چرا؟
اولاً: او مدعی است که ایران دارای نظام دموکراتیک- یا مردم سالاری دینی- است. مخالفان نظام و شخص او، عوامل دشمن اند. هیچ نظام دموکراتیکی، قدرت سیاسی را به افرادی که قانون اساسی و اساس نظام را قبول ندارند، واگذار نمی کند.
ثانیاً: او به خوبی آگاه است که فرایند دموکراتیزاسیون به رفتن او و دیگر زمامداران سرکوبگر منتهی خواهد شد. رهبر مادام العمر که زمامداری سیاسی را حق و تکلیفی الهی به شمار می آورد، چگونه حاضر به ترک این مقام و نابودی آن است؟
کشور ما نیازمند گذار مسالمت آمیز به نظام دموکراتیک است. چنان گذاری، منوط به مذاکره، تن دادن طرفین به روش ها و قواعد دموکراتیک، سازش و توافق های سخت و ناراحت کننده است. این فرایند فقط و فقط منوط به پذیرش رژیم جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله خامنه ای- که التزامی به دموکراسی حقوق بشری ندارد- نیست، بلکه نیازمند یک &quot;<strong>اپوزیسیون ملی</strong>&quot; است که هدف اش برساختن نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر باشد. یک مسأله این است که خامنه ای چنین راه حلی را قبول ندارد، اما مسأله ی اصلی این است که اگر اپوزیسیون ملی دارای پایگاه اجتماعی- یا جنبش اجتماعی بالفعل- وجود داشت، خود را به روش های مسالمت آمیز به رژیم تحمیل می کرد و زمامداران حاکم مستبد را مجبور به نشستن پشت میز مذاکره می کرد. با توجه به آنچه گفته شد، سلطان علی خامنه ای- در نبود جنبش اجتماعی- زیر بار این راه حل نخواهد رفت.
<strong>پنجم- نتیجه</strong>: رژیم های سیاسی دارای ماهیت و ذات نیستند. اما فرض کنیم که باشند، ماهیت متضاد دولت های ایران و آمریکا چه امری را ایجاب می کند؟ نزاع دائمی و جنگ، یا همزیستی مسالمت آمیز؟ مگر در دهه ی هفتاد میلادی دولت های چین و آمریکا دارای ماهیت متضاد نبودند؟ برای حل مسائل، راهی جز مذاکره و گفت و گو وجود ندارد.
پیش از مذاکرات هسته ای ایران و گروه پنج به اضافه ی یک، باید مطالبات طرفین دقیقاً روشن باشد. در مذاکرات چیزی داده و چیزی گرفته می شود. مذاکره باید با کلیت رژیم ایران به رهبری آیت الله خامنه ای صورت گیرد، نه بخش های نامشخص که معلوم نیست از سوی رژیم نمایندگی داشته باشند. مسأله فقط و فقط منوط به حل مسأله ی هسته ای و لغو تحریم های اقتصادی نیست، در نبود &quot;<strong>قرارداد امنیتی</strong>&quot; همه جانبه، مسأله ی منطقه لاینحل باقی خواهد ماند. سه نوع عامل در رویدادهای منطقه دخیل هستند: 
الف- عوامل منطقه ی خلیج فارس(ایران و عربستان سعودی و دیگر اعضای شورای همکاری و عراق).
ب- عوامل منطقه ای خارج خلیج فارس(ترکیه، اسرائیل و پاکستان).
ج- عامل جهانی(آمریکا و اروپا).
مسأله ی آیت الله خامنه ای این است که گمان می کند مسأله ی اصلی دولت های غربی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است، نه حل مسأله ی هسته ای. در غیاب &quot;قرارداد امنیتی&quot; کاری از پیش نخواهد رفت. &quot;قرارداد امنیتی&quot; همه جانبه تضمین کننده ی این امر است که دولت های خارجی به دنبال سرنگونی یکدیگر نیستند. عدم سرنگونی رژیم خود را در شکل قرارداد عدم تجاوز، دفاع مشترک، تضمین عبور و مرور از خلیج فارس و غیره نشان خواهد داد. چنین قراردادی می بایست به تأیید آمریکا، اروپا، روسیه و سازمان ملل رسیده شود تا امکان حل و فصل مسائل منطقه مهیا گردد.
تحلیل متافیزیکی خامنه ای از جهان را به عنوان یک عامل تعیین کننده در تصمیم گیری وی به هیچ وجه نباید نادیده گرفت. به گمان او، تاریخ جهان و بشریت اینک، بر سر يك &quot;<strong>پيچ بزرگ تاريخى</strong>&quot; قرار گرفته و &quot;<strong>دوران جديدى در همه‌ى عالم</strong>&quot; در حال آغاز شدن است. همه ی آئین های مارکسیستی و لیبرالیستی و ناسیونالیستی جاذبه ی خود را از دست داده و تنها اسلام دارای جاذبه است. بهار عرب- یا به تعبیر او &quot;بیداری اسلامی&quot;- مقدمه ی قیام جهانی علیه آمریکا و صهیونیسم جهانی است. &quot;<strong>پيچ تاريخى</strong>&quot; ای که خامنه ای می بیند، به معنای حاکمیت یافتن ارزش های معنوی و الهی در جهان است. از نظر او، &quot;<strong>بعید بودن</strong>&quot; این مدعا بر مبنای محاسبات مادی، اهمیت چندانی ندارد، نصرت الهی این تحول را ایجاد خواهد کرد. دلیل این مدعا، وقوع بهار عرب و پایداری 33 ساله ی جمهوری اسلامی در برابر دشمنان خارجی و &quot;قوی تر شدن&quot; مداوم آن است. غلبه ی نهایی با گروهی است که نصرت الهی با آنهاست. به همین دلیل، با همه ی توطئه های جهانی و دمیدن مداوم شعار نتوانستن، اینک جوانان ایرانی: &quot;اورانيوم را غنى‌سازى می كند، سلولهاى بنيادى را توليد می كند و پرورش می دهد، در زيست‌فناورى قدمهاى بلند برمی دارد، به فضا دست مى‌اندازد&quot;. شکست ناپذیری دولت های غربی به رهبری دولت آمریکا، یکی از تلقین های استعماری غرب است. اما، &quot;<strong>اين قرن، قرن اسلام است</strong>&quot;. یکی از علائم آن این است که دولت های غربی به رهبری آمریکا هرکاری که توانستند علیه جمهوری اسلامی انجام دادند، اما، &quot;در همه‌ى مراحل توى دهنشان خورده است و شكست خورده‌اند، بعد از اين هم همين جور خواهد بود. بعد از اين هم در همه‌ى توطئه‌ها عليه جمهورى اسلامى شكست خواهند خورد؛ اين وعده‌ى الهى است به ما، و ما شك نداريم&quot;[18]. اگر خامنه ای واقعاً به این تحلیل متافیزیکی باور داشته باشد، حتی زیر بار &quot;قرارداد امنیتی&quot; نخواهد رفت، برای اینکه باید رسالت الهی اش را انجام دهد.
سخنان ظاهری اوباما به هیچ وجه ناظر به سرنگونی رژیم نیست، بلکه حاکی از مذاکره و سازش است. سومین نطق سالانه ی اوباما در 25 ژانویه 2012 در برابر کنگره حاکی از آن بود که به دنبال مصالحه بر سر مسأله ی هسته ای با ایران است، نه جنگ. او گفت: ایالات متحده مصمم است از دستیابی این کشور به تسلیحات اتمی ممانعت کند و او هیچ گزینه ای را در این راه کنار نخواهد گذاشت. &quot;رژیم ایران بیشتر از هر زمان دیگر در انزواست، رهبران آن با <strong>تحریم های شکننده</strong> مواجه هستند و تا زمانی که آنها به مسوولیت هایشان خودداری می کنند، این فشار برداشته نخواهد شد...به ایران نگاه کنید، با استفاده ی از قدرت دیپلماسی خود توانسته ایم جهان را که زمانی در رابطه با نحوه ی مقابله ی با برنامه اتمی ایران دچار اختلاف بود، متحد کنیم&quot;. او در عین حال افزود که <strong>حل مسالمت آمیز این مناقشه همچنان امکان پذیر است: </strong>&quot;اگر ایران مسیرش را تغییر دهد و به تعهداتش عمل کند، می تواند به جامعه بین المللی باز گردد&quot;[19]. اوباما در گفت و گو با فرید زکریا نیز ایران را به &quot;<strong>مذاکرات جدی با غرب</strong>&quot; به منظور حل مسأله ی هسته ای فرا خوانده است[20].
حل مسالمت آمیز مناقشه ی هسته ای نیازمند اقدامات طرفین اصلی درگیر ماجراست. اما این امر، مطلوب بخشی از مخالفانی نخواهد بود که در انتظار سرنگونی جمهوری اسلامی از راه حمله ی نظامی آمریکا و متحدانش هستند. اگر مصالحه ای میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اروپا و دیگر دولت های درگیر صورت پذیرد، مسأله ی سرنگونی جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟ پس باید به دولت های غربی فشار آورد که هدف اصلی را &quot;سرنگونی جمهوری اسلامی&quot; قرار دهند و برای آن، &quot;<strong>اپوزیسیون همسو</strong>&quot; ی با خود بسازند. نباید اجازه داد تا این &quot;<strong>فرصت</strong>&quot; از دست برود. اگر دولت های غربی یک گروه از مخالفان مقیم خارج را به عنوان &quot;اپوزیسیون ایران&quot; به رسمیت بشناسند، عملیاتی کردن پروژه ی لیبی در ایران راحت خواهد شد. فقدان پایگاه مردمی اهمیت چندانی ندارد، دولت های غربی و رسانه هایشان قادر به &quot;<strong>چلبی سازی</strong>&quot; هستند. کافی است با تبلیغات فرد یا جمعی را <strong>جا بیندازند</strong> و ایران را <strong>لیبیائیزه</strong> کنند. اوباما باید نشان دهد که توان چنین کاری را دارد، والا اگر &quot;عامل&quot; جمهوری اسلامی نباشد، حداقل خواهان دوام آن است.
تا حدی که من می فهمم، از منظر حقوق بشر و گذار ایران از نظام استبدادی به نظام دموکراتیک نیز می توان به این مناقشه نگریست. در این چارچوب، مسأله ی اصلی &quot;گذار مسالمت آمیز ایران به دموکراسی&quot; و &quot;صلح عادلانه برای کل منطقه ی خاورمیانه&quot; خواهد بود. دولت های غربی می بایست به رژیم حاکم بر ایران تضمین دهند به شرط بهبود حقوق بشر و آغاز فرایند دموکراتیزاسیون در ایران و برساختن دولتی دموکراتیک، نه تنها کلیه ی تحریم های اقتصادی لغو خواهد شد، بلکه به دولت دموکراتیک ایران اجازه داده خواهد شد که در داخل کشور غنی سازی اورانیوم را- تحت نظارت آژانس- انجام دهد. &quot;<strong>دموکراسی برای ایران</strong>&quot; و &quot;<strong>صلح عادلانه برای منطقه</strong>&quot; راه حل مسائل است. مسأله ی &quot;<strong>اپوزیسیون ملی</strong>&quot; ایران، مسائل دولت های غربی و دولت های مستبد و عقب مانده ای چون عربستان سعودی نیست، مسأله ی &quot;<strong>اپوزیسیون ملی</strong>&quot;، مسأله ی &quot;ایرانی قدرتمند&quot; است. ایران قدرتمند، محصول قدرت مند شدن مردم ایران از طریق سازمان یابی های متنوع و متکثر و برساختن رژیمی دموکراتیک و ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. عبور از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک، وظیفه ی ایرانیان است. گذار به دموکراسی نیز منوط به قدرتمندسازی مردم و ایجاد پایگاه اجتماعی در میان مردم ایران برای مخالفان دموکرات است، نه بمباران ایران یا تحریم هایی که &quot;<strong>کمر مردم</strong>&quot; را می شکند. هدف اصلی رسیدن به قدرت از طریق ساختن &quot;اپوزیسیون همسو&quot; با &quot;متجاوزان&quot; و &quot;عیار ملی بودن&quot; قلمداد کردن آن نیست. هدف اصلی، حفظ تمامیت ارضی ایران، حفظ مردم ایران و کاهش درد و رنج تک تک آنها، گذار از رژیم جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. &quot;<strong>دموکراسی برای ایران</strong>&quot; و &quot;<strong>صلح عادلانه برای منطقه</strong>&quot; اهدافی اخلاقی برای مخالفان جمهوری اسلامی هستند.

<strong>پاورقی: </strong>
1 و 2 و 4 و 5- رجوع شود به <link http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3416>لینک</link>
3- رجوع شود به مقاله ی نیوزویک در این خصوص در <link http://politicalreview.persianblog.ir/post/3>لینک</link>
6- رجوع شود به <link http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=11804>لینک</link> 
7- رجوع شود به <link http://www.radiofarda.com/content/f12_iran_iaea_good_talk_want_more_talks_soon/24469974.html>لینک</link>
8- رجوع شود به مصاحبه ی کاترین اشتون با بی بی سی فارسی درباره ی <link http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/01/120123_l95_ashton_intv_vid.shtml?bw=bb&mp=wm&bbcws=1&news=1>تحریم ها</link>
9- در مقاله ی &quot;آیت الله خامنه ای و مدل فروپاشی شوروی&quot;، نظر وی در این خصوص آمده است. رجوع شود به <link http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-32.html>لینک</link>
10- رجوع شود به <link http://www.bbc.co.uk/persian/business/2012/01/120113_l03_iran_sanctions_russia.shtml>لینک</link>
11- رجوع شود به <link http://www.nytimes.com/2012/01/29/magazine/will-israel-attack-iran.html?hpw>لینک</link>
12- رجوع شود به<link http://www.radiofarda.com/content/f2_iran_nuclear_sanctions_barack_obama_speech_economy_in_shambles_united/24457638.html> لینک</link>
13- به عنوان نمونه رجوع شود به گزارش &quot;سی ان ان&quot; آمریکا از تهران درباره ی پیامدهای تحریم های اقتصادی بر مردم، در<link http://www.radiofarda.com/content/f12_cnn_article_on_the_effect_of_sanctions_on_ordinary_iranians/24466084.html> لینک</link>
14- درباره ی گرانی مواد غذایی و رابطه ی آن با افزایش قیمت ارز و کاهش ارزش ریال به نظرات یک اقتصاد دان در<link http://www.radiofarda.com/content/f6_iran_prices_increasing/24466280.html> لینک</link> زیر رجوع شود
15- رجوع شود به <link http://www.radiofarda.com/content/f10_iran_seeks_yen_oil_payment_from_india/24461324.html>لینک</link>
16- رجوع شود به <link http://jahannews.com/vdcj8xe8ouqeymz.fsfu.html>لینک</link> 
17- رجوع شود به<link http://www.bbc.co.uk/persian/business/2012/01/120116_ll_iran_saudi_oil.shtml> لینک</link>
18- رجوع شود به<link http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=18871> لینک</link> 
19- رجوع شود به<link http://www.bbc.co.uk/persian/mobile/world/2012/01/120124_u02-obama_sotu.shtml> لینک</link>
20- رجوع شود به لینک]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>امام و آرزوهای مقوایی انقلابیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-ae0999fd82.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:29:26+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T00:19:18+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35947</id>
		<author>
			<name>بهروز صمدبیگی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[ما دهه 60 ای ها امام را از تبلیغات رسانه‌های رسمی و کتاب‌های درسی شناختیم. اما در خفا از خمینی دیگری می‌گفتند که سفاک و خونریز بوده و دیکتاتوری شاه را با دیکتاتوری نعلین تاخت زده است. سایه حضور آن امام روحانی و روشن ضمیر در مدرسه، خیابان، ادارات و همه جای ایران سنگینی می‌کرد و از این خمینی گفتن جزو اسرار مگو بود، مخصوصا در کلاس‌های تاریخِ مدرسه و دانشگاه. از خوش شانسی‌مان نوجوانی را در دهه 70 گذراندیم و مطبوعات آزاد و اینترنت به کمک کتاب‌ها و جزوات زیراکسی پشت قفسه کتابخانه‌ها آمد تا تصویر رهبر جمهوری اسلامی برایمان روشن‌تر و آشکارتر شود. اما سایه هنوز سنگین بود و تصویرِ رایج، قدسی و بی‌خدشه. روایت‌های متفاوت آن سوی آب‌ها را هم اگر با موضع حکومتی میانگین می‌گرفتی، لااقل قضاوت‌ها تا سال 58 افتراق چندانی نداشت. 
در فرانسه حرف‌های مدرن و متمدنانه زده بود و از حسن اخلاقش تعریف‌ها کرده بودند. خبرنگار تایم در بدو ورودش همچون بسیاری از مفسران و روزنامه‌نگاران غربی بر این عقیده بود که &quot;کسانی که آیت‌الله خمینی را می‌شناسند انتظار دارند که او سرانجام در شهر مقدس شیعی قم ساکن شود و دوباره به تدریس و عبادت خویش مشغول شود. دور از ذهن می‌رسد که آیت‌الله خمینی سعی کند یک جور اسقف اعظم برای ایران شود و مستقیما زمام قدرت را در دست بگیرد.&quot; 
حتی یک سال بعد از انقلاب، اوریانا فالاچی، خبرنگار معروف و جسور وقتی به تهران آمد تا گفت‌و‌گو با دیکتاتوری دیگر را به کارنامه‌اش اضافه کند، بیشتر تحت تاثیر جذبه و سادگی همان تصویر قدسی قرار گرفت و حتی او را به مجسمه میکل آنژ تشبیه کرد و نوشت: &quot;خمینی خوش قیافه ترین پیرمردی بود که در عمرم دیده ام. زمین تا آسمان با دیگر رهبران خاورمیانه مثل قذافی و عرفات که مثل عروسک های خیمه شب بازی بودند فرق داشت. خمینی چیزی مثل پاپ یا یک سلطان مقتدر بود، یک رهبر واقعی. مردم ایران بیش از اندازه او را دوست داشتند؛ در حد یک پیامبر، یا از آن بالاتر، در اندازه یک خدا&quot;.
اما از آن خمینی تا این خمینی چه راهی طی شد؟ به قولی تندروی‌ها و کج‌روی‌ها او را بر سر لج انداخت؟ یا به روایتی از ابتدا چهره خود را بزک کرده بود و بعد که به جایگاهش مطمئن شد پرده برانداخت؟ هرچه که هست، یک نکته مهم در این میان نقش رسانه‌هاست. این تصویر حکومتی و قدسی از زبان رسانه‌ها هم صادر و تقویت می‌شد. کیهان و اطلاعاتی که با اعتصابی نابهنگام، شمشیر را در مقابل تلاش‌های بختیار، از رو بسته بودند، در امام امام گفتن با یکدیگر مسابقه می‌گذاشتند. کیهان تیتر زده بود امام هنگام ورود به ایران گریه می‌کرد در حالی که پیش روی ده ها خبرنگار گفته بود هیچ حسی ندارد و در شرح عکس می‌نوشت سیمای روحانی امام! اطلاعات هم جماعت استقبال کننده را چند میلیونی نوشته بود در تهرانی که سر جمع پنج میلیون و نیم جمعیت داشت. روی سخنان روشنفکرانه امام که بوی آزادی می‌داد مانورهای فراوان داده شد و حتی نشریه معروف آن سازمان معروف، مقامی بالاتر از امام ابداع کرد و می‌نوشت قائد کبیر. معدود اعتراضات و انتقادات هم به مرور به ضرب و زور حکومت یا امت حزب‌الله خاموش می‌شد. 
امامی که آمده بود برود در قم بنشیند و به عبادت مردم رسیدگی کند، حالا در همه چیز مصدر امور بود، بخصوص تیترها و صفحات روزنامه‌ها. گفته بود همه آزادند و در این جمهوری سهم دارند اما سهم‌ها یکی یکی مصادره می‌شد و حتی از نام و آرم شاهنشاهی در هراس و عصبانیت بود: &quot;مطلبي كه ديروز راجع به نشان‌ها و آرم‌هاي شاهنشاهي گفتم بايد تا ده روز ديگر عملي شود ولو صد ميليون تومان به واسطه اين كاغذها ايران ضرر ببيند كه نمي بيند. بايد بالاي كاغذها را ببرند اگر شد آرم آن موسسه و يا جمهوري اسلامي را چاپ كنند و الا روي كاغذ سفيد چيز بنويسيد هيچ ضرري ندارد. آقايان انقلابي نيستند والا اين اندازه هم به فكر اسراف نيستند. من اعلام مي كنم بعد از ده روز در يك جايي ديديم كه شخص مسئولي روي كاغذ با آرم طاغوت چيزي نوشت خودم به دادستان انقلاب مي گويم اين شخص را بياورد و محاكمه انقلابي كند و همان كاري كه با هروئين فروشها شد با اين اشخاص بشود كه اينها از هروئين فروشها براي ملت مضرترند. بايد اوليا امور با اين مسئله قاطعانه برخورد كنند.&quot; 
هیچ کس هم نخواست یا نتوانست بپرسد دلیل این تغییر مواضع چیست؟ از چه رو باب تسویه و بگیر و ببند کارمندان عادی دولت را هم باز کرده که &quot;بايد نوع اداره وزارتخانه ها و ادارات عوض شود و افراد ناصالح از آن ادارات تصفيه شود. بايد گروهي تشكيل شود كه هر كس برخلاف عمل مي كند گوشش را بگيرند و از اداره بيرونش كنند و هرگز راهش ندهند. بايد ديد چه كساني كارشكني مي كنند آيا خود وزير است دستش را بگيرند و از وزارتخانه اخراجش كنند. ما با كسي شوخي نداريم. من كاري ندارم به اينكه چه كسي بايد اين كارها را بكند چون اين باز همان روش اداري است. بيائيد و روش انقلابي در پيش بگيريد.&quot;
این چنین بود که دهه 50 ای ها کجدار و مریز به تصویر روحانی امام عادت کردند و حتی عشق ورزیدند، دهه 60 ای ها زیر سلطه تبلیغات رسمی او را شناختند اما دهه 70 و 80 ای ها درک نکردند چرا &quot;پیر جماران&quot; مراد و تصمیم‌گیر برای زندگی و سرنوشت میلیون‌ها ایرانی بوده است. این است که بعد از سه دهه و اندی، با همه تلاش برای زدودن نام و اسم دیکتاتور قبلی، خط زدن سربرگ‌ها و کندن عکسش از صفحه اول کتاب‌ها در کتابخانه‌ها، تبلیغات رسمی در فرشته‌نمایی آنکه در 12 بهمن آمد لکنت دارد. نسل جدید، او را فریبی می‌داند که تنها شکل دیکتاتوری را تغییر داد. خیلی که به یادش باشد، در تعطیلات هرساله خرداد است که &quot;ارتحال هالیدی&quot; می‌گیرد و یا وقتی در طنزها و طعنه‌ها او را به جای اِمام، اَمام خطاب می‌کند. حالا در سال 90 باید عکس آن کس را که می‌گفتند در ماه است و روزگاری بر همه دیوارهای شهر خودنمایی می‌کرد، روی مقوا بکشند و روی دست ببرند تا 12 بهمن یادآوری شود. آخر دیگر بچه مدرسه‌ای ها در سرمای بهمن به صف نمی‌شوند تا جیغ بزنند: خمینی ای امام، خمینی ای امام... بزرگ‌ترین فونت تیتر روزنامه‌ها هم دیگر از او فرشته و ناجی نخواهد ساخت. ]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>اعتراض مولوی‌ها به سخنان کار‌شناس ناشناس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-c80fbd8c4b.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:44:18+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T22:11:35+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35940</id>
		<author>
			<name>کاوه قریشی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[مولوی عبدالحمید و برخی دیگر از مولوی‌های منطقه سنی نشین سیستان و بلوچستان به &quot;اظهارات نسنجیده و تفرقه افکنانه&quot; گروهی &quot;افراطی و تندرو صاحب نفوذ در دستگاه‌های امنیتی&quot; این استان اعتراض کردند. 
برگزاری جلسه‌ای با عنوان &quot;بصیرت و روشنگری&quot; از سوی فرمانداری خاش، اعتراض‌های کم سابقه‌ای را در بین رهبران اهل سنت بلوچستان به دنبال داشته است؛ اعتراض‌ها تا آنجا پیش رفته که امام جمعه زاهدان می‌گوید این افراد &quot;تسویه حسابهای شخصی دارند.&quot; 

