پيآمد تحريم هاي اقتصادي عليه ايران
جمشيد اسدي Assadi3000@yahoo.com - چهارشنبه 30 مرداد 1387 [2008.08.20]

محمود احمدي نژاد در تابستان 2004 ميلادي رئيس جمهور ايران شد. از همان آغاز تصميم هاي ضد توليد دولت وي در پس شعارهاي عوام پسند آن چنان ضربه اي بر اقتصاد و روزي مردم زدند که حتي آقايان علما در قم و متحدان همسوي وي در مجلس و ديگر نهادهاي نظام نيز زبان به اعتراض گشودند. هدف اين نوشته اما، بررسي پيآمد هاي ناگوار سياست هاي اقتصادي محمود احمدي نژاد در سطح درون مرزي نيست: اين را به فرصت ديگري وامي گذاريم.
اين نوشته در پي بررسي تأثيرتحريم هاي بين المللي است که به دنبال قدرت گرفتن جناح سرسختي در کشور که پيش از آن محمود احمدي نژاد را به مسند رياست جمهوري فرستاده بود و سياست هاي تحريک آميزي با جهانيان در پيش گرفته بود، عليه ايران به کار افتادند و به اقتصاد ملي زيان هاي سخت رساندند.
البته سياست انقلابي نظام جمهوري اسلامي که به نظر بسياري از کشورهاي جهان تند و تنش زا مي آمد، خيلي زود برانگيزاننده مجازات و تحريم عليه کشور شد. در آغاز کشورها عمدتا واکنشي سياسي و ديپلماتيک (Diplomatic Sanction) از خود نشان دادند و مثلا در شرايطي مناسبات خود با ايران را به حداقل يا حتي به هيچ کاهش دادند. آمريکا نخستين و تا مدت ها تنها کشوري بود که مجازات ها را از سياست به اقتصاد گسترش داد. اما با روي کار آمدن محمود احمدي نژاد که برخلاف دولت پيش از خود سياست تحريک کننده اي را در مناسبات بين المللي برگزيده بود، شوراي امنيت سازمان ملل نيز سه قطعنامه تنبيهي براي نخستين بار در تاريخ ايران عليه جمهوري اسلامي اتخاذ کرد و ازاين ها گذشته، آشتي ناپذيري رئيس جمهور "عدالت و مهر" سرانجام اتحاديه اروپا را نيز به تصويب تحريم هاي مستقلي عليه ايران واداشت.
در آن چه که از ين پس خواهد آمد، ما در پي پاسخ به اين پرسش ايم که قدرت هاي بين المللي چه تحريمي هايي را عليه جمهوري اسلامي اعمال کردند و مي کنند و تاثير اين تحريم ها بر ايران چيست؟
تحريم هاي اقتصادي ايالات متحده آمريکا عليه ايران. ايالات متحده آمريکا مدت ها پيش از سازمان ملل، تحريم هاي اقتصادي را عليه جمهوري اسلامي به کار بست. اما بر خلاف باور بسياري، انگيزه اصلي اين تحريم ها، پيروزي انقلاب و جايگزيني نظام شاهنشاهي "دوست" توسط نظام انقلابي "دشمن" نبود. چرا که حتي پس از جابجايي قدرت در ايران، سفارت ايالات متحده کماکان در ايران داير بود. حتي گروگان گيري کارکنان سفارت آمريکا در تهران (نوامبر 1979) نيز روابط ديپلماتيک ميان دو کشور را در همان آن برهم نزد. ايالات متحده تنها هفت ماه پس از اين اتفاق، در آوريل 1980، روابط ديپلماتيک خود با ايران را قطع کرد. اما هنوز به طور جدي صحبتي از مجازات اقتصادي نبود.
حتي به اعتباري مي توان گفت ابراز دشمني، دست کم در حد شعار و موضع گيري، از سوي رژيم نوبنياد انقلابي آغاز شد. مثلا زماني که هنوز تکليف قرارداد هاي بزرگ و کوچک به جاي مانده از دوران پيش از انقلاب روشن نشده بود، جمهوري اسلامي قصد خود براي خروج پول هاي ايران از آمريکا را آشکار کرد. جيمي کارتر رئيس جمهور وقت آمريکا هم واکنش نشان داد و دستور داد تمامي دارايي هاي ايران در بانک هاي آمريکايي و نيز شعبات آن ها در ديگر کشورها توقيف شوند. از قرار معلوم اين مسئله از مهم ترين عوامل آزاد سازي گروگان هاي سفارت آمريکا در ايران بود .
پس از آزادي گروگان ها، اگر چه دارايي هاي ايران آزاد شد، اما يک ميليارد دلار از آن دارايي ها در يک حساب اماني در بانک مرکزي انگلستان به صورت سپرده باقي ماند تا اگر دادگاه ويژه ي رسيدگي به شکايات شهروندان و شرکت هاي آمريکايي، حکم به محکوميت جمهوري اسلامي داد، از آن حساب براي پرداخت خسارت استفاده شود.
هفت سال پس از ماجراي گروگان گيري و آن هم به دنبال اتهام پشتيباني جمهوري اسلامي از تروريسم بين المللي، رونالد ريگان رئيس جمهور آمريکا در 29 اکتبر 1987، در زمان رياست جمهوري آيت الله خامنه اي (1988ـ1981)، رهبر کنوني در نظام جمهوري اسلامي، تصميم به تحريم برخي از واردات از ايران گرفت. سطح تحريم ها به مدت هشت سال در حد نازلي باقي ماند تا آن که بيل کلينتون رئيس جمهور وقت آمريکا به نام دفاع از امنيت ملي، مجازات هاي عليه ايران را تشديد کرد (6 ماه مه 1995) و شرکت هاي آمريکايي را از هرگونه معامله يا مشارکت در قراردادهاي مالي در صنعت نفت و گاز ايران منع کرد. بر اساس همين قانون شرکت آمريکايي کونوکو Conoco مجبور شد قرارداد 550 ميليون دلاري خود براي توسعه ميدان سيري را لغو کند و جاي خود را به شرکت فرانسوي توتال دهد. در اين زمان (1997ـ1989) هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور بود.
در سال 1996 کنگره آمريکا با تصويب لايحه اي که توسط سناتور داماتو پيشنهاد و تصويب شده بود و به «داماتو» معروف شد سرمايه گذاري بيش از 40 ميليون دلار در صنعت نفت و گاز ايران و ليبي را ممنوع اعلام کرد و يک سال بعد اين مبلغ را به 20 ميليون دلار کاهش يافت. بر طبق اين قانون، ايالات متحده مي توانست حتي شرکت هاي غير آمريکايي که داد و ستد بالاي 20 ميليون دلاري با ايران دارند را نيز مورد مجازات قرار دهد. با وجود اين بسياري از شرکت هاي اروپايي و آسيايي به سرمايه گذاري در ايران ادامه دادند. طبق گزارش مرکز پژوهش هاي کنگره آمريکا از سال 1999 تا 2007 بيش از يک صد ميليارد دلار سرمايه گذاري خارجي توسط شرکت هايي چون توتال فرانسه، رويال داچ شل، آني ايتاليا و انپکس ژاپن در بخش انرژي ايران انجام شد.
با روي کار آمدن دولت اصلاح طلب محمد خاتمي (2004ـ1997)، بيل کلينتون که کماکان رئيس جمهور آمريکا بود از فشار اقتصادي خود کاست و واردات فرش و فرآورده هاي کشاورزي چون ميوه هاي خشک و خاويار به کشور خود را آزاد کرد (17 مارس 2000).
با رياست جمهوري جورج بوش جوان در آمريکا، و به ويژه محمود احمدي نژاد در ايران، رويارويي دو رويکرد تند، تحريم هاي اقتصادي آمريکا عليه ايران به شدت گسترش يافتند. موضع گيري هاي در عين حال کينه توزانه به اسراييل و بي اعتنا به منافع ملي از سوي ريس جمهور احمدي نژاد باعث شدند که کميته امور عمومي آمريکا و اسرائيل American Israel Public Affairs Committee که لابي بسيار قدرتمندي در آمريکاست بر صندوق هاي بازنشستگي آمريکايي که وجوه بسيار کلاني براي سرمايه گذاري در اختيار دارند فشار آورد تا در شرکت هاي فعال در ايران سرمايه گذاري نکنند .
در اواخر سال ٢٠٠۵، وزارت دادگستري آمريکا در مورد سرمايه گذاري تعدادي از بانک هاي بين المللي در ايران و نقض قوانين تحريم تحقيقات گسترده اي را آغاز و در همين ارتباط بانک هلندي ABN Amro را به علت برخي معاملات نامناسب با ايران از طريق شعبه اي در دوبي به پرداخت ٨٠ ميليون دلار جريمه کرد. گفتني است که مديريت تحريم هاي اقتصادي ايالات متحده عمدتا از سوي دفتر نظارت بر دارائي هاي بيگانه (Office of Foreign Assets) وابسته به وزارت خزانه داري آمريکا (US Department of Tresory) صورت مي گيرد.
در سپتامبر سال 2006، وزارت خزانهداري آمريكا، بانك صادرات ايران را به اتهام پشتيباني مالي و انتقال پول به حزبالله لبنان و حماس در مناطق فلسطيني و نيز در ژانويه 2007 بانك سپه پنجمين مؤسسه مالي دولتي در نظام جمهوري اسلامي و شعبه اروپايي آن در لندن را هم به علت همكاري با صنايع موشكي و نظامي و نيز نقل و انتقال مالي براي سازمان صنايع هوا و فضاي ايران و دو گروه صنعتي شهيد همت و شهيد باکري که از واحدهاي تابع اين سازمان هستند و در برنامه موشکي نظامي ايران نقش مهمي دارند، مورد تحريمهاي همهجانبه قرار داد و هر گونه داد و ستد با آن ها را غير قانوني اعلام کرد .
خزانه داري آمريکا در عين حال به اين عنوان که جمهوري اسلامي ايران از طريق سيستم هاي بانکي بين المللي، به گروه هاي نظامي اسلامي مانند حماس فلسطين و حزب الله لبنان کمک مالي مي رساند، به بانک هاي بين المللي و کمپاني هاي بزرگ يادآور شد هرگونه همکاري اقتصادي با جمهوري اسلامي و سرمايه گذاري در ايران به معني نقض قطع نامه هاي سازمان ملل است و ناچار متضمن خطرپذيري نسبتا بالائي است.
البته تماس ميان مقامات ايران و آمريکا براي حل مشکل مجازات ها و مناسبات اقتصادي ميان دو کشور هيچ گاه به طور کامل نگسست. مثلا در دي ماه 1386، درست يک هفته پيش از اجلاس سازمان واکنش مالي (FATF)، چند مقام رسمي آمريکايي و از جمله معاون وزير خزانه داري اين کشور در امر مبادلات مالي تروريستي و جرايم مالي با چند تن از مقامات دولتي و نمايندگان بانک مرکزي جمهوري اسلامي در پاريس ديدار کردند. مقامات ايراني در اين ديدار سعي کردند که واکنش هاي مالي نسبت به بانک هاي ايراني متوقف شود.
اما در بيانيه اکتبر 2007 سازمان واکنش مالي (FATF)، عملکرد ايران در امر پول شويي و حمايت مالي از سازمان هاي تروريستي خطري جدي براي سيستم مالي ديگر کشورها قلمداد شد و از همين رو از کشورهاي جهان خواسته شد تا ارتباط مالي خود با سازمان هاي ايراني را متوقف کنند و در عين حال به جمهوري اسلامي هشدار داده شد در صورت عدم همکاري در مبارزه با پول شويي و گردش مالي سازمان هاي تروريستي، در فهرست سياه قرار خواهد گرفت. کار سازمان واکنش مالي که ۳۴ عضو دارد و مقر آن در پاريس است، مبارزه با گردش مالي تروريستي و مقابله با فساد مالي و پولشويي است. بيانيه سازمان واکنش مالي باعث شد ايران بيش از پيش به عنوان کشوري نامطمئن در بازار گردش پول شناخته شود و با مشکلات جدي مبادلات مالي روبرو شود . پس از اين بيانيه بود که دولت بوش مبارزه با گردش پولي بانک هاي اصلي ايران، يعني صادرات، ملت، سپه و ملي را تشديد کرد.
در ماه ژوئيه 2008، وزارت خزانه داري آمريکا چهار شرکت ايراني، صنايع شهيد ستاري، هفت تير، گروه صنايع مهمات و متالورژي و صنايع شيمي پارچين را به اتهام ارتباط با برنامه اتمي و موشکي آن کشور تحريم و شرکت هاي آمريکايي را از معامله با اين موسسات منع کرد. اين تصميم مي تواند به مسدود کردن داراي هايي که ممکن است اين شرکت هاي ايراني در آمريکا داشته باشند بيانجامد. گذشته از شرکت ها، داوود آقا جعفري، محسن حجتي، مهرداد اخلاقي کتابچي و ناصر ملکي نيز مقام هايي هستند که در ارتباط با فعاليت خود در شرکت هاي درگير در برنامه اتمي و موشکي ايران، امروز هدف تحريم قرار گرفتند .
