Rooz

آگهي خانه هاي چند ميلياردي

وبگرد - یکشنبه 6 مرداد 1387 [2008.07.27]

سها سيفي

"کارپه ديم" از وضع نابسامان اجاره خانه ها در سال جديد نوشته است:

قرارداد ساليانه خانه‌ام رو به اتمام است و کم‌کم بايد فکر خانه جديد باشم. اوضاع احوال اجاره خانه‌ها قابل تصور نيست. من هر طور که فکر مي‌کنم نمي‌توانم دليل موجهي براي اين همه گراني پيدا کنم. من سال پيش خانه سي متري‌ام را ماهي صدوپنجاه هزار تومان اجاره کردم. حالا امسال دقيقاً کنار خانه من خانه پنجاه متري را ششصدهزار تومان اجاره مي‌دهند! يعني سه برابر حقوق يک کارگر. واقعاً وحشتناکه نه؟ پول پيش 7 تا 8 ميليون هم کلاً شده مد و ظاهراً صاحبخانه‌ها جزء اجاره محسوبش نمي‌کنند.

اتفاق ديگري هم که افتاده اينه که کلاً موارد رهن کامل زياد شده که همين مسئله باعث گراني بيشتر مسکن و زمين مي‌شود. صاحبخانه‌ها با پول پيش هر جايي که بتوانند زمين مي‌خرند و از تورم زمين طي يکسال پيش‌رو نهايت استفاده را مي‌کنند. همين صاحبخانه من با چهار ميليون پول پيش بنده به گفته خودش طي شش ماه ده ميليون سود کرده! يعني ايکس برابر درآمد شش ماه بنده.

حالا آدم بيشتر کفرش مي‌گيره وقتي مي‌بينه همين خانه و زمين‌اش از پدرش به ارث رسيده و تنها زحمت خودش براي کسب اين درآمد زحمت امضاء کردن قرارداد اجاره است. توي اين اوضاع و احوال چيزهايي مي‌بيني که بعضاً خنده‌دار هم هست. مثلاً روزنامه همشهري آگهي زده خانه ويلايي از 2 ميليارد تا 12 ميليارد تومان!

علت اين بي‌برنامگي هم خشکسالي است؟!

فهميه خضر در "حرفه خبرنگار" از قطعي هاي مکرر و ناگهاني و بي برنامه برق در تهران نوشته است:

داشتم مي‌نوشتم كه ناگهان همه جا تاريك و طبعا كامپيوتر هم خاموش شد. خب تا اينجاي داستان كه خيلي معمولي است. معلوم است ديگر؛ برق قطع شده بود. خوشبختانه نوشته‌هايم را "سيو" كرده بودم. خوابم نمي‌آمد اما به ناچار بلند شدم كه بروم به رخت‌خواب.

درست در همين لحظه – در حالي كه تنها پنج دقيقه از قطع برق مي‌گذشت – چراغ‌ها روشن شد و سر و صداي كامپيوتر و يخچال و بقيه وسايل برقي درآمد.خب، من هم دوباره نشستم به نوشتن و هنوز يك پاراگراف ننوشته بودم كه دوباره برق رفت! باورتان مي‌شود كه اين اتفاق سه بار ديگر هم در فاصله‌هاي زماني پنج دقيقه‌اي افتاد؟!

ساعت سه نيمه‌شب، واقعا چرا بايد پنج بار در عرض بيست دقيقه برق شهري قطع و وصل شود؟ باشد، قبول. خشكسالي بوده، نيروهاي غيبي مدد نكرده‌اند، دست‌هاي‌ پنهان خرابكاري كرده‌اند و خلاصه به هزار و يك دليل فرامنطقي ديگر ما برگشته‌ايم به دهه شصت و دوران جنگ و هر روز خاموشي و بي‌برقي مي‌كشيم. اما آيا قطع و وصل اين‌چنيني برق، آن هم در نيمه‌شب، وقتي ما همه خوابيم هم به همه اين دلايل ربط دارد؟ يعني چون بارش باران و برف كم بوده يا چون مخالفان دولت كارشكني كرده‌اند شبانه چنين اتفاق مسخره‌اي مي‌افتد؟

حتماً بايد به در بگويند تا ديوار بشنود؟

بهزاد افشاري در "درخت بدون سايه" پرسشي مطرح کرده است که در نوع خود جالب توجه است:

روز گذشته محمود احمدي نژاد در ديدار سرزده از وزارت نيرو در نشستي با وزير نيرو و وزير صنايع و وزير نفت از مردم درخواست کرد که در مصرف برق و آب و انرژي صرفه جويي کنند. نکته ي جالب اينجاست که ايشان اغلب در ديدار با مردم وزرا و مسوولان را مورد خطاب قرار مي دهند و بعضا به آنها هشدار مي دهند که اگر کم کاري کنند گوششان را مي پيچانند وقس عليهذا.

