فروپاشي از درون
رضا تقي زاده - پنجشنبه 24 مرداد 1387 [2008.08.14]

فرو ريختن ديوار برلين و پيوستن پاره شرقي آلمان به خاک اصلي در سال 1990، نشان داد که تداوم حکومت مطلقه حزبي بنام مردم و در عمل حذف مردم از ساختار انحصاري دولت تنها ميتواند، حتي در قلب اروپا، جامعه اي صنعتي را تا سطح کشورهاي فقير جهان سوم تنزل دهد. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در روسيه و 15 جمهوري اقماري آن در سال 1991 نيز،عليرغم تبليغات دولتي داير بر پيشرفتهاي شگرف دنياي کمونيست و خوشحالي و رفاه شهروندان آن، تکرار همان نمايش سقوط نيمه شرقي آلمان بود، اما در اندازهايي بمراتب بزرگتر. اگر چه پيش از تکميل مراحل سقوط آن ، اتحاد جماهير شوروي يکي از دو ابر قدرت روز قلمداد ميشد و لي پس از بالا رفتن" پرده آهنين"، ديده شد که ساکنان روسيه در ام القراي کمونيسم براي ارتزاق بدست مردم بقيه دنيا چشم دوخته اند.
تجارب کمونيستي
در دوران حيات اتحاد شوروي، تعاريف قدرت با مفتهيم امروزي متفاوت بود و نمايش قدرت دولت عمموما در دو عرصه مشخص صورت ميگرفت:
1-توسعه ظرفيت نظامي و تدارک زرادخانه هاي اتمي و موشکي.
2-پيروزي در مسابقات ورزشي و بازيهاي المپيک.
در آلمان شرقي، دولت کمونبستي متکي به مسکو، درعين حال که ترقي معکوس صنعتي و انهدام اقتصادي را در پشت صحنه تجربه ميکرد، در روي صحنه توسعه کارخانه هاي قهرمان سازي را زير عنوان آکادمي هاي ورزشي دولتي پي ميگرفت با اين هدف که در صحنه اي متفاوت قدرت دروغين نظام اقتدارطلب را بيرون پرده آهنين بنمايش بگذارد. همزمان با نمايش قدرت ورزشي آلمان کمونيستي در خارج، استازي-پليس مخفي مخوف آنکشور نيز در داخل با سرکوب ناراضيان، گروههاي آزادي خواه ، تهييه کنندگان شب نامه هاي ضد رژيم و مخالفين نظام انحصاري بگونه اي ديگر اقتدار نظام را بنمايش ميگذاشت . در حاليکه در پشت پرده آهنين، خفقان و فقر حکومت ميکرد، در روي پرده، مو زردهاي تربيت شده در کارخانه هاي قهرمان سازي برلين و حومه آن نمايش نسل خوشحال و سالم را به صحنه هاي جهاني ميبردند.
تنها بعد از سقوط اتحاد شوروي و رژيمهاي اقماري آن در اروپاي شرقي بود که مردم بقيه دنيا با ديدن پشت صحنه به عمق فاجعه پي بردند. اقتصاد روسيه با وجود در اختيار داشتن بزرگترين ذخاير منابع طبيعي، گاز و نفت و معادن ثروتمند الماس و فلزات گرانبها عملا ورشکسته بود ، صنايع آن عقب مانده و فرسوده و زير ساختهاي شهري و ارتباطي آن از کار افتاده بودند. سربازان روسي که پيش از سقوط نظام سلطه جو،هنگام رژه سالانه در ميدان سرخ پاههاي خود را تا شانه بالا ميکشيدند، پس از سقوط شوروي گرسنه و بيکار مانده و براي گذران زندگي يونيفرم و نشانهاي و حتي سلاحهاي خود را ميفروختند. ارتش سرخ – يکي از دو ابرقدرت وقت دنيا- و کي جي بي بزرگترين سازمان امنيت داخلي در طول تاريخ، حتي پيش از سقوط کامل قدرت سياسي در مسکو کاملا از هم پاشيده بود.
