دگرگوني هاي ريشه اي
بهروز آرمان behroozarman@yahoo.com - یکشنبه 16 تیر 1387 [2008.07.06]
در پي يافتن راه برون رفتي از دشواري هاي موجود، مي توان به دو آزمون تاريخي در جهان و ايران نگاهي گذرا انداخت: نخست به انقلاب فرانسه که گويا براي پاره اي از دست اندرکاران جمهوري اسلامي از اهميت برخوردار است و دوم به آزمون کشورمان پس از دويست سال زمامداري دين سالارانه ي صفويان... در ايران امروز نيز راهي جز رويکردهاي عصر رنسانس در اروپا و اقداماتي در راستاي اصلاحات نادري و انطباق آنان بر شرايط کنوني ايران، براي چيرگي بر واپس ماندگي و دستيابي به رشد شتابان و پايدار وجود ندارد.
نوشتار
در چند ماه گذشته همزمان با ژرفش بحران در دستگاه زمامداري و افزايش فشارهاي مالي به لايه هاي پاييني و مياني، توجه سازمان ها و شخصيت هاي سياسي و اجتماعي درون و برون مرز به دشوارهاي اقتصادي افزايش يافته و چندين بيانيه نيز منتشر شده است. اين گرايش را، عليرغم ناروشني در ارزيابي ها و عدم ارائه ي دقيق راهکارها، مي توان مثبت ارزيابي کرد. همراه با آن، اعتراض هاي سازمان يافته و نيافته ي مردمي نيز افزايش محسوسي نشان مي دهند. پاسخ دست اندرکاران جمهوري اسلامي به اين مبارزاتِ رو به رشد رياکارانه است. به اين معنا که هر دسته بندي حکومتي کوشش مي کند مسئوليت نارسايي ها و فساد موجود را، کم و بيش علني، به گردن گروه ديگر بياندازد و بدين گونه از آب گل آلود براي حفظ منافع خويش بهره گيرد. تشديد درگيري هاي دروني و پيدايي اين کنش و واکنش ها اما، خود نشانه ايست از تاثيرگذاري حرکت هاي تازه ي اعتراضي.
فرايندهاي نوين چند نکته را آشکارتر مي کنند:
- نخست اينکه زمامداران جمهوري اسلامي در برابر طرح پيگيرانه ي خواست هاي اقتصادي مردم و کوشش براي جلوگيري از بر باد دادن درآمدهاي ملي بسيار آسيب پذيرند و امکانات مانورشان محدود. بيهوده نيست که سرکوب اعتراض ها و توقيف رسانه ها همزمان با چالش هاي نو افزايش چشمگيري يافته است.
- دوم اينکه پرداختن به اين دسته گرهگاه ها و برجسته کردن آنان، به ويژه در شرايط ناهنجار اقتصادي و فقر رو به رشد، از پشتيباني گسترده ي مردم برخوردار بوده و توان بسيج گر فراوان دارد. از آن جا که اين خواست ها بيشتر فراگروهي اند، مي توانند مانند زنجيري جنبش هاي گوناگون را به هم پيوند دهند و زمينه ي همبستگي "عملي" و گاها سازماني را فراهم سازند و در شرايط مساعد به هسته اي براي پيدايي يک اپوزيسيون در درون ايران فرارويند. به اين نکته مي توان توجه داشت که در ساختار کنوني زمامداري، زيرپانهادن حقوق زنان، سرکوب آزاديخواهي جوانان و دانشجويان، سانسور هنرمندان و روشنگران و فشار روزافزون به کارگران و زحمتکشان، در حقيقت امر پوششي است براي چپاول درآمدهاي ملي، آن هم در فضايي آکنده از تنش و تندروي.
- سوم اينکه تکيه به خواست هاي اقتصادي و کوشش براي آشکار ساختن همه سويه ي سواستفاده ها و دزدي ها، چه در ميان نيروهاي تندرو و اصول گرا و اصلاح طلب در درون و پيرامون دستگاه زمامداري و چه در ميان مدعيان "اپوزيسيون" درون و برون مرز که با بندهاي مالي پنهان و آشکاري به نهادهاي مالي داخلي و کشورهاي بيگانه وابسته اند، صف ميان دوستان و دشمنان مردم را روشن تر مي کند. در اين ميان کم نيستند "مبارزاني" که از يک سو در زد و بندهاي اقتصادي با رژيم اسلامي شرکت دارند و از سوي ديگر مانند "اسب تروآ" در جنبش ملي و دموکراتيک عمل مي کنند.
