شريعتي و باورها و آرمان هايش
تقي رحماني - سه شنبه 18 تیر 1387 [2008.07.08]

نقد منصفانه مؤلف مستلزم شناخت افق مؤلف است. اين انصاف محقق نميشود مگر آنکه از شرايط زماني و مکاني مؤلف شناخت حاصل شود و تأثيرپذيري مؤلف از اين شرايط زماني و مکاني مورد بررسي و ارزيابي قرار ميگيرد. نگارنده اين متدولوژي را تطبيقي- تأويلي مينامد و آن را در مورد نقد ديگران نيز به کار ميگيرد. شرايطي که در آن شريعتي به نظريه پردازي پرداخت اهميت بسياري دارد؛ چرا که وي پاراديم ساز نبود، بلکه در پاراديم عدالت سوسياليستي نفس ميکشيد وي رقيبي حاکم به نام امپريالسيم داشت، آن هم امپريالسيمي که حتي به اعتقاد برژينسکي در کشورهاي حوزه نفوذش کم کم در ورطه محاق فرو ميرفت و کشورهايش را به دست کمونيسم ميسپرد شرايط جهاني، چشم انداز شورانگيز و پيروز بر عليه استثمار راترسيم ميکرد که با پيروزي زحمتکشان به انجام خوش ميرسيد.
انقلابهاي چين، الجزاير و کوبا پيروز شده بودند و ديگر انقلابات نيز در راه ميبودند حتي جوامع غربي با بحرانهاي گوناگون در مواجه بودند که نظم جامعه را هدف گرفته بود. گروههاي بايدرمانيهوف در آلمان و بريگادهاي سرخ عزم داشتند، اروپاي غربي بحران زده را به انقلاب بکشانند، جنبش دانشجوي 1968 در اروپا فراگير بود. انديشمندان بزرگي چون سارتر از سوسياليست و حکومتهاي انقلابي حمايت ميکردند. به عبارتي بديل سرمايه داري، سوسياليست بود که انواع مختلفي از مدل هاي گوناگون را معرفي ميکرد مدل شوروي، چين، کوبا، الجزاير و... موج جهاني پاراديم عدالت سوسياليستي دلبري داشت.
ليبرال ها از ترس کمونيسم به جريانهاي محافظه کار نزديک شده بودند و سوسياليستهاي اروپايي در ميانه کمونيسم و ليبرال قرار داشتندو تحت هجوم فشار از دو طرف ليبرالها و کمونيستها بودند. شرايط جهاني در سيطره گفتمان عدالت سوسياليستي ميبود که انقلاب را راه حل نجات مردم ميدانست. مدلهاي تحققي مشخص و روشن بود، راه رشد غير سرمايه داري به رهبري حزب زحمتکشان و کارگران و روشنفکران با تکيه به اردوگاه شرق صورت بندي غالب پاراديمي اين بود:انقلاب دموکراتيک براي مبارزه با امپرياليسم و دست نشاندگان آن و تحقق حاکميت خلقها با مدل راه رشد غير سرمايه داري.
بيرون از اين فضا سخن گفتن، در جو روشنفکري کفر گويي بود.همينطور كه اگر امروز ازدموکراسي و حقوق بشر و اقتصاد بازار و حکومت پارلماني سخن به ميان آيد از دايره گفتماني بيرون مانده. اين سخن داريوش شايگان در مورد آن شرايط رسا و گويا است که به نگارنده ميگفت در دهه 1960 م. غرب هم بر عليه غرب بود. در چنين شرايطي جهاني، وضعيت داخلي چه ميتوانست باشد؟
شرايط داخلي
بعد از کودتاي 28 مرداد حتي جريانهاي ملي با غرب و امريکا مشکل داشتند. امريکا و غرب حامي حکومت بعد از کودتا بود و حکومت تمام راههاي مسالمت آميز را در سال 1342 غير ممکن ميکرد. ليبراليسم و دموکراسي پارلماني در عمل لوث شده و غير قابل دفاع ميبود. جريان روشنفکري و سياسي در پاراديم عدالت سوسياليستي با وجود تجربه ناموفق حزب توده و در مجموع چپها، مارکسيست و مخالف امريکا و طرفدار انقلاب بود.
