چرا خودکشی دومین عامل مرگ دانشجویان است؟
عبدالله مومنی در مصاحبه با روز: - چهارشنبه 5 تیر 1387 [2008.06.25]

سامان رسول پور
s.rasoulpour@gmail.com
طی هفته های گذشته چند دانشجو به علل مختلف دست به خودکشی زدند: یک دختر دانشجو در دانشگاه لاهیجان خود را از محل اتاق حراست دانشگاه، از طبقه چهارم به پایین انداخت و درجا جان سپرد. یک دانشجوی دیگر در سیستان و بلوچستان به علت فشارهای مسئولان دانشگاه با خوردن قرص اقدام به خودکشی کرد. موارد دیگری از خودکشی هم در ماههای گذشته درتهران، دامغان، شهرکُرد و... اتفاق افتاده است. باعبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانشآموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکيم وحدت) در در مورد علل افزایش گرایش دانشجویان به خودکشی، نقش حراست و کمیته های انضباطی در اعمال فشارهای روحی بر دانشجویان و همچنین حوادث اخیر دانشگاه زنجان سخن گفته ایم.

آقاي مومني علت افزایش ميزان گرايش به خودكشي در میان دانشجویان چیست؟ آيا يك معضل اجتماعي است يا عوامل ديگري هم در آن دخيل هستند؟
خودکشی مسلما یک آسیب اجتماعی است که افزایش آن در هر جامعه ای نشانه ای آشکار از محیط نا مساعد وشرایط نامطلوب اجتماعی است. عوامل مختلف اقتصادی و فرهنگی می تواند زمینه ساز خودکشی باشد. این همیشه سوال مهمی است که چه عواملی یک انسان را به وضعیت و نقطه ای می رساند که "نبودن را به بودن" ترجیح دهد؟ ازنظر من هیچ چیز دردناکتر از این نیست که مجموعه ی شرایط، انسانی را به سوی انتخاب داوطلبانه ی مرگ سوق دهد. لذا به عقیده ی من کسانی که عملکردها و سیاستهایشان در کشاندن افراد به نقطه ی انتخاب داوطلبانه ی مرگ موثر است در واقع نوعی "دیگر کشی" کرده اند. به هر حال افزایش خودکشی در میان دانشجویان و در خوابگاه های دانشجویی روند نگران کننده ای یافته است به طوری که به نقل از منابع دولتی، خودکشی دومین علت مرگ دانشجویان در کشور است. به راستی باید پرسید چرا؟ من فکر می کنم آنچه بیش از هر چیز به خودکشی دانشجویان می انجامد چشم انداز نا امید کننده و مبهم زندگی در جامعه ای است که در آن نظام سیاسی نه تنها فرصتی برای شکوفایی و پیشرفت نمی دهد بلکه با ممنوعیت های غیر معقول و تحقیر، انسانها آنها را آنچنان در منگنه، شرایط تنگ و بن بست قرار می دهد که نهایتا مرگ را به زندگی ترجیح می دهند. در عین حال محیط نامطلوبی که در نتیجه ناکارآمدی دولت نهم درنحوه اداره دانشگاههای کشور رقم زده شده نیز یقینا در این مورد موثر است. وقتی اردوهای تفریحی دانشجویی لغو می شوند و برنامه های فرهنگی با تنگ نظری های بی حد و حصر و حقیرانه مواجه می شوند و وقتی که دانشجو هیچ مجالی برای پرداختن به سبک زندگی و ذائقه های نسلی اش نمی یابد وانسداد و بن بست بر دانشگاه مستولی میگرددو حتی پرسشهایش با حکم ممنوعیت از تحصیل و نامیدی از انتخاب شغل درآینده پاسخ داده می شود و هیچ افق روشن و چشم انداز امیدوار کننده ای پیش روی خویش نمی بیند و وضعیت موجود غیرقابل تحمل می گردد، نمی توان انتظاری جز ایجاد فضای یاس و دلمردگی در دانشگاه داشت و یکی ازنتایج طبیعی حاکم شدن اینچنین فضاهایی در دانشگاهها ناامیدی از حیات و ادامه زندگی می شود.