پاره اي نشانه گيري ها
از ديدگاه نگارنده بجاست که از اين نشانه گيري هاي تازه منحرف نشويم و بخش بزرگي از نيروي مادي و معنوي را بدان اختصاص دهيم. پرسش اين است که نهاد ها و سازمان هاي سياسي و اجتماعي در شرايطي که ساختار زمامداري با لرزه هايي روبرو شده، بر کدام خواسته هاي اقتصادي مي توانند بيشتر تاکيد کنند تا شکاف هاي موجود افزايش يابند و همزمان با کوشش براي همبستگي، شرايط براي جايگزيني جمهوري اسلامي فراهم گردد.
در اين زمينه مي شود چند بخش را برجسته تر کرد. از آن جمله است حضور موثر نهادها و سازمان ها در پهنه ي رسيدگي و کنترل پيمان هاي نفتي و گازي و قراردادهاي کناري پردرآمد آن. در اينجا نه تنها از جزييات پيمان هاي پيشين که به "بيع متقابل" شهرت يافته اند، داده هاي درستي حتي در دست نمايندگان مجلس اسلامي نيست، بلکه پيمان نامه هاي تازه هم با خاموشي گسترده ي ارگان هاي اجرايي و قانون گذاري و رسانه اي، و نيز سازمان هاي سياسي و اجتماعي روبرو مي شوند.
بخش ديگر در پيوند است باچگونگي هزينه کردن دلارهاي نفتي. توجه چشمگيري به نظارت و کنترل در اين بخش هم ديده نمي شود و بدين گونه بخش بزرگي از درآمدها بدون نظارت کارشناسانه و کنترل نهادها، يا در بخش هاي بي بازده و کم بازده سرمايه گذاري مي شوند و يا به جيب آقازاده ها و همدستان برون مرزي اشان سرازير مي گردند. در کنار آن، نهادها و سازمان هاي مردمي مي توانند به جاي گفتمان هاي انحرافي و جدايي برانگيز فساد موجود را، به ويژه در گستره ي واردات بي رويه و ارگان هاي وابسته به آن، پيگيرانه تر آشکار کنند و بدين گونه پايه هاي بورژوازي انگلي-وارداتي را که در بافت کنوني زمامداري نقش تعيين کننده دارد، هدفمند نشان گيرند. دراين ميان بجاست که به نقش ويژه ي ارگان هاي نظامي در فرايندهاي اقتصادي، به ويژه در سودجويي هاي مربوط به واردات قانوني و غيرقانوني توجه شود.
بزرگترين مانع در راه رشد نهادهاي نو
گرهي ترين مسئله، چه در برشِ کوتاه مدتِ جايگزيني، و چه در روند ِدرازگاهِ فرارويي نهادهاي کهنه به نو، پرداختن به امور بنيادها و موقوفه ها و اموال ملي زير نظارت دين سالاران و مراکز وابسته به آن است.
با روي كار آمدن جمهوري اسلامي در زمينه ي مالكيت و باز توزيع دارائي هاي كشور تغييرات چشمگيري رخداد. جابجائي مالكيت ها و اتخاذ سياست هاي ناروشن اقتصادي، سطح سودآوري واحدهاي صنعتي را كاهش داد و در پيامد آن توليد ملي حقيقي و ميانگين حقيقي درآمد هر خانوار كاهش يافت. با وجود جابجائي مالكيت هاي سودآور بخش خصوصي كه توسط دادگاه هاي انقلاب مصادره و به دولت واگذار گرديدند، اداره ي امور به برخي از افراد و يا گروه هاي ويژه سپرده شد. در فاصله ي كوتاهي 28 بانك خصوصي كه 43.9 درصد كل دارائي هاي تمام بانك هاي ايران را در اختيار داشتند، به دولت سپرده شدند. در چارچوب اين دگرگوني ها همه ي صنايع خودرو و توليد فلزات پايه اي همچون مس، پولاد، آلومينيوم و همچنين سرمايه ي 51 سرمايه دار و صاحب صنعت بزرگ ايراني و بستگان درجه اولشان ملي اعلام شدند. در اين ميان بخش مهمي از اموال مصادره شده از سوي دادگاه انقلاب به ارگاني زير نام "بنياد مستضعفان" واگذار گرديد. پهنه ي عمل اين ارگان در جريان جنگ گسترش يافت و در گذر زمان بنيادها که شامل "بنياد مستضعفان و جانبازان" و "بنياد شهيد" و ستاد رسيدگي به امور آزادگان" و غيره شدند، بخش عمومي غيردولتي نام گرفتند.
