تا از آمريکا چه آورد
مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]

با نماز جمعه هفته گذشته تهران، يک بار ديگر قدرت حکومت به رخ مخالفان کشيده شد، و اين در آستانه روز قدس و سفر رييس جمهور به آمريکا از حساسيت خاصي برخوردار بود. حالا براي منقدان دولت همين مانده که سخن رهبر را که گفته است "همدلي با مردم اسرائيل حرف دولت نيست"، بگذارند کنار سخن احمدي نژاد در مصاحبه مطبوعاتي اش که گفت "حرف مشائي حرف من و دولت است" تا بلکه از اين ميان تضادي حادث شود. اما اين خرج دو روز رسانه هاست فايده اي بر آن مترتب نيست.
واقعيت اين است که از جنجال گفته هاي اسفنديار رحيم مشائي و پايان ماجرايش بر مي آيد که يک طرح سياسي در حال عملي شدن است. طرحي که اجرايش در دولت هاي گذشته با همه علاقه دولتمردان به علت مخالفت رهبر و جناح راست عملي نبود و اينک در زماني که رهبر جمهوري اسلامي پنهان نمي کند که به اين دولت و افعالش بيش تر تمايل دارد، بهترين زمان براي طرح هائي است که غيرممکن مي نمودند.
محمود احمدي نژاد وقتي که - با بداخلاقي و يا امدادهاي غيبي و طرح هاي پيچيده، يا به علت تبعيت مردم از جريان حاکم - به رياست جمهوري رسيد، ناآشنا بود، کارهاي عجب کرد. سوار اتوبوس شد و اعلام داشت که با هواپيماي عادي همراه مردم سوار مي کند، دستور داد تا هواپيماي اختصاصي را که دولت قبل خريده بود پس بدهند، خواست با مردم چشم در چشم بنشيند و زانو به زانو حرف آن ها را بشنود، وزيرش موقع کسب راي اعتماد اعلام داشت که شماره موبايلش را اعلام مي دارد تا مردم هر وقت که بخواهند با او سخن کنند. نخبگان خنديدند و چرا نخندند.
بعد مدتي، و خيلي زودتر از آن که تصور مي رفت هم هواپيمائي که امر شده بود گران [کذا] بفروشندش به خارجه، نفروخته ماند و آقاي احمدي نژادنه تنها با آن به طي ارض مشغول شد بلکه در سفر يک روزه به ايتاليا هم همسرش را همراه برد در حالي که دو سال قبلش همين حرکت را در مديران قبلي خلاف شان اسلام خوانده بود. ديدار رو در رو هم بعد به دريافت نامه تبديل شد و وقتي نامه ها به پنجاه ميليون رسيد بنا به اعلام دولتمردان سه هزار نفر استخدام شدند که نامه بخوانند. آن وزير هم که شماره موبايلش را اعلام کرده بود [کاري که به قول يکي از کارشناسان هر کس يک کلاس درس را اداره کرده باشد مي داند شدني نيست ] فردا روزش فهميد چه گفته است از خير سيم کارتش گذشت و شماره موبايل را عوض کرد.
حالا سه سال گذشته، تصور پخش پول بين همه مردم و ايجاد محبوبيت مانند همان شماره موبايل وزير کشاورزي بر آب افتاده، مانند طرح ساخت گوشي موبايل وزير سابق صنايع و مانند آمار سرمايه گذاري هاي خارجي همو، و مانند اتهام کشف دويست ميليارد دلار زيان کشور در صادرات گاز به امارات توسط دولت و ديوان محاسبات، که معلوم شد حاصلش زيان روزي دو سه ميليون دلاري شده و از همين رو حالا دولت به درست آقاي کردان را مسووليت داده که جلو زيان را بگيرند و مديرعامل شرکت اماراتي کرسنت را صدا کند. گيرم کيهان رضايت نداده بود که چندان مشکل نبود به دست آوردنش.
