انتخابات با اقتصاد
محمود نکوروح m_nekourooh@yahoo.com - پنجشنبه 21 شهریور 1387 [2008.09.11]

امروز باافزايش نيروهاي محروم اجتماعي، نقش فرودستان در انتخاباتها بر جسته تر شده وشعارها وگفتگوها بر محور "اقتصاد" ميگردد. در عين حال با افزايش تورم وبي برنامگي بازهم با شعارهاي " يارانه نقدي و..." که هنوز هيچ ماخذ علمي ندارد، خطر ادامه شرايط فعلي، واغتشاش درسياست واقتصاد ادامه دارد .
در شرايط فعلي، سعي ميشود جامعه را دوقطبي کنند: ازيکسو روشنفکران را در جستجوي فضاي باز نااميد ومنفعل کنند واز يکسو طبقات محروم را متوجه شعارهايي نمايند که تعهدي ايجاد نکرده بلکه برتورم ميافزايد. در نتيجه آمار تحريمي ها ببهانه هاي مختلف افزايش يافته که معلومست بسود کيست. در ادامه وضع موجود، گروهي با تجزيه وتحليلهايي به کانديداتوري "آقاي نوري" متمايلند که از ابتدا ميدانند قبول نميشود، و بعد به اميد ايجاد يک جنبش اجتماعي اند، که از اين جامعه با اين آيه هاي ياس که مدتهاست در گوشش کرده اند فعلا توقعي بيجاست. عده اي ديگر هم به اقاي خاتمي متمايلند که چنانکه گفته اند "سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است" البته اگرآقاي خاتمي قبول کند وبعد هم اگر اجازه دهند؛ که هنوز معلوم نيست. مگر آنکه بسيج عمومي چون دوم خرداد انجام شود که نياز به برنامه مشخص وعدالت طلبانه دارد. بنظر من ترديد آقاياني چون خاتمي و نوري ازشناخت شرايط وساختارقدرت است.
ازسوي ديگر، با نوعي " راديکاليسم سياسي " مواجهيم که از طر ف راست سنتي ترويج مي شود و از موضع ظاهرا چپ وعده "توزيع منابع" ميدهد، و خيال دارد انتخابات را باعدم حصور نيروهاي اصلاح طلب، ملي مذهبي ودانشگاهيان وروشنفکران و... ..ببرد. اوپوزيسيون اين روند اوپوزيسيون راست "مدرن" با اقتصاد دانان ليبرال به توجيه "اقتصاد بازار" براي عبور از انسداد ها پرداخته، امري که قبلا با چاپ اسکناس بي رويه، بر آمدن طبقه جديد ورانتي، و شکلگيري باندهاي مافيايي را با فضاي بسته مدتها تسهيل نمود، و حاصلش دولت کنوني با شعارهايي بسود طبقات محروم است که هنوز هم دنبال شعارند، و حالا در انتظار کمکهاي نقدي به سر مي برند. در صورتيکه در ليبراليسم "چاپ اسکناس" دخالت دولت ونقض غرض بود. اگرچه اين امرعده اي را به ثروتهاي کلان رساند وشکافهاي طبقاتي را افزود. معلوم نشد چرااين استادان ليبرال در آنزمان در فضاي بسته ساکت بودند. در صورتيکه ليبراليسم از ابتدا در برابر حاکميت کليسا در حوزه انديشه، حقوق وسياست سر بر آورده وبر آزادي ها پاي فشرد. وبعد از رشد وتوسعه شهرنشيني کم کم به دموکراسي، جامعه مدني، بخش خصوصي، انباشت سرمايه واختلافات فاحش طبقاتي منجرشد. البته در تکنيک "انقلاب صنعتي اول ودوم وسوم ونظام کارگر وسرمايه دار" به سوسيال دموکراسي سر انجام يافت، چرا که "جامعه مدني بدون توجه به بخش فرودست جامعه هميشه در معرض خطر است" ( روزنامه لوموند - اکتبر1998). اين روند در قرن هجده ونوزده با شورشها وانقلابهاي فرهنگي وفيزيکي روبرو شده بود .
ميشود اينها را بيشتر در صدا وسيما با مدعيان "اقتصاد بازار" اگر حسن نيت باشد به بحث آزاد گذارد. در هرصورت چپ وراست جمهوري اسلامي متاسفانه مثل همه چيزما "استثنايي" وشعارها با عملش جداست، البته قهر از صندوق ها هم بسود جامعه امروزي مانيست. و بعد از سي سال بايد بخود بياييم.
