Rooz

عذرخواهی منتجب نیا در سیما

مسیح علی نژاد - پنجشنبه 13 تیر 1387 [2008.07.03]

ozarkhahihaj.jpg

به اين عكس نگاه كنيد. من هنوز نمي دانم اگر آن روز در مجلس ششم كسياني با آن همه ‏قدرت جلوي شيخ قدرت عليخاني را نمي گرفتند او فاطمه حقيقت جو را مي زد؟ يادم هست ‏روزهاي آخر مجلس ششم وقتي فاطمه حقيقت جو در اعتراض به رد صلاحيت ها نطق مي ‏كرد ، شيخ قدرت عليخاني خشمگين شد و به زعم خويش در اعتراض به نطق تند حقيقت جو ‏عمامه بر زمين زد و اگر نبود فريادهاي علي اكبر موسوي خوئيني و ديگران، معلوم نبود كه آن ‏روز او دست به روي كسي بلند مي كرد ، كاغذ نطق پاره مي كرد و يا اصلا به همان فرياد ها ‏بسنده مي كرد.

به هر تقدير چهار سال گذشت و اينبار اين شيخ قدرت عليخاني بود كه گلو مي دريد در صحن ‏علني مجلس با نطقي تند در اعتراض به ردصلاحيت خودش. طنز تلخ سياست امروز ايران را ‏شايد همان شعر معروف" برشت" خوب تصويرگري كرده است وقتي مي گويد هر روز براي ‏بردن يكايك همسايگان تو مي آيند تو هيچ اعتراضي نمي‌كني فردا كه براي بردن تو آمدند ديگر ‏كسي در همسايگي تو باقي نمانده كه به حبس تو اعتراض كند.‏

‏ هميشه از شخصي كردن نزاع هاي سياسي ابا داشته و رنجيده شده ام و چه بسا در ‏روزهايي كه نياز به همراهي داشته ام با همين رويكرد از سوي برخي‌ها همراهي نشده و ‏تنها مانده ام اما نمي دانم چرا هر چه تلاش كردم نشد كه در برابر اين يادداشت پر آوازه ‏جناب آقاي منتجب نيا هيچ نگويم و حاضرم اتهام شخصي نگريستن به يك موضوع كلان را ‏خودم پيش از ديگران بپذيرم اما چند نكته كوتاه را يادآورشوم.‏

درست در روزهايي كه با يادداشت" آواز دلفين ها " به آسيب شناسي پديده "نياز" در جامعه ‏و بهره‌وري مسولان از اين پديده پرداختم و از اين منظر سفرهاي استاني آقاي رئيس جمهور ‏در روزنامه اعتماد ملي مورد نقد قرار گرفت، علاوه بر آقاي كروبي جناب آقاي منتجب نيا نيز در ‏صفحه تلويزيون آقاي ضرغامي ظاهر شدند و گوينده خبر اعلام تاسف و عذر ايشان ازچاپ ‏يادداشت بنده را ياد آور مي شد.‏

اگر چه همان روزها از مصاحبه آقاي كروبي با ايسنا و نوع موضع گيري ايشان از چاپ مقاله ‏آواز دلفين ها در روزنامه آزرده بودم با اين همه اما خوب مي دانستم ملزومات كار حزبي و ‏زنده نگاه داشتن روزنامه ، گاهي مي طلبد كه روزنامه نگاري قرباني شود و با اين توجيه ‏خودم را قانع مي كردم كه نه از عذرخواهي كروبي برنجم و نه از نا همراهي دوستان اما با ‏هزار توجيه هم نتوانستم خودم را قانع كنم كه چرا منتجب نيا وارد گود شد و به تعبير خود از ‏قلم به دستي ما شاكي شد وشكوه به رسانه هاي همسايه برد.‏

از آن روز تا به امروز كه مطلب خود آقاي منتجب نيا، روزنامه اعتماد ملي را تا مرز تهديد به ‏توقيف و حكم جلب مديرمسول پيش برده است زمان زيادي نگذشته است و بي شك مي ‏شود به ايشان ياد آور شد كه اين روزهاي دشوار نگراني و سرشكستگي ايشان براي آنكه ‏مبادا نوشته وي منجر به بستن رونامه و شرمساري در برابر روزنامه نگاران شود را من نيز ‏تجربه كرده ام با اين تفاوت كه من تريبوني به فراگيري صدا و سيماي جمهوري اسلامي و ‏خبرگزاري ايسنا ندارم تا چون او نمك بر زخم بپاشم و نقد كنم نوشته ايشان را كه بدون قيد ‏هيچ منبع رسمي تنها با اتكا به اما و اگرها و نقل و قول‌ها از رئيس جمهور سوالاتي را مطرح ‏كرد كه ديگر هيچ جاي دفاع براي روزنامه باقي نمي ماند. لذا در گوشه اي از اين وبلاگ هاي ‏فيلتر شده به نق زدن كوتاه بسنده مي شود كه چرا شيخ قدرت ها و منتجب نيا و ديگران ‏وقتي سيل مي‌آيد تا يكي را ببرد آنها دامن خويش بالا مي كشند و در عين حال يك پس ‏گردني هم به غرق شده در آب مي زنند بي‌آنكه بدانند اين سيل همه را خواهد برد.‏

حق شناس مدير مسوول اعتماد ملي هفته گذشته از شكايت مدعي العموم براي مطلب آواز ‏دلفين ها خبر داد و در عين حال به من اطمينان داد كه از چاپ اين مطلب دفاع مي كند اما ‏امروز كه خواندم از چاپ مطلب منتجب نيا در كسوت عضو ارشد حزب اعتماد ملي در روزنامه ‏دفاع نمي كند دلم برايش سوخت و با اين همه دانستم كه انقدرها هم تنها نيستيم حتي اگر ‏اقاي منتجب نيا نداند كه در دايره سياست امروز ايران هيچ فرقي بين او و من يك لا قبا نيست ‏و اگر يك روز سيل خانه مرا ويران كرد و شما نيز همصدا شدي با سيل سازان فردا اين آب ‏شما را نيز مي برد پس باشد كه به گاه آوار صبوري كنيم و نمك به زخم هم نپاشيم. ‏

با اينكه مي دانم خودم هم نمك پاشيده ام اما واگويه ما در يك خانه نيم بند كجا و شكوايه ‏شما در رسانه ملي كجا؟

منبع: وبلاگ نویسنده،دوازده تیر

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.