اين ارگان بعدها از شمول قوانين و مقررات محاسبات عمومي و دخالت دولت نيز بيرون رفت. در آغاز دهه ي هشتاد خورشيدي دارايي هاي اين بنياد كه خود به يك غول اقتصادي ناكارآمد تبديل شده بود، عبارت بودند از؛ 203 كارخانه ي توليدي و صنعتي، 472 زمين بزرگ كشاورزي، 101 شركت بزرگ ساختماني، 238 شركت خدماتي و تجاري و نيز 2786 ملك و مستغلات بزرگ. بنا به گفته ي رييس پيشين بنياد، اين نهاد "بزرگترين موسسه اقتصادي در ايران و خاورميانه است و از لحاظ تنوع حتي شايد بتوان گفت بزرگترين در تمام دنياست... بنياد 400 شرکت فعال دارد که در بسياري از توليدات نقش بنياد چنان موثر است که هرگونه نقصان يا پيشرفت در کار بنياد در کل کشور اثرگذار است". اين نهاد از جمله توليد 24 درصد نساجي کشور، 22 درصد سيمان، حدود 45 درصد نوشابه الکلي، 28 درصد لاستيک و 25 درصد شکر را زير نفوذ خود داشته و با حضور گسترده در بازارهاي مالي و بورس، بخشي از واحدهاي زير پوشش دولت و مجلس را نير به نام "خصوصي سازي" زير کنترل گرفته است.
پيامد اين جابجايي ها از آغاز تاکنون، گسترش فساد و کاهش توليد و بلاتکليفي کارکنان بوده است. براي نمونه بر پايه ي داده هاي رسانه هاي ايران از 100 شرکت زير پوشش بنياد 97 درصد آنان در درازاي يک سال تنگناهاي پولي داشتند که از راه بانک مرکزي و ارزهاي به دست آمده از صادرات نفت تامين مي شدند. اين امر بيشتر شامل صنايع، از جمله صنعت نساجي و توليد فلزات شد و به توقف 2500 طرح صنعتي تنها در يک سال انجاميد.
اين فرايند بي گسست ادامه دارد و عليرغم دگرگوني هاي تازه، در بهبود بازدهي واحدهاي اقتصادي دگرگوني چشمگيري رخ نداده است. بدين گونه بيهوده نيست که ميانگين رشد سالانه ي کارکنان در موسسات صنعتي پيش از سال 1357 برابر با 20 درصد و در جمهوري اسلامي برابر با 7.5 درصد بود، همانا نزديک به سه برابر کمتر، آن هم در حالي که جمعيت ايران با ميانگين رشد بيشتري روبرو گشت. در زمينه ي اشتغال در بازار سياه و نقش نهادهاي انحصاري-نظامي در آن نيز، بر پايه ي داده هاي نشريات ايران، دگرگوني ها نگران کننده است. از آن ميان بازار سياه اجناس وارداتي (براي نمونه از راه بنادر غيرقانوني و زير نظارت سپاه پاسداران در خليج فارس) كه حجم آن سالانه حتي تا 15 ميليارد دلار نيز تخمين زده ميشود، از سويي به اشتغال كاذب و واسطه گري ميانجامد و از سوي ديگر با ناتوان كردن صنعت داخلي و ايجاد دشواري در فروش كالاهاي توليد شده ي بومي، زمينه بيكاري نزديك به 1 ميليون نفر را سالانه فراهم ميسازد. برآيند اين نارسايي ها و چپاول درآمدهاي ملي اينکه، نرخ رسمي (و نه غير رسمي) بيکاري جوانان در شهرهاي ايران به مرز سي درصد رسيده و عليرغم درآمدهاي نفتي و گازي فزاينده، همانا نزديک به 190 ميليارد دلار در سه سال گذشته، رشد فقر در کشور 18 درصد بوده است. بخشي از دلايل ورشکستگي کنوني اقتصادي را، مي توان در ميان افشاگري هاي تازه انتشار يافته نيز، جستجو کرد.
