Rooz

ائتلاف و همبستگي

مهرانگيز کار - چهارشنبه 30 مرداد 1387 [2008.08.20]

po_mehrangiz_kar_01.jpg

پياپي خبر مي رسد: "يک همبستگي، يک ائتلاف زنانه در ايران در حال شکل گيري است که تازگي دارد." اين ‏همبستگي را در حرکت هاي انقلابي سال هاي 1356 و 1357 شاهد بوده ايم. پس از آن تفرقه افکندند و حکومت ‏کردند. جمعيت زنان پراکنده شد و بر سر حجاب اجباري، الغاء قانون حمايت خانواده و مانند آن، زنان رو در روي ‏يکديگر ايستادند.‏

اينک به نظر مي رسد روزگار ديگري آغاز شده و شايد بتوان از آن تفرقه و نفاق همچون روزگاري سپري شده ‏در زندگي زنان ايراني ياد کرد. انگيزۀ ائتلاف و همبستگي که تبديل به يک عامل محرکۀ سياسي شده است، جواز ‏چند همسري (تعدد زوجات) براي مردان است. ادبيات و فرهنگ و سنت هاي ايراني و اسلامي همه جا "هوو" را ‏توصيف کرده است. موجودي است که مي آيد تا خانواده را از شالوده ويران کند. زني است که هرچند خود زخم ‏ستم هاي جنسيتي را تا مغز استخوان تحمل کرده، به زن هم سرنوشت خود رحم روا نمي دارد. شريک سفرۀ نان، ‏شريک بستر عشق و شريک ارث و ميراث او از شوهر مي شود. هوو را همه پيرامون خود ديده ايم که وقتي ‏آمده، آن زن که مجبور به پذيرفتن اش شده رنگ باخته، لب گزيده، دست و پايش لرزيده، خون گريسته، اغلب ‏صبر پيشه کرده و هرگز نتوانسته َآن حقارت را که بر او روا داشته اند به فراموشي بسپارد. هوو را در شکل هاي ‏خاصي از جرايم ديده ايم که فرزندش به دست زن اول آزار مي بيند و حتي کشته مي شود. در سال هاي اخير کم ‏نبوده اند زناني که يا شوهر را زير تيغ خشم به قتل رسانده اند يا هوو را. در خانه هايي که همزيستي مسالمت آميز ‏است يا مسالمت آميز وانمود مي شود، هوو يک انسان غيرطبيعي است که زن اول يا به مصلحت يا به لحاظ ‏برخورداري از سرشت آسماني و همانندي با فرشته ها، همزيستي با هوو را شيرين مي يابد.‏

همۀ ما خوب مي دانيم در زمان هايي که ديگر "زمانۀ" ما نيست، زنان نازا گاهي به ازدواج همسرشان رضايت ‏مي دادند تا زير چتر حمايت مالي و شرافتي او باقي بمانند. اين موضوع پيچيده اي نيست که گاهي برخي مردان ‏فيلمساز ايراني در دوران جمهوري اسلامي خواستند آن را مثل يک کشف اجتماعي به نمايش بگذارند. فيلمساز ‏مشروعيت بخشيدن به پذيرفتن هوو تأکيد داشته بر مردسالاري و رخنه کردن در دل عوامل سانسور فيلم در ‏وزارت ارشاد اسلامي پشت آن پنهان شده است. البته در زمان هايي ديگر که ديگر زمانۀ ما نيست، گاهي زنان ‏براي شوهر خود به حواستگاري هم مي رفتند و دختري را به خانه مي آوردند که زيردست شان بار بيايد و از آنها ‏فرمان ببرد. مبادا بکلي بيخ شان را بزند و سرپناه و سرور از کف برود. منظور آن که زنان ايراني بسيار تدبيرها، ‏حيله ها، شگردها به کار بسته اند تا هوو را قابل تحمل کنند. تا خود و فرزندان شان کاشانه از دست ندهند. آنها ‏هوو را اگر هم تحمل کرده اند مثل کاسه اي دارو به تلخي زهرمار بوده که تجويز شده تا زني براي حفظ زندگي ‏آبرومندانه آن را سر بکشد. البته سر کشيده اند، اما مثل شرنگ و آن قدر که کامش تلخ شده، از شيريني بهره اي ‏نبرده است.‏