آنچه سقوط اتحاد شوروي و رژيمهاي اقماري آنرا را در شرق اروپا اجتناب ناپذير ساخت، جدا سازي قدرت سياسي از مردم و تکيه نظام حکومتي بر اقتصاد متمرکز دولتي و تمرکز قدرت و مديريت کشور در داخل حلقه کوچک معتمدان حزبي بود. در درون آن نظامها، براي سالها، همه از جيب ميخوردند و تنها نمايش حرکت ميدادند. رقابت و ابتکار مرده بود. همه دستوري کار ميکردند. همه شاغل بودند و لي در عمل بيکارگي ميکردند و حق حضور ميگرفتند. اتحاد شوروي سالها بود که از درون فرو ميريخت و از خود و از اندازه هاي طبيعي خود بازميماند حال آنکه در روي صحنه نمايش قدرت نظامي و ورزشي بدون وقفه ادامه داشت؛ اتحاد شوروي در تمام بازيهاي المپيک برنده مطلق بود و بهترين شناگران و دونده هاي اروپا از کارخانه هاي قهرمان سازي جمهوري دمکراتيک آلمان به صحنه هاي ورزشي جهان ميرفتند.
نزديک به دو دهه پس از فروپاشي اتحاد شوروي و پيامد آن، شکل گيري تغييراتي عميقتر در مفاهيم قدرت ، جمهوري اسلامي در ايران، امروز در رديف معدود کشورهاي باقيمانده دنيا است که همچنان، بدنبال الگوهاي دهه هاي پنجاه و شصت وتکرار تجارب رژيمهاي سوسياليستي و بدون نوجه به پيامدهاي آن، همچنان بر انحصار کامل قدرت اصرار ميورزد. در داخل،حذف مردم از صحنه سياسي و عقب راندن مديريت علمي در تمام سطوح، جازيگزيني عوامل کارامد با عناصرمورد اعتماد درتمام مراکز تصميم گيري و اجرائي، حفظ اقتصاد متمرکز و دولتي در عين حال سرکوب دگرانديشي با استفاده از تمامي توانهاي امنيتي الويت شماره يک دولت است. در راه دست يافتن هرچه بيشتر به هدفهاي برشمرده و حفظ اين روند، بنظر ميرسد که از نگاه نظريه پردازان نظام ، پرداخت هزينه ها ي آن موجه است. جمهوري اسلامي سالها است که زير عنوان يارانه ، از جيب مردم، بمردم جيره مي دهد، بجاي ترويج رقابت و تشويق توليد، گدا پروري ميکند و مردمي را که کشورشان به لحاظ منابع، در رديف ثروتمند ترين ممالک جهان است، با سوء مديريت هر روز به ورطه فقر و انحطاط نزديکتر از پيش ميسازد.
نگاهي کوتاه به سر فصلهاي عملکرد اقتصادي کشور نشان ميدهد که ادامه روند کنوني تا پيش از اعلام ورشکستگي کامل و فروپاشي نهايي ساختار هاي توليد و خدمات در سراسر کشور تنها تا زماني امکان پذير است که سود 100 ميليارد دلاري صادرات سالانه نفت خزانه دولت را تغذيه ميکند. ادامه تامين درامد ازاين منبع نيز با تکيه بر شواهد علمي و عيني – حتي در شرايط ادامه قيمتهاي بالاي نفت در بازارهاي جهاني- هر سال دشوار تر از پيش خواهد شد.
بعنوان نمونه، طي دوازده ماه گذشته که درامد نفت ايران- نه به لحاظ افزايش توليد وحجم بالاتر صادرات که صرفا بدليل افزايش قيمتها در بازار- دو برابر شده است، قدرت متوسط خريد مردم به نصف سال پيش تقليل يافته است. در ايران ميزان متوسط تورم امسال به 25 در صد ميرسد و از اين لحاظ ايران در رديف اول خاورميانه وبرغم وجود دهها کشور فقير اسيايي و افريقائي، در رديف ده کشوري است که بيش از بقيه از تورم سالانه رنج ميرد. تورم در اين اندازه ها نشانه بيماري خطرناک اقتصادي است. عامل کاهش قدرت خريد و افزايش فقر عمومي است. در چنين شرايطي، توليد قرباني دلالي ميشود و پول دارها به قيمت فقير تر شدن فقرا پولدارترميشوند. در ابتداي همين هفته اعلاميه بانک مرکزي دولت جمهوري اسلامي در تاييد اين نکته اعلام داشت که بيش از 13 ميليون نفر مردم ايران اينک زير خط فقر زندگي ميکنند.
ميزان بيکاري نيز عملا در حدود ارقام اعلام شده تورم سالانه است، اگرچه وجود نوعي بيکارگي شايع در شهرها و اشتغال فصلي در روستاها و فقدان سيستم خدمات اجتماعي فراگير امکان تغيير اين امار و پنهان نگاه داشتن ميزان واقعي عدم اشتغال را ممکن ميسازد. در عمل پانزده ميليون مردم ايران فاقد شغل مولد اند، بيش از هفت ميليون از مردم معتاد به مواد مخدر اند و تورم سالانه به 25 در صد ميرسد. در چنين جامعه اي روساي کشور ادعا ميکند که مردم کاملا خوشحال اند و بزودي کشورشان در رديف اولا قدرتهاي دنيا قرار خواهد گرفت!
