پرسشهايي صريح در مورد 18 تير
محمدرضا يزدانپناه - دوشنبه 24 تیر 1387 [2008.07.14]

مرز ميان نقد منصفانه و تخريب تنها به باريكي يك تار مو است. اين فاصله ناچيز است كه لزوم رعايت آداب نقد را بيش از پيش ايجاب ميكند. منتقد را به درستي به بندبازي تشبيه كردهاند كه براي جلوگيري از سقوط از يك سوي بند، بايد پاي خود را در مناسبترين نقطه قرار دهد تا بر زمين نيفتد.
فرارسيدن سالگرد فاجعه 18 تير 78 يكبار ديگر مجالي را فراهم آورد تا ياد و خاطره پاكترين و بهترين فرزندان اين مرزوبوم كه با ايثار جان خود، يكي از عظيمترين و باشكوهترين جنبشهاي آزاديخواهانه تاريخ معاصر ايران و حتي جهان را رقم زدند، گرامي داشته و مقاومت و ايستادگي آنها در راه آرمانهايي چون آزادي و حقوق بشر، ستايش شود.
در اين ميان اندك مطبوعات و رسانههاي اصلاحطلب جسته از بند توقيف و تعطيلي، سالهاست كه به علت جو سانسور و خفقان حاكم بر عرصه خبري كشور، از انتشار هرگونه مطلب و نوشتهاي درباره 18 تير 78 محرومند و "مقامات و نهادهاي مسئول" ذرهبين به دست در انتظار آن هستند تا در صورت بروز كوچكترين تخلفي حكم مرگ رسانه متخلف را امضا و بدينسان حديث مكرر توقيف و تعطيلي روزنامهاي و از كار بيكار شدن جماعت بيپناه روزنامه نويسي را يك بار ديگر تكرار كنند.
در سوي ديگر اما رسانههاي حكومتي و وابسته به اقتدارگرايان و در راس آنها صداوسيما قرار دارند كه گويي اساسا تقويم در برابرشان، صفحهاي به تاريخ 18 تير ندارد و اگر هم دارد يا مناسبت درج شده در گوشه آن سالگرد خنثيسازي كودتاي نوژه را يادآوري ميكند و يا اگر يادي از جنبش دانشجويي 18 تير بر خود دارد، همانگونه تاريخ را روايت ميكند كه ديگر جنبشهاي اجتماعي معاصر كشورمان را: سراسر دروغ، تحريف و قلب واقعيت...
ميماند احيانا چند زيرزمين و پاركينگ كه به زيور سخنوراني آراسته ميشوند و چند سايت و وبلاگ كه عاشقانه از آن روزها روايت ميكنند و در آخر چند شبكه ماهوارهاي كه "انتظار" ميرود به سبب آنكه مانند رسانههاي اصلاحطلب داخلي، جو سانسور را بر خود تحمل نميكنند "منصفانه"، "آزادانه" و البته "واقع بينانه" به بيان جنبهها و زواياي مختلف فاجعه حمله ددمنشانه به كوي دانشگاه تهران و دانشجويان دانشگاه تبريز (كه آنچه بر ايشان رفت در زير سايه كوي دانشگاه تهران فراموش شد) بپردازند و با دعوت از فعالان نحلههاي مختلف حاضر در آن وقايع، كمكي در راه روشن سازي اذهان عمومي درباره واقعيت چگونگي شكلگيري پديده 18 تير و تبعات و حواشي ناشي از آن بنمايند.
اما دريغ و افسوس كه وجود موهبت بيبديل "آزادي بيان" در نزد ايرانيان نيز نميتواند روياي "نقد پاكيزه و پالوده" را تحقق بخشد و اينچنين آنچه ميتواند با طرح درست بحث، مانند نوري بر تاريكخانه ذهن باشد هم به محملي براي بيان يكجانبه نظرات و عقايد بدل ميشود و از پس آن هرآنكس و هرآنچه با "ما" مخالف باشد، چارهاي جز حذف و سانسور ندارد.
برنامه چهارشنبه شب 19 تيرماه "ميزگردي با شما" كه از تلويزيون فارسي "صداي آمريكا" پخش ميشود از اين دسته آخر بود؛ آنجا كه مهندس "حشمتالله طبرزدي" و آقاي "كوروش صحتي" ميهمان اين برنامه شدند تا ديدگاه خود درخصوص چرايي رخداد 18 تير و تبعات آن بر فضاي سياسي – اجتماعي كشورمان را تبيين نمايند اما بينندگان اين برنامه با كمال تاسف شاهد آن بودند كه قسمت اعظم سخنان اين دو عزيز به جاي برملا ساختن نقش اقتدارگرايان و آمران و عاملان اين فاجعه، به تخريب دولت اصلاحات، مديران ارشد آن از جمله شخص محمد خاتمي، احزاب و درنهايت مطبوعات اصلاحطلب اختصاص داده شد.