<strong>جلسه حاشیه دار امنیتی‌ها</strong>
به گزارش سنی آنلاین، جلسه &quot;بصیرت و روشنگری&quot; در ۸ بهمن ماه برگزار شده و در آن علاوه بر فرماندار شهرستان خاش، رئیس اطلاعات این شهر و یک کار‌شناس اطلاعات سخنرانی کرده‌اند. 
پایگاه رسمی اطلاع رسانی اهل سنت ایران همچنین گزارش داده که این جلسه به علت توهین شخصی که از او به عنوان کار‌شناس اطلاعات یاد شده به مولوی عبدالحمید و مسجد مکی &quot;ناکام مانده است&quot;. 
بر اساس این گزارش این مقام اطلاعاتی در جلسه &quot;بصیرت و روشنگری&quot; فیلمی پخش می‌کند که از آن به عنوان اعترافات یک طلبه افغان مسجد و حوزه علمیه مکی اهل سنت زاهدان یاد کرده است. 
در این فیلم، طلبه بازداشتی با پرده برداری از جریانی که او &quot;جریان مکی&quot; نامیده، مدعی می‌شود که در این مسجد به مسائل تفرقه برانگیز میان شیعه و سنی دامن زده می‌شود. 
به گفته او اعضای &quot;جریان مکی&quot; معتقدند دولت نمی‌خواهد اهل سنت پیشرفت کنند، آن‌ها کاندیدای مورد نظر خودشان را معرفی می‌کنند و باور دارند که طرح ساماندهی، طرح محدودیت سازی اهل سنت است. 
بعد از این اظهارات، معاون اداره اطلاعات خاش هم در سخنانی مدیران مسجد مکی را به ترویج وهابیت متهم می‌کند؛ موضوعی که با خشم برخی از علمای حاضر در جلسه روبرو می‌شود. 
به گزارش سنی آنلاین مولوی محمد گل، امام جمعه اهل سنت خاش و مدیر حوزه علمیه مخزن العلوم خاش، مولوی عثمان، مدیر حوزه علمیه مدینة العلوم خاش و مولوی ابراهیم، مدرس مخزن العلوم از جمله افرادی بوده اند که به پخش آن ویدیو و سخنان معاون رئیس اطلاعات اعتراض کرده‌اند. 
در این میان مولوی ابراهیم یارمحمد زهی از مسئول اطلاعاتی پرسیده است: &quot;آیا به نظر شما وقتی اشخاصی مثل موسوی و خاتمی و کروبی که سال‌ها از رهبران و شخصیتهای بارز نظام بودند و هم اکنون جریان فتنه را به راه انداختند، آیا می‌توان سران نظام و رهبری را زیر سئوال برد؟ به نظر شما مطالبه حقوق اهل سنت و پیگیری مطالبات آنان، خلاف وحدت امت اسلامی است؟&quot;
&nbsp;او سپس تائید کرده که &quot;خواسته‌های شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید عین خواسته‌های اهل سنت است&quot;. 
در ادامه این جلسه، مولانا محمد عثمان، مدیر حوزه علمیه مدینه العلوم خاش، در انتقاد از سخنان مسئولان اطلاعاتی حاضر در جلسه می‌گوید: &quot;ما فکر می‌کردیم در چنین شرایط سختی که کشور مورد هجوم دشمنان مختلف و تحریم‌های کمرشکن قرار گرفته است، صحبت درباره مقابله با این بحرانهاست نه حرفهای فردی که هویت وی هنوز مجهول است و جعل در اسناد دولتی نموده، تعجب می‌کنم چطور ادعا و حرف‌هایش پذیرفته شده و مورد استناد قرار می‌گیرد.&quot;
سنی آنلاین همچنین به نقل از معاون اداره اطلاعات خاش در آن جلسه نوشته است: &quot;چرا افراد اجنبی و بیگانه را داخل حوزه‌ها راه می‌دهید که چنین جوی را به وجود می‌آورند؟&quot;
مولوی محمد گل، امام جمعه اهل سنت خاش در پاسخ به سخن این مقام امنیتی می‌گوید: &quot;نظام جمهوری اسلامی ایران این مهاجران را با خانواده‌هایشان در ایران پناه داده است، ما هم نمی‌توانیم تا زمانی که پدران و مادران آن‌ها در ایران زندگی می‌کنند، قرآن را از جلوی فرزندانشان برداریم و آن‌ها را از درس قرآن محروم سازیم.&quot;

<strong>خودشان مشکل دارند</strong>
مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، امام جمعه اهل تسنن مسجد مکی شهر زاهدان، مدیر مدرسه دارالعلوم این شهر و یکی از روحانیون با نفوذ در بین علما و مردم اهل تسنن منطقه سیستان و بلوچستان و سایر نقاط ایران است. او در انتخابات ریاست جمهوری گذشته از نامزدی مهدی کروبی حمایت ومقامات جمهوری اسلامی را به اعمال سیاست‌های تبعیض آمیز علیه اقلیت اهل تسنن در ایران متهم کرده بود. 
این شخصیت اهل سنت و طرفدارانش بعد از تائید مواضع مهدی کروبی در خصوص حقوق اقلیت‌های مذهبی، مورد حمله بسیاری از افراطی های حامی دولت و حاکمیت قرار گرفتند. 
مولوی عبدالحمید، در واکنش به اظهارات مقامات امنیتی در شهرستان خاش و همچنین حملاتی که به دلیل حمایت او از مهدی کروبی در طول این سال‌ها صورت گرفته، گفته است: &quot;برخی ما را متهم می‌کنند که چرا در دوره‌های پیشین انتخابات ریاست جمهوری به بعضی از کاندیدا‌ها رأی دادید در حالی که این افراد از سوی شورای نگهبان تایید صلاحیت شده‌اند و حتی برخی از این افراد پس از رد صلاحیت، با دستور و صلاحدید رهبری در لیست کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ابقا شده‌اند.&quot; 
او خطاب به آن‌ها افزوده است: &quot;ناراحتند از شورای نگهبان و شخص رهبری گلایه کنند که چرا آن‌ها را تایید کرده‌اند. تقصیر ملت در این باره چیست؟!&quot; 
مولوی عبدالحمید با انتقاد شدید از &quot;نشانه رفتن انگشت اتهام و انتقاد به سوی جامعه اهل سنت ایران&quot; از اینکه تنها جامعه اهل سنت متهم می‌شوند و مورد &quot;انتقاد مخرّب&quot; قرار می‌گیرند گفته: &quot;آقایون با خودشان مشکل دارند، چوبش را بر سر ما فرود می‌آورند. گویا دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما ندیده‌اند.&quot;
اهل تسنن که بخش قابل توجهی از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند در ۱۴ استان زندگی می‌کنند. تعداد آن‌ها در تهران حدود یک میلیون نفر برآورد شده اما اهل سنت هنوز حق داشتن یک مسجد در تهران را نیافته اند.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>ما هم اعتراف می کنیم!</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-60d9d4d778.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:29:59+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T21:47:30+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35931</id>
		<author>
			<name>شاهد علوی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[با پسرم نشسته ام کارتون <link http://www.youtube.com/watch?v=JpVqRm8G97U>شنل قرمزی</link> را نگاه می کنم. با رسیدن شنل قرمزی به منزل مادربزرگ و حمله گرگ بدجنس به او همه چیز مشخص می شود. گرگی که ماموریت دارد دستور پخت شیرینی های مادربزرگ را بدزدد او را طناب پیچ و در انبار زندانی کرده است تا شنل قرمزی را غافلگیر کند، اما ناگهان قهرمانی تبر به دست می رسد و گرگ تسلیم می شود. کلانتر که می رسد نیازی به تحقیق و بررسی ندارد زیرا تمام شواهد و قراین دست به دست هم داده است تا پیش داوریهای کلیشه ای ما و او را تایید کند. اما با آمدن بازرس و تحقیق جامعی که او انجام می دهد مشخص می شود همه ما اشتباه کردیم.
&nbsp;سالهاست پیش داوریهای ما و میل به درست بودن پندار های ما موجب شده است دیگری را بی دادن فرصتی برای دفاع، متهم، محکوم و مجازات کنیم. پیش از این، سالها پیش، یک طرفه به قاضی می رفتیم و راضی برمی گشتیم اما اکنون گامی فراتر نهاده و خود قضاوت هم می کنیم. شاکی، دادستان و شاهد و قاضی همه در یک تن خلاصه شده است. هر روز هم به دنبال متهمی تازه می گردیم تا نوبت خود را در محکمه &quot;دیگری&quot; به تاخیر بیندازیم.
و سپس اعدام خطاکاری که به گمان ما بزرگی خطایی که بدان <link http://www.youtube.com/watch?v=IIiEGilKNQw>معترف</link> بودشایستگی بخشش را از او سلب کرده بود در سالهای آغازین پس از انقلاب 57 نمایش عمومی بخشی از میل فردی ما به درست بودن قضاوتهایمان درباره دیگری بود. تعاملی دوطرفه، گاه ارضاکننده و گاه ترسناک، آنگاه که در درستی نمایش و خطاکاری قربانی شک می کردیم.« تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» آبی بود بر آتش شک و تردید ما. هربار با سکوت یا لبخندی پیروزمندانه قربانی تازه را بدرقه می کردیم و نترسیدیم که نوبت ما هم برسد چرا که هرکه را حساب پاک است از محاسبه چه باک است. فراموش کرده بودیم &quot;محاسبه&quot; اصولی دارد و آنچه در جریان است نه محاسبه که آئین قربانی کردن است.
بلوچها قاچاقچیان مواد مخدرند و یهودیها جاسوس اسرائیل، کردها همه کومله و دمکرات و تجزیه طلب و مجاهدین همه بمبگذار و تروریست، توده ایها مزدور، و روشنفکران خودفروخته و فاسد. قاعده ساده است، ما خود ان را ساخته ایم و خود باورش کرده ایم، هر که از ما نیست بر ماست. 
پخش ویدیو <link http://www.youtube.com/watch?v=VABdrG_vnMI&feature=share>سه فعال زیست محیطی</link> کرد که به همکاری با پژاک و اقدام به بمب گذاری اعتراف می کنند از پرس تی وی <link http://www.youtube.com/watch?v=hlgPMlklJSU>و پنج ایرانی</link> بازداشت شده توسط ارتش آزاد سوریه که به عضویت در سپاه قدس و کشتن زنان و کودکان در شهر حمص اعتراف می کنند از الجزیره، دو روی یک سکه هستند؛ سکه ای که در ایران بسیار رایج است و سالهاست کاربرد دارد. شاید گمان نمی کردیم این رویه انقلابی نیز قابل صادر کردن باشد و روزی علیه &quot;خود ما&quot; استفاده شود. 
نخستین باری که مطمئن بودم اعترافات تلویزیونی زندانی علیه خویش به کل بی اعتبار و دروغین است زمانی بود که شنیدم اعترافات مرحوم <link http://reza4603.blogfa.com/post-266.aspx>دکتر مظفریان</link> امام جماعت اهل سنت شیراز در تلویزیون استانی فارس پخش شده است. او اعتراف کرده بود که وهابی است و برای عربستان جاسوسی کرده است. ایشان چندی بعد از پخش آن اعترافات اعدام شد. کسب اعتراف تحت فشار از متهمان و تهیه ویدیو از اعترافات آنان پیش از آن در سالهای اولیه دهه شصت بسیار رایج بود و پس از آن هم دوباره <link http://www.youtube.com/results?search_query=%22%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81+%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%22&oq=%22%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81+%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%22&aq=f&aqi=&aql>رونق یافت</link>.
در سالهای اصلاحات و پس از آن طیف ها و چهره های جدیدی در نمایش اعترافات <link http://www.youtube.com/watch?v=yua6x6b-7Xg>نقش آفرینی کردند</link> و خوش اقبالی آنان بود که عدم تعلقشان به کلیشه های ذهنی ما موجب تردید افکار عمومی در درستی اعترافات ایشان شد؛ تردیدی که سرانجامی به جز اعدام برای آنان رقم زد. اما این تحول تازه هم موجب نشد تا پیش داوریهای خود را کنار گذاشته و ایمان بیاوریم که اصل برائت همه را شامل می شود، همه بدون هیچ قید و شرطی.
و این حکایت تلخ همچنان ادامه دارد. حکم اعدام سعید ملک پور به دلیل نوشتن یک برنامه آپلود عکس در دیوان عالی کشور <link http://www.radiofarda.com/content/f10_iran_supreme_court_approves_execution_saeed_malekpour/24466689.html>تائید شده است</link> و چه مدرکی معتبرتر از اعترافات تلویزیونی او دال بر همکاری یا مدیریت یک سایت پورنوگرافی؟ زانیار و لقمان مرادی با تائید و ارسال حکم اعدامشان به دایره اجرای احکام در خطر فوری اعدام قرار دارند و ما گوشه ذهنمان در بی گناهی آنان تردید کرده ایم. آنان خودشان <link http://hrdai.net/index.php?option=com_content&view=article&id=768:-2---------------&catid=1:2010-07-21-10-18-57&Itemid=4>اعتراف کرده اند</link> که عضو حزب کومله کردستان بوده و فرزند امام جمعه مریوان را ترور کرده اند. ما فراموش می کنیم آنها ماهها در انفرادی بوده و تنها مدرکی که برای محکوم کردنشان موجود است اعترافات خودشان است؛ اعترافاتی تحت فشار. ما فراموش می کنیم چون آنها را شخصا نمی شناسیم. ما تردید می کنیم در مورد ایشان اصل بر برائت باشد چرا که آنها کرد هستند و البته پدر یکی از آنها هم عضو یکی از احزاب مخالف کرد است. 
فردا که دیر نخواهد بود این خطر وجود دارد که احکام اعدام فعالان زیست محیطی کرد هم به جرم به اعتراف ثابت شده تروریست بودن صادر شود و کمی آنطرف تر ممکن است ارتش آزاد سوریه ایرانی های بازداشتی را که به کشتن اهالی حمص اعتراف کرده اند و پاسپورت هایشان ویزا ندارد و از آن مهمتر کارت پایان خدمت هم دارند اعدام انقلابی کند و ما همچنان فراموش می کنیم که اصل بر برائت است چون مطمئنیم نظام ایران پشتیبان حکومت سوریه است و از سپاه قدس هر کاری بر می آید و اصلا آنها در این شرایط آنجا چه می کردند؟
راه میان بری وجود ندارد. اصل بر برائت است و این یعنی همه بی گناهند مگر آنکه در دادگاه صالحه علنی با حضور هیات منصفه و با رعایت کامل قانون آئین دادرسی خلاف آن ثابت شود. برای شروع
&nbsp;می توانیم هر روز به خود یادآوری کنیم که قاضی مرتضوی که در قضیه مرگ زهرا ابراهیمی و زندان کهریزک و هزار و یک موضوع دیگر متهم است و شهود زیادی هم بر خطاکاری او گواهی می دهند تا زمانی که اتهاماتش در دادگاهی صالحه رسیدگی نشود و محکوم نگردد بنا بر اصل برائت بی گناه است. فردا بسیار دیر است از همین امروز باید شروع کنیم.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>احمدی نژاد در انتظار روشن شدن تکلیف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-38f4507187.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:44:47+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T23:40:37+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35946</id>
		<author>
			<name>حسین محمدی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[محمدرضا باهنر٬ نایب رئیس مجلس می گوید بر اساس آخرین نظرسنجی جامعه اسلامی مهندسین، نرخ مشارکت مردم تهران در انتخابات آتی مجلس ۱۸ درصد است. اما اصولگرایان بیش از آنکه نگران نرخ مشارکت باشند نسبت به &quot;دست بردن در آراء مردم&quot; هشدار می‌دهند و یکدیگر را به ارتکاب تقلب، متهم می‌کنند.
محمود احمدی‌نژاد در نشستی با استانداران سراسر کشور٬ درباره انتخابات مجلس نهم گفت: &quot;انتخابات متعلق به مردم و پایه حکومت به شمار می رود و باید طوری به انجام برسد که رای و نظر مردم آشکارا اعمال شود و چنانچه نظر مدیران کشور با نظر مردم در دو سوی مختلف قرار بگیرد، دیگر ادامه راه امکانپذیر نخواهد بود&quot;.
سایت جهان نیوز - نزدیک به علی‌رضا زاکانی - با انتقاد از احمدی‌نژاد٬ اظهارات وی را با سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی مشابه دانست و آن را &quot;نسنجیده و نابجا&quot; توصیف کرد.
جهان‌نیوز نوشت که احمدی‌نژاد در سخنان خود &quot;گویا بر طرح آنچه صیانت از آرا می‌خواند، اصرار داشته است&quot; و این اظهارات &quot;در شرایطی که دشمنان برای کاهش مشارکت مردمی در انتخابات تلاش می‌کنند٬ نابجا و غیر مدبرانه است&quot;.
این سایت اصول‌گرا همچنین با طعنه به احمدی‌نژاد٬ یادآوری کرد که او &quot;در همین سیستم انتخاباتی به قدرت رسیده و بنابراین سخن گفتن از صیانت از آرا٬ زیره به کرمان بردن است&quot;.
&nbsp;اصول‌گرایان بارها ضمن هشدار درباره دخالت نزدیکان احمدی‌نژاد در انتخابات، گفته اند آنها قصد دارند 150 کرسی مجلس را در اختیار خود بگیرند و به همین منظور با تزریق پول و تغییر فرمانداران در سطح گسترده، زمینه این کار را فراهم می‌کنند.
علی‌رضا زاکانی نماینده مجلس در این باره گفته بود: &quot;برای هر نماينده بين يک تا سه ميليارد تومان اعتبار در نظر گرفته‌اند.&quot; وی مجموع بودجه این جریان برای خرج کردن در انتخابات را 900 میلیارد تومان اعلام کرده بود.
این هشدارها در نهایت باعث شد که قوه قضاییه برای نخستین بار با تشکیل &quot;کمیته پیشگیری از جرایم انتخاباتی&quot; به طور رسمی بر روند انتخابات مجلس نظارت کند.
اصغر جهانگیر٬ رئیس حفاظت اطلاعات کل قوه قضائیه نیز ماه گذشته گفته بود که تیم‌های نظارتی این قوه به منظور بازرسی از شعب اخذ رای در تمام استان‌های کشور تشکیل خواهد شد.
اینک محمدرضا باهنر٬ نایب رئیس مجلس٬ نرخ مشارکت مردم تهران در انتخابات آتی مجلس را ۱۸ درصد اعلام کرده و گفته امیدوار ست این نرخ در روز انتخابات به بالای ۵۰ درصد برسد. وی گفته این نتایج، حاصل تازه‌ترین نظرسنجی‌های انجام شده٬ توسط جامعه اسلامی مهندسین است. این در حالی است که علی سعیدی٬ نماینده ولی فقیه در سپاه گفته است که براساس نظرسنجی‌ها٬ نرخ مشارکت مردم در انتخابات آینده ۶۰ تا ۶۵ درصد خواهد بود.
رهبر جمهوری اسلامی و مسئولان نظامی همواره بر بالا بودن نرخ مشارکت مردم در انتخابات تاکید کرده‌اند. رهبر جمهوری‌اسلامی هم مطمئن است &quot;دخالت مردم در انتخابات گسترده&quot; خواهد بود.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>مقوا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-58cd16e438.html"/>
		<updated>2012-02-02T10:23:41+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T09:21:33+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35953</id>
		<author>
			<name>نیک آهنگ کوثر</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>امام مقوائی شد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-62020f0847.html"/>
		<updated>2012-02-02T02:12:04+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T02:10:52+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35952</id>
		<author>
			<name>ابراهيم نبوي</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[در راستای اینکه در مراسم امسال 12 بهمن ستاد برگزاری مراسم از یک امام مقوایی استفاده کرد، لذا با طراح امام مقوایی مصاحبه ای انجام دادیم که آن را می خوانید.