به هر ترتيب، وحدت اصلاح طلبان هم هنوز بين اما واگر است، در صورتيکه با شرايط اقتصادي امروز نبايد از طرح برنامه "شفاف"عدالت محور غافل بود. که آزادي نوعي "حق" دررابطه با عدالت واخلاق بوده. که همه اينها ميتواند نتيجه نوعي "اخلاق اجتماعي" باشد که بر باورها متکي است. منتهاعدالت در مفهوم نيست بلکه نياز به مدل دارد که دردنيا تجربه شده . امروز "عدالت اجتماعي" بنام "سوسيال دموکراسي" در بسياري از کشورهاي اروپايي در حال اجراست، اما در کشورما مدت يک قرن است از شعار "عدالت اجتماعي" فراتر نرفته است، تا آنکه دولت کنوني با شعار "نفت سر سفره مردم" حاکم شده و بعد هم به انکار اين شعار پرداخته.
درواقع " سوسياليسم " اخلاقي کردن سرمايه داري است" (دکتر مصطفي رحيمي) و در شرايط اجتماعي ما "سوسيال دموکراسي" نوعي "کيمياگري است که قطب ليبرال، قطب دمکرات، وقطب سوسيالرا بهم پيوند ميزند" ( مارسل گوشه). درحاليکه اين امر در ايران ناشناخته نيست که از انقلاب مشروطه بسياري بدان نظر داشتند که شفاف وعلمي است وروي آن کارشده چه "سوسياليسم ودموکراسي دوجلوه ازيک حقيقت حاکميت مردم برمردم است" (محمد نخشب). يعني چنان نيست که روشنفکران در سابقه تاريخي خود در جستجوي راه وبرنامه نبوده اند. که در نهايت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" (خليل ملکي) حالا بهر نامي ولي در هر صورت يک برنامه اقتصادي که به "عدالت توزيعي" معطوف بوده ولي مرتبا بتاخير افتاده تا شکاف فقير وعني بيشترشده، وحالا بخاطر بي اعتمادي به شعارها "وجه نقد" وپول نفت مطرح گرديده و... ودولت کنوني با وضعيت فعلي ونگراني هاي مختلف براي آنانکه دستي درسياست دارند...
درانگلستان دوبار اقتصاد از ورطه ورشکستگي نجات يافت. يکبار بعد از جنگ جهاني دوم (1945) که حزب کارگر در انتخابات پيروزشد، که شاهد ورود دولت "حامي" طبقات محروم شديم که همه چيز در جنگ از دست رفته بود ودولت ليبرال با بحرانهاي اقتصادي روبرو بود؛ و ملت انگليس بعد از جنگ به چرچيل برنده جنگ راي نداد به برنامه حزب کارگرراي داد. يکبار هم بعد از دولت تاچر بود که حزب کارگر و توني بلر با نوعي "سوسيال دموکراسي مدرن" روي کار امدند که هم بخش خصوصي بر جاماند، وهم طبقات فرودست جامعه به رفاه وشکوفايي اقتصادي دست يافتند. يعني با اقتصاد مخلوط، منتها سرمايه داري رانتي نبود بلکه توليدي وبعد تجاري . که جايگاه اجتماعي وکارهردو مشخص بود .
درشرايط فعلي مانياز به يک دولت "اشتي ملي" بخاطر طبقات مختلف داريم که شايد ايده اليستي است. ولي کار ما بايد امروز با توجه به طبقات جديد اجتماعي، تکنوکراسي، شهرنشينان شمال وحاشيه نشينان جنوب، روشنفکران ودانشگاهيان باشد، وآنها که با اين تورم "زير خط فقر چهارده ميليون نفر" قرار گرفته اند...
اکنون، به وحدت حول يک برنامه نياز است و تعادل اجتماعي نياز جامعه است تا شکاف فقير وغني به نسبتي پرشود. مانياز به اصلاحات ريشه اي داريم. هم در سياست واقتصاد وهم در قوانين. وگرنه باز ببهانه عدالت با حکومت "آنچناني" که قبل از همه بجنگ تخصص ومديريت ميرود ، روبرو خواهيم شد.
