احزاب ساختاري
تقي رحماني - چهارشنبه 6 شهریور 1387 [2008.08.27]

احزاب سوسياليستي و كمونيستي و راديكال تجربه جديدي را در اروپا بنيان گذاشتند كه با تجربه احزاب محافظهكار و ليبرال متفاوت بودند. احزاب مزبور به جاي محفل و شخص محوري، به سوي سنديكاها و مشكلات جامعه مدني توجه كردند و در عين حال به ساختار سازي حزبي پرداختند. عضوگيري منظم، آموزش، تشكيل حوزههاي حزبي، انتخابات درون حزبي از جمله تجارب اين احزاب بود كه بعدها به همه احزاب ليبرال تسري پيدا كرد.
در ايران آغاز گر اين تجربه، حزب توده بود كه سعي كرد كه با ايدئولوژي آموزش، كادر سازي، ساختار حزبي و برپايي حوزه، برپايي تشكلات صنفي مدني وابسته به حزب تجربه غرب در ايران را بازسازي كند.
دو سازمان فدائيان خلق و مجاهدين خلق نيز در شكل علني و مخفي ويژگيهاي مزبور را به شكل سازماني در ايران به نمايش گذاشتند. در اين ميان مجاهدين خلق گستردگي وسيع يافت.
از نوع احزاب درون حكومت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب جمهوري اسلامي و جمعيت مؤتلفه اسلامي، تلاش كردند چنين تلاشي را به ثمر برسانند.
الف- تجربه احزاب، سرنوشت حزب توده، حزب رستاخيز، حزب جمهوري اسلامي در ايران قابل تأمل است. حزب توده با نقد احزاب نسل اول، با اصول طلايي ايدئولوژي، كادر سازي، سلسله مراتب حزبي و آموزش و تشكيل حوزههاي حزبي و ارتباط با جامعه مدني يعني تشكيل بخشهاي مختلف حزبي مانند بخش كارگري، نظامي ... تجربه تمركزگرايي و رهبري جامعه را به آزمايش گذاشت.
اين الگو كه بر محور ايدئولوژي، سلسله مراتب، كادر و آموزش استوار بود تجربه مهمي بود. اما انگار حزب برخاك پوك رژه ميرفت. حزب، جامعه مدني مدرن شكل نگرفته در ايران را بهعنوان بازوي خود ميخواست. به عبارتي حزب هم نهادهاي مختلف مدني را شكل ميداد و هم آنها را به خود وابسته ميخواست. حزب توده توجه نداشت كه احزاب كمونيست و سوسياليست اروپايي بعد از سنديكا و شوراهاي كارگري شكل گرفتند و پاسخي به نياز سياسي آنان بودند، نه محصول احزاب سياسي.
حزب توده در عين كمك به رشد فهم مدنيت در جامعه روشنفكري، روش نادرستي را در پيش گرفت. سركوب حزبي كه راهبرد صحيح ملي نداشت، به معني سركوب و نفي دستآوردهاي نهادهاي مدني وابسته به حزب بود. به عبارتي حزب توده توجه نداشت كه در فقدان جامعه مدني قوي كه حزب به آن نگاه بازوي حزبي داشت؛ تسخير دولت يا تشكيل دولت ائتلافي نميتوانست راه رسيدن به اهداف حزبي باشد. جالب اين بود كه در فقدان نهاد و طبقه، قشرهاي سازمان يافته، حزب توده در بازي قدرت دولت مستعجل بود كه البته چنين شد. قدرت محوري حزب بر جامعه مدني محوري سوار نبود، بلكه بر دولت محوري سوار بود.[زيرا] قدرت مشروع با نمايندگي اقشار و طبقات سازمان يافته حامي بدست ميآيد. به عبارتي با داشتن آموزش كادرهاي فراواني و ايدئولوژي، بستر واقعي حركت حزبي فراهم نبود كه آن همانا فقدان نهادهاي مدني، صنفي و قومي بود. جالب اين بود كه حزب بر اين راستا حركت چنداني نكرد. چون نهاد سازي مدني حزبي با تقويت جامعه مدني متفاوت است. تجربه حزب توده به درستي جمعبندي نشد. استبداد كمك به اين جمعبندي انحرافي كرد كه در قسمت سازمانهاي تشكيلاتي به آن خواهيم پرداخت.
تجربه حزب جمهوري اسلامي ايران اما قابل تأمل است،. حزب جمهوري كار دشوارتري داشت. اگر حزب توده كار سلبي ميكرد، حزب جمهوري بايد كار اثباتي ميكرد و تجربه اجرايي نشان ميداد؛ اما تجربه نشان داد كه حزب در حذف رقيبان كارآمد است، اما در جذب و حفظ رفيقان دستآوردي ندارد. نکته مهمتر آن بود كه حزب بدون فشار امنيتي در اوج قدرت اعضاي آن منحل شد. اين انحلال خود خواسته با بيانيه تحليل جالبي همراه بود كه علت آن نبودن دشمن و رقيب اعلام شد. اما اين ظاهر مسأله بود. حزب جمهوري به دو جناح تقسيم شد و در عين حال در هر جناح جمعهاي كوچك شكل گرفته بودند كه با يكديگر اختلاف فراوان در امور اقتصادي و اجتماعي داشتند.
