Rooz

مساله حقوق بشر در کردستان و وحدت ايران

علي افشاري - سه شنبه 1 مرداد 1387 [2008.07.22]

aliafshari.jpg

خطر اعدام قريب الوقوع فرزاد کمانگر معلم خدمتگزار کرد، به همراه صدور احکام سنگين حبس براي فعالان ‏مدني و سياسي کرد، استان کردستان را به خط اول برخورد هاي سرکوب گرانه حکومت تبديل کرده است. ‏

تاييد احکام اعدام فرزاد کمانگر، فرهاد وکيلي، علي حيدريان، انور حسين پناهي، عدنان حسن پور، هيوا بوتيمار ‏توسط ديوان عالي کشور که آنها رادر خط انتظار کشنده مرگ قرار داده است به همراه وقايعي چون 11 سال ‏حبس براي محمد صديق کبود وند، 5 سال زندان براي هنا عبدي، دانشجويان زنداني چون ياسر گلي، وجود ‏زندانيان گمنام فراوان، سرکوب گسترده و خشن تجمعات مسالمت آميز، افزايش اعدام هاي غير متعارف و ده ها ‏سخت گيري ديگر تصويري سياه و دردناک را ترسيم مي کند. تصويري که وقتي با آمار بالاي فقر، فلاکت و ‏محروميت در مي آميزد، فاجعه اي عميق را نمايان مي سازد. فاجعه اي که ابعاد رنج و درد آن حداقل درازايي به ‏قدمت چند قرن دارد. ‏

تجربه بالاي مبارازتي مردم کرد و تحولات ساليان اخير آنها در بکارگيري روش هاي مبازاتي مسالمت آميز و ‏مدني، دليل اصلي شدت گيري برخورد هاي حکومت است. اهالي کرد در مقايسه با ديگر قوميت هاي ايراني غير ‏فارس از آگاهي سياسي بيشتري برخوردار هستند و به مهارت هاي درخوري در زمينه سازمان دهي، کار هاي ‏تشکيلاتي و فعاليت جمعي رسيده اند. اما تاکيد بر فعاليت هاي آرام، مرزبندي با تجزيه طلبي و دوري از روش ‏هاي خشونت آميز و برخورد مسلحانه چشمگيرترين تغييري بود که به منبعي ارزشمند براي تقويت توان مبارزاتي ‏مردم کرد و پيشروي آنها در دستيابي به مطالبات تاريخي شان بدل شد. نزديکي و حضور فعال در جنبش ‏اصلاحات و دموکراسي خواهانه مردم ايران ديگر عاملي بود که نيروي نسل جديد فعالان کرد را افزايش داد. ‏

عوامل فوق مراتب نگراني نيروهاي امنيتي را فراهم کرد که تا پيش از آن از برچسب هاي تجزيه طلبي و برخورد ‏مسلحانه براي توجيه فضاي پليسي و امنيتي در اين خطه سر و سبز استفاده مي کردند. آنها در برابر خط مشي ‏مبازرات مدني درمانده شده بودند و شيوه هاي کنترل کننده قبلي کارايي نداشتند. بنابراين قرار دادن متهمان در ‏شرايط سخت و سنگين بازجويي، اخذ اعترافات اجباري و صدور مجازات هاي سنگين به بهانه هاي واهي، بکار ‏گرفته شد تا تحرکات اخير مردم کرد مهار گردد و سياست قديمي ندادن آزادي و در محروميت و سختي نگاه داشتن ‏اين اهالي تحت ستم تداوم يابد. ‏

از هنگام طليعه شکل گيري دولت متمرکز مدرن و ناسيوناليسم ايراني، کرد ها به عنوان مشکل عمده اي براي ‏فرايند نوين " ملت سازي " تلقي شدند. تا بيش از دوران مشروطيت قوم کرد نيز مانند ديگر ايلات به حال خود ‏رها شده بودند و قدرت مرکزي تنها رئيس ايل را انتخاب مي کرد و در محدوده ايل دخالتي نداشت. از سويي ديگر ‏کرد ها در حد فاصل دو امپراطوري ايران و عثماني زندگي مي کردند و گاه به گاه از يکي به عنوان پارسنگي ‏براي خلاصي از فشار ديگري استفاده مي کردند و از همين رو مورد اعتماد هيچکدام از آنها نبودند. البته در کل، ‏تاريخ مردم کرد با تاريخ ايران پيوندي گسست ناپذير دارد و اشتراک فرهنگ، زبان و تاريخ کرد ها همواره ‏باعث پيوند عميقي با خانواده بزرگ ايران شده است که علي رغم دلخوري ها قائل به جدايي از ايران نشدند. ‏