از جمله ديگر کارهائي که ترک شد و باطل بودنش به بهائي گزاف براي کشور تمام شد بازي جنجال سازي و بهاي نفت بود. در اين بازي شيرين رييس جملات هيجان انگيز مي گويد به طوري که رسانه ها از آن بوي خط مي شنوند و در بازار سوخت اثر مي گذارد [ به خصوص اگر مواظب باشيم که هميشه اين شوک ها در زمستان وارد شود که اروپائي ها مصرفشان بالاست و ترسشان از قطع سوخت بالاتر] قيمت نفت بالا مي رفت و دولت ما فقط بايد پارو مي کرد. اين خيال خوش رفت تا جائي که سازمان برنامه غيرلازم شد. چرا که در سفرهاي استاني وعده داده مي شد ولي دفاتر سازمان برنامه به دليل اين که در بودجه و برنامه پيش بيني نشده جلويش را مي گرفتند و "مانع مي شدند که دولت خدمتگذار به مردم خدمت کند". سازمان برنامه اي ها نمي دانستند که رييس چنين توانائي دارد که با يک جمله سالانه ده ميليارد دلار به درآمد کشور اضافه مي کند. آن موقع هم که هنوز معاون اقتصادي رييس جمهور نفهميده بود که "افزايش بهاي نفت باعث مشکل براي دولت شده و بخش عمده اي از تورم از همين راه است".
در زمينه خارجي
اما موقعي که کار به مصارف خارجي رسيد. در همان اول کار مشاوران به کار گرفته شدند که بايد کاري مي کردند که به آثار محمد خاتمي از فضاي رسانه اي جهان پاک شود و به جايش احمدي نژاد بنشيند. از همين رو سخن هاي غريب لازم آمد و چه سخني پرسروصدا تر از "اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود" و "ترديد در هولوکاست" که جامعه پرقدرت يهودي را برپا کرد. در يک هفته صدها هزار کاريکاتور و عکس هاي مخوف از احمدي نژاد در سراسر جهان پخش شد. او رفت که شود مرد سال 2006 و چيزي نمانده بود. مثال حاتم طائي و اخوي به ياد مي آيد.
اما همچنان که سرنگبين افزايش بهاي نفت صفرا فزود، و تورم و گراني در کشور چنان حاکم شده که ديگر با هيچ بتونه اي قابل پوشاندن نيست، جمله هاي هيجان ساز که قرار بود هم محبوبيت جهاني بياورد و هم بهاي نفت را افزايش دهد – هر کار را هم کرد گيرم حاصلش به زيان ما بود - همچنان در فضا مانده و يهودي ها با نفودي که دارند نمي گذارند محو شود. و همين مانع شده است از برقراري رابطه با آمريکا کاري که فقط از عهده دولت احمدي نژاد بر مي آيد و واقعيت هم همين است.
واقعيت اين است که جز اولين حضور رييس جمهور فعلي در مجمع عمومي سازمان ملل که براي رساندن پيامي بود که در سرداشت و آن را براي آيت الله آملي تعريف هم کرد و به هاله نور معروف شد، سفرهاي بعدي وي به آمريکا براي بازکردن راهي به کاخ سفيد يا کاپيتول بوده است. اما هر بار، با وجود اعمال تحقيرکننده اي که آمريکائي ها در دادن ويزا و ده ها کار طريف ديگر در پيش گرفتند و دولتمردان مدعي عزت هيچ نگفتند و به همه تن دادند، به دليلي که بعدها فاش مي شود دولت جورج بوش با اين کار موافقت نکرده و سناريوهاي پيشنهادي را نپذيرفته است. اما طرف هاي ايراني دست برنداشته و تازگي ها از تيم قبلي چشم پوشيده و کار را به دست مولانا و اميراحمدي سپرده اند.