<strong>ما: لطفا خودتان را معرفی کنید؟</strong>
طراح امام مقوایی( طام): من علی قویدل هستم، طراح امام می باشم.

<strong>ما: چطور به فکرتان رسید که امام را بصورت مقوایی درست کنید؟</strong>
طام: ما 2000 نفر- ساعت فکر کردیم و آخرش به این نتیجه رسیدیم.

<strong>ما: قبل از اینکه این همه فکر کنید به چه نتیجه ای رسیده بودید؟</strong>
طام: به همین نتیجه رسیده بودیم، یعنی همان پنج دقیقه اول به همین نتیجه رسیدیم، ولی بعد نظرات دیگری داده شد، طراحان زیادی از کشورهای خارجی آمدند، ولی آخر کار به همان نتیجه ای رسیدیم که اولش رسیده بودیم.

<strong>ما: منظورتان از درست کردن امام بصورت مقوایی چه بود؟</strong>
طام: ما می خواستیم که یک جلوه ای از هنر ناب را نشان بدهیم که موفقیت آمیز بود.

<strong>ما: چرا از مقوا برای این کار استفاده کردید؟</strong>
طام: چون امام راحل خیلی سفت بودند و به این سادگی پاره نمی شدند. 

<strong>ما: چرا از مجسمه به جای امام مقوایی استفاده نکردید؟</strong>
طام: طرحی که فرهنگستان هنر جدید تصویب کرده بود، این بود که امام راحل بصورت مجسمه ظاهر بشوند در هواپیما و با چرخ ایشان بیاید پائین و در میان مردم باشد، همانطوری که امام همواره در میان مردم حضور داشت، حتی برادران نخبه ما برای ایشان دستگاه کنترل از راه دور هم تهیه کرده بودند که چون معلوم نبود باید دستگاه دست دفتر امام باشد، یا حسن آقا خمینی، یا نوه امام، یا بیت رهبری، به همین دلیل از امام چرخدار چشم پوشی کردیم.

<strong>ما: اشکال دیگری هم به ذهن شما رسیده بود؟ </strong>
طام: بله، یکی از برادران پیشنهاد کرد که بادکنک امام را درست کنیم و حتی نمونه آن هم ساخته شد که واقعا وقتی باد می شد حتی کسی که خودش بادش کرده بود از هیبت و هیمنه حضور حضرت امام اشک به چشمش آمد. دقیقا همان حالتی که امام دست شان را تکان می دادند در این عروسک بادکنکی بود، ولی وزارت اطلاعات که یکی از اعضای شورای تهیه امام بود، تذکر داد که ممکن است در حین عملیات 12 بهمن سوزنی، کبریتی، خاری، چیز تیزی در تن نازنین امام برود و باد عروسک دربرود و یک ملت برای دومین بار عزادار شود. به همین دلیل از این طرح با وجود همه نکات مثبت اش صرف نظر شد.

<strong>ما: آیا در انتخاب جنس مقوای امام مسائل خاصی درنظر گرفته شد؟</strong>
طام: ما از مقوای گلاسه استفاده کردیم، بخاطر نورانیتی که در امام بود. البته بعضی از عناصر غربزده پیشنهاد کرده بودند که از پلکسی گلاس سفید استفاده کنیم و عکس روی آن چاپ بشود که ما استخاره کردیم و خوب نیامد، البته خود امام هم از این غربزدگی و استفاده از کالاهای غربی خوششان نمی آمد که برای همین کار واقعا حدود سی ساعت دنبال نظر امام درباره پلکسی گلاس گشتیم ولی چیزی پیدا نکردیم. 

<strong>ما: با توجه به احتمال بارش باران، آیا پیش بینی شده بود که در این صورت برای اینکه امام مقوایی در اثر بارش باران پاره نشوند، باید چه کرد؟</strong>
طام: هماهنگی هایی شده بود از طریق نیروی هوایی و نیروی دریایی و سازمان هواشناسی و ما تا 87 درصد مطمئن بودیم باران نمی آید، اما با وجود این یک پوشش پلاستیکی درست کرده بودیم و قرار بود تعدادی از همافرانی که همان اوایل انقلاب خدمت امام رسیدند با چتر بیایند و چتر بزرگی را بالای سر امام مقوایی نگه دارند. 

<strong>ما: یکی از نکات بارزی که در امام طراحی شده بود، این بود که امامی که شما ساخته بودید پا نداشتند، آیا این با قصد خاصی بود؟</strong>
طام: در &quot; شورای هماهنگی تهیه امام&quot; ما بحث های زیادی کردیم که امام مقوایی پا داشته باشند، یا نه؟ از یک طرف عده ای معتقد بودند که با توجه به اینکه راه امام را رهبری ادامه می دهند، در حقیقت درست کردن پا برای امام به معنی تائید جریان فتنه است که می خواهد راه امام را در مقابل ولایت مطرح کند، به همین دلیل ما پا نگذاشتیم، البته در امام نشسته ایشان پا دارند، و عبا روی پای ایشان است که این نشانه ای است از حضور روحانیت به موازات مقام عظمای ولایت.

<strong>ما: نکته دیگر نداشتن دست امام بود، چرا برای امام دست نگذاشتید؟</strong>
طام: نکته ای که مرکز مطالعات استراتژیک تهیه کرده بود گویای این بود که عناصر و عوامل فتنه برخی رهبران فتنه را دست چپ امام می دانستند و برخی خواص بی بصیرت را دست راست امام قلمداد می کردند که هر دو جریان در حقیقت بطلان خودشان را نشان دادند و در تاریخ رسوا شدند، اگر دقت کنید دست امام زیر عباست و عبا نشانه روحانیت که متبلور می شود در ولایت، به همین دلیل امام مقوایی نمادی است از اینکه دست رهبر است که امروز مسیر امام را نشان می دهد، نه فتنه گران و خواص بی بصیرت.

<strong>ما: برای تهیه امام مقوایی چه مراحلی پشت سر گذاشته شد؟ و آیا به اهداف تان رسیدید؟</strong>
طام: کسی که عکس ها را گرفت و بزرگ کرد در تمام مدت دائم الوضو بود، حتی یک بار که کار خیلی طولانی شد، ایشان برای حفظ حرمت بنیانگذار انقلاب، دل پیچه شدیدی گرفت و به بیمارستان رفت. من هم قبل از اینکه مقواها را برش بزنم سفری به نجف رفتم و در آنجا قیچی مخصوصی بود که رهبر با آن چند بار کاغذهای مختلف را برش زده بود و خیاط رهبر با آن عباهای ایشان را برش می زد، من قیچی را بردم نجف و طواف دادم و قدرت خدا بود که حتی یک میلی متر در برش اشکال ایجاد نشد و همین باعث شد همکاران از این موضوع چند بار به گریه افتادند.

<strong>ما: لطفا برتری های طرح امام مقوایی را بر تمثال امام یا امام کاغذی بفرمائید؟</strong>
طام: امام راست قامت و استوار بود، مثل مقوا ولی در مقابل دوستان و عزیزان انقلاب و مستضعفان و خانواده شهدا خم می شد، که البته می شد از حلبی استفاده کرد، ولی در آن صورت افراد می توانستند از آن برای بالا رفتن مثل پیت استفاده کنند که ما اجازه فرصت طلبی ندادیم. امام مثل کاغذ نبود که فورا پاره شود، مثلا در جریان بنی صدر ملعون و مهدی هاشمی و شهادت بهشتی باید امام پاره می شد، در حالی که امام سالم ماند و هیچ پارگی در ایشان نبود. از طرف دیگر، ما فکر کردیم اگر این طرح موفق شود، ما می توانیم امام را تکثیر کنیم و مثل زمانی که ایشان در همه جا حاضر بود، امام مقوایی در همه جا حضور داشته باشد. و اینها اهدافی بود که به آن رسیدیم.

<strong>ما: ارزش های هنری امام مقوایی را هم ذکر کنید؟</strong>
طام: ما البته طرفدار هنر برای هنر نیستیم، بلکه هنر برای اسلام باید باشد که در اینجا ما به یک قطعه مقوا روح بخشیدیم، و دقیقا کاری خلاقانه بود مثل خداوند که روح خدا را در یک تکه گل دمید و امام از آن بیرون آمد و همین برای ما کافی است. البته یکی از شاعران بزرگ ما که راضی نیست اسمش برده شود، غزل معروف امام را برای امام مقوایی ما سرود که آن را به شما تقدیم می کنیم. اجرتان با جدم زهرا.

<strong>غزل مقوائیه</strong>
من ز خال لبت ای دوست به اغما شده ام
بیست سالی شد و یک روز مقوا شده ام
فارغ از خود شدم و میل به پوستر کردم
لکن امروز مقوای بس اعلا شده ام
غم دلدار فکنده است به جانم آتش
شعله ور همچو مقوا توی سرما شده ام
در کارتن بگشائید، درآرید شراب
که من از کاغذ و از مدرسه بالا شده ام
جامه زهد و ریا کندم و برتن کردم
یک مقوای گلاسه که چه زیبا شده ام
واعظ شهر به من گفت که تمثال شوم
لیک بیل بورد مقوایی سه لا شده ام
بگذارید که از میکده یادی بکنم
چوب بر پشت، مقوای سرپا شده ام

<strong>آیت الله خامنه ای گوید</strong>
این عکس چو من رهبر نازی بوده است
از جنس مقوای درازی بوده است
او بود مقوا و منم چون کاغذ
در رهبری ام سری و رازی بوده است
]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>راه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-01ed2a6e43.html"/>
		<updated>2012-02-02T01:45:59+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T18:43:35+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35930</id>
		<author>
			<name>هوشنگ اسدی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[<img src="uploads/RTEmagicC_egg.jpg.jpg" width="242" height="274" alt="" />
طرح:جهاگیر درمنی

شاید&quot;کرم درخـت&quot; در سرنوشت گزارش فیلم بود. ابراهیم نبوی از حضور &quot;کرم&quot; دردوره اول نوشته است که گمانم سیزده شماره ادامه یافت. دوره دوم هم که تا شماره 189 رفت،کرم داشت؛ هرچند از نوعی متفاوت بادوره نخست.
دو تن از شاگردانم که جرئت کردند و سراغم امدند هم&quot; کرم&quot;داشتند. هنوز نانخور حکومت نشده بودند که من از آوردن نامشان هم تن بزنم. بهرحال &quot;کرم&quot; داشتندو می خواستند سینمای بدنه را علم کنند و ارگانی هم می خواستند .. ظاهرا بحث هائی پیش آمده بود. از بهشتی مرد مو طلائی صاحب اختیار سینما هم شنیده بودند که حکومت با بودن یک مجله مدافع&quot;بدنه سینما&quot; مخالف نیست. روزگاری بود که &quot;چپ اسلامی&quot; حاکم بر سیاست و فرهنگ تحت تاثیر حوادث اجتماعی کمی تکان خورده بود.وعبداله اسنفدیاری بیشتر ا زهمه انگار&nbsp; و باروش خودش از دورتهیه کنندگان تازه جان گرفته را حمایت می کرد؛ و البته اینها را بعدها دانستم. و همه این امور همزمان بود با تغیییرو تحول در مجله گزراش فیلو دوره اول.
&nbsp;از زندان به زندان بزرگ جامعه برگشته بودم. هنوز ماهی یک بار باید می رفتم.
&nbsp;د رکوچک اول خیابان وصال ر ا می زدم وخودم را به پیگیری&quot; معرفی می کردم. باچشم بند می نشستم و کتابچه هزار سئوالی را جواب می دادم. 
هیچ جا نتوانسته بودم کاری پیدا کنم. آخرین جائی که رفتم و دستم را داغ کردم ، مجله فیلم بود. مدیرمسئول مجله وقتی سری در میان سرها درآورده بود که طرح هایش را پشت جلد ویژه نامه هنر و اندیشه کیهان چاپ کرده بودم. هنوز بادم هست کنا رمیزمن ایستاده بودو باو رنمی کردجایی راکه کارهای اردشیر محصص و بهرام داوری منتشر شده به اوبدهم. حالا می خواستم بااو مطلب سینمائی بدهم و با همان اسم مستعار. بدون تردید گفت:
- شما اول یک مقاله بنویسید...در ردگذشته....
بی خداحافظی به خانه برگشته بودم.همسرم جای سوسک وموشها حرف می زد و من مارکز و یوسا ترجمه می کردم. دو روزنامه نگار کیهانی بودیم که دومین دهه غیر خودی بودن در جمهوری اسلامی را پشت سر می گذاشتیم.
دفتر مجله گزارش فیلم خیلی به خانه ما نزدیک بود. پرتو مهتدی در جشنواره فیلم کودک نوشابه را دیده و او را دعوت به کا رکرده بود. در حد یکی دومصاحبه و گزارش. و گویا د رهمین ایام بود که دوران اول گزارش فیلم داشت به پایان نزدیک می شد. شاگردان پیشین من باخبر شده و بادکتر زرگر مذاکرات اولیه را انجام داده و به توافق رسیده بودند. وقتی تصمیم گیری د رمورد سر دبیر ،دو نام مطرح شده بود: پرویز نوری و من. از شانس بد یا خوب من بود نمی دانم که پرویز دوست نازنین سینما ومن و ما قبول نکرد و به سراغ من آمدند.

نخستین بحث این بود که من باید یا اسم مستعارم – بهار ایرانی- کار کنم.می ترسیدند. قابل درک بود. حتی به نوعی ریسک کرده بودند.می فهمیدم.بعد معلوم شدپول که ندارند هیچ، نفری باید 250 هزار تومان هم بگذاریم. شوق شکستن قفس بود، یا کرم روزنامه نگاری یاهرد؟&nbsp; راه افتادیم. بی حساب وکتاب. در خیابان جامی دفتری اجاره شد که از قضا د ردهه بیست دفتر نخستین مجله سینمائی بود. ومن رفتم و جای طغرل افشار نشستم. این را وقتی فهمیدم که سیامک پور زند باچشمان گریان آمد و انروزها را یاد آور شد.
نمی دام در تغییر و تحول دوره اول چه گذشته بود، اما بمن یک پاکت دادند که تویش مقداری عکس بود.همین. واز صفر و واقعا بادست خالی شروع کردیم. وعده های تهیه کنندگان برای سینما – حتی برای دادن آگهی – پوچ درآمد. شماره اول از همه نظر افتضاح بود. شماره دو نایاب شد. دوگروه بودیم در مدیریت مجله و دکترزرگر این وسط. شاگردان سابق من &quot;راه ترقی&quot; یاقته بودندو بین فیلمفارسی و حکومت مانور می دادند.
چاره ای نداشتیم که باهمسرم دونفری نقش سردبیری را ایفاء کنیم. من بیشتر در زمینه نظر، اودر زمینه عمل.وزیر خارجه مجله هم بود. بی او براستی من قادر به ادامه راه نبودم. چپ های مذهبی حاکم بروزارت ارشاد هم یا مثل بهشتی مارا تحمل می کردند یا مانند محسن امین زاده &quot;عنصر نامطلوب&quot; می شمردند.
سینما هم برای فقط بعنوان سینما مطرح نبود. سینما هم در متن اجتماع معنی داشت. اجتماعی که داشت پوسته انقلاب را می ترکاند وجوجه های سبز را بدنیا&nbsp; می اورد. احساس غریزی تولد دوباره جامعه و همراهی مجله&nbsp; با آن &quot; دغدغه &quot; اصلی ما دو نفر شد. بقیه خوب راه دیگری می رفتند. اختلاف پیش آمد و جدائی که یکی از تلخ ترین&nbsp; دوران های زندگی ما را رقم زد. حالا در فصل تولدی دیگر هستیم&nbsp; ونمی خواهم به آن روزگار سیاه خیابان جامی بر گردم.
جداشدیم و در بولوار کشاورز از صفر مطلق شروع کردیم. آمدیم و آمدیم. در محیطی که سخت غریبه بودیم. همه کانا لها- حتی آگهی- را&nbsp; دو لت و رقیب مسدود کرده بودند. دوباره به قیمت دادن آخرین سال های جوانی، جان گرفتیم. و تازه داشتیم با هشتاد صفحه آگهی رنگی بالاتر از رقیب دیرسال می ایستادیم و پر تیراژترین نشریه سینمائی می شدیم که <link ../persian/opinion/opinion-article/archive/2012/january/29/article/-068c3ac090.html>تیغ مرتضوی بر گلوی گزارش فیلم</link> کشیده شد.
&nbsp;و حال، باز از صفر داریم شروع می کنیم و روی اینترنت. من، جامعه ایران رااز منظر&quot; جدائی نادر از جنبش&quot; می بینم. ابراهیم نبوی نظر دیگری دارد. باید بنشینیم و فکرهایمان را&nbsp; روی هم بریزیم. ومی ریزیم.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>تولد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-22bb820703.html"/>
		<updated>2012-02-02T01:20:16+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T01:11:45+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35951</id>
		<author>
			<name>ابراهیم مهتری</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[حرف های اولین سردبیر: ابراهیم نبوی
<strong>تولد گزارش فیلم، تلخ و شیرین...</strong>
ابراهیم مهتری
<img src="uploads/RTEmagicC_nabavi_01.jpg.jpg" width="300" height="373" alt="" />
<strong></strong>
<strong>اشاره</strong>- وقتی داور- همان ابراهیم نبوی – حالش خوب باشد، دنیا را کمی تاحدودی جابجا می کند. خدانیاورد کهحالش دیگر شود.حتی لیموترش و تکیلا هم کار ساز نیست. از بخت خوش پرونده تولدگزارش فیلم، داور توپ بوده و باردیگر مصاحبه دست اولی را روی دست همکار جوان ما ابراهیم مهتری گذاشته است. حالا خوب ابراهیم اول، درنیمه شبی همکار جوان ما ابراهیم دوم را تاصبح برده و چنان سر ذوق انداخته که نگو. حاصل گفت وگوئی است یکه از اولین سردبیر گزارش فیلم وپر از نکات و اطلاعاتی که من هم بیشترش را تاکنون نمی دانستم. خواندنی است براستی . عکس ابراهیم اول راهم ابراهیم دوم انداخته است. هو شنگ اسدی
***