اما درگيري بين اسماعيل خان سميتقو با رضا شاه و چشم طمع شوروي به کردستان و تحريک آنها به جدايي ‏زمينه ساز سياست غلطي از سوي دولت مدرن متمرکز ايران شد. ‏

همچنين ناسيوناليسم ايراني، ناسيوناليسم کرد که در سوداي تشکيل دولت مستقل کرد در مناطق کردنشين ايران، ‏ترکيه و عراق بود را تهديدي جدي براي تماميت ارضي ايران ارزيابي کرد و در مجموع توافقي نانوشته بين ‏حکومت وبرخي از نخبگان ملي گراي ايراني امضا شد که به موجب آن جامعه کرد کشور مانند ديگر مناطقي که ‏مستعد شکل گيري نطفه هاي جدايي هستند، بايد تحت سياست هاي انقباضي باشند و بر اساس اعمال سياست ‏تمرکزگرايي شديد، حکام و مسئولين محلي بايد تابع بي چون و چراي دولت مرکزي باشند و تدريس زبان هاي ‏محلي ممنوع شود. ‏

همچنين تصور مي شد که وجود سيستم آموزشي واحد، تدريس انحصاري زبان فارسي و ارائه محصولات ‏فرهنگي يکسان از طريق تلويزيون، رسانه و ديگر ابزار هاي ارتباطي کمک مي کند تا به مرور تمايزات و ‏تفاوت ها با مرکز از بين رود. ‏

علاوه بر اجراي اين سياست ها که آشکارا با اصل انجمن هاي ايالتي و ولايتي در قانون اساسي مشروطه تعارض ‏داشت، دولت از زمان رضا شاه به بعد از سرمايه گذاري زياد در اين مناطق خودداري کرد و دست و پنجه نرم ‏کردن مردمان آنها با سختي ها و محروميت ها را عاملي اساسي در خاموش شدن زمزمه هاي جدايي طلبانه ‏دانست. ‏

اتفاقات بعد از ماجراي قاضي محمد در جمهوري مهاباد و حضور فعال روشنفکران کرد در نهضت ملي شدن ‏نفت باعث شد که اين روند در دوران پهلوي دوم نيز ادامه يابد. اما کردستان بر اساس ظرفيت مردمانش و سابقه ‏تاريخي خود تبديل به يکي از مراکز مخالفت با نظام سياسي گذشته شد و نه تنها مبارزات مردم کرد در قالب ‏خودمحتاري و يا رفع محدوديت ها از اين مردم زجر کشيده را در بر گرفت، بلکه ميزبان گروه هاي سياسي ‏مخالف بخصوص با مشي مسلحانه بود که موقعيت جغرافيايي و وجود مسير هاي کوهستاني صعب العبور ‏امکانات مناسبي را در اختيار آنان قرار مي داد. ‏

حوادث پس از انقلاب و تجمع مخالفين در کردستان در مجموع باعث شد که جمهوري اسلامي نيز استراتژي نظام ‏پهلوي را با شدت بيشتري ادامه دهد. جلوگيري از تدريس زبان کردي، سلب حقوق اساسي، انتصاب افراد غير ‏کرد بر مناصب و پست هاي کليدي استان، حاکم کردن فضاي پليسي و امنيتي، تحميل محروميت و سرمايه گذاري ‏محدود و ناچيز رئوس کلي اين سياست بودند که تا کنون با فراز و نشيب اجرا شده است. جنبش اصلاح طلبي دوم ‏خردادي نيز علي رغم پاره اي از تلاش ها در تغيير اين نگرش ناکام ماند.‏

تصور اينکه برقراري آزادي و توسعه در کردستان منجر به جدايي اين خطه از ايران مي شود، شالوده راهبرد ‏محدودکننده حکومت است که بي محابا و بي پروا به اعمال خشونت و سخت گيري در آن مي پردازد. البته ‏مقاومت مردمان کرد در برابر اعمال اقتدار حکومت و استفاده از هر ظرفيتي براي نمايش نارضايتي ها و ‏مطالبات تغيير طلبانه نيز نقشي بسزا دارد. بگونه اي که در تمامي انتخابات ها، گرايش اين مردم به سمت افراد و ‏گروه هايي بوده است که يا مستقل بوده اند و يا بخش مسلط قدرت با آنها مخالفت مي کرده است.‏

اما در مواجهه با اين سياست ناعادلانه حکومت، نگرشي افراطي نيز در بخشي از نيروهاي کرد شکل گرفته است ‏که به غلط علت اصلي مشکلات را در دشمني قوم فارس دانسته و تشکيل کردستان مستقل و برخورد قهرآميزبا ‏حکومت را تنها راه رهايي قوم کرد از مصائب تاريخي خود نشان داده اند. اين نگرش که اينک گروه پژاک ‏عملا حامل اصلي آن است نيز به نوبه خود محروميت ها و تنگناهاي مضاعفي را ايجاد کرده و حتي گاها توجيه ‏لازم براي مشروعيت سختگيري بر اين منطقه را نيز فراهم نموده است. ‏