وقتي از دلايل اين خودكشي ها صحبت مي شود، همواره از فشار حراست و كميته هاي انضباطي بر دانشجويان سخن به ميان می آید و بسياري چنين نتيجه مي گيرند كه فشارهاي رواني اعمال شده از سوي اين نهادها منجر به اين خودكشي ها می شود. آيا اين استدلال درستي است؟ برخي منابع مي گويند سالانه 4200 دانشجو اقدام به خودكشي مي كنند. به این ترتیب چه كسي مسئول است؟ وزارت علوم؟ دولت؟ مسئولان دانشگاه؟ يا جامعه؟
در همان چارچوبی که گفتم هر کدام می تواند عامل موثری باشد. ببینید انسانها تا یک جایی می توانند تحقیر و فشار را تحمل کنند. وقتی یک جوان 20 ساله را به خاطر کوچکترین مسئله بارها به کمیته ی انضباطی فرا می خوانند یا در حراست او را تحت فشار قرار می دهند و بدتر از همه با دخالت در شخصی ترین زوایای زندگی افراد آنها را تحقیر می کنند که بعضا خانواده ها را با مشکلات جدی مواجه می نمایند؛ و وقتی همه ی این فشار ها در کنار آن نا امیدی عمومی و فضای تیره ی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرار می گیرد مسلما می تواند در خودکشی دانشجویان موثر باشد. همانگونه که شنیده ایم گاهی دانشجویان مسائلی از نحوه ی برخورد حراستها و کمیته های انضباطی نقل می کنند که واقعا مشمئز کننده و تاسف آور است. در چنین شرایطی است که دانشجویان می گویند قانون و حقوق بشر پیشکش در زمانی که بعضی از مسئولین حراستها و کمیته های انضباطی حداقل اصول انسانی و جوانمردی را نیز در حق دانشجویان بی پناه رعایت نمی کنند. تازه این بی پناهی در مورد دانشجویانی که با عناوین غیر سیاسی به کمیته های انضباطی و حراستها احضار می شوند بسیار بیشتر است و برخورد حراست دانشگاهها و کمیته های انضباطی در اینگونه موارد اتفاقا زشت تر و زننده ترو غیر اخلاقی تر هم هست.
در چنین وضیعتی دولت و منصوبینش به خاطر حاکمیت جو پادگانی و غیر قابل تحملی که در دانشگاهها به وجود آورده اند و جامعه نیز به خاطر برخی چارچوبهای تنگش در پدید آوردن این وضعیت موثرند.
تحليل شما از حادثه دانشگاه زنجان چيست؟ دانشجويان با صدا و فيلم ضبط شده مدعي تعرض استاد به دانشجو بودند اما در نهايت ديديم كه برخي رسانه هاي دولتي و برخي نهادها به جاي محاكمه يا برخورد با استاد، به دانشجويان حمله كردند و مدعي شدند كه اين حوادث يك "تله " بوده است.
متاسفانه ریا و تزویر مدعیان اخلاق و دیانت در چنین مواردی است که نمایان می شود و نقاب از چهره ی این مدعیان امر به معروف و نهی از منکر اینجاست که می افتد. آنها که دختران مظلوم و بی پناه را در خیابانها به خاطر چند تار مو یا حتی رنگ مانتو و روسری شان مواخذه می کنند و یا در زندان آنها را به سرنوشت افراد بی گناه و مظلومی مثل مرحوم زهرا بنی یعقوب پزشک 27 ساله دچار می کنند، وقتی فساد و تباهی یکی از منصوبین خودشان آشکار می گردد، آن را طبیعی جلوه می دهند و حتی طلبکار هم می شوند!آنها در این موارد به جای اینکه جانب مظلوم را بگیرند و بابت این همه خبط و خطای برخی از مسولان و بی اخلاقی و سوءاستفاده از مقام و موقعیت، نه فقط از دانشجویان که از پیشگاه این ملت عذر خواهی کنند، دفاع از مجرم را وجهه ی همت خود ساخته اند و مظلوم را به چوب مجازات تهدید می نمایند. خب لابد این در منطق برخی از مدعیان عدالت هم یک جور عدالت است!
