انتخابات و اتمام حجت
بهزاد مهراني behzadmehrani@gmail. com - پنجشنبه 4 مهر 1387 [2008.09.25]

هر گاه که به انتخابات رياست جمهوري نزديک مي شويم، اين پرسش که "چه کسي مي تواند بهتر سکان دولت را به دست بگيرد؟" به پرسش روز فعالان سياسي و مردم تبديل مي شود و هر شخص و گروهي، فردي را به زعم خود به عنوان بهترين گزينه و در نهايت کانديدا معرفي مي کنند. اين پرسش، يک پرسش قديمي است و شايد قدمت آن به قدمت ِ احساس نيازمندي انسان به تشکيل حکومت باشد.
افلاطون در کتاب هفتم جمهوري، پرسش ِ چه کساني براي زمامداري مناسبند ؟
را مطرح مي سازد و آنگاه يگانه راه ايجاد "مدينه فاضله" را حاکميت فيلسوفان مي داند(1). جواد طباطبايي در مورد افلاطون مي گويد: افلاطون بحران در نظام سياسي آتن را که در نامه ي هفتم به آن اشاره کرده است، همچنان که از مباحث رساله هاي ديگر او نيز مي توان دريافت، بحران فلسفي و در بنياد انديشه ي فلسفي مي دانست... نقادي شيوه هاي اداره همه شهرهاي موجود، افلاطون را به موضع بنيادين فلسفه ي سياسي او سوق داد که تا زماني
که فيلسوفي بنياد گذار شهري نباشد، هيچ درماني براي دردهاي شهر کارگرنخواهد افتاد. (2) در اين ديدگاه سوال اساسي اين است که "چه کسي بايدحکومت کند؟" و البته پاسخ ها متفاوت است. در جهان مدرن اصولا شکل پرسشتغييري بنيادين يافت و از "چه کسي بايد حکومت کند؟" به "چگونه بايد حکومت کرد؟" تبديل شد. " اعتقاد راسخ من اين است که افلاطون با طرح مسئله سياست به صورت اينکه "چه کسي بايد حکومت کند؟" يا اراده چه کسي بايد از همه برتر باشد؟"و مانند آن، آشفته فکري و خلطي پايدار در فلسفه ي سياسي به وجود آورد... روشن است که همينکه پرسيده شود "چه کسي بايد حکومت کند؟"دشوار مي توان از دادن پاسخي از اين قبيل خود داري کرد که "بهترين اشخاص"يا " فرزانه ترين افراد" يا "نژاد سرور" يا "کارگران صنعتي يامردم". (3)
اما پوپر بر اين عقيده است که بايد پرسش را به گونه اي ديگر طرح نماييم. "چگونه ممکن است نهادهاي سياسي را به نحوي سازمان دهيم که بتوانيم از اينکه حکمرانان بد يا نا لايق بيش از حد آسيب برسانند، جلو گيري کنيم؟"[4]
اينک آيت الله منتظري در ديدار با اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در قم مي گويد: "هر کسي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد بايد با مقام رهبري اتمام حجت کند که چون مردم به او مسئوليت داده اند بايد مطابق آن اختيارهم داشته باشد و بتواند کابينه خود را هماهنگ انتخاب کند تا در اجراي امور موفق باشد، نه اينکه افراد کابينه و يا استان دارها و ديگر امور به او تحميل شود. "
تاکيد آيت الله منتظري براين امر، تاکيدي سنجيده و بجا است. جايگاه رهبري در جمهوري اسلامي از دل همان پرسش ِ "چه کسي بايد حکومت کند؟" بيرون آمده است. بسياري از تئوريسين هاي جمهوري اسلامي، اصولا رهبر را به صورت منتخب مردم و پاسخ گو بودن نمي پذيرند. "شما پست و مقامي به خبرگان نمي دهيد. بلکه شخص صالحي را معرفي مي کنيد و مي گوييد ما به حرف او اعتماد داريم. خبرگان هم رهبر را نصب نمي کند بلکه مي گويند: ما شهادت مي دهيم که اين فرد از ديگران اصلح است. آن ها به رهبري مقامي نمي دهند، مقام راامام زمان به او داده که فرمود: جعلته حاکما. "ما نمي دانيم چه کسي اولي است. خبرگان تعيين مي کند... "(5)