اين دو نگرش همچون لبه هاي دوگانه قيچي، رفاه، توسعه و آزادي در کردستان را قرباني کرده اند.‏
اما محصول برايند مبارزات طولاني و سير تحولات اين استان پر تلاطم، هژمونيک شدن دستيابي به حقوق مردم ‏کرد در چهارچوب ايراني دموکرات و اعطاي خودگرداني به کردستان مشابه ديگر مناطق کشور با استفاده از ‏روش هاي مبارزاتي مسالمت آميز و مدني در سال هاي اخير است. در اين نگرش مردم هر منطقه ضمن پايبندي ‏به سياست هاي کلان کشوري در حوزه خود آزادند تا در اتخاذ تصميمات مربوط به انتصاب مديران محلي، توزيع ‏و تخصيص منابع ونظارت بر حسن عملکرد مسئولين بومي مشارکت داشته باشند و همچنين در برگزاري فعاليت ‏هاي هويت طلبانه خود اعم از مناسبت هاي فرهنگي و آموزش زبان مادري در کنار زبان فارسي با محدوديت و ‏تنگنايي مواجه نگردند.‏

در اصل اين نگرش قرائت معتدل و کنترل شده اي از خود مختاري است که با شرايط خاص جامعه ايراني ‏وسابقه تاريخي آن تناسب دارد و به نحو توامان هم خواسته هاي قوميت هاي ايراني چون کرد، ترک عرب، ‏ترکمن و بلوچ را برآورده مي سازد و هم برطرف کننده نگراني هاي مربوط به حفظ تماميت ارضي کشور ‏است.‏

بنابراين گرانيگاه اصلي برخورد مهار گسيخته و سنگين اخير حکومت در کردستان به نگراني از گسترش اين ‏رويکرد جديد بر مي گردد و بر اين اساس فعالاني که شيوه مدني و مسالمت آميز را براي بيان اهداف و مطالبات ‏شان برگزيده اند، بيشتر مورد مجازات و تنبيه قرار مي گيرند. نيروهاي امنيتي ترجيح مي دهند با گروه هاي ‏خشونت طلبي چون پژاک مواجه باشند تا کساني که در سازمان هاي غير دولتي، جنبش هاي اجتماعي مطالبه ‏محور ونهاد هاي حقوق بشري فعاليت دارند. ‏

البته براي توجيه احکام سنگين سعي مي شود تا به ناروا آنها را منتسب به خارج از کشور و گروه هاي با خط ‏مشي مسلحانه کنند و بدينترتيب با استفاده از اين حربه مسير فعاليت هاي مسالمت آميز و مبارزه مدني را مسدود ‏سازند. ‏

اما عامل ديگري که مسير نسق کشي از فعالان کرد را هموار مي کند، سکوت بخش مهمي از روشنفکران، فعالان ‏سياسي و نيروهاي جامعه مدني است که گمان مي برند حمايت موثر و برخورد فعال با اين مسائل تنور گرايش ‏هاي جدايي طلبانه را گرم مي کند و بنابراين سکوت اختيار مي کنند و وارد اين ميدان نمي شوند. گويي هم ميهنان ‏کردي حکم برادر ناتني را دارند. ‏

به نظر مي رسد هنوز رسوبات نگاه هاي کلاسيک به مقوله ناسيوناليسم و برخورد مکانيکي با مقوله وحدت ملي ‏بر سپهر سياسي و اجتماعي ايران سنگيني مي کند. ديدگاه روشنفکرميهن دوستي چون دکتر افشار در اثر "مساله ‏ناسيوناليسم و وحدت ايران" به خوبي اين نگرش را بازتاب مي دهد که معتقد است : "بايد تدريس زبان هاي ‏قومي ممنوع گردد، بخش از غير فارس زبانان به مناطق قارس زبان کوچ داده شوند و بالعکس و در تقسيمات ‏کشوري نيز حد و مرز اين مناطق تغيير يابد."‏

اين راه حل که پاسخي افراطي و غير منطقي به نگراني به حق تجزيه ايران است، سبب عدم شکل گيري رابطه ‏مناسب بين اقوام ايراني با نيروهاي مرکز نشين شده است. البته گرايش هاي گريز از مرکز و دسيسه هاي برخي ‏از دولت هاي خارجي براي بهره گيري از اين شکاف ها نيز بر بغرنجي ماجرا افزوده است. ‏