اينک آن تدبيرها، حيله ها، شگردها عمرشان تمام شده و زنان ايراني شرنگ را مثل داروي تلخ سر نمي کشند. ‏حتي به قيمت بي سرپناهي و بي سروري. درست است که شرايط نابسامان اقتصادي و آسيب پذيري هاي اجتماعي، ‏زنان وامانده در امرار معاش را پياپي مي بلعد و بر نرخ فحشا، اعتياد، جنايت، سرقت و ...، زنان مي افزايد. اما ‏حتي دراين شرايط ديگر "هوو" تحمل نمي شود. زنان از هر طبقه و گروه فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي با ‏صداي بلند مي گويند عشق شريک بردار نيست، عواطف مادري شريک بردار نيست، بستر کامجويي جنسي ‏شريک بردار نيست، ارث ناچيز زن از شوهر شريک بردار نيست. زنان ايراني از هر لايۀ اجتماعي به اين باور ‏رسيده اند که "غيرت" زن و مرد نمي شناسد. قانون گذار حق ندارد يک صفت انساني مانند حسادت، غيرت و ‏عصبيت را همچون صفتي مردانه به رسميت بشناسد. اين انحراف از قانون گذاري منتاسب با شئون انساني نيست. ‏ويژگي هاي انساني زن و مرد نمي شناسد. زن يا مرد نمي تواند جفت جنسي خود را در آغوش ديگري ببيند و کينه ‏و خشم بروز ندهد. کينه و خشم زنان که سنت و شرع و قانون آن را کنترل کرده در صورت تأکيد بي چون و ‏چراي قانون گذار بر چندهمسري بر هم انباشته مي شود و خانه اي که در آن زني کينه توز و خشمگين و ‏سرخورده زندگي مي کند جاي امني نيست. نه تنها براي زنان که براي مرد خانواده و بچه ها جهنم است. اما چه ‏شده که در روزگار ما هوو دارد تبديل به سوژه اي سياسي و ملي مي شود و اين همه جار و جنجال برانگيخته ‏است؟ موضوغ از هزار زاويه قابل بررسي است. از نگاه نويسنده، اين که يک حکومت بخواهد به هر موضوغ ‏رنگ سياست و ايدئولوژي و مذهب بدهد سرانجام کار دست خودش مي دهد.‏

چه ضرورتي داشت که آقايان همين که دروازه هاي قدرت به رويشان باز شد يک راست رفتند سراغ قانون ‏حمايت خانواده و شيوه هاي کنترل چند همسري را باطل کردند؟ چه ضرورتي داشت که آقايان بعد از آن هم آرام ‏نگرفتند و پس از سي سال جولان دادن در حوزۀ سلب حقوق مکتسبۀ زنان ديگربار بر آن شده اند تا قانون مدني ‏دوران رضاه شاه (سال هاي 13- 1309) را در زمينۀ چند همسري اعتبار بخشند. چرا رضاه شاه در تمام موارد ‏يک حاکم غير قابل دفاع و غير متشرع بوده ولي به زنان که مي رسد، قانون مدني مصوب دوران او در فصل ‏نکاح و طلاق و ارث عين ديانت و شريعت مورد قبول آقايان است و نمي توان در آن تجديد نظر کرد. گويي قانون ‏تعدد زوجات دوران رضا شاه حرف ندارد و بر ضد زنان امروز ايران لازم الاجرا است؟ يکي جواب بدهد و به ما ‏بگويد بالاخره کدام حق است و کدام باطل؟

از اين ها که بگذريم روزگار غريبي است نازنين. از بس خواستند ناموس زنان را با شلاق و زندان و جزاي نقدي ‏و توهين حفظ کنند، کار به جايي رسيده که تأکيد يک لايحۀ قانوني بر رواداري مجدد تعدد زوجات بدون رضايت ‏زن دارد تبديل به يک حرکت مي شود. راستي خوابش را هم مي ديديم؟ زنان تمام صحنه هاي انقلاب 57 و ‏اصلاحابت 76 را پر کردند و پس از سي سال که از مشارکت وسيع شان در انقلاب و يازده سال که از مشارکت ‏وسيع شان در اصلاحات مي گذرد و پس از آنکه به قول محافل رسمي و دولتي پشت استعمار را به خاک ماليده ‏اند، درجۀ ناکامي شان از حيث حقوق انساني به اندازه اي زحمت افزا شده که اينک وارد عرصۀ تازه اي از ‏مبارزه شده اند. اين مبارزه ابعاد سياسي و ملي به خود گرفته و سوء مديريت مديران به مبارزه با هوو وجهۀ ملي ‏داده است!‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.