<strong>داستان تولد گزارش فیلم باید از زبان شما شنیدنی باشد....</strong> 
- &nbsp;من کلا سینما را دوست داشتم. در حقیقت فضای هنر را همیشه به عنوان موضوع اصلی ذهنم می دیدم. البته من از آنهایی نبودم که از سینما شروع کنم و به نقد فیلم برسم، قضیه کاملا برعکس بود. من از نوشتن شروع کرده بودم و به سینما رسیدم. نوشتن موضوعی بود که همیشه وقتی در رویاهایم فکر می کردم اگر زمانی آدم حسابی شدم، چه خواهم شد، تصویر یک نویسنده به ذهنم می آمد. با این ذهنیت اصولا به موضوع فکر و اندیشیدن نگاه می کردم. در جوانی هم که خوشبختانه تا می توانستم فیلم خوب دیده بودم، هم بخاطر دنبال کردن شب های فیلم درست و حسابی تلویزیون ایران که مثلا هفته فیلم &quot; اینگمار برگمن&quot; را برگزار کرد و چشم شیطان و مهر هفتم و مهره مار و خیلی فیلمهای برگمان را با دوبله فارسی از تلویزیون نشان داد و هم سالن های سینما که گاهی تا دلت می خواست جا برای دیدن فیلم خوب داشت. اما مرض سینمای من بعد از انقلاب عود کرد، یعنی زمانی که به تلویزیون رفته بودم. زمانی که از وزارت کشور که رئیسم احمد پورنجاتی بود و رئیس او عباس آخوندی بود و خوشبختانه از قضای روزگار هیچ کدام از دوستان مان کج و کوله از آب درنیامدند، وقتی بیرون آمدم، دو انتخاب پیش روی من بود. یکی وزارت خارجه بود که حسین شیخ الاسلام دعوت کرده بود بروم و آنجا در اداره دوم سیاسی( حوزه شوروی) کار کنم، یکی هم دعوت محمد هاشمی بود که گفته بود بروم به صدا و سیما و آنجا مشغول به کار شوم. قبل از رفتن به صدا و سیما از سال 1363 به دعوت آقای مهدی فریدزاده که مدیر گروه فیلم و سریال شبکه اول بود، عضو شورای طرح و برنامه شبکه اول صدا و سیما بودم و محمد هاشمی و مهدی پورمحمدی مدیر شبکه اول و مهندس مهدی حجت و علی جنتی و بقیه این دوستان را می شناختم. در صدا و سیما جز ارتباط با بخش طرح و برنامه شدم نفر دوم در گروه فیلم و سریال شبکه اول. کلی آدم حسابی آنجاها کار می کردند، از حسین پناهی که کارگردان و نویسنده بود بگیر، تا داوود میرباقری، ابوالفضل جلیلی، شهرزاد مهدوی، سعید نیک پور و خیلی های دیگر که من چون کبوتر دوبرجه بودم، با هر دو گروه رفیق شدم. هم با بچه حرفه ای های سینما و تلویزیون و هم با بچه سیاسی ها و مدیرانش. رفته رفته در ارتباط با افرادی مثل ابراهیم سلطانی فر و مسعود ترقی جاه، ویار فیلم دیدن افتاد به جانم. تقریبا مهم ترین فیلمهای تاریخ سینما را از دوستانی که در ساختمان جام جم بودند می گرفتم و می دیدم، از مجموعه فیلمهای فسبیندر بگیر، تا دیوید لینچ و هرتزوک و ویم وندرس و گودار و تروفو و فللینی و پازولینی و ویسکونتی و جان فورد و هاوکز و تقریبا همه کارگردانان خوب همه جای دنیا. هم فیلم های اروپایی قدیمی را می دیدم و هم فیلمهای جدید و روز را که دست دوستان می رسید و من تقریبا روزی نبود که یکی دو فیلم نبینم. خیلی فیلمها را در صدا و سیما روی موویلا یا در سالن دیدم، مثل اوکی مستر پرویز کیمیاوی که در سالن دیدمش، یا مثلا &quot; چه هراسی دارد ظلمت روح&quot; نصیبی که روی موویلای 16 میلی متری دیدمش. اتفاقا با نصیب نصیبی که آدم حسابی بود، نه مثل این یکی برادر و انسان باسواد و فهمیده ای بود به دلایل عدیده رابطه خوبی داشتیم و خدا رحمتش کند. اینها باعث شد که من دائما در حوزه سینما وول می خوردم. تا اینکه مهدی فیروزان که هم مدیرعامل انتشارات سروش بود و هم عضو شورای تامین برنامه شبکه اول و آدم حسابی مدیران صدا و سیما بود، با من رفیق شد و گفت که مقاله ای برایش بنویسم. البته بنا نبود خودم بنویسم، بنا بود سفارش بدهم به دیگری که نشد و خودم نوشتم و دادم به او و او هم چاپش کرد و با اولین نوشته در سال 1365 شدم نویسنده. هنوز تقی به توقی نخورده بود که مهدی فیروزان گفت بیا مجله سروش و بشو دبیر گروه سینمایی، من هم که خودم را قابل این حرفها می دیدم و هرچه نداشتم، اعتماد به نفس داشتم، جیک ثانیه قبول کردم و شدم دبیر گروه سینمایی مجله سروش از اول سال 1366. در آن زمان هر چهار شماره مجله سروش هفتگی مربوط به یک موضوع بود، یک هفته سینمایی، یک هفته علمی، یک هفته ادبی و یک هفته ورزشی. آقای عباسی مسوول علمی بود، آقای مظفری نامی مسوول ورزشی بود، سید مهدی شجاعی مسوول ادب و هنر بود و من هم مسوول بخش سینمایی. از شماره سوم مجله سروش من هم شروع کردم ویژه نامه را که باید 16 صفحه می شد به 24 صفحه و بعدا 32 صفحه رساندن و هفته ای یک مصاحبه مثلا هارد تاک با یک کارگردان گذاشتم، سومین شماره گفتگویی بود با محمدعلی نجفی درباره فیلم &quot; گزارش یک قتل&quot; و در شماره چهارم یک مصاحبه 23 صفحه ای منتشر کردم با محسن مخملباف درباره فیلم دستفروش، یحتمل در تیر ماه سال 1366 در سروش چاپ شد. اولا بگویم درباره روی جلد اولین شماره ای که ما منتشر کردیم. 

<strong>داور جان! شما قرار بود راجع به گزارش فیلم حرف بزنید، چطور شد رفتید به سروش؟ بهتر نیست زودتر برسیم به گزارش فیلم؟</strong>
- پدر جان! من دارم فس فس کنان کارم را می کنم. عجله نکن. این بخش ها مهم است. تقریبا هیچ نوشته مکتوبی در این مورد وجود ندارد، شما هم که می خواهید این را در اینترنت منتشر کنید، صفحه تان که حرام نمی شود، بگذار قصه ام را بگویم….

<strong>بفرمائید، گفتید که طرح روی جلد شماره اول تان چطور بود؟</strong>
ابراهیم نبوی: شما اگر آرشیو مجله سروش را ورق بزنید، به ترتیب از بهمن 1365 بروید تا خرداد 1366 یک اتفاقی را می بینید، مثلا در اسفند ماه عکس آقای میرحسین موسوی روی جلد است، شماره بعدی عکس آیت الله خامنه ای، شماره بعدی عکس آیت الله خمینی، شماره بعدی انگار کودتا شده، یک عکس پلنگ صورتی و یک جایزه اسکار و یک عکس از اسپیلبرگ در هم ترکیب شده و شده طرح روی جلد. در تمام شماره های سال 1365 شاید تنها عکسی که غیر از رئیس و روسای وقت مملکت می بینید، عکس کشتی تایتانیک است، که این دیگر اند نوآوری بود. با این اوضاع و احوال ما در شماره های اول همچنان مطلب طولانی و مقالات کشدار می نوشتیم. در حقیقت آن مصاحبه مخملباف مثل بمب ترکید. اولا اولین جایی بود که مخملباف استریپ تیز کرده بود و داشت خودش را که در حال تغییر بود نشان می داد، ثانیا مصاحبه طولانی و خارج از قاعده ای بود، فکر کن 23 صفحه مصاحبه در مجله 64 صفحه ای و مساله هم این بود که فیلم ممنوع النمایش بود. یعنی پخش مصاحبه دعوا را میان روشنفکران مذهبی ایدئولوژیکی که از پوسته ایدئولوژیک خارج شده بودند، با حاج آقا زم که جلوی نمایش فیلم را گرفته بود، شروع کرده بود. البته محسن تا آن زمان هرگز در جایی نه عکس چاپ کرده بود و نه مصاحبه کرده بود، شاید فقط یک مصاحبه درپیت با ماهنامه فیلم. من به او زنگ زدم و خودم را معرفی کردم و دعوت به مصاحبه کردم، او هم با لحنی خیلی گرم و جذاب و دخترکش( که البته ربطی به جنسیت و فلسفه من نداشت) جواب رد داده بود. ولی یک هفته بعد خودش زنگ زده بود و آره را گفته بود. من هم روی هوا موضوع را زدم و با مسعود ترقی جاه که دائم دماغش را بالا می کشید و فیلسوف سینمایی ما بود، رفتیم برای مصاحبه. محسن هم با یک موتورسیکلت هوندا 125، یک پیراهن سفید بدون یقه کهنه و دو هزار بار شسته شده، یک شلوار مشکی که بغل جیبش پاره شده بود و محسن با دست کوک زده بود، و یک دمپایی ابری، بدون جوراب، با بهزاد بهزاد پور و سعید مترصد آمده بود. مصاحبه پنج ساعتی طول کشید و تیترش هم همین شد &quot; پنج ساعت گفتگو با محسن مخملباف&quot;. تیراژ مجله که تا قبل از عید بزحمت هشت هزار نسخه بود، در این شماره 15 هزار نسخه منتشر شد و حتی یک شماره هم برگشتی نداشت. روز سوم و چهارم هفته مهدی فیروزان همان مصاحبه را با یک جلد در 24 صفحه در ده هزار نسخه تجدید چاپ کرد و تمام نسخه های تجدید چاپ شده هم بفروش رفت. شوخی شوخی فیلی به هوا پرتاب شده بود، تقریبا بدون قصد قبلی. کم کم بخش سینمایی جای بیشتری در مجله باز کرد و از 16 صفحه در هر ماه به 32 صفحه در ماه و کم کم به 32 صفحه در هفته رسید. مهدی شجاعی هم در همان شماره های اول سروش را ترک کرد و رفت. ما ماندیم و مجله ای که ادامه یافت. شاید دو سه واقعه در این مدت برای من مهم بود، یکی یک دوره چهار شماره ای عجیب و غریب بود که من با بهزاد رحیمیان کار کردم و این جزو شماره های درخشان مجله سروش بود….

<strong>-</strong><strong> بهزاد رحیمیان در ماهنامه فیلم بود؟</strong>
ابراهیم نبوی: البته به سن و سال شما قد نمی دهد، ولی در ماهنامه فیلم بود و مسوول ماهنامه فیلم انگلیسی بود. یک نشریه خیلی شیک و پیک فیلم اینترنشنال که فکر می کنم به عنوان فصلنامه در می آمد. بهزاد رحیمیان اول انقلاب به یاد &quot; کایه دو سینما&quot; نشریه ای به نام &quot; دفترهای سینما&quot; که در قطع وزیری درمی آمد و فکر کنم سه چهار شماره درآمده بود و گه گاهی مقاله ای در ماهنامه فیلم می نوشت. از همان شماره های اول جمال حاجی آقا محمد که این روزها باید آمریکا باشد و شاید فیروز نادری او را فرستاده باشد کره مریخ، آمده بود مجله ما و بعد از او هم فریدون شفقی که رفت کانادا، و بعد از آن دو هم رحیم قاسمیان که همیشه مرا یاد رت باتلر می انداخت. از آن رشتی های خوش تیپ که آمریکا و شهید آوینی را به یک اندازه دوست نداشت، وگرنه نمی رفت آمریکا، ولی برای خودش شخصیت مستقلی داشت. بهزاد رحیمیان آمد پیش من و گفت ما می خواهیم هشت صفحه درباره سینمای ایران بنویسیم. گفتم بنویسید. و گفت که من حق ندارم در هیچ موردی از آن هشت صفحه هیچ نظری بدهم. مطلقا بدون سانسور. من هم موافقت کردم. آن چهار شماره به یادماندنی از کار درآمد. بهزاد رحیمیان بود و رحیم قاسمیان و خسرو دهقان و هر شماره یک آدم خاص مقاله ای در موردی خاص می نوشت، یک شماره را شمیم بهار با اسم مستعار نوشت، یک شماره آیدین آغداشلو درباره فیلم فانی و الکساندر برگمن نوشت. یک شماره ای درباره فیروز شیروانلو بود که همان روزها مرحوم شده بود و یک شماره هم فکر می کنم محمدعلی سپانلو نوشت. خسرو دهقان هم نشسته بود آن بالا و تیربار گرفته بود دستش و هر کسی را که دوست داشت به تیر می بست. فکر می کنم رخشان بنی اعتماد را سر فیلم &quot; زرد قناری&quot; رسما کشت. بعد از چهار شماره مهدی فیروزان که از سفر فرنگ برگشته بود، مرا احضار کرد و گفت احضارش کرده بودند به وزارت اطلاعات و هشدار داده بودند که این صفحه ها باید حذف شود. فیروزان گفته بود که ابراهیم نبوی بچه حزب اللهی ماست و او مواظب این هاست، به او گفته بودند این نبوی خودش از آنها بدتر است. فیروزان هم به من گفت که حالا چه کنیم؟ گفتم: من که هر چه گفتید به آنها می گویم، ولی مگر کاری هم می توانیم بکنیم؟ باید تعطیلش کنیم. گفت: به آنها نگو که وزارت اطلاعات گفته، من هم گفتم نمی توانم، چون طرف زیر کنترل است، باید بداند چه بلایی سرش می آید. بالاخره من با دلخوری رفتم و موضوع را گفتم. آن صفحه ها تمام شد ولی مزه آن روزها زیر دندانم باقی ماند. خسرو دهقان بعدها یک جایی گفته بود که دو نفر مرا سانسور نکردند یکی ابراهیم نبوی بود و یکی مرتضی آوینی. این واقعه گذشت و فکر می کنم در همان روزها قبل یا بعدش مهدی فیروزان موجودی به نام مسعود فراستی را به من معرفی کرد که تازه یک هفته بود از اوین آمده بود و بنا بود در بخش سینمایی کار کند. مسعود آمد و از همان اول دعوا را شروع کرد. ما یواش یواش برای خودمان شدیم یک گروهی و کار خودمان را کردیم. موضوع دیگری هم که در آنجا اتفاق افتاد که در حقیقت باعث شد من به گزارش فیلم بروم دو موجود بودند به نام های کریم زرگر و محسن مخملباف.

<strong>اینها چه ربطی به هفته نامه سروش داشتند؟</strong> 
- ببین! وقتی حاجی زم دستفروش را ممنوع کرد، محسن و 13 نفر از حواریون اش از حوزه آمدند بیرون. از قیصرامین پور بگیر تا سید حسن حسینی و بیوک ملکی و خیلی های دیگر. من و محسن رفتیم پیش فیروزان، او هم از آنها استقبال کرد. دو تا اتاق داد به سروش نوجوان و همه کارهای مخملباف را هم در سروش منتشر کرد. یعنی فیلمنامه های بای سیکل ران که آن زمان اسمش دوچرخه سوار بود، بعد هم عروسی خوبان و یک دفعه آنجا پر شد از آدمهای جوان و خوش استعداد. فریدون عموزاده خلیلی و طاهره ایبد و فاطمه کمالی و مهرداد غفارزاده و نقی سلیمانی و محسن سلیمانی و دختر کوچولوی شانزده ساله ای به نام شادی صدر که با مانتو روسری سبز و مغزپسته ای تصویرش در ذهن من است. سروش سروشکل و اعتباری پیدا کرد و محسن و بچه های قهرکرده از حوزه هم آنجا آمدند. یکی از مسائلی که مطرح شد این بود که مخملباف می خواست دو فیلم جدیدش را بسازد، یعنی &quot; بای سیکل ران&quot; و &quot; عروسی خوبان&quot; من در آن زمان علاوه بر اینکه مسوول بخش سینمایی سروش بودم مشاور رئیس دانشکده صدا و سیما بودم که آقایی بود به نام کریم زرگر. با چشمهای سبز، قد متوسط، لهجه دزفولی و نگاهی که آدم را یاد لنزهای سبز هنرپیشه های زن هندی می اندازد. من و مخملباف تصمیم گرفتیم اول برویم به ارشاد و مجوز ساخت فیلمها را از آنجا بگیریم. تقریبا مطمئن بودیم که مجوز نمی دهند و خیال مان راحت بود که اگر مجوز ندادند مادر ارشاد را به عزایش می نشانیم. محسن نامه ای نوشت و من را به عنوان نماینده خودش معرفی کرد. من هم رفتم ارشاد. انوار پشت میزش نشسته بود و بهشتی هم آن طرف، من راهنمایی شدم به داخل و نامه مخملباف و دو فیلمنامه را دادم به آنها. انوار و بهشتی نامه را خواندند و بهشتی با قیافه ای شبیه مرد کچل اپیزود سوم فیلم دستفروش که قبل از کشتن دستفروش، دائم به او می گفت: &quot; بخور، چائی ات یخ کرد.&quot; به من می گفت: &quot; بخور، چائی ات یخ کرد.&quot; انوار خیلی محترمانه دو مجوز ساخت را برداشت و آنها را امضا کرد. بهشتی هم آنها را امضا ءکرد و اسم فیلم را هم روی آنها نوشت و بدون آنکه فیلمنامه ها را باز کند و حتی نیم نگاهی به آن سه نسخه کند، گفت: این مجوز ساخت. دو نسخه رو بده به منشی. من نگاهی به آنها کردم و گفتم: یعنی نمی خواهید فیلمنامه را بخوانید؟ بهشتی گفت: نه. بره بسازه. گفتم: هر چی دلش خواست؟ گفت: هر چی دلش خواست. جلسه در عرض پنج دقیقه تمام شد. من آمدم بیرون و رفتم سروش. مجوز ها را دادم به مخملباف و تازه یادمان افتاد که یکی را باید پیدا کنیم که پول بدهد و تهیه کننده فیلمها بشود. خلاصه، کریم زرگر شد تهیه کننده &quot; عروسی خوبان&quot; منشی اش که در دفتر ما در خیابان ولی عصر کار می کرد شد مادر عروس، محمد نصراللهی مرحوم شد عموی عروس، رویا نونهالی که خواهرش مهشید نونهالی مترجم زرگر در دانشکده بود، شد عروس و محمود بی غم که با من دوست بود و زمانی که من در شبکه اول مدیر طرح و برنامه بودم، او مدیر تامین برنامه بود و الآن در انگلیس زندگی می کند نقش حاجی را بازی می کرد. اول محسن گیر داد به من که تو باید نقش حاجی را بازی کنی و گفت که موهایت را کوتاه نکن تا من گریم کنم. من هم که نمی خواستم بازیگر بشوم بالاخره موهایم را کوتاه کردم آن هم یک هفته قبل از کلید زدن فیلمبرداری. محسن را کارد می زدی خونش در نمی آمد. قهر کرد. همان موقع تهران زیر بمباران بود و ما از ترس موشک رفته بودیم در زیرزمین بهداری سازمان. محمود بی غم آمد سراغ من و من تا نگاهش کردم فهمیدم این همان چیزی است که به درد محسن می خورد. محسن مخملباف هم ایکی ثانیه داماد را پسندید و بقول امیرنادری کات. فیلم شروع شد و تهیه کننده هم شد کریم زرگر که در فیلم نقش سردبیر سانسورچی را داشت. وسط ساخت فیلم موجودی رفیق ما بود به اسم پرویز مقدم که بعدها یک نشریه &quot; فرهنگ و سینما&quot; را منتشر کرد که من هرگز نفهمیدم منظورش چیست، دوست بودیم. فکر می کنم پرویز مقدم یکی از مدیران سابق صدا و سیما بود، و فکر می کنم موقعی که در سروش کار می کردم مقالاتش را در آنجا منتشر می کردم. ما سه نفر نشستیم در یک غروب دل انگیز پائیزی نامه ای نوشتیم به وزارت ارشاد و درخواست مجوز یک مجله را کردیم به نام &quot; گزارش فیلم&quot;. 

<strong>یعنی همین گزارش فیلم که بعدا درآمد؟</strong>
ابراهیم نبوی: بله، دقیقا، به شکلی خنده دار من و پرویز مقدم و کریم زرگر سه نفری درخواست مجوز ماهنامه سینمایی گزارش فیلم را کردیم. مجوز هم در همان زمانی که هیچ مجوزی به هیچ کسی داده نمی شد، رفت ارشاد. فیلمها ساخته شدند و کریم زرگر با مخملباف درگیر شد و نفس اش را برید. یک روز که مینی بوس داشت می رفت از جلوی دانشکده صدا و سیمای مجاور سینما آزادی سابق قبل از آتش سوزی، محسن در حالی که مرا بطرف بالا رفتن از مینی بوس هل می داد، گفت &quot; الهی زبونت لال بشه&quot; گفتم: چرا؟ گفت: &quot; بخاطر اینکه این زرگر رو به من معرفی کردی.&quot; خلاصه حالش با زرگر خوب نبود و آخرش هم بقول آمریکایی ها یکی از شرق رفت، یکی از غرب رفت، یکی هم از فراز آشیانه فاخته پرواز کرد. مدتی بعد بود که من در مجله سروش با مانع جدی مواجه شدم. در سال 1367 من دیگر به هیچ چیزی نه انقلاب و نه اسلام و نه خمینی و هیچ چیز اعتقاد نداشتم، قاط هم زده بودم حسابی. از آن قاطی هایی که با زیر 200 تا قرص خوب نمی شود. فیلمها که ساخته شد، رفت برای جشنواره هفتم و من هم مسوول بولتن روزانه جشنواره بودم که در سروش کارش را می کردیم و بولتن مفصلی بود، هم در همان ماه بهمن سال 67 در نشریه سروش ده کتاب درباره یاساجیرو ازو، سینمای کمدی، باسترکیتون و چیزهای دیگر منتشر می کردیم و دو شماره ویژه جشنواره هم داشتیم و من داور بخش پوستر و آنونس هم بودم. در همان روزها دو نقد فیلم کوتاه نوشتم، یکی اش درباره &quot;بای سیکل ران&quot; و دومی درباره &quot;عروسی خوبان&quot; آن که درباره عروسی خوبان بود اینطور آغاز شده بود که &quot; عروسی خوبان سرگذشت نسلی است که در میان ادعاها و پرگوئی های سیاستمداران له شده و نابود شده و بی آنکه صدایی از آن بشنویم برباد رفته است، …..&quot; و از همین حرف های شاعرانه. جشنواره که تمام شد، مهدی فیروزان مرا احضار کرد و چند برگه به من نشان داد و گفت: &quot; این ها را وزارت اطلاعات به من داده، این چیزها چیه نوشتی؟&quot; گفتم: &quot; همه رو دادم خونده بودی&quot; گفت: &quot; بله، خونده بودم، ولی اونها می گن تو در مورد اعدام ها این چیزها رو نوشتی&quot; گفتم: &quot; کدوم اعدام ها؟ من مشخصا درباره فیلم عروسی خوبان و جنگ نوشتم و مطلبم مخالف جنگ هست. حالا که چی؟&quot; گفت:&quot; ما دیگه نمی تونیم با هم کار کنیم.&quot; همین را گفت و سرش را پائین انداخت. من هم شانه بالا انداختم و رفتم از اتاق بیرون. وسایلم را جمع کردم، کتابهایم را در کارتون گذاشتم، استعفایم را نوشتم و رفتم از ساختمان بیرون. 

<strong>بعد از سروش به گزارش فیلم رفتی؟</strong>
- وقتی در رزومه آدم نوشته می شود، همین است، یعنی من اسفند 67 بعد از دو سال کار مداوم و رساندن تیراژ سروش از 8 هزار به 20 هزار از آنجا بیرون آمدم و در اواخر سال 68 به گزارش فیلم رفتم. بین این دو کار من مدتی در موسسه امورسینمایی بنیاد مستضعفان کار کردم. 