من نمي دانم اين چه شيوه اي است که آقاي رييس جمهور وقتي با مسوولان مي نشينند با مردم حرف مي زنند و وقتي براي مردم سخنراني مي کنند با مسوولان حرف مي زنند؟شايد اين روش منحصر به فرد به خاطر اين اتخاذ شده است که ما ملت محترم ايران اصولا ملت غير مستقيمي هستيم و حرف هاي مستقيم اثري روي ما نمي گذارد و حتما بايد به در بگويند تا ديوار بشنود!

چه مي‌شد اگر...

"حسن درويش پور" مي پرسد چرا نتوان زندگي امامان وبزرگان دين را به نحوي به آثار هنري تبديل کرد که نيمه ي انساني آنها را به نمايش بگذارد و آنها را باورپذير سازد:

آيا نمي‌شود آن بخش از رفتار لطيف، زيبا و عاشقانه‌ي پيامبر را به‌صورت کالايي فرهنگي‌ـ‌اسلامي [فيلم، تأتر، کتاب و...] در جامعه‌ي ايران عرضه نمود؟ آيا نمي‌شود ادبيات ديگري را غير از ادبيات امثال وزير ارشادها که منادي خون، مرگ و شهيد هستند؛ بکار گرفت و جان تازه‌اي را در کالبد سرد و بي‌روح جامعه ايران تاباند؟

اگر در سينماهاي ايران فيلم‌هايي از زندگي بزرگان دين اکران شود و مردم با چشم‌هاي خود ببينند که جنس رفتار پيامبر يا امامان‌شان، کم‌و‌بيش از همان جنسي است که روزانه نمونه‌هايي از آن‌ها را مي‌شود در جامعه ديد، که مثل آنان عاشق مي‌شوند، با ديگران رقابت مي‌کنند و يا هر زمان اندوهگين هستند، به آغوش پُرمهر و محبت همسران‌شان پناه مي‌برند؛ آيا ذره‌اي از شأن و مقام آنان کاسته خواهد شد؟ يا نه برعکس، مردم با ديدن چنين صحنه‌هايي، حصار بيگانگي و فاصله را فرو مي‌ريزند، احساس يکرنگي مي‌کنند و نشاط و انرژي تازه‌اي خواهند گرفت؟

رفتارهاي عجيب سياست‌ورزان ايراني

حامد قدوسي در "يک ليوان چاي تلخ" از برخي رفتارهاي عجيب سياست‌ورزان و روشنفکران ايراني در دوران فترت سياسي متعجب است:

ديروز با رفيق باريک انديشي در باب رفتار عجيب جامعه خودمان صحبت مي کردم. مي گفتم درک من اين است که در دوران فترت سياسي معمولا روشنفکران و انديشمندان انزوا مي گزينند و به کنجي پناه مي برند و مي انديشند و مي خوانند و در خلوت نجوا مي کنند و و به اميد سال هاي بعد مي نويسند و اثر هنري و فکري خلق مي کنند. ماحصلش هم مي شود مثلا ورق پاره هاي زندان و شاعراني که در زمانه عسرت مي سرايند. در اين کشور عجيب ما حتي همين اتفاق رايج هم نيفتاده است. اگر وضعيت دولت اين شده است وضعيت انديشه و هنر هم دست کمي از آن ندارد. آن هم هنر و انديشه اي که لزوما سر و کاري با سانسور و قدرت ندارد.