طي سال گذشته، با وجود دوبرابر شدن درامد هاي صادرات نفتي، رشد سالانه دو در صد کاهش يافت حال آنکه با افزايش درامد باد آورده صادراتي هدفهاي رشد سالانه اقتصادي ميبايد دو تا سه در صد افزايش مييافت. تفاوت حاصل معادل صد درصد افزايش ميزان براوردرشد اقتصادي از 6 به 12 در صد است! در آمد سرانه ايران که سي سال پيش بالاتر از تمامي کشورهاي منطقه بود اينک در رديف پايينترين مابين کليه کشورهاي صادر کننده نفت در منطقه است. از اين لحاظ بعنوان مثال در آمد سرانه در عربستان سعودي چهار برابر در آمد سرانه مردم ايران است.
در شرايطي که تمامي کشورهاي صادر کننده نفت منطقه با بر خورداري از درامد روبه پايان نفت در پي ايجاد ساختارهاي عمراني و صنعتي در داخل و فراهم کردن زمينه ادامه درامد هاي ارزي در هر دوبخش اقتصاد داخلي و خارجي اند( کويت-قطر-عربستان سعودي- امارات- بحرين...) در ايران براي ازميان بردن ذخاير ارزي ناشي از صادرات نفت مسابقه اي نفس گير مابين دواير دولتي در جريان است. هزينه کردن بيش از 200 ميليارد دلار سالانه تحت عنوان يارانه انرژي (نفت و گاز و برق) وانهدام اين منابع بجاي سرمايه گذاري در ساختار هاي زيربنايي کشور يکي از نتايج اعمال اقتصاد دولتي و رسيدن ناگزير به روزمرگي امروز در اداره امور کشور است.
طي بيش از طي ده سالصرف وقت وهزينه 1 ميليارد دلارهزينه در راه تکميل کارخانه برق اتمي بوشهر با ظرفيت کمتر از 1000 مگا وات و متعاقبا پرداخت بيش از 2 ميليارد دلار براي خريد موشکهاي تور ام وان و اس 300 بمنظور تامين دفاع هوايي از آن در قبال هجوم احتمالي نظامي از خارج، تکميل و راه اندازي اين واحد همچنان پا در هوا است، حال آنکه همزمان سالانه بيش از 4000 مگاوات برق ( بيش از چهار برابر ظرفيت کارخانه در دست ساختمان بوشهر) در شبکه فرسوده برق رساني و سيستم عقب ماده ذخيره سازي برق کشوراز ميان ميرود. در کشوري که وعده رسيدن به مقام اول دنيا داده ميشود، خاموشي برق نماز بدون پرهيز روزانه است. ايران بعد از روسيه داراي دومين ذخيره بزرگ گاز دنيا است. در شرايطي که بيش از 12 کشور دنيا با ذخايري بسيار کوچکتر از ذخاير گاز طبيعي ايران به صدور گاز و کسب درامد و اعتبار در بازار تجارت جهاني مشغول اند، ايران وارد کننده خالص گاز طبيعي است. در زمستان سال پيش ايران که رسيدن به مقام اول دنيا هدف اعلام شده مديران و ناظمان آن است، بدليل قطع صادرات گاز ترکمنستان لرزيد و امسال همان مديران نويد ميدهند که لرزيدن مردم در زمستان بازهم تکرار خواهد شد. خبر خوشتر قطع صدور نفت کوره در سال جاري و ايجاد منابع سوختي مکمل براي جبران کمبود گاز است. البته کارخانه هاي پتروشيمي و توليدات صنعتي نيز از راه کاهش توليد و صرفه جوئي در مصرف به اين تلاش دولت براي جبران کمبود گاز ياري خواهند داد!
ارتباطات شهري در کشوري که در شعارها رسيدن به قله هاي ترقي را هدف قرار داده است، عمدتا بر عهده تاکسي هائي است که يارانه سالانه بنزين آنها (3 تا 5 هزار دلار ) دهها برابر ارزش واقعي اين وسيله هاي اسقاطي حمل و نقل شهري است که در بهترين شرايط ميبايد به اهن قراضه تبديل شوند. امسال ايران علي رغم توزيع کوپني وسيله کارت هوشمند، بيش از 12ميليارد دلار صرف واردات بنزين از خارج خواهد کرد در حالي که کلان شهر تهران با 15 ميليون جمعيت براي توسعه حمل و نقل مسافري و توسعه شبکه مترو به 200 ميليون دلار سرمايه مورد تعهد و پرداخت نشده دولت نيازمند است. رييس دولت نيز همزمان بدنبال کشيدن ريل هوائي و چوب گذاشتن در چرخ شهرداري است.
