Rooz

گستاخي يك غربي و اثبات يك مدعا

فرهاد رجبعلي - یکشنبه 3 شهریور 1387 [2008.08.24]

‏‏ ‏frajabali.jpg

هرگاه وقت آزاد پيدا مي‌كنم، آنلاين به بازي شطرنج مي‌پردازم با ديگر بازيكناني كه در سرتاسر جهان حاضر به بازي ‏شوند. روز گذشته داشتم با يك امريكايي بازي مي‌كردم كه در موقعيت برابر به ناگهان در اثر يك اشتباه فاحش تفاوت ‏دادم و حريف بازي را برد. ‏
‏ ‏
خب بازي است ديگر و برد و باخت دارد. تا اينجاي كار درست اما اين بازيكن امريكايي بعد بازي رفتار عجيبي داشت ‏كه نشان داد چقدر ديد مردم امريكا نسبت به ايران و ايراني خطرناك است. وقتي بازي‌مان تمام شد، دوباره درخواست ‏بازي كردم. اما او همان هنگام برايم پيغام گذاشت كه "شرمندگي دوباره؟" و بعد نوشت كه "به گمانم بازي‌مان براي تو ‏ايراني خيلي تحقيرآميز بود، مثل جنگ ايران و امريكا كه چنين خواهد شد." ‏
‏ ‏
بعد از اين گستاخي فورا جوابش دادم كه در قواره اين حرف‌ها نيست كه بخواهد درباره مسئله ايران و امريكا سخن ‏بگويد ولي به اين نتيجه رسيدم كه جداي اين كري‌خواني‌ها، فكر خطرناكي‌ فعال است كه مردم امريكا را دارد براي ‏جنگ آماده مي‌كند. اذهان غربي به قدري به گمانم آماده شده كه حتي يك ورزشكار بعد بازي به خودش اجازه مي‌دهد ‏مسئله را داخل ورزش كند. ‏
‏ ‏
ديالوگي كه با اين امريكايي داشتم سخن بسياري از دوستانم را كه امروزه روز در غرب ساكن هستند و زندگي مي‌كنند ‏برايم به اثبات رساند. دوستاني دارم كه وقتي در ايران بودند، مي‌مردند براي امريكا و تفكر غرب. شب و روزشان غرب ‏بود و پيروي از تفكرات غرب. به عنوان مثال در انتخاب رياست جمهوري امريكا به شدت طرفدار جورج بوش بودند تا ‏روزي كار خاورميانه را يكسره كند و به كل تمامي رفتار دولتمردان غربي براي‌شان موجه بود. حتي بعضي اوقات كه ‏به آنان ايراد مي‌گرفتم كه از حدش گذرانده‌اند، مدام اغمازگويي مي‌كردند كه غرب مهد تمدن و غايت فرهنگ است و ‏تو[من] كه پايت را بيرون نگذاشته‌اي خبر نداري كه؛ حال آنكه خودشان نيز تا آن زمان پا به سرزمين ديگري نگذاشته ‏بودند و الحال كه چند سالي از آن روزها مي‌گذرد، عقيده‌ها تغيير كرده است. زندگي در غرب آنان را با واقعيتي لخت و ‏بي ظاهري فريبنده روبرو ساخته است. بس كه تحقير شده‌اند، اكنون غرب ستيز شده‌اند؛ آن هم در غرب سرزميني كه ‏مقيم‌اش گشته‌اند. ‏
‏ ‏
چندي پيش با يكي از همين رفقا صحبت مي‌كردم كه سخن به اخبار روز آن روز كشيد كه خبرگزاري‌ها به نقل از ‏سياسيون برجسته امريكايي، وضع روحي نيروهاي امريكايي را در عراق اسفبار توصيف كردند. و دوست ما خوشحال ‏شد از اين اتفاق كه چه اتفاق ميموني ست و امريكايي‌ها بايد بيش از اين‌ها گرفتار شوند. من كه از تعجب حيرت‌زده مانده ‏بودم، پرسيدم كه تو ديگر چرا؟! تو كه امروز در همان سرزميني و زندگي ديگر داري؟ و جواب داد كه "وقتي آمدي ‏اينجا خواهي ديد كه آن گونه مي‌پنداشتيم نيست و مردمانش آنطور كه گمان مي‌كرديم، نيستند. به واقع پاسخ خود مي‌دادند ‏كه غرب را بهشت برين مي‌پنداشتند. ‏
‏ ‏
مقصود از اين نوشتار كوبيدن غرب و فرهنگ غربي نيست كه اين كار كيهانيان است، بلكه منظور بيان تفاوت ‏نگاه‌هاست در طرفين؛ غرب و شرق. نگاه بسياري به غرب چطور است [كه كم هم نيستند] و ديدگاه غربيان به مردم -‏بالخص مردم خاورميانه- چگونه است و چقدر تفاوت است بين اين دو. ‏
‏ ‏
بر اين اعتقادم با اينكه وارد قرن بيست و يك شده‌ايم، اما پيشرفت چشمگيري در زمينه فرهنگي اتفاق نيفتاده و هنوز ‏غالب جامعه غرب و شرق فريب تبليغات قدرت‌ها را مي‌خورند؛ حتي با وجود مطبوعات آزاد. ‏
‏ ‏
بر شرقيان حرجي نيست اما شايد بايد از توقعات‌مان نسبت به غرب بكاهيم كه به قول ويل دورانت پيشرفت امري مداوم ‏و جهاني نيست. پيداست كه در كار پيشرفت وقفه و برگشت وجود دارد، درست همان طور كه در كار يك فرد دوره‌هاي ‏شكست و خستگي و استراحت وجود دارد. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.