Rooz

‏ تهديد امنيت ملي و چالشي درهويت مخالفان

فربد طلايي ‏ farbodtalaee@gmail.com - سه شنبه 1 مرداد 1387 [2008.07.22]

talaee.jpg

هر روز خبرها حکايت از بالا گرفتن تهديدات امنيتي عليه منافع ملي ايران دارد. در همين زمينه، احزاب و جريانهاي ‏سياسي گوناگون به تناسب درک خود از مسائل سياسي جهان و ايران سعي در بيان نظرات و ديدگاههاي شان دارند. ‏نشريات و سايت هاي اينترنتي اکثراً تحت تاثير اين موضوع درصدد بررسي جدي تري برآمده اند. مقامات و مسئولين ‏ارشد امنيتي‎ ‎حاکميت تهران هم با تمرکز بر دو محور اصلي، يعني تهديدات نظامي [حملات احتمالي موشکي اسرائيل و ‏آمريکا در کنار نفوذ همزمان گروههاي مسلح خرابکار در کشور] و اقتصادي‎ ‎سعي در کنترل اوضاع دارند.‏

در اين ميان به طور حتم، اهميت دغدغه حفظ منافع ملي در بين گروههاي سياسي مدعي و مخالف حاکميت ايران مي ‏رود تا آرام آرام به معيار مهمي براي سنجش صداقت و حقانيت آنها در ذهن مردم تبديل شود. جامعه روشنفکران ‏سياسي خارج از حاکميت ( که غالباً در خارج از کشور زندگي مي کنند) با به چالش کشيدن سياستهاي حاکميت هميشه ‏سعي داشته اند تا حد ممکن حضورشان را در امر سياست پرر نگ و تاثير گذار نشان دهند.اما آنچه بيشتر به عنوان ‏يک سوال تاريخي و حساس در پيش روي مخالفان و منتقدان حاکميت امروز ايران قرار دارد توجيه و تشريح سود و ‏زيان مخالفتهاي يک طرفه آنها و تاثيراحتمالي اش بر منافع ملي است. ‏

گرچه تمام گروههاي سياسي مخالف حاکميت مي کوشند تا رفتار سياسي خود را در مخالفت با منافع حاکميت جهت‎ ‎دار ‏کنند و از هرگونه ضربه اي به منافع ملي بپرهيزند اما در شرايطي رفتار آنها موجب تضعيف منافع ملي نيزشده است؛ ‏اما اينک ديگر نمي توان اين تاثيرات را ناديده گرفت و اين رويه را خوش بينانه نگريست و غير مسئولانه آن را ادامه ‏داد.‏

تفکيک منافع حکومت از منافع ملي ايران موضوعي است که در انديشه اپوزيسيون برانداز کمتر مورد توجه قرار مي ‏گيرد؛ در واقع انديشه تغييرحاکميت در نزد بعضي چنان عمده شده است که اصولي چون حاکميت ملي، تماميت ارضي ‏و منافع ملي بعضاً ناديده گرفته مي شود.‏

تضعيف سياسي حاکميت و تشريح ناکارآمدي مديريتي آن در داخل و عرصه هاي بين المللي در کنار تحريمهاي ‏اقتصادي جدي جامعه جهاني اگر قرار باشد با حمله نظامي کشور ثالثي همراه شود آنگاه نمي توان فقط منافع حاکميت ‏تهران را مقصود و منظور تمام اين خطرات تعريف کرد. ‏

بدون شک حق زندگي در موقعيت صلح يعني اصلي ترين حق شهروندي تمام هم وطنانمان در موضوع تحريمها و ‏حملهء احتمالي مدعيان خارجي ضايع مي شود و آنگاه نمي توان به سادگي تمام مخالفت‎ ‎هاي اپوزيسيون فعال خارج از ‏کشور را در محدوده مخالفت با رژيم يک طرفه نگريست و توجيه کرد. حال آنکه جامعه روشنفکر سياسي ايران که ‏بيشترين ادعا را در تامين دموکراسي و حقوق شهروندي مردم ايران مطرح کرده است بايد هوشمندانه تر به ترسيم ‏خطوط قرمز خود در ميان منافع ملي کشور و منافع حاکميت اسلامي بپردازد. ‏