در اين ميان نظريه پردازان "ليبرال" در کشوري نفتي، با اقتصاد بي در وپيکر رانتي، مرتبا نسخه پيچيده اند که راه حل "اقتصاد بازار" است. در صورتيکه از ابتداي انقلاب اقتصاد بازار ببهانه انقلاب در انحصار باندهاي باقيمانده از "بازار سنتي" قبل از انقلاب، مجري بوده است ونياز به نسخه پيچي ندارد. همانها که بخشي از تورم و فساد اقتصادي، حاصل رابطه اينان با عوامل قدرت بوده است. ميلياردرهاي امروز که هنوز هم انحصار واردات وصادرات در دست اينان است. تضاد اينها با مديران دولتي است که هردو در ايجاد وضعيت امروز نقش داشته اند. تضادي که در پشت سياستهاست. امروز ديگر دعوا، دعواي ايدئولوژيک نيست دعواي منافع است. همين ها که تلاش دارند که نرخ دلار بر جا بماند، وگرنه در تمام دنيا بعداز جنگ نرخ دلار به حال اول بازگشته. منتها بودجه به دلار نفتي متصل شده وتورم ريشه اش اينجاست، اگر عده اي هم ورشکست ميشوند باندهايي هستند که پولهاي کلان بجيب زده اند. درشرايطي که همه جا دلار درحال سقوط بود دلار در کشور ما بازهم بالا ميرفت.
در جهان ما، ليبراليسم از آزادي سياسي وفلسفي کم کم به آزادي اقتصادي وتجارت اسلحه، جنگهاي منطقه اي، باندهاي دلال و ...رسيده است. بحران هاي حاصله در نظامات سرمايه داري،.حاصل فضاي بي دروپيکر اقتصادي بوده که در" قطب "ليبراليسم وسرمايه داري" امروز به ورشکستگي انجاميده و سرنوشت دلار، دنيارا به بحران اقتصادي کشانده است. در نهايت دخالت دولت در اقتصاد به "ملي کردن ها" روي آورده است. تا جاييکه بسياري از کشورها، چون دوران1929 سالهاي رکود به اقتصاد "کينزي" ودخالت دولت روي آورده اند، مثلا، در آمريکا دولت بانکها را زماني بکمک سرمايه داري اي که بفساد کشيده شده بود تاسيس کرد وبعد از مدتي به بخش خصوصي واگذارنمود . اما امروز اين فساد با وامهاي بيحساب وکتاب مضاعف گرديده و در نتيجه، دولت سهام اينهارا بخاطر ورشکستگي خريده است، يعني اجبارا دولت جورج بوش با صرف دويست ميليارددلار به نجات بانکهاي خصوصي پرداخته است. پس مساله، دخالت نابجاي دولت نيست که گاهي دخالت، وظيفه اوست.
منتها مادولت بمعناي خاص نداشته، حکومت داريم. بايد انتخاباتي وجود داشته باشد که در چارچوب آن، دولت وملت به نسبتي در اين فضاي پرتنش متولد وبا هم کنار بيايند. که اين رابطه مبتني بر "حقوق بشر ومديريت علمي" است. در کشوري چون ما که توليد صفر است "اقتصاد بازار" چاره درد نيست. وگرنه بازهم راي اکثريت جامعه که هنوز از حداقلها محرومند از دست خواهد رفت...
براي مشکل فرودستان قبل از همه بايد برنامه داشت که روزي رايشان را"دهه بيست" با "دوتومان" ويا يک نهار ميخريدند، وامروز با رقمهايي بالاتر ووعده هاي کاذب. آقاي خاتمي وزارت رفاه را براي همين کار ايجاد کرد ولي چنانکه بايد وشايد فعال نشد. درضمن صدا وسيما دردست مخالفين ايشان بود .
مشکل دانشگاهها، بيمارستان ها، اشتغال، بهداشت ودرمان همه نياز به دخالت دولت مسئول وبرنامه داردراقتصاد نفتي دارد. تا دانشگاههاي ما که يا "ميخواهند چون مکتبخانه هاي قديم شود يادکان پول در آوردن" بتواند بمعني واقعي دانشگاه بوده واستاد ودانشجو احساس امنيت کند. چون بسياري کشورهاي توسعه يافته، ويا حتي نفتي براي داشجو مجاني باشد. نميشود از دانشجو انتظار داشت به اين شرايط امروزواکنش نشان ندهد، که بيشترين آن در "قهر اانتخاباتي" خود را نشان ميدهد .