تحريم هاي آمريکا تنها بر معاملات بانک و بيمه ميان جمهوري اسلامي و ديگر کشورهاي جهان تأثير نگذاردند و بلکه بر صنعت نفت و گاز ايران نيز زيان هاي قابل ملاحظه اي وارد کردند.
به طور مثال، در روز سه شنبه ۳۱ ژوئيه 2007، دولت آمريکا طرح اعمال تحريم عليه شرکت هاي خارجي سرمايه گذار در بخش انرژي ايران را تصويب کرد و با تهيه فهرستي از شرکت هاي خارجي با سرمايه گذاري بيش از بيست ميليون دلار در صنايع نفت و گاز ايران، امکان يافت هرگونه سرمايه گذاري از سوي شرکت هاي خصوصي و صندوق هاي بازنشستگي در شرکت هاي خاطي فهرست مذکور را ملغي کند . اين طرح جلب سرمايه گذاري خارجي در صنعت نفت و گاز را براي جمهوري اسلامي مشکل تر از پيش کرد .
مجازات هاي اقتصادي آمريکا پيامدهاي زيان بار ديگري نيز براي ايران به همراه داشت و مثلا باعث شد که براي انتقال نفت و گاز آسياي مرکزي به بازار انرژي جهاني به جاي خاک ايران، که امن ترين، کوتاه ترين و با صرفه ترين گزينه بود، راه باکو، گرجستان، جيحان برگزيده شود. با از دست رفتن اين فرصت، گذشته از به مخاطره افتادن موقعيت استراتزيک ايران به علت نگذشتن اين خط لوله نفت و گاز از خاک کشور، دست کم يک ميليارد دلار در سال حق ترانزيت نيز از دست رفت.
در آغاز، هر چند که تحريم هاي کشور ثروتمند و قدرتمندي چون آمريکا پيآمدهاي ناگوار بسياري براي ايران به دنبال داشت، اما از آن جا که اين تحريم ها عمدتا توسط يک کشور اعمال مي شد و جنبه بين المللي نداشت، راه گريزي براي ايران باقي مي گذاشت. کمااينکه طبق گزارش مرکز گژوهش هاي کنگره آمريکا از سال ۱۹۹۹ تا سال 2007 بيش از يکصد ميليارد دلار سرمايه گذاري خارجي توسط شرکت هايي چون توتال فرانسه، رويال داچ شل، آني ايتاليا و انپکس ژاپن در بخش انرژي ايران انجام شده بود . اما از زماني که آژانس بين المللي انرژي اتمي در سال 2003 ميلادي، اعلام کرد جمهوري اسلامي به طور پنهاني مشغول تهيه سوختي است که مي تواند براي سلاح اتمي نيز به کار رود، ورق برگشت و ايالت متحده به تدريج موفق شد تا جامعه بين المللي را در اعمال تحريم هايي عليه ايران با خود همراه سازد. به ويژه آن که انقلابي گري و تنش افروزي رئيس جمهور محمود احمدي نژاد، جامعه بين الملل را نسبت به سياست هاي جمهوري اسلامي نگران و بدگمان کرده بود.
مجازات هاي اقتصادي شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران. تا پيش از آن که شوراي امنيت سازمان ملل به نمايندگي از جامعه بين الملل مجازات هاي اقتصادي عليه ايران تصويب کند، فرصت هاي زيادي به جمهوري اسلامي داده شد تا بحران غني سازي را از ديدگاه منافع کشور حل کند يا دست کم از شدت تنش هاي آن بکاهد. در زمان دولت اصلاح طلب محمد خاتمي، امکان آن مي رفت که پرونده اتمي ايران به شکلي سودمند براي طرفين پيگيري شود. اما با روي کارآمدن جناحي که اصول گرايي شعار و محمود احمدي نژاد رئيس جمهورش بود، بحران دو باره بالا گرفت.
پس از روي کارآمدن محمود احمدي نژاد، آخرين تلاش براي يافتن راه حلي ديپلماتيک، نشست اضطراري شوراي حکام در روز شنبه 4 فوريه 2006 ميلادي بود که يک ماه به جمهوري اسلامي فرصت داد تا نگراني جهانيان در مورد فعاليت هسته اي را رفع کند و در غير اين صورت مسئوليت ارجاع پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل متحد را بپذيرد. دولت محمود احمدي نژاد اين فرصت را به راحتي سوزاند. بلافاصله پس از تصميم شوراي حکام، روسيه مشاور و پيمانکار اصلي در فعاليت هاي اتمي ايران، پيشنهاد کرد ايران غني سازي اورانيوم را به طور مستقل، اما در خاک روسيه انجام دهد. اين پيشنهاد هم از سوي جمهوري اسلامي رد شد. پس از اين، جمهوري اسلامي بسته مشوق هاي پيشنهادي اروپا در ژوئيه 2006 را نيز رد کرد و حتي مهلت سازمان ملل براي تعليق غني سازي اورانيوم را که در ماه اوت 2006 به سر مي آمد، ناديده گرفت. پس از اين و به ويژه پس از گزارش محمد البرادعي مدير کل آژانس، شوراي امنيت دست کم سالي يک بار قطعنامه اي عليه جمهوري اسلامي تصويب کرد.
شوراي امنيت جمهوري اسلامي را به يک باره مجازات نکرد، بلکه کار خود را مرحله به مرحله پيش برد و هر بار فرصتي داد تا مگر سران جمهوري اسلامي از تنش با جامعه بين المللي بکاهند. در آغاز، رئيس شوراي امنيت با انتشار بيانه اي در تاريخ 9 فرودين 1385 خواستار پذيرفتن مصوبات آژانس بين المللي از سوي ايران شد. با بي اعتنايي جمهوري اسلامي، سرانجام نخستين قطعنامه شوراي امنيت عليه رفتار هسته اي ايران تصويب شد: بيانيه 1696 به تاريخ 9 مرداد 1385 که در حقيقت، نه مجازات، بلکه تنها تذکري به ايران بود. سران جمهوري اسلامي بازهم بي اعتنايي کردند و بدين ترتيب پس از آن هر قطعنامه اي که عليه ايران تصويب شد تنبيهي بود.
گفتني است که شوراي امنيت بر مبناي اصل 7 منشور سازمان ملل به جمهوري اسلامي تذکر داد و تنبيه هايي در نظر گرفت. اين اصل مربوط به رفتار هايي است که صلح بين المللي را مورد تهديد قرار مي دهند. براي رويارويي با اين تهديد ها، ماده 40 از اصل 7 از عاملان تهديد خواستار تغيير رفتار مي شود. ماده 41 مجازات هاي غير نظامي را در نظر مي گيرد و در صورتي که مجازات هاي پيشين را کافي و مفيد تشخيص ندهد، بنا بر ماده 42 همان اصل، اقدام نظامي را توصيه مي کند.
سرانجام شوراي امنيت سازمان ملل نيز بر پايه همان ماده 41 از اصل 7، با تصويب سه قطعنامه 1737 (2 دي ماه 1385، 23 دسامبر 2006)، 1747 (4 فروردين 1386، 24 مارس 2007) و 1803 (13 اسفند 1386، 3 مارس 2008) جمهوري اسلامي را در صحنه بين المللي محکوم کرد و مجازات هاي اقتصاديي برايش در نظر گرفت.
در مجازات هاي اقتصاديي که از سوي شوراي امنيت وضع مي شوند، مي بايستي ميان تحريم هاي بازرگاني (Trade Sanction) و تحريم هاي اقتصادي (Economic Sanction) تمايز گذارد. دليل تحريم بازرگاني اقتصادي است، در حالي که تحريم اقتصادي، هر چند که معمولا مناسبات بازرگاني را نيز در بر مي گيرد، عمدتا سياسي است و حتي ممکن است معاملات بانکي و مالي چند شهروند و شرکت مشخص يا کل شهروندان و شرکت هاي کشور مورد اتهام را نيز هدف قرار دهد . مجازات هايي که شوراي امنيت در سه نوبت عليه جمهوري اسلامي تصويب کرد، همه اقتصادي هستند و به لحاظ نظري مي توانند موارد گوناگوني چون محدود کردن صادرات و واردات يک يا چند کالا تا ممنوعيت هر گونه داد و ستد بازرگاني با ايران را در برگيرند. اين مجازات ها در عين حال به مجازات هاي اقتصادي هوشمندانه معروف اند و منظور از آن ها زير فشار گذاردن مسئولين کشور خاطي و پرهيز تا سر حد امکان از اختلال در برآوردن نيازهاي حياتي مردم است.
به لحاظ تاريخي مجازات هاي هوشمندانه به نشست هايي باز مي گردد که در سال 2001 با شرکت نمايندگاني از بخش خصوصي، دولتي و سازمان ملل در کشور سوئيس برگزار گرديد. نتيجه آن نشست اين بود که مجازات هاي اقتصادي کل يک دولت را هدف نگيرند و تنها افراد يا شرکت هاي خاصي را مورد تحريم و مجازات قرار دهند. نشست معروف به روند بن – برلين (Bonne-Berlin) که پس از نشست هاي سوئيس برگزار شد، محدوديت رواديد و سفر در مورد افراد و شرکت هاي متهم در کشور خاطي را نيز بر فهرست موارد مجازات هاي هوشمندانه افزود. اين رايزني ها در سال 2003 در سوئيس دنبال شد و سرانجام مسئولان کشوري و لشکري دولت خاطي و حتي در مواردي گروه هاي ورزشي و فرهنگي نيز بر فهرست مجازات هاي هوشمندانه افزوده شدند.
به مجازات هاي اقتصادي عليه ايران بازگرديم. قطعنامه 1737، نخستين قطعنامه تنبيهي شوراي امنيت عليه جمهوري اسلامي، (٢ دي ماه، 23 دسامبر 2006)، تامين مواد غذايي و مايجتاج ضروري مردم را مورد تحريم قرار نداد و تنها از کشورهاي جهان خواست از تحويل مواد و فن آوري هاي مربوط به برنامه اتمي يا موشکي به ايران خودداري کنند و به طور مشخص چند موسسه و فرد مرتبط با فعاليت هاي هسته اي و برنامه هاي موشکي در جمهوري اسلامي را مورد تحريم قرار دهند.
جدول 1- شرکت ها و مقامات مورد تحريم در جمهوري اسلامي پيرو قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل
شرکت هاي مربوط به برنامه
هسته اي 1. سازمان انرژي اتمي ايران
2. شركت انرژي مصباح
3. كالا الكتريك
4. شركت پارس تراش
5. تكنيك فرايند
6. سازمان صنايع دفاعي
7. شركت هفتم تير متعلق به سازمان صنايع دفاعي
شرکت هاي مربوط به برنامه موشک بالستيکي 1. سازمان صنايع هوا و فضا
2. گروه صنعتي شهيد همت
3. گروه صنعتي شهيد باقري
4. گروه صنعتي فجر
اشخاص دست اندر كار برنامه هسته اي 1. محمد قنادي، معاون امور تحقيق و توسعه سازمان اانرژي اتمي ايران
2. بهمن عسگرپور، مدير عملياتي
3. داود آقاجاني، رييس پروژه PFEP در نطنز
4. احسان منجمي، مدير پروژه ساخت در نطنز
5. جعفر محمدي، مشاور فني سازمان اانرژي اتمي ايران
6. علي حاجي نيا ليل آبادي، مدير كل شركت اانرژي مصباح
7. محمدمهدي نژاد نوري، رييس دانشگاه فنآوري دفاعي مالك اشتر
8. يحيي رحيم صفوي، فرمانده كل سپاه پاسداران
اشخاص دست اندر كار برنامه موشک بالستيکي 1. حسين سليمي، فرمانده نيروي هوايي
2. احمد وحيد دستجردي، رييس سازمان صنايع هوا و فضا
3. رضا قلي اسماعيلي، رييس بخش تجارت و امور بينالملل سازمان صنايع هوا و فضا
4. بهمنيار مرتضي بهمنيار، رييس اداره مالي و بودجه سازمان صنايع هوا و فضا
5. يحيي رحيم صفوي، فرمانده كل سپاه پاسداران وقت
پس از تصويب قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل، برخي از بانک هاي اروپايي محدوديت هايي براي داد و ستد به دلار با ايران ايجاد کردند. جمهوري اسلامي کوشيد تا با جايگزيني يورو به جاي دلار اين مشکل را دور زند. اين سياست بازرگانان ايراني را بيش از پيش به دردسر انداخت، چون مجبور شدند براي انتقال پول حتي به منظور بازرگاني با شرکت هاي اروپايي از طريق بانک سوم در يک کشور ديگر عمل کنند. اين کار هزينه بازرگاني را افزايش مي داد. برخي ديگر از بازرگانان کوشيدند تا از راه امير نشين دوبي و يافتن شريکي در آن جا به فعاليت بازرگاني خود ادامه دهند. اما همچنان که شرحش خواهد آمد، اين امکان هم از دست رفت. با تنگ تر شدن حلقه محاصره اقتصادي عليه ايران، شرکت هاي ايراني براي ثبت در امارات با مشکل مواجه شدند و ديگر نتوانستند همچون گذشته فعاليت داشته باشند . از سوي ديگر، بسياري از بازرگانان اروپايي که با محدوديت هاي بانکي براي همکاري با ايران مواجه شدند، ترجيح دادند يا با ايراني ها معامله نکنند يا تنها نقد معامله کنند.