آيت الله منتظري از رئيس جمهور منتخب مردم مي خواهد تا با مقام رهبري اتمام حجت کند. اينجاست که پرسش ِ "چه کسي را کانديداي رياست جمهوري آينده کنيم" شکل ديگري به خود مي گيرد. گروهي از اصلاح طلبان چشم به راه آمدن ِ سيد محمد خاتمي هستند و گروهي ديگر عبدالله نوري را گزينه ي مناسبي مي دانند. کروبي نيز قبله ي آمال دسته اي ديگر از اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان گويا همچنان به دنبال پاسخگويي به اين سوال هستند که "چه کسي براي انتخابات آينده رياست جمهوري مناسب است. حال آنکه چاره کارپاسخ به اين پرسش نيست. در انتخابات رياست جمهوري، هر کانديدايي بايد قبل از اعلام کانديداتوري خود رضايت رهبري را جلب نمايد و اين امر به يک سنت در جمهوري اسلامي تبديل شده است. "
در مجمع شيوخ و سادات مبارز تهران مقرر شد با وجودامتناع خاتمي از نامزدي، ريش سفيد مجمع، مهدي کروبي نزد رهبري رود و ضمن اعلام مشارکت جناح چپ اسلامي در انتخابات رياست جمهوري نام سه نامزدنامور را براي گمانه زني در فهم ديدگاه رهبري بر زبان بياورد: دو سيد و يک شيخ. مهدي کروبي، سيد محمد موسوي خوئيني ها و سيد محمد خاتمي. اما شيخ بر خلاف عهد خويش عمل کرد و تنها نام سيد را آورد:آن هم سيد محمد خاتمي واينچنين شد که خاتمي نامزد رياست جمهوري شد. (6)
اينجاست که به ضرورت آن اتمام حجتي که آيت الله منتظري از آن سخن مي گويدپي مي بريم. اينگونه است که بايد از پرسش "چه کسي کانديداي رياست جمهوري شود؟" دست برداريم و به سراغ "چگونه " ها برويم تا بار ديگر شکست اصلاح طلبان را نظاره گر نباشيم. شکستي که عبدالله نوري گزينه ي مقبول بخشي ديگر از اصلاح طلبان، از آن سخن مي گويد. "اگر بر سر همان برنامه هاي اعلام شده در دوره اصلاحات ايستادگي مي شد شايد در جهت برقراري دموکراسي واقعي توفيقي حاصل مي گشت. "
کلمه ي "شايد" در اين سخنان بسيار مهم است. زيرا تا زماني که آن "اتمام حجت" انجام نپذيرد راه برون رفتي وجود ندارد.
نگاهي به تفاوت دفاعيات عبدالله نوري در هنگام استيضاح مجلس شوراي اسلامي، به عنوان وزير کشور و دفاعيات دادگاه روزنامه خرداد به عنوان يک روزنامه نگار شاهدي است بر مدعاي اين نوشته. عبدالله نوري در قالب وزير کشور ِ يک دولت اصلاح طلب به گونه اي از خوددر برابر مجلس دفاع کرد و در دفاعيات روزنامه خرداد و به عنوان يک روزنامه نگار به شکلي ديگر. عبدالله نوري ِ وزارت کشور دغدغه ها و مصلحت هاي قدرت را در نظر مي گيرد و چندان بر "برنامه و اصول و خط قرمز خودپافشاري نمي کند، اما در مقام يک روزنامه نگار بر سر اصولش مي ايستد وزندان را به جان مي خرد و مقاومت مي کند.
همه مدعاي اين نوشته اين است که اصلاح طلبان به اين انذار آيت الله منتظري گوش فرا دهند و از کانديداي خود بخواهند که در صورت انتخاب شدن با مقام رهبري اتمام حجت نمايند وگرنه در خوشبينانه ترين حالت ، ورود اصلاح طلبان به رياست ساختار قوه مجريه چيزي جز تکرار شکست هاي گذشته نخواهد بود.
منابع:
(1) جمهور افلاطون ترجمه: فواد روحاني شرکت انتشارات علمي فرهنگي 1374 ص 404
(2) زوال انديشه سياسي در ايران سيد جواد طباطبايي انتشارات کوير 1375 ص 56 وص 57
(3) جامعه باز و دشمنان آن کارل پوپر ترجمه: عزت الله فولاد وند انتشارات خوارزمي 1377 ص 303
(4) همان ص 303
(5) آيت الله مصباح يزدي نشريه پرتو يادنامه نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ص 25
(6) محمد قوچاني مجله شهروند شماره 62 ص 10