<strong>پس با حاج آقا رفیق دوست هم کار کردی؟</strong>
- &nbsp;آن موقع رفیق دوست نبود، یک خرتوخر عظمایی بود مثل همین حالا. موسسه امور سینمایی بنیاد یک آدم دوست داشتنی داشت به اسم حسین حقگو که وقتی کریم زرگر و محمد علی نجفی که تهیه کنندگان اولیه دو فیلم &quot; بای سیکل ران&quot; و &quot; عروسی خوبان&quot; بودند، از ساختن فیلمها عاجز شدند، از مخملباف دعوت کرد که فیلمش را به آنجا ببرد و تمام کند. محسن هم همین کار را کرد. احمدرضا درویش هم اولین فیلمش را همانجا ساخت. من مدتی در یک استودیوی فیلمسازی قدیمی در ارباب جمشید بودم و افتاده بودم به داستان نویسی و اولین مجموعه داستان کوتاهم را همان وقت منتشر کردم به اسم &quot; دشمنان جامعه سالم&quot; دو فیلمنامه هم نوشتم. تا اینکه علی اصغر رمضانپور که رفیق قدیمی ام بود و یارغار و از موقعی که هجده سالش بود می شناختمش، شد معاون ستاری مدیرکل مطبوعات داخلی ارشاد. آمد سراغ من که بیا مجوز گزارش فیلم را بگیر. آن روزها دیگر من رفته بودم جزو لیست سیاه و دیگر کسی به من مجوز نمی داد.

<strong>برای چی لیست سیاه؟</strong>
- با آن چیزهایی که در مجله سروش نوشته بودم و موضع گیری هایی که شخصا داشتم، دیگر وزارت اطلاعات به آدمی مثل من مجوز نمی داد. پرویز مقدم هم رفته بود سراغ یک نشریه دیگر، می ماند زرگر. با کریم زرگر توافق کردیم که او بشود مدیر مسوول و من بشوم سردبیر. یک ساختمان در خیابان ولی عصر بالاتر از پارک ساعی اجاره کردیم و با آقایی به اسم مهدی رحیمیان که در آن زمان معاون آموزشی دانشکده صدا و سیما بود و قرار بود مسوول بخش ترجمه گزارش فیلم باشد، و محمد اسفندیاری که بعدا تهیه کننده شبکه دوم شد و مجید محمدی که از موقعی که از تخم بیرون آمده بود تا حالا که معاون پنتاگون است، و چند نفری دیگر، گزارش فیلم را شروع کردیم. خانمی به نام فرشته سعیدی هم که همکار زرگر بود، گرافیست مجله شد و اولین شماره را در فروردین سال 1369 منتشر کردیم. 

<strong>آن موقع به سینما چطور نگاه می کردید؟</strong>
- &nbsp;من یک جورهایی مرض سیاست داشتم، تقریبا دو چیز در نوشته هایم بود که در سروش هم همراهم بود و بعدا هم ترکم نکرد، یا من ترک اش نکردم. یکی طنز بود و یکی سیاست. در گزارش فیلم مقدمه مطالب با نوشته هایی تحت عنوان &quot; راپورت&quot; با نثر قاجاری شروع می شد. همیشه یک مصاحبه پر سروصدا داشتیم. یک پرونده فیلم داشتیم. و یادداشت های کوتاهی درباره فیلم هایی که روی اکران بودند. در بخش بین المللی مطالبی درباره فیلمهای مهم روی اکران جهان داشتیم و یک مصاحبه کوتاه که بعدها همه از آن شیوه استفاده کردند. مصاحبه های تک جمله ای که معمولا یک کلمه یا یک جمله را می پرسیدیم و مصاحبه شونده در یک کلمه یا یک جمله پاسخ می داد. در همان شماره اول &quot; راپورت&quot; ها موفق شد تا مخاطبش را پیدا کند. مجید محمدی مقالاتش را تلگرافی می نوشت، بیست جمله می نوشت درباره یک فیلم و بین آنها اسلش / می گذاشت. دفتر کارم را در مجله خیلی دوست داشتم. یک فضای باحال داشت، یک عکس بزرگ پسربچه چارلی چاپلین( چارلی کوگان) با آن کلاهش خیره شده بود به کسی که وارد می شد. هنوز چیزی به اسم صفحه بندی ماشینی و حتی حروفچینی درست و حسابی وجود نداشت. همه کارها روی میز و با کاتر و چسب انجام می شد. من از همان اول از لوگوی اجق وجقی گزارش فیلم و اندازه مجله و جنس کاغذش خوشم نمی آمد. نمی خواستم شیک و گلاسه باشد، چون اخلاق و محتوا شیک و گلاسه نبود، ولی مجله یک جورهایی مثل نوزاد ده روزه دائم تغییر قیافه می داد. البته در نشریه کاغذی همیشه همین طور است، ولی گزارش فیلم در آن هشت شماره اول، یک کرم داشت که از خود درخت بود. 

<strong>یعنی چی کرم داشت؟</strong>
- یعنی ما همه مان مریض بودیم. می خواستیم بزنیم و درب و داغان کنیم. رسما آنارشیست بودیم. خودم دقیقا یک موجود آنارشیست بودم. هر چه که برایم جالب بود می نوشتم. در سرمقاله ها از سیاست کرباسچی خوشم می آمد، می نوشتم، از سانسور کتاب می نوشتم، از فیلمهای روی اکران می نوشتم، از پروسترویکای گورباچف می نوشتم. هر چی دلم می خواست. اصلا هم ملاحظه کاری نبود. مهدی رحیمیان از جورابی که پایش بود تا موهای سرش محافظه کار بود. سلیقه اش البته بد نبود. مثلا برداشته بود یک مطلب &quot; درباره یوریس ایونس&quot; ترجمه کرده بود که اگر تمام تاریخ سینما را بگردی غیر از آن مطلب احتمالا هیچ کسی دنبال یوریس ایونس نمی رود. در شماره سوم من یک ویژه نامه سی صفحه ای در مورد دیوار پینک فلوید منتشر کردم. مثل توپ صدا کرد. مثل حالا نبود که هر پنجاه ساله ای را می تکانی ده تا &quot; ویش یو ور هیر&quot; از جیب هایش می ریزد. خواننده های مجله آن نوشته ها را با همه اغلاط عجیب و غریب می خوردند، می بلعیدند. همین مهدی رحیمیان محافظه کار مصاحبه بی نظیری ترجمه کرده بود از مصاحبه آلن پارکر. پرتو مهتدی هم مطلبی نوشته بود درباره مفهوم دیوار. من هم مطالبی جمع و جور کرده بودم که باعث شد آن شماره نایاب شود. نایاب شود یعنی اینکه حتی برای ده دوره که صحافی کنیم هم نداشتیم. مصاحبه های کوتاه هم یخش گرفته بود. مصاحبه با حسین پناهی خیلی خوب بود. من سووالات را روی کاغذ های جدا می نوشتم و او زیرش جواب می داد. توی زیر زمین خانه اش. کلا خانه اش زیر زمین بود. بعد به جای اینکه عکس از او بگیریم، عکس هشت سالگی اش را گذاشتیم. یعنی سنی که حسین پناهی هیچ وقت از آن عبور نکرد. 

<strong>تاثیر مجله بر فضا و استقبال از آن چطور بود؟</strong>
- ما در حقیقت یک مجله متفاوت داشتیم. نه سینمایی بود و نه روشنفکرانه. یک جورهایی مجله دیوانه های سینما و کسانی که دنبال یک چیز دیگر می گردند بود. سعی می کردیم از یک زاویه دیگر به موضوع نگاه کنیم. مثلا مصاحبه من با هادی غفاری از آن شاهکارها بود که آدم می تواند یک عمر با فکر کردن به آن حال کند. هادی غفاری که روزگاری چماقدار و گنده لات امت حزب الله بود، تصمیم گرفته بود فیلم سینمایی بسازد. از قضای روزگار همین آقای نادرطالب زاده را که همیشه موهایش را عروسکی شانه می کند، انتخاب کرده بود تا فیلمی درباره مسیح بسازد. کریم زرگر گفت هادی غفاری می خواهد تو با او مصاحبه کنی. من هم رفتم خیلی شیک و با لباس جینگولی مستان به دفتر هادی غفاری که هنوز نیمه کاره بود. مصاحبه که شروع شد من گیر دادم به اینکه سینمای اسلامی یعنی چی. و تقریبا تمام مصاحبه همین یک سووال را تکرار کردم. او هم هی دور خودش می پیچید و نزدیک بود مرا از پنجره بیاندازد پائین. بالاخره از دهانش در رفت و گفت &quot; وقتی برای دیدن سینمای دانمارک به آن کشور رفتم…..&quot; من گیر دادم که سینمای دانمارک چه جور سینمایی است. بگو مرد حسابی! اصلا دانمارک مگر سینما دارد؟ آن موقع که نداشت. بعد گیر دادم به سینمای نروژ، سینمای هلند و همینطور برو تا آخر. مصاحبه منتشر شد و پر بود از ابهامات فلسفی و سیاسی و چیزهای دیگر که به مذاق آقای مهاجرانی خوش نیامد…..

<strong>یعنی همان دعوایی که آقای مهاجرانی با شما کرده بود، قضیه چی بود؟</strong>
- نوشته مهاجرانی چندمین نوشته بود. کیهان و سوره آوینی و خیلی های دیگر گیر داده بودند و بسته بودند به توپ، ولی مقاله مهاجرانی با عنوان &quot; هواهای عفن و آبهای ناگوار&quot; چیز دیگری بود. 

<strong>مهاجرانی را از قبل می شناختید؟</strong>
- همکلاسی بودیم. وقتی دانشگاه شیراز آمد تا فوق لیسانس بخواند، من و بقیه دوستان دانشگاه شیراز مثل محسن کدیور، سیف الله داد، مجید محمدی، اصغر رمضانپور، علی رضا علوی تبار، علی قنبری و خیلی های دیگر برای خودمان آدمی بودیم. وقت انتخابات مجلس اول، نامزد سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز شده بود و در حقیقت نامزدهای ما در انتخابات از حزب جمهوری اسلامی برده بودند. مهاجرانی و صباح زنگنه از دانشجویان دانشگاه شیراز بودند. حتی موجودات دست دومی مثل کوچک زاده و نیره اخوان و حسن کامران که البته دانشجوی شیراز نبود و رابطه سببی بخاطر نیره اخوان با بچه های شیراز پیدا کرده بود، از همان جا آمدند، یا همین سردار وحیدی که حالا وزیر دفاع است و آن روزها وحید شاهچراغی خوانده می شد و دائم توی مسجد آتشیهای شیراز بود. من با محسن کدیور رفیق بودم. مادر محسن کدیور یعنی خانم تدین رئیس دانشسرایی بود که من در آنجا درس می دادم، مهاجرانی هم آنجا درس داده بود. جمیله خانم را هم از وقتی نوجوان بود دیده بودم و برای خودمان دارودسته ای بودیم. مهاجرانی وقتی با خانم کدیور ازدواج کرد و نماینده مجلس شد، باز هم رابطه خانوادگی داشتیم. یک سال قبل از همان مقاله مهاجرانی مرا به روزنامه اطلاعات و صابری و دعائی و جلال رفیع برای کار در آنجا معرفی کرده بود که نرفته بودم. نمی دانم چرا یک دفعه قاط زده بود. مقاله ای که نوشته بود این بود که من و مجید محمدی که در آن زمان مقاله نویس های اصلی گزارش فیلم بودیم، از انقلاب منحرف شده بودیم و شده بودیم پیکاری ها و فدائی های فرهنگی و هر چه خواسته بود گفته بود. آخرش هم این شعر را نوشته بود که &quot; ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول/ زین هواهای عفن وین آبهای ناگوار&quot; من هم یک مقاله مفصل نوشتم و جوابش را دادم و گفتم که نه تنها از انقلاب بریدم بلکه از دین و خوشنامی هم اصلا چیزی نمی خواهم. نوشته بود ما اینها را آوردیم که قاتق نان مان شوند بلای جان مان شدند. من هم جوابش را دادم که اولا شما ما را نیاوردید و ما شما را آوردیم، ثانیا ما همانی می شویم که باید بشویم. جوابیه مفصل بود و طبق قانون مطبوعات روزنامه اطلاعات موظف بود حداکثر دوبرابر آن را منتشر کند. جلال رفیع که خداوند او را حفظ کند و از نیکان روزگار است، مثل همان آقای دعایی که انسان شریفی است، مطلب را گرفت و خواند و جواب های معقول مرا نگه داشت و بخش هایی را حذف کرد و منتشرش کرد. من هم از کاری که در گزارش فیلم کرده بودم راضی بودم و اگر دوباره به همان زمان برمی گشتم همان کار را می کردم، و هم از پاسخی که به مهاجرانی داده بودم. البته آخرش هم از قول حضرت حافظ کیسه ای به تنش کشیدم و نوشتم که &quot; باده با محتسب شهر ننوشی حافظ/ بخورد جام می و سنگ به جام اندازد.&quot; البته بعدا مهاجرانی کمابیش همان راهی را رفت که ما رفته بودیم، منتهی جرم ما این بود که زودتر رفته بودیم. شاید خدماتی که مهاجرانی در دوره وزارت ارشادش کرد آنقدر بزرگ و چشمگیر بود که من هرگز نمی توانم چشم از آنها بپوشم و حرفی را که به اقتضای زمان زده بود، بهانه دلگیری از او بپندارم. بعدا که وزیر شد از وزارتخانه ارشادش مجوز چهل کتاب گرفتم که فکر نمی کنم تا آخر عمرم چنین وضعی برایم فراهم شود.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 

<strong>چطور شد که از گزارش فیلم رفتید؟</strong>
- در حقیقت عامل رفتن من مهاجرانی نبود. او به عنوان یکی از اعضای هیات امنای روزنامه اطلاعات بود و آنها دستور داده بود که روزنامه دیگر مجله گزارش فیلم را چاپ نکند. ما می توانستیم مجله را ببریم یک جای دیگر منتشر کنیم. توقیف ربطی به او نداشت. اصلا توقیفی هم نبود. زرگر مرا خواست و به من گفت که یا من باید بروم یا تو باید بروی. من هم گفتم تو که نمی روی، معنی اش این است که من باید بروم. من هم وسایلم را برداشتم و از آنجا رفتم. مدیر داخلی آنجا که آدمی به اسم اسفندیاری بود، قرار شد بشود سردبیر، یک شماره ای هم او منتشر کرد که اتفاقا من هم مطلب دادم، ولی سبو شکسته بود و پیمانه ریخته بود. 

<strong>گزارش فیلم دوره دوم چطور منتشر شد؟</strong>
- من البته دقیق در جریان نبودم، ولی ظاهرا هوشنگ &nbsp;اسدی تازه از زندان آزاد شده بود و یکی دو ترجمه از مارکز و بارگاس یوسا هم درآورده بود و قصد داشت کار مطبوعاتی کند. ولی چنان در سیبل وزارت ارشاد و کیهان بود که اصلا توی خانه هم جرات نمی کرد اسم واقعی خودش را بگوید. نه که بترسد، اصلا در آن مسجد جای صدای مشکوک نبود. آنها با زرگر توافق کردند که گزارش فیلم را به عنوان یک مجله شسته رفته تمیز دربیاورند. دقیقا رفتند سراغ جای خالی یک مجله سینمایی که مخاطبان عمومی سینما را جذب کند و موفق هم شدند. در این مدت چند باری سراغ شان رفتم از جمله وقتی که خواستند ویژه نامه ای از همان دیوار پینک فلوید که من در شماره سوم گزارش فیلم اولیه منتشر کردم بیرون بیاورند، من هم متن را با اصلاحات و تغییرات آماده کردم، ولی برای انتشار همان هم وزارت ارشاد موافقت نکرد و قرار شد که آن شماره را بصورت پستی برای خوانندگان بفرستند و روی کیوسک نرود. که همین طور شد.

<strong>اگر بخواهی به دوران یازده ساله انتشار مجله گزارش فیلم نگاه کنی چه می گوئی؟</strong>
- ببین! کار من در آن هفت شماره مثل روزهای عشق و عاشقی بود و کار هوشنگ و نوشابه مثل ازدواج. من شنگول و سرخوش هر کاری دلم می خواست می کردم، ولی آنها یک مبنای منطقی و حساب شده و دقیق داشتند و به نظرم توانستند جای خودشان را در کنار غولی به اسم ماهنامه سینمایی فیلم که به گردن سینمای ایران حق دارد، باز کنند. گزارش فیلم رفت سراغ حوزه هایی که ماهنامه فیلم سراغ شان نرفته بود. شاید چنین می شود گفت که ماهنامه فیلم در حقیقت به سینما نزدیک تر بود، ولی گزارش فیلم به مجله سینمایی و روزنامه نگاری نزدیک بود. به همین دلیل مخاطب عمومی همه نیازهایش را در گزارش فیلم پیدا می کرد. زمانی خسرو دهقان مدل سایت اند ساوند را برای نشریه سینمایی پیشنهاد می کرد، می گفت سردبیرش 35 سال کار کرد تا بازنشسته شد و شماره اول و آخر سایت اند ساوند ماهیتا خیلی با هم فرق نداشتند. مدل انگلیسی. گزارش فیلم شاید به مدل آمریکایی نزدیک تر بود. مجله فیلم یک جورهایی فرانسوی مآب بود. با کلاس و از این حرف ها. به نظرم گزارش فیلم کار مهمی کرد و شاید هنوز هم بتواند با استفاده از فضای اینترنتی کار مهمی بکند. شاید ماهنامه فیلم توانایی تبدیل به یک نشریه سینمایی الکترونیکی را ندارد. دست برداشتن از کاغذ سخت است. بخصوص وقتی بوی کاغذ توی دماغت پیچیده باشد، یک جورهایی معتادش می شوی.

<strong>وجود گزارش فیلم چه تاثیری در سینما می گذاشت؟</strong>
ابراهیم نبوی: خیلی تاثیر می گذاشت، البته به همان اندازه که یک مجله می تواند در سینما تاثیر بگذارد. گزارش فیلم یک جورهایی با وجود اینکه توسط مرد نامرئی اداره می شد، ولی ملموس تر و دیدنی تر از ماهنامه فیلم بود. اصولا ما در دهه شصت یاد گرفتیم که وقتی اسم کارگردان فیلم را نمی دانیم درباره فیلم حق نداریم حرف بزنیم. ما دهها ساعت می توانستیم راجع به لانگ شات و نگره مولف و هشت دقیقه اول فلوت سحرآمیز برگمان و اوپنینگ شات فیلم 1900 برتولوچی و استیل بازیگری مدرسه الیاکازان حرف بزنیم و واقعا اینها برایمان ناموسی بود. در حالی که خیلی ها سینما را اینطوری نمی بینند یا نمی دیدند. شاید معجزه شکیبایی در هامون بود که باعث شد سینما از دست کارگردان ها بیرون بیاید و بازیگر و بیننده هم در آن زندگی کنند. گزارش فیلم از یک مجله فراتر رفت، تبدیل به محلی برای برگزاری مراسم سینمایی و تشکیل خانواده سینما شد. از این لحاظ به نظرم گزارش فیلم هوشنگ و نوشابه با آن بچه های جوان آن روز یک فضای مهم که سالها خالی بود پر کرد و وجودش اجتناب ناپذیر شد.

<strong>بسته شدن گزارش فیلم چه اثری در سینما گذاشت؟</strong>
- به نظرم اگر ماهنامه فیلم در دهه شصت بسته می شد خیلی از بچه های سینما دق می کردند. سینما در یک دوره برای ما همه زندگی بود. اما زمانی که گزارش فیلم آمد، یعنی دهه هفتاد زندگی داشت اتفاق می افتاد. شاید در دوره اصلاحات، یعنی وقتی گزارش فیلم هفت ساله شده بود، جریان روشنفکری و فرهنگی کشور خیلی گرفتار و اسیر و عاشق سینما نبود. حتی ممکن بود بشود فیلم هم ندید. شاید آن عشق وحشتناک ما به سینما در دهه شصت ناشی از گرسنگی فرهنگی ما و هیچ نداشتن ما بود. در دوره خاتمی موسیقی آنقدر زنده بود و زندگی می کرد که خیلی ها با آن روزگار می گذراندند، یا کتاب، یا روزنامه، یا نقاشی، یا گرافیک یا اینترنت. اما خانواده سینما، یک رسانه خوب را از دست داد. البته یادمان نرود که دهه شصت دهه شگفتی های سینمای ایران هم بود. بالاخره خانواده سینما قبل از اینکه مجله بخواهد سینما می خواهد. ما الآن گرفتار نابودی کل سینما هستیم. به یک شکلی مفهوم سینما در معنای رسانه ای خودش و مفهوم سینمای ویدئویی و مفهوم دو ساعت تصویر پشت سر هم دیدن دارد تغییر می کند. یوتیوب سومین وب سایتی است که مردم می بینند. این یعنی مراسم گردن زنی سینما و تلویزیون. مردم الآن با لپ تاپ به دنیا نگاه می کنند. مردم امروز تنهایی به دنیا نگاه می کنند، وقتی سریال لاست و سیکس فیت آندر و پریزون برک موضوع زندگی آدمهای تصویرنگر می شود یعنی فاتحه سینما دارد خوانده می شود. در این وضعیت اگر گزارش فیلم بتواند که قطعا می تواند خودش را با یوتیوب سازگار کند، قدرت تحمل کامنت داشته باشد و ریتم اش را با اینترنت، آن هم اینترنت ایران سازگار کند آن وقت می تواند بماند. منظورم این است که تعطیل گزارش فیلم یک توفیق اجباری بود. من گمان نمی کنم جز آدمهای کلاسیک اهل سینما که گروه معدودی هستند کسی به مجلات سینمایی کلاسیکی مثل گزارش فیلم و ماهنامه فیلم نگاه کند. یعنی اگر هم گزارش فیلم دچار بلایای ارضی و سماوی و قضایی نشده بود، باز هم دورانش به سر می رسید. حالا یک دوره دیگر رسانه ای است. و حالا هوشنگ و نوشابه باید یک جور دیگر وارد بازی شوند.