بي اعتنايي جمهوري اسلامي به اين قطعنامه باعث شد شوراي امنيت دوباره قطعنامه اي (1747) تصويب کند و بر دامنه تحريم ها بيافزايد. قطعنامه شماره 1747 شوراي امنيت مورخ مارس سال 2007، چندين بنگاه ايراني در پيوند با برنامه هاي هسته اي و موشکي، چند مسئول مرتبط با اين برنامه ها و همچنين چندين عضو ارشد سپاه پاسداران جمهوري اسلامي را مشمول تحريم هاي بين المللي قرار داد.
جدول 2- شرکت ها و مقامات مورد تحريم در جمهوري اسلامي پيرو قطعنامه 1747 شوراي امنيت سازمان ملل
شرکت هاي مربوط به برنامه هسته اي 1. گروه صنعتي متالورژي و مهمات تحت كنترل (سازمان صنايع دفاعي ، آميگ)
2. مركز توليد و تحقيق سوخت هسته اي اصفهان
3. مركز فناوري هسته اي اصفهان ( سازمان اانرژي اتمي)
4. شركت كاوشيار ( سازمان اانرژي اتمي)
5. مركز تحقيقات هسته اي كرج ( سازمان اانرژي اتمي)
6. شركت انرژي نوين ( سازمان اانرژي اتمي)
شرکت هاي مربوط به برنامه موشک بالستيکي 1. صنايع شيميايي پارچين ( سازمان صنايع دفاعي)
2. گروه صنعتي موشك كروز
3. گروه صنعتي صنام ( سازمان صنايع هوايي)
شرکت هاي وابسته به سپاه پاسداران 1. صنايع هوانوردي قدس
2. شركت خدمات هوايي پارس
3. صنايع هوايي شعاع
نهادهاي بانکي و مالي 1. بانك سپه و بانك بينالمللي سپه
اشخاص دست اندر كار برنامه هسته اي 1. محسن فخريزاده مهابادي، دانشمند ارشد وزارت دفاع
2. فريدون عباسي-دواني، دانشمند ارشد وزارت دفاع
3. سيد جبار صفدري، مدير تاسيسات غنيسازي نطنز
4. امير رحيمي، رييس مرکز تحقيقات و توليد سوخت هستهاي اصفهان
5. محسن فخريزاده مهابادي، رييس پيشين مرکز تحقيقات فيزيک که تهران از مصاحبه وي با آژانس بينالمللي انرژي اتمي جلوگيري کرد
اشخاص دست اندر كار برنامه موشک بالستيکي 1. محسن حجتي، رئيس گروه صنعتي فجر
2. مهرداد كتابچي، رئيس گروه صنعتي شهيد باقري
3. ناصر مالكي، رئيس گروه صنعتي شهيد همت ( موشك شهاب 3)
مقامات سپاه پاسداران 1. مرتضي رضايي، معاون فرمانده سپاه
2. علي احمديان، رئيس ستاد مشترك
3. محمد زاهدي، فرمانده نيروي زميني
4. مرتضي صفاري، فرمانده نيروي دريايي.
5. محمد حجازي، فرمانده نيروي مقاومت بسيج.
6. قاسم سليماني، فرمانده نيروي قدس
7. باقر ذوالقدر، سردار سپاه و معاون امنيتي وزارت کشور
مقامات بانکي و مالي 1. احمد درخشنده، رئيس بانك سپه
قطعنامه شماره 1803 شوراي امنيت سازمان ملل متحد، تحريم هاي تجاري عليه جمهوري اسلامي را تشديد کرد و از دولت ها خواست تا در اعطاي اعتبار و تسهيلات تجاري بخش خصوصي خود براي داد و ستد با ايران مراقبت بيشتري به عمل آورند و به ويژه مواد، کالاها، تجهيزات و فن آوري با قابليت استفاده دوگانه و قابل کاربرد در برنامه هاي هسته اي و موشکي را در اختيار ايران قرار ندهند و در مورد همکاري موسسات مالي کشورشان با بانک هاي ايراني به خصوص بانک هاي صادرات و ملي ايران وشعب خارجي آن ها هوشياري بيشتري به خرج دهند و محدوديت هايي را در مورد سفر و معاملات خارجي جمعي ديگر از شهروندان و بنگاه هاي ايراني به اجرا بگذارند. از اين ها گذشته، قطعنامه 1803 براي نخستين بار به دولت ها اجازه داد تا در بنادر و فرودگاه هاي خود به بازرسي کشتي ها و هواپيماهاي ايراني مشکوک به حمل مواد و تجهيزات ممنوعه بپردازند. و به مديرکل آژانس بين المللي انرژي اتمي ماموريت داد تا ظرف نود روز گزارشي در مورد اقدام ايران در زمينه توقف غني سازي اورانيوم تهيه کند و در اختيار شوراي امنيت گذارد.
قطعنامه 1803، همانند دو قطعنامه قبلي، بر اساس فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد در ارتباط با تهديد صلح و امنيت جهاني، تصويب شد و در نتيجه، اجراي آن براي تمام کشورهاي عضو سازمان ملل الزام آور بود و است. بر همين مبنا، در صورتي که جمهوري اسلامي همچنان از عمل به خواست هاي مندرج در مصوبه شوراي امنيت خودداري ورزد، اعضاي شورا حق اتخاذ تدابير بعدي عليه اين کشور را براي خود محفوظ داشته اند.
جدول 3- شرکت ها و مقامات مورد تحريم در جمهوري اسلامي پيرو قطعنامه 1803 شوراي امنيت سازمان ملل
موسسات مشمول تحريم 1. شرکت ابزار برش کاوه فعال در زمينه توليد قطعات دستگاه هاي سانتريفوژ شرکت هاي تجار بازرگاني توانمند و سيستم ساکال
2. شرکت الکترو صنام
3. گروه فني اتحاد فعال در زمينه ساخت موشک هاي بالستيک
4. کارخانه هاي صنعتي ماشين آلات دقيق
5. آزمايشگاه جابربن حيان
6. شرکت صنعتي جوزا
7. صنايع متالورژي خراسان
8. شرکت توليدي باتري نيرو
9. صنايع انرژي پيشگام
10. شرکت تامين تجهيزات ايمن
11. شرکت تماس
افراد مشمول محدوديت هاي مسافرتي و مالي 1. امير مويدعلايي کارشناس مونتاژ و مهندسي سانتريفوژ
2. محمد فدايي اشياني، از مسئولين توليد کربنات اورانيل آمونيوم در تاسيسات غني سازي نطنز
3. عباس رضايي آشتياني، کارمند ارشد بخش امور معادن و تحقيقات استخراجي سازمان انرژي اتمي ايران
4. هاله بختيار، از کارشناسان دست اندرکار در توليد منيزيوم با غلظت 99.9 درصد
5. محمد اسلامي، رئيس موسسه تحقيقات و آموزش صنايع دفاعي؛ حسين حسيني، کارمند سازمان انرژي اتمي فعال در طرح رآکتور تحقيقاتي آب سنگين اراک
6. جواد کريمي ثابت، رئيس شرکت انرژي نوين
7. حميد رضا مهاجراني، کارشناس مرتبط با مديريت توليد در تاسيسات پردازش اورانيوم اصفهان
8. سرتيپ محمدرضا نقدي، معاون سابق فرمانده ستاد نيروهاي مسلح ارتش در بخش تدارکات
9. هوشنگ نوبري، از مديران تاسيسات غني سازي نطنز
10. عباس رشيدي، کارشناس تاسيسات غني سازي نطنز
11. قاسم سليماني، مدير عمليات استخراج در معدن اورانيوم ساغند.
سه قطعنامه تنبيهي شوراي امنيت سازمان ملل هنوز به طور مستقيم صادرات نفت و گاز ايران را منع نمي کنند و در نتيجه جهموري اسلامي را از کسب درآمد محروم نمي سازند. اما آينده نامعلوم پرونده جمهوري اسلامي و تنش هاي فزاينده با جامعه بين الملل، تاثير بسيار منفي بر روند سرمايه گذاري و به ويژه در صنعت انرژي ايران گذارده اند، به طوري که حتي کشورهايي که با تحريم هاي سخت عليه ايران مخالفند، امروز در مورد همکاري يا ادامه همکاري با جمهوري اسلامي ترديد بسيار از خود نشان مي دهند و عملا کار را به عقب مي اندازند. متاسفانه در حالي که جامعه بين المللي و به ويژه کشورهاي صنعتي غرب حق ايران براي بهره مندي از انرژي هسته اي را به رسميت شناخته اند و حتي در اين مورد پيشنهاد هاي مختلفي به جمهوري اسلامي ارائه داده اند، ماجراحويي هاي اتمي سرسختان جمهوري اسلامي، هزينه سنگيني بر دوش ملت ايران گذارده اند، همچنان که شرحش خواهد آمد.
تحريم هاي اقتصادي اتحاديه اروپا عليه جمهوري اسلامي. بانک هاي ايراني با از دست دادن امکان داد و ستد با بانک هاي آمريکايي، براي انجام معاملات بين المللي رو به سوي بانک هاي اروپايي آوردند. اما با وجود آن که اتحاديه اروپا با حجم مبادلاتي در حدود 25 ميليارد دلار در سال 2006 بزرگ ترين شريک بازرگاني جمهوري اسلامي بود و است، تحريم هاي بين المللي و به ويژه فشارهاي آمريکا باعث شدند بانک هاي اروپايي نيز از دامنه معاملات خود با جمهوري اسلامي بکاهند. از آن گذَشته، تنش افروزي هاي رئيس جمهور دوره نهم، محمود احمدي نژاد، باعث شدند که روابط سياسي اتحاديه اروپا هم با ايران به سردي گرايد و حتي به تصويب دو تحريم قابل ملاحظه اقتصادي عليه ايران در زمان رئيس جمهوربيانجامد.
در ژوئن 2006، بانک سوئيسي UBS معاملات خود با ايران را قطع کرد و بانک ديگر سوئيسي، کرديت سوئيس (Credit Suisse) اعلام کرد که ديگر داد و ستد جديدي با ايران نخواهد داشت. گذشته از بانک هاي سوئيسي، دو بانک معظم جهاني، يکي انگليسي HSBC و ديگري هلندي ABN AMRO نيز جهت کاهش معاملات مالي خود با جمهوري اسلامي به ويژه به دلار تجديد نظر کردند.
در 5 دسامبر 2006 کامرس بانک (Commerz Bank)، دوازدهمين بانک جهان و دومين بانک آلماني که انجام و مديريت تمامي معاملات بين المللي بانک هاي دولتي ايران به دلار و ارو را به عهده داشت اعلام کرد که ديگر هيچ معامله اي را به دلار ميان جمهوري اسلامي و شرکاي بازرگاني اش انجام نخواهد داد . در سال 2003، قرار شده بود که يک کنسرسيوم بانکي به رهبري همين کامرس بانک، وامي به مبلغ 75\1 ميليون دلار براي اجراي فازهاي 9 و 10، طرح پارس جنوبي تهيه کند .
«دويچه بانک» (Deutsche Bank)، بزرگترين بانک آلمان نيز در ژوئيه 2007، به اين علت که «هزينههاي عمليات بانکي با ايران تناسبي با درآمدها ندارد» معاملات خود با جمهوري اسلامي را قطع کرد . به دنبال اين دو، سومين بانک خصوصي در آلمان نيز به نام "درسدنر بانک" روز سه شنبه 21 ماه اوت اعلام کرد که قصد دارد عمده روابط بانکي خود را با ايران قطع کند .
(Intesa Anpaolo SPA)، مهم ترين بانک ايتاليا، کشوري که با داد و ستدي در حدود 6 ميليارد دلار، از مهم ترين شرکاي بازرگاني جمهوري اسلامي در سطح اروپا و بلکه در سطح جهان است، در اواخر سال 2006 ميلادي اعلام کرد از حجم معاملاتش با ايران به شدت کاسته شده است.