بنيادها که جوابگوي هيچ يک از ارگان هاي دولتي نيستند، در گذر زمان به يکي از بزرگترين نهادهاي اقتصادي در منطقه فراروييده اند و همزمان با رشد آنان، پيوندشان با سپاه پاسداران افزايش يافته و با حضور گردانندگاني که داراي پيشينه ي نظامي بوده و هستند، ساختار نظامي-اقتصادي بيشتري به خود گرفته اند. بخشي از نارسايي ها و بن بست هاي اقتصادي در جمهوري اسلامي با عملکرد اين موسسات توانمند در پيوند است. اين نهادهاي دين سالار نظامي-انحصاري نه تنها در پهنه هايي مانند بازرگاني و حمل و نقل و ساختمان سازي و معدن حضور مخرب دارند، بلکه همزمان با تنش آفريني هاي خارجي و داخلي (و به بهانه ي آن)، حضور خود را در بخش هاي پردرآمد نفتي و گازي نيز بيشتر مي کنند. از آن نمونه مي توان به واگذاري پروژه ي هفت ميليارد دلاري نفتي به قرارگاه خاتم الانبيا سپاه پاسداران و "بردن" مناقصه ي سودآور مربوط به ساخت خط لوله ي ايران-پاکستان-هندوستان توسط سپاه، اشاره کرد. افزون بر آن اين مراکزِ بيرون از سيستم حسابرسي دولتي که گونه اي از اليگارشي مالي لگام گسيخته و انحصاري را به اقتصاد ايران تحميل مي کنند، از يک سو با سه برابر شدن پروژه هاي عمراني-دولتي واگذار شده به زيربخش سپاه پاسداران يا سازمان بسيج، درآمدهاي نفتي را به گونه اي ناکارا هزينه مي کنند و از سوي ديگر با تشکيل شرکت هاي سرمايه گذاري به خريد شرکت ها و کارخانه هاي دولتي (براي نمونه کارخانه ي تراکتورسازي تبريز) رو مي آورند. آماج ديگر اين فرايند، گسترش نهادهاي سرکوبگر از راه دلارهاي نفتي، به عنوان ابزاري براي خاموش کردن جنبش مردمي است.
نگريستني اينکه، همان نيروهاي تندرو و به اصطلاح "ضد امريکايي و ضد اسراييلي" اي که طي چند سال با ادامه ي بيهوده ي جنگ ايران و عراق و کشتار جوانان و سرکوب مخالفان و نابودي اقتصاد کشور، به گفته ي يکي از ياران مهدي بازرگان چيزي نزديک به "هفتاد ميليارد دلار در رشوه هاي زيرميزي" به جيب زدند، همزمان با افزايش درآمدهاي نفتي و گازي با تنش آفريني هاي نو، براي تاراج بيشتر و بدون کنترل مهمترين دارايي هاي ملي خيز برداشته اند. واگذاري فروش نفت به بنياد مستضعفان و شرکت آن به عنوان بخش خصوصي در حوزه هاي فروش نفت خام و فراورده هاي نفتي و توليدات پتروشيمي در بازار بين المللي و همزمان با آن، ايجاد به اصطلاح "سازمان مديريت بحران" (يا بحران خود ساخته و مورد پشتيباني انحصارهاي نظامي جهاني) به بهانه ي تحريم هاي تازه، و حضور باز هم گسترده تر نهادهاي نظامي-اقتصادي در همه ي بخش هاي سودآور را، مي توان در اين چارچوب ارزيابي کرد.
خيز برداشتن براي دست درازي بيشتر به درآمدهاي ملي همراه است با افزايش فشار به جنبش اعتراضي. بيهوده نيست که همزمان با ورود بنياد مستضعفان به معاملات سودآور نفتي، از يک سو بنا بر بيانيه ي تازه ي کانون نويسندگان در ايران "فشارهاي فزاينده بر گروه هاي مختلف اجتماعي" اوج مي گيرد و از سوي ديگر وزارت کار و امور اجتماعي "انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران، يکي از بزرگترين و فراگيرترين تشکل هاي صنفي را واجد شرايط انحلال" اعلام مي کند.