افکار عمومي امروز اکثرا تحت تاثير روشنفکران است. بايد براي اينها جايي در ساختار قدرت فرهنگي، سياسي و....تعبيه کرد تا انفعال اجتماعي از ميان برود. شوراي انقلاب فرهنگي ازابتداي انقلا ب دولتي بود وهنوزهم هست که سرانجامش فرهنگ امروز ماست. درحاليکه فرهنگ در آزادي رشد مينمايد. ازابتدا هم قرار نبود ببهانه "عبور از بحران" سياست واقتصاد و....در انحصار يک گروه باشد .
دانشگاههاي ما امروز براي فعال شدن نياز به اميد، آزادي ورهايي از فشارها دارند تا شادابي يافته، وبراي همه بايد درهايش باز باشد، تا به کنش اجتماعي، فرهنگي، وسياسي کشيده شده، ودر انتخابات ها شرکت کنند. دانشگاه و دانش بدون آزادي دانشگاه ودانشجوميسر نيست، مکتبخانه است که گرد يک محور چرخيده وهر چه استاد گفت با يد بدون چون وچرا بپذيرد، يعني فکر نکند. که نقض غرض است يعني "حوزه اي است بزرگتراز قم".
انفعال جامعه روشنفکري بسود هيچکس نيست، دردنيايي که تلاش ميشود نسل جوان اميدوار شده تا به توسعه برسند، ميبينيم در ميان نسل جوان نه آرماني، نه اميدي، از اينرو شعار "حال غنيمت است" به مشکلات افزوده که بازور هم چاره ساز نيست، به اين نسل بايد حيات مجدد داد، روشهاي گذشته نتيجه اش منفي بوده ، بعلاوه " فرهگ تنفر وانفعال، نگاهي به اعتياد ، وحوادث درروزنامه هابکنيد .
روشنفکران هم بايد دست از تلاش وکوشش نکشند که"آينده متعلق بدانان است"، وهنوز بخش زيادي از مردم در امور سياسي واجتماعي بدانان مي نگرند . امروز با شرايط اجتماعي وفرهنگي ما نياز به فلسفه بافي نداريم، سوسياليسم يعني "برنامه اقتصادي "(1) دموکراسي هم "يک متدولوژي وروش" از انتخابات آزاد تا دولتهاي نمايندگي، بمعناي واقعي" (2).
توضيحات فوق براي طبقه روشنفکرونخبگان فرهيخته بود که احساس مسئوليت مي کنند و دربرابر تبليغات استادان ليبرال ومورد حمايت نشرياتي خاص، روشنگري کنند. بويژه که اقتصاد ما تک محصولي ونفتي ومتعلق بهمه است. اقتصاد بازار از ابتداي انقلاب براي خودي ها وبازار وآقازاده ها با رانتهاي کلان همراه بود ودر هرتبديلي از "دلار بريال" ميلياردها تومان به جيب يک طبقه ميرفت" (3). اين در حالي است که طبقه جديد بعد از انقلاب شد، همان ها که اختلافات طبقاتي را دامن زدند تا راست مرتجع ببهانه "عدالت" حاکم شد ولي بر بيعدالتي ها افزود. در چنين فضايي کم کم کالا وارگي انسان، مصرف زدگي جامعه، وازدست رفتن اخلاق اجتماعي و به بيان واضحتر "انحطاط" افزونتر شده، ان هم با گذشت سي سال از انقلابي که هدف نهايي اش "اخلاق وعدالت وآزادي" بود . اصلاحات نياز زمانه ماست، ولي بيش از همه در"سياست وحقوق واقتصاد" که هر سه در اختيار يک گروه که بيشترامروز ناشناخته است، و البته توسط دولتي که اعتماد عمومي را داشته باشد، نه گروههايي که از مدرک قلابي تا رشوه وفساد جزو پروندهشان است... و صد البته که با تجربه دوانتخابات قبلي حفاطت ونظارت از صندوقها بايد توسط " مردم واحزاب سياسي" باشد. وگرنه دربر همان پاشنه خواهد چرخيد که تا بحال چرخيده است...
پانوشت ها
1- از شادروان خليل ملکي که درسالهاي 38 -39 وقتي از کنگره سوسياليستها باز گشت گفت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" ونه بيشتر که تا بحال از آن بعنوان ضد مذهب چون جمهوري وحشت داشتند.
2- از مارسل گوشه در مرکز پژوهشهاي علوم اجتماعي – پاريس
3- ازشادروان دکتر عظيمي در همايشي در دانشگاه تهران