بانک هاي اروپايي ديگري نيز چون کرديت ليونه (Crédit Lyonnais) و سوسيته ژنرال (Société Générale) فرانسوي و بارکلي پي ال سي (Barclays PLC) و اچ اس بي سي (HSBC Holding PLC) انگليسي با توجه به
دورنماي تحريم هاي بين المللي سخت تر و ارتباط تنگاتنگ با شبکه هاي مالي و پولي ايالات متحده، از حجم و گستردگي معاملات خود کاسته اند .
کناره گيري بانک ها و موسسات مالي بين المللي از همکاري با رژيم اسلامي به دنبال تحريم هاي شوراي امنيت، زيان هاي جبران ناپذيري بر داد و ستد هاي فرامرزي و به ويژه تامين پشتيباني مالي طرح هاي نفت و گاز کشور وارد کرده است. به طور مثال قرار بود بانک فرانسوي "سوسيته جنرال" به صورت فاينانس پشتيبان مالي فازهاي 17 و 18 پروژه ميدان گازي پارس جنوبي باشد که مبلغ قرارداد آن در حدود 5 ميليارد و 200 ميليون دلار بر آورد شده بود. در قراردادهاي فاينانس پرداخت وام و سود آن از محل فروش توليدات پروژه بازپرداخت ميشود و بانك فرانسوي نيز قرار بود از محل فروش گاز و ميعانات گازي فازهاي ١٧ و ١٨ هزينههاي خود را دريافت كند. اما با اعلام انصراف اين بانک، به راه اندازي فازهاي 17 و 18 ميدان پارس جنوبي نيز معلق ماند .
سرنوشت فازهاي 15 و 16 طرح پارس جنوبي نيز بهتر ازاين نبود. قرار بود با مشارکت دو بانک بزرگ اروپايي به عنوان مشاوران مالي شرکت ملي نفت ايران، براي يافتن تأمين اعتبار و تشکيل کنسرسيوم مالي در بازار اعتباري اروپا اقدام شود. مبلغ اين اعتبار که در تاريخ روابط اقتصادي ايران بي سابقه بود، نه تنها باعث روابط نزديک تر اقتصادي ميان ايران و اروپا مي شد، بلکه در عين حال توليد روزانه دو ميليارد فوت مکعب گاز براي مصرف داخلي و همچنين توليد روزانه 80000 بشکه گاز مايع براي صادرات را نيز تامين مي کرد. شرکت ملي نفت جمهوري اسلامي، بازپرداخت اين وام ها را از طريق صادرات محصولات نفتي و گازي تعهد کرده بود . تحريم هاي بين المللي اما اين طرح را هم به حالت تعليق در آوردند.
به دنبال شل و رسپول در ماه مه، شرکت نفت و گاز توتال فرانسوي نيز در ماه روئيه 2008، به علت "خطرات فزايندهي سياسي در خليج فارس" کنارهگيري خود را از سرمايهگذاري در فاز يازده حوزهي گازي پارس جنوبي اعلام کرد . پيش از آن هم شرکت هاي نفتي اروپايي چون کونوکو فيليپس (Conoco Phillips) و بيريتيش پتروليوم (BP) نيز معاملات خود با ايران را قطع کرده بودند.
گذشته از پرهيختن بانک ها و موسسات بين المللي اروپايي براي معامله در ايران، بانک هاي ايراني نيز به تدريج امکان داد و ستد در اروپا را از دست مي دهند. در ژوئن 2008 ميلادي، کشورهاي عضو اتحاديه اروپا تحريم هاي جديدي را عليه ايران، به ويژه عليه معاملات سه شعبه بانک ملي، در لندن، هامبورگ و پاريس به تصويب رسانند و افزون بر آن اسامي ۲۰ تن همراه با ۱۵ سازمان را در فهرست ممنوعيت دريافت ويزا از اتحاديه اروپا قرار دادند. مقام هاي اين اتحاديه در باره اين افراد و سازمان ها که از مقام هاي دولتي و دست اندرکاران برنامه اتمي جمهوري اسلامي هستند جزئياتي منتشر نکردند.
ممنوعيت فعاليت بانک ملي در اروپا بي شک ضربه جديدي بر اقتصاد کشور است. اين بانک که در سال 1923 بنيانگذاري شد با 4500 کارمند و 3100 شعبه که از اين ميان 16 شعبه آن برون مرزي است، با سرمايه اي در حدود 32 ميليارد دلار در سال 2008 ميلادي ، بزرگ ترين بانک ايران از لحاظ حجم دارايي است و در سال 1384، اين بانک براي واردات به ايران در حدود 32 مياليارد دلار اعتبار نامه گشوده بود.
مقام هاي اتحاديه اروپا همچنين اعلام کرده اند که در صورت موفق نبودن تحريم بانک ملي ايران و اصرار ايران بر ادامه غني سازي اورانيوم، سختگيري بر بخش نفت و گاز ايران را مورد بررسي قرار مي دهند . کماينکه حتي پيش از اين تحريم ها، در سپتامبر 2007، ۱۳۰ نفر از نمايندگان پارلمان اروپا و نيز نمايندگان پارلمانهاي کشورهاي عضو اين اتحاديه، در بيانيهاي خواستار تحريم اقتصادي ايران شده بوند .
دوماه پس از تحريم مستقيم اروپا عليه ايران، نمايندگان بيست و هفت کشور عضو اتحاديه اروپا بازهم در روز جمعه، 8 اوت (18 مرداد)، محدوديت هاي مالي و تجاري جديدي را عليه ايران تصويب کردند. اين تحريم ها شامل دستورروشني است به نهادهاي مالي کشورهاي عضو اتحاديه براي "احتياط" بيشتر در زمينه حمايت مالي، اعطاي اعتبار، ضمانت و بيمه صادراتي در مبادلات تجاري با ايران و به ويژه دقت نظر در مورد بانک صادرات. درعين حال به نيروهاي نظامي و انتظامي، از جمله نيروي دريايي اين کشورها نيز اجازه بازرسي محمولات زميني، هوايي و دريايي به مقصد ايران داده شده است و حتي در مورد بسته هايي که توسط بخش حمل بار هواپيمايي ملي ايران (ايران اير کارگو) و شرکت کشتيراني جمهوري اسلامي حمل مي شود مورد تاکيد قرار گرفته است .
مشارکت ديگر کشورها در تحريم هاي اقتصادي عليه جمهوري اسلامي. ايران براي جذب شرکت هاي غير آمريکايي و ترغيب آن ها به سرمايه گذاري در صنايع نفت، گاز و پتروشيمي خود با وجود تحريم هاي آمريکا ناگزير بوده و هست که هزينه هاي بيشتري بپردازد و اين هزينه ها در سال هاي 82-1376 خورشيدي با برآوردي محافظه کارانه بيش از 5 ميليارد دلار بوده است . اما گذشته از مشکل هزينه، شرکت هاي غير آمريکايي نيز عملا از سرمايه گذاري در صنعت نفت و گاز ايران، با وجود بازار پر رونق آن در جهان پرهيز مي کنند.
در مارس 2006، سه ماه پس از انتشار نخستين قطعنامه شوراي امنيت عليه جمهوري اسلامي، شرکت نفت ژاپن (Nippon Oil) تصميم به کاهش خريد نفت از ايران گرفت. در همان زمان شرکت شوا شل (Showa Shell) بزرگ ترين وارد کننده ژاپني نفت ايران نيز از مقدار نفت خريداري شده از ايران کاست و آن را با افزايش واردات از عربستان سعودي جبران کرد. گذشته از اين دو، Inpex بزرگ ترين شرکت ژاپني اکتشاف نفت در مورد تعهدات خود براي استخراج و خريد نفت حوزه آزادگان که در سال 1999 در جنوب غرب ايران و در نزديکي مرز عراق کشف شد، تجديد نظر کرد و سهم خود را در بزرگ ترين ميدان نفتي کشف شده در سي سال گذشته خاورميانه، به 10 درصد از مجموع 2 ميليارد دلار محدود نمود.
شرکت Inpex پيرو قراردادي در سال 2004 با جمهوري اسلامي متعهد شده بود که با سرمايه گذاري در حدود 70 درصد کل هزينه، از آغاز سال 2007، روزانه 50000 بشکه و از سال 2021 روزانه 260000 بشکه از اين حوزه نفت استخراج و برداشت کند. اما در اواخر سال 2006، شرکت ژاپني با طرح مشکل مين هاي نفرکش به جاي مانده از جنگ ايران و عراق در منطقه، تعهد خود را به حدود 20 درصد کاهش داد. نکته اين جاست که از زمان امضاي اين قرارداددر سال 2004 تا تجديد نظر در آن در سال 2006، نه جنگ جديدي در منطقه رخ داده بود و نه کسي مين تازه اي در آن ميدان کاشته بود.
تصميم شرکت Inpex از اين جهت تعجب برانگيز بود که حوزه آزادگان با گنجايش توليد حدود چهارصد هزار بشکه در روز، مي توانست براي ژاپن، کشوري که تقريبا تمامي سوخت مورد نياز خود را از خارج وارد مي کند، منبع تأمين قابل اعتمادي باشد. به ويژه آن که بنابر تصميم دولت ژاپن تأمين نفت اين کشور مي بايستي عمدتا از حوزه هاي نفتي صورت گيرد که مسئوليت مديريت و استخراج شان، بر عهده شرکت هاي ژاپني است . از ديد بسياري صاحب نظران دليل اصلي تجديد نظر شرکت ژاپني مجازات هاي اقتصادي بيشتر عليه ايران است.
گفتني است که حتي کشورهايي چون روسيه و چين که جمهوري اسلامي به پشتيباني شان در صحنه بين المللي سخت اميدوار بود، نيز عملا از شدت همکاري خود با ايران کاسته اند.
روسيه متعهد بود که پيرو قراردادي يک ميليارد دلاري در سال 1995، نيروگاه بوشهر را که به ابتکار رژيم گذشته ايران در سال 1974 آغاز شده بود، تا سال 2000 تکميل کند و اولين محموله از سوخت هسته اي براي راه اندازي آن را تا ماه مارس 2007 به ايران تحويل دهد. اما پس از چندين بار تاخير، شرکت روسي سازنده نيروگاه بوشهر، "اتم استروي اکسپورت" در اوايل سپتامبر 2007 به دلايلي چون عدم پرداخت هاي مالي از سوي ايران و عدم ارسال تجهيزات از سوي چند کشور ديگر، باز هم انجام تعهدات خود را به تعويق انداخت. خبرگزاري نوستي روسيه، روز پنج شنبه 6 سپتامبر گزارش داد که نماينده شرکت روسي سازنده نيروگاه بوشهر اعلام کرده که اين شرکت درباره تعيين زمان تازه براي راه اندازي نيروگاه بوشهر با ايران توافق نکرده است.
بدين ترتيب، ساخت اين نيروگاه پس از سي و سه سال باز هم ناتمام باقي ماند و دست کم تا پايان سال ۲۰۰۸ ميلادي به تأخير افتاد. به نظر مي رسد که ايرادهاي روسيه بهانه اي بيش نباشند و اين کشور زير فشارهاي بين المللي شرايط جديدي براي تحويل سوخت هسته اي تعيين کرده و از ايران خواسته است که به پرسش هاي جامعه بين الملل در زمينه فعاليت هاي محرمانه هسته اي خود پاسخگو باشد. در اين مورد گفته مي شد که روسيه با طرح شرايط جديدي از ايران خواسته بود که پيش از تحويل سوخت هسته اي به اين کشور، به پرسش هايي در زمينه فعاليت هاي محرمانه هسته اي خود در گذشته پاسخ دهد.
تا مدت ها تصور ميرفت چينيها در مورد تحريم جمهوري اسلامي تصميم به مقاومت در برابر آمريکا گرفتهاند تا اين که اتاق بازرگاني ايران و آلمان گزارش داد که بانکهاي چيني از ماهها پيش در تحريم جمهوري اسلامي شرکت داشته اند. دولت اين خبر را در فوريه 2008 تاييد کرد و چندي پس از آن، سايت اينترنتي اتاق بازرگاني ايران به نقل از اسدالله عسگراولادي، رييس اتاق بازرگاني مشترک ايران و چين، گزارش داد که بانکهاي چيني براي بازرگانان ايراني اسناد اعتباري نميگشايند .