<strong><em>الآن بازگشایی مجدد گزارش فیلم در فضای مجازی چه کمکی به شرایط سینمای کشور می کند؟</em></strong>
- اگر قصه همانی باشد که هوشنگ اسدی در مقاله اش درباره &quot; جدایی نادر از سیمین&quot; نوشته، یا تصویری که از فیلم &quot; موندینو&quot; که تصویر جنجالی &quot; گلشیفته&quot; در آن پخش شد و مژده انفجار مجدد آن در اولین صفحه داده شده است، به نظرم هیچ کمکی نمی کند. اما اگر هوشنگ و نوشابه خانواده جدید سینما را دور هم جمع کنند و یادشان باشد که شیوه های ارتباطی انسانی چه تغییراتی کرده، آنوقت همه چیز ممکن است تغییر کند. ما نیاز داریم که ریتم خودمان را با لپ تاپ و یوتیوب و اینترنت ایران سازگار کنیم. اگر بتوانیم فرمولش را پیدا کنیم، به سینما کمک می کنیم. اگر نتوانیم که بالاخره برای دوران پیری مان یک سرگرمی پیدا می کنیم. جواب همه چیز در تغییر ریتم است. این را پاسخ بدهید مساله حل است.

<strong>ممنونم از اینکه با من گفتگو کردی؟</strong>
- ممنونم که باعث شدید خیلی روزهای خوب را به یاد بیاورم. ]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>تاکتیک احمدی نژاد در برابر هاشمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-eff61846b2.html"/>
		<updated>2012-02-02T01:09:32+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T01:08:00+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35950</id>
		<author>
			<name>نازنین کامدار</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[با وجود به پایان رسیدن ضرب الاجل شورای عالی انقلاب فرهنگی به هاشمی رفسنجانی برای ابلاغ حکم فرهاد دانشجو به عنوان رئیس جدید دانشگاه آزاد و در حالی که محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس این شورا، حکم وی را سه روز قبل و بدون در نظر گرفتن نقش رئیس هیات امناء ابلاغ کرده، بی اعتنائی هاشمی به تحرکات جناح دولت موجب شد تا شورای عالی انقلاب فرهنگی، پس از پایان ضرب الاجل هیاتی را برای مذاکره و جلب نظرمساعدش به نزد وی&nbsp; اعزام کند .
تصمیم به تشکیل این هیات، آنطور که رسانه های رسمی نوشته اند &quot;دور از انتظار بوده&quot; و به پیشنهاد محمود احمدی نژاد هم صورت گرفته است.
در همین باره سایت مشرق نیوز در گزارشی با عنوان &quot;آیت الله زیر بار ضرب الاجل نرفت&quot;، نوشته است: &quot;روز دوشنبه هیاتی با میدان داری حجت الاسلام محمدیان به دیدار هاشمی رفته و از وی تقاضا می کنند که تا 11 بهمن (آخرین فرصت امضا حکم رئیس جدید دانشگاه آزاد) حکم وی را امضا کنند. هاشمی رفسنجانی در این دیدار عنوان می کند که؛ نامه ابلاغ ریاست دانشجو امروز (10 بهمن) به دست ما رسیده است و به هر حال ما هیات امنا هستیم؛ آقای دانشجو باید در جلسه هیات امنا حاضر شود و برنامه های خود را ارائه کند تا ما درباره آن تصمیم بگیریم. هاشمی تلویحا اظهار می کند که مانند همیشه توجهی به اولتیماتوم&nbsp; ندارد و کسی نیست که زید بار اولتیماتوم برود&quot;.
یاسر هاشمی مسوول دفتر هیات امنا دانشگاه آزاد و پسر کوچک هاشمی رفسنجانی نیز&nbsp; روز سه شنبه در گفت و گو با سایت قانون،&nbsp; اظهارات پدر را تکرار و اعلام کرد: &quot;در صورت صدور ضرب الاجل از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی برای ریاست فرهاد دانشجو بر دانشگاه آزاد، آیت الله هاشمی حکم ریاست وی را امضا نخواهد کرد&quot;.
مشرق می نویسد: &quot;این درحالی بود که برخی منابع آگاه از احتمال تصویب مصوبه ای جدید در جلسه سه شنبه شب شورای عالی انقلاب فرهنگی خبر می دادند؛ که این با تصویب آن در صورت امتناع هاشمی از امضا حکم، رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بتواند حکم رئیس دانشگاه آزاد را امضا کند&quot;.
بر اساس این گزارش، جلسه سه شنبه شب شورای عالی انقلاب فرهنگی در حالی برگزار شده که بر خلاف انتظار همگان، محمود احمدی نژاد به جای تصویب مصوبه ای درباره بی اعتباری امضای رئیس هیئت امناء، دستور کار جلسه را تغییر داده و سر انجام هیاتی را برای گفت و گو با هاشمی رفسنجانی تعیین کرده است.
در اینباره، افکار نیوز می نویسد: &quot;پس از پایان جلسه شب گذشته شورای عالی انقلاب فرهنگی پیش بینی ها درست از آب در نیامد. بنابر اخبار رسیده از منابع آگاه حجت الاسلام محمدیان گزارشی از دیدار خود با هاشمی را در جلسه مطرح می کند. در این جلسه که بدون حضور جاسبی برگزار شد اما بر خلاف انتظارات، احمدی نژاد اجازه در دستور قرار گرفتن مصوبه جدید برای امضا حکم رئیس دانشگاه آزاد از سوی رئیس شورا را نمی دهد و هیاتی متشکل از حدادعادل، ولایتی، محمدیان قمی و مخبر را مامور رایزنی با آیت الله هاشمی رفسنجانی می کند&quot;.
افکار نیوز افزوده است: &quot;رئیس جمهور در شرایط فعلی ایجاد چالش برای این مسئله را به صلاح کشور ندانسته است. در جلسه شب گذشته شورا این نکته نیز مطرح شده که اگر هاشمی پس از ارائه برنامه های دانشجو مجددا از امضا حکم امتناع کرد، در جلسه بعدی شورا در این باره تصمیم گیری شود&quot;.
حسین کچوئیان، عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی نیز در پایان این جلسه به &quot;مهر&quot; چنین گفته است: &quot;۳ نفر از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی شامل حجت الاسلام محمد محمدیان، دکتر علی اکبر ولایتی و دکتر محمدرضا مخبر دزفولی با آیت الله هاشمی رفسنجانی دیدار و درباره صدور حکم رئیس جدید دانشگاه آزاد مذاکره می کنند. حجت الاسلام محسن قمی معاون ارتباطات بین المللی دفتر مقام معظم رهبری نیز این تیم را همراهی می کند.همچنین غلامعلی حدادعادل عضو دیگر شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز از مذاکره کنندگان با رئیس هیات امنا خواهد بود&quot;.
منصور کبکانیان نیز در گفت و گو با &quot;ایسنا&quot; می گوید: &quot;براساس آنچه در جلسه امشب این شورا اتفاق افتاد، مقرر شد تعامل و مذاکرات بیشتری با هیات امنای دانشگاه آزاد و رئیس آن در زمینه صدور حکم رئیس جدید دانشگاه آزاد صورت گیرد&quot;.
محمود احمدی نژاد در حالی از تصمیم پیشین خود درباره حکم فرهاد دانشجو عقب نشینی کرده و راه مذاکره با آیت الله هاشمی را در پیش گرفته که پیش از این بارها&nbsp; بر ضرورت تغییر جاسبی تاکید کرده بود.
&nbsp;گفتنی است روزنامه جوان در تحلیلی که در شماره دیروز خود منتشر کرده، بدون اطلاع از تغییر تصمیم احمدی نژاد نوشته : &quot;در حالی که مدتها است، هاشمی رفسنجانی به صورت نامحسوس فعالیت می کند، جریان انحرافی با مطرح کردن مجدد نام هاشمی رفسنجانی، به دنبال شکستن سکوت وی و ایجاد تقابل مجدد میان وی و احمدی نژاد هستند. بر این اساس، جریان انحراف ماجرای ریاست دانشگاه آزاد و عدم امضای حکم فرهاد دانشجو توسط هاشمی رفسنجانی را به دستاویزی برای این تقابل تبدیل کرده‌ است. اوج این تقابل زمانی شکل خواهد گرفت که در آینده نزدیکی، احمدی نژاد به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی حکم انتصاب فرهاد دانشجو را به جای هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست هیات امنای دانشگاه آزاد امضا خواهد کرد. ماجرایی که بسیاری آن را منجر به شکستن سکوت هاشمی رفسنجانی و آغاز درگیری مجدد میان وی و احمدی نژاد تفسیر می‌ کنند&quot;.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>بازداشت های بیشتر در آستانه انتخابات </title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-9b720c34ea.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:39:33+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T00:38:54+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35949</id>
		<author>
			<name>فرشته قاضی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[در حالیکه از وضعیت روزنامه نگارانی که اخیرا بازداشت شده اند خبر ی در دست نیست، بازداشت روزنامه نگاران همچنان ادامه دارد؛در تازه ترین مورد، رضا جلودارزاده، سردبیر مجله تازه توقیف شده صبح آزادی بازداشت شده است.
هنوز مشخص نیست آقای جلودارزاده که از جانبازان جنگ ایران و عراق است توسط چه ارگانی بازداشت شده و در کجا نگهداری میشود. نزدیکان این روزنامه نگار در تماس &quot;روز&quot; از اتهام یا اتهامات انتسابی به او ابراز بی اطلاعی و با توجه به وضعیت جسمانی این روزنامه نگار نسبت به وضعیت او ابراز نگرانی کردند.
پیش از آقای جلودارزاده، سه روزنامه نگار بازداشت شده بودند؛سهام بورقانی، مرضیه رسولی و پرستو دوکوهکی. از سرنوشت دو نفر اول هنوز هیچ خبری در دست نیست؛ پرستو دوكوهكی اما درتماس با خانواده از بلاتكليف بودنش در سلول انفرادی خبر داده است.<br /> يكی از نزديكان خانواده‌ی پرستو دوكوهكی به رادیو فردا گفته: این وبلاگ‌نویس از روز شنبه تاكنون بازجويی نشده و در همه‌ی اين روزها بلاتكليف در سلول انفرادی به سر می‌برد.<br /> بر اساس این خبر، پرستو دوکوهکی گفته است در سلول‌اش فقط يک قرآن وجود دارد.
پرستو دوکوهکی، روزنامه‌نگار، بلاگر و پژوهشگر اجتماعی، ۲۶ دی‌ماه توسط مأموران امنیتی در منزلش دستگیر و بنابر گزارش‌ها، در سلول انفرادی بند دو الف زندان اوین زندانی شد.
سهام بورقانی، روزنامه نگار و فرزند احمد بورقانی است که خبری از او در دست نیست و گفته می شود در بند 2 الف سپاه نگهداری میشود. مرضیه رسولی روزنامه نگار اجتماعی است.
تنها خبر آزادی اما مربوط به فاطمه خردمند، روزنامه نگار و همسر مسعود لواسانی بود که با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی به خانه برگشت. همچنین پایان محکومیت یکساله و آزادی محمدجواد مظفر، نایب رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات.

<strong>اعتراض عفو بین الملل و کاترین اشتون</strong>
همزمان سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای نسبت به موج جدید بازداشت روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و فعالان در روزهای اخیر در ایران ابراز نگرانی و اعلام کرد بازداشت های اخیر که در آستانه انتخابات مجلس انجام شده، نشان می دهد که مقامات جمهوری اسلامی بار دیگر در پی محدود کردن آزادی بیان در این کشور هستند.
سازمان عفو بین الملل در این زمینه به بازداشت اسماعیل جعفری، فعال کارگری و وبلاگ نویس در بوشهر،احسان هوشمند (هوشمندزاده) پژوهشگر اجتماعی و سعید مدنی، جامعه شناس و فعال سیاسی، مهدی خزعلی، وبلاگ نویس، پرستو دوکوهکی، سهام بورقانی و مرضیه رسولی به عنوان سه روزنامه نگار بازداشت شده، سعید رضوی فقیه، فعال سیاسی و عضو پیشین دفتر تحکیم وحدت و همچنین شهرام منوچهری و محمدسلیمانی نیا اشاره کرده و خواستار آزادی آنها شده است.
کاترين اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز در <link http://www.radiofarda.com/content/o2_eu_amnesty_on_iran_journalists/24470534.html>بيانيه ای</link> تصريح کرده است: من به شدت در خصوص آزار و اذيت فزاينده روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان در ايران نگرانم.
در ادامه بيانيه خانم اشتون آمده است: گزارش ها حاکی است که طی چند هفته های گذشته نيروهای امنيتی ايران شماری از روزنامه نگاران از جمله سهام بورقانی، پرستو دوکوهکی، سعيد مدنی، فرشاد قربان پور، احسان هوشمند، شهرام منوچهری، مرضيه رسولی، آرش صادقی و محمد سليمانی نيا را بازداشت کرده اند. من از مقام های جمهوری اسلامی می خواهم که اين روزنامه نگاران را آزاد کرده و حق ابراز بيان آزادانه آنها را تضمين کنند.<br /> کاترين اشتون در ادامه به صدور حکم اعدام برای 4 فعال سایبری اشاره کرده و گفته است:«من به همان اندازه در مورد ادامه دخالت و سانسوردر اينترنت نگران هستم. ايران فراتر از فيلترينگ دسترسی و محتوا رفته است : سعيد ملک پور، احمدرضا هاشم پور و وحيد اصغری، سه وبلاگ نويس و همچنين مهدی عليزاده فخرآباد، توسعه دهنده وب اخيرا به اتهام &quot;افساد فی الارض&quot; و &quot;محاربه&quot; (دشمنی با خدا) به اعدام محکوم شده اند.<br /> وی اضافه کرده است:سازمان های جامعه مدنی نگرانی های جدی در خصوص عادلانه بودن، شفافيت و سرعت دادرسی دادگاه اين افراد مطرح کرده اند. اتحاديه اروپا دارای يک موضع جدی و اصولی در برابر مجازات اعدام است. من بارديگر در خواست خودم را برای بازبينی اين احکام تکرار می کنم: اجرای تمام احکام صادره را متوقف کنيد.&nbsp;

<strong>یورش به بند 350 اوین</strong>
روز گذشته اما مهدی خزعلی، وبلاگ نویس، فعال سیاسی و فرزند ایت الله خزعلی، حسین نعیمی پور، فعال سیاسی و فرزند محمد نعیمی پورف عضو جبهه مشارکت و نماینده سابق مجلس به بند 350 اوین منتقل شدند؛بندی که روز گذشته وب سایت کلمه از هجوم نیروهای امنیتی و تفتیش این بند در حضور دادیار ویژه زندان اوین خبر داده است.
براساس این <link http://www.kaleme.com/1390/11/12/klm-89276/>گزارش</link> صبح روز چهارشنبه 12 بهمن و در آستانه دهه فجر در پی ورود ناگهانی دهها نیروی امنیتی به بند 350 زندان اوین تمامی اسباب و اثاثیه زندانیان مورد تهاجم و کنکاش قرار گرفت و بدنبال این بازرسی تمامی زندانیان از جمله زندانیان بیمار این بند مجبور به خروج از اتاقها و حضور در هواخوری بند 350 شدند و این در حالی بود که هوای زیر صفر و بارش برف کار را بر زندانیان بیمار سخت کرده بود.
در پی این اقدام که همزمان با حضور دادیار ویژه صورت گرفت زندانیان دست به اعتراض زده و یکصدا شعارهایی از جمله یاحسین میرحسین، محمود خائن …، سرود ای ایران، یاردبستانی، مرگ بردیکتاتور و … سردادند.
این گزارش می افزاید: شعارها و سرودهای زندانیان بند 350 که لاینقطع تکرار می شد باعث واکنش بند بانوان بند۳۵۰ شد و آنها نیز با خواندن سرود و سردادن شعار به این اقدام اعتراضی واکنش نشان دادند.
مهدی خزعلی در حالی به بند 350 منتقل شده که دست شکسته اش در گچ بوده و همچنان در اعتصاب غذا به سر میبرد.
نزدیکان آقای خزعلی می گویند که این فعال سیاسی از 24 روز پیش در اعتصاب غذاست. او موقع بازداشت نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته و از ناجیه گردن و دست آسیب دیده بود.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title> امام مقوایی آمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-7675e020d0.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:37:16+01:00</updated>
		<published>2012-02-02T00:22:14+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35948</id>
		<author>
			<name>آرش بهمنی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[جمهوری‌اسلامی به مناسبت سالروز بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران در سال ۵۷، در مراسمی نمادین، ورود وی به فرودگاه مهرآباد و حضورش در مکان‌هایی چون بهشت زهرا و مدرسه رفاه را با ماکت‌های مقوایی بازسازی کرده است؛ اما این حرکت نمادین از سوی برخی علاقمندان به آیت‌الله خمینی، توهین به وی تلقی شد و البته انواع طنزهای کاربران شبکه‌های اجتماعی را نیز برانگیخت.
&nbsp;<img src="../fileadmin/images/articles/news/2011/02.JPG" alt="" />
مراسم دهه پیروزی انقلاب سال ۵۷ [ ۱۲ تا ۲۲ بهمن - که در ادبیات رسمی به دهه فجر معروف است ]- امسال٬ پر حرف و حدیث‌تر از سال‌های قبل بود٬ شاید به این دلیل که برای نخستین بار ماکتی از بنیانگذار جمهوری‌اسلامی در حالات مختلف به نمایش گذاشته شد. 
انتشار عکس‌های این ماکت در مراسم استقبال و سپس حضور نمادین در مدرسه رفاه٬ باعث آن شد که کاربران شبکه‌های اجتماعی چون گوگل‌پلاس٬ <link https://twitter.com/#%21/saved-search/%23amam>توییتر</link>٬ فیس‌بوک و <link https://balatarin.com/topic/2012/2/1/1009863>بالاترین</link>٬ دست به شوخی‌های متنوعی با این اتفاق بزنند.
شاید به همین علت بود که خبرگزاری مهر٬ برای دقایقی گزارش تصویری خود از این مراسم را حذف کرد و ایسنا نیز٬ یکی از عکس‌های منتشر شده را از خروجی خود برداشت. 
در عکس‌هایی که از این مراسم منتشر شده٬ دو افسر نیروی هوایی ارتش٬ ماکت آیت‌الله خمینی را حمل می‌کنند. این ماکت تنها شامل عکس روح‌الله خمینی است. در ماکتی دیگر نیز٬‌ علاوه بر آیت‌الله خمینی و دو خدمه پرواز٬تنها عکسی از فرزندش احمد قرار دارد. 
این در حالی است که در مراسم استقبال از آیت‌الله خمینی در ۱۲ بهمن سال ۵۷ افرادی نظیر ابوالحسن بنی صدر٬ آیت الله لاهوتی٬‌صادق قطب‌زاده٬ صادق طباطبایی و تعدادی دیگر در کنار بنیانگذار جمهوری‌اسلامی حضور داشته اند؛ 
اما در مراسم نمادین برگزار شده٬ تمامی استقبال کنندگان، نیروهای نظامی هستند و چهره های نامدار مراسم سال 57 در این بازسازی حذف شده اند.
&nbsp;علاوه بر مراسم برگزار شده در فرودگاه مهرآباد٬ حميدرضا حاجی بابايی، وزير آموزش و پرورش هم در مراسم &quot;گلبانگ انقلاب&quot; در مدرسه &quot;رفاه&quot; حضور يافت که در اين مراسم نيز ماکت آيت الله خمينی به چشم می خورد.
&nbsp;<img src="../fileadmin/images/articles/news/2011/03.JPG" alt="" />
حتی وبسایت جماران که اخبار مربوط به بنیانگذار جمهوری‌اسلامی را منتشر می‌کند نیز از انتشار تصاویر این مراسم سرباز زده است و برخی از چهره‌های نزدیک به اصلاح طلبان به انتقاد از برگزاری چنین مراسمی پرداخته و آن را توهین به آیت‌الله خمینی دانسته‌اند. 
برخی از آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی٬ این مراسم را از پیش تعیین شده و با هدف قبلی برای تخریب چهره آیت‌الله خمینی دانسته و نوشته‌اند: &quot;پس از شکسته شدن رکوردهای بی سابقه بی حرمتی وبی اخلاقی توسط دولت مستقر و به دنبال پروژه های جنگ روانی ایشان در اجتماع به اطلاع میرسانم که عوامل دولت احمدی نژاد با برنامه ریزی قبلی و برپایی مضحکه ای در فرودگاه، رسما پروژه تخریب کل حیثیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی را کلید زد! در سالهای گذشته سوابق اینگونه اقدامات توسط همین تیم و محفلی که اینک سکان اجرایی کشور را بدست دارد را شاهد بوده ایم. فضای بوجود آمده در انتشار تصاویر فرودگاه، دقیقا اعلام رسمی این پروژه است&quot;. 
آنها نسبت به اهداف متعدد این پروژه هشدار داده و &quot;دامن زدن به اختلاف میان بدنه جنبش سبز&quot; را یکی از آن اهداف دانسته اند زیرا به گفته آنها بخشی از جنبش سبز اگرچه &quot;انتقاد به همه، غیر از معصومین&quot; را روا می دانند اما از آیت الله خمینی نیز به عنوان &quot;شخصیتی بزرگ&quot; یاد می کنند.
آن‌ها همچنین از مواردی چون کارناوال عاشورا در سال هفتاد و شش٬ پخش تصاویر آتش زدن عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی در صدا و سیما و برخی اتفاقات رخ داده در مراسم عاشورای ۸۸ تهران٬ به عنوان نمونه‌هایی از این پروژه‌ها یاد کرده‌اند. 
برخی دیگر نیز٬ نوشتند: &quot;این کار آقایون از پاره کردن و آتش زدن عکس امام خمینی خیلی زشت تر بوده. بار اول که تصاویر رو دیدم اصلا باور نمیکردم واقعی باشه.چه برسه به اینکه کلی مسئول مملکت هم تو این مراسم حاضر بودند&quot;.
اما کاربران شبکه‌های اجتماعی با اشاره به &quot;مقوایی بودن ماکت&quot; روح‌الله خمینی٬ دست به انتشار گسترده متن‌های طنزآمیز درباره این ماجرا زدند. آن‌ها بسیاری از شعارها و سرودهای زمان انقلاب و همچنین برخی سخنان بنیانگذار جمهوری‌اسلامی را با استفاده از کلمه &quot;مقوا&quot; بازسازی کردند. 
حجم تولید پیام‌های طنز درباره این مراسم به قدری زیاد بوده است که برخی از ساکنان شهر تهران اعلام کرده‌اند کلمه &quot;مقوا&quot; در اس.‌ام.اس‌ها توسط شرکت مخابرات جمهوری‌اسلامی فیلتر شده و امکان ارسال این کلمه و عبارات ساخته شده با آن وجود ندارد. گرچه هنوز منابع رسمی این خبر را تایید نکرده‌اند. ]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>بازرسان کارهای زیادی دارند؛ بر می گردند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/02/article/-c661e2ec2c.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:51:14+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T22:13:39+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35941</id>
		<author>
			<name>شیرین کریمی</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[با پایان سفر تیم بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی، رئیس هیات بازدید کننده از تهران گفته است برای انجام &quot;کارهای زیادی&quot; در آینده ای بسیار نزدیک به ایران باز خواهد گشت. همزمان در حالی که وزیر امورخارجه از مذاکرات سه روزه با بازرسان اعلام رضایت کرده، رئیس فراکسیون &quot;اقتدار ملی&quot; بازرسان را &quot;موظف&quot; دانسته تا &quot;گزارشی شفاف&quot; از فعالیت های اتمی که وی &quot;صلح امیز&quot; توصیف کرده منتشر کنند، آن هم به این منظور که &quot; در سیستم بین الملل تاثیر بگذارند.&quot;گروهی از فعالین هسته ای با انتشار بیانیه ای از محمد خاتمی خواسته اند پاسخی کوبنده به اتهامات دولت م علیه سیاست هسته ای دولت اصلاحات دهد.
&quot;سفر خوبی داشتیم&quot;. این را روز گذشته ژنرال هرمان نکائرتس به خبرنگاران گفت. زمانی که <link ../persian/news/newsitem/article/-7ee3deaef3.html>ماموریت سه روزه</link> وی در تهران پایان یافته و به وین بازگشته بود. او بامداد یکشنبه در راس هیاتی شش نفره از بازرسان برجسته آژانس بین المللی انرژی اتمی وارد کشور شده بود تا با مقامات سیاسی جمهوری اسلامی پیرامون بحران هسته ای مذاکره کند.
حالا در انتهای این سفر وی ضمن رضایت از گفتگوهایش با مقامات در تهران گفته است: &quot;مصمم هستیم تا همه مسائل مهم را در این زمینه حل کنیم؛ ایرانیان هم گفتند که در این زمینه متعهد هستند.&quot;
آنچنان که از مصاحبه نکائرتس با گروهی از خبرنگاران در فرودگاه وین می توان دریافت، ابهامات آژانس برطرف نشده چرا که وی تاکید کرده است &quot;در آینده بسیار نزدیک&quot; مجددا از ایران بازدید خواهد کرد.
&nbsp;مذاکراتی که میان نمایندگان آژانس و مقامات جمهوری اسلامی انجام شد، پس از تبادل نامه هایی میان سعید جلیلی و کاترین اشتون صورت گرفت. دبیر شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته بودند طرفین حاضرند بار دیگر بر سر پرونده اتمی جمهوری اسلامی به پای میز بر گردند. اما با اینکه اشتون در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی از ادامه مذاکرات استقبال کرد، اما از یاد نبرد که به سران نظام تاکید کند تنها به مذاکرات &quot;معنا دار&quot; علاقه دارد.