اما پسامد اين ارتباط معيوب، عميق شدن شکاف نواحي غير فارس مانند کردستان با نقاط مرکزي است که در سايه ‏شيوه اقتدارگرايانه اعمال حکومت خطر تجزيه تماميت ارضي را زياد مي کند و بر سوء تفاهم، خصومت و ‏انزجار بين مرکز و پيرامون مي افزايد. همچنين فضا را براي سوء استفاده گروه هاي خشونت طلب و تروريست ‏مساعد مي سازد. ‏

بخصوص که وضعيت جديد کردستان عراق و تحريک اقليت هاي نژادي ايران از سوي برخي کشور هاي ‏خارجي به منظور تلافي اقدامات بحران آفرين حاکميت در منطقه حساس خاور ميانه، ابعاد نگراني هارا افزايش ‏مي دهد.‏

طرفين ماجرا و بخصوص فعالان کرد و نيروهاي جامعه مدني ايران وظيفه سنگيني دارند که با در نظر گرفتن ‏دغدغه هاي متقابل، بد فهمي ها و نگراني ها را بر طرف سازند وبا تکيه بر وجوه مشترک زمينه همکاري و ‏ارتباط موثر را فراهم سازند. ‏

جنبش دموکراسي خواهي ايران مي بايد جايگاه مناسبي را براي خواسته هاي مشروع اقوام ايراني تعريف کند و ‏درفهرست مطالبات خود آزادي کنش هاي هويت طلبانه، مشارکت در تصميم گيري هاي محلي و تخصيص منابع و ‏فرصت هاي ويژه براي محروميت زدايي از مناطق غير فارس زبان را بگنجاند و از سوي ديگر نيروهاي هويت ‏طلب قوميتي نيز با تاکيد بر استمرار عضويت در خانواده بزرگ ايران و مخالفت با جدايي طلبي و پيگيري ‏مطالبات خود در چهارچوب دموکراسي و حقوق بشر اعتماد لازم را براي رفع نگراني ها فراهم نمايند.‏

وجود تمايز و تنوع در شاخه هاي مختلف تمدن ايراني واقعيتي خدشه ناپذير است که به هيچوجه نمي توان منکر ‏آن شد. هر تلاشي که به دنبال اثبات همساني و يکسان بودن جامعه ايران در پهنه تاريخ کهنسال خود باشد، محکوم ‏به شکست است. همچنين نگرش هايي که مي کوشند ترک، کرد و عرب بودن را هم عرض عضويت در ملت ‏ايران نشان دهند و موجوديتي مستقل و متمايز از آنان را به نمايش گذارند، جز تحريف آشکار تاريخ و هستي اين ‏جوامع، رهاوردي ندارند و در مسيري بن بست گام مي نهند. ‏

مخالفت آشکار و حمايت موثر و گسترده از فعالان کردي که ناجوانمردانه آماج برخورد هاي کينه توزانه حکومت ‏قرار گرفته اند، علاوه بر آنکه ضرورتي انساني و فضيلتي اخلاقي است، ظرفيت ارزشمندي براي حفظ وحدت ‏جامعه ايراني در شکل مناسب خود را نيز آشکار مي سازد.‏

برخورد هاي غير انساني و ناقض حقوق بشري حاکميت پادگاني – امنيتي در کردستان بذر هاي کينه ونفرتي را ‏مي پراکند که مي تواند در بطن خود طوفان هاي ويرانگري را بپرورد. ‏

تا دير نشده بايد به هوش بود، حقوق بشر امري فرا ملي است و وراي تمايز هاي نژادي، مذهبي، قومي، زباني و ‏فرهنگي، بايد کوشيد تا همگان از ثمرات آن بهره مند شوند و از مضرات نبود آن محافظت شوند. ‏

شيريني لغو احکام ستمگرانه اعدام و حبس هاي سنگين فعالان کرد از طريق راه انداري کارزار اعتراضي در ‏سطح ملي و جهاني ضمن آنکه حقوق خدادادي وسلب شده اين عزيزان زجر ديده را استيفا مي کند، کام ايران و ‏ايراني را شيرين کرده ودرخت انسانيت را سيراب خواهد کرد. ‏

اين پيروزي همچنين سيماي مناسبي از وحدت جامعه ايراني را بازتاب مي دهد که در درون خود بر تنوع ‏چشمگير قومي، زباني، مذهبي و فرهنگي تکيه دارد و از همسان سازي و ارائه تصويري يکسان پرهيز دارد. ‏تمايز ها و تفاوت ها همراه با اشتراکات و عوامل انسجام بخش، سيماي زيباي جامعه ايراني را وحدتي پايدار مي ‏بخشد همانگونه که علي رغم دشواري ها و مخاطرات فراوان از معدود ملت هايي در جهان است که توانسته، ‏استمرار تاريخي خود را براي چند هزار سال حفظ کند. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.