مقامات ايراني حجم موافقت نامه هاي متعدد نفتي و صنعتي ميان پکن و تهران را بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار اعلام کرده بودند. اما با شرکت بانکهاي چيني در تحريم جمهوري اسلامي ، اجراي اين قراردادها نيز با دشواري مواجه خواهد شد . کما اين که مشکلي نيز براي ساخت يک پالايشگاه دو ميليارد دلاري در بندرعباس با يک شرکت چيني به وجود آمد. شرکت پالايش و پخش فرآوردههاي نفتي ايران، قرارداد ساخت اين پالايشگاه را به يک شرکت چيني واگذار کرده بود. اما طرف چيني پس از چندي از انجام تعهدات خود سر باز زد و طرف ايراني مجبور شد انجام اين طرح را به شرکت اسنامپروگتي (Snamprogetti) ايتاليا واگذارد. اما بانکهاي بينالمللي و به ويژه شرکت بيمهي صادرات Sace ايتاليا (Export Credit Insurance Agency)، از تامين اعتبار اين طرح پرهيختند و شرکت ايراني مجبور شد هزينههاي مربوط به بيمه را از محل داراييهاي خود بپردازد .
نمونهي ديگر به توافق نرسيدن شرکت خودرو ايران و شرکت «چري» چين براي ساخت خودروي ارزان قيمت در ايران است. بنابر توافق اوليه، طرفين در مورد ساخت يک کارخانهي توليدي در ايران به ارزش ۳۷۰ ميليون دلار، با ۴۹ درصد سهم براي ايران خودرو، ۳۰ درصد سهم براي شرکت چيني و بقيه براي قطعهسازان به توافق رسيده بودند. اما پس از چندي به طور رسمي اعلام شد که متاسفانه تحريم بانکهاي چين باعث توقف اين طرح شده است . اين در حالي است که چين به شدت نيازمند نفت و گاز است و در سال ۲۰۰۷،سومين مشتري نفت خام براي چين ايران بوده است.
حتي امارات متحده عربي که به علت وجود تحريم ها عليه جمهوري اسلامي سود سرشاري از مناسبات بازرگاني با ايران مي برد، سرانجام زير فشار آمريکا و به ويژه وزارت خزانهداري آن کشور سرانجام به تحريم ها پيوست.
امارات به طور متوسط مبدا 9 در صد واردات ايران است و ازين رو يکي از بزرگ ترين شرکاي اقتصادي ايران محسوب مي شود. البته با وجود توسعه اقتصادي شتابان، اين کشور هنوز توان صنعتي و تکنولوژيکي ندارد که بتواند هم سطح کشورهاي اروپايي مثل آلمان وايتاليا و انگلستان تامين کننده تمامي کالاها و مواد مورد نياز ايران باشد. بلکه دليل اصلي دليل حجم قابل ملاحظه داد و ستد ميان دو کشور اين است که شرکت هايي که براي کار با ايران با ممنوعيت مواجه هستند در آغاز به امارات متحده کالا صادر ميکنند و از طريق آنچه به «صادرات مجدد» مشهور است کالاها را سرانجام به ايران مي رسانند. گذشته از اين، کالاهاي بسياري نيز از امارات متحده بهصورت قاچاق وارد ايران مي شوند .
آمريکائي ها با نظارت بر فعاليت موسسات ايراني به تدريج دريافتند که صادرات دوباره کالا از دوبي و ساير شهرهاي امارات در حقيقت راه فرار جمهوري اسلامي از تحريم اقتصادي است و از همين رو، امارات متحده عربي را به ويژه از سال 1386 براي بازنگري روابطش با ايران زير فشار گذارند. تا اين که سرانجام در سپتامبر 2007، امارات متحده عربي زير فشار ايالات متحده، متحد نظامي اصلي خود، تصميم گرفت با وجود درآمد قابل ملاحظه صادرات دوباره در مناسبات بازرگاني خود با ايران تجديد نظر کند . بدين ترتيب، از اواسط ژانويه 2008، بانک هاي امارات متحده عربي از گشايش اعتبار براي بازرگاني با ايران پرهيختند.
از چند سال پيش، بازرگانان ايراني براي دور زدن تحريم ها اقدام به ثبت شرکت در امارات متحده کرده بودند، به طوري که شمار شرکت هاي ايراني در خاک آن کشور از 2300 در سال 2003 به 9000 در سال 2007 افزايش يافته بود. اما به ويژه از سال 2008، امازات متحده به طور غير رسمي مانع ثبت شرکت هاي ايراني در آن کشور مي شد . ايجاد اين محدوديت ها، بدون شک تاثير سنگيني بر فضاي اقتصادي کشور مي گذارد.
تاثير تحريم ها بر اقتصاد و جامعه ايران. در مورد تأثير مخرب تحريم هاي بين المللي بر اقتصاد ايران جاي هيچ گونه ترديدي نيست. شوربختانه بايد گفت که توقف سرمايه گذاري در صنايع سنگين، اشکال در واردات تکنولوژيک و تنگناهاي شديد براي داد و ستدهاي بانکي و مالي، تنها پيآمد کمرشکن تحريم ها براي اقتصاد ايران نيستند. آينده ناروشن و احتمال تحريم هاي بيشتر و حتي جنگ عليه ايران، فضاي کسب و کار در کشور را نيز به کلي تيره و تار کرده و تمايل فعاليت و سرمايه گذاري در کشور را ازميان برده است.
پس از آن که آژانس بين المللي اانرژي اتمي اعلام کرد جمهوري اسلامي به طور پنهاني مشغول فعاليت هاي اتمي است، جامعه بين المللي نسبت بدان واکنش نشان داد. سياست هاي تند رئيس جمهور محمود احمدي نژاد نيز باعث شدند که تحريم هاي سازمان ملل بر مجازات هاي اقتصادي ايالات متحده آمريکا افزوده شوند. در چنين فضايي سرمايه گذاري خارجي در صنعت نفت و گاز ايران، به ويژه از سال 2004 ميلادي، رو به کاهش گذارد. بنابر برنامه سوم توسعه ايران، قراربود ظرفيت توليد نفت خام کشور در پايان سال 1383 (2004) به 9\5 ميليون بشکه در روز افزايش يابد. اما به علت ادامه يافتن تحريم ها و نبود سرمايه و تکنولوژي لازم، گنجايش توليدي کشوردر سال 2005، دست کم 5\1 ميليون بشکه کمتر از ظرفيت پيش بيني شده، يعني چيزي در حدود 2\4 بشکه ميليون در روز توليد مي کند.لقيه بايد دارد شود . بر اساس مطالعاتي، تا سال 2012 بايد 395 ميليارد دلار در بخش انرژي خاورميانه سرمايهگذاري شود تا جايگاه اين منطقه، 37 درصد توليد جهاني نفت و 15 درصد توليد گاز طبيعي جهان، در تامين انرژي جهاني حفظ شود.در همين مدت، ايران براي حفظ جايگاه خود در بازار جهاني نفت خام مي بايستي 50 ميليارد دلار در اين بخش سرمايهگذاري كند .
مصرف بنزين در تابستان 1387 به رقم کم سابقهي ۷۱ و نيم ميليون ليتر در روز رسيد . اگر مصرف در همين حد ادامه پيدا کند، با توجه به گنجايش ۴۶ ميليون ليتري پالايشگاههاي داخلي در روز، لازم است که روزانه ۲۵ تا ۳۰ ميليون ليتر بنزين وارد شود. اما اگر تحريم هاي بين المللي متوجه بنزين شوند، حتي کارشناسان برون مرز هم در مورد امکان تامين بنزين مورد نياز کشور اظهار ترديد مي کنند . کمااينکه در همين تابستان 1387، مردم براي تهيه بنزين مجبور به تشکيل صف هاي طويلي تا پاسي از شب شده بودند .
تصوير نامناسب ايران براي جلب سرمايه گذاري خارجي تا بدانجاست که با وجود تقاضاي بالاي بازار جهاني انرژي، جمهوري اسلامي تنها موفق به راه انداختن 5 فاز از 24 فاز ميدان پارس جنوبي و توليد روزانه 125 ميليون متر مکعب گاز موفق شده، در حالي که قطر از همين ميدان مشترک روزانه 8 ميليارد فوت مکعب گاز برداشت مي کند. تازه قطر برنامه دارد تا سال 2010 و 2011 حدود 400 حلقه چاه در همين ميدان گازي مشترک حفر کند .
گذشته از گرفتاري در جذب سرمايه و تکنولوژي مورد نياز براي استخراج نفت و گاز، جمهوري اسلامي قادر به پالايش آن چه توليد مي کند نيز نيست. ايران که چهارمين توليدکنندهي نفت جهان است، بايد نيمي از بنزين مصرفي خود را وارد کند. اين واردات هر سال پنج ميليارد دلار به اقتصاد اين کشور تحميل ميکند. ساخت يک پالايشگاه جديد، دستکم چهار سال طول ميکشد. اما بهدليل تحريمها، ايران نه مي تواند قرارداد هاي جديد امضا کند و نه مي تواند شرکت هاي طرف قرارداد را به اجرايي کردن موافقت نامه ها وادارد.
ناتواني دولت احمدي نژاد در به راه اندازي صنعت نفت و گاز در روزهاي سرد ديماه 1387، با کاهش فشار لولههاي گاز در شمال و غرب کشور به روشني آشکار شد. دولت ناچارشد صدور گاز ترکيه و جريان گاز کارخانجات ذوب آهن و فولاد مبارکه را براي چندين روز قطع کند تا بتواند به نيازهاي شمال و غرب پاسخ دهد.
بدين ترتيب اگر وضع بر همين اساس تحريمهاي اقتصادي جامعهي جهاني پيش رود، ايران چهارمين توليد کنندهي نفت در جهان، قادر نخواهد بود ميدان هاي نفت و گاز کشور را به راه اندازد و پالايشگاه هاي جديد بسازد و ناچار خواهد بود کماکان در حدود نيمي از بنزين مصرفي خود را وارد کند. اين واردات هر سال دست کم پنج ميليارد دلار به اقتصاد کشور تحميل ميکنند. از آن گذشته، به علت افت توليد در نتيجه فرسودگي چاه هاي نفت و تجهيزات و تاسيسات استخراج و عدم سرمايه گذاري در بازسازي و روزآمدسازي اکتشاف و استخراج و نيز افزايش مصرف در کشور، جمهوري اسلامي از سال 2015 مجبور خواهد شد که حتي نفت را نيز وارد کند.
گذشته از عدم سرمايه گذاري در صنعت نفت و گاز ايران، بانک هاي بزرگ بين المللي نيز از همکاري دلاري با جمهوري اسلامي پرهيز مي کنند و اين به نوبه خود باعث شده که هزينه معاملات بين المللي براي ايرانيان افزايش يابد، به ويژه آن که در ماه مه 2006، سازمان همکاري هاي اقتصادي (OCDE)، شاخص اعتبار پذيري ايران را کاهش داد و بدين ترتيب دست جمهوري اسلامي براي خريد و گشايش اعتبار از طريق بانک هاي بين المللي که مجاري معمول معاملات بين المللي اند، تنگ تر شد و باز هم بيش از پيش براي تأمين اعتبار مالي با مشکل روبرو شد. در آخرين گزارش رتبه بندي جهاني سهولت کسب و کار که همه ساله توسط بانک جهاني تهيه مي شود ايران در سال 2008 با پسرفت ۱۶ پله اي به رتبه ۱۳۵ تنزل يافته است. در سال ۲۰۰۵ ميلادي ايران در رتبه ۱۰۸ ، در سال ۲۰۰۶ در رتبه ۱۱۳ ، و در سال ۲۰۰۷ در رتبه ۱۱۹ ميان کشورهاي جهان قرار گرفته بود .
ايران به لحاظ ريسكپذيري فضاي تجاري، در سال 2007 ميلادي، در مكان پنجاه و هفتم جهان و مكان دهم در ميان 13 کشور خاورميانه قرار داشت و به نسبت سال پيش از آن، در رتبه بندي جهاني 21 پلهاي سقوط کرد و در ميان كشورهاي خاورميانه بدون تغيير و همچنان در مكان دهم باقي ماند. اسراييل در مكان اول خاورميانه قرار دارد. امارات، كويت و بحرين در مكانهاي دوم تا چهارم و قطر، اردن، عمان و لبنان به ترتيب در جايگاههاي پنجم تا هشتم خاورميانه از لحاظ ريسكپذيري فضاي تجاري قرار گرفتهاند .
حجم سرمايههاي خارجي وارد شده به ايران در سال ۲۰۰۶ بيش از۳۰ درصد نسبت به سال قبل از آن کاهش داشت و حداکثر به ٨٠۰ ميليون دلار رسيد. حال آنکه در سال ٢٠٠٤ بيش از چهار ميليارد دلار سرمايه خارجي وارد ايران شده بود. در سال ۲۰۰۶ در مجموع ۴۴ ميليارد دلار سرمايه خارجي وارد خاورميانه شد. سهم ايران از اين سرمايه، کمتر از ۲ درصد بوده است .