بعد از جنگ هشت ساله، حالا دوره جديدي از تهديدات امنيتي، عليه ايران در حال شکل گيري است. به همين منظور ‏براي بررسي تنوع اين تهديدات، نگارنده سعي خواهد نمود تا حد امکان از موضع گيري سياسي، جناحي، عقيدتي و يا ‏قومي بدور بماند و مسائل حساس امنيتي کشور را بي طرفانه به بحث بگذارد. لازم به يادآوري است که تحليل مسائل ‏امنيتي کشور و رفع نگرانيهايي از اين دست با قضاوت و يا گرايش سياسي خاصي به نتيجه نمي رسد. به همين دليل مي ‏توان به طور قطع ادعا کرد که مسائل امنيتي اين سرزمين گريبان هيچ حاکميت و يا ايدئولوژي و مرام سياسي را رها ‏نمي کند و دردي است مشترک براي همگان.‏

آن دسته که چنين باوري ندارند شايد به درستي دليل اهميت اين تمايز را نمي دانند و به همين منظور بايد تشريح نمود که ‏تحليل مسائل امنيتي از نگاه يک کارشناس در صورتي اعتبار و معني پيدا مي کند که اسير تمايلات جناحي، ‏ايدئولوژيک و يا قومي و مذهبي نباشد. ‏

تهديدات امروز حاکم بر فضاي کشور ريشه در موضوعاتي از قبيل کسري و نياز شديد جهان به منابع انرژي، موقعيت ‏ويژه ايران در نقشه جغرافياي سياسي جهان و بعضي از سياستهاي قدرت طلبانه حاکميت دارد. براي روشن شدن ‏سياست‎ ‎هاي حاکميت ايران آنها را بايد به دو دسته تقسيم کنيم. سياستهاي حوزه خارجي و داخلي.‏

حاکميت جمهوري اسلامي ايران از فرداي تصدي قدرت در تلاطم نا امني داخلي و خارجي گرفتار آمده و همين ‏موضوع شرايط رشد و نمو اذهان سياسي متمايل به امنيت و نظامي گري را در اعماق قدرت بيشتر فراهم نمود. تاثير ‏جنگ تحميلي در شکل گيري ساختارتفکري سياست خارجي امروز ايران غير قابل انکار است. براي تشريح بسياري از ‏سياستهاي امروز بايد کمي به عقب برگرديم و شرايط پديداري جدي ترين تهديد خارجي پيش آمده در چند سال قبل را ‏ريشه يابي کنيم. ‏

حمله عراق را کارشناسان امنيتي و استراتژيک به گونه اي متفاوت تر از سياسيون بررسي مي کنند. آنها معتقدند که ‏ضعف عمومي هر کشوري اصلي ترين دليل ظهور جنگ و تهديدات خارجي است، متاسفانه حاکميت انقلابي ايران بعد ‏از کسب قدرت با اعدام عجولانه مقامات ارشد لشکري ارتش شاهنشاهي، خود به اشتباه موقعيت حمله عراق را فراهم ‏آورد. ‏

اين واقعه در تاريخ کشور روسيه هم قابل ملاحظه است. اعدام و ترور دست جمعي فرماندهان نظامي توسط استالين و ‏انقلابيون راديکال شوروي باعث شکستهاي پي در پي اين کشور در جنگ جهاني دوم شد. مرگ بيش از بيست ميليون ‏روس محصول نبود تفکر نظامي و تجربه اندوخته شده سالهاي متمادي بود که به نا گاه در آتش انقلاب به هدر رفت. ‏

استراتژيست ها و مولفين معتبر غربColin Gray, Eliot Cohen, John Baylis ‎‏ همگي جنگ تحميل شده به ‏ايران را جنگي "فرصت طلبانه" تعريف مي کنند و ضعف عمومي در ارتش ايران را مهمترين دليل حمله عراق مي ‏دانند. عراق در ميان همسايگان ايران بيشترين انگيزه را براي تعدي به ايران داشت، اما اين به اين معني نيست که ‏ديگران چنين انگيزه اي نداشتند و در آينده نيز نخواهند داشت.‏

