Rooz

دولت ايران و جنگ در اوستيا

مير حميد سالک ‏ dr_h_salek@yahoo.com‏ ‏ - سه شنبه 22 مرداد 1387 [2008.08.12]

هنوز چند سالي از دور قبلي درگيري ها در اوستيا و آبخاز نگذشته است که بار ديگر، متأسفانه اين بار با دخالت آشکار ‏روسيه، مي رود تا شعله هاي جنگ، منطقه را به کام خود بکشد. اين درگيري نظامي به ادعاي برخي از تحليل گران سياسي ‏توانائي تبديل شدن به يک روياروئي بين المللي را دارد. از آن جائي که عادت کرده ايم، به خاطر موقعيت استراتژيک ‏کشورمان، به نحوي از انحاء درگير چنين حوادثي باشيم، اين بار هم بي بهره نخواهيم ماند. ‏

به رغم قرار گرفتن ايران در چنين شرايطي، مسئولين سياست خارجي کشورمان، تا اين لحظه، هيچ واکنش جدي و مدبرانه ‏اي از خود به نمايش نگذاشته اند. تنها فعاليت چشمگير! آقايان صدور بيانيه اي در مذمت حوادث اخير و درخواست خويشتن ‏داري از طرفين بوده است. در حالي که روسيه در روشي غير دوستانه و بدون توجه به خروج گرجستان از اوستيا ، از ‏زمين، آسمان و دريا همسايه کوچک خود را مورد هجوم قرار داده است، آيا اين موضع گيري کفايت مي کند؟ سياست ‏خارجي دولتي که مدعي پرچم داري صلح و عدالت در سطح جهان و تغير مناسبات جهاني است، نمي تواند به اين حد بسنده ‏کند. پس چه عاملي اين چنين دستگاه ديپلماسي دولت نهم را منفعل کرده است؟‏

پاسخ به چنين سؤالي خارج از مجموعه سياست هاي راهبردي دولت در اين سه سال نيست. با قرار گرفتن بحران هسته اي ‏در مرکز سياست خارجي دولت نهم و تدبير امور به شکلي که به روند غني سازي اورانيوم کمترين آسيبي وارد شود، اين ‏نوع رفتار ديپلماتيک قابل توجيه است. به عبارت ديگر، به دلائلي چند مي توان نتيجه گرفت که متوليان سياست خارجي ‏تصور مي کنند از ادامه درگيري ها متنفع خواهند شد.‏

اولين دليلي که مي توان در اين جهت اقامه کرد اين است که ايران از مرکز توجهات جهاني خارج مي شود. بعد از پاسخي ‏که دولت ايران به بسته پيشنهادي داد، ظن و گمان ها در مورد افزايش فشار جامعۀ جهاني بر عليه ايران بالا گرفت. اما ‏درگيري اخير در اوستيا، هر چند براي مدتي کوتاه، ايران را از مسئلۀ شمارۀ يک، به امري دست دوم تبديل مي کند. ‏فرصتي که به شدت براي دولت ايران مغتنم است.‏

از سوي ديگر هر چه اين درگيري ها شدت بيابد، بر وسعت اختلافات آمريکا و روسيه، دو طرف اصلي درگير در مسئله ‏هسته اي ايران، افزوده مي شود. به اين ترتيب امکان اجماع در شوراي امنيت و در نتيجه تشديد تحريم هاي بين المللي و يا ‏هر گونه مجازات ديگري، کاهش خواهد يافت. بر اين اساس براي مدتي ابران بدون هراس از واکنش هاي جهاني، به ‏سياست خود در مورد غني سازي اورانيوم ادامه خواهد داد.‏

نکته ديگري که مي تواند رفتار ايران را توجيه کند، سياست نگاه به شرق ايران در عرصۀ جهاني است. سال هاي سال است ‏که ما اين روش را آزموده ايم، اما هيچ گاه نخواستيم بپذيريم روس ها همان قدر به منافع خود علاقه مند هستند که آمريکائي ‏ها. به همين دليل تصور مي کنيم اگر در مورد رفتارهاي غير انساني روسيه سکوت اختيار کنيم ممکن است در يک زمان ‏هرگزي همسايۀ شمالي فريادرس ما شود. زماني که درگيري هاي بوسني پيش آمده بود، چطور غيرت اسلامي دولت مردان ‏به جوش آمد و کمک هاي همه جانبۀ ايران راهي بالکان شد، اما هنوز حاضر نشده ايم تا ديگر کشور مسلمان نشين همان ‏منطقه، يعني کوزوو را حداقل به رسميت بشناسيم؟ آيا تغيير قدرت روسيه از آن سال ها تا به امروز نمي تواند توجيه گر اين ‏مسئله باشد؟ آيا له شدن يک کشور طرفدار غرب زير تانک ها، هواپيما ها و موشک هاي روسي نمي تواند نويدي براي ‏پايان قدر قدرتي آمريکا باشد؟ کلامي که به کرات از آقاي احمدي نژاد شنيده ايم. از اين پس ممکن است اين تفکر به ذهن ‏برخي خطور کند که با قدري نرمش بيشتر در مقابل استالين هاي تازه به دوران رسيده، مي توان پوزۀ آمريکا را به خاک ‏ماليد.‏