در چنين شرايطي هزينه معاملات بين المللي براي جمهوري اسلامي که مجبور است به منظور جلب موافقت بانک هاي بين المللي براي گشايش اعتبار، گاهي تا صد در صد مبلغ معامله را به سپرده گذارند، بسيار سنگين تر از گذشته شده است. اظهار تمايل جمهوري اسلامي براي انجام معاملات خود به يورو به جاي دلار در حقيقت کوششي بود براي گريز از تنگناي انجام معاملات بين المللي به دلار.
بازرگانان بخش خصوصي نيز مجبورند براي معامله با بنگاه هاي مالي کشورهاي اروپايي که ايران را مورد تحريم قرار داده اند از طريق بانک هاي ثالث ديگر کشورها اقدام کنند و بدين ترتيب متحمل دو هزينه هنگفت مي شوند: يکي مربوط به زمان انتقال پول و اسناد ارزي که از يک هفته به بيشتر از سه هفته رسيده و ديگري ناشي از انتقال پول، چون زين پس بازرگان ايراني بايد براي کارمزد بانک سوم، معادل پنج تا ده درصد از کل مبلغ معامله، را نيز اضافه بپردازد . بانک هاي غربي از گشايش اعتبار اسنادي براي صنعتگران ايران خودداري ميکنند و فروشندگان غربي تنها در صورت دريافت نقدي پول حاضر به فروش مواد اوليه و کالا به ايشان هستند. اين شيوه هزينه ي سنگيني براي ايراني ها به دنبال دارد ، به طوري که حتي رسانههاي داخل کشور نيز، با وجود مميزي و فشار، در مورد مشکل خريد تکنولوژيهاي پيشرفته و مواد داراي کاربرد دوگانه نظامي و غيرنظامي که در فهرست تحريمها قرار دارند گزارش دادهاند.
نکته نگران کننده اين جاست که اقتصاد ايران به تدريج توانايي خريد کالاهايي که در فهرست تحريم نيستند را هم از دست مي دهد. چرا که خريد و فروش هر کالايي درسطح بين المللي نياز به پشتيباني مالي بانک ها، مثلا در زمينه گشايش اسناد اعتباري دارد و از آن جا که عمده ترين بانک هاي کشور مورد تحريم هستند، در نتيجه کارآفرينان و بازرگانان مجبورند کالاهاي مورد نياز خود را به طور نقدي و گران تر خريداري کنند يا به طور کلي از معامله منصرف شوند.
صنعت داروسازي درست به همين دليل در تنگناست و به دنبال آن سلامتي مردم در معرض تهديد جدي است. البته بر اساس قوانين بينالمللي، قطعنامه هاي شوراي امنيت دارو و خوراک را در هيچ موردي شامل تحريم ها نمي کنند. با وجود اين، به علت مجازات هاي اقتصادي عليه بنگاه هاي مالي، چون بانکهاي سپه و صادرات و ملي، داروگران کشورعملا نمي توانند براي خريد مواد اوليه گشايش اعتبار کنند و به همين دليل برخي از داروهاي حياتي چون انسولين،داروي قند خون، ويتامين B6 داروي حالت تهوع و «پيراستام» و «رسپريدون» داروهاي مغز و اعصاب عملا در بازار کشور دچار کمبود شده اند. براي پايين آوردن سطح مصرف، فروش داروهاي آنتي بيوتيک و مخدر بدون تجويز پزشک در داروخانهها ممنوع شده است و حتي فروش داروهاي حساس تنها به اندازه مصارفي در حد 24 تا 48 ساعت مجاز است و واگذاري بيش از اين مقدار وابسته به تجويز پزشک است . لازم به يادآوري است بانك ملي که درحدود 60 تا 70 درصد امور بانکي كارخانجات داروسازي ايران با خارج را به عهده دارد مورد تحريم بينالمللي است .
دامنه تحريمها حتي به "ابزار آلات ساده صنعتي" هم رسيده است . مشکلات تامين برخي مواد اوليه نيز موجب احتکار در بازار داخلي ايران و افزايش شديد قيمت آنها شده است. سرانجام بحران واحدهاي توليدي تا اندازهاي خطرناک شده که بسياري از مديران صنايع در ايران چارهاي جز تعطيلي واحدها و اخراج کارگران ندارند .
حتي شرکت هاي دولتي در ايران نيز از تاثيرات منفي تحريم ها در امان نمانده اند. در اين مورد مي توان به مشکلات ساختمان مترو در تهران اشاره کرد: دولت و شهرداري تهران مي بايستي سالانه هزار ميليارد تومان، از قرار كيلومترى شش ميليارد تومان براى تونل زنى، براي تامين مالي ادامه ساختمان مترو بودجه تهيه کنند. اما امکان تهيه چنين بودجه اي در داخل کشور وجود ندارد و در نتيجه براي تامين مالي ساختن مترو، مي بايستي با تصمين دولت، پول از خارج وام گرفته شود و شهردارى تهران نيز در بازپرداخت آن در طول ۱۰ تا ۱۵ سال، مشاركت كند. اما با توجه به تحريم هاي عليه جمهوري اسلامي، كشورهاى خارجى از اعطاى فاينانس هاى دراز مدت خوددارى مي کنند، چراکه بيمه هاى دولتى اين کشورها چنين فاينانس هاي هنگفت را براي ايران اصولا بيمه نمى كنند. بدين ترتيب، تحريم ها و مجازات هاي اقتصادي بين انمللي، ادامه ساختمان مترو در تهران را هم با مشکل روبرو کرده ند .
از سوي ديگر، انزواي مالي و بانکي در سطح بين المللي، دولت آقاي احمدي نژاد را واداشته تا به طور مرتب از صندوق ذخيره ارزي برداشت كند. دولت نهم محمود احمدي نژاد، که در دو سال نخست زمامداري خود در حدود 140 ميليارد دلار درآمد نفتي و ارزي داشت، نه تنها بيشتر درآمد هاي نفتي اين سه سال را که در مجموع به حدود 200 ميليارد دلار مي رسيد مصرف کرد، بلکه از موجودي حساب ذخيره ارزي نيز بيشتر از بر خلاف قوانين خود نظام و بودجه هاي تصويب شده مجلس برداشت کرد. ۳۱ ميليارد دلار در دوره مجلس هفتم . لازم به يادآوري است که مجموع درآمدهاي نفتي ايران از سال ۷۹ يعني زمان تشکيل حساب ذخيره ارزي تا پايان سال 1385 به حدود ۲۳۰ ميليارد دلار مي رسد که حدود ۵۰ ميليار دلار آن به حساب ذخيره ارزي واريز شده است.
تداوم و بلکه سخت تر شدن مشکلات و بي توجهي آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد به حل اين مشکلات، باعث خواهند شد قيمت کالاهاي مصرفي وتورم افزايش يابند و نيز توليد و اشتغال سقوط کنند و مردم باز هم بيش از پيش متحمل سختي شوند.
نگاهي به کارآيي مجازات اقتصادي بر تغيير رفتار کشور هدف. همچنان که شرحش رفت، در مورد پيآمدهاي منفي مجازات هاي بين المللي بر اقتصاد و جامعه ايران جاي هيچ گونه ترديدي نيست. هر چقدر تحريم ها طولاني تر شوند و موارد بيشتري از کالاهاي مورد نياز کشور را در برگيرند و کشورهاي بيشتري به صف مجازات کنندگان بپيوندند، شرايط معيشتي و اجتماعي بر مردم کشور دشوارتر خواهد شد.
برون رفت از اين شرايط و رهانيدن کشور جز از دو راه ممکن نيست: يا سران نظام جمهوري اسلامي سرانجام راه تعامل و گفتگو با جامعه بين الملل را در پيش خواهند گرفت، يا دشواري هاي ناشي از تحريم و مجازات به آشوب هاي گسترده اجتماعي خواهند انجاميد و شالوده نظام را متزلزل خواهند کرد وآنگاه، و تنها آنگاه، سکانداران امروز کشور، با سرکشيدن جام زهر، شرايط جامعه بين الملل را خواهند پذيرفت. زماني که تحريمها در کشور به کاهش عرضه کالا، افزايش قيمت مواد مصرفي، شدت يافتن بيکاري و قطع مبادلات تجاري بيانجامد، آنگاه ممکن است سرسختي صاحبان قدرت جاي خود را به تمکين دهد. چرا که هر رژيمي براي ادامه حيات به ميزاني از حمايت سياسي جامعه نيازمند است. منطق تحريمهاي اقتصادي بر اين فرض استوار است که رهبري سياسي کشور مورد تحريم در يک نقطه غيرقابل پيش بيني براي حفظ منافع و مصالح خود، در برابر فشار خارجي کوتاه خواهد آمد و سرسختي را کنار خواهد گذارد .
با تاسف بايد گفت که با وجود پيآمد ناگوار تحريم هاي اقتصادي براي مردم، به گزينه نخست، مداراجويي سران سرسخت نظام اسلامي با جهان، دست کم در شرايط کنوني، اميد چنداني نتوان بست. نه رهبر نظام سخني جز رويارويي آشتي ناپذير با جهانيان بر لب آورده و نه رئيس جمهور عزيز کرده شان، جز در حرف و عمل به راه ديگري رفته است. او هم در پي خريدن وقت است. البته مي توان با خوش بيني بسيار ابراز اميدواري کرد که برخي از گفته هاي دولت احمدي نژاد در مورد مذاکره به ويژه با آمريکا، تنها تبليغاتي و براي خريد زمان نبوده باشد و نهايتاً توافقي به دست آيد تا از اين رهگذر مشکل تحريمها هم حل شود. اما تجربه گذشته و موضع گيريي کنوني سرسختان رژيم در قبال منطقه و اسرائيل و تداوم غني سازي اورانيوم و ديگر، جاي چنداني براي خوش بيني نمي گذارد.
پس مي ماند گزينه گزير دوم: تداوم تحريم تا فروپاشيدن شيرازه اقتصادي و اجتماعي کشور. اما آيا تحريم هايي که تا کنون عليه ايران به کار رفته اند، به تغيير رفتار سران جمهوري اسلامي خواهند انجاميد؟ اگر آري، چه زماني؟
پيش از پاسخ، بهتر آن است که به بررسي تاريخي و نظري اين مسئله بپردازيم و پرسش را اين گونه مطرح کنيم که آيا تا به کنون، تحريم هاي اقتصادي در واداشتن کشور متهم به تغيير رفتار موفق بوده اند؟ جواب روشن و قاطعي نمي توان داد، جز اين که سران حکومتي کشورهاي هدف، اغلب توانسته اند از محاصره تحريم هاي هوشمند، هر چند که با تحميل هزينه هاي بسيار زياد به اقتصاد و مردم کشور، بگريزند و نيز اين که موفقيت تحريم ها و مجازات ها نيازمند شرايطي است که گردآوردن آن ها هميشه آسان نيست. به هر دو مورد مي پردازيم.
قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل هنوز صنايع حياتي کشور يعني نفت و گا ز را مورد هدف قرار نداده اند و از جامعه بين المللي خواستار تحريم جمهوري اسلامي در اين دو مورد نشده اند. اما حتي در صورت تحريم معامله نفتي از سوي جامعه بين الملل، امکان فروش نفت از سوي جمهوري اسلامي منتفي نيست. کماينکه رژيم صدام حسين توانسته بود از طريق ترکيه و اردن نفت را که جزو تحريم هاي اقتصادي عليه کشورش بود به صورت قاچاق صادر کند. طرح "نفت براي خوراک" شوراي امنيت سازمان ملل متحد در طي سال هاي 1996 تا 2003، به رژيم صدام اجازه مي داد براي تهيه مايحتاج و نيازهاي اصلي مردم، مقدار محدودي نفت صادر کند. رژيم صدام حسين اين طرح را به راحتي مورد سوء استفاده قرار داد، بدين ترتيب که گواهي فروش نفت را به شرکت هاي دوست واگذار مي کرد و در ازاي آن "کميسيون" دريافت مي کرد. حتي مديري که از سوي سازمان ملل بر اين کار گمارده شده بود در ازاي "کميسيون" گواهي فروش نفت دريافت کرده بود.
در همين مدت در حدود 4500 شرکت مجاز به واردات کالا به عراق بودند که بيش از نيمي از آن ها، يعني 2392 شرکت، براي کسب اجازه واردات به عراق، کميسيون هاي غير قانوني به حساب هاي بانکي پنهاني در کشورهاي اردن، امارات متحده عربي و لبنان واريز کردند . صدام حسين براي واردات عمدتا با شرکت هاي دوست در دو کشور فرانسه و روسيه کار مي کرد. اما شرکت هاي معظم ديگري چون ولوو از سوئد و زيمنس از آلمان در واردات مشکوک عراق سهيم بودند.