با نگاهي به تاريخ، به موضوعاتي از قبيل تدارک کودتايي بر عليه صدام در دوران زمام داري محمد رضا پهلوي و ‏رابطه مذهبي شاه آن روز ايران با بعضي از رهبران با نفوذ شيعيان در عراق بر مي خوريم. اين دو اتفاق سياسي در ‏نگاه مشاوران و متخصصان امنيتي عراق آن روز، تحريک کننده و تلافي جويانه تعريف شده بود. انزجار شاه ايران ‏از وابستگي نظامي عراق به شوروي سابق نيز از جمله دلايل ديگري بود تا او صدام را اصلي ترين خطر در آينده ‏کشور و حاکميت خود ارزيابي کند. ‏

به همين علت در روزهاي آغازين حاکميت اسلامي، شرايط بهم ريخته کشور و خلاء قدرت نظامي ارتش موجب شد تا ‏صدام شرايط را مناسب ببيند و ماشين جنگي اش را روانه خانه و کاشانه ما کند. جنگ ايران با عراق از نظر مطلعين ‏امور نظامي و امنيتي، دهمين جنگ ويران کنندهء طول تاريخ بشر معرفي شده است، بدون شک براي جلوگيري از هر ‏جنگي باچنين وسعتي در فرداي ايران هر کارشناس و سياستمدار وطن پرستي مي کوشد تا قدرت نظامي و امنيتي ‏کشور را تا حد ممکن افزايش دهد.‏

تلاش حاکميت اسلامي ايران براي افزايش قدرت منطقه اي اش درست در راستاي همان تلاشي است که شاه ايران انجام ‏مي داد اما اين بار از مسيري متفاوت و با استراتژي هايي کاملاً در تضاد با منافع آمريکا. دقت و اهميت محمد رضا ‏پهلوي در خريد تجهيزات مدرن نظامي آنقدر در امنيت و حيات فرداي بعد از انقلاب ايران موثر افتاد که رهبري ‏کاريزماتيک آيت الله خميني در تجهيز رواني کشور و جبهه ها. از طرف ديگر اشتباه محمدرضا پهلوي در طرح ‏براندازي صدام همان قدر زيان بار بود که اعدام مردان قدرتمند ارتش شاه در فرداي انقلاب. ‏

بايد توجه داشت که اولويت افزايش قدرت در منطقه، هزينه هاي ملي را بالا مي برد و شرايط زندگي يک يا دو نسل را ‏به سختي بسيار مي کشاند؛ حتي اين خيزش قدرت طلبانه مصائبي از قبيل تحريم خارجي، شورشهاي سطحي و پراکنده، ‏اعتصابات صنفي پي درپي و احياناً درگيري نظامي مقطعي را در پي خواهد داشت و با فرض تحمل آسيب هاي زاده ‏از تمامي اين مصائب، همچنان نمي توان اهميت دست يابي به استانداردهاي مورد نياز امنيت ملي را ناديده گرفت.‏

ثروت و موقعيت استراتژيک کشور گرچه به عنوان موضوعاتي مثبت و ارزنده در نزد عموم مردم ارزيابي مي شود ‏اما به همان اندازه نيز اين توانمندي و برتري موجبات تحريک همسايگان فقير و يا قدرتمند ايران را فراهم آورده است. ‏خطر تهاجم و يا جنگي با مشخصات جنگ پيشين گرچه در نزد بسياري امروز ديگر امري است نا ممکن اما با درک ‏بهتر شرايط حساس منطقه و پيچيدگيهاي امنيتي به وجود آمده قبول اين نوع نظريات کمي به خوش خيالي و ساده ‏انگاري مي ماند. ‏

سياستهاي خارجي حاکميت ايران در فضاي آزاد و دموکراتيک غرب کمتر بي طرفانه به نقد کشيده شده است. ‏اپوزيسيون سياسي خارج از کشور، همه سياستها را اشتباه و ضد منافع ملي ايران ميداند و اپوزيسيون داخلي هم متاثر ‏از فشار افراطيون مذهبي داخل کشور، نمي تواند سياستهاي خارجي و استراتژي امنيتي کشور را به راحتي تعريف، ‏تشريح و نقد کند. ‏

حال آنکه تبيين بسياري ازرفتارها وشعارهاي سياسي ايران در جامعه بين اللمللي اساساً منشعب است از سياستهاي يک ‏طرفانه و تبعيض آميز آمريکا و شرکاي استراتژيک اروپايي آن. در جايي که توازن قدرت منطقه اي در خاورميانه ‏بارها توسط آمريکا و سياستهاي يک جانبه آن تغيير کرده است و کشورهاي عربي همسايه در زير چتر حمايتي آمريکا ‏صاحب خطرناکترين جنگ افزارهاي مدرن شده اند که تماماً ذات تهاجمي دارند و پاکستان با خوش اقبالي صاحب سلاح ‏اتمي شده، ديگر نمي توان ايران را تنها مسئول ناامني منطقه معرفي کرد. ‏

