Rooz

مدعيان اصول‌گرايي

مرتضي کاظميان - دوشنبه 21 مرداد 1387 [2008.08.11]

kazemian.jpg

آن دسته از نيروهاي سياسي که در ايران امروز، مي‌کوشند خود را با عنوان "اصول‌گرايان" تبليغ نمايند و خويش ‏را متعهد به پاره‌اي "اصول" و "ارزش‌ها" توصيف کنند، در مقام عمل و در موقعيت‌هاي "ويژه" است که نشان ‏مي‌دهند به چه ميزان -حقيقتا"- پايبند به "اصول" ادعاشده هستند، و در هنگامه‌هاي خاص است که آشکار مي‌کنند ‏چه‌قدر وابسته و دل‌بسته‌ي "قدرت"اند.‏

شايد نياز به اين تاکيد نباشد؛ اما به‌نظر مي‌رسد جهت يادآوري نيز -حداقل- بايد عنوان نمود که تمامي ‏شخصيت‌هاي حقيقي جريان موسوم به اصول‌گرايان را نبايد با يک چشم و از منظر يک تحليل نگريست؛ آن‌چنان ‏که مدعيان اصلاح‌طلبي، پرشمار و گوناگون‌اند. اگر در "کشتي نوح اصلاح‌طلبان" انواع و جريان‌هاي متفاوتي را ‏مي‌توان برشمرد و تفکيک کرد (اصلاح‌طلبان واقعي، فرصت‌طلبان، اصلاح‌طلبان دل‌بسته به قدرت، اصلاح‌طلبان ‏محافظه‌کار و ...) ، در جمع مدعيان اصول‌گرايي هم لايه‌هاي گوناگوني قابل تشخيص و تمييزاند؛ از عمل‌گرايان ‏‏(پراتيک‌ها) گرفته تا سنتي‌ترها و افراطي‌ها و ... اما محور و موضوع عمده، مهم‌ترين وجه مشابهت ‏‏"اصول‌گرايان" و حوزه‌ي مشترک ايشان است: عدم تعلق خاطر و باور به دموکراسي و لوازم و پيامدها و نتايج ‏آن. اينان -جملگي- تا آنجايي دموکراسي را گردن مي‌نهند که وضع و موقعيت سياسي، اقتصادي ايشان و هژموني ‏آنان را تهديد نکند. گو اين که برخي اين وضع را از منظري ايدئولوژيک تحليل و توجيه مي‌کنند؛ بعضي از ‏زاويه‌ي منافع اقتصادي ناگفته و ناپيدا ؛ و جمعي از نگاه مصالح سياسي.‏

اين‌چنين است که با وجود اظهارات برخي از نمايندگان اصول‌گرا در مجلس هشتم درمورد علي کردان، گزينه‌ي ‏پيشنهادي احمدي‌نژاد براي وزارت کشور، وي باز هم موفق به کسب 169 راي موافق مي‌شود. سخنان قابل تامل ‏و انتقادهاي شنيدني روح‌الله حسينيان، علي مطهري و عليرضا زاکاني درمورد کردان، خواندني و بيان آن از سوي ‏اين چهره‌هاي شناخته شده‌ي راست، باور نکردني است. به اين چند مورد کوچک، در زير بسنده مي‌کنم:‏

حسينيان: "از کردان راجع به دکتراي حقوق‌اش از دانشگاه آکسفورد سئوال کرديم که ايشان پاسخي نداشت. گفتيم ‏اگر شما اين دکترا را گرفته‌ايد بايد از رساله‌تان دفاع هم کرده باشيد؛ اما وقتي زبان انگليسي نمي‌دانيد چطور دفاع ‏کرده‌ايد؟ که ايشان گفتند مترجم گرفته‌ام... درنهايت کردان تسليم شد و اعلام کرد دروغ گفته و اشتباه کرده است... ‏آقاي عزيز! شما تاکنون با اين مدارک برچه مبنايي حقوق مي‌گرفتيد؟!"‏

مطهري: "کردان شخصيت سياسي دارد و به صلاح نيست وزير کشور شود... ايشان هم از لحاظ مدرک تحصيلي ‏و هم از لحاظ اخلاقي پرونده دارد... وي در زمان مديريت‌اش در صدا و سيما بسياري از هم‌ولايتي‌هايش را ‏استخدام کرده بود..."‏