جريان روشنفکري قبل از شريعتي در شکل مذهبي و غيرمذهبي به مبارزه چريکي رسيده بود و چريکهاي فدائي به مدل کوبا، و مجاهدين خلق به مدل الجزايري مبارزه ميکردند. جبهه ملي دوم و نهضت آزادي که خاستگاه اين جريانهاي چريکي بود به دليل نداشتن مشي کارآمد از خط اول مبارزه خارج شده بودند. دموکراسي ليبرال لوس شده و عدالت سوسياليستي پرده دار و طراح اول صحنه بود. در عرصه انديشه علم، فلسفه علمي و ديالکتيک باب بود و هر کس در اين وادي سخن نميگفت از دايره روشنفكري و مبارزه بيرون نگه داشته ميشد.
در عرصه هنر و ادبيات، ادبيات خلقي و مبارزاتي مطرح بود، حتي فروغ فرخزاد شاعر روشنفکر، گرايش خلقي- سياسي پيدا کرده بود.
رژيم پهلوي جايي براي رفتار مسالمت جويانه در زمينه مشي مبارزاتي نگذاشته و اعتقاد به سرنگوني نظام پهلوي تنها مشي غير ارتجاعي قلمداد ميشد. شريعتي در چنين شرايطي شروع به کار کرد. راهبردي وي آگاهي بخشي، که نوعي کار روشنفکري ميبود مطرود قلمداد ميشد؛ايدئولوژي زمانه مارکسيسم بود و مشي مقبول مبارزه قهرآميز با گرايش چريکي، مانند مدل مطلوب چين، کوبا و الجزاير. فلسفه مقبول زمانه فلسفه علمي متمايل به مارکسيسم، در آن زمان دو مقوله آزادي و آگاهي لوس قلمداد ميشد حتي روشنفکران کافه نشين عليه خودشان مطلب منتشر ميکردند. عمل قهرآميز را ميستودند. به قول لطف الله ميثمي، کاظم ذوالانوار زماني عملکرد شريعتي را ستود که مشاهده کرد بسياري از جوانان زنداني جذب مجاهدين شده از طريق حسينيه به سياست و مجاهدين پيوسته اند. در حاليکه مجاهدين اوايل کار راهبرد شريعتي راروشنفكري محض ميدانستند.
با توجه به تجربه خارج و ترکيب داخل شريعتي کار خود را بر اساس مبارزه بر عليه جهل و ظلم شروع کرد و در بازجوئيهاي ساواك رسالت خود را مبارزه با اين دو جهل و ظلم دانست و به عبارتي شريعتي در مشهد در پرتو نگاه ملي و مذهبي ميخواست کار فرهنگي بر عليه جهل و ظلم انجام دهد. اقدامي که نتيجه آن به نقد سنت مذهبي و نهاد رسمي آن نقد قدرت سياسي و نهاد سلطنت ميانجاميد.
شريعتي در چنين فضايي ميزيست، در پاراديم عدالت سوسياليستي روشنفکري و حکومتي که هيچ گونه حق سياسي براي شهروندان و تابعان خود را بر نميتافت.
براي شناخت و نقد شريعتي بايد سير کار شريعتي را از مشهد به حسينيه و بعد از زندان ارزيابي کرد. چرا که درپرتو موقعيت و شرايط هست که آرمانها و ارزشهاي يک متفکر جلوههاي متفاوت پيدا ميکنند، به عنوان نمونه اسلام شناسي مشهد را با اسلام شناسي تهران از نظر روش شناخت اسلام با هم مقايسه كرد و بعد از آن کتاب ما و اقبال قسمت دوم که بعد از زندان نوشته شده رجوع کرد. شريعتي در اسلام شناسي مشهد به روايت تاريخ گويي، محققانه و دقيق ميپردازد، اما در اسلام شناسي تهران هدفش ارائه يک ايدئولوژي است تا خود را در رقابت با رقيب در جايگاهي برتر بنشاند و اما در قسمت دوم اقبال تلاش فراواني براي ارائه يک متد و منطق و جهان بيني متفاوت با جهان، جهان بيني مطرح در غرب ميکند. اين تلاش براي پر كردن خلاء فلسفي – فكري مذهبيها بعد از جريان تغيير ايدئولوژي در مجاهدين است.