حزب حتي حسب حفظ قدرت نبود. زيرا اكثر اعضاي حزب، خارج از حزب نيز از اعتبار برخوردار بودند كه نياز آنان را به حزب و حركت حزبي كاهش ميداد. حزب جمهوري اسلامي با آموزش مذهبي – ايدئولوژي، اصول اعتقادي، باورهاي سلبي عليه التقاط انديشههاي انحرافي شكل گرفته بود. اين ادعاي بانيان حزب، مجموعه آموزشهاي ذهني و غير عملي را به افراد آموزش ميداد كه بر محور سلب ديگري و ديگران بود. در نتيجه در ارتباط با مسايل عيني، حزب برنامه اجرايي مدرن نداشت. در نتيجه بعد از حذف غير دموكراتيك رقيبان، اتحاد رفيقان منتفي شد و اختلافات بالا گرفت. حزب در عين داشتن 4 ميليون عضو اسمي، هيچ رابطه منظم با نهادهاي مدني، صنفي مختلف نداشت. اما دو نهاد صنفي حزب را به انحلال كشاندند: حاميان خانه كارگر و جامعه اصناف يا همان بازاريان طرفدار حزب جمهوري اسلامي.
فعاليت مجدد جمعيت مؤتلفه بهعنوان حامي منافع بازاريان و تجار سنتي نشان داد كه رابطه جامعه با سازمان تا چه حد معنا دار و مؤثر است. اما خانه كارگر و حاميان آن به علت عدم رابطه صادقانه با كارگران، بعدها بهعنوان نهاد حكومتي با حزب كارگزاران همراه شدند. هزار نكته باريكتر از مو اينجا بود كه حتي ارتباط سنتي مؤتلفه با بازار نقش مهمي در قدرت يافتن مؤتلفه داشت چرا كه بازار، قدرت قابل ملاحظهاي در روابط اقتصادي ايران دارد. تجربه حزب جمهوري نشان داد كه آموزش و اصول حزبي نميتوان فقط سلبي، ذهني و اعتقادي باشد در اين صورت حزب ناموفق خواهد بود.
همچنين اين حزب دولت محور بود، به سازماندهي جامعه مدني توجه نداشت. بخشهاي دانشجويي، كارگري، زنان، كارمندي و ... حزب بيشتر در خدمت حزب بودند تا در خدمت جامعه مدني.
تجربه حزب جمهوري اسلامي نشان داد كه اگر حزب توده ايران در موضوع قدرت و اثباتي قرار ميگرفت، كامياب نميشد. چون حزب توده قدرت محور، چندان به جامعه مدني توجه نداشت. همچنين بسياري از باورهاي حزب مزبور با شرايط عيني جامعه هماهنگي نداشت. در جامعه ايران طبقه كارگر شكل گرفته و اصناف قدرتمند نبود تا حزب بتواند با تكيه بر آنها در جامعه حكومت كند.
تجربه حزب توده جمعبندي نشد اما جبهه ملي دوم و نهضت آزادي بهوسيله سازمانهاي تشكيلاتي
سازمانهاي جديد بهدليل شرايط امنيتي بهجاي احزاب ساختاري شكل گرفتند. استبداد و همچنين شرايط مبارزاني، تشكيل سازمانها را توجيه ميكرد. سازمانها داراي رهبري مركزي بودند و تلاش داشتند دموكراتيك باشند. اما اين سازمانها به مبارزه حرفهاي، كادر سازي همهجانبه، مبارزه مسلحانه يا مبارزه قهرآميز روي آوردند. سرنوشت اين سازمانها نيز در ايران قابل تأمل است: سرنوشت محفلي تا فرقهاي شدن يا سركوب يا اعلام انحلال را ميتوان در كارنامه اين جريانات ديد.
نتيجه نقد بارز بنيانگذاران مجاهدين خلق بر تجربه نهضت آزادي و جبهه ملي اين سه اصل بود: مبارزه مكتبي (ايدئولوژي)، كادر همه جانبه، مبارز حرفهاي (تمام وقت). سازمان به رسم زمانه و در پاسخ به استبداد، به مشي چريكي روي آورد. دستآورد تشكيلاتي سازمان مجاهدين نسبت به حزب توده يا فدائيان موفقتر بود و سازمان محبوبيت گسترده يافت. با اين حال مشي و سازمان در دهه 50 هجري - شمسي مانع سركوب نشد و در سال 1360گستردگي تشكيلاتي سازمان نتوانست آن را از حذف شدن نجات دهد.
به عبارتي راهبرد بايد مسير پيروزي باشد. خوشنامي با قدرت داشتن و كاميابي متفاوت است. قرار بود كه با مشي چريكي، كادر همهجانبه، مبارز مكتبي و تمام وقت رژيم پهلوي سرنگون گردد. استبداد با اين مشي تكان خورد، اما سرنگون نشد.
همچنين گستردگي سازمان مجاهدين بايد ميتوانست مانع از حذف آنها از صفحه قدرت شود، اما سازمان اگر در دانشجويان، دانشآموزان و روشنفكران نفوذ مناسب داشت، در بخش مؤثرتر جامعه مدني ايران حامي قدرتمند نداشت. حركات سياسي سازمان در سالهاي 1358 تا 1360 از سوي اصناف، اقشار، نهادهاي كارگري، كارمندي، حمايت جدي نشد، در نتيجه پيوند اقتصاد با سياست در مشي سازمان ايجاد نشده بود. پس حذف سازمان امكانپذير بود.
اما سازمان مجاهدين در سالهاي 58 تا 1360 با تشكيل نهادهاي مختلف دانشجويي، كارمندي، كارگري، ... در حقيقت همانند احزاب سياسي عمل ميكرد رابطه حزب صنف حزبي به معني وابسته كردن صنف به سازمان بود. اين امر مانع از استقلال نهادهاي مدني ميشد. در نتيجه ضربه به سازمان به معني منحل شدن اصناف و نهادهاي وابسته به سازمان بود كه بهوسيله سازمان شكل گرفته بود. تجربه فدائيان خلق بهتر از مجاهدين خلق نبود.
اين مطلب، قسمت دوم مقاله تقدم نهاد مدني بر حزب است که در شماره 30 مرداد 87 "روز" به چاپ رسيده است.