<strong>عدم بازدید از تاسیسات اتمی</strong>
آنچنان که خبرگزاری های داخلی گزارش داده اند، بازرسان آژانس در سفر 72 ساعته خود به هیچ یک از تاسیسات اتمی سر نزده اند و احتمالا سفر آتی فرستادگان یوکیا آمانو ـ مدیر کل آژانس بین المللی ـ در حد مذاکره باقی نخواهد ماند و آن ها از جمهوری اسلامی خواهند خواست اجازه بررسی تمام سایت های اتمی را بدهد. آژانس به ویژه نگرانی های ویژه ای پیرامون سایت &quot;فردو&quot; دارد. یکی از تاسیسات اتمی که دو سال پیش، اندکی قبل از آنکه وجودش توسط سازمان های اطلاعاتی ایالات متحده افشا شود، توسط دولت اعلام شد. گفته می شود این سایت اتمی در کوهستان های اطراف قم بنا نهاده شده و فعالیت های اتمی معماگونه ای در داخل آن انجام می شود. از همین جهت است که نکائرتس دیروز تصریح کرد: &quot;هنوزکارهای زیادی دراین باره باید انجام شود.&quot;

<strong>صالحی : الحمدالله خیلی خوب بود</strong>
در همین ارتباط علی اکبر صالحی روز چهارشنبه در مصاحبه با خبرگزاری <link http://go.microsoft.com/fwlink/?LinkId=30857&clcid=0x409>فارس</link> گفت: &quot;این گروه در ارتباط با مطالعات ادعایی سؤالاتی را داشتند.&quot; وزیر خارجه دولت محمود احمدی نژاد توضیحی پیرامون این &quot;مطالعات ادعایی&quot; نداده اما گفته است :&quot;الحمدلله جلسات خیلی خوبی برگزار شد.&quot;
مسئول روابط خارجی جمهوری اسلامی در خصوص عدم بازدید بازرسان از مراکز اتمی جمهوری اسلامی ادعا کرده &quot;آمادگی&quot; وجود داشته است که اگر &quot; خواستند بازدیدی را انجام دهند، آن را فراهم کنیم.&quot;
صالحی همچنین در راستای نشان دادن ابراز علاقه مسئولان برای مذاکره با غرب به &quot;اعلام آمادگی&quot; سعید جلیلی به عنوان مذاکره‌کننده ارشد در موضوع هسته‌ای در قالب نامه نگاری با کاترین اشتون اشاره و ابراز &quot;امیدواری&quot; کرده است &quot;این نشست در آینده نه چندان دور برگزار شود.&quot;
صالحی خود اخیرا نیز به ترکیه سفر کرده بود تا از رجب طیب اردوغان، نخست وزیر این کشور – بخواهد هرچه سریع تر مقدمات برگزاری مذاکرات در استانبول را مهیا کند. آخرین دور مذاکرات جمهوری اسلامی با کشورهای 1+5 (شامل امریکا، بریتانیا، فرانسه، چین روسیه + آلمان) دیماه سال گذشته نتیجه ای جز این نداشت که کاترین اشتون با تاسف بگوید &quot;ناامید&quot; شده است.

<strong>آژانس باید بر سیستم بین المللی اثر بگذارد</strong>
در همین ارتباط دیروز مهدی سنایی، رئیس فراکسیون &quot;اقتدار ملی&quot; مجلس هشتم در مصاحبه با خبرگزاری دولت ـ <link http://www.irna.ir/News/30792574/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-,-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A2%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF/%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D9%8A/>ایرنا</link> ـ بازرسان را &quot;موظف&quot; دانسته است تا &quot;گزارشی شفاف&quot; از فعالیت های اتمی که وی &quot;صلح امیز&quot; توصیف کرده منتشر کنند، آن هم به این منظور که &quot; در سیستم بین الملل تاثیر بگذارند.&quot;
آخرین گزارشی که آژانس بین المللی منتشر کرد تاثیرش در جامعه بین المللی چیزی نبود جز تصویب تحریم هایی علیه نفت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی که منجر به بروز یک سونامی در بازار ارز و سکه کشور طی چند هفته اخیر شده است.
در گزارش آبان ماه آژانس بین المللی، آمانو بر خلاف همیشه صراحتاً جمهوری اسلامی را به انجام &quot;پروژه‌ها و آزمایش‌های نظامی&quot; در راستای رسیدن به &quot;سلاح‌های اتمی&quot; متهم کرد.
از همین روست که دیروز سنایی بر &quot;نبایدها&quot; در گزارش های آژانس تاکید کرد و گفت: &quot;گزارشات آژانس در خصوص عملكرد مثبت ایران نسبت به فعالیت های هسته ای نباید با فشار كشورهای غربی به یك بخشی از سیاست چماق و هویج تبدیل شود.&quot;
وی با ادبیاتی تهدید آمیز افزوده نماینده جمهوری اسلامی هشدارهای لازم را به بازرسان و اعضای هیات اعزامی آژانس به منظور پرهیز از ارایه هرگونه &quot;گزارش متناقض&quot; ارایه داده است.
اشاره وی به علی اصغر سلطانیه، نماینده دولت در وین است؛ کسی که البته در آخرین موضع گیری اش اثری از &quot;هشدار &quot; به تیم آژانس دیده نشد. او روز شنبه، سه ماه پس از انتشار گزارش بحث برانگیز آژانس، در اظهاراتی مداراجویانه تر گفته بود: &quot;امیدواریم كه آژانس عزم راسخ و رویكرد حرفه ای خود را برای پایان دادن به این روند نشان دهد.&quot;

<strong>عقب نشینی نمی کنیم</strong>
گفتنی است روز شنبه مشاور بین المللی رهبر جمهوری اسلامی در یک&nbsp;<link http://www.irna.ir/News/30783934/%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C,-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%83%D9%86%DB%8C%D9%85/%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D9%8A/ _blank>کنفرانس مطبوعاتی</link> در پاسخ به پرسشی در مورد &quot;تغییر موضع&quot; تهران در خصوص انرژی اتمی چنین گفت: &quot;هیچگاه مبانی و اصول موضع ایران در خصوص مسایل هسته ای تغییر پیدا نكرده.&quot;
علی اکبر ولایتی اضافه کرد: &quot;جمهوری اسلامی ایران حاضر نیست از فعالیت های صلح آمیز هسته ای خود عقب نشینی كند.&quot;
طبق سنت دیپلماتیک در جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای سیاست های راهبردی نظام را تعیین می کند و اوست که حرف آخر را در برنامه اتمی می زند. برای نمونه پاییز دو سال پیش، پس از آنکه نمایندگان دولت حتی پیش نویس توافقی برای تبادل سه چهارم اورانیوم ایران با غرب را در وین امضا کردند، آیت الله خامنه ای از تهران این توافق را باطل اعلام کرد و از نمایندگان دولت خواست امضای خود را از پای آن توافق نامه بردارند.
آیت الله خامنه ای قرار است فردا خطبه های نماز جمعه تهران را بخواند و ناظران پیش بینی می کنند وی در خصوص برنامه اتمی جمهوری اسلامی و تحریم های اخیر جامعه جهانی علیه نظام موضع گیری کند.
جمهوری اسلامی از سوی شورای امنیت سازمان ملل متهم به تلاش به فعالیت های غیر صلح آمیز اتمی است؛ اتهامی که آن را رد می کند. با این حال شورای امنیت تاکنون چهار بار با تصویب قطعنامه هایی، تحریم های سیاسی و اقتصادی ای علیه چهره های حقوقی و حقیقی وابسته به حکومت وضع کرده است. تصویب تمامی تنبیهات شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی در زمان محمود احمدی نژاد صورت گرفته است.

<strong>تایید تلویحی تلاش برای رسیدن به سلاح اتمی </strong>
روزنامه بریتانیایی <link ../persian/news/newsitem/archive/2012/january/29/article/-68e5f6236a.html>گاردین</link> درشماره 28 ژانویه خود با انتشار گزارشی در خصوص سفر بازرسان به کشور نوشته بود: &quot;تهران سه سال است که از بحث در باره اتهامات مربوط به تلاش برای تولید سلاح هسته ای سرباز زده است و ادعا کرده است که «مدارک ساختگی» توسط تعدادی از «کشورهای استکباری» تهیه شده است؛ اصطلاحی که ایران معمولا برای خطاب قرار دادن آمریکا و متحدان آن بکار می برد.&quot;
همزمان حسین موسویان مذاکره کننده سابق اتمی جمهوری اسلامی در گفت و گو با نشریه اسپانیایی <link ../persian/news/newsitem/archive/2012/january/31/article/-bca45f7433.html>ال پائیس</link> تلویحا تایید کرده که جمهوری اسلامی ممکن است به دنبال سلاح اتمی باشد. وی گفته است: &quot;نگران استراتژی کشورهای غربی هستم که با کارهای خود گزینه دیگری جز دستیابی به سلاح اتمی پیش پای ایران نمی گذارند.&quot;

<strong>خاتمی پاسخ احمدی نژاد را بدهد</strong>
با وجود اینکه منتقدان دولت کارنامه اتمی محمود احمدی نژاد را &quot;سیاه&quot; توصیف می کنند، او خود چنین نظری ندارد بلکه هم صدا با آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بر این باور است که دولت محمد خاتمی سیاست های استراتژیک غلطی را پیرامون برنامه اتمی جمهوری اسلامی دنبال می کرده است.
در همین ارتباط روز گذشته بیانیه ای ای با امضای &quot;جمعی از نیروهای خدوم كشور در پروژه های هسته ای&quot; خطاب به رئیس دولت های اصلاحات منتشر شد که در آن با انتقاد از تبلیغات گسترده رئیس دولت برای &quot;وارونه&quot; نشان دادن &quot;واقعیت&quot; آمده است: &quot;دولت و تمامی كسانی كه امروز بر مسندهای قدرت تكیه زده اند خواسته و یا ناخواسته راهی را طی می كنند كه ثمره آن زیر سئوال بردن تمامی دستاوردها و تلاش های صورت گرفته در پروژه هسته ای كشور از ابتدا تا به امروز بوده است.حال آنكه دلایل سیاسی آن نیز برای عموم مردم مشخص شده است.&quot;
منتشر کنندگان این بیانیه یکی از این دلایل سیاسی را &quot;شهادت سرمایه های کشور در برنامه هسته ای&quot; توصیف کرده اند. اشاره آن ها به <link ../persian/news/newsitem/article/-0c9a2b0060.html>قتل دانشمندان اتمی</link> برنامه اتمی جمهوری اسلامی است. این قتل ها از زمستان سال 88 آغاز شد و طی دو سال 4 دانشمند توسط موتو سواران ناشناس ترور شدند. آخرین مورد به ماه گذشته بر می گردد که مصطفی احمدی روشن با انفجار بمب در اتومبیلش کشته شد.
از این رو نگارندگان بیانیه مذکور از محمد خاتمی خواسته اند: &quot;به اهانت های صورت گرفته توسط كسانی كه هم قصد تخریب چهره دولتهای سابق دارند و هم در این سالها به هر بهانه نیروهای تلاشگر در این عرصه را به گوشه ای رانده اند، پاسخی كوبنده بدهید تا هم مردم در جریان امور قرار بگیرند و هم بیش از این نیروهای خدوم كشور مورد هتك حرمت و هتك حیثیت قرار نگیرند&quot;.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>اگر تحریم نفت نتیجه بخش نباشد...</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/01/article/-41ba2c7dcc.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:32:44+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T23:26:52+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35943</id>
		<author>
			<name></name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[اتحادیه اروپا تصمیم بر اعمال تحریم های شدید علیه ایران گرفته، ولی این تحریم ها مشکل بتوانند برنامه هسته ای این کشور را متوقف کنند. غرب چه راه هایی پیش رو دارد تا بتواند به کمک آنها از دستیابی جمهوری اسلامی به بمب جلوگیری کند؟ نتیجه یک مداخله نظامی چه خواهد بود؟ آیا جنگ اطلاعاتی تأثیری دربر خواهد داشت؟ در این بحران پنج سناریو قابل پیش بینی است.
تحریم ها در گذشته هیچ گاه تا این حد شدید نبوده اند: از اول ژوئیه ۲۰۱۲ خرید نفت و محصولات پتروشیمی ایران ازسوی اتحادیه اروپا قطع خواهد شد و همچنین تحریم های اعمال شده علیه بانک های ایرانی ازسوی سیستم مالی بین المللی اجرا خواهد شد. این تحریم ها توسط وزرای خارجه اروپایی به تصویب رسید. گیدو وستروله، وزیر امور خارجه آلمان در این مورد گفت: &quot;بدین ترتیب منابع مالی برنامه اتمی ایران خشک خواهد شد.&quot; هدف تحریم ها این است که ایران را به ازسرگیری مذاکرات درخصوص برنامه اتمی اش متقاعد سازیم.
اتحادیه اروپا از این اتفاق نظر قدردانی کرد و ایالات متحده و اسراییل نیز از &quot;تصمیم جسورانه&quot; کشورهای اروپایی استقبال کردند. باراک اوباما نیز نام بانک تجارت ایران را به لیست نهادهای تحریم شده اضافه کرد. اوباما دراین خصوص اظهار داشت: &quot;ایالات متحده فشار بر ایران را ادامه خواهد داد.&quot;
اوباما همچنین اظهار داشت: &quot;من برای بازداشتن ایران از بمب اتمی به هر گزینه ای متوسل خواهم شد.&quot; درعین حال، او خاطرنشان ساخت که اتخاذ یک راه حل مسالمت آمیز همچنان امکان پذیر است و جمهوری اسلامی می تواند به نزد جامعه بین المللی بازگردد. 
با ابن حال، تردیدهای بسیاری درخصوص این مسأله وجود دارد که آیا تحریم ها به واقع می توانند جمهوری اسلامی را مجبور به عقب نشینی کنند. غرب هنوز چه اهرمی در دست دارد؟ چه خواهد شد اگر تحریم ها نتیجه بخش نباشند و تهران به راه خود برای دستیابی به بمب ادامه دهد؟ 

<strong>سناریوی اول – تشدید تحریم ها</strong>
در بهترین حالت کشورهای خریدار نفت ایران، مانند چین، ژاپن، هندوستان و کره جنوبی، به جرگه کشورهای تحریم کننده خواهند پیوست. نزدیک به دو سوم نفت ایران برای صادرات به کشورهای سیری ناپذیر شرق آسیا مورد استفاده قرار می گیرد و تنها ۲۰ درصد برای صادرات به اروپاست. اقتصاد ایران فقط در صورتی دچار مشکل خواهد شد که کشورهای آسیایی نیز به تحریم نفت این کشور بپیوندند. آمریکا و اروپا هفته هاست که از متحدان خود کره جنوبی و ژاپن می خواهند که به جمع تحریم کنندگان بپیوندند. 
احتمال وقوع این حالت به چند دلیل ضعیف است: چین و هندوستان به دلیل رشد اقتصادی به شدت نیاز به نفت نه چندان گران دارند. وجود نفت سیاه برای آنها به واقع حیاتی است. برای پکن و دهلی، اینکه این مایع از کجا می آید چندان حائزاهمیت نیست. داشتن یک &quot;سیاست خارجی پایدار&quot; آن طور که در پایتخت های غربی عرف است، برای دولت چین چندان ملموس نیست. درنتیجه، این مسأله که اروپا نمی تواند مقصدی برای صادرات نفتی ایران باشد، مواضع شرکای تجاری آسیایی را علیه تهران بهتر خواهد کرد. این موقعیتی است که بعید به نظر می رسد چین و هندوستان آن را ازدست بدهند.

<strong>سناریوی دوم – تهدید ایران به بستن تنگه هرمز</strong>
سران جمهوری اسلامی در پاسخ به تحریم های نفتی تهدید کردند که تنگه هرمز را خواهند بست. به گفته ناظران امر، وضعیت نظامی ایران به گونه ای است که حداقل برای چند روز می تواند این تنگه دریایی را ببندد. بهای نفت به شدت افزایش خواهد یافت و این مسأله وضعیت اقتصاد جهانی را متزلزل خواهد کرد. 
دراین صورت امکان حمله نظامی آمریکا علیه حکومت جمهوری اسلامی قابل پیش بینی است. همین چند روز پیش دو ناو هواپیمابر به همراه چندین شناور و ناو جنگی وارد آب های خلیج فارس شدند. در همین لحظه دو ناو &quot;کارل وینسون&quot; و &quot;آبراهام لینکلن&quot; با ۱۵۰ هواپیمای جنگنده و هلیکوپتر در کنار سواحل ایران به حالت آماده باش بسر می برند. ایوو دالدر، سفیر ایالات متحده در سازمان ناتو، در این خصوص در بروکسل گفت: &quot;ما تمامی تلاش خود را خواهیم کرد تا تنگه هرمز مانند همیشه به صورت یک مسیر بازرگانی بین المللی باز بماند.&quot; 
فیلیپ هاموند، وزیر دفاع بریتانیا، از اعزام ناوهای جنگی بیشتری به سواحل ایران خبر داد. درحال حاضر در حدود ۱۵۰۰ تفنگدار دریایی بریتانیا در اقیانوس هند حضور دارند که در صورت نیاز بلافاصله به خلیج فارس اعزام خواهند شد. 
با توجه به قدرت نظامی آمریکا و متحدان عربی اش در منطقه، احتمال اینکه جمهوری اسلامی آغازگر یک رویارویی باشد بسیار ضعیف است. مخاطب لحن تند سران جمهوری اسلامی بیشتر شنوندگان سیاست داخلی این کشور است. 

