تفسير موسع اصلاح طلبي و ترس از تعدد کانديدا
حسن اسدي زيدآبادي - پنجشنبه 31 مرداد 1387 [2008.08.21]

از مهمترين دلايلي که در مقابل منتقدان حضور آقاي خاتمي به عنوان کانديداي جبهه اصلاحات در دهمين انتخابات رياست جمهوري مطرح مي شود، امکان "اجماع" و "وحدت کانديدا" در صورت حضور ايشان در انتخابات است.
بي شک وحدت کانديداي منتقدان، تحول خواهان، اصلاح طلبان و يا هر طيف سياسي که مي خواهد جانشين دولتمردان دولت نهم شود، براي پيروزي آن گروه امري ضروري است. تا کنون چهره هاي مختلفي که کمابيش از سوي رسانه ها منسوب به اصلاحات معرفي شده اند به طور علني يا غيرعلني، تلويحا يا تصريحا آمادگي خود را براي کانديداتوري اعلام کرده اند. افرادي همچون "کروبي"، "عارف"، "مهرعليزاده"، "روحاني" و .... حاميان حضور آقاي خاتمي معتقدند که با اعلام کانديداتوري ايشان نه تنها ساير گزينه هاي نزديک به اصلاح طلبان به نفع ايشان کناره گيري خواهند کرد بلکه برخي از نامزدهاي احتمالي اصولگرايان معتدل نظير قاليباف نيز از شرکت در انتخابات منصرف خواهند شد.
با اين حال اين روزها تقريبا همگان با واسطه يا بي واسطه از کانديداي احتمالي حزب اعتماد ملي شنيده اند که "اگر خاتمي بيايد من هم مي آيم" در واقع فرض حضور شيخ اصلاحات در انتخابات آتي در صورت حضور خاتمي، اين روزها فرضي کاملا جدي و چه بسا قطعي است. اينکه در صورت نامزدي آقاي خاتمي افرادي چون عارف، مهرعليزاده و ... نامزد نخواهند شد گرچه امري پذيرفته است اما بايد پرسيد چه کسي در ميان عموم مردم اين آقايان را به عنوان اصلاح طلب مي شناسد؟ تصور کاملا اشتباه برخي دوستان از مفهوم اصلاح طلبي موجب شده است تا تصور کنند هرآن کسي که در دوره اصلاحات مديريتي بر عهده داشته است اکنون در ميان مردم به عنوان اصلاح طلب شناخته مي شود و علاقه و اعتماد مردم به اصلاح طلبان براي او راي آور خواهد بود، بر اين اساس اگر قرار باشد مديران دولت هاي اصلاحات را اصلاح طلب بدانيم چهره هايي چون "دري نجف آبادي"، "حسين مظفر" و ... را هم بايد چهره هاي مقبول و مورد علاقه حاميان و راي دهندگان به اصلاحات بدانيم، اما خوشبختانه واقعيت آن است که آزمون هاي دشوار طي شده از دوم خرداد 76 علاقه مندان به اصلاحات را به اين باور رسانده است که ملاک قضاوت خود را عملکرد هر فرد بدانند نه يدک کشيدن عنوان کلي اصلاح طلب. بر اين اساس بايد گفت که لزوما کانديداتوري آقاي خاتمي موجب وحدت در ميان اصلاح طلبان نبوده و تنها نام هايي که در محافل سياسي ـ و نه در ميان قشرهاي مختلف مردم- به اصلاح طلبي معروف اند را کنار خواهد زد و نه چهره هاي شاخص و امتحان پس داده جبهه اصلاحات را. از اين رو چنانچه نامزد ديگري مانند "عبدالله نوري" از سوي اصلاح طلبان معرفي شود علاوه بر اينکه نامزدي احتمالي اشخاصي چون مهرعليزاده و عارف از سوي مردم به پاي اصلاح طلبان نوشته نخواهد شد بلکه با توجه به سبقه تاريخي و عملکرد شفاف و موج محبوبيت فراواني که نوري دارد بسياري را از رقابت با او پرهيز خواهد داد.
استدلال لزوم وحدت براي پيروزي همچنانکه براي اصلاح طلبان کاربرد دارد براي اصولگرايان نيز ضرورتي انکار ناپذير است، چنانچه اعضاي ارشد مجاهدين و مشارکت بارها اعلام کرده اند با آمدن آقاي خاتمي دوگانه "احمدي نژاد- خاتمي" شکل خواهد گرفت، به اين ترتيب تمامي نيروي اصولگرايان براي شکستن آقاي خاتمي پشت سر آقاي احمدي نژاد جمع شده و چنين امري به دلايل ناگفته پيدا قطعا به نفع اصلاحات و شخص آقاي خاتمي نخواهد بود. "روحاني" و "قاليباف" از جمله نامزدهاي احتمالي هستند که گفته مي شود سرنوشت خود را به خاتمي گره زده اند، پس شکي باقي نمي ماند که با عدم حضور آقاي خاتمي و کانديداتوري روحاني و قاليباف بخش قابل توجهي از راي اصولگرايان به آنها اختصاص خواهد يافت و عملا موجب از دست رفتن بخشي از پايگاه راي رييس دولت نهم خواهد شد، که اين به نفع کانديداي اصلاحات خواهد بود.
چنانکه بارها گفته شده است آقاي خاتمي براي پيروزي بر تمامي عوامل و موانع پيش رو نياز به راي بالايي دارد که جز از طريق آراء خاموش و رويگردان و سرخورده از اصلاحات کسب نخواهد شد. به طورکلي تحقق اين موضوع براي پيروزي نامزد جريان اصلاحات (هرکس که باشد) امري ضروري و قطعي است. با اين همه گويي علت اين سرخوردگي و خاموشي اين قشر به کلي به دست فراموشي سپرده شده و قرار نيست جايي هم گفته شود که بخش عمده اين رويگرداني از راي دادن به نامزدهاي اصلاح طلبان ناشي از عملکرد شخص آقاي خاتمي و حاميان سينه چاک امروز ايشان در جريان هشت سال رياست جمهوري اش است. اکنون اما، چگونه قرار است عامل سرخوردگي موجب "انتشار اميد به اصلاحات" و نشاط سياسي شده و آراء خاموش را به صحنه کشاند.
---
*اين مقاله به صورت تقطيع شده در روزنامه اعتماد چاپ شده است.
