امريکا و صداي امريکا
مهدي اميني زاده - سه شنبه 18 تیر 1387 [2008.07.08]

در طبيعت هر موجودي صداي خاص خود را دارد و با گوش فرا دادن به آن مي توان به ويژگي هاي آن پي برد. آب سرشار از لطافت و آرامش است و صداي آب نيز؛ بدون آنکه در آن غوطه ور شوي و تن به آب بسپاري حتي از فاصله دور تنها با گوش فرا دادن به آن، روح انسان آرامش مي يابد اما همين آب زماني که سيلاب مي شود و خانمان برانداز، صدايش نيز ترسناک مي شود. انسانها نيز همينگونه اند و کمابيش از ريتم صدا و مهمتر از آن محتواي کلامشان مي توان به منش، روش و تفکرشان دست يافت. در اين ميان دولتها نيز به ويژه از زماني که افکار عمومي نقشي مهم و سرنوشت ساز در مناسبات قدرت پيدا کرد پي به اهميت صدا بردند و پي تريبوني براي بيان ويژگي ها و خواستهاي خود گشتند وبسيار مراقبت مي کنند که اين "صدا" در خدمت منافع آنان باشد و بيان کننده خواستهايشان. در اين ميان دولت آمريکا نيز از ساليان گذشته اقدام به راه اندازي رسانه اي ديگر با عنوان "صداي آمريکا" نموده که جزء رسانه هاي تاثيرگذار ساليان اخير در جامعه ايراني بوده است و به دريچه اي براي آشنايي ايرانيان با ويژگي ها و سياستهاي دولت و ملت آمريکا تبديل شده اما از عجايب روزگار اينکه براي کساني که حداقل مطالعه و آشنايي با تاريخ و ويژگي هاي آمريکا دارند تفاوت آشکاري ميان "صدا" و "صاحب صدا" وجود دارد و ظاهراً اشتباهي صورت پذيرفته و صداي ديگري بر روي تصوير آن مونتاژشده است! احتمالاً مي پرسيد چرا؟
آمريکا اگر چه انتقادهاي زيادي نسبت به سياست خارجي آن وجود دارد و به نظر نگارنده هم سياست خارجي امريکا، به ويژه در مورد ايران بسيار مخرب بوده است وبه ويژه سامان دهي کودتا بر عليه محمد مصدق ايران را در دام ديکتاتوريي گرفتار کرد که برآمدن بنيادگرايي مذهبي در ايران از نتايج آن بوده است. اما با اين همه آمريکا يکي از کشورهاي پيشتاز "جمهوري خواهي" در جهان بوده و از دموکراسي پايداري نيز برخوردار است. همچنين در اکثر موارد با "واقع نگري" به تعيين نسبت با نيروهاي موجود مي پردازد؛ به عنوان مثال اين ظرفيت را دارد که در عراق با توجه به ترکيب قومي و جمعيتي و نيروهاي واقعاً موجود از پشتيباني "اياد علاوي" به همراهي "مالکي "و "حکيم" برسد. همچنين امريکا به ويژه بعد از يازدهم سپتامبر درگير جنگي تمام عيار با القاعده شده است حال از چنين موجودي شما انتظار چه صدايي را داريد؟ و توقع داريد مثلاً از منظر جمهوري خواهي، مروج چه گفتماني در داخل ايران شود و خود را چگونه به مردم ايران معرفي کند؟ آيا توقع رفتاري حرفه اي و بيطرفانه از چنين رسانه اي وجود دارد يا حمايت تام وتمام از يک جريان سلطنت طلب؟
آنچه به ويژه اين روزها نمايان تر از قبل مقابل ديدگان بينندگان تلويزيون آمريکا آشکار شده است حضور يک تيم منسجم سلطنت طلب در بخشهاي مختلف آن است و اگرچه معدودي از کارشناسان با خاستگاه جمهوري خواهي مانند دکتر محسن سازگارا و مهندس علي افشاري در تعدادي از برنامه ها حضور دارند اما در مجموع اين افراد تنها در جايگاه کارشناس سياسي در برنامه ها حضور پيدا مي کنند و در سياستگذاري هاي اين رسانه نقشي ندارند و مديران سلطنت طلب صداي امريکا با استراتژي مشخص مشغول انتقام گيري از همه افراد و جريانهايي اند که در پيشينه خود مخالفتي با سلطنت داشته اند. اين استراتژي با تخريب نهضت آزادي ايران و دبيرکل آن دکتر ابراهيم يزدي آغاز شد و با حمله به جريان ملي – مذهبي و مهندس عزت الله سحابي ادامه يافت و اخيراً دامن جبهه ملي ايران و سياستمدار و مبارز شريف ايراني مهندس عباس اميرانتظام را گرفته است. همانگونه که مي بينيد ويژگي هاي مشترک اين سه جريان جمهوري خواهي و مخالفت آنان با هرگونه سلطنتي اعم از پادشاهي يا ديني آن مي باشد اعضاء نهضت آزادي، نيروهاي ملي – مذهبي و جبهه ملي در سابقه خود هم سابقه مخالفت با ديکتاتوري سلطنتي پهلوي را دارند و هم مبارزه با ديکتاتوري ديني.