به نظر مي رسد گام اول سناريو تازه اي که براي نزديک شدن احمدي نژاد به کاخ سفيد يا کاپيتول پيدا شده از باريکه اي مي گذشت [پس گرفتن آن چه در محو اسرائيل و هولوکاست گفته شد و ابراز عشق و علاقه به اسرائيلي ها]. براي اين کار مداليته اي به نظر مي رسد تهيه شده. بر اساس آن مداليته است که رحيم مشائي شجاع ترين و مبتکرترين عضو تيم احمدي نژاد جمله را گفت و وقتي چنان غوغا نشد بار ديگر جمله را موکد کرد "هزار بار ديگر هم مي گويم که ما مردم اسرائيل را دوست داريم و نمي ترسم از کسي براي گفتن اين حرف" اين بار ناگهان غوغا برخاست. علما و حوزه ها و امامان جمعه و دويست نماينده مجلس و اعضاي خبرگان و روحانيون مجلس، تا جائي که آقاي علي مطهري طرح احضار رييس جمهور به مجلس را با هشتاد امضا روي ميز گذاشت. در اين غوغا اصلاح طلبان به درست کاره اي نبودند جز دو سه اظهار نظر از جنس [حالا اگر ما بوديم کفن ها مي پوشيدند ولي حالا ککشان هم نمي گزد] به درست عملي از آن ها سر نزد. زمين بازي اصلاح طلبان نبود. اما راست اين که کسي فکر نمي کرد ماجرا به اين شيريني تمام شود.
رييس جمهور نه تنها اعتنائي به مخالفت ها نکرد بلکه جواب علما را چنين داد که "علما محترم هستند اما ما کار خودمان را مي کنيم.شما توصيه بکنيد اما همه توصيه ها را که نمي توانيم اجرا کنيم. مسووليت اداره کشور را داريم و آن قوانين خود را دارد". چنين سخني، به جد بايد پذيرفت که شاه سابق ايران جرات ابرازش را نداشت و در زمان هاي دور يک بار اسدالله علم نزديک به آن را گفته بود.
به اين مقدمه و به اصطلاح ميخ کوفتن اول کار و جوجه کشتن دم حجله، رييس جمهور تکليف و ترتيب زمين بازي را مشخص کرد و بعد از آن گفت حرف مشائي حرف من و دولت است.
به نظر مي رسد همين جمله بهترين سرمايه براي کساني بود که در واشنگتن زمينه هاي مذاکره را فراهم مي کنند، جوابش هم بلافاصله رسيد. يهودي ها که موافقتشان شرط گام بعدي مذاکره با آمريکاست، گامي به جلو برداشتند و دعوت خود را از سارا پلين نامزد جمهوري خواهان براي معاونت رياست جمهور آينده براي شرکت در تظاهرات اعتراض به حضور احمدي نژاد در سازمان ملل لغو کردند.
اما پاسخ اصلي به قاعده موکول به وضعيتي بود که اتفاق افتاد و رهبر جمهوري اسلامي بر روند پيش گرفته مهر تائيد زدند و در نماز جمعه قبل از روز قدس که از شور عليه اسرائيل سرشار بود ضمن اشاره به اين که دوستي با مردم اسرائيل حرف دولت نيست اعلام داشت جنجال بس است و ديگر کسي کاري به دولت نداشته باشد. و تمام.
اين پيام بلافاصله از سوي آقاي مشائي شنيده و پاسخ داده شد، و علي مطهري هم که طرح احضار رييس جمهور را داده بود اعلام داشت که از طرح مي گذرد و ديگران هم اعلام داشتند با گفته هاي رهبر کار را تمام شده مي بينند.
به اين ترتيب زمينه براي گفتگوئي و حرکتي بين ايران و آمريکا فراهم شده است و بايد منتظر بود و ديد در روزهاي آينده رييس جمههور از واشنگتن چه مي آورد. آيا به کالائي بسنده مي شود که بايد به ضرب و زور تبليغات راهش انداخت [مانند هاله نور و پيروزي در دانشگاه کلمبيا] يا مشاوران جديد [هوشنگ اميراحمدي و حميد مولانا] از آن جا که آمريکائي هستند و جفت و بست هاي آن جامعه را مي شناسند بهتر از قبلي ها عمل خواهند کرد و دستاورد مهم تري خواهد داشت.
اين آرايش فعلي نشان مي داد که در دولت احمدي نژاد هر کار اراده شود شدني است و با حضور و تائيد رهبر جمهوري اسلامي، نگراني زيادي لازم نيست. تا اين جا همه به اين نظم تن داده اند. بايد منتظر ماند.