بمبهاي اتمي همسايه ي افراطي و غير دموکراتيک شرقي شايد امروز به عنوان اولويت امنيتي در ذهن استراتژيست ‏هاي مذهبي و ايدئولوژيک، نگراني مهمي تلقي نشود اما در ذهن استراتژيست هاي ايراني و ملي گرا در فرداي ايران ‏بسيار نگران کننده مي باشد و حتماً بيشتر مورد ارزيابي قرار مي گيرد. اسرائيل با چندين کلاهک اتمي فعال در ‏تعريف استراتژيست هاي مذهبي و ايدئولوژيک حاکميت به عنوان اصلي ترين تهديد مطرح شده و بيشترين توجه ‏ساختار دکترين امنيتي حاکميت اسلامي را به خود معطوف کرده است.‏

ترکيه با توجه به قدرت نظامي قابل ملاحظه اش اما باز هم با پذيرش پايگاههاي نظامي آمريکا در خاک خود عملاً ‏امنيت آسمان غربي کشورمان را دچار چالش جدي نموده است. بحرين، قطر، سعودي، عراق، افغانستان هم داستاني ‏مشابه دارند و همگي داراي پايگاههايي نظامي فعال آمريکايي مي باشند. ‏

به طور حتم چنين سياستهايي از طرف همسايگان امروز ايران، نمي تواند دوستانه و صلح جويانه معني شود و نمي ‏توان به دليل مخالفت با حاکميت، حق ايران را در حفظ امنيت ملي اش ناديده گرفت و هرگونه سياستي را از طرف ‏حاکميت امروز ايران در تامين اين نياز حياتي مردود دانست. هيچ کدام از اين کشورهاي همسايه نام برده در بالا ديگر ‏شباهتي به گذشته ندارند و بايد به عنوان تهديدي جدي براي فرداي تماميت ارضي ايران تلقي شوند. ‏

منابع طبيعي نفت و گاز ايران در کنار ديگر ثروتهاي ملي و موقعيت استراتژيک اش در جهان وامدار تلاش هيچ ‏حاکميت خاصي در تاريخ ايران نيست. به همين منظورهيچ کدام نمي توانند و نبايد بدون حس مسئوليت اين موقعيت و ‏شرايط حساس و ممتاز را ناديده بگيرند و چالشهاي امنيتي کلان پيش روي کشور را هم سنگ با سياستهاي مورد ادعاي ‏خود بدانند و با تسامح، تساهل و تعارفات رايج در سياست به ارزيابي آن بپردازند. ‏

منافع اعتقادي و ايدئولوژيک هر نظام سياسي در پرتو تثبيت منافع ملي و عمومي ايران محقق مي شود و هرگز نمي ‏توان يک طرفه منافع ملي را خرج منافع سياسي حاکميتها کرد. مديريت غلط و درک اشتباه حاکميتها مي تواند منافع ‏ملي را به خطر بي اندازد و بعضاً به نابودي بکشاند اما اين سرنوشت حتماً با مرگ و زوال آن حاکميت همراه است. ‏

ايران با حاکمان مذهبي و ايدئولوژيک امروز و يا حاکمان غير مذهبي و دموکراتيک فردايش همچنان از تهديدات ‏مشابهي آزرده خواهد شد. نوع حاکميتها و سياستهاي مورد حمايت آنها مي تواند نوع و شدت تهديدات را کنترل و ‏مديريت کند ولي هرگز باعث رفع دائم آنها نمي شود. ‏

به طور مثال حاکميت امروز تهران به دلايل ايدئولوژيک در تعريف تهديدات امنيتي خود، اسرائيل را به عنوان اصلي ‏ترين خطر معرفي مي کند اما حاکميت دموکرات و سکولار فردا، حاکمان پاکستان افراطي و صاحب بمب اتمي را ‏تهديد قلمداد خواهد کرد. ‏

