حقوق بشر، توسعه و المپيک در چين
رشيد اسماعيلي - دوشنبه 21 مرداد 1387 [2008.08.11]

به ياد قربانيان تيان-آن- من
سرمايه داري، بازار آزاد و حاکميت قانون مهمترين پيش نيازها براي دموکراتيک شدن ساختار سياسي و فرهنگي جوامع هستند. در واقع به عقيده ي بسياري نظريه پردازان از برينگتون مور گرفته تا فريدمن و پزوورسکي، پايايي و نهادينه شدن دموکراسي در کشور ها ربط وثيقي با ميزان نهادينگي سرمايه داري ِ قانون سالار و افزايش در آمد سرانه دارد، در اين مورد مطالعات زيادي انجام شده است که اينجا مجالي براي طرح آنها نيست. (1) با اين حال همانطور که فريد زکريا هم مي گويد طي چند دهه ي آينده مهمترين آزمون در مورد ارتباط ميان دموکراسي و سرمايه داري قانون سالار در چين به وقوع خواهد پيوست.
نتايج اصلاحات اقتصادي در چين حيرت آور بوده است، بين سالهاي 1980 تا 2000 متوسط در آمد هر فرد چيني از 1394 دلار به 3976 دلار رسيده است، يعني تقريبا ً سه برابر. حدود 170 ميليون نفر به بالاي خط فقر آمده اند. زکريا همچنين معتقد است: اگر روند اصلاحات اقتصادي در چين به همين ترتيب پيش برود در دو دهه ي آينده کشوري ثروتمند با يک اقتصاد بازار به وجود خواهد آمد که با اقتصاد جهاني ادغام شده است. اين تحول براي چين حيرت آور خواهد بود. اگر چين بخواهد توافقات خود را با سازمان تجارت جهاني به اجرا گذارد بايد بالاجبار شفافيت، پاسخگويي و انضباط بازار را در حوزه هاي وسيعي از اقتصاد داخلي خود حاکم کند. ورود چين به سازمان تجارت جهاني احتمالا تحولي کند ولي تکان دهنده خواهد بود (2).
با اين حال چين مطلقا ً غير دموکراتيک اداره مي شود و حقوق بشر خصوصا ً آزادي بيان و عقيده به نحو گسترده و فزاينده اي در آن نقض مي شود. عملا هيچ حزب و رسانه ي مخالفي در اين کشور وجود ندارد و سانسور، فيلترينگ و سرکوب سياسي به نحو شديدي عليه ناراضيان چيني اعمال مي شود. در واقع حزب کمونيست هنوز هم کشور را به لحاظ سياسي کم و بيش به همان سبک پيشين اداره مي کند(هر چند با اجراي تئوري سه جانبه ي "جيانگ زمين" و اجازه ي عضويت تجار و سرمايه دارن در حزب کمونيست حرکتهايي جهت توسعه ي سياسي نهادهاي حاکم انجام شده است)، اصلاحات در اقتصاد تا کنون گشودگي فضاي سياسي را به دنبال نداشته است اين باعث شده برخي اين گزاره که ليبراليزاسيون اقتصادي منجر به تحول دموکراتيک مي شود را زير سئوال ببرند. اما نکته اينجاست که اقتصاد چين هنوز به اندازه ي کافي ليبراليزه نشده است. چين هنوز کشوري نسبتا ً فقير و توسعه نيافته با يک بورژوازي کوچک است،اما در واقع رهبران کمونيست چين ضمن ليبراليزه کردن اقتصاد - خودآگاه يا نا خود آگاه- پايه هاي اقتدار حزب کمونيست را تضعيف مي کنند، آنها تاکنون در مهار تحولات سياسي موفق بوده اند اما اگر ليبراليزاسيون اقتصادي ادامه يابد ناچار ليبراليسم سياسي هم از در وارد خواهد شد. تبديل شدن چين به يک "ليبرال دموکراسي" بزرگترين موفقيت براي دنياي آزاد خواهد بود، اين شايد خيلي خوش بينانه به نظر برسد ولي تجربه مويد اين خوش بيني است،دنياي آزاد بايد به چين فرصت دهد و در عين حال اين کشور را براي رعايت بيشتر حقوق بشر و حرکت به سوي گشودگي سياسي تحت فشار قرار دهد.
کمکهاي تسليحاتي چين به ارتش سودان و اهمال در مورد مسائل مربوط به جنايات روي داده در دارفور، سرکوب ناراضيان سياسي و محدوديت شديد آزادي بيان و عقيده در کنار عملکرد دولت چين در قبال اعتراضات مردم تبت و وضعيت نامناسب حقوق کارگران(حقوق کار) از جمله مسائلي است که سازمانهاي بين المللي و دولتهاي غربي بايد در مورد آنها با دولت چين گفتگو کنند يا اين دولت را تحت فشار قرار دهند. در واقع دنياي آزاد بايد با ترکيب ماهرانه و پيچيده ي نرمي و تندي ، تشويق و تنبيه ، گفتگو و فشار سياسي، تعامل و تقابل چين را به سوي رعايت بيشتر قواعد حقوق بشر سوق دهد. برگزاري المپيک در چين، اعتراض گسترده ي سازمانها و گروههاي حقوق بشري و حتي اتحاديه هاي سياسي متشکل از دولتها به نقض حقوق بشر در چين و در عين حال حضور برخي از برجسته ترين رهبران سياسي غرب در افتتاحيه ي المپيک در واقع تصويري است از همين سياست پيچيده و ترکيبي.
چين در مسير درستي گام بر مي دارد: حرکت به سوي اقتصاد آزاد و حاکميت قانون و از آنجا به سوي دموکراسي. روزي فرا خواهد رسيد که نه تنها سالگرد کشتار وحشيانه ي دانشجويان در ميدان تيان-آن-من با شکوه و در آزادي کامل برگزار شود بلکه آزادي و دموکراسي که خواست اين دانشجويان مقتول بود به نحوي نهادين و غيرقابل بازگشت در چين حاکم شود. تراژدي تيان- آن ـ من سرانجام فرجام خوشي خواهد يافت؛ شايد روزي يکي از همين سالگردهاي واقعه ي تيان-آن-من نقطه ي آغاز جنبشي شود که ليبراليسم سياسي را در کنار ليبراليسم اقتصادي حاکم کند و ماباقي ميراث شوم کمونيسم را در اين کشور جارو کند.
پي نوشتها:
1- از جمله ي اين مطالعات مي توان به منابع زير اشاره کرد:
- کتاب بسيار مهم ريشه هاي اجتماعي ديکتاتوري و دموکراسي نوشته ي برينگتون مور و ترجمه ي حسين بشيريه
- موج سوم دموکراسي نوشته ي ساموئل هانتينگتون ترجمه ي احمد شهسا
- درک دموکراسي:رويکردي بر انتخاب عمومي(تحليل اقتصادي نهادهاي سياسي) نوشته ي جيمز پاتريک گانينگ ترجمه ي محسن رناني و محمد خضري
- دموکراسي و توسعه نهادهاي سياسي و بهزيستي در جهان، 1950 – 1990 نوشته ي آدام پروورسکي ترجمه ي جغفر خيرخواهان
2- آينده ي آزادي، فريد زکريا،ترجمه ي امير حسين نوروزي صفحه ي 93