موضع شريعتي در مورد روحانيت، روشنفکر و مبارزه سياسي و... در اين سه دوره قابل بررسي است.
شريعتي در مشهد روشنفکر آگاهي بخش ميباشد، در تهران و در پارادايم مبارزات جهاني و داخلي در صدد طراحي يك ايدئولوژي و بعد از آزادي از زندان درصد ارايه متد و جهان بيني است. شريعتي در اين سه دوره مواضع متنوعي داشته است.
شريعتي همچنين از دموكراسي آزاد به دموكراسي متعهد ميرسد اما در اواخر عمر در مجموعه آثار چهار جلد دوم باز دموكراسي متعهد را نقد ميكند و وظيفه روشنفكر را آگاهي بخشي ميداند.
از اين قبيل مواضع مختلف در ديدگاه وي ميتوان بر شمرد و در مجموع شريعتي يک چپ مذهبي، طرفدار عرفان، برابري و آزادي ميبود، هر متفكري به تناسب موقعيت زمانه بر بخشي از ديدگاه خويش تأكيد بيشتري مي كند، البته اين تأكيد را نبايد دست كم گرفت و در حقيقت تأثير عملي هر انديشه ي در اصرار بر اين نوع تأكيدهاست. به عبارتي در عرصه تأثيرگذار تأكيد بر هر بخشي از ديدگاه بسيار مهم است.
باورهاي كلان شريعتي
شريعتي در رديف انديشمندان چپ قرار مي گيرد، اما مذهبي و سرشار از عرفان ذوقي خراساني است كه عرفان حال مي باشد در مقابل عرفان نظري است و سير و سلوك خاص ندارد.
وي متأثر از خداپرستان سوسياليست ميباشد و با روحانيت ميانهي خوبي ندارد، البته عالمان ديني را ستايش مي كندو نماد عالم ديني در نظر وي پدرش مي باشد كه از دنياي خود براي دين كار مي كند. همين جمله در حكومت ديني معني كاملا" بر عكس مي دهد كه 180 درجه با نظر شريعتي متفاوت است.
اما اين چپ مذهبي با گرايشات عارفانه و استعداد ادبي سرشار يك نظام فكري دارد كه بايد اضلاع آن را شناخت:
1- عرفان زندگي به اضافه دركي از فلسفه اگزيستانسياليسم غرب كه سارتري- هايدگري البته با ريشه هايي بيشترمتاثر از كي كه گارد تا نيچه.
اين ويژگي به انديشه ي شريعتي خصلت اومانيستي مي دهد و شريعتي را از ماركس و هايدگر جدا مي كند.
2- شريعتي مذهبي است، مذهبيها به خوبي و بدي معتقدند، ماركس خير و شري را در قالب دنيايي مطرح مي كند. اما هايدگر مذهبي نيست، خير و شر در انديشه ي هايدگري جايگاهي ندارد به تعبير هانري كربن او از متافيزيک زميني فاصله نگرفته است.
3- آزادي در انديشه شريعتي بسيار والاست. ريشه آن باور فلسفه خلقت انسان است آزادي در مرحله رهايي در انديشه وي تعيين كننده تر از ايمان است و ايمان بعد از آن مي آيد. آزادي در انديشه وي مرحله بندي ندارد و گاه جنبه وجودي، گاهي كاملاً انتزاعي و رمانتيك و زماني كاملا" روشنفكرانه مي شود. و بدون سوسياليست، آزادي در انديشه ماركس در روابط توليدي متجلي مي شود و تعريف مقبولي ندارد. در آراي هايدگر آزادي مقوله اي مربوط به فهم و درك است مسئله اي عمده به شمارنمي آيد.