<strong>سناریوی سوم – تصمیم اسراییل به حمله بازدارنده</strong>
ولی حتی اگر بحران فعلی را بتوان در تنگه هرمز حل و فصل کرد، اختلافات پیرامون برنامه هسته ای تهران همچنان به قوت خود باقی است. دولت اسراییل چندین بار تأیید کرده که بمب اتمی ایران را به عنوان یک تهدید بالقوه می داند. منابع اطلاعاتی اعلام کرده اند که ممکن است تهران تا یک سال دیگر به بمب اتمی دست یابد. به همین دلیل بازهای اسراییلی همچنان معتقدند باید علیه تأسیسات اتمی ایران حمله نظامی شود. 
گفتن این مسأله از انجامش راحت تر است: کارخانه های مخفی که به غنی سازی اورانیوم مشغول اند در سراسر این کشور پراکنده اند. و این درحالی است که اکثر آنها در سنگرهای زیرزمینی ساخته شده اند که تنها می توان با بمب های ضدبانکر آنها را نابود کرد؛ و اسراییل فاقد این توان است. انجام یک حمله هوایی موفق علیه ایران نیاز به چند هفته رایزنی میان کارشناسان نظامی دارد. 
درعین حال، اسراییل باید ضد حمله های ایران و متحدانش را به حساب آورد. بی شک سیستم تدافعی هوایی اسراییل می تواند حملات ایران را خنثی سازد. با این حال، بزرگ ترین خطر ازسوی حزب الله لبنان است که ازسوی ایران حمایت مالی، ایدئولوژیکی و نظامی می شود. حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله، در گذشته بارها تهدید کرده که &quot;جنگ علیه ایران، کل منطقه را وارد جنگ خواهد کرد&quot;. امروز کارشناسان وزارت دفاع اسراییل، مرز لبنان با اسراییل را &quot;مرز ایران و اسراییل&quot; می نامند. 
براساس نتیجه گیری های دستگاه های اطلاعاتی غربی، زرادخانه موشکی حزب الله از زمان جنگ ژوئیه ۲۰۰۶ تاکنون تا حد قابل توجهی توسعه یافته. حزب الله حتی این توان را دارد که به شهرهای جنوبی اسراییل حمله کند. حمله به شهرهای شمالی نیز، علی رغم فاصله کوتاه، برای سیستم دفاعی ضدموشکی اسراییل مشکل است. در این صورت، دیگر یک محل امن در اسراییل یافت نخواهد شد و زندگی مردم و اقتصاد کشور فلج خواهد شد. از زمان جنگ کیپور در سال ۱۹۷۳ و شاید حتی از سال ۱۹۴۸ چنین شرایطی هرگز اتفاق نیفتاده است. 

<strong>سناریوی چهارم – پذیرش برنامه اتمی ایران ازسوی غرب</strong>
برخی محافل امنیتی اسراییل نسبت به حمله علیه ایران و پیامدهای غیرقابل پیش بینی آن هشدار می دهند. تامیر پاردو، رییس موساد، در ماه دسامبر در حضور سفرا اعلام کرد که دولت یهود به خوبی می تواند با بمب اتمی ایران همزیستی کند. درهمین راستا، میر داگان، رییس سابق موساد، قبلاً اظهار داشته بود که &quot;نباید به راهکارهای نظامی متوسل شویم&quot;. 
این سخنان در ایالات متحده با روی باز پذیرفته شوند. در مقایسه با دولت اسراییل، واشنگتن خطر را به خوبی احساس کرده. لئون پانتا، وزیر دفاع آمریکا در این ارتباط گفت: &quot;خط قرمز ما برای ایران این است که آنها دست به ساخت سلاح اتمی نزنند.&quot; 

<strong>سناریوی پنجم – استراتژی دوگانه، مذاکرات و جنگ مخفی</strong>
در نتیجه، محتمل ترین سناریو در رویارویی میان آمریکا، اسراییل و ایران این است که به سوی یک استراتژی دوگانه گام برداریم. ازیک طرف، فشارهای دیپلماتیک ازطریق اعمال تحریم و قدرت نمایی مطرح است. درعین حال، کشورهای غربی به جنگ مخفی خود علیه ایران ادامه خواهند داد. به عنوان مثال ویروس کامپیوتری استاکس نت که در سال ۲۰۱۰ وارد سیستم های کنترل هسته ای ایران شد و آن را برای ماه ها به تعویق انداخت. 
دانشمندان ایرانی نیز در همین راستا مورد هدف قرار گرفتند. سران جمهوری اسلامی نیز آمریکا و اسراییل را مسؤول این سوءقصدها معرفی کردند. آیا واشنگتن و اورشلیم که یکی از دلایل مبارزات شان &quot;مبارزه علیه تروریسم&quot; است، خود در دسته &quot;تروریست&quot;ها طبقه بندی شده اند، به طوری که در روز روشن به افراد غیرنظامی حمله می کنند؟ 
ولی فراموش نکنیم که در صورت وقوع جنگ علیه ایران، کل منطقه را شعله ور خواهیم کرد. 
منبع: <link http://www.spiegel.de/politik/ausland/0,1518,811154-4,00.html>اشپیگل</link>، ۳۱ ژانویه ]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>امامِ پاریسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/01/article/-f07e2e26b7.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:30:52+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T22:08:13+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35939</id>
		<author>
			<name>محمد رهبر</name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[آیت الله در مرزِ کویت سرگردان بود. کجا باید می رفت، کویتی ها همان مشکل عراقی ها را داشتند، نباید راهش می دادند و دولت شاهنشاهی قبلا این نکته را گوشزد کرده بود. فکر رفتن به پاریس را ابراهیم یزدی به ذهنِ آیت الله انداخت، جایی که همه صدایش را بشنوند، گرنه 13 سال ماندن در همسایگی ایران و به شهر نجف جز فراموش شدگی چه حاصلی داشت.
سیزده سال پیش، آیت الله در قبالِ رفراندم لوایح ششگانه و بعدتر حقِ کاپیتولاسیون آمریکایی ها، به شاه اعتراض سهمگینی کرد. وقتی 15 خرداد سال 42 کفن پوشانِ ورامینی راه تهران گرفتند و نخست وزیر اسدالله علم، فرمانِ شلیک داد، دیگر آیت الله جایی در قم نداشت.
&nbsp;حتی حرفِ اعدام هم پیش آمد، ازهمین بود که حجت الاسلام منتظری و چند نفر از شاگردان کوششی کردند و حکم مرجعیتِ آیت الله را از قلم محافظه کارِ مراجع بزرگ قم گرفتند تا دست حکومت بسته باشد و بنابر سنتی که از مشروطه مانده بود، مصونیت سیاسی به آیت الله دهد. بعد از آن به ترکیه تبعید شد و بعد به عراق و نجف.
&nbsp;&quot;حاج آقا روح الله&quot; ی حوزه علیمه قم، در نجف غریب افتاد. هرچند سه مرجع بزرگِ عراق، خویی و شاهرودی و حکیم به دیدارش آمدند و آمدنش را تهنیت گفتند اما خود آیت الله می دانست که اینجا شهری دیگر است و صدایش به جایی نمی رسد و فقهای نامدار فراوانند.
&nbsp;حلقه درس آیت الله خمینی رونقی نداشت و درعوض، به مجلسِ درس آیت الله خویی آنقدر طلبه می رفت که فقیه صاحب نام از پشت بلندگو افاده می کرد. 
نجف به آیت الله خمینی پر و بالی نمی داد، سیاست خواهانی نداشت. آیت الله سید محسن حکیم زعیم حوزه علیمه نجف را سر ستیزی با شاه ایران نبود و سعی می کرد فاصله ایمنی اش را با روحانی سیاسی تبعیدی حفظ کند. 
آیت الله خمینی ازهمان بار اول که حکیم به خوشامد گویی آمده بود، این دانست. حکیم حتی از حیاط به اندرونی نیامد و ایستاده حال و احوالی پرسید و بعد تعارفی کرد که اگر بخواهید جایی برای پیش نمازی معین شود. آیت الله خمینی هم در جمله ای که طنزی داشت و استغنایی، گفته بود: &quot;من همان قم هم که بودم نماز نمی خواندم.&quot;
حالا مخیر بود تا باز در همان نجف بماند یا به جایی دیگر رود. آیت الله از این می ترسید که میان علما چُو بیفتد که یک مرجع شیعه به بلاد کفر رفته است. پیشنهاد رفتن به پاریس را اولش، قویا رد کرد، اما در بصره و بازگشت نافرجام از مرز کویت، پذیرفت.
آیت الله از بغداد با یک هواپیمای عراقی و گذرنامه ایرانی که آن روزگار برای اروپا ویزایی نمی خواست به غرب پرواز کرد. 14 مهر ماه سال 57 آیت الله خمینی، پاریس بود.
&nbsp;حضور یک روحانی سیاسی که مدتها منزوی و در عراق بوده، اولش آنقدرها در چشم فرانسوی ها مهم نیامد. حتی در گزارشهای روزانه ی وزیر کشور فرانسه به رییس جمهور &quot;ژیسکاردسن&quot; ذکری از این مسافر نبود. 
دولت فرانسه تنها به این بسنده کرد که آیت الله، حق مصاحبه ندارد اما این قُرق را صادق قطب زاده شکست که ازقضا با سردبیر روزنامه فیگارو دوستی داشت و این روزنامه ی دست راستی و نزدیک به رییس جمهور فرانسه، اولین مصاحبه را ترتیب داد و پشت بندش خبرنگار لوموند آمد و چیزی نگذشت که پشت نرده های ویلایِ کوچک آیت الله در دهکده &quot;نوفل لوشاتو&quot; خبرنگارها صف کشیدند. 
صادق طباطبایی بعد ها گفت که آیت الله خمینی در نجف پریشان و افسرده بود و در پاریس و با دیدن ایرانی ها و مراجعین به حالِ ابتهاجی رسید.هیچ چیز نمی توانست تاثیر مصاحبه ها را داشته باشد. حالا دنیا او را می شناخت که به سرعت تبدیل به رهبری فرهمند می شد و موج بلند انقلاب به فرمانش اوج می گرفت.
&nbsp;آیت الله از همین نوفل لوشاتو لقبِ &quot;امام&quot; گرفت. تنها مرجع شیعی که به اروپا آمده بود و با خبرنگاران می نشست و گفتگو می کرد. پیرمرد هفتاد و شش ساله، توفانی از مصاحبه به راه انداخت. دانشجویان ایرانی مصاحبه ها را پیاده می کردند و به ایران می فرستادند و این تازه جدای از پیام ها و سخنرانی ها بود.
&nbsp;مصاحبه ها افکار عمومی دنیا را هدف می گرفت، یک سو شاه و رژیمش بود که سالها در مطبوعات غربی رژه رفته بودند و این سو پیرمردی که زیر درخت سیب می نشست و کوتاه و قاطع و بی هیچ لبخندی پاسخ می داد.
&nbsp;آیت الله در همه ی عمر 132 بار مصاحبه کرد که 115 وعده اش در همین حوالی پاریس بود. آنگاه که رهبر انقلاب شد و در تمام هشت سال جنگ، تنها 15 بار خبرنگاران موفق به گفتگویی کوتاه شدند.
&nbsp;امام پاریسی انگار جور دیگری بود و این درخت سیب با چنارهای جماران توفیری از غرب تا شرق داشت. خبرنگارها به ویلا می آمدند و مجاز بودند هر چه می خواهند بپرسند، در ذهن رسانه های غربی و سابقه سلطه کلیسا و تفتیش عقاید و قرون وسطی بود و بسیاری از پرسش ها این دست نگرانی ها را بازتاب می داد، خبرنگار &quot;ای بی سی&quot;می پرسید:
آیا حضرتعالی در حکومت بعدی ایران نقشی خواهید داشت؟
&quot;من در آینده هم همین نقشی را که الان دارم خواهم داشت، نقش هدایت، راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد، اعلام می کنم و اگر چنانچه خیانتکاری در کار باشد، با او مبارزه می کنم، لکن من در خود دولت هیچ نقشی ندارم.&quot;
امامِ پاریسی همه رامطمئن می کرد که اسلام یک دموکراسی حقیقی به ارمغان خواهد آورد:
&quot;دولت اسلامی که ما می خواهیم، یک جمهوری است که به آرای ملت درست می شود و احکام اسلام هم در او اجرا می شود، قانون اسلام مسبب آزادیها و دموکراسی حقیقی است.&quot;
وقتی خبرنگار متعجب بود از اینکه چه طور غیر مذهبی ها رهبری یک روحانی را پذیرفته اند، می گفت:
&quot;ما با مصالح ملی آنها موافق هستیم، از این جهت حتی قشرهای غیر مذهبی هم با ما موافقند.&quot;
&nbsp;امام پاریسی، کوچکترین اشاره ای به اجباری بودنِ حجاب و یا ممنوعیت احزاب غیر دینی نمی کرد. خبرنگار روزنامه لیبرال چاپ توکیو برای اینکه مطمئن شود، سئوالش را صریحتر می پرسد:
در این دولت اسلامی آیا غیر معتقدین به دین می توانند آزادانه و احتمالا در مخالفت با شما اظهار نظر کنند؟ 
&quot;احزاب آزادند که مخالفت کنند، با ما یا هر چیز دیگر، تا جایی که اقدامشان مضر به منافع کشور نباشد.&quot;&nbsp;&nbsp; 
پاییز پنجاه و هفت به سرعت می گذشت و تهران در جزر و مدی انسانی، شب و روز می گذراند. شاه گریخت و امام پاریسی پیام می داد که با رفتن شاه هنوز کار تمام نشده است، پایتخت ایران، پاریس بود.
&nbsp;آیت الله می گفت قرار نیست تا روحانیان در حکومت کاره ای باشند و روحانیت شغل دیگری دارد و برای حکومتی که به زودی برقرار می کرد یک نشانه می داد:
&quot;ما حکومتی می خواهیم که کوچکترین فرد ایرانی بتواند آزادانه و بدون وجود کمترین خطر به بالاترین مقام حکومتی انتقاد کند و از او در مورد اعمالش توضیح بخواهد.&quot;
12 بهمن سال 57 آیت الله خمینی از قابِ در سبز رنگِ ویلای نوفل لوشاتو گذشت تا به ایران بیاید. بعدها میر حسین موسوی در فرهنگسرای هنر، این چهارچوب سبز را ساخت و نامش گذاشت &quot;دروازه نوفل لوشاتو&quot;. امام پاریسی انگار پشت همان دروازه ماند و امام خمینی به ایران آمد.]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>دیکتاتور کاغذی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/01/article/-254c212890.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:32:04+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T22:06:45+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35938</id>
		<author>
			<name></name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[<strong>دیکتاتور کاغذی - طرحی از مانا نیستانی</strong>]]>
		</summary>
	</entry>
		
	<entry>
		<title>پرواز جنگنده ها از تفلیس کوتاه تر است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/february/01/article/-44090f1644.html"/>
		<updated>2012-02-02T00:33:18+01:00</updated>
		<published>2012-02-01T21:57:29+01:00</published>
		<id>tag:roozonline.com,2012:article35936</id>
		<author>
			<name></name>
		</author>
		<summary type="html" xml:base="http://www.roozonline.com/">
			<![CDATA[آلدا انگویان
میخائیل ساکاشویلی، رییس جمهور گرجستان، روز ۳۰ ژانویه اولین سفر رسمی خود به واشنگتن راانجام داد. گرجستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود و توجه شدید حکومت فعلی این کشور به همکاری با سازمان ناتو که امید ورود به این سازمان را در سر می پروراند، می تواند علیه جمهوری اسلامی به واشنگتن کمک کند. 
باراک اوباما روز ۳۰ ژانویه در کاخ سفید پذیرای همتای گرجی خود شد. جدا از ملاقات هایی که این دو در راهروهای سازمان های مختلف بین المللی داشته اند، این سفر درواقع اولین سفر رسمی رییس جمهور گرجستان به واشنگتن بود. 
در دستور کار این بازدید، همچنین نشست آتی سازمان ناتو در شیکاگو که گرجستان امیدوار است &quot;برگه ورود&quot; به آن را دریافت کند نیز به چشم می خورد؛ ورود قطعی به سازمان ائتلاف آتلانتیک و مشارکت فعالانه تفلیس در ائتلاف بین المللی در افغانستان که ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ سرباز گرجی نیز در آنجا حضور دارند. گرجستان در میان کشورهایی که عضو سازمان ناتو نیستند، بیشترین تعداد سرباز را در افغانستان دارد. 
با این حال به گفته کارشناسان، مباحثات میان گرجستان و ایالات متحده پیرامون موضوع دیگری نیز در جریان بوده: مشارکت تفلیس در عملیات نظامی احتمالی آمریکا علیه ایران. نشریه روسی &quot;وزگلیاد&quot; نوشته است احتمالاً ساکاشویلی به آمریکا پیشنهاد داده که &quot;درصورت رویارویی احتمالی علیه تهران می تواند از خاک گرجستان استفاده کند و بدین ترتیب نگرانی خود را از تهدید نظامی احتمالی روسیه برطرف سازد&quot;. جورگوی نودیا، تحلیلگر مستقل گرجی، دراین خصوص می گوید: &quot;سفر رییس جمهور گرجستان در راستای تقویت همکاری ها میان گرجستان و آمریکا در حوزه های امنیتی، به ویژه در رابطه با ایران است. می توان اینگونه تصور کرد که گرجستان در صورت رویارویی با ایران بسیار فعال تر از ترکیه یا دیگر همسایگان ایران از ایالات متحده حمایت خواهد کرد.&quot;
روزنامه مسکویی &quot;کومرسانت&quot; با حالتی طنزآمیز می نویسد: &quot;آیا ساکاشویلی می خواهد از گرجستان استفاده بهینه کند؟&quot; هفته نامه تفلیسی &quot;کویریس پایترا&quot; در تحلیلی آورده است: &quot;هیچ کس فکر نمی کند که روز ۳۰ ژانویه این دو رییس جمهور درخصوص استفاده از آسمان گرجستان به توافق رسیده باشند.&quot;
&nbsp;به گفته برخی از ناظران و مخالفان گرجی، &quot;توافق ساکاشویلی به این دلیل بوده که در صورت حمله به ایران، گرجستان به مثابه پایگاه پشتیبان آمریکا عمل کند تا بلکه بدین طریق فرودگاه های نظامی وازیانی و مارنئولی و همچنین بندر باتومی در سواحل دریای سیاه بازسازی شوند، و همچنین بودجه ساخت چندین بیمارستان در شهرهای مختلف گرجستان تأمین شود&quot;. 
آمریکا دیگر نگرانی شمال ایران را نخواهد داشت. این روزنامه می نویسد بی شک حمله به آماج های استراتژیک واقع شده در شمال ایران از سمت قفقاز بسیار &quot;راحت&quot;تر خواهد بود. اعزام هواپیماهای جنگنده آمریکایی &quot;سوپر هورنت&quot; از ناوهای هواپیمابر واقع در خلیج فارس در حدود ۲ ساعت زمان می برد، ولی پرواز از سمت آذربایجان تنها ۳ تا ۵ دقیقه زمان خواهد برد. 
&nbsp;ولی چه خواهد شد اگر تهران علیه تفلیس به مقابله به مثل برخیزد؟ روزنامه کویریس پالیترا می نویسد: &quot;از شمال ایران تا پایتخت گرجستان [با گذر از ارمنستان یا آذربایجان که هر دو با ایران مرز مشترک دارند] بین ۱۶۰ تا ۲۱۵ کیلومتر فاصله است. این فاصله بلند امکان استفاده از توپخانه توسط تهران را ازبین می برد. ولی خطر اصلی ابرهای رادیواکتیوی خواهد بود که ممکن است در صورت نابودی آماج های هسته ای ایران به این منطقه گسیل شود.&quot;
ازطرف دیگر، درحال حاضر دشمن شماره یک تفلیس روسیه است. درحقیقت مسکو چندین پایگاه نظامی در این منطقه دارد: شهر گیومری [در ارمنستان]، منطقه آبخاز در شرق کرانه دریای سیاه، اوستیای جنوبی، از استان های خودمختار و جدایی طلب گرجستان که در سال ۲۰۰۸ ازسوی مسکو به رسمیت شناخته شد، ایستگاه رادار گابالا در آذربایجان. بدین ترتیب مسکو می تواند &quot;آسمان جنوب قفقاز را قفل کند&quot;. این روزنامه در پایان اظهار امیدواری می کند و می نویسد: &quot;به لطف این شرایط [قدرت حمله روسیه]، گرجستان احتمالاً به عنوان پایگاه عملیات نظامی علیه ایران وارد تاریخ نخواهد شد.&quot;
منبع: <link http://www.courrierinternational.com/revue-de-presse/2012/01/31/la-georgie-base-arriere-americaine-pour-une-attaque-contre-l-iran>کوریه انترناسیونال</link>، ۳۱ ژانویه ]]>
		</summary>
	</entry>
	
</feed>