نگارنده خود يكي از جدي ترين منتقدان عملكرد دولت خاتمي در حوادث 18 تيرماه 78 است و معتقد است كه اين دولت و شخص خاتمي نه تنها آنگونه كه بايد و شايد در مقام دفاع از دانشجويان مظلوم كوي دانشگاه تهران و تبريز كه بيشترين آسيب را از اين فاجعه متحمل شدند، برنيامدند بلكه در پارهاي از موارد "سهل انگاري" و "اهمال" ايشان در انجام وظايف قانوني خود، جاي هيچ دفاعي ندارد. اما اين مسئله هرگز به معناي آن نيست كه دولت خاتمي، اصلاحطلبان و مطبوعات اصلاحطلب آن هنگام را در جايگاهي مشابه اقتدارگرايان در حوادث 18 تير بنشانيم.
سخناني مانند اينكه "دولت خاتمي در سركوب دانشجويان نقش داشت"، "اصلاحطلبان هم دانشجويان را اراذل و اوباش و آشوبگر بيان ميكردند" يا اينكه "مطبوعات اصلاحطلب در انعكاس وقايع 18 تير از دانشجويان استفاده ابزاري كردند" و مانند اينها، با هيچ كدام از واقعيات متقن تاريخي، سنخيت ندارد. بيان اين سخنان از جانب ميهمانان تلويزيون صداي آمريكا در حالي بود كه مجري برنامه نيز (آقاي احمدرضا بهارلو) نه تنها تلاشي براي ايجاد اعتدال در طرح مباحث انجام نميداد بلكه با طرح سوالات كاملا جهتدار حداكثر همكاري را با "متكلمان وحده" برنامه صورت مي داد.
در اينجا مجددا تاكيد ميكنم كه عملكرد مجموعه حاكميت در فاجعه 18 تير و بخصوص رسيدگي قضايي بعدي به پرونده آمران و عاملان اين فاجعه آنقدر دردآور و درعينحال مضحك بود كه هيچ جاي دفاعي را باقي نميگذارد و از اين منظر بايد به آنهايي كه به دنبال حوادث كوي دانشگاه، بيپناهانه مدت زيادي را در زندان سپري كرده، از تحصيل محروم شدند و يا احيانا تحت انواع فشارهاي جسمي و روحي قرار گرفتند، حق داد كه به طور خاص دولت اصلاحات را به سبب اهمالكاري "مصلحتسنجانه" در دفاع از حقوقشان مورد نكوهش و مواخذه قرار دهند اما همانطور كه اشاره شد اين مسئله نميتواند و نبايد باعث آن شود كه اصلاحطلبان در كنار اقتدارگرايان قرار بگيرند و هردوي اينها به يك اندازه در آنچه بر دانشجويان مظلوم رفت، گناهكار دانسته شوند.
حال كه مهندس حشمتالله طبرزدي و آقاي كوروش صحتي به يمن "سياستهاي حاكم بر صداي آمريكا" توانستند "آزادانه"، "بدون وجود مزاحم" و با "فراغ خاطر" هرآنچه دل تنگشان ميخواست، درباره 18 تير و نقش اصلاحطلبان در آن فاجعه! بگويند، مناسب است به چند پرسش زير نيز پاسخ دهند تا "ميزان پايبندي اين دوستان به قواعد و آداب نقد منصفانه" آشكار گردد:
1 ) چه مدركي دال بر شكنجه دانشجويان و بازداشت شدگان فاجعه 18 تير توسط دولت خاتمي (به جز حرف خودشان) وجود دارد؟ بعيد است اين آقايان اطلاع نداشته باشند كه ساختار اداري و پرسنل زندان اوين، بازداشتگاه توحيد و ديگر مكانهاي نگاهداري بازداشت شدگان 18 تير، هيچ ارتباطي به دولت ندارد و آنها زيرنظر قوايي ديگر اداره ميشوند. با اين اوصاف اصرار به القاي نقش دولت خاتمي در شكنجه دانشجويان به چه علت است؟
چرا آنهايي كه مدعي ميشوند اصلاحطلبان در سركوب دانشجويان نقش داشتند، به حضور شبانه بسياري از چهرههاي شاخص اين جريان و مديران ارشد دولت خاتمي مانند مصطفي معين، محمدرضا خاتمي، عزتالله سحابي، مصطفي تاجزاده و بسياري ديگر در كنار دانشجويان كوي دانشگاه اشاره نميكنند؟ آيا اين افراد فراموش كردهاند كه بسياري از چهرههاي شناخته شده اصلاحطلب و مديران دولت خاتمي براي جلوگيري از ادامه تعرض و حمله به دانشجويان شب را در كنار آنها به صبح رساندند؟
به خاطر دارم در گفتوگويي كه سال گذشته با دبيركل يكي از احزاب اصلي جناح راست داشتم، آن فرد شناخته شده در پايان مصاحبه به من گفت كه با توجه به مدارك موجود، تعجب ميكند كه چرا دستگاه قضايي چند تن از مديران بلندپايه دولت خاتمي در زمان 18 تير (با ذكر نام) را به جرم همراهي با دانشجويان، محاكمه نميكند؟! اين شباهت مواضع در برابر دولت اصلاحات چه توجيه و معنايي دارد؟
جالب آنكه تخريب شديد خاتمي و دولت او در تلويزيونهاي ماهوارهاي همزمان شده با افزايش گمانهزنيها درباره نامزدي رئيس جمهور سابق در انتخابات آينده رياست جمهوري و البته اگر مبنا را چند انتخابات گذشته و نگاه رسانههاي اپوزيسيون به اصلاحطلبان بدانيم، موضع صداي آمريكا درباره اين انتخابات از هم اكنون مشخص است!