بحران ژرف تر مي شود
پيامد حضور گسترده دين سالاران و نظاميان در فرايند هاي اقتصادي و اجتماعي بحراني همه سويه است. در اين زمينه گفته هاي دبيرکل نهضت آزادي که از درگيري هاي دروني رژيم آگاه است، ابعاد اين بحران را روشن تر مي کند. وي در گفتگوي تازه ي خود با« روز»، با تکيه به "قانون اساسي منهاي ولايت فقيه" يادآور مي شود که " مجموعه ي عملکرد نظام جمهوري اسلامي دارد آرام آرام به سوي قفل شدن کلان حرکت مي کند. يک اشکال کليدي و اساسي در مجموعه ي مناسبات وجود دارد که هر کاري مي کنند اوضاع بدتر مي شود... به نظر مي رسد مجموعه ي نيروهاي درون جمهوري اسلامي آرام آرام همگي به اين نتيجه مي رسند که اين سيستم فاقد کارايي است... چرا ايشان (هاشمي رفسنجاني) اکنون مطرح مي کند که به مرحوم آذري قمي گفته بود که اين ولايت فقيه که شما دنبالش هستيد، ناصرالدين شاه مي شود." رفسنجاني نيز در سخنراني تازه ي خود غير مستقيم به همين بن بست اشاره کرد و يادآور شد: " به تاريخ دنيا که نگاه کنيم در قطعه اي از دوران، حکومت ها متمرکز و مستبد بوده اند. پس از انقلاب کبير فرانسه، وضعي که در اروپا پيش آمد موجب شد کم کم نقش مردم احيا شود و کشورهايي که به موازين دموکراتيک وارد شده اند، امروز از کشورهاي پيشرفته هستند."
بدين گونه به نظر مي رسد که بحران هاي کنوني، بخشي از دست اندرکاران جمهوري اسلامي را به واکنش هايي واداشته و در صورت چيرگي اين نيروها بر رقيبان "تندرو"، مي توان انتظار داشت، گام هايي نااستوار براي دگرگوني هاي "آرام کننده" در چارچوب جمهوري اسلامي برداشته شود، اما در "بافت واپس مانده و ناکاراي زمامداري و اهرم هاي توانمند اقتصادي آن تغييرات ريشه اي ايجاد نگردد و بحران ساختاري باز هم کهنه تر شود".
در پي يافتن راه برون رفتي از اين دشواري ها، مي توان به دو آزمون تاريخي در جهان و ايران نگاهي گذرا انداخت: نخست به انقلاب فرانسه که گويا براي پاره اي از دست اندرکاران جمهوري اسلامي از اهميت برخوردار است و دوم به آزمون کشورمان پس از دويست سال زمامداري دين سالارانه ي صفويان.
انقلاب فرانسه و اصلاحات نادري
در انقلاب فرانسه که بدون دگرگوني در انديشه ها ناممکن بود، روشنگران اجتماعي ساختار واپس مانده ي سده هاي مياني، امتيازهاي اشرافي، نفوذ گسترده ي کليساي کاتوليک و بافت خودکامه ي موجود را سخت مورد انتقاد قرار دادند و لزوم برانداختن آن را به اثبات رساندند. از آن ميان "ولتر" بيرحمانه از "هيولاي خرافات و تعصب" پرده برداشت، "مونتسکيو" درباره ي ساختارهاي تازه براي جانشيني استبداد فئودالي، ديدگاه هاي نويني ارائه کرد، "اصحاب دائره المعارف" به گشودن پديده هاي اجتماعي پرداختند و انديشمنداني مانند "رسو" به حق مردم براي برانداختن خودکامان و پخش دادگرانه ي دارايي هاي شخصي پاي افشردند. برآيند اقتصادي انقلاب فرانسه از جمله عبارت بودند از مصادره ي املاک کليساها، به تبعيت در آوردن روحانيون، از ميان برداشتن اتحاديه هاي صنفي قرون وسطايي و ايجاد گمرگ خانه هاي داخلي.
در ايران سده ي هيجده نيز نادر پس از رسيدگي به نابساماني هاي پايان دوران صفوي و پيش از پذيرش شاهي، سه شرط را به اشراف شرکت کننده در شوراي قوريلتاي مغان تحميل نمود که سومين آن در پيوند بود با کاهش نفوذ روحانيون شيعه در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي. وي که پهنه ي زمامداري خود را گسترده بود، از اين راه کوشش مي نمود تا در کشور چندآييني ايران، از چيرگي همه سويه ي يک جريان ديني خودداري کند و همگام با کوشش براي همبستگي ميان گرايش هاي دوگانه ي اسلامي موجود، اصلاحات مذهبي نويني را نيز تدارک مي ديد.