ادامۀ اين درگيري ها مي تواند خط لولۀ باکو، تفليس، جيحان را مورد تهديد قرار دهد. کمااين که در طي اين چند روز ‏اطراف اين خط لولۀ نفتي به دفعات مورد تهاجم جنگنده هاي روسي قرار گرفته است. اگر اين بمباران ها ادامه بيابد و آسيبي ‏به اين مسير انتقال وارد بيايد، مي تواند موجب افزايش دوبارۀ قيمت نفت شود. امري که باعث کاهش توش و توان بيش از ‏پيش اقتصاد بيمار جهاني شود. اما اين افزايش قيمت نفت با سودي فراوان براي دولت ايران نيز همراه است. چرا که در پي ‏آن قادر خواهد بود نقاط ضعف خود را در مورد تأثير تحريم ها بپوشاند. آيا اين منفعتي است که به آساني بتوان از آن ‏گدشت؟

در کنار تمامي مسائلي که در بالا به آن اشاره شد، خروج نيمي از نيروهاي گرجي از عراق مي تواند اسباب درد سر تازه ‏اي براي آمريکا در عراق باشد. گرجستان بعد از آمريکا و انگلستان سومين نيروي خارجي حاضر در خاک عراق است. اما ‏نکته اي که بيشتر اين کاهش همکاري را براي ايران جذاب مي کند، محل استقرار نيروهاي گرجي در طول مرزهاي ايران ‏است. امکان جايگزيني نيرو هاي جديد و آموزش آنها امکان دارد مشکلات جديدي را براي رقيب ايران در عراق خلق کند.‏
در کنار تمامي اين دست مسائل، که داراي اثرات کوتاه مدت و يا ميان مدت است، ادامه اين کشمکش مي تواند اثراتي ‏استراتژيک در منطقه به همراه داشته باشد. لاوروف به همتاي آمريکائي خود گفته است هدف نهائي اين تهاجم، تغيير رژيم ‏تفليس است. يعني با افزايش فشار بر گرجستان و محاصرۀ همه جانبۀ آن، دولت ساکاشويلي مجبور به کناره گيري شود. در ‏اين صورت امکان قدرت گرفتن هواداران روسيه افزايش مي يابد. حاصل اين کار هم براي ايران و هم روسيه کم نخواهد ‏بود. از يک سو سايه ناتو از اين ناحيه دور خواهد شد. از سوي ديگر خط لولۀ نفتي باکو، تفليس، جيحان از کنترل دشمنان ‏مشترک ايران و روسيه خارج مي شود. مسيري که در زمان احداثش اين دو دولت نتوانستند به هيچ طريقي مانع از شکل ‏گيري آن شوند.‏

با توجه به مطالب بالا اگر دولت ايران مي خواهد از وارد آمدن هر گونه اتهامي به خود، در مورد حمايت از روسيه در اين ‏نزاع، دوري کند، بايد بي درنگ تجاوز روسيه به خاک گرجستان را محکوم کرده، از دولت روسيه بخواهد بدون قيد و ‏شرط به مواضع قبل از شروع جنگ باز گردد. در ضمن، به همراه ساير کشورهاي جهان، راهي براي پايان دادن اين ‏بحران چندين ساله بيابد. در غير اين صورت اگر مسئولين تصور ديگري داشته باشند، حتما مي دانند گرجستان روزگاري ‏نه چندان دور در قالب يک کشور با روسيه مي زيسته است و مشترکات بسيار زيادي با برادر بزرگتر خود دارد. تنها گناه ‏گرجستان اين است که مدتي است قدري با روسيه فاصله گرفته، همان گناهي که اوکرائين داشت و در سرماي زمستان ‏مردمش بي گاز ماندند.‏

دست در حلقۀ آن زلف دوتا نتوان کرد تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.