فعالان دانشجويي در طي دو، سه سال گذشته هزينه ي زيادي داده اند. از احضار و بازداشت و زندانی شدن گرفته تا احضار به کمیته های انضباطی و توبیخ و اخراج از دانشگاه. پیرامون همین مساله شما قبلا اشاره كرده ايد كه تا اطلاع ثانوي دانشجويان بايد به فعاليتهاي سياسي پر هزينه نپردازند. آلترناتیو شما چيست؟
ببینید دانشگاههای ما خودشان به اندازه ی کافی مشکل ومحدودیت دارند. به نظرم در این شرایط تلاش و فعالیت دانشجویان باید بر روی همین مشکلات نظام دانشگاهی، اعم از صنفی و آموزشی متمرکز شود و خواسته هایشان را در درجه ی اول در چارچوب تامین یک محیط آکادمیک آزاد و مستقل از قدرت تعریف کنند. همانطور که پیش از این هم گفته ام دانشجو اول باید دانشگاه را حفظ کند. فعالین دانشجویی به این ترتیب می توانند بدنه ی دانشجویی را با خود همراه کنند و همینطور در برابر سیاست اعلام شده ی دولت نهم مبنی بر انقلاب فرهنگی دوم مقاومت کنند. در شرایطی که دانشجویان منتقد در ایران با مشکل تحصیل و محدودیت حق بدیهی حقوق بشری که حتی قانون اساسی کشور بر تضمین آن تاکید کرده، مواجه اند و ما شاهد احیاء گزینش های عقیدتی ـ ایدئولوژیک هستیم، حق فعالیت برای دانشجویان و تشکل های منتقد به رسمیت شناخته نمی شود و مسولان دانشگاه از پاسخگویی به مطالبات صنفی و نیازهای عاجل دانشجویان طفره می روند، دانشجویان وظیفه دفاع از این حقوق و پیگیری این مطالبات اولیه و بدیهی را بر عهده دارندو آنها بایستی استراتژی و برنامه شان ابتدا معطوف به رفع این موانع شود. در واقع این استراتژی را می توان اینگونه فرمول بندی کرد: "خواست محدود، مقاومت نامحدود". این همان اتفاقی است که در تربیت معلم و تا حدودی در زنجان نیز افتاد و نتیجه داد. به نظرم شدت گرفتن روند برخورد با دانشجویان وتحمیل هزینه های سنگین بر بدنه دانشجویی، جدا از پرداختن به افق وچشم انداز حرکت جنبش دانشجویی در مسیر عقلانیت و یا پویایی و بلوغ این جنبش، به حاکمیت تفکر امنیتی بر کشور بر می گردد که به دانشگاه به مثابه کانون توطئه ورزی می نگرد؛ هر اعتراض صنفی و مدنی را امنیتی تلقی کرده و در برخوردها متوسل به ابزارها و اهرم های امنیتی برای حاکم کردن فضای گورستانی بر دانشگاه می شود.
اخيرا شما هم به دادگاه احضار شديد. دليل اين احضار چي بود؟
احضارم به معاونت دادستانی که هفته پیش اتفاق افتاد، مرتبط با تحولات اخیر دانشگاه تربیت معلم و سابقه عضویت و فعالیت من در انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه بود. برخی مسولان امنیتی، بنا برتحلیل های امنیتی که نسبت به شکل گیری اعتراض های صنفی و دانشجویی دارند، گمان میکنند این گونه اعتراض ها با برنامه ریزی فعالین سابق ساماندهی می شود. در حالی که اعتراض های صنفی در دانشگاه های ایران امری متعارف ومعمول است و دانشجویی وخودجوش بودن از ویژگی های بارز این حرکات محسوب می شود. اما متاسفانه توهم توطئه مسولان باعث به رسمیت شناخته نشدن این اعتراضات می شود. حرکت اخیر دانشجویان تربیت معلم برآمده از مطالبات واقعی وصنفی دانشجویان این دانشگاه بود که عدم رسیدگی و پاسخگویی به موقع به دانشجویان باعث انباشت اعتراضات و طولانی شدن حرکت شان گردید.
من با وجود فراغت از فضا وفعالیتهای دانشجویی وایفای نقش در سازمانی سیاسی، بیرون از دانشگاه وفقدان ارتباط تشکیلاتی با دانشگاه نقشی در این اعتراضات نداشتم، اما معتقدم اعتراضات صنفی حق دانشجویان است. اما حاکمیت به جای برآورده کردن خواسته هاو مطالبات دانشجویی با امنیتی جلوه دادن اینگونه حرکات اعتراضی قانونی ومسالمت آمیز، درصدد تخطئه فعالان دانشجویی وتسویه حساب با آنان است. این نوع نگاه از طرف مسولان امر نه تنها به حل مشکلات کمکی نمی کند بلکه منجر به پیچیده تر شدن مسائل می گردد.
و سخن آخر.
سخنی که در آخر نیست! حاکمین که مدتهاست گوششان را بر روی سخن حق بسته اند؛ شهروندان نیز همچنان با نا امیدی به اوضاع حاکم و در آرزوی تغییر وضعیت در تکاپو هستند؛ همه هم می دانیم علت العلل این وضعیت مصیبت بار و بن بست و نا امیدی پیش رو، ناشی از بحران ناکارآمدی حاکم است، اما چرا با این وجود همچنان حاکمیت ناتوان از پاسخگویی به مطالبات شهروندان است و یا بی اعتنا به خواستها و مطالبات؟ این سیر تاریخی و روندی است که سالها مبارزه و تلاش برای تغییر پایدار و ماندگار آن نافرجام مانده. با این اوصاف است که در آخر حرفی برای گفتن نمی ماند.