حافظ با همه خصوصياتش بود که حافظ شد

اعتراض ها به نوشته اي از پرويز جاهد که در آن به برخي از خصوصيات رفتاري خسرو شکيبايي پرداخته بود ادامه دارد. "مريم اينا" نوشته است:

اين يادداشت پرويز جاهد درباره شکيبايي در وبلاگ زمانه، آمده زير ابرو بر دارد زده چشم طرف را کور کرده. اگر نخواهم حرف در دهان نويسنده بگذارم، احتمالا خواسته بگويد يک نفر را با تمام ويژگي هايش ببينيم و در واقع کل اين ويژگي هاست که آن شخص را ساخته است. اما نمي دانم چرا با اين شروع کرده که از بازي شکيبايي خوشش نمي آيد و بعد هم خواسته ماجرا را بکشاند به اخلاق و ارزش هاي اخلاقي و ايکه هنرمندان الگوي جوانان اند و حيف است و اين داستان ها.

پس با اين اوصاف دارم حرف در دهان نويسنده يادداشت مي گذارم و چيزي را که خودم دوست داشته ام از آن خوانده ام. به هر حال جاي فکر کردن دارد که مثلا حافظ با همه خصوصياتش بود که حافظ شد. به قول اين وبلاگ: "كي تضمين مي‌دهد بدون آن تكه‌هاي كوچك دردآلود ما همچنان صاحب تعدادي از بزرگترين آثار دنيا بوديم."

مظاهري اهل مبارزه است

خاطره وطن‌خواه در "نوشته هاي يک روزنامه‌چي" در دفاع از تجربه کاري طهماسب مظاهري نوشته است:

نه روزي که در اواخر دولت آقاي خاتمي برکنار شد براي رفتنش هورا کشيدم و نه روزي که در دولت نهم پست گرفت مثل بعضي ها براي بازگشتش پايکوبي کردم.اصلا" هم اين موضوع برام مهم نيست اما در مقابل حجم اخباري که اين روزها درباره اختلاف نظر در تيم اقتصادي دولت نهم مطرح مي شود که يک پاي ثابت آن کسي جز طهماسب مظاهري نيست تنها مي تونم نظرم را به عنوان يک خبرنگاربنويسم.

در تمام سالهايي که خبرنگار اقتصادي بودم يعني از سال هشتاد تا هشتادو دو، که پاي ثابت حوزه وزارت افتصاد بودم و بعد از آن تا به امروز که از دور نظاره گر تحولات اين حوزه بوده و هستم. يک نتيجه درذهنم نقش بسته و آن اينکه مظاهري با تمام خوب و بدهايي که در رفتار، شخصيت و يا نحوه مديريتش در حوزه هاي مختلف داشته،همواره اهل مبارزه بوده (اختلاف نظر بامرحوم نوربخش،نجفي، ستاري فر و امروزصمصامي وداودي).بستگي داره که مبارزه را در چه جهتي ارزيابي کنيد.يعني آيا اين مبارزه منفي است يا مثبت؟

امان از اين ملت فرصت‌طلب

"حاجي واشنگتن" پس از ديدن برنامه اي تلويزيوني، اين پست کوتاه را نوشته است:

تلويزيون يک برنامه نشون داد از آخر و عاقبت چمدان هاي بي صاحب. يک شرکتي مي آد اينها رو از فرودگاه ها و ترمينال ها مي خره و محتوياتشون رو مي فروشه. ملت اومده بودن تو فروشگاه که لباس دست دوم،‌کتاب دست دوم و ادکلن نصفه مي خريدن. از همش مسخره تر رديف سوتين ها و شورت هاي ملت بود که به چوب حراج زده بودن و ملت آمريکا به تاراج مي بردن. با يک خانواده مصاحبه کردن مي گفتن سه ساعت و نيم رانندگي کردن تا به اين فروشگاه برسن!

کناره‌گري جهان پهلوان، يک کم بو مي‌دهد

نيک آهنگ کوثر در "تبعيدي عصباني" معتقد است کناره گيري ناگهاني جهان پهلوان رضازاده، همچين بي علت هم نبوده است:

خدايي‌اش اين توجيه سازمان تربيت بدني درست بعد از آنکه رضازاده تست دوپينگ نداده و از طرف خواسته‌اند کنار بکشد، يک کمي بو مي‌دهد. يک کمي که چه عرض کنم، خيلي!

آقايي که شما باشيد، من توي کتم نمي‌رود که ظرف همين چند روز، رضازاده تصادفا قند خونش رفته باشد بالا...درست است که ماشالله شيرين است و شيرني هم زياد مي‌خورد، اما... خلاصه، گمانم گاف بدي داده باشند آقايان.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.