عليرضا زاکاني: "در جلسه‌اي با حضور کردان، شش نفر قضات پاکدامن (توکلي، نادران، زاکاني، فدايي، نکونام، ‏و فاکر) به اتفاق اعلام کردند وي صلاحيت ندارد... مدرک دکترا و فوق‌ليسانس کردان جعلي است...کردان که ‏شعار شفاف‌سازي انتخابات را در برنامه‌هايش اعلام کرده است، درحضور يکي از ائمه جمعه گفته است، نظام ما ‏نظام ولايي است و راي‌گيري در آن موضوعيت ندارد..."‏

احمد توکلي و الياس نادران: "ما مي‌خواهيم درمورد صلاحيت اخلاقي وزير پيشنهادي کشور (کردان) در جلسه‌ي ‏غيرعلني مجلس تصميم‌گيري کنيم..."‏

‏ (جهت اطلاع از متن کامل اظهارنظرهاي مهم نمايندگان يادشده به سايت خبرگزاري‌هاي رسمي کشور در تاريخ ‏‏15مرداد87 و يا مطبوعات 16مرداد87 مراجعه شود.)‏

باوجود چنين انتقادها و اظهارنظرهايي، وزير پيشنهادي محمود احمدي‌نژاد براي وزارت کشور، راي مي‌آورد...‏

‏169 نماينده‌اي که به علي کردان راي دادند (از مجموع 271راي) بدون شک متعلق به اردوگاه "اصول‌گرايان" ‏اند. اينان تصويري بديع و کاملا" شفاف از "اصول‌گرايي" خويش را به‌نمايش گذاشته‌اند؛ تصوير و توضيحي که با ‏هيچ چيز قابل جابجايي نيست؛ اين "اصول‌گرايان" عمق و شدت وابستگي و تعلق خاطر خود را به ساخت قدرت، ‏آشکارا نشان داده‌‌اند. از اين منظر، "اصول‌گرايي" چيزي نيست جز تلاش براي بيان حداکثر ارادت و اثبات شدت ‏تمکين به جريان مسلط در بلوک قدرت. ‏

هيچ "پرنسيپي" درکار نيست؛ آن‌چه هست، اداي يک "بله" با صداي بلند است. و اين‌گونه است که روح‌الله ‏حسينيان در همان جلسه‌ي مجلس (15مرداد) تصريح مي‌کند: "من نگران آينده‌ي اصول‌گرايان هستم که نکند با اين ‏رفتار و منش، نيروهاي مذهبي به حاشيه رانده شوند..."‏

اين گروه از مدعيان اصول‌گرايي نشان مي‌دهند که کمترين نسبت را در ميان نيروهاي فکري و سياسي ايران با ‏‏"اصول‌" و ارزش‌ها دارند؛ و هيچ اسمي نچسب‌تر از همين "اصول‌گرايان" براي آنان نيست. اشتباه بزرگي است ‏اگر "راست"ها را با واژه‌ي معناداري چون "اصول‌گرايان" جايگزين کرد. "راست"هاي سياسي در ايران، ‏مي‌توانند سنتي، ميانه، عمل‌گرا، افراطي و ... باشند؛ اما بدون ترديد، لايه‎هاي قابل توجهي از آنان هيچ نسبتي با ‏‏"اصول‌گرايي" ندارند. اصولي که ايشان پايبند و متعهد به آن هستند در همان مثلث قدرت، ثروت و منزلت، محدود ‏و متوقف است؛ هرچند که خود را از منظري ايدئولوژيک، توجيه کنند. اين اصول‌گرايان ثابت کرده‌اند -و مي‌کنند- ‏که هيچ پروژه و اولويتي جز تداوم حضور خود در ساخت قدرت، و بهره‌مندي از منافع و فوايد مترتب بر اين ‏حضور و نزديکي و هم‌پيماني، براي خويش تعريف نکرده‌اند. ‏

آن جمع معدودي نيز - که همانند عماد افروغ - به کناري کشيده‌اند، چاره‌اي جز خون دل خوردن ندارند؛ گو اين‌که ‏‏"تاريخ" درمورد سکوت و تداوم رفتار سياسي ايشان قضاوت خواهد کرد؛ روزي روزگاري، "تاريخ" و فرزندان ‏اين ديار از روشنفکران و آگاهاني که مي‌دانستند و مي‌فهميدند و دم برنمي‌آوردند و به هزار حيله‌ي عقل، خود را ‏توجيه مي‌کردند، "خواهد پرسيد"... ‏

مدعيان اصول‌گرايي بيش از پيش، پشت شيشه‌هاي سياست‌ورزي و در پيشگاه افکار عمومي ايستاده‌اند.‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.