برحسب قرار سازمان ملل، بنا بود درآمد نفت صادراتي عراق در اين مدت، در حسابي ويژه در نزد بانک معظم BNP فرانسوي نگهداري و مراقبت شود. اما بعدها اين بانک هم متهم شد که در مورد برداشت هاي مشکوک، دقت و نظارت کافي مبذول نداشته است. در طي سال هاي تحريم عراق از سال 1996 تا 2003، رژيم صدام درآمدي در حدود 64 ميليارد از صادرات مجاز نفت کسب کرد و از اين ميان به احتمالي در حدود 13 ميليارد دلار را با سوء استفاده مستقيم برداشت کرد.
تجربه عراق زمان صدام به روشني نشان مي دهد که تحريم هاي اقتصادي اگر بر زندگي اقتصادي و اجتماعي کشور خاطي تاثير گذار باشند، بر رفتار مستبدين حاکم بي تاثيرند. آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد اين را به هزار ويک زبان آشکار و نهان گفته است. با وجود پيآمد هاي بسيار منفي تحريم هاي بين المللي بر اقتصاد و جامعه ايران، جناح تندرو و تنش افروز نظام جمهوري اسلامي و به ويژه رئيس جمهور محمود احمدي نژاد قصد هيچ گونه تغيير سياست ندارند. اين وضع اقتصادي و سياسي ايران را بدتر از پيش خواهد کرد. حتي اين امکان وجود دارد که سران جمهوري اسلامي بخش قابل ملاحظه اي از درآمد نفت را، که فروش آن هنوز جزو تحريم هاي شوراي امنيت نيست، صرف خريد تکنولوژي هاي اتمي مورد نياز خود کند. جمهوري اسلامي پيش از اين هم توانسته بود به دور از بازرسي و نظارت رسمي سازمان هاي بين المللي، مواد و فن آوري هاي مربوط به برنامه اتمي يا موشکي خود را در بازار جهاني تامين کند.
تحريم ها اگر بر رفتار حاکمان مستبد غالبا بي تاثيرند، اما بر زندگي مردم تاثير مي گذارند وزندگي ايشان را از هم مي پاشند. اين درست که هدف تحريم هوشمند زير فشار گذاردن حکومت هاي خاطي و پرهيز از آسيب رساني به مردم و جامعه است، اما تجربه نشان داده که مردم از آن ها در امان نخواهند بود. چه در بسياري موارد، ديکتاتورها از بودجه هاي عمراني، خدمات اجتماعي، بهداشت و آموزش کشور خواهند کاست تا اسلحه مورد نياز براي بقاي خود را به هزينه اي بيشتر از راه قاچاق ومجاري غير قانوني تهيه کنند. تحريم هوشمند عراق در زمان صدام از 1991 تا 1998، به اعتباري مرگ 000 200 تا 000 500 کودک را به دنبال داشت.
در مورد کشورهاي ديکتاتوري، تحريم هوشمند حتي ممکن است به تقويت حکومت خاطي بيانجامد، چرا که در چهارچوب تحريم هوشمند، توزيع خوراک و دارو کماکان در دست دولت حاکم خواهد بود و در چنين شرايطي، وابستگي مردم و جامعه به تنها دارندگان و توزيع کنندگان مايجتاج عمومي، يعني حکومت و دولت، بيشتر خواهد شد. صحبت آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد در مورد توزيع مستقيم يارانه نيز دقيقا براي آن است که نان و روزي مردمان را در در گرو وفاداري ايشان نگه دارد و نيز براي انتخاب دوباره خود راي ايشان را بخرد. از آن گذشته حکومت ايشان بدين ترتيب خواهد توانست گروه هاي "مزدور" و وابسته به خود را تشکيل دهد. تجربه تاريخي تحريم هاي اقتصادي در جهان، از بلند آهنگ ترين آن در کوبا گرفته تا نمونه نزديک تر آن در کشور همسايه عراق، همگي کمابيش دو پيامد همانند داشته اند: تداوم سرسختي ديکتاتور حاکم و تشديد دشواري هاي اجتماعي و اقتصادي مردم.
اصولا کارآيي مجازات هاي اقتصادي در مورد تغيير رفتار کشور خاطي مورد ترديد بسياري از پژوهش گران قرار گرفته است و براي موفقيت آن ها شرايطي چون سطح مناسبات بازرگاني، روابط با ديگر کشورها، زمان، اندازه و رويکرد سران کشور مورد مجازات مهم تشخيص داده شده اند.
هر چه وابستگي اقتصادي و سياسي به کشور هاي مجازات کننده بيشتر باشد، امکان موفقيت تحريم ها در تغيير رفتار کشور هدف بيشتر است . با وجود اين، اگر کشور هدف بتواند از يک کشور واسطه کمک دريافت کند، در اين صورت خواهد توانست از فشار تحريم ها بکاهد، چنانکه کوبا از طريق کمک هاي شوروي در زمان جنگ سرد در برابر تحريم هاي آمريکا مقاومت کرد و دوام آورد . ايران از انتظار کمک از کدام کشور ثالث مي تواند داشته باشد؟ کمابيش از هيچ کشوري. انفراد ديپلماتيک جمهوري اسلامي کم سابقه است. با وجود اين، جنگ هشت ساله با عراق، جمهوري اسلامي را در استفاده از مجاري غيرقانوني و بازارهاي سياه، ورزيده و دست کم صاحب تجربه کرده است. بالا بودن قيمت نفت، عليرغم کاهش نسبي آن در ميانه تابستان 1387، به نظام امکان آن مي دهد که بسياري از کالاهاي مورد نياز خود را، هر چند به قيمتي گزاف و به هزينه ملت، تهيه کند.
گذشته از اهميت وابستگي اقتصادي و سياسي کشور هدف به کشور هاي مجازات کننده ، عامل زمان نيز در تاثيرگذاري تحريم و مجازات اقتصادي موثر است. تحريم هوشمند در مورد ليبي که متهم به سوءقصد به هواپيماي لاکربي در اسکاتلند و هلاکت 270 بود، پانزده سال طول کشيد تا نتيجه داد. تحريم چهل ساله در مورد کوبا هنوز نتيجه اي نداده است. باوجود اين، ممکن است تحريمها در درازمدت موثر واقع شوند. تجربه تحريم يوگسلاوي در دهه نود شاهدي بر اين مدعاست.دولت اسلوبودان ميلوسويچ مدتي در برابر تحريمها ايستاد و همه مشکلات کشور را ناشي از آن ها معرفي کرد و با تحريک حس ملي، مردم، را به نسبتي به حمايت بيشتر از رژيم خود کشاند. اما، در انتها هزينه تحريمها چنان گزاف شد که رهبري سياسي يوگسلاوي راه تمکين در پيش گرفت و اين سبب شد که جنگ صربهاي بوسني با مسلمانان و کرواتهاي آن منطقه از حدت و شدت بيافتد .
به هر حال اين امکان هميشه هست که در بلند مدت، برخي از کشورهاي تحريم گر، براي پرهيز از هزينه هاي تحريم بر خودشان و عدم النفع، و به اميد دستيابي سودهاي کلان بادآورده، دادو ستد با کشور مورد تحريم را از سرگيرند، همچنان که استراليا در سال 1993، خودسرانه از تحريم صادرات سلاح به چين سرباز زد و معاملات خود با اين کشور را از سر گرفت. در شرايط کنوني، تحريم هاي اقتصادي گوناگون براي ايالات متحده آمريکا سالانه هزينه اي معادل 19 ميليارد دلار به علت عدم صادرات و از دست دادن 200 هزار فرصت شغلي در بر دارد . به همين دليل در خود آمريکا لابي متشکل از 700 شرکت بزرگ (USA ENGAGE) مخالفت خود را با تحريم اقتصادي ديگر کشورها اعلام کرده است . به روايتي، البته به روايت محمد نهاونديان، رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران، تحريم ايران 10 هزار فرصت شغلي را در آلمان از بين برده است .
از منظر سود و زيان، کشورهاي تحريم گر تا چه مدت مايلند مجازات اقتصادي عليه ايران را ادامه دهند؟ البته در اين مورد بايد به يآدداشت که مجازات هاي بين المللي عمدتا، البته نه تنها، براي حل مشکل اتمي، عليه ايران وضع شده اند. بدين ترتيب اين احتمال نيز هست که با توجه به تداوم غني سازي اورانيوم در ايران، آمريکا و به ويژه اسرائيل، بيش از چند سالي، سه تا پنج سال بنا بربرآوردهاي مختلف، صبر نکنند و گزينه جنگ را در نظر گيرند.
گذشته از آن چه شرحش رفت، اندازه کشور هدف و حساسيت حاکمان به افکار عمومي بين المللي، نيز در کآرايي مجازات ها موثرند. هر چقدر کشور تحريم شونده کوچک و ضعيف و نسبت به افکار عمومي جهان حساس باشد، احتمال موفقيت مجازات ها بيشتر است . ايران خوشبختانه کشور کوچک و ضعيفي نيست، اما شوربختانه جناح سرسخت حاکميت آن نسبت به افکار عمومي جهانيان و حتي نسبت به افکار عمومي داخلي نيز بي اعتناست. در نتيجه به نظر نمي رسد مجازات هاي اقتصادي تاثير تعيين کننده اي بر رفتار نظام داشته باشند.
تحريم ها هزينه کلاني بر دوش مردمي گذارده اند که هر روز بيش از بيش گرفتار گراني، رکود و بيکاري مي شوند، اما بر تنش افروز هاي ايدئولوژيک سرسختان نظام بي اعتنا به مشکلات مردم تاثيري نگذاشته اند. اين اما خطر را از سر جناح سرسخت نظام و متاسفانه کشور ايران دور نمي کند. چراکه قطعنامه هاي جديدي که به احتمال زياد از سوي شوراي امنيت عليه جمهوري اسلامي تصويب خواهند شد، ممکن است به تدريج صنعت نفت کشور را نيز مورد تحريم قرار دهند، سرمايه گذاري خارجي در بخش انرژي ايران را ممنوع اعلام کنند و از طريق محاصره دريايي آن را کاملا به اجرا درآوردند. چنين تحريمي به معني حمله به نبض حياتي اقتصاد کشور، يعني ٨٠ تا ٩٠ درآمد صادراتي و ٤٠ تا ٥٠ درصد درآمدهاي دولت، است. واقعيت اين است که باوجود درآمدهاي نفتي هنگفت سال هاي پيش، آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد از حساب ذخيره ارزي بسيار برداشت کرده و در نتيجه امکان مقاومت بسيار محدودي براي نظام جمهوري اسلامي باقي گذاشته است.
از آن گذشته، عدم توفيق تحريمها وضع را وخيم تر خواهد کرد و حمله نظامي به ايران را دوباره در دستور کار قرار خواهد داد. به ويژه آن که بنا بر اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي، تحريم اقتصادي امکان حمله نظامي به ايران را از ميان نخواهد برد، بلکه آن را در مرتبه بعدي اولويت قرار خواهد داد.
چه بايد کرد؟ اگر همچنان که احتمال آن مي رود تحريم ها به هدف خود نرسند و لجوجان جمهوري اسلامي کماکان در مورد غني سازي اورانيوم و تحريک جامعه بين المللي اصرار ورزند، آنگاه گزينه هراس انگيز تحريم بنزين، محاصره دريايي و هوايي و حتي گزينه ناخواستني جنگ بيش از پيش قوت خواهد گرفت. البته جنگ و حمله به ايران مشکل بحران اتمي که عامل اصلي تحريم هاست را حل نخواهند کرد و حتي شايد نتايج وارونه اي داشته باشد. مثلا جناح هاي مخالف غني سازي اورانيوم و ميانه رو در ايران را، دست کم براي حفظ جاه و جان به انديشه سلاح اتمي و همراهي با سرسختان خواهد کشاند، يآ حتي مردم ناخرسند از شرايط داخلي و هوادار گسترش مناسبات خارجي را نيز، براي دفاع از ميهن، مجبور به پيروي از سياست هاي دفاعي نظام کند. اين ها همه آن چيزي نيست که به سود گذار ايران به دموکراسي باشد.
نظام حاکم به خوبي از روحيه استقلال طلبي ايرانيان آگاه است و از همين رو نمي بايستي پافشاري بر غني سازي اورانيوم را، با وجود مخالفت يک پارچه شوراي امنيت و تصويب سه قطعنامه تنبيهي به دلايل ايدئولوژيک محافظه کارانه فروکاهيد.
هر چه هست اين پرونده را نمي توان در مديريت احمدي نژاد رها کرد و تنش ميان کشور و جامعه بين الملل را به حال خود يا در دست جناح باقي گذاشت. کشور در خطر است و حتي اگر ساخت سلاح پنهاني در برنامه جمهوري اسلامي نباشد (که البته اين بعيد است)، در زماني که ستيزه جوياني که آشکارا شعار از ميان بردن اين يا آن کشور را مي دهند و فروپاشي يکپارچگي کشور مورد نگراني شان نيست، در ايران مدير و مسئولند، نيروهاي منطقه يا بين المللي به گمان آن که مبادا جمهوري اسلامي به سلاح اتمي دست يابد، به کشور حمله خواهند کرد.