حمل و نقل برون شهري ايران و شرايط راهها از اوضاع حاکم بر حمل و نقل درون شهري نيز بدتر است. همين چند روز پيش بود که مسئول پليس راههاي ايران از ميزان تلفات سالانه در جاده ها ميگفت. ايران در صورت استفاده درست از نيروي انساني، و ساير منابع موجود منجمله منابع گاز و نفت قادر به ايجاد ارتباطات برون شهري پيش رفته و اتصال تمامي شهر ها با قطار برقي به يکديگر است. حال آنکه در طول 30 سال گذشته تنها يک خط قطار برقي براي اتصال تهران به کرج مورد بهره برداري قرار گرفته و راههاي ارتباطي مرکز به شمال کشور عمدتا از طريق دو محور چالوس ( با قدمت 70 سال) و هراز ( با قدمت بيش از چهل سال) صورت ميگيرد. دولت البته وعده داده است که تلاشهاي ده سال گذشته براي ايجاد 200 کيلومترراه ارتباطي تازه مابين تهران وشمال کشور ممکن است به همت چيني ها و بنياد مستضعفان در کمتر از ده سال آينده به نتيجه برسد.
بر شمردن اين سر فصلها و تعميم آن به بخشهاي صنعت، کشاورزي، اموزش، درمان، مسکن، محيط زيست ...مثنوي هفتاد من کاغذي خواهد شد. آن چه روشن است فروپاشي بدون وقفه ساختار هاي اساسي و زيربنائي کشور است از درون که بهاي بالاي نفت در بازارهاي جهاني و تامين مسکنهاي اقتصادي بر دردهاي مزمن آن سرپوش نهتده است- روندي که بگونه اي ديگر و لي با همين نتايج در اتحاد شوروي و اروپاي شرقي شکل گزفت. ادامه اين شرايط در ايران تا زماني مقدور است که درامد نجومي دولت از راه صدور نفت کاهش نيافته و يا به پايان نرسيده است. پيش بيني ميشود که طي سه سال آينده حجم مصرف داخلي نفت ايران بر ميزان صادرات آن پيشي بگيرد. در صورت ادامه وضع موجود، طي دهسال آينده ايران نفتي براي صدور نخواهد داشت و در اين گرايش نزولي حجم صادرات نفت خام، شرايط اقتصاد داخلي و اوضاع معيشتي اکثريت مردم نيز دشوار تر از پيش خواهد شد. بروز هر اتفاق غير مترقبه تنها بر سرعت روند تخريبي خواهد افزود. حقيقت اين است که نظام مديريت و کنترل ايران با شيوه جاري، سالها است که به بن بست رسيده است. فروپاشي کامل شيرازهها در نتيجه بروزهر تغيير محسوس درروند تامين درامدهاي خارجي ميتواند در تغيير معادله مزبور اثر وضعي و قاطع بگذارد.
همزمان با فروپاشي ساختار هاي اساسي و زيربناها ي اقتصادي از درون، نظام سياسي ايران تنها در قيد افزايش انحصاري قدرت و کشيدن ديوار در ميان حکومت و مردم است. اگرچه در ميان ديوارها، اجراي نمايش اقليت و اکثريت در رسانه هاي دولتي و يا مجاز، همچنان بروي صحنه ميرود ودر مراکز قدرت دعوا بر سرسهم ها با طرح اما و اگر ها همچنان درجريان است ولي جريان آن تنها بازيگران نمايش را مشغول ميکند. استاديومهاي سياسي مانند بازي پرسپوليس و پاس از تماشاچي خالي است. مردم سالها است که دست از شراکت در نمايشهاي سياسي نظام کشيده اند و از پنچ سال پيش به اين سو بخصوص، حتي رغبتي به تماشاي آن نيز نشان نميدهند. حقيقت اين است که ساختار ها ي زيربنايي در ايران آرام آرام در حال فروپاشي است. تنها تند بادي، با طبيعت سياسي و يا اقتصادي، توان پايداري آنها را محک خواهد زد. ايران بدون درامد نفت به الگوي کره شمالي بسيار نزديکترشده است تا الگوي چين.