2 ) صرف بيان ادعا كافي نيست. آقايان بايد به صراحت پاسخ دهند كه كدام يك از شخصيتها، فعالان و احيانا رسانههاي اصلاحطلب، پس از مدتي دانشجويان را آشوبگر خطاب كردند و خواستار مجازات آنها شدند؟ نام اين افراد و مطبوعات دقيقا چيست؟ چه سند و مدركي براي اثبات اين مدعا وجود دارد؟ اين غيراخلاقي ترين اتهامي است كه ميتوان متوجه اصلاحطلبان اصلي (و نه اصلاحطلبان اسمي) نمود.
3 ) دردناكترين و متاثركنندهترين بخش سخنان آقايان طبرزدي و صحتي آنجا بود كه اين دوستان، با حمله به مطبوعات اصلاحطلب عنوان كردند كه كار اين روزنامهها تنها بهرهبرداري تبليغاتي از فاجعه كوي دانشگاه بود. بيشك ناظران و تحليلگران منصفي كه آن روزهاي پرمخاطره را به خاطر دارند، به روشني به ياد ميآورند كه نقش مطبوعات اصلاحطلب در انعكاس اخبار و پشتپردههاي 18 تير چه بود؟ پوشش وقايع مربوط به آن روزها به گونهاي بود كه تكرار تيترها و مطالب منتشرشده در آن مقطع در شرايط كنوني را غيرممكن ميسازد.
به راستي كدام انسان آزادانديش و منصفي است كه ميتواند ادعا كند روزنامههايي مانند صبح امروز، خرداد، نشاط و همشهري در پوشش اخبار و وقايع پس از فاجعه كوتاهي كرده و يا قصد بهرهبرداري تبليغاتي داشتهاند؟ آيا "توقيف فلهاي" اين روزنامه ها اندكي پس از 18 تير، تاوان آن اطلاعرسانيها و حمايتها نبود؟ پاسخ آقايان طبرزدي، صحتي و موافقان ايشان به اين پرسشها چيست؟ آيا بيان چنين مسائل خلاف واقعي درباره مطبوعات اصلاحطلب سربرآورده از دوم خرداد 76 كه بهترين تجربه آزادي رسانهاي در طول تاريخ ايران و مصداق بارز "دانستن حق مردم است" بودند، آنهم در غياب آنها و سانسور حاكم بر فضاي مطبوعاتي امروز ايران كه اجازه دفاع از نويسندگان و گردانندگانشان را سلب ميكند، امري اخلاقي و جوانمردانه است؟
براي بررسي جامع و كامل مسائل تاريخي حق آن است كه از نمايندگان ديدگاههاي گوناگون حاضر در مقطع مورد بحث دعوت شود تا جنبههاي مختلف مسئله مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد و مخاطبان نيز درك درستي از چرايي وقوع حوادث تاريخي به دست بياورند. هيچ كس نميتواند بگويد كه ميهمانان برنامه چهارشنبه شب صداي امريكا، برآيندي از تمام يا لااقل بخش عمده جريانات دانشجويي حاضر در وقايع 18 تيرماه 78 بودند. ايكاش رسانه اي مانند "صداي آمريكا" كه همواره تاكيد ميكند در راستاي "اطلاعرساني آزاد" و "بدون سانسور" حتي از دولتمردان و مقامات رسمي ايران نيز براي حضور در برنامههايش دعوت ميكند، جايي نيز براي صاحبنظران و تحليلگران اصلاحطلب در برنامههاي خود در نظر ميگرفت تا ميزان ايستادگي بر اين ادعايش اثبات ميشد.