در اين زمينه برخورد نادر با روحانيون شيعه ي توانمند و ثروتمند آن زمان نگريستني است: "نادرشاه نمايندگان روحانيت شيعه را پيش خود احضار کرده و از آنها مي پرسد که درآمدهاي سرشار موقوفات چگونه به مصرف مي رسد. آنها اظهار مي دارند که اين درآمدها به مصرف مواجب روحانيون، نگهداري مدارس و مساجد متعدد مي رسد. مساجدي که هر لحظه در آنها صداي دعا براي پيروزي دولت در جنگ و ترقي آن بلند است. نادر پاسخ مي دهد که به احتمال قوي دعاي آنها مستجاب نمي شود، زيرا پنجاه سال است که مملکت رو به زوال مي رود و از متجاوزان و بلواگران تقريبا شکست خورده. اکنون هم خدا فقط اسلحه ي جنگجويان را لايق لطف خود دانسته. جنگجوياني که حاضرند جان خود را براي دفاع و شرافت مردم فدا کنند. بدين جهت درآمدهاي روحانيون بايد در حقيقت به جنگجويان تعلق داشته باشد." نادر همزمان با مصادره ي بخش بزرگي از موقوفات اعلام کرد که "اگر مردم به خدمتگزاران دين احتياج دارند، بايد آنها را به حساب خود نگاهداري کنند." (جالب اينکه گاها پاره اي از نيروهاي اسلامي نيز رياکارانه يا صادقانه اشاره مي کنند که روحانيون مي بايست نيازهاي مالي خود را در ميان هوادارانشان جستجو کنند و نه در ميان منابع دولتي)
دگرگوني هاي ريشه اي يا برخوردهاي ناصرالدين شاهي
در ايران امروز نيز راهي جز رويکردهاي عصر رنسانس در اروپا و اقدام هايي در راستاي اصلاحات نادري و انطباق آنان بر شرايط کنوني ايران، براي چيرگي بر واپس ماندگي و دستيابي به رشد شتابان و پايدار وجود ندارد. به گونه ي فشرده مي توان از جمله آماج هاي کوتاه مدت اقتصادي زير را براي رهايي از بن بست هاي روبنايي کنوني در نظر گرفت: بازپس گرفتن دارايي هاي ملي زير کنترل بنيادها و موقوفه ها و ارگان هاي نظامي، ايجاد شرايط برابر مالي براي همه ي آيين ها و تامين مالي آنان از راه باورمندان شان، تهيه "فهرستي از دارايي هاي ملي تاراج شده" از سوي دست اندرکاران رژيم و دستياران درون و برون مرز آنان براي ارائه به دادگاه هاي داخلي و بين المللي (همانند "رقبات نادري" که تاثيري سيصد ساله بر جاي گذاشت و جايگاه اقتصادي و اجتماعي دين سالاران را درازگاه کاهش داد)، از ميان برداشتن "دولت در دولت" هاي موجود مانند "شوراي نگهبان" و "مجمع تشخيص مصلحت" و "سازمان مديريت بحران" و جلوگيري از دخالت ارگان هاي همگون آن در فرايندهاي اقتصادي، کاهش توان بازار سنتي و دست اندرکاران بازرگاني انگلي-وارداتي، آزاد گذاشتن فعاليت همه سويه ي نهادهاي نوين اجتماعي و اقتصادي براي نظارت بر ارگان هاي دولتي و قانون گذاري و دادگستري به منظور بالا رفتن کارايي و جلوگيري از فساد و هدر رفتن درآمدهاي ملي.
فرايندهاي آينده نشان خواهند داد که گردانندگان جمهوري اسلامي و دستيارانشان در "اپوزيسيون"، با اين دسته خواست هاي اقتصادي و نيز افشاگري هاي عناصر درون و بيرون دستگاه، تا چه حد به گونه ي "ناصرالدين شاهي" برخورد خواهند کرد. براي آشنايي با شيوه ي قاجاري در رسيدگي به خواست ها و شکايت هاي مردم، نمونه اي مي آوريم: "بقرار مسموع شاهزاده ظل السلطان مبلغ هنگفتي به زور از يکي از تجار اصفهان وام مي گيرد و بعدا در تاديه آن تعلل مي کند. تاجر بيچاره ناچار به تهران مي آيد و ناصرالدين شاه موکدا امر مي کند که طلب شاکي را هر چه زودتر بپردازد. تاجر اصفهاني خوشحال و شادمان و با کمال اميدواري به اصفهان مراجعت و دستخط شاه را به ظل السلطان تسليم مي کند. شاهزاده پس از ملاحظه ي دستخط شاه با نظر تيزبين خود لحظه اي به شاکي مي نگرد و مي گويد: اين آقاي محترم معلوم مي شود مرد پر دل و رشيدي است که از شاهزاده اي مثل من به شاه شکايت مي کند. من بايد دل او را ببينم. و سپس جلاد مي خواهد و دستور مي دهد شکم شاکي را بدرند و دل او را براي مشاهده و معاينه در سيني مخصوص قرار دهند".