حمله به ايران و هدف تغيير رژيم جمهوري اسلامي از خارج نه تنها مشکل پرونده اتمي ايران را حل نخواهند کرد، بلکه زيان مند است و نتيجه عکس خواهد داشت. از همين رو، نيروهاي خواهان دموکراسي در درون و برون مي بايستي در پي جلوگيري از جنگ باشند. اما کوشش براي جلوگيري از جنگ نبايد به معني چراغ سبز به جناح سرسخت تماميت خواه رژيم باشد که در وقت صلح بگيرد و ببندد و بکشد و براند و در وقت صلح از ميهن دوستي که بي تعارف در جان و روان بسياري از ايرانيان جاري است سوء استفاده نامبارک کند که "در جنگ فرصت صحبت نيست به زير فرمان ما ايد، که وطن در خطر است".
از ديدگاه نگارنده مي بايستي با همه توان از بروز جنگ براي حل بحران پرونده اتمي، از طريق توضيح واقعيات ايران به جهانيان و منفرد کردن سياست تنش زاي جناح حاکم در کشور جلوگيري کرد. اما اگر جنگ خارج از اراده ما صورت گرفت، آنگاه مي بايستي هر دو گزينه مقاومت و مذاکره با مهاجم را در نظر گرفت و با توجه به شرايط يکي را بر گزيد. معيارهاي ما براي انتخاب ميان اين دو گزينه کدامند؟ بي شک استقلال و دموکراسي. البته در شرايط جنگ، مي بايستي اولي را به دومي ترجيح داد. البته به گمان بسياري، حتي در صورت حمله نظامي، استقلال ايران مورد تهديد نخواهد بود. هدف حمله احتمالي انهدام تاسيسات هسته اي خواهد بود و بس. نگارنده نيز بر همين گمان است. با وجود اين، پيآمدهاي ناخواسته اين حمله، مثلا تداوم جنگ و بپاخيزي جدايي طلبان، از پيش معلوم نيست و به همين دليل مورد نگراني است. به هر صورت، دورانديشي و بيداري در اين مورد را نبايد از دست داد.
اما اگر جنگ راه حل مناسبي براي مشکل اتمي ايران نيست، نمي توان از ياد برد که جامعه بين الملل فعاليت هاي اتمي ايران را مشکل زا و بلکه خطرآفرين تلقي مي کند. جامعه بين المللي به درستي و با نگراني مي پرسد اگر هدف جمهوري اسلامي از تکنولوژي اتمي توليد برق و نه ساخت بمب اتمي است، پس چرا سال ها فعاليت هاي اتمي اش زير زميني بوده و از چشم ايرانيان و جهانيان پنهان نگاه داشته مي شده است؟ چرا نظام اسلامي کار با شبکه مخفي و غير قانوني عبدالقادر خان با هزينه اي به نهايت گزاف براي دولت و ملت را به داد و ستدي روشن و شفاف با شرکت هاي بزرگ بين المللي چون آروا AREVA و وستينگهاس و دستيابي به فناوري به مراتب بهتر و روزآمدتر ترجيح داده است؟ مگر جامعه بين الملل، با وجود هزار و يک ترس و هراس، با طرح کارخانه اتمي بوشهر با همکاري روس ها مخالفتي کرد و عليه آن قطعنامه اي در شوراي امنيت عليه ايران به تصويب رسانيد؟ چرا جمهوري اسلامي با به راه اندازي تاسيسات توليد اورانيوم هگزافلوريد در اصفهان، توافقنامه پاريس در نوامبر سال 2004 را زير پا گذاشت؟ جامعه بين المللي مي پرسد دليل آزمايش هاي موشکي شهاب 3 توسط جمهوري اسلامي که برد دو هزار کيلومتري دارند به راحتي مي توانند اسراييل را هدف قرار دهند چيست؟ هر چه باشد جامعه جهاني در اين مورد حساس است.
ديو بد گماني جامعه بين الملل نسبت به نيات واقعي قدرتمداران جمهوري اسلامي از چراغ به در آمده و بعيد است که به آن بازگردد. در چنين شرايطي نمي توان از جهانيان انتظار داشت در برابر آن چه که به درست يا نادرست، خطري براي امنيت و حيات خود مي دانند، دست روي دست گذارند و هيچ کار نکنند، بلکه براي راندن جغد شوم جنگ از سر ايران بايد به جامعه بين الملل گفت و نشان داد که به جز جنگ راه حل کارايي براي مشکل غني سازي اورانيوم در ايران وجود دارد. اين راه حل مذاکره است، اما نه به شکلي که تا به کنون جريان داشته است. جامعه بين الملل و به ويژه اروپايي ها، دست کم تا زماني که ميان آمريکا و ايران گفتگوي منظم و مداومي در کار نيست، مي بايستي بدون کاستن از فشار مذاکره با ايران را ادامه دهند و در عين حال جناح هاي مختلف حاکميت را نيز به گفتگو کشند.
درخواست اصلي جامعه بين المللي از ايران در موارد مشخص است. آژانس بين المللي خواهان اطلاعات در موارد زير است:
- توقف غني سازي اورانيوم، که تنها يکي از حلقه هاي زنجير بلند چرخه اتمي است. اما تهران هم چنان از خواست شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي متوقف ساختن غني سازي اورانيوم، که مي تواند در توليد تسليحات اتمي مورد استفاده قرارگيرد، سرباز مي زند.
- توضيح در مورد وجود تجهيزاتي که در کارخانه هاي اتمي ايران يافته شده اند و تنها به کار توليد تسليحات مي آيند.
- روشنگري درباره ماهيت فعاليت هاي پنهاني در زمينه انرژي هسته اي از سال 1989 تا 2003 و همکاري با شبکه غير قانوني عبدالقدير خان.
براي يافتن پاسخي براين پرسش ها، مذاکرات جامعه بين الملل با منوچهر متکي، وزير امورخارجه محمود احمدي نژاد و يا جليلي، دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران، نتيجه اي به بار نخواهند آورد. اما براي نشان دادن التزام جامعه بين المللي به ادب و اصول ديپلماتيک، ادامه اين گفتگوها، دست کم به لحاظ نمادين ضروري است، هر چند که نمي توان به نتايج آن اميدوار بود.
بجاست که جامعه بين المللي، از اتحاديه اروپا و تمامي اروپايي ها گرفته تا سازمان هاي بين المللي و گروه هاي پارلمانتاريستي و ديگر، به طور همزمان و بر طبق اصول ديپلماتيک، با نهاد گوناگون نظام جمهوري اسلامي، چون مجلس و مجمع تشخيص مصلحت، يا به عبارتي ديگر، مراکز مختلف قدرت در کشور، گفتگو کنند. البته براي رفع نگراني جهانيان در مورد مشکل هسته اي و نيز بهبود وضع اقتصادي ايرانيان از راه برداشتن تحريم، به موفقيت اين گفتگوها اميد چنداني نمي توانست بست. در اين صورت، اين مذاکرات دست کم اين نتيجه را خواهند داشت که تضادها و رقابت ها ميان جناح ها را تشديد کند و اين باعث خواهند شد که جناح سرسخت به تدريج در موضع ضعف قرار گيرد. همين امروز در ايران، بسياري از جناح هاي درون حاکميت، از رفسنجاني تا خاتمي، به زبان گويا و خاموش، سياست اتمي ايران را تحريک آميز و خطرناک ارزيابي ميکنند. آيا غير از اين است که مخالفت هاي جناحي از اصول گرايان درون و برون مجلس هفتم و هشتم، بيش از انتقاد اصلاح طلبان و اپوزيسيون منهزم و ناتوان در اين مدت، دولت احمدي نژاد را متزلزل کرد؟
نگارنده اين سطور افتخار آن داشت که در تاريخ پنج شنبه 28 ژوئن 2007، به دعوت پارلمان اروپا در جلسه کميسيون "روابط با ايران" شرکت و پيشنهاد تماس و گفتگو ميان پارلمان اروپا و مجلس ايران را مطرح کند. اين پيشنهاد با استقبال نمايندگان مواجه شد و خواستار پيگيري آن شدند.
ادامه گفتگو ميان جامعه بين الملل، به ويژه گروه هاي زير سرپرستي خاويار سولونا، کميسر ارشد و هماهنگ کننده سياستهاي خارجي و امنيتي اتحاديه اروپا، با نهادهاي مختلف نظام، دست کم بدين لحاظ که انحصار مديريت پرونده اتمي را از گروه احمدي نژاد مي گيرد، مفيد است و مي بايستي از آن پشتيباني کرد. سياست نادرست جامعه بين المللي مبتني بر فرو کاهيدن گفتگو با دولت نهم، بر وزن و نقش محمود احمدي نژاد بي جهت افزوده است. جامعه بين الملل مي بايستي به روشني سياستهاي تحريمي خود در قبال ايران را به با گفتگو و مذاکره و به ويژه قول لغو تحريمها در برابر صورت عقب نشيني جمهوري اسلامي گره زند.
در اين مذاکرات جامعه بين الملل و به ويژه اتحاديه اروپا نمي توانند مسئله احترام به حقوق بشر و آزادي هاي فردي و مدني را فراموش کنند. لزوم گنجانيدن اين موارد در مذاکرات تنها به دليل ارزش هاي انساني و آرماني نيست، بلکه به شدت جنبه عملي و پراگماتيستي دارد. محمود احمدي نژاد با تردستي فراوان و وارونه نشان دادن حقيقت وانماياندن پرونده اتمي به عنوان يک مسئله ملي بسياري از مردم را با انگيزه دفاع از ايران بسيج کرده است.
گذشته از گفتگو با نهادهاي رسمي نظام جمهوري اسلامي، جامعه بين المللي در عين حال مي تواند بدون برانگيختن تنش با کليت نظام، با نهادهايي در جامعه مدني ايران نيز تماس بگيرد. براي تماس با جامعه مدني و توهم زدايي در مورد پرونده اتمي و نيز روشنگري در اين مورد، رسانه هايي که کشور را پوشش مي دهند، کمک شايسته اي مي توانند بود. البته به شرطي که مهمان هاي کارشناس اين رسانه ها، به ويژه رسانه هاي مورد حمايت دولت هاي فرنگي، بيشتر از آن که نفرت کور از نظام جمهوري اسلامي به دل داشته باشند نقدي روشن و راه حلي در خور خروج از بحران هاي پي در پي نظام اسلامي براي ارائه به مردم داشته باشند و حقيقت را به ايشان بگويند.
در شرايطي که وقت تنگ است و اپوزيسيون کاري در خور نمي تواند کرد، بجاست پرونده اتمي را از دست محمود احمدي نژاد سرسخت بدر آورد و تضاد هاي موجود ميان جناح هاي موجود در حاکميت جمهوري اسلامي را فعال کرد و مردم را هر چه بيشتر فرا خواند تا مگر در مورد پرونده اتمي ايران، مصالحه اي با جامعه بين المللي ايجاد شود و در پي آن خطر جنگ از سر کشور دور شود و تحريم هاي اقتصادي که اوضاع را بر مردم سخت کرده اند، برچيده يا دست کم معلق شوند.
اگر مذاکرات جامعه بين المللي با جمهوري اسلامي، حتي به اندکي به بازگشايي فضاي خفقان آور کنوني بيانجامد و کشمکش ميان جناح هاي حاکم بالا گيرد، آنگاه مي توان اميد داشت که حتي در شبه انتخابات گزينشي آينده، جامعه مدني بتوانند سرسختان ايدئولوژي زده و کشور بر باد ده را از صحنه سياسي کشور به بيرون رانند.
آيا در عين حال مي توان اميد داشت که نمايندگان مجلس هشتم، غيرت ملي را بر وابستگي ايدئولوژيک ترجيح دهند و دولت نهم را استيضاح کنند يا مجمع تشخيص مصلحت نظام، مخالفت هاي پنهاش با رئيس جمهور احمدي نژاد را آشکار کند؟ بدون احمدي نژاد و همرزمان گرفتار در ايدئولوژي وي، به بهبود موقعيت کشور در برون مرز و رشد دموکراسي در درون مرز اميد بيشتري مي توان داشت.
مبارزه با استبداد، تبعيض و حکومت ايدئولوژيک را نمي توان به استفاده از تنش ها و رقابت هاي نهادهاي رسمي فروکاهيد. اما چشم پوشي از آن و دل بريدن از ميهن دوستي بسياري از کارگزاران دست اندرکار نظام جمهوري اسلامي نيز نشانه خرد و درايت سياسي نتواند بود.