افغانستان کشوري با شباهتهاي فرهنگي بسيار با ايران، گرچه از لحاظ نظامي در منطقه وزنه اي محسوب نمي شود اما ‏در ساختار امنيتي ايران بايد به عنوان يک خطر جدي با آن برخورد شود. انتقال بخش عمده مواد مخدر توليدي جهان ‏از داخل خاک ايران موجب تهديد به انهدام بيش از پنج ميليون خانواده ايراني مي شود. هزينه مبارزه با مواد مخدر ‏ورودي از افغانستان و تحمل زيان رواني و مالي بيش از سه مليون معتاد امروز کشور همگي خطري است به جدي ‏بودن ديگر تهديدات مهم که نه در اين حاکميت و نه در حاکميت سابق درمان نشد. ‏

تهديدات قومي بخش ديگري است که بايد آنها را واقع بينانه تر نگريست. تمايل جدي برخي گروههاي سياسي مخالف ‏راديکال براي مشارکت بيشتر در زمينه براندازي رژيم موجب بالا بردن حساسيت مطالبه حقوق قومي شده است که ‏متاسفانه در شرايط ظهور تهديد خارجي نمي توان همچنان معصومانه آن را بررسي کرد. تجهيز بعضي از گروههاي ‏راديکال در حاشيه مرزي کشور اگر به عنوان يک راهکار تلافي جويانه از طرف مخالفان رژيم، همچنان جدي ‏پيگيري شود حتماً در آينده نزديک زمينه فجايع انساني و مهاجرتهاي گروهي بسياري را در پيش خواهد داشت. ‏

خلاصه آنکه مجموعه رفتار منتقدين در شرايطي که تهديد خارجي کشور را در بر گرفته است هر چه که باشد نمي ‏بايست بر عليه مصالح ملي و بلند مدت کشور باشد.در مواجهه بين المللي امروز نمي توان قدرتمند شدن ديگران را به ‏سادگي مشاهده نمود و منتظر فشار، تبعيض و ظلم فرداي آنها نبود. ‏

موضوع ديگري که مخالفان نتوانسته اند به آن پاسخ دهند در خصوص حضور نظامي آمريکا در دور تا دور کشور ‏است، اگر اين حضور حتي به منظور حملهء نظامي به ايران هم نباشد باز از نگاه امنيتي قابل دفاع و توجيه نيست و ‏اگر براي براندازي حاکميت ايران و حملهء نهايي زمينه سازي مي شود پس ديگر نمي توان مخالفتها و خشونت حاکميت ‏ايران را بر عليه آمريکا و منافع آن در منطقه، به راحتي و يک طرفه به باد انتقاد گرفت.‏

حاکميتها براي حفظ قدرت خود صاحب حقوقي هستند و عملاً با هر تهديد نظامي از خارج، مسند قدرت را رها نمي کنند ‏و اگرچنين کنند ابتدا از طرف مردم خود محکوم به ترسو بودن و بي لياقتي مي شوند، گرچه تغيير حاکميت نيز حق ‏مسلم مردم مي باشد ونمي توان ملتها را از اين حق محروم دانست اما مطالبه اين حق با کمک نيروي خارجي و دخالت ‏نظامي ديگران موضوعي نيست که بتوان به سادگي راي به مشروعيت آن داد.‏

حاکمان امروز ايران خود از همين حق يک بار برخوردار بوده اند و در صورت تاييد بي لياقتي حاکميت خود در اداره ‏امور کشور دير يا زود با راي و يا زور خود مردم محکوم به تغيير خواهند بود.اما آنجا که حضور خارجي براي تحقق ‏اين امر پر رنگ مي شود ديگر هيچ حاکميت سياسي در جهان بشري آن را بر نمي تابد. ‏

آن دسته که تامين منافع ملي کشور را فقط با تغيير حاکميت سياسي امروز ممکن مي دانند هرگز نمي توانند در پناه ‏تعرض نظامي به کشور، منافع مورد حمايتشان را تضمين کنند. طلب کمک از نيروي خارجي براي به قدرت رسيدن به ‏واقع ديگر مجالي براي توجيه حقانيت مردم در تعويض حاکميتها باقي نمي گذارد. آنان بايد بپذيرند که تغيير نظامهاي ‏سياسي به کمک دول قدرتمند خارجي رابطه مستقيم با نفع استقلال ملي دارد و مي تواند در فرهنگ سياسي فرداي ايران ‏نيز تبديل به يک نياز مخرب شود. ‏


‏ ‏
‏ ‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.