4- برابري در انديشه شريعتي يك آرمان بشري است، و يك مرحله تاريخي نيست، يك باور انساني و مذهبي است كه بدون تبيين عيني و ساختاري در باور او مطرح مي شود و ريشه ايي اخلاقي دارد كه از مذهب و عرفان بر مي خيزد، اين باور در نزد ماركس به عنوان يك مرحله در تاريخ بشر با تمام لوازم علمي آن تبيين مي شود و در نهايت به جامعه آرماني ختم مي شود، برابري در انديشه هايدگر جايگاهي ندارد و مورد توجه او نيست.
5- هنر در نزد شريعتي والا و محل بروز استعداد وي براي تحمل اين زندگي است، هايدگر هنر اصيل را عين زندگي مي داند از همين روي به صنعت هنر حمله مي كند و صنعت هنر را نقد مي كند و آن را نشانه گسست انسان از خود مي داند. ماركس هنر را رو بناي مناسبات اقتصاد مي داند.
6- فلسفه در انديشه شريعتي با مذهب همخانه مي شود اما عين آن نيست، شريعتي فلسفه رسمي را نقد مي كند و نظر خوشي به آن ندارد همانطور كه مذهب رسمي را نقد مي كند وحتي به تندي با آن مواجه ميشود. اما فلسفه علمي و فلسفه کارآمد را ميستايد، شريعتي زبان فلسفي ندارد، بلکه زبان ادبي- اسطوره اي دارد، اما بينش وي فلسفي است يعني از هستي و انسان و جامعه سخن ميگويد و چگونه بودن را مطرح ميکند.هايدگر فيلسوف به تمام معناست، اما فلسفه بعد ازسقراط رانقد ميکند و خواستار برگشت از مسئله موجود به وجود در فلسفه است. وي هستي شناسي را به جاي معرفت شناسي ميشناسد و به فلسفه هر منوتيکي ابعاد جديدي ميبخشد.
7- تخصص در نظر شريعتي باعث از خود بيگانگي انسان شده است، اين تخصص در دنياي مدرن محوريت يافته، هايدگر جدايي دانش کار و ارتش را که سه حوزه تمدن مدرن است نادرست ميداند وي اين گسست را باعث از خود بيگانگي انسان و جامعه مدرن ميداند مارکس از انسان مسخ شده و از خود بيگانه سخن ميگويد که در جامعه سوسياليستي اين از خود بيگانگي برطرف خواهد شد. اما دنياي جديد انسان را از خود بيگانه کرده.شريعتي در اين مورد هم فونرباخ است و هم مارکس و هايدگر، چرا که وي به هر نوع از خود بيگانگي حمله ميکند و آن را نقد مينمايد.در انديشه اين آرمان گراها امکان بازگشت به عقب امکان پذير نيست از همين روي آنان به بدتر شدن اوضاع از اين که هست نميانديشند نه مارکس پيش بيني ميکرد با فلسفه تحريف شده او زندان ملتها به گورستان ملتها تبديل و نه هايدگر چنين ميانديشيد با نقد سوسياليسم دولتي، ليبراليسم بي ريشه امريکايي- به جاي فلسفه و انسان فاخر اروپايي- فاشيست سر بزند. شريعتي در خواب هم نميديد که اسلام فردا يا اسلام بعد از او اسلام آخوند باشد در حاليکه شريعتي عکس اين رخداد را پيش بيني کرده بود.
پس چه کسي ميتواند آينده را پيش بيني کند؟
از طرفي بايد پرسيد که آيا هايدگر باعث پيدايش فاشيسم است يا مارکس باني کمونيسم دولتي، که خود از آن رو گردان بود يا شريعتي که اسلام منهاي روحانيت را مطرح مي کرد. عامل پيدايش آن!؟
پانوشت
1 - شريعتي به روايت استاد، جلد اول، ص 252.
2 - شريعتي به روايت استاد، جلد اول، ص 67.
3 - شريعتي علي، م، آ، 30، تهران، چاپ خش، 63
4 - شريعتي علي، م، آ، هاي 16، 17، م، آ، الهام، تهران، قلم، ارشاد و آثار شريعتي.
5 - شريعتي علي، م، آ، 5، تهران، الهام، 67، ارشاد و آثار شريعتي.
6 - شريعتي علي، م، آ، 1، با مخاطبهاي آشنا، حسينيه ارشاد تهران، بي تا، ص 8 و 141