بعد از انقلاب، بسياري از آنان طعم زندان هر دو رژيم را چشيده اند. همچنين اين نيروها متحد طبيعي هر جرياني هستند که در پي آزادي و دموکراسي باشد و تضعيف و تخطئه چنين جرياناتي که در جامعه کويري ايران حضورشان بس پر بها است و اگر چه انتقادات زيادي نيز مي توان به عملکردشان داشت اما تنها و تنها از دل ديدگاه کينه توز و تنگ نظر جريانهاي سلطنت طلب، کينه جويي، دروغ پردازي و مقابله با همه نيروهاي ملي بيرون مي آيد. آيا به نظر شما يک رسانه بيطرف و وابسته به کشوري که بزرگترين کشور جمهوري جهان است اينگونه کينه توزانه و تنگ نظرانه به بخش عمده ي نيروهاي سياسي دموکراسي خواه که به رغم همه ي مخاطرات و تضييقات داخل کشور مانده اند و پرچم مبارزه با استبداد را برافراشته نگاه داشته اند و در ين راه روزانه هزينه داده و مي دهند حمله مي کند؟ از منظر ديگر آيا کشوري با سياست "واقع گرايانه" مانند آمريکا به مقابله با بخش عمده نيروهاي سياسي ايران بر مي خيزد و تنها به طور کامل و تام و تمام همه امکانات خود را در اختيار جرياني قرار مي دهد که سي سال پيش توسط مردم از اريکه قدرت به پايين کشيده شد و اکنون نيز هيچگونه حضوري در داخل کشور ندارد؟
البته نگارنده بر اين اعتقاد است که همه نيروهاي سياسي از جمله سلطنت طلبان بايد اين فرصت را داشته باشند که بخت خود را در جامعه ايران بيازمايند و خود را به محک راي مردم بسپارند اما کاملا مشخص است در کنار نيروهاي سنتي، روشنفکران مذهبي، نيروهاي چپ مارکسيستي و چپ ملي، ليبرالها و نيروهاي ملي بخش بسيار کوچکي از جامعه را به خود جلب خواهند نمود. آيا سياست واقع گرايانه هيچ رسانه اي از جمله صداي امريکا اقتضا مي کند خود را تبديل به تريبوني براي يک جريان اقليت در جامعه ايران نمايد يا اينکه بيطرفانه با کليه جامعه ايران رابطه برقرار نمايد.
در حال حاضر رسانه صداي امريکا يک رسانه حزبي است مانند کيهان منتها کيهان تريبوني براي سلطنت اسلامي است و صداي امريکا تريبوني براي سلطنت پهلوي، علاوه بر اين آمريکا بارها اعلام کرده است که با القاعده درگير است و با آن مبارزه مي کند اما عجيب است درهمين رسانه که قرار است "صداي آمريکا" باشد با "عبدالمالک ريگي" نسخه ي ايراني القاعده - که حتي از گردن زدن بستگان خود نيز ابايي ندارد و صحنه ي گردن زدن افراد را فيلم برداري مي کند و انتشار مي دهد- مصاحبه مشود و حتي از او تجليل هم مي شود !
نه دوستان، ما موافق برنامه هاي دولت آمريکا نيستيم، بارها نيز مخالفت و انتقاد خود را نسبت به برخي سياستهاي غلط دولت آمريکا خصوصا در خاورميانه ابراز کرده و خواهيم کرد، اما انصاف بايد داشت ما صداها را مي شناسيم اين صداي آمريکا نيست صداي يک گروه سلطنت طلب افراطي است، ترديد نکنيد.
