و چنين بود که...
سيمين بهبهاني - چهارشنبه 6 شهریور 1387 [2008.08.27]

[به مناسبت سالگرد کمپين يک ميليون امضا]
مي پرسند: "چه شد کمپين يک ميليون امضا؟ زمان به سررسيد و تعهد همچنان برجاست!"
مي گوييم: "اکنون بايد به مقصودرسيده باشيم. منظوراما، فقط گرفتن امضايي بي محتوا نبوده است؛ در هر ديدار، مي خواستيم اطمينان يافته باشيم که امضاکننده به لزوم حقوق برابر زن با مرد ايمان دارد. و اگرنه چنين باشد، او را از اين مهم آگاه کنيم."
چنين بود که کار نمي توانست تنها بر پايه ي ايفاي تعهد پيش رود. ما به "دير و درست" معتقد بوديم.
ديگر آن که بسياري از کوشندگان اجراي اين مهم ، به هنگام گرفتن امضا و جلب اطمينان خاطر امضادهنده، گرفتارماموران غلاظ و شداد مي شدند وخود و تومارشان به بند مي افتادند. ترديد نيست که در اين هنگام ، اگر کسي که تومار عرضه مي کند رها شود، تومارش - باهرچه امضادرآن - به چاه ويل فروخواهد شد. پس، همين مصيبت و گونه هاي پرشمار آن کافي ست تا رشته ها پنبه شوند. لاجرم، فرصت بيش تر حق بي چون و چراي ماست....
رودي روان کرده ايم که
از پويه نيارامد
روز از شب نداند
برقرار براند
و همنوايي موج را ترانه بخواند
سرچشمه کجاست؟
چشم پر اشک مادران ما
که قرن ها سخاوت باران بود
و
زان سوي اشک
گواه جورستمکاران بود:
زين چشمه
آن رود
روان کرديم
هزارهزار دونده مان مي بايست
تا برکرانه دوان باشند
و رسيدنش را گواهان.
در راه
هرچندگاه يکي ازيشان
به دام غول بيابان
درافتاد....
و چنين بود
که راه
پرهول شد
و قول برقرارنيافتاد
نوميد نيستيم
که تا مقصد
چندان نمانده است و
رود
همچنان روان...
ايا دريا !
رود را آينه باش!
منبع: مدرسه فمينيستي
